۱۳۹۸ فروردین ۱۱, یکشنبه

بخش بیست و چهارم: شاهنشاهی هرمزد-اردشیر (هرمزد یکم)







پس از درگذشت شاپور یکم ساسانی در ۲۷۲ میلادی پسرش هرمزد-اردشیر ( یا بر پایه سنگ‌نبشته‌ی شاپور درساخت‌یاد ذرتشت هرمزد-ارتخشر) که پادشاه بزرگ ارمنستان بود برتخت شاهنشاهی ایران نشست.  در سنگ‌نبشته‌ی شاپور  نام او نخستین نام در رده‌ی نام برادرانش می‌باشد. همچنین شاپور در سنگ‌نبشته‌اش  وی را به آذرم-داشت" شاه بزرگ ارمنستان"  wuzurg šāh Arminīn  می‌خواند. ولی در سنگ‌نبشته‌ی کارتیر و همچنین در سکه‌هایش از وی تنها  به آوند شاه بزرگ  شاهنشاهی ساسان  یاد می‌شود. در سنگ‌نبشته‌ی شاپور  چنین می‌خوانیم:

 Ohrmezd-Ardašir wuzurg šāh Arminīn, Narseh Sagān šāh, Šābuhrduxtag Sagān bāmbišn, Čašmag bānūg, Pērōz wispuhr, *Murrōd bānūg Šābuhr šāhān šāh mād, Narseh wispuhr, Rōdduxt wisduxt Anōšag duxt, Warāzduxt Xwar(r)ā̆nzēm duxt
 هرمزد اردشیر شاه بزرگ  ارمنستان، نرسه شاه ساگان (سکاستان= سیستان)، شاپوردخت ساگان، بامبیشن (شهبانو)، چشمَگ بانوگ، ویس‌پوهر ( شاهزاده) پیروز ، ماورود بانوگ  مادر شاهنشاه شاهپور، ویس‌پوهر نرسه،    ویس‌دخت (شاهدخت) رُددُخت  دختِ انوشه،‌ ورازدخت  خورانزِم   

شاپور به بزرگداشت  همسرش  خسرو-آذر-آناهید Husraw-Adur-Anahid (که هم‌نام با مادرش بود) و   آوند  شهبانوان‌شهبانو bāmbišnan bāmbišn  را داشت  و  به فرزندانش دهناد آتش  بهرام (آدور وَرهران ādur Warhrān)   را که آتشی آشاوان  بود  ارمغان داده بود. فرزندانی که این آتش را دریافت کرده بودند.  دخترش  دِین‌اگ شهبانو (دِناگ بام‌بیشن   Dēnag bāmbišn)، و سه پسرش  خسرو-هرمزد-اردشیر Husraw-Ohrmezd-Ardašīr  پادشاه بزرگ  ارمنستان wuzurg šāh Arminīn ، خسرو- شاپور Husraw-Šābuhr پادشاه میشان (خاراسن) و خسرو-نرسه Husraw-Narseh پادشاه  هندوستان، سکاستان و توران تا کرانه‌ی دریا، بودند.   تنها فرزند وی که از این موهبت پدر برخوردار نگشت . بهرام پادشاه گیلان   (وَرهرام گِیلان شاه Warhrām Gēlān šāh)  بود که چنانکه خواهیم دید . پس از هرمزد اردشیر به آوند  بهرام یکم به پادشاهی رسید و این در خور اندیشیدن است که نام بهرام در بندی دیگر در سنگ نبشته‌ی شاپور نخستین نام است و این شاید از اینروست که آن رده بندیی بر پایه سن است و پس او فرزند نخستین شاپور بوده ست و با این همه هرمزد اردشیر فرزند کهتر به جانشینی پادشاه برگزیده شد.

چنین می‌نماید که نشست سنای مهینان ساسانیان که در گزینش شاهزاده‌ی جانشین (پتی‌ویس‌پوهر = ولیعهد) نقشی کلیدی داشت،  رای به گزینش هرمزد اردشیر، پسر کهتر، به آوند جانشین شاپور داده بود . ما روندار دهناد گزینش  شاه نو را در نشست مهینان که نمایندگان هفت خاندان بزرگ پارت نیز درآن رای می‌دادند را  در بخش‌های پیشین دیده‌ایم. و بی‌‌گمان رای خود شاپور در هنگامی‌‌که هنوز زنده بود براین گزینش هنایش داشت. هرمز اردشیر به خاطر دلاوریش در نبرد آنتیوک  به آوند هرمزد نیو (بر وزن دیو به میانای دلیر)  پرآوازه  شده بود. وی تنها پسر شاپور بود که به هنگام پادشاهی‌َش در ارمنستان به آوند "شاه بزرگ" خوانده می‌‌شد. و همانگون که گفته‌ایم،‌ پس از نشستن بر تخت شاهنشاهی برادرش نرسه را که پادشاه هندوستان و سکاستان (سیستان) و توران بود به جانشینی خود در پادشاهی ارمنستان برگمارید. 

 پادشاهی هرمزد-اردشیر بر ارمنستان پس از کشته‌شدن خسرو پادشاه آرش‌‌آکیان ارمنستان  به دست آئیناک بود. و دیدیم که همه‌‌ی خاندان آئیناک مگر کودک نوزاد او که به دست دایه‌‌اش سوپیا فراری داده شد؛ به دست پارت‌‌ها کشته شدند ، و دایه آن  نوزاد را به کشیشی سپرد،  که او را به آئین مسیح  پرورش داد و درپساترها او با نام گریگوری روشنائی‌‌بخش  به همراه تیرداد سوم فرزند خسرو که او نیز به رم فراری داده شده بود  به ارمنستان بازگشت و آن‌‌دو مسیحیت را در ارمنستان  گسترش دادند. چون چیرگی بر ارمنستان از برنامه های دوریک اردشیر بود و این او بود که آئیناک را  به کشتن پادشاه ارمنستان بر انگیخته بود. به باور من گزاره‌‌ی  ماری لوئیز شومون  Marie Louise Chaumont  درنوشته‌‌اش زیر آوند "پادشاهان بزرگ کشته شده در ارمنستان"  Les grands rois sassanides d’Arménie   که  می نویسد آفند شاپور به ارمنستان  به بهانه‌ی گریختن تیرداد به ارمنستان و پناه دادن رم به او بود چندان درست نمی آید.

 سنگ نگاره ی نقش رجب. شاپور سوار بر اسب و هرمزد اردشیر نخستین تن در پشت سر او به آوند  شاهپور شاهوار(ولیعهد ) این سنگ نگاره برارجمندی هرمزد اردشیر در نزد شاپور گواهی می دهد. 

هنگامی که هرمزد-اردشیر برتخت شاهنشاهی نشست او به خود چنان باور داشت؛  که بی‌‌درنگ در نمادنگاره‌‌ی سکه‌‌های درهم ساسانی  دو دگرگونی  نشان‌‌دار را پدید آورد.   نخست آوند شاهنشاهی خویش را  بر سوی روی  سکه‌‌ها  از "شاهنشاه ایرانشهر" به " شاهنشاه ایران و انیران" دگرگون  نمود. دوم این‌‌که  در سوی پشت سکه‌‌ها که  در شاهنشاهی اردشیر و شاپور تنها نگاره‌ی آتشدان و هیربدان را داشت به   دهناد سوگند  پادشاهی  در برابر میترا دگرگون نمود. در این نگاره‌ی نو، در سوی چپ آتشدان پیکر شاه را می‌‌بینیم که دست راست خویش را به ستایش  میترا، که در سوی چپ آتش‌‌دان ایستاده ست،  برفراز داشته است. میترا را از تاجی که از آن پرتوهای روشنایی تابنده است و دیهیم شاهنشاهی که به شهریار پیشکش می‌نماید می‌‌توان شناسایی نمود. این نکته در اینجا گفتنی است که واژه‌‌ی درهم که از همتای یونانی آن درخما δραχμή گرفته شده ریشه دریگان پولی داریوش دارد که "دَریک"  خوانده می‌‌شد و میانای آن زرینه بود و در یونان باستان داریکس δαρεικός   است که درخما شد و  زریک،  که در ریخت  زر امروز با آن آشنائیم،  رفته‌‌رفته "دریک"  شده است .


سکه ی درهم هرمزد-اردشیر - ایزد میترا در سوی راست آتشدان دیهیم پادشاهی را به پادشاه پیشکش می نماید.


بی گمان این نگاره نشان از دلبستگی هرمزد-اردشیر به آنین میترائی آرش-آکیان پارت دارد چراکه  نه تنها مادر او شاهدختی از آن تبار بود.   ، چنانکه  در آن روزگار دهناد بود   اردشیر برای  سزاواری بخشیدن خاندان خویش به پادشاهی ، به ویژه در میان هفت‌خاندان مهین و نیرومند پارت که به درازای پنج سده بر ایران فرمانروایی نموده بودند، یکی از شاهدخت های پارت‌  میتراباور  را به همسری پسرش شاپور درآورده بود.  به احتمال بسیار بر پایه شاهنامه فردوسی این شاهدخت دختر اردوان بود. پس هم نیای پدری هرمزد اردشیر،  از اشکانیان پارت بود وهم مادرش، چنتمکه خواهیم دید  دختر مهرک از پارت ها بود. 

داستان همسری شاپور  رفته رفته  با افسانه آمیزه و پرداخته شد و دردهه‌‌های  پایانی شاهنشاهی ساسانیان  در "کارنامه‌ی اردشیر بابکان"، که زندگی اردشیر را با افسانه‌‌های کوروش درهم می‌آمیزد ، بازگفته شد.   در این روایت، که در شاهنامه‌ی فردوسی  به این گونه است که  اردوان چهارم اردشیر را دستگیر می‌کند ولی اردشیر از  دربار او فرار می‌کند واو پس از فرار از دربار اردوان همراه با یک کنیز و سپاهیانی که در راه جمع کرده بود به سوی استخر که مقر بهمن بود، رفت. در آنجا تباک یک سردار پارتی  با هفت پسرش و لشکری فراوان به اردشیر پیوست. اردشیراز پیوستن او ابراز خرسندی نمود اما در دل  از او نگران بود. تباک که  دریافته بود  اردشیر به او بدبین است،  به اوستا  سوگند یاد کرد   که از اردوان  آزرده است و هنگامی که آوازه رهبری او را شنیده به نزدش آمده.  پس اردشیر به پشتیبانی او اعتماد کرد و با لشکریان فراوان به جنگ بهمن از پادشاهان کوچک پارت رفت. بهمن در این جنگ شکست خورد و فرار کرد. اردوان با  آگاه  شدن از این رخداد، از گیلان و دیلم (مازندران) سپاهی  گردآورد و به جنگ اردشیر شتافت. اردوان  در این  نبرد شکست خورد و  اسیر شد و به دستور اردشیر کشته شد. تباک پیکر اردوان را به آئین میترا باواران پاک کرد و با احترام در دخمه‌ای  جای بداد.  تباک سپس به اردشیر پیشنهاد داد تا  دختر اردوان  را به همسری  بگیرد و وارث اردوان شود. اردشیرپیشنهاد اورا می‌پذیرد. چنین می‌نماید که نام این دختر مورود بانو بود. در سروده حماسی فردوسی چنین می خوانیم:
وزان پس بیامد بر اردشیر              چنین گفت کای شاه دانش‌پذیر 
تو فرمان بر و دختر او بخواه           که با فر و برزست و با تاج و گاه 
به دست آیدت افسر و تاج و گنج       کجا اردوان گرد کرد آن به رنج 
ازو پند بشنید و گفتا رواست           هم اندر زمان دختر او بخواست 
به ایوان او بد همی یک دو ماه          توانگر سپهبد توانگر سپاه
در شاهنامه نیز مانند کارنامه‌ی  اردشیر بابکان  این مهرک نوش‌زاد ست که  پدر همسر شاپور و نیای هرمزد اردشیر است و فردوسی نیز در زیر هنایش موبدان ذرتشتی  مهرک  پارتی  میترا باور را «بد نژاد» می خواند! 
به جهرم یکی مرد بد، بدنژاد                 کجا نام او مهرک نوش‌زاد 
در کارنامه‌ی اردشیر بابکان چنین می‌خوانیم :
روزی اردوان، فرزانگان و اختر شناسان  دربار را  به پيش خواست و پرسيد که   همی چه می‌بينيد  به باره‌ی هفت اختر ایستاده و دوازده اختر  درگذر،  و ايستایی و گذر اختران را چه آگهی باشد از آینده‌ی  شهریاران  جهان و  به ویژه چه آگهی برآنچه که بر من وبر فرزندان من وبر مردمان ما خواهد آمد؟ 
سرکرده‌ی اخترشناسان به پاسخ گفت که در گذار دوازدهان اختر؛ هرمزد   باز به  فراز ست  و از سوی بهرام   و ناهيد به کناره‌ی  هفت اورنگ (هفت برادران ) و ماه شير (برج اسد)  بر شود تا که به وی ياری دهند و چنین آگاهی را ايدون نمايند که : خدايگانی و پادشاهی نو به پيدايی آيد و بسیار از شهریاران را نابود کند و در جهان آئین مزدیسنان برپادارد .  آنگاه اخترشناسی دیگر از ايشان به پيش آمد و گفت که چنین پیداست  که هر بنده  که از امروز تا سه روز از خداوند خويش بگريزد به فرجام  بر او پیروز و چیره خواهدشد و به بزرگی و پادشاهی رسد. 
کنيچک (کنیزک)  چون آن سخن به اردوان بشنود به آن شب   به نزد اردشير شد و به او آن همه بگفت  . اردشير چون آن  داستان بشنود سربگریختن نهاد و بکنيچک گفت که  گرت سخن راست  باشد پس هم اندر  سه روز که  اخترشناسان فرزانه گفته‌اند : هر آن که از خداوند خويش بگريخت به خدایگانی و پادشاهی رسد .  پس باشد که جهان گيریم ، اگرکه مزدا یاری کند و فره‌ی ايرانشهر بر ما دهش کند و به کامروایی و نکوئی رسيم . پس چنان کنم که از تو  خجست تر به گیتی کس نباشد . 
 به هر روی آن کنیز به اردشیر  پیمان یاری می‌دهد و پس از بازگشتش به بارگاه اردوان    از گنجینه‌ی او جنگ افزارها و زره و دينارهای زربر می‌گیرد . و اردشیر   با دو اسب که  ازستورگاه اردوان  می‌رباید به شتاب  سوی پارسه می‌گریزد. داستان مهرک نوشزاد با افسانه‌ی غریب و شگفت و  نمادین کرم هفتواد آمیزه می‌شود. کرم سیبی که دختر هفتواد پرورش داد و به هیولایی بدل شد. که چنین می نماید هفتواد نه بخاطر آنست که خداونگار دژِ آن کرم افسانه‌یی  هفت پسر داشت که بل آن نمادی ست از هفت ایستگاه رازهای میترایی و آن کرم نماد همان ماری ست که بر گرد پیکره‌ی زروان اکرانای میتراباوران  چنبره زده است و نماد بیمرگی ست. اما ازنگاه موبدان:
همان کرم کز مغز آهرمنست              جهان آفریننده را دشمن‌ست 
همی کرم خوانی به چرم اندرون        یکی دیو جنگی‌ست ریزنده خون 

به هر روی مهرک که درمی‌یابد  که اردشیر  درگیر نبرد با کرم هفتواد است با سپاهی گران بسوی بارگاه او می‌رود و بسیار از گنجینه او می‌رباید. اردشیر از شنیدن این خبر بسیار دژم می‌شود و گویی بر آن می‌شود که به آورد مهرک رود. اما هنگامی  که بر خوان می‌نشیند  به گفته‌ی فردوسی که بسیار نزدیک به متن کارنامه است:
چو نان را به خوردن گرفت اردشیر   همان‌گه بیامد یکی تیز تیر 
نشست اندران پاک فربه بره           که تیر اندرو غرقه شد یک‌سره
چون بزرگان آن تیر را از تن بیرون کشیدند،  هشداری نبشته  برآن تیر دیدند که: 
 گر انداختیمی بر اردشیر               برو برگذر یافتی پر تیر
نباید که چون او یکی شهریار     کند پست، کرم اندرین روزگار
به گمان من این تیر نیز نماد هشداری است از سوی پارت‌ها به اردشیر. به هر روی اردشیر پس از کارزارها و پیروزی‌های بسیار مهرک و همه‌ی خاندان او مگر یک دختر را از میان برداشت. سپس یکی از نزدیکانش را به نزد پیشگویی    بنام  کید در هندوستان فرستاد  تا از او بپرسد که آیا این همه نبردهای او را هوده یی می‌باشد و آیا او خواهد توانست یگانه خدایگان ایرانشهر بشود؟  پاسخ  کید این بود که "اين شهرياری به دو تخمه يک از تو و يک ديگر از دوده مهرک نوشزادان رسد و جز اين چاره‌‌‌یی نشايد".
 اردشير چون آن پاسخ شنود گفت" مباد  که ایرانشهر از تخمه‌ی مهرک تبه‌کار ویران شود.  چرا که مهرکیان از تهمتن و نا تهمتن  دشمن من بوده‌اند ،  و فرزندان آنها دشمنان من و فرزندان من‌ند . وچون نيرومند شوند و کين پدر خواهند به فرزندان من گزندکار باشند .
 دخترک مهرک را دایه‌ئی پرورش داد تا که روزی شاپور او را درنخجیرگاه بدید:
یکی دختری دید بر سان ماه             فروهشته از چرخ دلوی به چاه 
چو آن ماه‌رخ روی شاپور دید             بیامد برو آفرین گسترید
دخترک می‌خواهد برای شاپور از چاه آب بدر کشد. اما شاپور به او می‌گوید بخود رنجه مدار زیرا سواران  من می‌توانند برایم "ازین چاه بی‌بن کشند آب سرد"  اما همراهان شاه توانایی کشیدن آن   دلو گران را ندارند و به هر روی در ریخت همیشگی اینگونه افسانه‌‌سرایی شاپور در می‌یابد که دخترک می‌‌باید از نژاد بزرگان باشد  
کنیزک بدو گفت کای شهریار     هرانگه که یابم به جان زینهار
 بگویم همه پیش تو من نژاد           چو یابم ز خشم شهنشاه داد 
 پس از اینکه شاپور به دخترک زنهار می‌دهد که به او آزاری نخواهد رسانید:
کنیزک بدو گفت کز راه داد          منم دختر مهرک نوش‌زاد 
همانگونه که گفتیم ارزش تاریخی این افسانه در برگشودن رازهای نمادین آن ست.  زیرا با دانستن اینکه هرمزد-اردشیر از سوی مادر از تبار میترا باوران پارت بود می‌‌توانیم به دوراندیشی شاپور در برگزیدن او به پادشاهی  ارمنستان میترا باور پی بریم.  و همچنین می‌توانیم دریابیم که چرا هرمزد اردشیر بر سکه‌های خود نگاره‌ی میترا را افزود. و حال ‌آن‌که   پس از شاهنشاهی  هرمزد اردشیر با نیرومندشدن موبدان  شماری دیگر از شاهنشاهان ساسانی نگاره‌ی میترا را  از سکه‌های خویش زدودند. 

  به هر روی،‌ تبری درتاریخ الرسل و الملوک  می‌‌نویسد که شاپور خود تاج بر سر هرمزد نهاد و مهینان به خجست او آمدند. این بی گمان نشان از آذرم پدر به او بود. 

مانی که در سالهای پایانی پادشاهی شاپور از ایران گریخته بود، پس ازنشستن هرمزد-اردشیر به ایران بازگشت. و شاه نو با  او به آذرم ومهربانی رفتار نمود.  در دژی بنام ارابیون در میانرودان نشیمنش داد و  وی را در فراخوان‌های کیش خود در میان مسیحیان میانرودان آزادی داد.   مانویان در میان مسیحیان میانرودان گسترش یافتند و به نوشته ی ازرائل اسمیث کلیر  Israel Smith Clare   در"تاریخ سده های میانه " Medieval history  برای کلیسا به سالها دشواری آفریدند.  

مانوی‌‌ها در نوشته‌‌هاشان از هرمزد-اردشیر به نیکی یاد می کنند.  کارتیر نیز از او به آذرم یاد می‌‌کند، هر چند از نوشته‌‌ی او پیداست که تنها  پس از درگذشت هرمزد-اردشیر  و پادشاهی بهرام های یکم و دوم بود که او به توانائی سهمگین خود رسید. کارتیر درباره ی هرمز-اردشیر در سنگ‌نبشته‌‌ی خود می‌‌نویسد:
و پس از آنکه شاپور شاهنشاه به بغان‌‌گاه ( به جایگاه خدایان) شد و اُهرمزد شاهنشاه ، پسر او پادشاه شد . اُهرمزد شاهنشاه را کلُاف (کلاه) و کمر دادم. اوگاه پَدخشار (آئین‌مداری ) مرا ابردار (برتری) داد. او مرا در  پاددار (دربار) و در شهر به شهر (کشور به کشور)، گیاگ به گیاگ (منطقه به منطقه) درهم‌شهر پاد (خدمت همه کشورها ) کردگان یزدان کامگردار (کامروا) و پاَدخشدار (داور)   نمود. او مرا "کارتیرموبد اورمزد"، پاد بَغ اورمزد (خدمتگذار ایزد اهورمزدا)  نام نهاد از زمان آن پاد (خدمت) در شهربه شهر ، گیاگ به گیاگ، وَس (بَس=بسیار) کردگان یزدان ابزایه (افزایش) گرفت و وَس آذر وهرام (بهرام) نشاند و وَس مُغ-مرد اوروَهم (خشنود) و پَدخش (دادور) بود و وَس آذران (آتشکده ها) و مغان را به پَدخشیر آوشت(  دادآوری نمود) و گات (وصیت نامه) پدیخشیر (دادنامه -قانون) و مَدِیان (بخشنامه ها -اعلان ها) که در زمان اَبَر هرمزد شاهنشاه در پاددار (دربار) در همشهر وگیاک (همه کشورها و مناطق) می‌رفت به نبشته بود "کارتیر موبد اُهرمزد"

آفند اورلیانوس بر پالمیرا و واکنش هرمز-اردشیر


سکه آورلیانوس - در پشت سکه "خورشید پیروزمند" میترائی در چیرگی بر پالمیرا  نگاره شده است


به هر رویداد،   ایران پس از سی‌سال شاهنشاهی شاپور اینک فرمانروایی تازه  داشت . او می‌باید در برابرآورلیانوس  امپراطور میترا باور و مسیحی ستیز رم که دوسال پیش از او بر تخت امپراطوری رم نشسته بود  از خود نشانی  بگذارد. آورلیان که از سستی و نااستواری امپراطوری رم  به نیکی آگاهی داشت، زیرا که درسه دهه شاهنشاهی شاپور در کشور همسایه‌اش ایران، رم بیش از  ده تن امپراطور، و نزدیک به همان شمار از اسپهبدان  که داوش به امپراطوری داشتند، را به خود دیده بود اینک می‌خواست از بهنگامی به دست آمده، از درگذشت شاپور، بهره گیرد تا شاید بتواند  تا اندازه‌‌یی توان از دست رفته‌ی رم را بازگرداند. 

 این آشکارست  که آورلیانوس نمی خواست که خشم هرمزد-اردشیر را که در بسیار از نبردهای شاپور در رم به توانائی شرکت کرده بود بر انگیزد . افزون بر آن هرمزد-اردشیر توانمندی فرمانروایی خود را به هنگام  پادشاهی‌اَش در ارمنستان نشان داده بود .اورلیانوس که دوسال پیش از درگذشت شاپور دختر خویش را به نشانه ی آشتی به همسری شاپور داده بود. اینک  بر پایه همان پیمان می‌خواست جایگاه خویش را به آوند امپراتور در شرایطی که امپراتوران رم یکی پس از دیگری به دست سپاهیان و یا با ترپندهای سنا کشته می‌شدند استواری بدهد.

مادر اورلیانوس راهبه‌یی در نیایشگاه میترا بود، و همانگونه که  در پیشتر گفته‌ایم، او دانشکده‌‌‌یی برای آموزش مغانی میتراِیی و همچنین نیایشگاه باشکوه میترا را در رم بر پا ساخت و  به وزن نزدیک به هفت تُن زر را به آن نیایشگاه پیشکش نمود.  او که دو سال پیش از درگذشت شاپور به فرمانروایی رسیده بود هنوز از توانمندی شاپور در هراس بود، و شاید با پیمانی  که با شاپور بست، و دختر خود را بر سر آن به همسری شاپور داده بود، امید به ‌آن داشت که از پشتیبانی هرمزد-اردشیر در رویارویی با دشواری‌های بسیارش برخوردار شود.   چنین بود که پس از در گذشت  شاپور، وی  در راه‌کارهایش با ایران  شیوه‌هایی بس به کج دار و مریز را در پیش گرفته بود؛ زیرا از یک‌سو نمی خواست با ایران درگیر شود و از سوی دیگر می‌خواست بر آذرم و توان رم که از هنگام چیرگی ایران بر آنتیوک بسیار کاهش یافته بود تا بدانجا که می تواند بی‌افزاید.

آورلیانوس که  از آغاز امپراتوریش، در زیر هنایش  شاپور، که همان‌گون که دیده‌ایم، از هنگام پیمانش با فیلیپ عرب از مسیحیان پشتیبانی می نمود،    با مسیحیان به نرمش و مدارا رفتار می‌نمود. اما پس از درگذشت شاپور و آغاز شاهنشاهی هرمزد-اردشیر رفتارش با آنان بس دگرگون شد ، وی که سستی رم را برآمده از  گسستگی و تنش‌های آئینی می‌دید، برای چاره‌پذیری نابسامانی‌های کشور راهبرد "یک امپراطوری- یک آئین" را در پیش گرفت و می‌خواست که همه‌ی رمی‌ها به آئین میترا که آئین بسیاری از سپاهیان رم بود بدرآیند . لاکتیانوس Lactianus   در کتابش" دژگرد مرگ" De Mortibus Persecutorum   در این باره می‌نویسد:
آورلیانوس شاید  هنوز سرنوشت امپراتور به بند کشیده شده را (والریانوس، که شاپور او را به بند کشید)  به یاد می‌آورد.  اما چون در نهاد بدرفتار و سرسخت بود  گناهان و کیفر خویش را فراموش نمود و با تبه‌گریِ خویش خشم خداوندی را برانگیخت . هرچند به او پروا داده نشد که  آنچه را که در سر داشت به فرجام رساند.  زیرا در همان هنگام که لگام از خشم خویش برگشوده بود  کشته شد. دستورهای   خونین او هنوز به استان‌های دوردست نرسیده بود  که  به‌دست دوستانش در بدگمانی‌ئی بی‌پایه کشته شد، و پیکر خونین‌اَش در کائنوفروریوم در ثراس بر خاک بی‌‌افتاد . نمونه‌‌هایی بسیار از این دست می‌‌باید که بی‌‌دادگران جانشین‌َش را از ستم باز می‌‌داشت ، با  این همه،  آنها نه‌‌تنها عبرت نگرفتند که بل بر تبه‌کاری‌هاشان در ستیز با خداوند گستاخ‌تر و بی‌باک‌تر شدند.
یوسیبیوس Eusebius   نیز در کتاب‌َش" تاریخ کلیسا"  Historiae Ecclesiae به این روند درراهکارهای آورلیانوس اشاره می‌نماید و می‌نویسد:
 به‌راستی  رفتار آورلیانوس با ما در آن هنگام چنین بود.  اما  با گذشت زمان   اندیشه‌‌اش  درباره‌ی ما‌ (مسیحیان) دگرگون گشت،  و اینک گروهی از سخن‌‌چینان او را به دشمنی با ما برانگیختند  و هیاهوئی بسیار در این باره از همه سو بالا گرفت . اما می‌توان گفت که درهمان دم که می‌رفت تا   بر دستورش به کیفر ما مُهر زند؛  داوری کردگار  با او به‌دیدار آمد،  و گوئی که دست‌های او را از پشت بربست تا که وی را از  ستم بازدارد.  پس بر همگان به روشنی پدیدار شد تا ببینند که  فرمانروایان جهان هرگز به آسانی نمی‌‌توانند  با کلیسای مسیح به ستیز درآیند.  مگر آنکه دستی که نگاهدار ماست  پروا بدان دهد؛  زیرا که در آن روی داوری کردگار و مینو  بر آن شدست تا مارا کیفر دهد  و به‌راه درست بازِمان گرداند در هر زمان که درخواسته‌ی اوست.  
باید در دید داشت که بسیاری از تاریخ‌‌نویسان اروپایی رم به شیفتگی در باره ی آورلیانوس داوری می‌‌نمایند و او را به آوند امپراتوری می‌‌شناسانند که سرزمین‌‌های جدا شده از رم را به آن کشور باز گردانید. در این گزافه پردازی آنها ساتراپی زنوبیا را "امپراطوری پالمیرا" می خوانند و سرزمین پوستموس را "امپراطوری گاول" و براین پایه بر این داوشند که آورلیانوس این سه امپراطوری را به دیگر بار به هم پیوند داد.

 اگرچه این درست است که پس از درگذشت شاپور نخستین گام آرولیانوس تازیدن به سوی پالمیرا بود.  در این گذر، همانگونه که در بخش پیش دیده‌ایم، شاپور دوسال  پیش از درگذشت‌َش با دختر آورلیان  زناشوئی نموده بود. و شاید که او از پیروزی‌‌های زنوبیا  ملکه ی پالمیرا که رفته رفته  با پیروزی های پیاپی‌اَش  در نبردهای پالمیرا  و چیرگی‌‌هایش از کاپادوک تا مصر که می‌‌توانست برای ایران دردسر به بارآورد به دوراندیشی نگران بود و بی‌گمان آورلیان به او زنهار داده بود که با از میان برداشتن زنوبیا رم و ایران می‌‌توانند همسایگانی در آشتی با هم باشند. باهمه این که تاریخ‌نویسان غرب می‌‌خواهند آفند آورلیان  به پالمیرا را گونه‌‌یی  رزم جوئی  به دشمنی با ایران  بنمایانند، به باور من گواهه‌‌های دتاریخ به روشنی  درستی  پیش گزاره پیشنهادی  مارا آشکاری می‌دهند که آن آفند با هم پیمانی  و پذیرش ایران روی داده بود، و اگرچه زنوبیا خویشتن را فرمانبردار ‌شاپور و ساتراپ او در‌می‌شمرد، خودسری‌های ‌هراز‌گاه وی، به ویژه در آفند بر مصر،  شاپور را به داد و ستد پر بهره‌ی هترا در برابر رم، برانگیخت.   

بی گمان این درست است که  نخستین آفند آورلیان به پالمیرا  پس از درگذشت شاپور و در هنگام شاهنشاهی هرمزد- اردشیر بود.  اما به همان‌سان که در بخش شاهنشاهی شاپور دیده‌ایم ، با همه‌ی این‌که چنین می‌نماید که او با آفند به پالمیرا می‌خواسته از بهنگامی در گذشت شاپور بهره گیرد، اما آنچه به  درستی نزدیک‌تر می‌‌نماید این‌ست که،  همان‌گون که دیده‌ایم،  در پایان  زنوبیا که  چشم به فرارسیدن کمک از ایران داشت،  هرگز از هرمزد-اردشیر آن کمک را دریافت ننمود.  و افزون بر آن بر پایه‌ی "تاریخ اگوست‌‌ها" هرمزد- اردشیر  برای فرخند گفتن به امپراتور رم به، خجست‌داشت  پیروزی‌َش، تیلسان (شنل) شاهنشاهیی به‌رنگ بنفش (که  در آن دوران رنگ شاهانه بود) به پیشکش برای وی   فرستاد.   ورا که چنین می‌نماید که   ویراستاران "تاریخ آگوست ها" که  می‌خواسته‌اند پیروزی رم  بر پالمیرا را به آوند پیروزی رم بر ایران قلمداد نمایند، راست  بودن داستان ارمغان تیلسان شاهنشاهی را به زیرپرسش کشیده‌اند.  (چنان‌که  می‌توان به آشکار دید که با همه ناسازگاری گواهه‌‌های تاریخی، ویراستاران آن تاریخ،  پیروزی اورلیانوس بر پالمیرا را به آوند پیروزی رم بر ایرانیان می شناسانند! ).  برگردان پارسی آن  داستان  در "تاریخ آگوست‌ها" چنین است:
 در این باره  می‌‌خواهم سخنی چند بگویم . زیرا که شما بیاد می‌‌آورید که  در پرستشگاه "ژوپیترِ بهترین  و بزرگترین"  در پایتخت،  در کنار  همه‌‌ی تافته‌‌های بنفش  که مادران راهبه و یا خود آورلیانوس به هدیه آورده بودند یک  تیلسان پشمی بنفش‌‌فام  نیز بود که  چنان می‌‌نمود که در سنجه با درخشندگی مینوی آن تیلسان همه‌‌ی آن پارچه‌‌های  دیگر‌رنگ‌شان به خاکستری گرائیده بود.  این تیلسان را خود پادشاه ایران از دوردست‌‌ترین نقطه‌‌ی هند آورده بود و گفته شده که به آوند ارمغان  به آورلیانوس فرستاده بود  با پیامی که نوشته بود: "  این ردای بنفش را بپذیر که همانند همان‌‌ست که ما خود به‌بر می‌کنیم ." 
   "تاریخ آگوست‌‌ها" همچنین از گردونه‌‌یی گوهرنشان آراسته به زر وسیم سخن می‌‌آورد که پادشاه ایران برای آورلیانوس فرستاده بود. و این می‌‌تواند  ارمغانی دیگر از هرمزد-اردشیر برای پیروزی اورلیانوس بر زنوبیا  باشد. به هر روی این آشکارست که آورلیانوس هرگز به ایران در نتازید. و همانگون که در پیش گفته شد همسری شاپور با دختر امپراطور دوسال پیش از در گذشت شاپور نشان از پیمان آشتی میان آنها بود. و این همه بخردانه می نماید زیرا پیروزی‌های زنوبیا و سردارش سپتیموس زابداس در مصر، کاپادوک، گالاتیا ، پامفیلیا و لیسیا تا اندازه‌‌یی می‌‌باید مایه‌‌ی نگرانی ایران شده باشد. هرچند باهوده ‌ست که به یاد داشت که در پیش از آن شاپور نیروهای پدافندی و دژهای همه‌ی این سرزمین‌‌های رم در آسیای خرد را   از میان برده بود و بسیار از سرنشینان آن شهرها را به ایرانشهر کوچ داده بود،   پس از این‌روی پیروزی‌های زنوبیا و سردارش بر سرزمین‌های متروک بسیار آسان بدست آمده بود. 

 جرج راولینسون George Rawlinson که در کتابش "هفتمین پادشاهی بزرگ خاورزمین"  The Seventh Great Oriental Monarchy:گرایش سخت خویش را به رم  به آشکاری نشان می‌دهد، به نادرست پنداشته است که  این بهرام یکم بود که با زنوبیا  هموند بود اما از فرستادن کمک بسنده به او دریغ نمود. و چنان شد که آورلیانوس  هترا را به آسانی شکست دهد. بر پایه‌ی افسانه‌پردازی وی  آورلیانوس بر بهرام یکم به خاطر  کمکش به زنوبیا خشم گرفت و چنین بود که بهرام از سر پوزش آن هدیه‌‌های  گرانبها ، تیلسان بنفش و گردونه‌‌ی زرین و  گوهر نشان را به امپراتور فرستاد. اما این همه افسانه‌‌پردازیست زیرا که آورلیانوس در ۲۷۲ م بر پالمیرا چیره شد و زنوبیا را دستگیر نمود و حال آنکه بهرام یکم در سال ۲۷۳ م به پادشاهی رسید.

و این نکته نیز در خور اندیشیدن ست که به نوشته‌ی "تاریخ اگوست‌ها" آورلیانوس  به مردمان رم  پیمان داده بود که اگر در نبرد در پالمیرا  پیروز شود به هرکدام تاجی به وزن نزدیک به یک کیلو خواهد داد.  ومردمان گمان می‌‌کردند که او تاجی از زر خواهد داد اما پس از پیروزی وی بر زنوبیا چون نمی‌توانست که چنین دست و دلبازی  کند به هریک از مردمان تاجی پخته شده از نان گندم داد و این داستان نشان می‌‌دهد که درباره ی ثروت پالمیرا در هنگام زنوبیا بسیار اغراق شده است.

فرجام شاهنشاهی هرمزد-اردشیر نیو

دوران پادشاهی هرمزد اردشیر اندکی  بیش از یکسال نبود.  او در این هنگام کوتاه شهر رام-هرمز (اهواز) را به پیشینه‌ی دهناد پدر و نیایش  بنا نمود و درسکه‌هایش آوند "شاهنشاه ایران و انیران" را به کارگرفت.   اما مجال آن نداشت که از خود سنگ‌نگاره‌‌‌یی برجای نهد. در سنگ‌نبشته‌ی کارتیر در ساخت‌یاد ذرتشت می خوانیم که این هرمزد-اردشیر  بود که وی را به جایگاه موبدان‌موبد برگزید.  و این کارتیر بود که  در پادشاهی بهرام یکم برادر هرمزد-اردشیر  به جانشینی او دست داشت و بی‌گمان  این به کین‌جوئی از دنبال نمودن هرمزد-ارشیر از راهکارهای پدرش شاپور  در برتابیدن مانی و مانویان  بود.   به افسردگی باید گفت که تاریخ‌‌نویسان کهن در باره ی او بس به اندک نوشته‌اند. با این همه از افسانه پردازی‌‌ها و داستانسرایی‌‌ها در باره ی او می‌توان دریافت که او فرمانروایی فرزانه و کاردان و نیکومنش بوده ست. 

   

فهرست بخش ها



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر