۱۳۹۵ اسفند ۱۴, شنبه

بخش سیزدهم-- پادشاهی هوردات بزرگ آرش آکیان- هوردات دوم - - اُرُد دوم اشکانی









 در ۵۷ پیش از میلاد، فره آرت سوم  در توطئه‌ی اولوس گابینیوس Aulus Gabinius ،‌فرمانده‌ی نظامی رم در سوریه، با همدستی پسرانش  میترادات چهارم، پادشاه ماد،  و هوردات دوم (که  نام  وی در تاریخ‌های اروپائی به‌گونه‌های  اُرودِس  Orodes،  اُرُدی orodi،  اُرُودین  Ὀρώδην ، ئیرودین   Ὑρώδην ، هیرودز Hyrodes، اورسانس Orsanes آورده شده است ، و در تاریخ‌های نوی ایرانی  اُرُد شده‌است‌)  کشته شد. هرچند میترادات چهارم پس از نشستن  بر تخت پادشاهی آنچنان خشن و نابخردانه وستمگرانه رفتار نمود که بزرگ مَهینان پارت به  اندکی کوتاه او را از پادشاهی برکنار نمودند و چنین بود که او و برادرش هوردات دوم   ناگزیر به گریز به نزد گابینوس شدند.

 گابینیوس به میترادات پیمان داده‌بود که با دادن سپاهیانی به او،  وی را به تخت پادشاهی ایران باز خواهد گردانید.   در این هنگام به گزارش جوزفوس؛ گابینوس که می‌خواست به سوی پارت درتازد،  از ناآرامی‌های‌ مصر و برکناری پتولیموس دوازدهم، فرعون آن کشور، آگاهی یافت. پس  از  لشگرکشی به ایران  دست کشید و به سوی مصر در شتافت. در این هنگام  یهودیان اورشلیم از دوری گابینیوس از سوریه بهره جسته و سر به شورش برداشتند و بسیاری از سپاهیان رم را بکشتند.  گابینیوس به ناچار از مصر برای سرکوبی آن شورش بازگشت و  پس از آرام نمودن اورشلیم  برای آرام نمودن عرب‌های نباتیه به آن سو درتازید .  جوزفوس می‌نویسد: 


 Quos cum in pugna uicisset, parthorum transfugas  mitridatem et orsanem dimisit, qui fide non seruata ad proprios remearunt. Sed gauinius cum opera maxima uel clarissima in expeditione fecisset, romam rediit, crasso tradens ducatum. (...) Crassus autem cum contra parthorum mili tiam produceret ad iudaeam peruenit, et pecunias peruenit templi quas pompeius non tetigerat, duo milia talentorum abstulit, nec non et totum reliquum aurum usque ad octo milia talentorum, tulit etiam et trabem auream uersatilem trecentas mnas pensantem.   

او میترادات و هوردات (اورسانم Orsanem)  را  که از پارت گریخته بودند به پنهان بازگردانید، اما در میان سپاهیان چنین پخشار بنمود که آنها از نزد وی بگریخته‌اند. (...) در این میان کراسوس به آوند جانشین گابینیوس به سوریه اندرآمد و او مانده‌ی زرهای نیایشگاه اورشلیم را، برای هزینه‌ی لشگر‌کشی‌اَش به پارت،  به چنگ درگرفت. و به همین‌سان  وی دو هزار تلنت زری را که پمپی  هنوز دست نخورده  به جای گذاشته بود باخود ببرد.  



 اما سردار بزرگ پارت، سورن (سوریناس Σουρήνας به زودی دریافت که هوردات برادر کِهتر در دیسه‌چینی  برای کشتن پدر فریب  برادر بزرگتر  را خورده و خود بی‌گناهست و زینروی ازپادشاهی او پشتیبانی نمود و اورا با خود به صددروازه برد و بر تخت پادشاهی بنشاند.  به گزارش پلوتارخ:
 οὐδὲ γὰρ ἦν τῶν τυχόντων ὁ Σουρήνας, ἀλλὰ πλούτῳ μὲν καὶ γένει καὶ δόξῃ μετὰ βασιλέα δεύτερος, ἀνδρείᾳ δὲ καὶ δεινότητι τῶν καθ᾽ αὑτὸν ἐν Πάρθοις πρῶτος ἔτι δὲ μεγέθει καὶ κάλλει σώματος ὡς οὐδεὶς ἕτερος, ἐξήλαυνε δὲ καθ᾽ ἑαυτὸν ἀεὶ χιλίαις σκευοφορούμενος καμήλοις, καὶ διακοσίας ἀπήνας ἐπήγετο παλλακίδων, ἱππεῖς δὲ κατάφρακτοι χίλιοι, πλείονες δὲ τῶν κούφων παρέπεμπον, εἶχε δὲ τοὺς σύμπαντας ἱππεῖς ὁμοῦ πελάτας τε καὶ δούλους μυρίων οὐκ ἀποδέοντας.  κατὰ γένος μὲν οὖν ἐξ ἀρχῆς ἐκέκτητο βασιλεῖ γενομένῳ Πάρθων ἐπιτιθέναι τὸ διάδημα πρῶτος, Ὑρώδην δὲ τοῦτον αὐτὸν ἐξεληλαμένον εἰς Πάρθους κατήγαγε, καὶ Σελεύκειαν αὐτῷ τὴν μεγάλην εἷλε πρῶτος ἐπιβὰς τοῦ τείχους καὶ τρεψάμενος ἰδίᾳ χειρὶ τοὺς ἀντιστάντας. οὔπω δὲ γεγονὼς ἔτη τριάκοντα κατ᾽ ἐκεῖνον τὸν χρόνον εὐβουλίας καὶ συνέσεως δόξαν εἶχε μεγίστην, οἷς οὐχ ἥκιστα καὶ τὸν Κράσσον ἔσφηλε, διὰ θάρσος καὶ φρόνημα πρῶτον, εἶτα ὑπὸ δέους καὶ συμφορῶν ταῖς ἀπάταις εὐχείρωτον γενόμενον.
سورن به هیچ روی  مردی همچون‌همگان نبود ، اگرچه از دیدگاه  دارائی ، زادش و  مهینائی در کنار پادشاه می‌ایستاد، و به همان دَم از نگاه  دلیری و توانایی ،  بزرگترین مهین پارت در روزگار خود بود، و افزون بر این،  از دید اندام و زیبایی‌چهر هیچکس بااو  همتا نبود.  وی خوی به آن داشت که در مسافرت‌هایِ  کاری خویش با  بار و بنه‌ئی  در برگیر هزار شتر به رهسپار‌ شود، و دویست اَرٌاده برای همسران‌‌اَش وی را دنبال می‌نمودند، و به همراه‌شان‌هزار سوار زره پوشیده ‌و شماری بیشتر  از سواران  سبک‌-رزم‌اپزار به آوند پاسداران وی در پَرَست (در خدمت)  او بودند. وبه ‌روی هم ، او به آوند اسواران ، پرست‌کاران و بردگان ،  نه کمتر از ده هزار زیردست داشت.  وزان بیش این که، وی از این  برتری کهن و نیاریگ (موروثی) برخوردار بود که نخست از مهینان بود که بر سر پادشاه پارت تاج می‌نهاد. و هنگامی که این هوردات از پارت به  بیرون رانده شد ، این او  بود که وی را به تخت پادشاهی  بازگردانید و  از برای  او سلوسیای بزرگ را  به چنگ آورد ،  واو نخستین کس بود که ازدیوارهای آن‌شهر  بالارفت، وبا دست‌های خود  چالش‌گران را از پا بی‌انداخت. و گرچه در این هنگام  او هنوز بیش از سی سال نداشت ،  بالاترین آوازه‌ها را   ازبرای دور‌اندیشی و فرزانگی  داشت، و به ویژه  از برای داشتن این چگونگی‌ها بود که او همچنین کراسوس را نیز نابود کرد، که در آغاز از برای گستاخی  و خودستایی، و سپس در پی‌آمد آسیب‌ها و بدآوردهای‌‌اَش،   به آسانی   به دام فریب افتاد.


به هر روی،  هنگامی که  کراسوس، یکی از سه‌تن‌سالاران رم و هم‌آورد پمپی  و جولیوس سزار، به جانشینی گابینیوس به سوریه آمد، میتردات چهارم  هنوز درپی گردآوری سپاه و بازگرفتن اورنگ پادشاهی در بابِل (میانرودان)  بود.  به گزارش کاسیوس دیو در تاریخ رم،   او  پس از آن‌که مهینان‌پارت وی را از پادشاهی سرنگون  نموده‌ بودند،  به امید دریافت یاری به نزد گابینیوس رفته بود و چنین بود ‌که گابینیوس  به همراه وی از رود فرات به سلوسیای ایران اندرتازید،  که خود گواهه‌ی دیگری ست که گابینیوس  با میترادات چهارم در دیسه‌ی کشتن فره آرت سوم همدست بود. به هر روی، پس ازآن‌ که پتلومیوس از تخت ‌فرعونی مصر به زیر‌کشیده شد، پمپی از گابینیوس  خواست که برای یاری به او و بازگرداندش به فرمانروایی به مصر برود،  و افزون برآن، این که پتلومیوس  خود به‌نزد گابینوس آمده بود و به او در برابر یاری‌اَش وعده‌ی پاداش مالی‌ئی کلان  داده بود. چنین بود که گابینیوس نبرد در میانرودان و یاری به میترادات را رها نمود و با او به مصر رفت. 

اینک میترادات  چهارم دریافت که نمی‌تواند به یاری رُم   امیدوار باشد و می‌باید خود  به تنهایی برای بازگرفتن دیهیم  پادشاهی  تلاش کند و  چنین بود که   در سال ۵۵ پیش از میلاد توانست به سلوسیا اندر شود و  برتخت پادشاهی بنشیند، او در ۴۵ پیش از میلاد به نام خود سکه زد.   اما در بابل  قحط‌سالیی در گرفت که توانمندی او را برای گردآوری نیرو بس کاهش  داد. و در این هنگام بود که هوردات سپاهیانی را به فرماندهی سورن به نبرد با او درفرستاد. سورن بر سلوسیا چیره شد و  میترادات چهارم را به بند‌گرفت و چندی پس از آن وی را در زندان بکشتند. 

میترادات چهارم آرش‌آکیان


  آفند کراسوس و دشواری ارمنستان 


به راستیک،  با پذیرفتِ سنای رم اولوس گابینیوس  از پیش  خودرا برای آفند به پارت آماده ساخته بود، اما پُمپی  او را برای کمک به پادشاه مصر، پتولمیوس Πτολεμαῖος   دوازدهم،  اولتس Αὐλητής، فراخواند.  زیرا مردم اسکندریه  پتولمیوس را به خاطر فساد و خشونتش سرنگون نموده بودند و او از پمپی درخواست یاری نموده بود. این درخور بررسی است که  یکی از بذه‌زده‌هایی(اتهاماتی) که کراسوس،  پس از بازگشت گابینیوس از مصر به  او بست و او را  در سنای رم به پی‌گرد کشانید،  این بود که برنامه‌ریزی  گابینیوس  برای نبرد با ایران  با پذیرفتار سنا نبوده ست و او تنها به انگیزه‌ی سود‌جویی  سر به پیکار برداشته بود . اما به‌راستیک چنین نبود،  با همه اینکه سیسرو  با این نبرد دُژگین (مخالف)  بود،  گواهه‌ها نشان می‌دهند که او  هوادار کارزار با ایران بود  و  چنین می‌نماید که  نبرد کراسوس با آگاهی سنای رم برنامه‌ریزی شده بود . چراکه اگر او به سرخود به نبرد پرداخته بود سنا می‌توانست از پمپی بخواهد که او را از نبرد باز بدارد و مانند گابینوس به پی‌گردش بکشاند.

کراسوس پس از شکست دادن اسپارتاکوس و سرکوبی شورش بردگان رم   هنگامی که فرمانروایی بر کشورهای زیر فرمان رم در میان سه تن سالاران بخش می‌شد،  سوریه را برگزیده بود. اگرچه سنای رم پیروزی بر بردگان را یک دست‌آورد بزرگ ارتشی و سزاوار به فرازمندشناختیِ وی نمی‌دانست. به نوشته‌ی کاسیوس دیو، کراسوس  بر این باور بود که هوردات یکم که هنوز در آغاز پادشاهی خود بر تخت پادشاهی و فرمان‌روایی بر کشور استوار نگشته است، شکار خوبی ست؛ و زینروی امیدوار بود که با چیرگی بر ایران،  مانند هم‌آوردانش جولیوس سزار و پمپی، از سوی سنای رم به فرازمندی شناخته شود.   او شنیده بود که پارت‌ها  سست و  تن‌پرورند و از این‌روی گمان می‌برد که پیکار با ایران به  چیرگی‌ئی‌ آسان خواهدانجامید.  گروهی از پژوهش‌گران بر این باورند که کراسوس می‌خواست همان  برنامه‌ریزی نبرد گابینیوس را به کار بگذارد،  و مانند پُمپی که بر ارمنستان پیروزشده بود، از سنای رم  برای  پیروزی‌اَش  بر پارت‌ به فرازمندی ارتش پاداش بگیرد.

به گزارش کاسیوس دیو:
 καταστήσασθαι δυνησόμενος. ὁ δὲ δὴ Κράσσος ἐπιθυμήσας τι καὶ αὐτὸς δόξης τε ἅμα καὶ κέρδους ἐχόμενον πρᾶξαι, ἔπειτ᾽ ἐπειδὴ μηδὲν ἐν τῇ Συρίᾳ τοιοῦτό τι εἶδεν ὄν ῾αὐτοί τε γὰρ ἡσύχαζον, καὶ οἱ πρόσθε προσπολεμήσαντές σφισιν οὐδὲν ὑπ᾽ ἀδυνασίας παρεκίνουν᾽, ἐπὶ τοὺς Πάρθους ἐπεστράτευσε, μήτε ἔγκλημά τι αὐτοῖς ἐπιφέρων μήτε τοῦ πολέμου οἱ ἐψηφισμένου: αὐτούς τε γὰρ παμπλουσίους ἤκουεν ὄντας, καὶ τὸν Ὀρώδην εὐάλωτον ἅτε καὶ νεοκατάστατον εἶναι προσεδόκησε.

 τόν τε οὖν Εὐφράτην ἐπεραιώθη, καὶ προῆλθεν ἐπὶ πολὺ τῆς Μεσοποταμίας, φέρων τε αὐτὴν καὶ πορθῶν: τῆς γὰρ διαβάσεως αὐτοῦ ἀδοκήτου τοῖς βαρβάροις γενομένης οὐδεμία ἀκριβὴς φυλακὴ αὐτῆς καθειστήκει, ὥστε ταχὺ μὲν ὁ Σιλάκης   ὁ τότε τῆς χώρας ἐκείνης σατραπεύων ἡττήθη τε περὶ Ἰχνίας, τεῖχός τι οὕτω καλούμενον, ἱππεῦσιν ὀλίγοις μαχεσάμενος, καὶ τρωθεὶς ἀπεχώρησεν αὐτάγγελος 35 τῷ βασιλεῖ τῆς ἐπιστρατείας αὐτοῦ. 

اما کراسوس ، که دل به آن‌داشت تا‌ به کاری دست زند که  مر او را  فرازمندی و درهمانک سودآور باشد، و  بادیدن این که در سوریه، چنین چیزی شدنی نیست ، زیرا اینجا سرزمینی بودکه مردمانی سَربه‌زیر  داشت ، و آن کسانی که  در پیش‌ترها با رمی‌ها جنگیده بودند از برای سرکوب‌‌شدگی‌شان، دیگر هیچ گونه دردسری نمی‌آفریدند، پس او‌ به سوی پارت‌ها   لشگر کشید. هرچند او هیچ  برائی برای آزردن آنها نداشت و نیز  او  را به جنگی  برنگماریده بودند. اما او شنیده بود که آنها بیش از اندازه دارا می‌باشند  و امید به آن داشت که بتواند به آسانی هوردات را به چنگ آورد، زیرا که او هنوز ‌تازه‌کار بود.
چنین بود که او از فرات  ‌درگذرید و تا به دوردست میانرودان به پیش‌رفت و کشور را ویران و درهم‌پاشید. زیرا از آنجا که بربرها (ایرانی‌ها)  چشم به اندرتازی او نداشتند، هیچ پاسداری‌ئی   پائیدَنانه  از کرانه‌ی رود برپانداشته بودند. در پی‌آمد، ژیلا‌آک** ،  ساتراپ آن سرزمین در آن روزگار، پس از  درگیریی به تندی با آنها، با  تنی چند از اسواران‌‌اَش،  در نزدیکی ایخنیای   Ἴχνιαι  (در نزدیکی کارهائه باستانی در شمال میان‌رودان، یا هران  کنونی در ترکیه)، و باروئی  به همین نام،   شکست خورد  و زخمی شد، پس  به نزد  پادشاه رفت تا خودش‌، وی را از آفند  رمی‌ها آگاهی رساند.
از سوی دیگر هوردات دوم،  که به دوراندیشی نگران  هموندی و همدستی آرتاوازاد (‌آرتابازیس Ἀρταβάζης) پادشاه ارمنستان با کراسوس بود،  از سردارش، سورن، خواست که به کارزار با کراسوس به سوریه رود و خود به پیکار با آرتاوازاد  به ارمنستان اندرتازید. همانگون که  در پیش‌تر گفته‌ایم،  ایران به خاطر پهناوری گسترده‌ سرزمین‌اَش نمی‌توانست ارتشی ایستاده، پادگانی و همیشه آماده داشته باشد و همواره پس از آگاهی از یورش وتازش دشمنان بود که به گردآوری سپاه از میان کشاورزان و پیشه‌وران و دیگر مردمان می‌پرداخت . پس  راهکار پیکار سورن و هوردات در این هنگام  به آهسته  درآوردن آفند کراسوس بود تا به گردآوری  سپاه بپردازند و به سپاهیان ایران وقت آمادگی  بدهند.

 خوشبختانه،  کراسوس  که از کاهش سپاهیان خود که بسیاری ازآنان را برای پاسداری شهرهای میانرودان گمارده بود نگران  بود، فراخوانِ ارتاوآزاد  دوم برای‌رفتن به ارمنستان  را نپذ‌یرفت --  آرتاوازاد از او می‌خواست تا با سپاهش به ارمنستان بیاید تا  از آنجا  باهم بر هوردات  دربتازند. آرتاوازاد که خود به  با شش هزار سوار دراردوگاه  به او پیوسته بود، و  پیمان می‌داد که  سی هزار نیروی پیاده  و شانزده هزار سپاه سواره  برای او فراهم خواهد آورد،  به او اندرز داد که نبرد با پارت از دامنه‌های کوهستانی ارمنستان، که پستی وبلندی‌های آن از نیرو و شتاب تاخت وتاز سواران پارت خواهد کاست، بس آسانتر خواهد بود تا  نبرد در پهنه‌ئی هموار که به سواران پارت ‌ در جولان و رزم‌آوری‌  برتری می‌داد.  و چون که آرتاوازاد  دیسه‌ی پیکار نابخردانه کراسوس را از سوی  بیابان دید به سرخوردگی به ارمنستان بازگشت تا خود با لشگرش  به رویارویی با هوردات بشود.

کراسوس همچنین پیشنهاد دستیار نظامی خود  کاسیوس  را نیز، که  می‌گفت بهترست در روندراه رودخانه‌ی فرات بسوی بابل پیشروی‌ بنمایند، نادیده گرفت. به گزارش پلوتارخ  او پیشنهاد  شیخ عربی  بنام آریا‌منیس Ἀριάμνης را پذیرفت. اما نام آریامنیس نامی ایرانی ست، هرچند در  دیگر گزارش‌ها نام آن شیخ را عبیر یا عبقر  (ابگاروس Ἄβγαρος) شهردار اِدِسا نوشته‌اند. همان‌گون که در بخش‌های آینده خواهیم دید، در این روزگار بسیاری از تبارهای عرب خویشتن را شهروندان ایران در‌می‌شمردند و بسیاری از پیروزی‌های ایران در برابر رم با یاری آنها رخ داد.   ازگزارش پلوتارخ چنین برمی‌آیدکه این شیخ می‌باید از سوی سورن  برگزیده شده بود تا که کراسوس را به سوی پهنه‌ئی هموار  از شن‌زار  و به دور از رودخانه بکشاند تا  نیروی اسواران پارت  کارآئی و توان پیکارشان در چنین پهن‌‌دشت  به بالاترین باشد.  و سپاهیان رم از دسترسی به آب آشامیدنی به دوربمانند. پلوتارخ‌می‌نویسد:
ταῦτα τοῦ Κράσσου διασκοποῦντος ἔτι καὶ βουλευομένου παραγίνεται φύλαρχος Ἀράβων, Ἀριάμνης ὄνομα, δολερὸς καὶ παλίμβολος ἀνὴρ καὶ πάντων ὅσα συνήνεγκεν εἰς ὄλεθρον ἡ τύχη κακὰ, μέγιστον αὐτοῖς καὶ τελειότατον [p. 376] γενόμενος:
در همانک که کراسوس هنوز در پژوهش و بررسی این دشواری‌ها بود ، شیخی عرب ،به نام آریامنس  ، مردی  فریب‌کار و بدنهاد ، و کسی که نشان داد، که از میان همه‌ بدآوری‌هایی که بخت برای نابودی رمی‌ها درچیده بود ، بزرگترین و پرآسیب‌ترین‌شان بود.
درچنین گاهان بود که در ۵۴ پیش از میلاد کراسوس از رودِ فرات به ایران اندرشد. و گردانی از سپاهیان پارت را در ایخنیای  شکست داد و ساتراپ آن شهر، ژیلاآک که زخمی شده بود به نزد هوردات گریخت تا از آفند کراسوس خبر دهد  . کراسوس شهرهایی مانند نیسفوریوم،  ایخنیای، و کارهائه را به چنگ آورد و مردمان یونانی این شهرها به او خوش‌آمد گفتند. هرچند مردمان شهر زندوتیوم در وانمود به شورش بر دُشوری با پارت‌ها، به فریب گروهانی از سپاهیان کراسوس را به درون شهر  کشانیدند و درآنجا کارشان را بساختند. کراسوس همه‌ی آن مردمان را به بردگی بفروخت و شهر را  به تاراج تهی ساخت. و چون خودش این  پیروزی را  شگفت می‌انگارید از مردمان و سپاهیان خواست که او را به آوند ایمپراتور imperator  (به میانای بزرگ فرمانده) بخوانند. 

 پلوتارخ  و کاسیوس دیُو بر کراسوس خرده گرفته‌اندکه چرا او در نخست، در آن هنگام‌که هنوز میترادات چهارم سرنگون نشده بود،  به سلوسیا  در نتازید. زیرا  که  میترادات که زیر پشتیبانی گابینوس بود،  می‌توانست به وی یاری دهد و چرا او در کرانه‌ي رود تیغ‌ریز (دجله) به نبرد نپرداخت تا به آب آشامیدنی نزدیک باشد.  شاید که کراسوس  از اینرو نبرد خویش را در  سرزمین‌های شمالی میانرودان آغاز نمود که می‌خواست نزدیک به سپاهیانی باشد که برای پاسداری شهرها گمارده بود . در گزارش دیو آگهداد بیشتری را در باره‌ی شگرد‌های رزمی شیخ عبقر  از اهالی اوسورون (اُرُها) به دست می‌آوریم :
 μέγιστον δὲ ὅμως αὐτοὺς ὁ Ἄβγαρος   ὁ Ὀρροηνὸς ἐλυμήνατο: ἔνσπονδος γὰρ τοῖς Ῥωμαίοις ἐπὶ τοῦ Πομπηίου γενόμενος ἀνθείλετο τὰ τοῦ βαρβάρου. καὶ τοῦτο μὲν καὶ ὁ Ἀλχαυδόνιος ὁ Ἀράβιος ἐποίησε: πρὸς γὰρ τὸ ἰσχυρὸν ἀεὶ μεθίστατο.  ἀλλ᾽ ἐκεῖνος μὲν ἐκ τοῦ προφανοῦς ἀπέστη, καὶ κατὰ τοῦτο οὐ δυσφύλακτος ἦν: ὁ δ᾽ Ἄβγαρος ἐφρόνει μὲν τὰ τοῦ Πάρθου, ἐπλάττετο δὲ τῷ Κράσσῳ φιλικῶς ἔχειν, καὶ χρήματά τε ἀφειδῶς αὐτῷ ἀνήλισκε, καὶ τά τε βουλεύματα αὐτοῦ πάντα καὶ ἐμάνθανε καὶ ἐκείνῳ διήγγελλε, καὶ προσέτι εἰ μέν τι χρηστόν σφων ἦν, ἀπέτρεπεν  αὐτόν, εἰ δ᾽ ἀσύμφορον, ἐπέσπερχε. καὶ δὴ καὶ τοιόνδε τι τελευτῶν ἔπραξε. τοῦ γὰρ Κράσσου πρὸς Σελεύκειαν ὁρμῆσαι διανοουμένου, ὥστε ἐκεῖσέ τε ἀσφαλῶς παρά τε τὸν Εὐφράτην καὶ δἰ αὐτοῦ τῷ τε στρατῷ καὶ τοῖς ἐπιτηδείοις κομισθῆναι, καὶ μετ᾽ αὐτῶν ῾προσποιήσεσθαι γάρ σφας ἅτε καὶ Ἕλληνας ῥᾳδίως ἤλπιζεν᾽ ἐπὶ  Κτησιφῶντα μὴ χαλεπῶς περαιωθῆναι, τούτου μὲν ὡς καὶ χρονίου ἐσομένου ἀμελῆσαι αὐτὸν ἐποίησε, τῷ δὲ δὴ Σουρήνᾳ ὡς καὶ ἐγγὺς καὶ μετ᾽
با این همه ، بزرگترین  آسیب بر آنهارا  اَبگاروسِ اُرُها  روا داشت. زیرا او در روزگار پُمپی  خود را پیمان‌دار به صلح با رمی‌ها نموده بود، اما اینک  هواداری از بربرها را  برگزید؛ همانند همان رفتاری که اَلخودونیِ  عرب  می‌نمود، که همیشه   به  سوئی  که نیرومند‌تر  بود می‌پیوست .  اگرچه  او به ، آشکارا  به شورش برخاسته بود‌، و از این  روی رویاروئی  در برابر  او کاری دشوار نبود. اما اَبگاروس ، گرچه هوادار پارت‌ها بود ،  چنان وانمود می‌نمود که  به کراسوس بس گرایش دارد. وی به دست‌و‌دل‌بازانه  برای او هزینه می‌نمود  ، و از همه‌ی  برنامه‌های رزمی وی  آگاهی می‌یافت و آنها را به دشمن گزارش می‌نمود، و افزون برآن ، اگر  برنامه‌ئی  به سود رمی‌ها بود، اومی کوشید تا وی را از انجام آن گمراه سازد ، اما اگر برنامه‌ئی به زیان‌شان  بود،وی را به پیش‌بردن آن برمی‌انگیخت.    به فرجام  این او بود که   روی‌داد را  چنین پی‌نهاد:  که چون کراسوس  بر سر آن بود که  با سپاهش  با  سرآسودگی و داشتن بُنه در درازای کرانه‌های فرات و چشمه‌سارهایی که  به آن می‌پیوندند،  راه بپیماید و   به سوی سلوسیا پیشروی کند؛ تا با همکاری مردم آن شهر، که وی  امیدوار بود، چون یونانی بودند،  به  آسانی هواداری‌شان را به سوی خود گرایش دهد، تا که بتواند بدون هیچ دشواری  به  تیس‌پاون (تیسفون) تراشود،  اَبگاروس مایه‌ي آن شد  که وی این دیسه را رها کند ، به این بهان که  انجام آن هنگامی زیادی به درازا خواهد کشید.  او  به وی بپذیرانید  که به سورن  آفند آرَد ، زیرا که وی در همان نزدیکی‌ها  تنها  با تنی چند سپاهی به‌ سر می‌برد.  سپس ،  هنگامیکه باره‌ها را  چنان سامان  داد تا آفندگر  از میان  برود و سوی دیگر چیره شود (زیرا که او به بهانه آگهی‌چینی، به پیاپی  به نزد سورن می‌رفت) ، چنین بود که او رمی‌ها را در  بی‌اندیشگی‌شان به آنچه که وی آنرا پیروزیی ‌در دسترس  نشان‌ می‌داد،  در میانه‌ی راه  رها نمود و به  آفندِ  دشمنان پیوست.

دراین هنگام بود که کراسوس دریافت نبرد با هوردات  یکم، که اینک در ارمنستان به تاخت و تاز بود، کار آسانی نخواهد بود.

 و چنین بود که او برای گذراندن زمستان  به سوریه بازگشت . و بابستن مالیات‌های سنگین برشهرهای سوریه و آسیای کِهتر کوشید که سپاهیانی را گرداوری نماید و البته گزارش‌ها نشان می‌دهند که اگر شهری به او به اندازه‌ئی کافی رشوه می‌داد از  پرداخت مالیات و سپاه معاف می‌شد. او نیایشگاه‌ها  را از زر و سیم تهی کرد و خود آزمندانه همه‌ی این چپاول‌ها را با ترازو وزن می‌نمود.  به هر روی به ارزیابی کاسیوس دیُو این تعطیل زمستانی در نبرد به پارت فرصت آن داد تا سپاه خویش را گردهم آورد وآماده برای رزم سازد.


کراسوس
    گفتگوهای جنگی ایران و رم

به گزارش پلوتارخ هنگامی که کراسوس نیروهای خودرا در اردوگاه زمستانی سر و سامان می‌داد  فرستاده‌ئی از هوردات  با پیامی  کوتاه  و رسا به نزد او آمد . او می‌نویسد: 
 ἤδη δὲ τὰς δυνάμεις ἐκ τῶν χειμαδίων συναθροίζοντος αὐτοῦ πρέσβεις ἀφίκοντο παρ᾽ Ἀρσάκου βραχύν τινα λόγον κομίζοντες, ἔφασαν [p. 368] γάρ, εἰ μὲν ὑπὸ Ῥωμαίων ὁ στρατὸς ἀπέσταλται, πόλεμον ἄσπονδον εἶναι καί ἀδιάλλακτον, εἰ δὲ τῆς πατρίδος ἀκούσης, ὡς πυνθάνονται, Κράσσος ἰδίων ἕνεκα κερδῶν ὅπλα Πάρθοις ἐπενήνοχε καί χώραν κατείληφε, μετριάζειν Ἀρσάκην καὶ τὸ μὲν Κράσσου γῆρας οἰκτείρειν, ἀφιέναι δὲ Ῥωμαίοις τοὺς ἄνδρας, οὓς ἔχει φρουρουμένους μᾶλλον ἢ φρουροῦντας:
 به همان زودی که او   در ارودگاه  زمستانی خویش به گردآوری  نیروهای خود پرداخت، فرستادگان  آرش‌آک (هوردات) با پیامی  به شیوا  کوتاه  به نزد او آمدند.   آنها گفتند که اگر آن سپاه  از سوی مردم رم  فرستاده شده باشد ، این به میانای جنگی بدون آتش‌بس و بدون پیمان است. اما اگر  چنان‌که  به آگهی‌شان رسیده است، به سرپیچی از خواست کشورش باشد،  و تنها از برای بهره‌وری خود اوست که کراسوس به  چالش با پارت  دست به رزم‌اپزار برده‌ و به سرزمین آنها  دست‌درازی نموده‌ست، در آن روی  آرش‌آک  به  دادگری  واکنش نشان می‌دهد،  و به دل‌سوزی برای کهن‌سالی  کراسوس،  به جای آنکه از سپاهیانی  که وی برای پاسداری  و نگهبانی برگزیده،   پاسداری کند ، آنها را به  رمی‌ها بازمی‌گرداند.
  در این گزارش پلوتارخ  هوردات را آرش‌اک می‌خواند‌، چرا که برای شاهنشاهان پارت آوندی همانند اعلیحضرت بود. به هر روی،   کراسوس به خیره‌سری با نیشخندی به فرستادگان هوردات  پاسخ داد  که او  پاسخ به  پرسش هوردات را در سلوسیا  خواهد داد. و سلوسیا نزدیک تیس‌پاون (تیسفون) بود که هنوز پایتخت پارت نشده بود. اما   آرش‌آکیان درآن کاخ‌های شاهنشاهی ساخته بودند، و پادگان بزرگی  از سپاهیان  خودرا در  سوی غربی رودخانه نگاهداری می‌نمودند.   به گزارش  کاسیوس دیُو:
 τοιαῦτα μὲν τὰ τῶν Πάρθων ἐστίν, ἐσβαλόντος  δὲ ἐς τὴν Μεσοποταμίαν τοῦ Κράσσου ὥσπερ εἴρηται, ὁ Ὀρώδης ἔπεμψε μὲν καὶ πρὸς ἐκεῖνον ἐς τὴν Συρίαν πρέσβεις, τῆς τε ἐσβολῆς αἰτιώμενος καὶ τὰς αἰτίας τοῦ πολέμου πυνθανόμενος, ἔπεμψε δὲ πρός τε τὰ  ἑαλωκότα τά τε μεθεστηκότα   Σουρήναν σὺν στρατῷ: αὐτὸς γὰρ τῇ Ἀρμενίᾳ τῇ τοῦ Τιγράνου ποτὲ γενομένῃ διενοεῖτο ἐπιστρατεῦσαι, ὅπως ὁ Ἀρταβάζης ὁ τοῦ Τιγράνου παῖς ὁ τότε αὐτῆς βασιλεύων μηδεμίαν τοῖς Ῥωμαίοις, ἅτε καὶ περὶ τῇ οἰκείᾳ δεδιώς, βοήθειαν  πέμψῃ. ὁ οὖν Κράσσος ἐκείνῳ τε ἐν Σελευκείᾳ ῾ἔστι δὲ πόλις ἐν τῇ Μεσοποταμίᾳ, πλεῖστον τὸ Ἑλληνικὸν καὶ νῦν ἔχουσἀ τὰς αἰτίας τοῦ πολέμου ἐρεῖν ἔφη: καὶ αὐτῷ τῶν Πάρθων τις ἐς τὴν χεῖρα τὴν ἀριστερὰν τοῖς τῆς ἑτέρας δακτύλοις κρούσας εἶπεν ὅτι ‘θᾶσσον ἐντεῦθεν τρίχες ἀναφύσονται   ἢ σὺ ἐν Σελευκείᾳ γενήσῃ.
به همان‌سان که گفته شد ، هنگامی که کراسوس به میان‌رودان  آفندآورد ،  هوردات پیام‌رسان‌هایی را به سوریه درفرستاد تا وی را از برای آفندش  سرزنش کرده،  و از وی برائی جنگ را بپرسند. وی در همان زمان سورن  را با سپاهی به سرزمین‌های چیره شده  و بپاخاسته  گسیل داشت.   زیرا که  برسر آن بود  كه  خود  لشگری را به نبرد با آن بخش از ارمنستان،  كه چندی پیش  از آنِ  تیگران  بود، فرماندهی كند تا آرتاواز ، پسر تیگران  ، پادشاه آن سرزمین در آن روزگار ، از  بیم خطر برای سرزمین خویش نتواند هیچ كمكی به رمی‌ها برساند. اینک کراسوس پاسخ داد که  برائی جنگ را در سلوسیا به او می‌گوید؛ که این شهری در میان‌رودان است  که حتی در هم‌اکنون نیز شماری بسیار زیاد از یونانی‌ها در آن به سرمی‌برند.  پس یکی از  پارت‌ها ، با انگشتان دست خود به کف دست چپ نشان کرد و به درشتی گفت:  "زودتر در اینجا موی خواهد روئید  تا  تو به سلوسیا برسی!"
گزارش پلوتارخ به گونه‌ئی آشکارتر ازچگونگی این گفتگوها پرده برمی‌دارد، او می‌نویسد:

 πρὸς ταῦτα Κράσσου κομπάσαντος ὡς ἐν Σελευκείᾳ δώσει τὰς ἀποκρίσεις, γελάσας ὁ πρεσβύτατος τῶν πρέσβεων Οὐαγίσης καί τῆς χειρὸς ὑπτίας δείξας τὸ μέσον ‘ἐντεῦθεν,’ εἶπεν, ‘ὦ Κράσσε, φύσονται τρίχες πρότερον ἢ σὺ ὄψει Σελεύκειαν.’
οὗτοι μὲν οὖν ἀπήλαυνον ὡς βασιλέα Ὑρώδην πολεμητέα φράσοντες, ἐκ δὲ τῶν πόλεων ἃς ἐφρούρουν Ῥωμαῖοι τῆς Μεσοποταμίας, παραβόλως τινὲς διεκπεσόντες ἄξια φροντίδων ἀνήγγελλον,
پس از آن، بغیس، کهن‌سالترین فرستادگان به کراسوس که به خیره‌سری گفت که او پاسخ خود را در سلوسیا خواهدداد، برافروخته بخندید و کف دست خود براو  ‌باز بنمود و  گفت: "هان کراسوس ، موها پیش از آن‌که تو سلوسیا را ببینی  در اینجا  خواهد روئید. "
چنین بود که ، فرستادگان  به نزد شاه هوردات سواره بازگشتند تا به او بگویند که به جز از جنگ گزیری نیست. اما از شهرهای  میان‌رودان که رمی‌ها در آن پایگاه داشتند، برخی از کسان با خطر کردنی بزرگ  گریختند و  آگهدادهای  از رویدادهایی سهمگین را آوردند.

ازپیام  هوردات به کراسوس آشکارست که  سازمان آگه‌چینی  ایران به کارایی و هوشمندی از رویدادها ی رُم  با خبر بود و می‌دانست که مردمان رُم به رهبری ژنرالی درسنا بنام آتیوس مخالف نبرد با پارت هستند.  به باور آنها نبردهای پُمپی و سزار با دشمنانی بود که تهدیدی برای رم بشمار می‌رفتند و پیکار با  کشوری که به رم آسیبی نرسانده بود، و در نبرد  میترادات پونتوس و تیگران با رم  ازآنها پشتیبانی نکرده بود،  درست نبود . آتیوس و  هوداران‌‌اَش حتی توانسته بودند که دیسه‌چینی دستگیری  کراسوس را فراهم آورند و کراسوس به سختی توانسته بود  با درخواست کمک از پُمپی، که درمیان مردم رم بسیار هواخواه داشت، از آن ماجرا جان به‌در بَرَد. به‌راستیک، رم  در روند‌ بپاخیزی اسپارتاکوس  نیروی کار هزاران برده و سپاهیانی پرشمار  را ازدست داده بود و زینروی برخی ازسناتورها از هزینه‌های گزاف نبرد با ایران  نگران بودند . هوردات آگاه بود  که کراسوس این نبرد را به سرخود و تنها  از برای سود خودِ خویشتن آغاز نموده ست و پیام  او به این برای بود که دست سناتورهای در واژگِن (مخالف) با نبرد را  توانمند نماید. او در پیام هوشمندانه‌اش به رُم،  هشدار می‌داد که اگر از کراسوس پشتیبانی کند،  نمی‌تواند هیچ‌گونه  چشم داشتی برای پیمان آشتی و آتش‌بس داشته باشد و نیروهای او تا هرکجا که بخواهند پیشروی خواهند نمود. او می‌دانست که در بروند تنگانگ مالی رم نبردی درازهنگام ناشدنی و ناپایدار خواهد بود.


سورن

چنین بود که سورن نخست به سلوسیا در تازیده بود و سپس به بابل اندر  شده و میترادات چهارم را به بند گرفته بود و اورا در برابر هوردات دوم  به کیفر کشتن پدرش، فره آرت سوم به دست دژخیم سپرد.   به گزارش پلوتارخ: سپس برخی از سپاهیان کراسوس که وی به پاسداری شهرهای میانرودان گمارده   بود  از برابر نیروهای سورن گریختند و باخود خبرهایی  سهمگین  از پیکاری پربیم با سپاهیان پارت را  با خودبه همراه آوردند. 
αὐτόπται μὲν γεγονότες τοῦ τε πλήθους τῶν πολεμίων καί τῶν ἀγώνων ὧν ἠγωνίσαντο προσμαχόμενοι ταῖς πόλεσιν, οἷα δὲ φιλεῖ πάντα πρὸς τὸ δεινότερον ἐξαγγέλλοντες, ὡς ἄφυκτοι μὲν οἱ ἄνδρες διώκοντες, ἄληπτοι δὲ φεύγοντες, βέλη δὲ καινὰ1 προθέοντα τῆς ὄψεως καί πρὶν ὀφθῆναι τὸν βάλλοντα χωροῦντα διὰ τοῦ προστυχόντος, τῶν δὲ καταφράκτων ὅπλα τὰ μὲν διὰ παντὸς ὠθεῖσθαι, τὰ δὲ πρὸς μηδὲν ἐνδιδόναι πεποιημένα, ταῦτα τῶν στρατιωτῶν ἀκουόντων τὸ θράσος ὑπέπιπτεν. πεπεισμένοι γὰρ οὐδὲν Ἀρμενίων διαφέρειν Πάρθους οὐδὲ Καππαδοκῶν, οὓς ἄγων καί φέρων Λούκουλλος ἀπεῖπε, καί τοῦ πολέμου τὸ χαλεπώτατον ἡγούμενοι μακρὰν ὁδὸν ἔσεσθαι καὶ δίωξιν ἀνθρώπων εἰς χεῖρας οὐκ ἀφιξομένων, παρ᾽ ἐλπίδας ἀγῶνα καί κίνδυνον μέγαν προσεδόκων,...
آنها به چشم خویش هم شمار دشمنان و هم شیوه‌ی پیکار آنان را هنگامی‌که به شهرها در می‌تازیدند دیده بودند و به مانند معمول در گزارش‌های خود همه‌ی آن بیم دهشت‌زا را به گزافه‌گویی رسانده بودند که :" هنگامیکه  پارت ها به دنبال دشمن می‌تازند  هیچ راه گریزی از برابرشان نیست. و پیش از پدیداری‌شان خدنگ‌هایی شگرف  را فرو می‌بارند،  که پیش از آنکه بتوان دید که چه کسی آنها را رها کرده به‌درون هرچیز که در برابر راهشان سَدٌ شده باشد  رخنه می‌کنند.  و رزم‌افزارِ اسواران زره‌پوش‌شان را بگونه‌ئی ساخته‌اند که  نیرومندانه  به درون هرچیزی فرومی‌شوند و رخنه‌یِ برخی از آنها را هیچ چیز نمی‌تواند پیش‌گیری کند."   
و چون سپاهیان این هشدارها شنیدند دلیری خود را از دست دادند. چراکه به آنان  این باور را داده بودند که پارت‌ها چندان دِگرینگی (تفاوت) با ارمن‌ها و حتی کاپادوکی‌ها  که لوکولوس  به آن  اندازه به غارت و تاراج‌ کشیده‌ بودشان،   که دیگر از آن همه چپاول خسته شده بود، ندارند . و آنها  می‌پنداشتند که دشوارترین مرحلۀ نبرد رهسپاریی دراز به میدان نبرد و به دنبال تاختن از سپاهیانی خواهد بود که  دلیری نبرد از نزدیک  را ندارند و اینک برواژ  با چشم‌داشت‌شان،  به آنها از پیکاری بس بیمناکانه  سخن می‌رفت.
 پهنه نبرد های کراسوس

جنگ‌های  چریکی سورن و فرسایش‌ نیروهای کراسوس

 در ۵۳ پیش از میلاد کراسوس بر رود فرات در زوگما  به‌سوی کارهائه پل زد. اما رودخانه در آن هنگام بس توفانی بود و برخی از بخش‌های پل  درهم شکستند وسپاهیان و اسب‌هایی چند در آب خفه شدند . سپاهیان رم این به شگون بد گرفتند اما کراسوس به آنان دل‌داری داد که پس از پیروزیشان درنبرد  ازین راه باز نخواهند گشت! 

در این هنگام سورن به هوشمندی توانسته  بود کراسوس را  به یاری  جاسوس خود آریامنز (عبقر) گام به گام  از رودخانه دور نماید و به سوی بیابان کارهائه بکشاند. بیابانی که بگزارش پلوتارخ  شن‌زاری تهی از هرگونه گیاه وآب و سنگ بود.  و دراین هنگام پیام آوران  از  آفند هوردات به ارمنستان خبر آوردند و گفتند که آرتاوآزاد در رویارویی و نبرد با پادشاه پارت ‌ست و نمی‌تواند هیچ‌گونه سپاه برای  یاری بفرستد. آرتا‌وازاد، در آن پیام،  به دیگر بار از کراسوس می‌خواست که از نبرد دربیابان چشم بپوشد و به یاری او در ارمنستان درآید تا بتوانند با پیوستن نیروهای‌شان بهم بر پارت چیره شوند. به گزارش پلوتارخ کراسوس خشم‌گِنانه چنان پنداشت که آرتاوآزاد سرِ نیرنگ به او دارد.

و در این هنگام بود که پیش‌آهنگان سپاه کراسوس ازآفندهای چریکی سورن خبر می‌دادند و  چون سپاه کراسوس در پیشروی خویش به بلاسیوس رسید  سپاهیان از اینکه پس از راهپیمایی  در شن‌زاری آنچنان داغ  با لبانی سوخته از تشنگی سرانجام به آب رسیده  و می‌توانند اندکی از خستگی خود بکاهند شادمان شدند اما کراسوس که به اندرز پسرش می‌خواست هرچه زودتر کار سورن را بسازد فرمان پیشروی داد. و در این هنگام بود که طلایه‌ی سپاه سورن پدیدار شد و رمی ها از شمار اندک آنان  و پوشاک ژنده‌ی سپاهیان پارت در شگفت شدند. 

آغاز رویارویی سپاهیان  کراسوس و سورن  در میانرودان

سورن بخش بزرگی‌ از سپاه خویش را در پسی دور نگاه داشته بود    و زره‌های  درخشان سپاهیان خود را گل اندود نموده و آنها را با پوست جانوران و پارچه‌هایی ژنده پوشانیده بود تا سپاهیان رم را،  به  انگار این که دشمن گروهی از بی‌نوایان بی سروپا هستند،  به  ‌تاختن در پی سپاه خویش برانگیزاند. 

همین‌که رمی‌ها  چنین فریب خوردند،  و به دنبال آنها درتازیدند. پارت‌ها با آوای کوبه‌ی  هراس‌انگیز طبل‌هایشان به همراه زنگ آسیمگی‌زای زنگوله‌های برنجی  با نعره‌ها‌یی بلند، آن پوست‌ها و پارچه‌های ژنده را از روی زره‌های درخشنده‌شان برانداختند. به گزارش پلوتارخ: 
 Πάρθοι γὰρ οὐ κέρασιν οὐδὲ σάλπιγξιν ἐποτρύνουσιν ἑαυτοὺς εἰς μάχην, ἀλλὰ ῥόπτρα βυρσοπαγῆ καὶ κοῖλα περιτείναντες ἠχείοις χαλκοῖς ἅμα πολλαχόθεν ἐπιδουποῦσι, τὰ δὲ φθέγγεται βύθιόν τι καὶ δεινόν, ὠρυγῇ θηριώδει καὶ τραχύτητι βροντῆς μεμιγμένον, εὖ πως συνεωρακότες ὅτι τῶν αἰσθητηρίων ἀκοὴ ταρακτικώτατόν ἐστὶ τῆς ψυχῆς καὶ τὰ περὶ ταύτην πάθη τάχιστα κινεῖ καὶ μάλιστα ἐξίστησι τὴν διάνοιαν.
زیرا پارت‌ها در نبرد خویشتن را  با کُرنای یا شیپور برنمی‌انگیزانند ، اما آنها طبل‌هائی میان‌تُهی از پوست‌های کشیده‌شده دارند ، که با زنگوله‌های برنز پوشانده شده است ، و   به ناگهان آنها همگی، از بسیاری سوی‌ها، بر  آنها  می‌کوبند ، و کوبه‌ها با تنینی  بم و گنگ آوا می‌دهند ،  آمیزه‌یی از غرش درندگان توسن (وحشی) و  خروش سهمناک تندر. آنها به درستی داوری نموده بودند که  از میان همه‌ی نودش‌ها (حواس) ، این شنوایی است که می‌تواند بیش‌از هرچیز  روان را بپَریشَد،  زودتر از هرچیز  نودش‌هارا  برانگیزاند  ، و به  بیشترین  کارائی،  توان داوری را از میان ببرد .

چنین بود که سورن آفند‌خویش را  با شگرد ویژه‌ی نبرد پارتی بی‌آغازید. شگردی  که شیوه‌ی رزم  فالانژ رمی‌ها  را درهم شکست.  پارت‌ها به‌همراه خویش شماری بسیار پیکان بر شترها بار نموده بودند  وزین روی بود که باران پیکان کمانداران سورن گویی هرگز پایان نمی‌گرفت.    به نوشته‌ی پلوتارخ:
سپس رمی‌ها به این انگار که شمار اندک پارتیان به نزدیک‌شان خواهند آمد از آفند باز ایستادند . اما پارت ها سواران زره پوش‌شان را به پیش آوردند و با  دیگرسواران خود به گرد آنان به تاخت چرخیدند  و توفانی از گرد و خاکی بی‌پایان به پا‌کردند که دیگر نه رمی‌ها می‌توانستند چیزی  را ببینند و یا چیزی را به آشکاری بگویند.  و چونان در تنگنایی باریک  درهم انبوه شده بودند  که به‌روی هم می‌افتادند و برآنان پیکان می‌بارید که با خود مرگی می‌آورد که نه آسان بود و نه به‌تندی. زیرا که در شکنجه‌ی دردی پرپیچ و تاب برای به بیرون کشیدن و چرخاندن پیکان از بدن‌شان آنها فرسوده می‌شدند  و هنگامی که می‌کوشیدند تا به‌زور  سرخاردار پیکان را از تن بدرآرند رگ‌ها و ماهیچه‌های‌شان پاره می‌شد و زخمشان زشت‌تر می‌شد. 
  سپس پابلیوس، پسر کراسوس توانست بر پارت‌ها تازشی آورد که تا اندازه‌یی  کام‌یابانه بود. او دلیرانه جنگید  و با آنکه می‌توانست بگریزد ، از فرار سرباز زد و سرانجام هنگامی‌که دست‌های‌اَش با خدنگی  از کار افتاد  پهلوی خویش را بسوی سپردار خود چرخانید و از او خواست تا به شمشیر  کار بر او  به  پایان رساند. پس از به خاک افتادن  وی هیچ کدام از پیام‌رسانان نتوانستند به کراسوس کشته شدن  وی را آگهی دهند، زیرا پیش از آنکه پیام‌آوری بتواند به نزد او رسد، خود کشته می‌شد، و در این هنگام بود که به دیگر بار آوای دهشت انگیز زنگ‌ها و طبل‌های پارتی با نعره‌های‌ پرخروش‌ سپاهیان برخاست   و آنگاه کراسوس سر پسر خویش را بر فراز نیزه‌ئی دید، که نیزه‌دار به کنایه می‌پرسید که:  "این سر از کدامین پدر و خاندان است  که به راستی پسری چنین دلیر نمی‌تواند فرزند  مردی  پست  و ترسو همچون کرا‌سوس باشد!"

چنین بود که چون شب در رسید کاسیوس  و تنی چند دیگر از فرماندهان رم که دریافته بودند که در نبرد کارهائه شکست خورده‌اند  و کراسوس به همگی روحیه‌ی خویش را باخته است برآن شدند که مانده‌ی  سپاهیان رم را شبانه بسوی شهر کارهائه فراری دهند و زخمیان را برجای‌نهند . اما آوای ناله‌ی زخمیان نومید آنچنان به مویه بود که فراریان گیج شده و هراسان به نابسامان و نا هماهنگ پا به گریز نهادند.  بسیار ازآنان راه خود گم کردند و هرگز به کارهائه نرسیدند.

سورن  با همه آنکه از گُریختن رمی‌ها آگاه بود، آن‌شب  به‌دنبال آنان نرفت،  اما  در فردای آن روز  سپاه‌اَش را به دو لشگر بخش نمود وخود با   لشگری به سوی کارهائه شد و لشگر دیگر به اردوگاه  رمی‌ها درآمدند،  و چهارهزار زخمی  را از دردشان رهائی دادند،  و همه گروهان‌هایی را که راهشان را گم کرده بودند  از میان بردند؛ مگر  تنها بیست نفر را، که به آزرم دلاوری‌شان در نبرد،  آزادشان نمودند. سورن خود در برابر دروازه‌ی  کارهائه  از رمی‌ها خواست که،  به پیش‌درآمد از هرگونه گفتگو، نخست کراسوس را در زنجیر به او بسپارند. و چون شب دررسید رمی‌ها بر آن شدند که  هر گروهان جداگانه شبانه راه گریز خویش را برگزیند تا که شاید برخی از آنان بتوانند به رم بازگردند. 
پایان نبرد کارهائه

شگفت این‌که کراسوس راهنمایی از اهالی کارهائه را  کرایه نمود تا راه فرار را با هزار وپانصدتن از سپاهیان‌اَش به او بنمایاند. راهنما به گزارش پلوتارخ آنان را  در راهی ناهموار و باتلاقی از کارهائه بیرون برد و آنان تا رسیدن پگاه راه گم کرده بودند،   و چون سرانجام با برآمدن آفتاب توانستند گذرگاه را  بیابند، گروهی از سپاهیان  پارت‌ بر آنها دربتازیدند؛ اما بخت با آنان یار بود، زیرا که گروهی دیگر از راه‌گم‌کردگان رم به آنها رسیدند و کراسوس را رهائی دادند . 





باید به یاد آورد که ارتش ایران  مانند رمی ها آرتشی پیشه‌ئی نبود که با ‌غنائم جنگ و چپاول  درآمد ومزد دریافت دارد. و همانگون که در پیش‌تر گفته‌ایم،  سپاهیان ایران از کشاورزان و کارگران و پیشه‌وران بودند که به پیشگیری ازآفند و یورش دشمنان به نبرد می‌آمدند  وسپس به سر کار و پیشه و زندگی خویش بازمی‌گشتند. این سپاهیان  نبرد بلند مدت و بی‌سرانجام  را که روندار زندگی آنان را آشفته می‌داشت ناخوشایند می‌یافتند وزینروی بود که به گزارش پلوتارخ در این هنگام  سورن  می‌دید که   ازانگیزه‌ی آفند  سپاهیان‌اَش کاسته شده است.

 اما این‌که او نوشته است که سورن نگران بود که " اگر با فرارسیدن شب رُمی‌ها به فراز تپه برسند  دستگیری آنان ناشدا خواهد بود" نمی‌تواند درست باشد، زیرا این آشکارست، که  برای  سورن  مهین‌تر از هر چیز این بود که هرچه زودتر سپاهیان‌اَش به خانه و کاشانه‌ی خویش بازگردند. به هرروی به گزارش پلوتارخ، سورن برای پایان دادن به نبرد و دستگیری کراسوس دست به ترپندی زد:
 اوبرخی از سپاهیان رم را که دربند بودند در نخست آزاد نمود و آنها از بربرها شنیده بودند که پادشاه  نمی‌خواهد نبردی بی‌پایان میان او و رمی‌ها در روند باشد  و بهتر این می‌بیند که برای برپائی دوستی با آنها با کراسوس به مهربانی رفتار نماید و این همه را آنها یادگرفته بودند که بگویند.  سپس پارت‌ها از جنگ دست کشیدند و سورن و سرفرماندهان او به خاموشی سواره بر فراز تپه رفتند.  او زه از کمان  خویش شل نمود  و دست راست خود بلند کرده  و کراسوس را به آشتی  فراخواند و گفت: "من بر واژ با خواست پادشاه  نیرو و ارج تو را به آزمون آوردم وینک او به خواست خود نرمش و دلبستگی به دوستی  خود را با پیمانِ نبردبَس به  تو پیشنهاد می‌کند وگر که تو بازگردی پناه تو را فراهم می‌آورد.   
   پس سورن او را برای گفتگو به اردوگاهش  فراخواند. اما کراسوس   دل به پذیرفتن پیشنهاد  او برای گفتگوی آشتی نداشت.  اما سربازان‌اَش که خشمگین وآزرده از شکست و فرسوده از نبرد بودند، براو فشار آوردند که فراخوان او را بپذیرد. کراسوس به ناچار برای گفتگو با تنی چند از فرماندهان پیاده به سوی او آمد. سورن به او خوش‌آمد داد و گفت:   " این چگونه است که ما بر اسب سوار باشیم و ایمپراتور پیاده؟!"  چرا که به‌گفته‌ی او می‌باید به کناره‌ی رود فرات می‌رفتند تا پیمان نبرد‌بَس را بنویسند و سورن گفت " زیرا شما رمی ها، به دست‌کم، چندان  پایبند به  پیمان نیستید!".  سورن سپس فرمان داد تا اسبی با لگامی‌ زرین برای کراسوس به پیش‌آورند  وچون او سوار شد یکی از گماشتگان پارتی که در کنار او پیاده می‌دوید پیاپی برسرین اسب او درمیخست تا اسب به چهار نعل آمد.  دو افسر رمی، اکتاویوس و پترونیوس، که دریافتند آنها را از اردوگاه به‌دور می‌کنند کوشیدند تا لگام اسب را به دست گیرند.  پس از کشمکشی که روی داد اکتاویوس یک گماشته‌ی پارتی را بکشت و خودش بی‌درنگ کشته شد. و پترونیوس با کوبه‌ئی از اسب به زیرافتاد و کراسوس به دست پام‌خَشتریا کشته شد . به گزارش پلوتارخ  ده هزارنفر از بازماندگاران سپاه رم سپس‌ در برابر سورن سرفرود آوردند و زانو زدند و بیست هزار نفر ازآنان که گریخته بودند دستگیر و کشته شدند 

سورن سپس سر و دست بریده‌ی کراسوس را به هوردات فرستاد و سپس جشنی در سلوسیا برای شادی برپا نمود که آنرا برسر سرزنش و خوارداشتِ  رم "تریُمفوس" triumphus خواند زیرا که هر ژنرال رم با پیروزی در نبرد از سوی سنای رم "تریُمفوس" می‌گرفت و به فرازمندی می‌رسید و دیدیم که کراسوس بر پُمپی به خاطر فرازمندی هایش رشک می‌برد و نبرد ایران را از برای دریافت  فرازمندی آغازنموده بود. در این جشن یکی از زندانیان رمی که شبیه کراسوس بود  پوشاک زنانه در بر نمود و سوار براسب شد و می‌بایست که اگر اورا بنام کراسوس یا ایمپراتور می‌خواندند پاسخ می‌داد.  در پیشاپیش او سواران شیپورنواز بودند  و تنی چند از بازپرسان سوار بر شتر و با در دست گرفتن   فاسکِس Fasces، که نماد نیرومندی رم بود و از چند شاخه‌ی خشک نازک به هم بسته که با سر تبر زینی درست شده بود، و بر آنها  سرهای تازه بریده‌ی رمی‌ها را آویخته بودند، و در پشت آنها درباریان سلوسیا آوازهای ‌ناسزاآمیز و  به لودگی  در باره‌ی  ترسویی و زنانگی کراسوس ترانه می‌خواندند، تا با این جشن و شادی انگاره‌های  نیرومندی و توان رم را  به چالش درکشند و خوار بدارند.





پیروزی سورن به ناگاه تراز نیروها را در جهان باستان درهم‌ریخت و مرزهای خاوری رم را تابه کرانه‌ی رود فرات به واپس زد. اما او همانند بسیاری از بزرگ مردان ایران‌زمین در درازای تاریخ  ما بزودی جان خویش را از دست بداد. چرا که هوردات  به خاطر   پیروزی او در کارهائه  از نیرومندی و هنایش بسیارش بر پارت‌ها نگران بود و شاید رشک‌ورزی دیگر درباریان به سرنگونی  او انجامید. هوردات کمی پیشتر  در همین هنگام فرزند خویش پاک‌هور را به فرماندهی نیروهای ایران برگزیده بود.  


پرسش سوریه

هوردات سپس سرمست از پیروزی کارهائه  به پاک‌هور فرمان داد که سوریه را به چنگ خود در آورد. او بر سر آن بود که  برنامه‌ی دوریک  (استراتژیک) میترادات دوم را برای گسترش مرزهای ایران  تا کرانه‌های‌خاوری دریای مدیترانه گشتگی بخشد. پاک‌هور براین گمان بود که پیروزی بر نیروهای  رم در سوریه  همانند نبردهای کاراهه در میدان‌های  رزمی سوریه آسان خواهد بود.

اما کاسیوس تنها فرماندهی که از نبردهای  کارهائه جان سالم بدر برده بود با نیروی سواره‌یی‌پانصد نفره که با او از میانرودان گریخته بودند توانست آفند اورا بازپس زند. پاک‌هور به کرانه‌ی شرقی رود فرات باز پس نشست و همه‌ی زمستان را به گردآوری سپاه گذرانید. 

دربهار  ۵۰ پیش از میلاد پاک‌هور که به همه پانزده سال بیش نداشت،  آفندی تازه را به یاری  هورآک به (یونانی اُراسِس) که فرماندهی کارکشته بود آغاز نمود.  هوراک به کارائی توانست هرگونه ایستادگی دربرابر نیروهای ایران را از کرانه باختری فرات تا بندر آنتیوک سرکوب نماید و آن بندر بزرگ را به  گرداگردبست در آورد. کاسیوس خود را در آن بندر به پدافند گرفتار  نگاه داشته  بود، زیرا نیروهایی بسنده  برای رویارویی با سپاه بیشمار هوراک نداشت و از سویی دیگر،  نمی‌خواست که آزموده‌ی کراسوس را درکارهائه تکرار نماید .  در این هنگام آنتیوکوس پادشاه کماجن به سیسرو که فرمانروایی کیلیکیا را بر گمارداشت ‌آگهی داد که کاسیوس به  پیرامون‌بستِ نیروهای پارت گرفتار آمده است و پادشاه ارمنستان آماده برای تازش به کاپادوک است.

 چنین بود که نیروهای کیلیکیا، به فرماندهی سیسرو،  و نیروهای کماجن، به فرماندهی  آنتیوکوس،  یکی شدند و بسوی مرزهای خاوری کیلکیا با ارمنستان در تازیدند و بر سر آن بودند که  از تازش ارمنستان به کاپادوک پیش‌گیری نمایند. و در همانک  می‌خواستند  نزدیک به آنتیوک باشند که اگر هوراک  بر فشار  گرداگردبست‌اَش  افزود بتوانند به کاسیوس یاری رسانند. سیسرو همچنین  سپاه دیگری به کوه‌های آمانوس فرستاد تا راه را بر پیشروی پارت‌ها  ببندد و توانست  نیروهای سواره‌ی پارت را که از  تنگه‌ی آن کوهستان به‌سوی کیلیکیا پیش می‌رفت به همگی نابود کند . خبر این شکست پارت‌ها و پیشروی سیسرو بسوی آنتیوک   به کاسیوس امید بسیار بخشید و پدافندجانانه آنها نیروهای پارت را از پی‌گیری به گرداگردبست دلسرد نمود. هوراک آن پیرامون‌بست را بربچید و به جای آن به‌سوی آنتیگونیا، شهر دیگری در آن همسایگی، دربتازید .

 اما پارت‌ها هنوز  شگرد  پیرامون‌بست  شهرها  را نیاموخته بودند و نیروهای ‌ بنیانی آنان همه  سپاه سواره بود  و با کاربرد دژکوبه‌ها آشنایی نداشتند.  چنین بود که از  پیرامون‌بست آنتیگونیا نیز  هودی برنبستند.  کاسیوس که توانسته بود راه بازگشت آنانرا به خبرچینی دریابد در راه بر آنان کمین بنهاد و هوراک و بسیاری از سپاهیان پارت  را بکشت .  اما آنها که توانستند از کمین بگریزند و به کرانه شرقی رود فرات بازبگردیدند، و  در تابستان آن سال توانستند به رهبری پاک‌هور با نیروهایی تازه نفس بازگردند و نبردهای آنان تا زمستان آن سال درازا یافت وآن زمستان را در  شمال سوریه در استان سیرستیکا بسر کردند.

به بی‌درنگ پس از آنکه زمستان به سر رسید و هوا برای پبکار درخور گشت . نیروهای پارت به دیگر بار به  سوی آنتیوک   دربشتافتند در این هنگام کالپرنیوس بیبولوس Calpurnius Bibulus بجای کاسیوس بر سوریه فرمانروا بود  و او از فرماندهی هیچ نمی‌دانست وبدون آنکه هیچ تلاشی برای باز پس‌راندن پارت‌ها بنماید نیروهای‌اَش را در درون آنتیوک نگاه داشته بود .  وِی حتی از آشنایی با سیسرو که هنوز در کیلیکیا بود دوری  می‌‌جست، و به‌گزارش‌هایی گفته بود که آماده‌ست  تاسخت‌ترین دشواری‌ها را بربتابد اما از سیسرو یاری نخواهد. 

بیبولوس که هم با پمپی و هم با سزار سر دشمنی داشت خشم سپاهیان خویش را برانگیخته بود، زیرا پیروزی کاسیوس را در سال پیش به نام خویش  قلمداد نموده بود و سنای رم به ازین بابت برای او بیست روزبه پاداش فرازمندی یرگذارنمود، که سیسرو ازاین باره بسیار  به  رشک  شد و به خشم می‌گفت که بیبولوس به هیچ روی  سزاوار این پاداش نبود. 

پاک‌هور

اما بیبولوس بس فریب در آستین داشت وگرکه از فرماندهی سپاه چیزی نمی‌دانست آنچه را می‌خواست به نیرنگ  و ترپند می‌توانست به‌دست آورد. و چنین بود که او فرستادگانی به نزد یکی از بزرگان پارت بنام هوردان‌‌پات (اُردُنوپانتس Ordonopantes) که از هوردات  دوم  آزرده بود فرستاد و اورا به شورش برانگیزانید.  به گزارش دیو:
 καὶ αὐτὸς μὲν ἐν ἡσυχίᾳ τὸ ὑπήκοον διήγαγε, τοὺς δὲ δὴ Πάρθους ἐπ᾽ ἀλλήλους ἔτρεψε: Ὀρνοδαπάτην γάρ τινα σατράπην ἀχθόμενον τῷ Ὀρώδῃ προσποιησάμενος, ἀνέπεισε δι᾽ ἀγγέλων τόν τε Πάκορον βασιλέα στήσασθαι καὶ ἐπ᾽ ἐκεῖνον μετ᾽ αὐτοῦ στρατεῦσαι.
او   سرزمین زیر فرمان خود را  در آرام‌نگاه‌داشت براند  و ‌پارت‌ها را  به دشمنی با یکدیگر برانگیخت. زیرا پس از به دست آوردن دوستی  اُرنوداپتس،  یکی ازساتراپ ها ، که  به  هوردات آزردگی داشت، او را با فرستادن پیام‌رسانان به پذیرا  آورد که  هورپاک را به  آوند پادشاه شناسایی کند ، و با او ستیزه‌یی  را به چالش با شاه برپانماید.

پاک‌هور به‌ناچار از  گرداگردبست  آنتیوک دست برکشید و برای  سرکوبی بیبولوس به سوی او درشتافت  . راستیک این بود که پس از شکست کراسوس شمار سپاهیان رم به بسیار کاهش یافته بود و برای  پاسداری از آن کشور به اندازه نبود و تنش میان پمپی و جولیوس سزار بر وخامت اوضاع می‌افزود.

بیبولوس دوپسر خودرا به مصر درفرستاد تا سپاهیان رم را که پس از شکست کراسوس به آنجا بازنشسته شده بودند  برای یاری فرابخواند. اما هردو پسر با ترپند فرماندهان رم در مصر،  پوثینوس و آچیلاس، کشته شدند. کلئوپاترا در نخستین اقدام دیپلماتیک خود در باره ی رم قاتلین را به زنجیر کشید و برای کیفر به نزد بیبولوس فرستاد اما در واکنشی شگفت‌انگیز بیبلوس   با این پیام که کیفرداد قاتل‌های پسرانش در چرخه‌ی گمارش سنای رم است آنها را به کلئوپاترا باز پس فرستاد.

از سویی دیگر، کشته‌شدن کراسوس  همچنین ترازی را که در میان سه تن سالاران رم برپا بود برهم زده بود. وچنین بود که درسال  ۵۰ پیش از میلاد درهمان هنگام که سپاه ایران در سوریه بود تنش  میان پمپی و جولیوس سزار به اوج خود رسیده بود. پمپی رهبر  گروه اُپتیماتس Optimates  بود، که دربرگیر  برگزیدگان وتوانمندان و سناتورها بود. جولیوس سزار گروه   پُپولاریس‌ها Populares  را رهبری می‌نمود، که از برگزیدگان زمین‌دار و کشاورزان  وکهن‌سپاهیان و رده‌‌ی میانی شهرنشینان بودند. 

در همین سال سنای رم فرمان داد که پُمپیوس و سزار هرکدام دو لشگر را برای  یاری به بیبولوس ونبرد با سپاهیان ایران به سوریه بفرستند.  پٍُمپی لشگری را که برای کمک به سزار در نبردهای گیلیک در فرانسه کنونی فرستاده بود به این ماموریت گمارد و در نتیجه نیروهای پُمپی دست نخورده ماند. و این سزار بود که بناچار دو لشگر ششم و پانزدهم از نیروهای خود را به  رُم فرستاد تا پس از آمادگی رزمی برای نبرد با ایران و پاک‌هور به سوریه  فرستاده شوند . اما پُمپی از فرستادن آن دو لشگر به سوریه خودداری نمود  و آنها را  برای چالشی که بزودی با سزار در پیش داشت در کاپوا نگاهداشت. 

سزار در این هنگام خشمگینانه، بازگشتِ دو لشگر خویش را  درخواست نمود و سنا را تهدید نمود که  خود به رم اندر خواهد شد تا "از ستمی که بر او رفته ست کین بگیرد". اما سنا که نگران آن بود که سزار بر سر آن‌ست تا جمهوری را براندازد و دیکتاتوری برپا دارد  پُمپی را با  آن دو لشگری که از سزارگرفته و در کاپوا نگاه داشته بود، و با افزودن لشگری دیگر به پدافند از رم برگماشت و چنین بود که پمپی اردوگاه خودرا  درنزدیکی رم برپا نمود. این‌که چرا پمپی  آن دو لشگر سزار را به یاری بیبولوس در نبرد با پارت نفرستاد، نشان می‌دهد که او می خواست پیوندهای خودرا با ایران بازسازی نماید و به یاد بیاوریم که او در آغاز با فره‌آرت‌سوم پدر‌هوردات پیوندی دوستانه داشت و اوبود که فرمانروایی فره‌آرت را بر شمال میانرودان  پذیرفته بود. اگرچه با پشتیبانی وی  از تیگران پدر این پیوندها به سردی‌گرائیده بود، اینک‌پمپی دریافته بود که برای رویارویی به سزار به یاری هوردات نیازمنداست. چنین می‌نماید که ژنرال لابینوسِ Labienus  پدر که به نیروهای او پیوسته بود با دربار‌ایران در رسانه بود  و چنانکه خواهیم دید لابینوس پسر در پساتر به دربار‌ایران  پناهنده شد و  به ارتش ایران پیوست. 

 اینک سنا قانونی را که  از آن پیش‌تر پُمپِی  برای آرام‌نگاه‌داشتن   سزار گذرانیده بود لغو نمود. برپایه‌ی آن  قانون،  سزار می‌توانست  بدون  نیاز به کناره‌گیری از فرمانداری خود در گاول  (فرانسه امروز)  در انتخابات برای کنسولی رم (که مقامی مانند رئیس جمهوری اشتراکی میان سه‌تن سالاران بود)  شرکت نماید. سزار نگران بود که اگر از فرمانداری خود  کناره‌گیری نماید سنای رم او را از برای کارهای غیرقانونیش به زیر پی‌گرد خواهد کشید و پروای شرکت در انتخابات را به او نخواهد داد. به هر روی‌،  سنا پس از لغو آن قانون فرماندار جدیدی برای گاول برگزید و هنگامی‌که مارک آنتونی و کوئینتوس کاسیوس، نمایندگان ارتشی (تریبیون  tribune)  که  هوادار سزار بودند،  این تصمیم‌های  سنا را وتو نمودند بزرگ‌تباران سنا  آن دو را  از نشست سنا به‌زور بیرون‌ انداختند.  

  تنش میان پُمپی و سزار سرانجام به جنگ میان آن دو انجامید. در ۴۹ پیش از میلاد، سزار برای پیش‌گیری از پیوستن لشگریان پمپی در اسپانیا به او، نیروهایی به اسپانیا فرستاد . سپس خود با پنج هزار سپاهی  به رود روبیکون در مرز ایتالیا و گاول رسید که  به موجب قانون هر فرمانده‌ی سپاه   پس از گذار از آن رود  بسوی رُم  توان فرماندهی را تا زمانی‌که درایتالیا به‌سر می‌برد از دست می‌داد . سزار با سپاهیانش از رود روبیکون  گذشت و گفت : ‘Alea iacta est‘ تاس ریخته شد. شهرهای ایتالیا یکی پس از دیگری به او پیوستند به ویژه کهن‌سربازان تا که شمار سربازان او به بیست هزارتن رسید .

 پُمپِی که می‌اندیشید می‌تواند به اندازه کافی سپاه گرد آورد، به‌زودی دریافت که چنین کاری شدنی نیست. و چون به سنا این گزارش را داد همه را دهشت فراگرفت.  در  ۴۸ پیش از میلاد پمپی دستور داد که همه‌ی سناتورها رم را تخلیه کنند و پایتخت را به براندیزیوم در کرانه‌ی آدریاتیک انتقال داد . سپس سزار به رم اندرشد  و فرمان حکومت به‌دست گرفت در حالیکه پمپی از براندیزیوم به غرب مقدونیه دریا را در سپارید تا در میان سپاهیان خود باشد. 

درخواست یاری پمپی از ایران و کشته شدن جولیوس سزار

 درین هنگام پُمپِی فرستادگانی به  ایران نزد هو‌ردات برای درخواست کمک فرستاد . هوردات  فرستادن کمک را    به این بَروند  پذیرا شد  که   در برابر آن  پُمپِی می باید سوریه را به پارت واگذارد،  اما پُمپی این بَروندرا  نپذیرفت. پمپی به ناچار  سپاهیانی ناهمگن  را از سوریه و مصر و پونتوس و عربستان و فلسطین گرد آورد. اینک،  سزار نخست با سپاهش دریا را  به سوی اسپانیا  در نوردید تا سپاهیان پمپی  در اسپانیا را  شکست دهد. به گفته ی او: "من به اسپانیا می روم تا با سپاهی بجنگم که فرمانده ندارد تا سپس به یونان بروم تا با فرماندهی بجنگم که سپاهی ندارد."

 بیبولوس  به  هواداری از پمپی فرماندهی ناوگانی را  بر دوش گرفت تا از ورود سزار به یونان جلوگیری نماید. ناوگان  او توانست چهل ناو سزار را غرق نماید و این برای سزار دشواری به بارآورد که چگونه پس از پیروزی  در اسپانیا به یونان  دررسد. چون  تنها برای بردن  نیمی ازسپاهش  اینک کشتی داشت. با این همه  او  برآن شد که با همان  شمار  اندک به یونان اندر شود.  و در این هنگام توفانی در مدیترانه  کشتی‌های بیبولوس را  در بندر نگاه داشته بود وچنین بود که سزار گفت: "پر توان‌ترین نیروها در نبرد پیشآمدهاست" . بیبولوس که پس از کشته‌شدن پسرانش در مصر رفتاری ناهماهنگ از خویش نشان می‌داد پس از آگاهی از دریا‌سپاری سزار توانست سی کشتی دیگر اورا نابود کند. اما خود در میانه‌ی  این نبرد‌ها درگذشت.

به هر روی سزار به یونان اندر شد  و به‌زودی مارک آنتونی به او پیوست. در همین هنگام پسر پُمپِی، گنائوس با ناوهایی از مصر توانست  باقی‌مانده کشتی‌های سزار را نابود کند. سزار که دسترسی‌ئی به آذوقه نداشت ، اینک بر آن  بود که نیروهای پُمپی را که شمارشان بیشتر بود  گرداگرد بگیرد اما پس از شکست‌اَش از او دریافت که می‌باید نخست به فراهم آوردن بُنه بیاندیشد از اینرو بسوی تسالی به تاراج شهرها رفت.  و به چپاولی ستمگرانه‌ از شهر گومفی،  که دروازه‌های‌اَش را بر او بسته بود، پرداخت. پس از این چپاول، دیگر شهرها هزینه‌ی یاری ندادن به او را آموختند و از سوی دیگر خبر پیروزی پُمپی  مایه‌ی آن شد که سپاهیان بیشتری به او بپیوندند. 

پُمپِی که اینک  ناوگان بزرگی  داشت می‌خواست با سپاهیانش  ایتالیا را از سزار باز پس‌بگیرد اما سناتورها و دیگر بزرگ تباران براو فشار آوردند   که  کار سزار را در همانجا بسازد. دو سپاه سرانجام در فارسالوس با یکدگر رویاروشدند، اما نیروهای پُمپِی شکست خورد و او خود سوار بر اسب بسوی لاریسا بگریخت .

اینک پمپی  فرستاده‌ئ دیگری بنام لوسیوس هیرتیوس Lucius Hirtius  را به ایران به نزد هوردات برای  در خواست کمک گسیل داشت و از  فرستاده‌اَش  خواست که به هوردات بگوید که اگر او  دادن یاری را نمی پذیرد به دست کم به پُمپِی در ایران پناهندگی دهد. اما هوردات، هیرتیوسِ فرستاده را به  بند کشید. او هنوز بر پمپی خشمگین بود که چرا سال‌ها پیش  تیگرانِ پسر را، که هموند ایران بود به بند کشیده  و  از تیگران پدر برای پادشاهی ارمنستان  پشتیبانی نموده بود.  از سوی دیگر شاهنشاه پارت نمی‌خواست که دشواری‌های رم را به ایران آورد و دستگاه‌های اطلاعاتی ایران که به کارآمدی جریان تنش‌های سنای رم را درباره ی نبرد کراسوس گزارش داده بودند این بارهم  به او آگاهی داده بود که سزار به آسانی نخواهد توانست بر رم  فرمان براند. از سوی دیگر هوردات بر آن بود  که اگر سزار بتواند لگام فرمانروایی  رم  را به دست‌گیرد،  به بند کشیدن فرستاده‌ی پُمپِی  و  عدم مداخله در امور داخلی رم می تواند  به نشان  از حسن نیت او  تلقی شود. زیرا همانگونه که در پیش گفته شد آرش‌آکیان  هوادار برپایی آرامش  و آبادانی بودند زیرا از دادوستد بازرگانی راه ابریشم سودی فراوان داشتند و یکی از دلایل مَهین برای دستیابی به بندر آنتیوک گسترش این رابطۀ اقتصادی بود. 

به هر روی پس از پیروزی بر پُمپی، سزار به رم بازگشت  و به آوند رئیس جمهور (کنسول)  و دیکتاتور تا پایان عمر برگزیده شد.  سپس او برنامه‌ئی بلند برای کین‌جویی از شکست کراسوس و رویاروئی با آفند ایران به سوریه آماده ساخت.  اما هنگامی‌که همه‌چیز به مرحله‌ی اجرا رسیده بود .  یروتوس و کاسیوس و دیگر سناتورهای همدست‌شان سزار را در سنا کشتند تا رم را از دیکتاتوری او رهایی دهند و چنین بود که آنها خود را "رهایی دهندگان" می‌خواندند. چنانکه‌ خواهیم دید کاسیوس  که به هنگام شکست کراسوس پیوندهایی پنهان با ایران بر پانموده بود، شاید به فرمان هوردات کار سزار را بساخت ‌تا از آفند او به ایران پیش‌گیری نماید.  


پس ازکشته شدن جولیوس سزار نخستین کس که از مرگ  او بهره برد مارک آنتونی بود که به کمک لپیدوس توانست به وصیت‌نامه و مدارک سزار دسترسی پیدا کند و آنرا همچون گنجینه‌ئی پاسداری کند. او سنا را وادار ساخت که همه‌ی برنامه‌ها و لایحه‌های سزار از جمله برنامه‌ی او برای کین‌خواهی ازپارت را تایید نماید و  پروا یافت تا در مراسم سوگ او سخن گوید. او از مردم خواست که کین‌توزیی سخت از کشتن سزار بخواهند و وصیت‌نامه‌ی اورا بر مردم بخواند که درآن وی باغ‌ها و کاخ‌هایش را  برای مردمان به‌جا گذاشته بود. پس مردم به هیجان آمده درکوچه خیابان‌های رم به راه افتادند و بر علیه "رها کنندگان" به ناسزا شعار می‌دادند . چنین بود که رها کننده‌ها، کاسیوس، ژنرالی که به همراه کراسوس در کارهائه شکست خورده بود، و سورن به او اجازه داده بود که به رم باز گردد، و برادرزنش  بروتوس از شهر بگریختند.

 و اینک برای یک‌چند مارک آنتونی به فرمانروایی تام رسید و نقش اجرا کننده‌ی وصیت‌نامه‌ی سزار را بر دوش گرفت . کاسیوس بر پایه‌ی وصیت‌نامه‌ی سزار فرماندار سوریه  شد و  مارکوس بروتوس فرماندار مقدونیه  و دسیموس بروتوس فرماندار کیس آلپاین گاوُل.

اما رویای آنتونی برای کسب قدرت مطلق به‌زودی با پدیداری نوه‌ی برادرسزار، ژنرال اُکتاویوس، نقش بر آب شد . با همه این که او فقط نوزده سال داشت با هوش و ریاکاری و نیرنگ‌های خود بزودی رقیب بزرگی برای مارک آنتونی شد. او ادعای وراثت خزائن و میراث سزار را که بدست آنتونی افتاده بود نمود، اما از دید آنتونی پول‌های سزار  از آن مردم  بود و او آنها را برای بهروری مردم  به جا نهاده بود.

آنتونی  اما چشم‌داشت‌های مردم رابا خواندن وصیت‌نامه‌ی سزار، که به هر شهروند پیمان بهره‌مندی از میراثش رامی‌داد،  به‌ اندازه‌یی زیاد  بالا برده بود و اینک مردم بهرهای خویش‌ را از میراث سزار درمی‌خواستند. و اینک اکتاویوس نیرنگ‌باز ‌زمین‌های خویش را بفروخت و از دوستان خود وام گرفت و آن پول‌ها را به آوند بهرهای مردم از مرگ‌ریگ تزار در میان شهروندان  بخش نمود و چنین بود که محبوبیت او ازآنتونی فراتر شد.  تا به آنجا که هم سیسرو به نمایندگی سنا و هم آنتونی از دید  سود خویش پیوند و همراهی با او را درخواست  می‌داشتند.

سیسرو  برآن بود که از نیرو و نفوذ آنتونی تا آنجا که می‌شود بکاهد و از هرگونه پیوند میان اُکتاویوس و آنتونی که بر خود کامگی  آنتونی می‌افزود پیش‌گیری نماید. سیسرو در دنباله‌ئی از سخنرانی‌هایش، که به "فیلیپیکوس" آوازه دارند، سخت به محبوبیت آنتونی آسیب آورد تا جایی که مارک آنتونی به‌ناچار از رم خودرا بازنشسته‌ ساخت و تلاش نمود  فرمانداری گاول را که اکنون دردست دسیموس بروتوس بود برای خود بگیرد و مانند سزار از آنجا به آوند نردبانی برای رسیدن به قدرت بهره برد. همین که سیسرو از این خواست او آگهی‌یافت وی را دشمن مردم آگهداد نمود . او اُکتاویوس را سناتوری در رده‌ی رئیس جمهور نمود و او را به نبرد با مارک آنتونی برگمارد. اُکتاویوس در  نبرد ماوتینا، در ۴۴ پیش از میلاد، پیروز شد و به آوند پاداش از سنا درخواست فرازمندی نمود، و خود را شایسته ریاست جمهوری  (کنسول)  آگهداد نمود. سیسرو اما دسیموس بروتوس را برای این مقام در نظر داشت و بنابراین درخواست اُکتاویوس  در سنا رد شد.  اما اُکتاویوس، همچون سزار، تقاضای خویش را به‌زور شمشیر با تسخیر رم  تکرار نمود و خویشتن را به  فرمانروایی رم برگزید.


اکتاویوس، که اینک پیوند خویش را با سیسرو و سنا  بریده بود، نیازمند همکاری با مارک آنتونی بود، که اکنون از سوی لپیدوس پشتیبانی می‌شد. افزون برآن هنوز استان‌های شرقی در دست کاسیوس و بروتوس بودند و زینروی بود که او به زیرکی و ‌‌هوشیاری  دومین گروه "سه تن سالاران"  را با لپیدوس و مارک آنتونی پایه گذارد. و آنها برآن شدند که نخست استان‌های غربی رم را درمیان خود بخش‌کنند و سپس، پس از برون راندن بروتوس از مقدونیه و کاسیوس از سوریه  به  بخش‌بندی  تازه‌ئی بپردازند. 

این سه تن سالاران حکومتی خودکامه را برای پنج سال برپا داشتند که شامل برگزیدن همه‌ی دادوران دادگستری بود و هرحکم آنان بدون تصویب سنا و یا مردم قدرت قانونی می‌داشت. مارک آنتونی که هزاران دشمن داشت، که پر توانترین آنان سیسرو بود ، به ویژه خواستار این خودکامگی بود. گزارش شده است که سیصد سناتور و دوهزار از ارتشی‌های سیاسی  equites غیرقانونی اعلام شدند و اموالشان مصادره شد. بسیاری از مردمان کشته شدند و بسیاری گریختند و در نزد بروتوس و کاسیوس در سوریه ومقدونیه پناه جستند. و در همه‌ی این احوال هوردات به خردمندی می‌گذاشت تا که رم خویشتن را پاره پاره کند.

سیسروی کهن‌سال اما با همه تهدیدها برجای ماند گفت "بگذار تا من در سرزمین پدریم که بارها آنرا نجات داده‌ام بمیرم " .  هنگامیکه نوکرانش او را برتخت روان می بردند سپاهیان آنتونی  بدنبالشان دویدند، بگزارش پلوتارخ:
سیسرو  چون شنید که  آنها می‌آیند و به نوکران خود دستور داد تا تخت روان را بر زمین نهند و آنان چنین کردند.  او... به قاتلین خود خیره نگریست. او  پوشیده  از گرد و غبار و موهایش بلند وژولیده بود. چهره‌اش پیچ‌خورده و مرگ‌آسا  از آشفتگی‌اَش بود - آنچنان که بسیاری از آنان که به تماشا ایستاده بودند  هنگامیکه هرنیوس اورا می‌کشت چهره‌ی خویش پوشاندند. او به همان آوند  که وی  گردن از تخت‌روان  بیرون کشیده بود گلویش را ببرید... هرنیوس به‌فرمان آنتونی  سر ودست‌های او را از تن جدا نمود."
 سر او را نخست به نزد همسر مارک آنتونی فلاویا آوردند و او به کین از سخنرانی‌های او برعلیه شوهرش سنجاقی را در زبان او فرو کرد و سپس  به دستور مارک آنتونی  سر و دست‌های اورا بر کرسی رئیس سنا  میخ کردند تا هشداری باشد مر دیگران را. 

هوردات و نبرد برای بازگرفتن سوریه

اکتاویوس و آنتونی ازسه تن سالاران پس از کشتن دشمنان‌شان در رم  به رویارویی با  بروتوس و کاسیوس که نیروهایشان را  باهم یکی نموده بودند به مقدونیه شتافتند و لیپیدوس در رم ماند . بروتوس و کاسیوس فرستاده‌ی  خود ژنرال لابینوس را به نزد هوردات برای درخواست کمک از ایران گسیل داشتند. کاسیوس که از خوی ایرانیان به هنگام فرارش از کارهائه آگاهی داشت به لابینوس جوان راهنمائی‌ها  واندرزهایی داد که نشان می‌دهد چرا هوردات با او همچون فرستاده‌ی پمپی رفتار ننمود.به‌گزارش کاسیوس دیو:  

ταῦτα μὲν οὕτως ἐγένετο, κατὰ δὲ δὴ τοὺς [p. 268] αὐτοὺς τούτους χρόνους, μετὰ τὴν μάχην τὴν πρὸς τοῖς Φιλίπποις συμβᾶσαν, ὁ Ἀντώνιος ὁ Μᾶρκος ἔς τε τὴν Ἀσίαν τὴν ἤπειρον ἦλθε, κἀνταῦθα τὰ μὲν αὐτὸς περιιών,   ἐς δὲ τὰ ἄλλους πέμπων, τάς τε πόλεις ἠργυρολόγει καὶ τὰς δυναστείας.  ἐπίπρασκε. κἀν τούτῳ τῆς Κλεοπάτρας ἐν Κιλικίᾳ οἱ ὀφθείσης ἐρασθεὶς   οὐκέτ᾽ οὐδεμίαν τοῦ καλοῦ φροντίδα ἐποιήσατο, ἀλλὰ τῇ τε Αἰγυπτίᾳ ἐδούλευε καὶ τῷ ἐκείνης ἔρωτι ἐσχόλαζε. καὶ ἄλλα τε διὰ τοῦτο πολλὰ καὶ ἄτοπα ἔπραξε, καὶ τοὺς ἀδελφοὺς αὐτῆς ἀπὸ τοῦ ἐν.  Ἐφέσῳ Ἀρτεμισίου ἀποσπάσας ἀπέκτεινε. καὶ τέλος Πλάγκον μὲν ἐν τῇ Ἀσίᾳ τῷ ἔθνει, Σάξαν δὲ ἐν τῇ Συρίᾳ καταλιπὼν ἐς τὴν Αἴγυπτον ἀπῆρεν. ὅθενπερ καὶ τὰ μάλιστα ἄλλα τε ταραχώδη πολλὰ ἐπεγένετο, ὥστε καὶ τοὺς Ἀραδίους τοὺς νησιώτας μήθ᾽ ὑπακοῦσαί τι τοῖς ὑπ᾽ αὐτοῦ πρὸς σφᾶς ἐπὶ χρήματα πεμφθεῖσι, καὶ προσέτι καὶ φθεῖραί τινας αὐτῶν, καὶ οἱ Πάρθοι καὶ πρὶν. κινούμενοι, τότε δὴ καὶ μᾶλλον τοῖς Ῥωμαίοις ἐπέθεντο. ἦγον δὲ αὐτοὺς Λαβιῆνος καὶ Πάκορος, οὗτος μὲν Ὀρώδου τοῦ βασιλέως, ἐκεῖνος δὲ τοῦ Λαβιήνου τοῦ Τίτου   παῖς ὤν. ἦλθε δὲ ὧδε ἐς τοὺς Πάρθους, καὶ τάδε σὺν τῷ Πακόρῳ ἔπραξεν.  ἐτύγχανε μὲν τῷ τε Κασσίῳ καὶ τῷ Βρούτῳ συμμαχῶν, πεμφθεὶς δὲ πρὸς τὸν Ὀρώδην πρὸ τῆς μάχης ὅπως τινὰ βοήθειαν λάβῃ, συχνὸν ὑπ᾽ αὐτοῦ χρόνον διετρίβη περιορωμένου καὶ ὀκνοῦντος 4 μὲν συνθέσθαι οἱ, δεδιότος δὲ ἀπαρνήσασθαι. καὶ μετὰ τοῦτο ὡς ἥ τε ἀγγελία τῆς ἥττης ἀφίκετο καὶ οἱ κρατήσαντες ἐδόκουν μηδενὸς τῶν ἀντιπολεμησάντων σφίσι φείσεσθαι,  κατέμεινε παρὰ τοῖς βαρβάροις, τὸν μετ᾽ αὐτῶν βίον πρὸ τοῦ οἴκοι ὀλέθρου προτιμήσας. οὗτος οὖν ὁ Λαβιῆνος ἐπειδὴ τάχιστα τήν τε ἔκλυσιν τοῦ Ἀντωνίου καὶ τὸν ἔρωτα τήν τε ἐς τὴν Αἴγυπτον ὁδὸν ᾔσθετο, ἔπεισε τὸν Πάρθον τοῖς Ῥωμαίοις   ἐπιχειρῆσαι. τά τε γὰρ στρατεύματα αὐτῶν τὰ μὲν παντελῶς ἐφθάρθαι τὰ δὲ κεκακῶσθαι, καὶ τοὺς λοιποὺς ἐν στάσει τε εἶναι καὶ πολεμήσειν αὖθις ἔφη: κἀκ τούτου παρῄνεσεν αὐτῷ τήν τε Συρίαν καὶ τὰ ὅμορα αὐτῇ καταστρέψασθαι, ἐν ᾧ Καῖσαρ μὲν ἔν τε τῇ Ἰταλίᾳ καὶ περὶ τὸν Σέξτον [8] ἀσχολίαν 6 ἦγεν, Ἀντώνιος δὲ ἐν τῇ Αἰγύπτῳ ἤρα. ἡγεμών θ᾽ ὑπέσχετο τοῦ πολέμου γενήσεσθαι, καὶ πολλὰ καὶ κατὰ τοῦτο τῶν ἐθνῶν, ἅτε καὶ ἀλλοτρίως τοῖς Ῥωμαίοις διὰ τὴν συνεχῆ κάκωσιν ἔχοντα, μεταστήσειν ἐπηγγείλατο.
به دنبال نبرد در فیلیپی ، مارک آنتونی به  آسیای خرد اندرآمد ،  و برای به‌دست آوردن دارائی به شهرها مالیات بست و به فروش  مقام‌های دولتی  پرداخت. اوخود  برخی از این سرزمین‌ها را به دیدار‌ می‌رفت و به برخی دیگر کارگزاران خویش را می‌فرستاد ودر همین هنگام بود   که او  به کلئوپاترا  ، که وی را در کیلیکیا دیده بود  عاشق شد، و  از آن پس دیگر هرگز به سربلندی نیاندیشید و برده‌ی آن  زن مصری شد و  همه‌ی وقت خویش را به شیدائی او می‌گذرانید . و این مایه‌ی آن شد که او   رفتاری ناپسند در پیش بگیرد  ، و به ویژه برادران وی را از  نیایشگاه آرتمیس در افسس برون کشید و آنها را  نابود نمود. و  به سرانجام  پلانكوس را در استان آسيا و ساكسا در سوريه به فرمانداری برگمارید و خود  رهسپار به  مصر شد. این کار او  مایه بر انگیختن بسیاری از آشوب‌ها شد :  ومردمان میاناب (جزیره) آرادوس  کارگزارانی را که برای گردآوری  پول از سوی آنها فرستاده شده بودند ،   به هیچ نمی‌گرفتند و حتی تا به آنجا پیش رفتند که برخی از آنها را کشتند  و پارت‌هایی که در پیش‌تر کنش‌گر  بودند، اکنون  بیش از هر هنگام دیگر‌  رمی‌ها  را به  درگیری و ستیز می‌کشیدند. و رهبران آنها لابینوس Labienus و پاک‌هور Pacorus بودند،  که این دومی پسر پادشاه هوردات Orodes  بود و ‌آن  یکی پسر تیتوس لابینوس  Titus Labienus بود.  داستان چگونگی  آمدن  لابینوس در میان پارت‌ها و آنچه که وی در پیوند با پاک‌هور انجام داد ، به  گونه‌ي‌ که در زیر می‌آید بود.  
وی از هم‌دست‌های بروتوس و کاسیوس بود که  پیش از نبرد،  برای به دست آوردن برخی از یاری‌های رزمی به نزد هوردات  شده بود ، و مدت‌ها  در بازداشت وی به سر برد زیرا که پادشاه دیده به چرخش رویدادهاداشت و  از پیوستن  نیرو‌های‌خود  به وی ‌دودل بود ، و با این همه نمی‌خواست که‌این خوش‌امد را از دست بدهد، هنگامی که  لابینوس از شکست همداستانش  ‌آگهی‌یافت ، و بر وی  چنین می‌نمود  که  پیروزمندان نبرد بر سر آنند  که از گناه هیچ کسی که در برابر آنها  ایستادگی نموده است ، نگذرند ،  او به جای اینکه به خانه بازگردد و نابودشود، بهر آن دید  که در میان بربرها ماندگار بماند، و  با آنها زندگی کند. اکنون در همان‌دم که لابینوس از دلسردی آنتونی در باره‌ی آماجش،  و دلخواست وی برای  رفتن به مصر آگاهی یافت ، پادشاه  پارت را  به آفند به رمی‌ها برانگیزانید.  چراکه وی به او گفت‌كه ارتش‌های آنان به همگی یا نابود شده‌اند  و یا که  از کار افتاده‌اند،  و آنچه که از آن ارتش بجامانده بر سر شورش  به پا خاسته‌اند و  به دگر باره درگیر جنگ خواهند بود. و در برآیند او به پادشاه  اندرز داد كه ، در همینک  كه سزار در ایتالیا درگیر نبرد با سكستوس ست و آنتونی  سرگرم  شیدائی خود در مصر،‌ سوریه و  سرزمین‌های  هم‌سایه آن را  به زیرفرمان خود درآورد ، . وی پیمان داد كه  خود فرماندهی  جنگ را به دست گیرد و به هوردات  آسوده سری داد كه اگر  به او پروای پی‌گیری از این برنامه را بدهد، از آنجا که  بسیاری از استان‌های رم  از زیستن در زیر  بدرفتاری  پیاپی رمی‌ها آذرده وبیزارند ‌انها را  از رم جدا  خواهد نمود.  

  فرستاده‌ی کاسیوس به ایران فرزند  تیتوس لابینوس بود که ژنرال دستیار سزار در گاوُل بود و بسیار مورد علاقه‌ی سزار بود اما پس از آنکه سزار با پمپی  درگیر شد لابینوس ازاو گسست  و به پمپی پیوست ویکی از سرسخت‌ترین دشمنان او شد . بی‌گمان لابینوسِ پدر با پارت‌ها در پیوند بود، و ازاین‌رو بود که لابینوسِ پسر، چنانکه خواهیم دید به دربار ایران پناهنده شد  و به گزارش دیو فرماندهی سپاه پارت را در نبردهای  خاور دریای مدیترانه برگمارد گرفت.  اگرچه همانگون که دیده‌ایم، هورپاک در این هنگام  بسیار رزم آزموده بود و بی‌گمان فرماندهی نیروهاي ایران با او بود و لابینوس  تنها به آوند دستیار و رایزن اورا همراهی می نمود.    سیسرو در نامه‌ئی به اتیکوس درباره‌ی  هنایش خوب پیوستن  لابینوس پدر  در روحیه‌ی گنائوس پُمپی، می‌نویسد:
پمپی به من نوشته است که در همین چند روزه او سپاهی  مورد اطمینان خواهد داشت  و اضافه می‌کند  که اگر او به پیکنوم بیاید ما به رم بازخواهیم گشت. او لابینوس را در کنار خود دارد که بدون تردید از سستی‌های نیروهای سزار باخبرست. با آمدن او گنائوسِ ما دلیری‌اَش بسیار بیشتر شده است.
  این سپاه مورد اطمینان پمپی شامل همان دو لشگری بود که سنا برای نبرد با ایران از سزار گرفته بود ولی پمپی برای دفاع از رم نگاهشان داشته بود. :سیسرو همچنین در نامه‌ئی به تیرو  در باره‌ی لابینوس نوشت:
Maximam autem plagam accepit quod is qui summum auctoritatem in illius exercutu habebat, T. Labienus, socius scleris esse noluit, reliquit illum et est nobiscum. . .;
بر سزار کوبه‌ئی  سخت خورده شده زیرا مردی که در سپاه او بالاترین جایگاه را داشت، ت. لابینوس حاضر به همدستی در تبه‌کاری او نشده و اورا  رها کرده و اینک به ما پیوسته است.
 
 به هر روی لابینوسِ پدر در نبرد موندا  بر علیه سزارکشته شد. و اینک پسرش راهی ایران بود تا از هوردات برای  نجات جمهوری رم  در خواست یاری نماید. اما پیش از انکه او  به دربار هوردات رسد نیروهای مارک آنتونی و اُکتاویوس در آرایش برای نبرد با کاسیوس و بروتوس بودند.

دو لشگر هماوردان در  ۴۲ پیش از میلاد در فیلیپی  در کرانه‌ی شمالی دریای اژه  با هم روبروشدند  اکتاویوس با  بروتوس درگیر شد و مارک آنتونی با کاسیوس . مارک آنتونی به یاری بخت توانست نیروهای کاسیوس را به واپس راند همینکه کاسیوس سربازان خود را به حال گریز دید  شاید  نخواست که سرنوشت شوم کراسوس بر او تکرار شود وبا دشنه‌ئی خود را بکشت  . بروتوس  نیزدر نبرد دوم فیلیپی  به همین سرنوشت دچار شد.  وبا مرگ این دو جمهوری رم به پایان رسید و دوران خودکامگی بر پاشد. لابینوس که  خبر این شکست را شنید  مصمم تر به راه خود برای دریافت کمک از هوردات ادامه داد. 

باهمه رشک ورزی که در میان سه تن سالاران رم بود، آنها  امپراتوری رم را به سه پاره‌ی نو بخش نمودند . اکتاویوس و مارک آنتونی لیپیدوس را بزه‌زده (متهم) به همراهی با  سکتوس پمپیوس در سیسیلی نمودند . ورا اگر او می‌توانست بی‌گناهی خود را آشکار کند استان کوچک آفریقا از آن اومی‌شد.  آنتونی فرمانروایی استان‌های خاوری رم را دارا شد تا که برنامه‌ی سزار را برای کین‌خواهی از ایران دنبال نماید و اکتاویوس به   نگاهداری آرامش در ایتالیا و استان‌های باختری گمارده شد تا سکتوس پمپیوس را که بازرگانی دریایی رم را آشفته کرده بود سرکوب نماید. و اکتاویوس به کارائی توانست پمپیوس را شکست دهد و  لپیدوس را از سه تن سالاری برکنار نماید هرچند اورا نکشت و وی را به  جایگاهی بلند ارجمندی داد.


چنین بود که پاک‌هور  به همراهی ژنرال لابینوس  جوان‌ که فرماندهی سپاهیان فراری رم را بر گمار داشت  با سپاهی بزرگ از ایران از رود فرات به دیگر بار به سوریه در تازید . هنگامیکه سپاه ایران در سال ۴۰ پیش ازمیلاد به سوریه دررسید. سرفرمانده‌ی نیروهای مارک‌آنتونی در سوریه، دسیدیوس ساکسا به رویارویی وی درشد، و در نبردی تن به تن با سپاه پارت شکستی سخت خورد و با مانده‌ی سپاهش در جستجوی پناه‌گاه به کلیکیا بگریخت.  همان گون که در گزارش کاسیوس دیو دیده‌ایم؛ لابینوس با آوردن این برای که استان‌های آسیای‌خرد و سوریه آنچنان از ستم‌های رم به جان آمده‌اند که چون میوه‌یی رسیده برای چیده‌شدن آماده‌اَند،  هوردات را به آفند به سوریه برانگیزانید. دیو  در گزارش خود  به جای آنکه  پیروزی نیروهای پارت  بر آنتیوک را پیروزی پاک‌هور بخواند، آنها را پیروزی لابینوس می‌خواند. در  یزگردان نوشته‌ی او  من نام پاک‌هور و نیروهای پارت را افزوده‌ام   :

 Τοιαῦτ᾽ οὖν εἰπών, καὶ πείσας αὐτὸν πολεμῆσαι, καὶ δύναμιν πολλὴν καὶ τὸν υἱὸν αὐτοῦ τὸν Πάκορον ἐπετράπη, καὶ μετ᾽ αὐτῶν ἔς τε τὴν Φοινίκην ἐνέβαλε, καὶ πρὸς τὴν Ἀπάμειαν προσελάσας τοῦ μὲν τείχους ἀπεκρούσθη, τοὺς δὲ ἐν τῇ   χώρᾳ φρουροὺς ἐθελοντὰς προσέθετο. ἐκ γὰρ τῶν τῷ τε Κασσίῳ καὶ τῷ Βρούτῳ συνεστρατευμένων ἦσαν: ἔς τε γὰρ τὰ ἑαυτοῦ στρατόπεδα Ἀντώνιος αὐτοὺς κατέταξε, καὶ τότε τὴν Συρίαν ὡς καὶ ἐμπείρως αὐτῆς ἔχοντας φρουρεῖν ἐκέλευσε. τούτους τε οὖν ὁ Λαβιῆνος ῥᾳδίως ὡς καὶ συνήθεις  οἱ ὄντας, πλὴν τοῦ Σάξου τοῦ τότε αὐτῶν ἡγουμένου, ἐσφετερίσατο ῾ἐκεῖνος γὰρ καὶ ἀδελφὸς τοῦ στρατιάρχου ὢν καὶ ταμιεύων μόνος αὐτῷ οὐ προσεχώρησἐ,   καὶ τὸν Σάξαν τὸν ἄρχοντα μάχῃ τε ἐκ παρατάξεως καὶ τῷ πλήθει καὶ τῇ ἀρετῇ τῶν ἱππέων ἐνίκησε, καὶ μετὰ τοῦτο ἐκδράντα νυκτὸς ἐκ τῆς ταφρείας ἐπεδίωξεν: ὁ γὰρ Σάξας φοβηθεὶς μὴ καὶ οἱ συνόντες οἱ τὰ τοῦ Λαβιήνου, ὑπαγομένου σφᾶς διὰ βιβλίων τινῶν ἃ ἐς τὸ στρατόπεδον   ἐσετόξευε, φρονήσωσιν, ἔφυγεν. καταλαβὼν οὖν αὐτοὺς ὁ Λαβιῆνος τοὺς μὲν πλείους ἔφθειρε, τοῦ δὲ δὴ Σάξου ἐς Ἀντιόχειαν διαφυγόντος τήν τε Ἀπάμειαν, οὐδὲν ἔτι ὡς καὶ τεθνεῶτος αὐτοῦ ἀντάρασαν, ἔλαβε, καὶ μετὰ τοῦτο καὶ τὴν Ἀντιόχειαν ἐκλειφθεῖσαν ὑπ᾽ αὐτοῦ παρεστήσατο, καὶ τέλος καὶ αὐτὸν ἐκεῖνον ἐς Κιλικίαν φυγόντα ἐπιδιώξας καὶ συλλαβὼν ἀπέκτεινε. 

 τελευτήσαντος δὲ αὐτοῦ ὁ μὲν Πάκορος τὴν Συρίαν ἐχειροῦτο, καὶ πᾶσάν γε αὐτὴν πλὴν Τύρου κατεστρέψατο: ταύτην γὰρ οἵ τε Ῥωμαῖοι οἱ περιλιπεῖς καὶ οἱ ἐπιχώριοι οἱ ὁμοφρονοῦντές σφισι προκατέλαβον, καὶ οὔτ᾽ ἀναπεισθῆναι οὔτε βιασθῆναι ῾ναυτικὸν γὰρ οὐδὲν εἶχεν 1᾿ ἠδυνήθησαν.   οὗτοι μὲν οὖν ἀνάλωτοι ἔμειναν: τὰ δ᾽ ἄλλα ὁ Πάκορος λαβὼν ἐς Παλαιστίνην ἐσέβαλε, 2 καὶ τόν τε Ὑρκανόν, ὃς τότε τὰ πράγματα αὐτῶν παρὰ τῶν Ῥωμαίων ἐπιτραπεὶς εἶχεν, ἔπαυσε, καὶ τὸν Ἀριστόβουλον τὸν ἀδελφὸν αὐτοῦ ἄρχοντα   κατὰ τὸ ἐκείνων ἔχθος ἀντικατέστησεν. ὁ δὲ δὴ Λαβιῆνος ἐν τούτῳ τήν τε Κιλικίαν κατέσχε, καὶ τῆς Ἀσίας τὰς ἠπειρώτιδας πόλεις ῾ὁ γὰρ Πλάγκος φοβηθεὶς αὐτὸν ἐς τὰς νήσους ἐπεραιώθἠ παρεστήσατο πλὴν Στρατονικείας, τὰ μὲν πλεῖστα ἄνευ πολέμου, Μύλασα δὲ καὶ Ἀλάβανδα   διὰ κινδύνων ἑλών. οὗτοι γὰρ ἐδέξαντο μὲν παρ᾽ αὐτοῦ φρουρούς, φονεύσαντες δὲ αὐτοὺς ἐν ἑορτῇ τινι ἀπέστησαν: καὶ διὰ τοῦτο τοὺς μὲν Ἀλαβανδέας αὐτοὺς 3 λαβὼν ἐκόλασε, τὰ δὲ δὴ Μύλασα   ἐκλειφθέντα κατέσκαψε. τῇ γὰρ Στρατονικείᾳ προσήδρευσε μὲν πολὺν χρόνον, οὐδένα δὲ αὐτὴν τρόπον ἑλεῖν ἠδυνήθη.  καὶ ὁ μὲν χρήματά τε ἐπὶ τούτοις ἐπράσσετο καὶ τὰ ἱερὰ ἐσύλα, αὐτοκράτορά τε αὑτὸν καὶ Παρθικόν γε ἐκ τοῦ ἐναντιωτάτου τοῖς Ῥωμαίοις ἔθους ὠνόμαζεν: οὓς γὰρ κατ᾽ αὐτῶν ἐπῆγεν, ἀπὸ τούτων ἑαυτόν, ὡς καὶ ἐκείνους ἀλλ᾽ οὐ τοὺς πολίτας 

            
بدین سان وی هوردات را به جنگ ‌برانگیزانید و چنین بود که پاک‌هور پسر پادشاه،   به همراه نیرویی کلان، به دست او سپرده شد. آنها به فنیقیه آفند آوردند و  به سوی آپامئا پیشروی نمودند، اگرچه ‌آفندنیروهای‌شان  از دیوارهای آن‌شهر پس زده شد اما به‌فرجام  پادگان‌های‌آن شهر را بدون هیچ ایستادگی  به هواداری خویش درآورد. زیرا که این پادگان‌ها در برگیر نیروها وفادار به بروتوس و کاسیوس  بودند.     آنتونی آنها را در نیروهای خود گنجانده بود و در این  هنگام  آنها را به پادگان سوریه  برگمارده بود زیرا آنها کشور را می‌شناختند. 
 چنین بود که لابینوس به‌آسانی هواداری همه‌ی این سپاهیان را به دست آورد، زیرا آنها به خوبی با او آشنا بودند ،تنها در آن هنگام ساکسا ، رهبر آنها بود که از رفتن به سوی دیگر خودداری نمود،   او برادر ژنرال ساکسا و همچنین گردآورنده‌ی مالیات بود.  (پاک‌هور و ) لابینوس  با به کارگیری توانایی برتر  نیروی سواره‌ی( پارت ) در نبردی سخت با ژنرال ساکسا پیروز شدند ، و هنگامی که  او  و نیروهای‌اش شبانه از ‌سنگرهای خود بگریختند، نیروهای  (پاک‌هور به سرکردگی)  لابینوس وی را دنبال نمودند. ساکسا  از این روی  از پایداری دست کشیده و  فرار  نموده بود که می‌ترسید سپاهیان‌اَش  فریب پیام‌نامه‌هایی را که  لابینوس به پیاپی به اردوگاه او شلیک می‌نمود بخورند و به او بپیوندند.  (پیداست که لابینوس   با فرستادن  این پیام‌نامه‌ها با  سپاهیان رم  از  برای نبردهای پایان‌ناپذیرشان  هم‌دردی می‌نمود و به آنها مژده می‌داد که  با پیوستن  به سپاه پارت به آرامش و صلح و زندگیی آسوده  دست خواهند یافت.  نیروهای  پاک‌هور و)  لابینوس با تندتازی  به فراریان  رسیدند، و بیشتر آنها را  به خاک افکندند و سپس ، هنگامی که ساکسا به انتیوک  گریخت،  (پاک‌هور  و)  لابینوس  آپامئا را  که دیگر پایداری نمی‌کرد به چنگ‌آورد(ند) ، زیرا  که سرنشینان آن به  این باور بودند که ساکسا درگذشته است. و  پس از آن او بر انتیوک ، که اکنون که ساکسا آن را رها کرده بود، نیز چیره گشت  و سرانجام ، لابینوس پس از   به‌دنبال نمودن آن فراری تا  به کیلیکیا ،  خود ساکسا را ​​گرفتار نمود و   او را بکشت. (اینک  پس از گذشت سه سده  از آفند اسکندر، ایرانیان برای بار دیگر  بندر آنتیوک  در دریای مدیترانه را به چنگ آورده بودند.) 
پس از درگذشت ساکسا ، پاک‌هور خویشتن را به آوند فرمانروای سوریه  خواند و همه آن  سرزمین  مگر تایر  را به زیر فرمان خود گرفت. اما رمی‌هايی که هنوز زنده مانده بودند  و  مردمان تایر که هوادارشان بودند هم‌اکنون  در آن شهر  ایستادگی می‌نمودند، و نه نوید پاداش می‌توانست بر آنها  چیره شود و نه فشار زور ، زیرا  پاک‌هور  ناوگانی نداشت. بر این بنیان آنها همچنان در برابر  آفندهای پارت  پایدار ماندند ، اما  لابینوس (ونیروهای پارت)   دیگرشهرهای سوریه را  آرام نمود.  وی سپس به فلسطین  آفند آورد و  هیرکانوس را که از سوی رمی‌ها به فرمانداری  آنجا برگمارده شده بود  برکنار نمود ، و به جای او، برادرش  آریستوبولس را ،  از برای دشمنی که  میان آنها  بود،  به  جایگاه فرمانداری برنشانید.  در همانک  لابینوس (به سرگردگی نیروهای پارت )  کیلیکیا را  به چنگ آورد و  فرمان‌برداری شهرهای آن سرزمین، مگر استراتونیکا، را به دست آورد، از آنجا که پلانکوس، از بیم او، به میانآب‌ها (جزایر )  گریخته بود؛  وی توانست بیشتر  شهرها  را بدون درگیری و نبرد  به چنگ آرد،  هرچند برای میلاسا و آلابندا  وادار به نبرد شد . زیرا اگرچه این شهرها پادگان‌هایی را از وی پذیرفته بودند ، اما  در فرصتی به هنگام جشنواره‌ئی  آنها را کشته و  خود به پاخاسته بودند. و  از این برای بود که او  مردمان آلاباندا را  به هنگامی که  بر آن شهر چیره شد کیفر داد و   شهر میلاسا را پس از آنکه مردمان از آن بیرون‌شدند  با خاک یکسان نمود.  اما استراتونیکا  را اگرچه او  برای مدت ها  گرداگرد بست، اما به هیچ  روی نتوانست آن شهر را  به چنگ آورد.  در برآیند از این کام‌یابی‌ها ، لابینوس آغاز به گرفتن پول و چپاول نیایشگاه‌ها  نمود. و خویشتن را به آوند ایمپراتور  (بزرگ فرمانده) و پارتيكوس بشناسانید،  که در باره‌ی این آوند پایانی  او  بر واژ با  دهناد رم کنش نمود ،  زیرا که او این آوند را از آنها گرفت كه  دشمن رمي‌ها  بودند،  چنانکه گويي  این پارت‌ها بودندکه وی‌شکست‌شان می‌داد و نه هم‌شهروندان‌اَش.

 به هر روی، گواهه‌های تاریخ نشان می‌دهند که پاک‌هور پس از  پیروزی نخست خویش نیروهای خود را به دو  سپاه بخش نمود. سپاه نخست را در پی ساکسا به کلیکیا  فرستاد  و سپاه دوم را به رویارویی با پلانکوس گسیل داشت.  پلانکوس  سرفرمانده‌ی دیگر مارک آنتونی بود که پدافند از آسیای کهتر را برگمار داشت،  سپاه نخست  به  آسانی یه کلیکیا  اندر شد و ساکسا  و بسیار از سپاهیان وی  را به خاک درافکند و نیروهای رم که می‌باید در برابر  سپاه دوم  پاک‌هور می‌جنگیدند،  با آگاهی از شکست ساکسا روحیه‌ی خود را از دست داده بودند و کشورهای آسیای کهتر را یکی پس از دیگری  به  نیروهای پاک‌هور  وامی‌نهادند و می‌گریختند. چنین بود که همه‌ی کرانه‌های دریای اژه  و هلسپونت وهمه‌ی سوریه و فنیقیه بجز تایر به چنگ ایران در آمد. پاک‌هور هیرکانوس  پادشاه اورشلیم   را برانداخت و  آنتیگونوس را به جای وی برنشانید (دیو  نام آنتیگونوس را به نادرست آریستوبولس آورده ست)   .

در این هنگام ، همسر مارک آنتونی، فالویا  Fulvia، در رم با اُکتاویوس برادر‌زاده جولیوس سزار در گیر نبرد شده  و از او شکست خورده و ناجار به فرار شده بود. او هنگامی که می‌خواست به نزد همسرش برود در‌گذشت. اینک اکتاویوس  مارک آنتونی را برای گفتگو به ایتالیا فرا خواند، زیرا پس از  اینکه اکتاویوس از دختر  سکتوس پمپیوس، که از او  تنها فرزند دختر خود را داشت،  جدا شده بود، پمپیوس دریافته بود که او با وی سرجنگ دارد و زینروی پیمان صلح خود را با او به هم زده بود.  آنتونی که  اینک نمی‌توانست به سوریه رود، دستیارخود ژنرال ونتیدیوس  را در ۳۹ پیش از میلاد به نبرد با پارت‌ها فرستاد،  و خود برای  گفتگو با اُکتاویوس به ایتالیا  دریا را درنوردید.  اما با همه اینکه چگونگی‌ها در ایتالیا وخیم بود  هنگامی‌که آنتونی به بروندیزیوم رسید اُکتاویوس  به دگر بار خودرا به بیماری زد و از  دیدار او سر باز زد و آنتونی نامه‌یی سرگشاده به او از خشم نوشت و  بی‌درنگ به سوریه بازگشت.  سرانجام هنگامی که آنتونی توانست با  اکتاویوس  دیدار کند او همه‌ی گناه کشمکش را به گردن فالویا افکند و برای  برپایی هموندیشان به مارک آنتونی پیشنهاد نمود که با خواهر ناتنی‌‌اش که به تازگی   بیوه شده بود به همسری درآید.


 آنتونی برای آنکه اکتاویوس در جنگ با پارت‌ها به او یاری دهد پیشنهاد او را پذیرفت. او ۱۲۰ رزمناو نیرومند خودرا به اکتاویوس داد تا از آنها در نبرد با سکتوس پمپی، پسر پمپی بزرگ، بهره برد . در برابر اکتاویوس پیمان داد که ۲۰ هزار سپاهی زبده برای نبرد با پارت‌ها به وی‌خواهد فرستاد.  ولی اکتاویوس به پیمان خود وفادار نماند.   ونتیدیوس اما توانسته بود تا اندازه‌ئی از پیشرفت پارت‌ها جلوگیری نماید. او  نخست  به هوشمندی به‌کارزار با لابینئوس  و سپاه فراریان رم شد که در کنار پارت‌ها به جنگ آمده بودند و توانست سپاه لابینئوس را به کرانه رود فرات بازپس بنشاند.
  
  
لابینوس که بجز از فراریان رم  و سپاهیانی  کار ناآزموده که  ازسوریه  و فنیقیه و آسیای کهتر گردآورده بود هیچ از سپاه پارت در نزدیکی نداشت به شتاب در بلندی‌های  کوهستان تارو پناه جست و  فرستادگانی به پاک‌هور برای‌درخواست کمک  گسیل داشت . پاک‌هور  بی‌درنگ زبده‌ترین سپاهیان خویش را به یاری او فرستاد . اما   سپاهیان  پارت که از رمی‌ها  بیزار بودند  و به رزم‌آوری خویش می‌بالیدند پیش از آنکه  لابینوس  به آنها  به‌پیوندد خود نبرد  با ونتیدیوس را آغاز نمودند. و شاید این خود ترپندی  بود که  برخی از سپاهیان رم  پس از شکست‌شان از پارت‌ها  ریخته بودند چرا که  بخردانه است که گمان کنیم آنها با خود می‌اندیشیدند که  به پناه رم نیازمندند زیرا می‌دانستند که مردمان آسیای کهتر از آنان نفرت دارند همانگونه که در کشتار همگانی میترادات پونتوس این نفرت را نشان داده بودند. و سیاست های باج وخراج  رم  بر آنها همیشه بس ستمگرانه بود. و شاید  آنان در رسیدن به میدان نبرد درنگ نموده بودند زیرا می‌دانستند در آسیای کهترِ پارت برای آنها آینده‌ئی نخواهد بود.

 به نوشته‌ی تاریخ‌نویسان یونانی و رمی هنگامی‌که سپاهیان رم  خبر پیروزی ونتیدیوس  را شنیدند روحیه‌ی خود را باختند و لابینوس را  ترک نمودند  و هر کس راه خود را پیش گرفت و ونتیدیوس  آنان را دنبال نمود  و بسیاری از آنان را بکشت، که شاید  اینان از سپاهیان آسیایی بودند، و بسیاری را در سپاه خود جای بداد، و شاید که اینان از رمی‌ها بودند . اگرچه لابینوس خود با لباسی دگرگون فراری شد و از شهری به شهر دیگر پنهان می‌گشت  تا که سرانجام  فرماندار قبرس، دیمیتریوس،  اورا بیافت و  به خاکش درافکند. 

ونتیدئوس  که اینک بر کلیکیا فرمانروا شده بود به سوی کوه آمانوس تازید و در آنجا با لشگر دیگری از پارت‌ها به فرماندهی فرنه‌پات (به معنی پاسدار فرنه ایزدی ،به یونانی فرناپاتس) از سرفرماندهان  پاک‌هور درگیر شد. فرنه‌پات گردنه‌های کوه را به‌سوی سوریه بسته بود  تا از پیشروی ونتیدیوس پیش‌گیری نماید،  اما  فرنه‌پات  در این نبرد کشته شد و ونتیدیوس  بسیاری از آن سپاهیان را بکشت و سپس خود بسوی سوریه درشتافت.

در این هنگام  پاک‌هور با لشگریان خود بسوی فرات واپس نشست تا  سپاه خودرا سامانی نو دهد تا سپاهیانی که برای یک‌سال از خانه و زندگی خویش به‌دور مانده بودند بتوانند به خانه و کاشانه خود باز گشته و به زندگی خود سر و سامان دهند و جای خویش را به سپاهیانی تازه نفس باز بسپارند . اما رمی‌ها این  واپس نشینی را به پذیرفتن شکست  باور و گزارش نمودند.

مارک آنتونی که تازه زناشویی  با همسر تازه اش اکتاویا را در آتن  جشن گرفته بود . از پیروزی ونتیدیوس  با خبر شد  و جشن بزرگی  در خیابان‌ها برپا نمود. اما  در همان هنگام آگهی یافت که پاک‌هور درحال آمادگی برای تازشی دیگرست.  و برآن شد که خود  فرماندهی نبرد تازه را بر گمارد گیرد تا فرازمندی پیروزی این بار از آن خودش بشود و نه فرماندهانی مانند ونتیدیوس و چنین بود که در زمستان ۳۹ پیش از میلاد  آتن را با همه نیروهایش به سوی شرق ترک نمود . 


اما پیش از انکه آنتونی به آسیا در رسد ونتیدیوس که نگران آمادگی پارت‌ها بود  پیام‌های  آگهی‌چینی (جاسوس) از پارت‌ها را در اردوگاه خویش باز‌گشود  و نامه‌های اورا که از هشدارهای شمار نیروهای رم و حرکت وآرایش سپاهیان  آگهی می‌داد به‌دست‌آورد. ونتیدیوس از این بخت‌خوش بهره برد و  بسانه‌ئی (ترتیبی) داد که آگهی‌های نادرست به‌دست آن ‌آگهی‌چین که نام وی،  به‌گزارش کاسیوس  دیو ، چائونائوس و به گزارش جولیوس فونتینوس، فرنه‌آی  (به یونانی فرنائوس)  بود، داده شود. چنین بود که چائونائوس  به پارت‌ها هشدارداد که ونتیدیوس خودرا آماده رویارویی در زوگما نموده است و می‌خواهد سپاهیان رم را بسوی زوگما بکشاند،  زیرا  پستی بلندی‌های کوهستانی زوگما در این سوی فرات  از توان سواران پارت خواهد کاست و به نیروهای رم  شدایی بهتری برای پیروزی خواهد داد. و حال آنکه اگر آنان از گذرگاه‌های جنوبی به‌سوی سوریه دربتازند  دشت‌های هموارِ سیرستیکا  به آنان برتری خواهد داد.  چنین شد که پاک‌هور  فریب این نیرنگ را خورد و بجای گذر از زوگما  سپاه خودرا بسوی گذرگاه‌های جنوبی سیرستیکا  رهبری نمود و این  دگرگونی گذرگاه به   ونتیدیوس چهل روز  وقت افزوده داد تا در این مدت سپاه سیلو، از سر فرماندهان آنتونی در فلسطین، به او به‌پیوندد. و  لشگریان آنها سه روز پیش از رسیدن پاک‌هور  به  سیرستیکا دردامنه‌های  کوهستان تارو رسیدند و به آرایش رزمی در  تپه ماهورهای استراتژیک پرداختند و   چشم به راه  برای  فرارسیدن نیروهای پارت جاگیری نمودند.

پاک‌هور  پس از اینکه از رود فرات بسوی سیرستیکا گذر نمود چون دربرابر خویش هیچ ایستادگی ندید این را از هراس رمی‌ها انگار نمود و سپاه ایران بدون‌بیم‌پائید به  بلندی‌هایی که نیروی‌های رم  در کمین‌شان بودند به پیش درتازیدند، اما همین‌که نیروهای او در دام افتاد، سپاه ونتیدیوس از برتری بلندی‌گاه‌های خود بهره گرفتند و بر سپاه پارت آفند آورد و بسیار از آنان را بکشتند. پس  سپاه پارت به سوی دشت باز پس نشست و گرچه درآنجا شگرد رزمی پیروزمندانه‌ی پارت را به‌کارگرفتند  چنانکه گویی ورق برگشته است و پیروزی ازآنان خواهد بود  ولی به نوشته ی کاسیوس دیو:
  گرچه در پایین تپه به دلاوری جنگیدند و بیشترین آنها زره پوشیده داشتند با این همه آنها از  آفند  دور از چشم‌داشت  از سپاهیانی به سنگین رزم‌ابزار به ویژه سنگ پرتابه‌هایی نیرومند که از دور به آنها می‌خورد  که ایستایی در برابرشان به‌سختی دشوار بود گیج و شگفت‌زده شده بودند و  به روی هم  تنه می‌زدند .

 سپاهیان رم بیش از همه چیز  پاک‌هور را نشانه کرده بودند   و سرانجام توانستند اورا به خاک  درافکنند. به نوشته‌ی کاسیوس دیو سپاهیان ایران به دلاوری برای آنکه پیکرش بدست دشمنان نیفتد جنگیدند  اما آنان در دامی افتاده بودند که رهایی از آن ناممکن بود و همه‌ی آنان که برای پاسداری از پیکر بی‌جان پاک‌هور جنگیدند کشته شدند. ودیگر  سپاهیان که فرمانده‌ی خودرا از دست داده بودند بسوی کماجن که پادشاه آن آنتیوکوس از وفاداران به پاک هور بود واپس نشستند.

  
ونتیدیوس سربریده‌ی  پاک‌هور را به‌نشان پیروزی به سرتاسر آسیای کهتر به گردش درآورد تا مردمان پیروزی اورا باور بدارند . زیرا به نوشته‌ی کاسیوس دیو:
زیرا  مردمان سوریه به پاک‌هور که دادگر و ملایم بود بس دلبستگی داشتند. دلبستگی‌ئی که به همان اندازه ژرف بود که آنها درباره‌ی  بهترین پادشاهانی  که در همه روزگاران برآنها فرمان رانده بودند احساس می‌کردند.
 وندیتوس سپس به  ساموساتا درکرانه ی رود فرات تاخت که آنتیوکوس پادشاه کماجن فراریان پارت را  پناه داده بود  او آنجا را به گرداگردبست کشید،  و در پایان تابستان ۳۸ پیش از میلاد آنتونی خود  به سوموساتا آمد و ونتیدیوس را مرخص نمود و خود  فرماندهی گرداگردبست را بدست گرفت،  ونتیدیوس به رم اندر شد و درآنجا  به فرازمندی در خیابان‌ها برایش رژه برپا نمودند و جشن گرفتند.  او اندکی پس از آن در رم درگذشت.  

به گزارش جاستین هنگامیکه هوردات از  کشته شدن پسرش و پیروزی سپاه رم در سوریه آگاهی یافت:

اوکه از پیروزی پسرش بر رمی ها گردن افراشته می‌داشت با آگهی از مرگ  پسرش و درهم شکستن سپاهش  نخست به اندوهی ژرف اندرشد وسپس فرزانگی‌اَش پریشان شد که به‌روزهایی چند  از گفتگو و خوردن  و سخن گفتن دست کشید که گویی او کر و لال شده است و  هنگامی‌که به فرجام افسردگی‌اَش را توانست به سخن آورد، هنوز‌هیچ نمی‌گفت  مگر آن‌که  پیوسته پاک‌هور را می‌خواند،  که گویی پاک‌هور را می‌بیند و می‌شنود. چنین می‌نمود که پاک‌هور با او گفت‌گو می‌کند و گویی او در کنارش ایستاده  و در گاهانی دیگر که بیاد می‌آورد پاک‌هور کشته شده است، به‌سوگ می‌نشست و سیل اشک از دیدگانش جاری می‌شد .
هوردات پس از باز یافتن آرامش از سوگ بلند خویش به اندیشه‌ی برگزیدن جانشینی از میان سی تن پسران خویش از همسرانش  نمود. به نوشته‌ی جاستین هرکدام از همسران او هریک می‌کوشیدند تا  پسر خود را نامزد شاهپورتاج نمایند. به‌نوشته‌ی جاستین در پارت که آیین بر این بود  که شاهزاده‌ی تاج  همه‌ی برادران خویش را بکشد  این پِشک به نام فره‌آرت چهارم  افتاد که بی درنگ پدرش هوردات دوم و برادرانش را بکشت.

 اگرچه ما نمی‌توانیم براستی درستی  این گزارش  را بسنجیم. زیرا همانگونه که از پیش گفته شد رمی‌ها، یونانی‌ها و ذرتشتیان ایران پارت‌ها را دشمن می‌داشتند و آنها را همواره به ستمگری و خونخواری نگار و نشان  می‌نمودند. اما  هنگامی‌که به سوگ سوریه‌ئی‌ها در باره‌ی پاک‌هور می‌اندیشیم  و این‌که اورا پادشاهی دادگر و از بهترین پادشاهان خود درمی‌‌شمردند، بخردانه نمی‌نماید که به‌گزارش‌هایی او بر علیه پدرش برای چندگاهی به پاخاسته باشد و یا مردی مانند هوردات که آنچنان از مرگ پسر افسرده شود که تاریخ نویسان رم درباره  مهر پدریش بنویسند بخردانه نمی‌نماید که در کشتن پدرش با برادر خود همدستی کرده باشد.

و آنچه که از هوردات به ما رسیده است نشان می‌دهد که او پادشاهی فرزانه و دادگستر بود و به هر روی در هنگام او امپراتوری ایران به همان پهناوری دوران هخامنش رسید و   او به فرزانگی با پمپی  و کراسوس رفتار نمود و با گسترش پیوندهای بازرگانی از چین تا رم  به رفاه مردمان ایران افزود. گروهی از پژوهشگران برآنند که او در تنش‌های رم از جمهوری‌خواهان هواداری می‌نمود زیرا در میان کشته‌شدگان در نبرد فیلیپه تنی چند از پارت  بودند. به هر روی، اینکه کاسیوس پس از نبرد کارهائه توانسته بود به تندرستی به رم  اندر شود نشان می‌دهد که او حتما دوستانی در پارت داشته است. و اینکه او در قتل سزار دست داشت هنگامی‌که سزار  آماده‌ی حمله به ایران برای کین‌خواهی از قتل کراسوس بود نیز شاید تنها رویدادی به پیش‌آمد نبود. 



    جستجوی برابرهای پارسی  برخی از نام‌ها



    • هوردات دوم : اُرد، هورداد.  پلو تارخ نام اورا هیرودس Hyrodes می نویسد  وشاید نام او هیردات بوده است، هیر= آتش مانند هیربُد،  دات =داد وقانون 
    • سورن:  سور به معنای بالا و برتر و تابندگی است. در پهلوی و اوستا  سوئیریا به معنای روشنایی پگاهان است  و سور به معنای درخشندگی است که چهارشنبه سوری ازآنست و ازاینرو سور رفته رفته به معنای جشن وشادی شده است [ ز تو چشم آهرمنان دور باد / دل و جان تو خانه ٔ سور باد. فردوسی], ودر سانسکریت सौर ساورا به معنای خورشید ، پسر خورشید و پهلوان است  सुरति { सुर्  سوراتی؛ به معنای برتر و نیروی سترگ ودرخشش. چنین  می نماید که این واژه با Sire در انگلیسی کهن که امروزه Sir  به معنای آقا ست  که از فرانسه نورمن Sire گرفته شده مانند  (Sires de la terre) و واژه ی ریشه ئی  هند واروپایی سارا [PIE] خویشاوندی  دارد  که در فارسی سارا و سره به معنی پاک و ناب است  (مانند فارسی سره).  و سَر به معنای برترو در سانسکریت سارا  सारा  به معنای نیرومند  و در گوتیک   Sigora است  درفرانسه کهن  sour-, sor-, sur- و در لاتین super به معنای بالا وبرترو ماوراست . به یونانی سورنا 
    • هوردیان بان:   هور=خورشید، دیان=منش، بان = پاسدارنده ، به یونانی  اُردُنوپانتس
    • ژیلااک:  ژیلا به میانای نکومنش و زیبا و پرهیزگارست و در سانسکریت زیلا शील به همین میاناست. 


     

     خواندنی ها:
    • Boyce M., 2000, Gotarzes Geopothros, Artabanus III, and the kingdom of Hyrcania, im:R. Dittmann, P. Calmeyer (eds.), Variatio Delectat. Iran und der Westen. Gedenkschriftfür Peter Calmeyer, Münster: Ugarit-Verlag.
    • Dąbrowa E., 1983, La politique de l’état Parthe à l’egard de Rome. D’Artaban II à Vologèse I (ca. 11–ca. 79 de n.e.) et les facteurs qui la conditionnaient, Kraków: Uniwersytet Jagielloński.
    • Ehrhardt N., 1998, Parther und parthische Geschichte bei Tacitus, im: J. Wiesehöfer (Hrsg.), Das Partherreich und seine Zeugnisse. Beiträge des internationalen Colloquims, Eutin(27.–30. Juni 1996). The Arsacid empire. Sources and documentation, Stuttgart: Steiner.
    • Gray E.W., 1953, Review of U. Kahrstedt Artabanos III und seine Erben, “Journal of Roman Studies” vol. 43.
    • Kahrstedt U., 1950, Artabanos III. und seine Erben, Bern: A. Francke.
    • Karras-Klapproth M., 1988, Prosopographische Studien zur Geschichte des Partherreichesauf der Grundlage antiker literarischer Überlieferung, Bonn: Habelt.
    • Marquart J., 1895, Beiträge zur Geschichte und Sage von Erān, “Zeitschriften der Deutschen Morgenländischen Gesellschaft” Bd. 49.
    • Marquart J., 1901, Ērānšahr nach der Geographie des Ps. Moses Xorenac‘i (“Abhandlungen der Königlichen Gesellschaft der Wisenschaften zu Göttingen”, Philologisch-historische Klasse, Neue Folge, Bd. 3, H. 2), Berlin: Weidmann.
    • Olbrycht M.J., 1998, Parthia et teriores gentes. Die politischen Beziehungen zwischen dem arsakidischen Iran und den Nomaden der eurasischen Steppen,“Quellen und Forschungen zur Antiken Welt” Bd. 30.
    • Olbrycht M.J., 2010a, Mithradates I of Parthia and His Conquests up to 141 B.C., in: M. Dzielska, E. Dąbrowa, M. Salamon, S. Sprawski (eds.), Hortus Historiae. Studies in honour of Professor Józef Wolski on the 100th anniversary of his birthday, Kraków:Towarzystwo Wydawnicze “Historia Iagiellonica”.
    • Olbrycht M.J., 2010b, The early reign of Mithradates II the Great in Parthia, in: M.J. Olbrycht (ed.), Orientis splendor. Studies in memory of Józef Wolski, Rzeszów: Wydawnictwo Uniwersytetu Rzeszowskiego.
    • Olbrycht M.J., 2013, Imperium Parthicum. Kryzys i odbudowa państwa Arsakidów w pierwszej połowie pierwszego wieku po Chrystusie, Kraków: Towarzystwo Wydawnicze “Historia Iagiellonica”.
    • Pani M., 1972, Roma e i re d’Oriente da Augusto a Tiberio (Cappadocia, Armenia, Media Atropatene), Bari: Adriatica.
    • Schottky M., 1991, Parther, Meder und Hyrkanier. Eine Untersuchung der dynastischen und geographischen Verflechtungen im Iran des 1. Jhs. n. Chr., “Archäologische Mitteilungen aus Iran” Bd. 24.
    • Schur W., 1923, Die Orientpolitik des Kaisers Nero (“Klio”, Beihefte 15), Leipzig: Dieterich.
    • Schur W., 1949, Parthia II B. Das Partherreich als Grenznachbar des Römerreiches, im: Realencyclopädie der Classischen Altertumswissenschaft, Bd. 36, Stuttgart: Metzler.






    فهرست بخش ها



    _________________________________________________________________________________

      

    هیچ نظری موجود نیست:

    ارسال یک نظر