![]() |
| ارتخش رخش نخست |
چنین بود که ارتخشرخش، به یاری اَرتهبان، به پادشاهی رسید،
از سویی دیگر ارتهبان با اسپهبد مغانبازو پیمان دوستی بست تا ارتخشرخش را نیز نابود کنند. مغانبازو که به همسرش شاهدخت آمیتیس، دختر خشایارشاه، بدگمان بود که به او ناوفادار بوده است، از سر آزردگی و اندوه و خشم به این همدستی تن در داده بود، هرچند پس از کشته شدن داریوش، پشیمان شد، و به نوشتهی تیزیاس:
با این همه، مغانبازو این نقشه را بر ملا نمود، و رفتار تبهکارانهی آرتهبان از پرده برون افتاد و خود به مرگی دچار آمد که برای ارتخشرخش انگار نموده بود . اسپانمهتر که در کشتهشدن خشایارشاه و داریوش همدستی کرده بود به مرگی دردناک کیفر داده شد.
هموندمان دلوس و امپراتوری آتن
در سال ۴۷۸ پیش از میلاد، آتن همهی دولتشهرهای هلا را به نشستی در دولوس برای برپایی یک هموندمان در برابر ایران هخامنشی فراخواند. به نوشتهی ثوکیدیدس یکی از آماجهای این هموندمان پشتیبانی از دولت شهرهای ایونیائی در کرانههای مدیترانهئی آسیای خرد به کینجوئی از ایران بود. اسپارت که از خواستههای گسترشخواهی و زورگوئی آتن آگهی داشت و از سوی دیگر پیوندهایی دوستانه با ایران داشت از همدستی با این هموندی دوریگزید. چنین بود که "هموندمان دلوس" (سیماخیاتیس دیلو Συμμαχία της Δήλου) برپاشد، که برپایهی پذیرش کشورهای پیکره (عضو)، آتن سرفرماندهی نیروهای هموندمان را برمیگزید و هموندمان دانگ (سهم) هر کشور را برای فراهم نمودن ناو یا هزینهی پولی پدید مینمود. ده خزانهدار آتنی (الینوتومای Ἑλληνοταμίαι) دانگ پولی کشورها را گردآوری مینمودند. اگرچه نمایندگان همهی کشورهای پیکره با شمار رأی برابر در نشستهای سالانه در نیایشگاه آپولو که خزانهی هموندمان در آنجا نگاهداری میشد گردهم میآمدند، اما رفته رفته این آتن بود که راهکارها را به دیگران فرمان میداد. به نوشتهی توکیدیدس، بسیاری از این هموندان دست نشانده از پرداختن باج و یا فراهم آوردن ناو سرپیچی مینمودند و به شورش به پا میخواستند:
οἱ γὰρ Ἀθηναῖοι ἀκριβῶς ἔπρασσον καὶ λυπηροὶ ἦσαν οὐκ εἰωθόσιν οὐδὲ βουλομένοις ταλαιπωρεῖν προσάγοντες τὰς ἀνάγκας.
زیرا که آتنیها به سختگیری و فشار باجهای در نیاز را ، که نه هموندان به آنها خوکرده بودند و نه که آماده و خواهان آن بودند که آنها را بپردارند، میگرفتند. آنها همچنین در فرمانروایی خود دیگر مانند پیشترها ملایم نبودند و همچنین در نبردها با آنها به برابری رفتار نمینمودند و اگر به شورش میشدند به آسانی آنها را سرکوب و به زیر لگام میآوردند.
در ۴۷۸ پیش از میلاد کیمون Κίμων پسر میلتیادس Μιλτιάδης به فرماندهی "هموندمان دلوس" برگمارده شد . او نخست پاوسیانس پادشاه اسپارت، که به خیانت و همیاری با خشایارشاه متهم شده بود، را از بیزانتیوم بیرون نمود. و سپس در ۴۶۶ پیش از میلاد، پس از کشته شدن خشایارشاه، از ناآرامی های ایران بهره گرفت و با دویست ناوِ هموندان، به ناوهای فنیقی ایران در دهانهی رود یوریمِدون Εὐρυμέδων در پامفیلیا Παμφυλία آفند آورد و آن ناوگان را نابود ساخت. وی سپس به سوی دریای اژه درنوردید و نیروهای ایران را از خیرسونِسوس Χερσόνησος در ثراس بیرون راند. پیروزی های کیمون به پریکلیس Περικλῆς، که در ۴۷۲ پیش از میلاد نمایشنامهی "ایرانیها"ی اسکلوس را تهیه کرده بود، پروا داد تا امپراتوری کوچک آتن را در دریای مدیترانه، در روزگار پادشاهی ارتخشرخش یکم، برپاسازد.
به آوند بخشی از این راهکار نو ارتخشرخش تنی چند از بزرگتباران شهرهای مختلف یونان را با پرداخت مزد به آوندِ مزدور استخدام نمود. برای نمون به گزارش ثوکیدیدِس، فرماندار نامی ناوگان آتن ثمیستوکِلس نامهئی به پادشاه که "تازه بر تخت پادشاهی نشسته بود" نوشت . آن استادِ دغلباز که نیرنگهایش در نبرد سالامیس مایهی دردسر و سختی فراوان برای خشایارشاه شده بود در نامهی درخواست پناهندگیاَش به ارتخشرخشِ فراخ دست نوشت:
من، ثمیستوکلس، مردی که بیش از هر یونانی دیگر به خاندان تو آسیب رانده است اینک بسوی تو آمدهام ، بهنگامِ آنگاه که من وادار شدم تا از خود پاسداری نمایم در رویارویی با پدر تو که برمن تازیده بود و با این همه حتی در هنگام بازگشتاَش، هنگامی که من در امن بودم و او در خطر، من به او خدمتی بیشتر نمودم . پس برمن برای خدمتی که نمودهام بدهکارید... و اینک من بهنزد تو آمدهام، تبعیدیی که به خاطر دوستیاَم با تو تحت تعقیب یونانیان ست، منی که در خدمتی با ارزش برای تو توانمندی بسیار دارم ...ارتخشرخش با درنظر گرفتن اطلاعاتی که وی دربارهی نیروهای دریایی یونانیان داشت با آغوشی باز به او خوشآمد گفت. بهگفتهی پلوتارخ او آگاهیدهندهیی با ارزش برای ایران بود و بگفتهی توکیدیدس:
او این امید را در پادشاه بیدار نمود، که با دستیاری او ، شاه بتواند روزی به بردگی کشیدهشدن یونانیان را به چشم خویش ببیند.
ما میتوانیم با در دید داشتن پاداشهای هنگفتی که او از ارتخشرخش دریافت نمود؛ به ارزش اطلاعات جاسوسی او برای ایران پی ببریم. به نوشتهی پلوتارخ و توکیدیدس، پاداشهای او دربرگیر درآمدهای چندین شهر آسیای خرد؛ مانند شهرهای مگنزیا Μαγνησία، مایوس Μυοῦς (میوتا) و لمساکوس Λάμψακον بود. توکیدیدس می نویسد:
μνημεῖον μὲν οὖν αὐτοῦ ἐν Μαγνησίᾳ ἐστὶ τῇ Ἀσιανῇ ἐν τῇ ἀγορᾷ: ταύτης γὰρ ἦρχε τῆς χώρας, δόντος βασιλέως αὐτῷ Μαγνησίαν μὲν ἄρτον, ἣ προσέφερε πεντήκοντα τάλαντα τοῦ ἐνιαυτοῦ, Λάμψακον δὲ οἶνον (ἐδόκει γὰρ πολυοινότατον τῶν τότε εἶναι), Μυοῦντα δὲ ὄψον.
یادمان او در مگنسیا در درگاه بازار آسیا برپاست ، زیرا او فرمانداری آن سرزمین را برگمارد داشت، پادشاه او را بر مگنسیا گمارده بود که به او پنجاه تلنت درآمد درسال برای ناناَش عاید مینمود و لامسکوس را برای شراباَش (زیرا انگار شده که آن شهر در آن روزگار انبار شراب بود.) و شهر میوتا (مایوس) را برای گوشتاَش.
Ἰνάρως δὲ ὁ Ψαμμητίχου, Λίβυς, βασιλεὺς Λιβύων τῶν πρὸς Αἰγύπτῳ, ὁρμώμενος ἐκ Μαρείας τῆς ὑπὲρ Φάρου πόλεως ἀπέστησεν Αἰγύπτου τὰ πλείω ἀπὸ βασιλέως Ἀρταξέρξου, καὶ αὐτὸς ἄρχων γενόμενος Ἀθηναίους ἐπηγάγετο. οἱ δέ (ἔτυχον γὰρ ἐς Κύπρον στρατευόμενοι ναυσὶ διακοσίαις αὑτῶν τε καὶ τῶν ξυμμάχων) ἦλθον ἀπολιπόντες τὴν Κύπρον, καὶ ἀναπλεύσαντες ἀπὸ θαλάσσης ἐς τὸν Νεῖλον τοῦ τε ποταμοῦ κρατοῦντες καὶ τῆς Μέμφιδος τῶν δύο μερῶν πρὸς τὸ τρίτον μέρος ὃ καλεῖται Λευκὸν τεῖχος ἐπολέμουν: ἐνῆσαν δὲ αὐτόθι Περσῶν καὶ Μήδων οἱ καταφυγόντες καὶ Αἰγυπτίων οἱ μὴ ξυναποστάντες.
در همین گاهان، ایناروسِ لیبیائی، پسر سامتیکوس، پادشاهی لیبیائی، که در مصر زندانی بود، بر مارئیاس در بالاتر از فاروو بتازید و چنان نمود که بخش بزرگی از مصر بر شاه ارتخشرخش بشورند. و هنگامی که فرمانروایی را به دست گرفت، آتنیها را، که به بازی بخت؛ با دویست ناو که بخشی از آنها از آن خودشان و بخشی دیگر از آن هموندانشان بود، در قبرس به جنگ درگیر بودند، به یاری خواند، و آنها قبرس را ترک گفتند و به نزد او رفتند. و از سوی دریا، رود نیل را به بالا در نوردیدند و پس از اینکه بر آن رودخانه و دو بخش از شهر ممفیس چیره آمدند به بخش سوم، که "دیوار سپید" نامیده میشد، آفند آوردند. و در پس آن دیوارها، مادها و پارسهایی بودند که گریخته بودند . مصریهائی که به شورش نپیوسته بودند .
نخستین اقدام شورشیان بیرون راندن ساوگیرهای ایرانی بود (مالیاتگیران) از مصر بود. ایناروس ارتشی از مصریها و لیبیاییها را سازمان داد که با نیروهای کرایهئی یونانی پشتیبانی میشد. او فرستادگانی را به آتن گسیل داشت و آنان را به هموندی فراخواند و به آنان پیمان بهرههای آتی فراوان ازین هموندی داد و حتی آنها را در فرمانروایی بر مصر همبهر و همدست ساخت. آتنیها پیشنهادهای او را به خرسندی پذیرفتند و به تندی ناوگان خودرا برای کمک به رود نیل فرستادند. به گزارش جان آر. هِیل John R. Hale :
در ممفیس ناوگان شاهنشاهی ایران دهانهیی را بنام ناوسرا در اختیار داشت که در آن هزاران کارگر بکار بودند و آبهای بندری آن شلوغ از کشتیهای رهگذر، بلمهای ماهیگیری - و ناوهای ترابری بود. و دیوارهای شهر بس نزدیک به کرانهی آب بود.
ایناروس و متحدانش ازین برتری برخوردار بودند که در پس دیوارهای شهر همدستانی داشتند چرا که بسیاری از مصریان به همانگون که از داشتن هر فرمانروای بیگانهیی خشمگین میشدند از داشتن فرمانروایانی ایرانی نیز آزرده بودند . در اندک زمان نیروهای شورشی دوسوم شهر را آزاد ساختند. بازماندهی ایرانیان به همراه همدستان مصریِشان از خیابانهای شهر بهسوی پادگان سختسازشان، که یونانی ها آنرا "دژِ سپید" میخواندند ، به واپس نشستند. به جز این پادگان مستحکم همه جای دیگر در مصرِ پایینی از ممفیس تا دریا در دست نیروهای ایناروس و هموندانش بود. (...)
از دید دارائی و توانمندی، مصر در ردهی سوم درمیان بیست ساتراپی ایران جای داشت. تنها بابل و هندوستان باجی بیشتر از باج مصر , به اندازهی میان بیست تا پنجاه تن نقره ، میپرداختند و باج مصر به ایرانیان به تنهایی از همهی درآمد سالانهی یونان که بصورت باج از هموندانش دریافت مینمود بیشتر بود. مصر همچنین سالانه اندکی بیش از سه تن گندم برای تغذیهی ارتش ایران فراهم میآورد. و از راه مصر بود که اتیوپیها الوارهای سیاه، عاجهای فیل و زر پالایش نشده را به ایران میفرستادند . ایناروس و هموندانش با به بیرون کشیدن مصر از چنگال ایرانیان شاه بزرگ را از درآمد سالانهی هنگفتی بیبهره ساخته بودند و بخشی از آن درآمد اینک راهیِ آتن میشد.اگرچه بیزش پیر بریانت Pierre Briant با بخشهایی از گزارش هِیل سازگار نیست. به بیزش وی ایناروس هرگز کامیابی آن نیافت که همهی مصریان را به خود وفادار نماید و:
باهمهی دراز بودن زمان محاصره و موفقیت آتنی ها نیروهای همیار مصر در "دژِ سپیدِ" ممفیس به ایران وفادار ماندند. ایناروس در پیمانش با آتنیها تا آنجا به پیش رفتهبود که به آنها پیمان بهرداشتن در فرمانروایی بر مصر را میداد (دیودوروس) و از اینروی ناممکن مینماید که شورش مصریان را در شمول آنچه که غالبا "میهنگرایی مصر" خوانده شده است در دید بگیریم. چنین گمان میرود که قولهای داده شده به آتنیها بخشی از مصریان را آزرده ساخته بود. سرانجام به ایناروس خیانت شد و ایرانیها دستگیرش نمودند، و به چلیپا کشیده، کشتندش.
سپس پادشاه ایران اَرشام را به ساتراپی برگزید و او بانیروی زمینیی سترگ و بههمراه ناوگان فنیقیهایِ ایران به آتن درتازید. آتن ناوگانش را به دریاسالاری خاریتیمیدس Χαριτιμίδης به نبرد فرستاد که در مِندِس Μένδης، در دهانه ی نیل، با نیروهای ایرانیان رویاروی شد. مصریان زنهار خواستند و ارشام آتن را شکست داد . آتنیها برای پایان نبرد با او به گفتگو شدند، و او بدانان پروا داد که از راه صحرای لیبی به یونان باز گردند. مغانبازو (مگابیزوس) با به بندگرفتن ایناروس و تنی چند از اسپهبدان یونان پیروزمندانه به شوش بازگشت. به نوشتهی ثوکیدیدس:
οἱ δ᾽ ἐν τῇ Αἰγύπτῳ Ἀθηναῖοι καὶ οἱ ξύμμαχοι ἐπέμενον, καὶ αὐτοῖς πολλαὶ ἰδέαι πολέμων κατέστησαν. τὸ μὲν γὰρ πρῶτον ἐκράτουν τῆς Αἰγύπτου οἱ Ἀθηναῖοι, καὶ βασιλεὺς πέμπει ἐς Λακεδαίμονα Μεγάβαζον ἄνδρα Πέρσην χρήματα ἔχοντα, ὅπως ἐς τὴν Ἀττικὴν ἐσβαλεῖν πεισθέντων τῶν Πελοποννησίων ἀπ᾽ Αἰγύπτου ἀπαγάγοι Ἀθηναίους. ὡς δὲ αὐτῷ οὐ προυχώρει καὶ τὰ χρήματα ἄλλως ἀνηλοῦτο, ὁ μὲν Μεγάβαζος καὶ τὰ λοιπὰ τῶν χρημάτων πάλιν ἐς τὴν Ἀσίαν ἀνεκομίσθη, Μεγάβυζον δὲ τὸν Ζωπύρου πέμπει ἄνδρα Πέρσην μετὰ στρατιᾶς πολλῆς: ὃς ἀφικόμενος κατὰ γῆν τούς τε Αἰγυπτίους καὶ τοὺς ξυμμάχους μάχῃ ἐκράτησε καὶ ἐκ τῆς Μέμφιδος ἐξήλασε τοὺς Ἕλληνας καὶ τέλος ἐς Προσωπίτιδα τὴν νῆσον κατέκλῃσε καὶ ἐπολιόρκει ἐν αὐτῇ ἐνιαυτὸν καὶ ἓξ μῆνας, μέχρι οὗ ξηράνας τὴν διώρυχα καὶ παρατρέψας ἄλλῃ τὸ ὕδωρ τάς τε ναῦς ἐπὶ τοῦ ξηροῦ ἐποίησε καὶ τῆς νήσου τὰ πολλὰ ἤπειρον, καὶ διαβὰς εἷλε τὴν νῆσον πεζῇ.
در همانهنگام که آتنیها در مصر بودند ریختهای گوناگونی از نبرد را دیدند. نخست آتنیها بر مصر فرمانروا بودند. و پادشاه ایران، پارسیئی به نام مغانبازو (مگا بازون Μεγάβαζον) را با پول به لَکِدِمون (اسپارت) فرستاد تا پلپونزیها را برای آفند به اَتیکا خریداری نماید ، تا بدینسان آتنیها را از مصر دور نماید. اما هنگامی که این راهکار هنایشی ننمود و پول به بیهوده هزینه شد.مغانبازو با پولی که برایشمانده بود به آسیا بازگشت. سپس مغانبازو، پسر زورپیروزِ (زوپیرو Ζωπύρου) پارسی را با نیرویی بزرگ به مصر گسیل داشت و او از راه خشکی بر مصریها و هموندانشان در تازید و سرنگونشان نمود و یونانیها را از ممفیس بیرون نمود و به فرجام آنها را در میانآب پروسوپیتیدا Προσωπίτιδα گرفتار کرد. او آنها را برای یکسال و نیم در آنجا گرادگردببست، تا که آبراهه را خشک نمود و بستر آب را به سویی دیگر برگردانید. و ناوهای آنها را به گل نشاند و بیشتر میانآب را به خشکی پیوست داد و چنین بود که با نیروی زمینی خود بر آن میانآب چیره گشت.
تا به امروز ایرانیان با بیشترین پائیدن آرنج رودخانهی نیل، که در اینجا ریخت داده شده، تا به زور به بستری نو اندر شود، را نگهبانی می کنند، وهمه ساله بر سختسازی سد آن میافزایند، زیرا اگر جریان آب رودخانه سد را بشکند ممفیس به همگی زیرآب خواهد رفت.بهگزارش بریانت:
ایرانیان با پائیدش و پاسداری از رود نیل، ناوگان شورشیان مصر را از چرخاندن بر علیه خویش باز داشتند (دیودورس) و چون آنان با مهندسین مصر همکاری مینمودند در موقعیتی قرار داشتند که بتوانند از بسترها و سدهای رودخانه بر رویارویی با شورشیان بهره برند. (توسیدیدیس، دیودوروس) و نکته پایانی اینکه ، نگاهداری پایگاههای ارتشی به آنها پروا میداد تا راههای بهسوی فلسطین و همچنین دهانهی رود نیل ، که ناوهای جنگی و ترابری هرروزه در آن آزادانه در نورد بودند، را گشوده نگاه دارند.پس از اعدام ایناروس، ارتخشرخش به پسر او اجازه داد که برتخت پدر نشسته و پادشاهی دستنشانده بشود . البته به این بروندها که او هرگز نمیبایستی بر دشوری با ایرانیان سر به شورش نهد و همچنین نمیبایستی بکوشد که قلمرو خویشتن را گسترش دهد. به گزارش هرودوتوس:
زیرا ایرانیان بر این خویاَند که پسران پادشاهان را گرامی میدارند. و حتی پسران آنان که بر دشوریشان شوریدهاند را برتخت پادشاهی باز میگردانند. نمونههای بسیاری را میتوان یافت که اینگونه بخشندگی درایران رفتاری عادی ست . یک نمونهی آشکار آن جریان ثانیراس، پسر ایناروس لیبیایی ست که به او اجازه دادند تا جانشین پدر شود.آتن که به نگرانی میکوشید تا از پادرمیانی ایرانیها در دریای اٍژه بکاهد پیشنهاد صلح به اسپارت داد و حتی حاضر شد تا پیمان هموندیاَش را با آرگوس به این خاطر ملغی سازد. ارتخشرخش آرثیموس را با بودجهئی هنگفت به آوند سفیر حسن نیت از کاپودوک به آتن فرستاد تا که سردمداران یونان را خریداری نماید . این راهکار خشم آتنیها را بر انگیخت و آنها آرثیموس را به آوند عنصری نامطلوب خواندند که "هم خودش وهم خانواده اش حیثیت ندارند و دشمن مردم آتن و متحدین آنهایند، زیرا که او از ماد به پلوپونز با خویش زر آورده است."
آتن در سال ۴۵۰ پیش از میلاد کیمون Κίμων ، دریاسالار برجستهی خویش را که بگفتهی پلوتارخ "شیفته ی اسپارت و بیزار از مردم بود" و یا او "کسی بود که از اشراف هواداری میکرد و بسیار مورد مهر آنان بود" برای رویارویی با نیروهای آرتابازو به قبرس فرستاد . نیروهای سیلیسی مغانبازو (مگابیزوس) پشتیبان آرتابازو بودند.
جنبهی فرانمودگاری این داستان بسیار آشکار کننده ست. کیمون به آوند یک قهرمان یونان بزرگ (پان هلنیک) در تراز با مزدوران یونانیِ ایران مانند پاسونیاس و یا ثمیستوکل شناسانده میشود . در مقایسه با پاسونیاس که مامور اطلاعاتی ایران بود در پلوتارخ چنین می خوانیم که:
درهمان هنگام که پاسونیاس دیدارهای خائنانه با بربرها (ایرانیان) داشت و به پادشاه نامه مینوشت و به متحدین فخر میفروخت و چنان گرسنگی به قدرت نشان میداد و اداهای ابلهانه در میآورد، کیمون آنها را که از بیدادی او شکایت مینمودند به ملایمت میپذیرفت و به آنها با شیوهئی انسانی رفتار مینمود.
کیمون در نظر داشت تا تمام برتری پادشاه را نابود کند و حتی بیش از آن هنگامی که شنید که قدرت و پیشینهی ثمیستوکلس در نزد بربرها (ایرانیان) بسیار پر ارج است، زیرا که به شاه قول داده بود که هنگامیکه جنگ با یونان آغاز شود او فرماندهی آنرا بر گمارد خواهد گرفت. به هر روی ، گفته شده ست که بیشتر بهخاطر پشیمانی ثمیستوکلس در بارهی رفتارش با یونان بود که چون نمیتوانست که بخت نیک و ارجمندی کیمون را داشته باشد خودکشی نمود.باهمه گستاخی که کیمون در آفندش بر نیروهای ایران نشان داد نیروهای هموند دریایی و زمینی آتن شکست خوردند و او هنگامیکه به کیتیون Κίτιον پایگاه نیرومند نیروهای ایرانی و فنیقی در، جنوب قبرس، درمیتاخت، بدانسان که شماری از پژوهشگران گزارش کردهاند: ' از بیماری و چنانکه تنی چند دیگر گفتهاند از زخمی که بربر ها (ایرانیان) بر او زدند جان باخت' به نوشتهی پلوتارخ:
ارستوتلیس (ارسطو) می نویسد : او در نبرد قبرس مرد.ما در بارهی اینکه چرا ارستوتلیس به فرانمودگرانه مرگ کیمون را اینچنین به سرسری و شتابزده گزارش داده ست در جایی دیگر سخن خواهیم داشت ولی پلوتارخ از قول خواهرزادهی کیمون در خردهگیرئی تلخ از پریکلس مینویسد:
این برتو آفرین ست پریکلس و شایستهی تاج گل که تو بسیار از دلاوران ما را از دست دادهئی، اما نه در نبرد با فنیقیها و مادها مانند برادر (مادرم) کیمون، که بل در نبرد با هموندانمان و شهرهای هم نژادمان.که به روشنی نشان میدهد کیمون در نبرد با نیروهای ایران کشته شد. هنگامیکه کیمون در حال مرگ بود از اطرافیانش خواست که مرگش را پنهان بدارند و بی درنگ به دریا درنوردند. و چنین شد که نه دشمن و نه هموندان آتن از آنچه که روی داده بود آگهی نیافتند. و نیروهای یونان بدانسان که فانودموس توصیف نموده ست، به "به فرماندهی کیمون " به امن وامان بازگشتند. و "آنان که به طالعپُرسی به نیایشگاه فرستاده شدند پاسخ گرفتند که هم اکنون سی روزست که از مرگ کیمون گذشته ست و آنگاه که به مصر بازگشتند دریافتند که کیمون در همانگاه دیده بر جهان بست که طالع بین به آنها پاسخ گفته بود".
پریکلس اینک دیگر به روشنی دریافته بود که آتن با همه پشتیبانیهایِ متحدینش در "هموندمان دلوس" توانائی رویارویی با منابع عظیم شاهنشاهی ارتخشرخش را ندارد، و به ویژه زرِ ایرانی که ساتراپهای ایران با کارآیی دیپلماتیک ماهرانهئی برای رشوه دادن به هردوسوی درگیریهای گوناگون دولت شهرهای یونان مصرف می نمودند سلاح پرقدرتی در میان تسلیحات گوناگون ارتخشرخش بود. چنین بود که "هموندمان دلوس" فرستادهیی به نام کالیاس Καλλίας را برای درخواست آشتی به دربار ارتخشرخش در شوش فرستاد. پیمان آشتیئی که به جنگهای ایران و آتن پایان داد "صلح کالیاس" (ارینی تو کالیا Ειρήνη του Καλλία) خوانده میشود. بیگمان بسیاری از پانهلنیستهای یونان این پیمانصلح را پیمانی ننگین میشمرند و از اینروست که با اینکه هرودوتوس، پلوتارخ و سخنورانی مانند ایزوکراتیس ، دموسثِنِز و دیودروس به روشنی یا از آن پیمان (گرچه در بارهی بندها و بروندهای آن خاموشاند) و یا از رفتن کالیاس به شوش گزارشکردهاند، شماری مانند ثِئوپومپوس از دیرباز در بودن آن تردید داشتهاند.
در اوایل ۴۴۹ پبش از میلاد یک هیئت سیاسی به ریاست کالیاس به سفارت در شوش گسیل شد. با " تصادفی" بدون تردید برنامهریزی شده درهمان زمان سفیر آرگوس هموند آتن هم با هیئت سیاسی خود در آنجا پدیدار شد. آرگوسیها دوستی پیشینشان با پدرشاه را به ارتخشرخش به یاد آوردند و پرسیدند که آیا آن دوستیشان هنوز پابرجاست و یا که او اینک آنها را دشمن می دارد و به آنها اطمینان داده شد که " آن دوستی حتماٌ پا برجاست! هیچ شهری را من دوست بهتری از آرگوس نمییابم "آنها پیمانی را به مذاکره نهادند که به آوند "صلحِ کالیاس" در ۴۴۹ پیش از میلاد شناخته میشود و همانگون که بریانت دریافته ست ایرانی ها از صلح کالیاس بهره بردند زیرا از یک سو آنها "میتوانستند از مستملکات خود در مصر و قبرس بدون خطر جنگ استفاده برند؛ " و ازسوی دیگر از اشتباه پر هزینهی دخالت در "اتحادیهی آتن" اجتناب میورزیدند.
هیچ مدرک نوشته شدهئی از این پیماننامه در دسترس نیست ولی مفاد آن بگونهئی مبهم درسخنرانیهای بجامانده از آن زمان درخورِ ردیابی ست. چنان مینماید که بر پایهی آن پیماننامه آتن توانست از ایران تعهد بگیرد که از حملهی ایران مصون باشد و به ویژه ایران پیمان کرد که از فرستادن ناوگان خود به دریای اژه اجتناب خواهد ورزید. آتنی ها از سوی خویش متقبل شدند که سرزمینهای یونانی شاه را در شرق مدیترانه مورد تاراج قرار ندهند . ارنست بادیان Ernst Badian براین نکته اشارت دارد که پیمان صلح کالیاس ردهی "شهرهای باج ده در موقعیتِ خود مختار " را برای شهرهای یونانی زیر فرمان ارتخشرخش معرفی نمود.
و به راستی این موفقیت بزرگ دیپلماتیک برای ارتخشرخش یکم بود. زیرا با صرف هزینهیی اندک یکبار دیگر کرانههای خاوری یونانی دریای مدیترانه در آسیای خرد را به زیر گسترهی شاهنشاهی ایران در آورده بود.
![]() |
| پوشاک تبارهای گوناگون در شاهنشاهی هخامنش |
ارتخشرخش به آوند نمونهی درخشانی از فرانمودگری پیمان داد که میزان باجهایی که شهرهای خودمختار زیر فرمان، به او خواهند پرداخت به همان اندازهی اینک فراموششده در دو نسل پیش، یا به سخنی دیگر از پیش از به پاخیزیِ دولت شهرهای ایونی بر علیه داریوش، ثابت خواهد ماند . و البته اگر چه اینک توانائی خرید آن باجها به خاطر تورم مبلغی ناچیز شده بود ولی برپا نگاهداشتن این حق به شاهنشاهی ایران امکان میداد که در صورت لزوم برای نبرد از این دولتشهرها سپاهی و ناوگان درخواست نماید.
آتن در ۴۳۹ پیش از میلاد با آفند بر علیه ساموس این پیمان راشکست و ارتخشرخش در پاسخ به آن در ایونی به پیشرویهای نظامی دست یافت. سپس با آغاز نبردهای پلوپونزی یونانیان باهم، که زرهای ارتخشرخش برانگیزانندهی آن بود، به پادشاه ایران و پسرش داریوش دوم فرصتهای فراوانی برای مداخله در امور یونان و طولانی نمودن آن جنگ به مدت ۲۷ سال (۴۰۴-۴۳۱ پیش از میلاد) فراهم آورد. بگزارش توکیدیدس لَکدومونیها و هموندانشان:
برآن شدندکه سفرایی به پادشاه و دیگر قدرتهای بربر بفرستند.که منظور از دیگر قدرتهای بربر ساتراپهای خودمختار ایران ست. واندکی از آن پس، البته، لَکدومونیهای اسپارت فرستادگانی به دربار ارتخشرخش گسیل داشتند و از او درخواست پشتیبانی نمودند و به آوند یاری ازو خواستند که هزینههای ناوگانشان را تامین نماید. اینچنین بود که آتنیها دریافتند که ارتخشرخش یکبار دیگر بر یونان فرازمند شده است و ازاین روی بود که برای پاسداری، خزانهیِ "هموندمان دلوس" را از جزیرهی دلوس به کانون شهر آتن منتقل نمودند.
_
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
________________________________________________________________________________




هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر