۱۳۹۵ اسفند ۱۴, شنبه

بخش ششم - ارتخشِرَخش نخست - (اردشیر فراخ دست) ، ۴۲۴-۴۶۵ پیش از میلاد






    ارتخش رخش نخست

به  نوشته‌ی تیزیاس  Κτησίας پزشک  یونانی اَرتَخشِرَخش دوم  که بخش‌هایی از آن در نوشته‌های فوتیوس  Φώτιος به جای مانده، هزارپَت اَرته‌بان (آرتاپانوس)، فرمانده‌ی نیرومند پاسداران هزارتنه‌ی شاهنشاهی  به  دستیاری  خواجه اسپان‌مهتر (اسپامیترس) خشایارشاه راکشتند و به ارتخشرخش یکم وانمود کردند که برادرش داریوش پدر را کشته است. چنین بود که به فرمان ارتخشرخش داریوش کشته شد. به نوشته‌ی تیزیاس:
  چنین بود که ارتخشرخش، به یاری اَرته‌بان، به پادشاهی رسید،

از سویی دیگر ارته‌بان با اسپهبد مغان‌بازو پیمان دوستی بست تا ارتخشرخش را نیز نابود کنند. مغان‌بازو که  به همسرش شاهدخت آمیتیس، دختر  خشایارشاه، بدگمان بود که به او ناوفادار بوده است، از سر آزردگی و اندوه و خشم به این همدستی تن در داده بود، هرچند پس از کشته شدن داریوش، پشیمان شد، و به نوشته‌ی تیزیاس:

با این همه، مغان‌بازو این نقشه را بر ملا نمود، و رفتار تبه‌کارانه‌ی آرته‌بان از پرده برون افتاد و خود به مرگی دچار آمد که برای ارتخشرخش انگار نموده بود . اسپان‌مهتر که در کشته‌شدن خشایارشاه  و داریوش همدستی کرده بود به مرگی دردناک کیفر داده شد. 

ارتخشرخش پادشاهی بخشنده و مهربان بود و از اینروی به آوند فراخ‌دست شناخته می‌شد که یونانیان به نادرست آنرا درازدست (به یونانی ماکروخیر  μακρόχειρ) برگردان نموده‌ بودند و سپس تاریخ نویسان لاتین نیز  این برگردان نادرست را به Longimanus یا درازدست برگردان نمودند .


چالش‌های گسترش‌گرائی آتن

چگونگی فرمانروایی آتن بر مردمان کناره‌های دریای اژه و برخی از هموندان‌اَش در ایونیا   در نیمه‌ی آغازین سده ی پنجم ، همانند  راهکارهای  گسترش‌گرایی پریکلس  ،  باره‌ئی گفتگوبرانگیز برای بررسی است. بسیاری از گواهه‌های تاریخی برپایه‌ی ‌گزارش توكیدیدس در مورد "چگونگی برپائی فرمان‌روائی آتن" و برخی از سنگ‌نبشته‌ها   از سال ۴۵۰ پیش از میلاد به پساترست،  که بیشتر آنها به خودی خود  دشواری برانگیزند. زیرا بسیاری از  سنگ‌نبشته‌ها  تنها پاره‌هایی هستند ، که پیش‌زمینه‌ی بیشتر آنها به مانند  تاریخ رویدادهایی که  بر آنها نوشته شده‌اند ، ناآشکار می‌باشند . و گرچه  به هر از گاه سبک نوشته‌ها می‌تواند  برآورد نزدیکی از تاریخ یک فرمان یا  رویدادی را  به دست دهد ، ولی با این همه پی‌گیری از چنین شیوه‌ئی می‌تواند گمراه کننده باشد.  به ویژه باره‌ی"امپریالیسم آتن"  باره‌ئی احساسی برای بسیاری از تاریخ‌نویسان است.  که با اندیشار آتنی‌ها  به آوند نخستین  مردم‌سالاری (دمکراسی)  پیوندی سرشار از شیفتگی بسته‌اَند. و این شیفتگی مایه‌ی گزارش‌هایی سراسر از ناسازگاری و نادرستی شده‌است.

اگرچه آتن   دولت‌شهرهای زیردست  خود را، که فرمانروایی‌هائی  مهین‌سالاری (الیگارشی) داشتند،  وادار  می‌نمود که  ساخت‌وستی مردم‌سالارانه را برگزینند، اما  این مردم سالاری‌های زیردست می‌باید از راهکارهای آتن پیروی می‌نمودند و به آتن باج می‌پرداختند. آنها  نهاد دادگسترئی  آزاد نداشتند و  ناسازگاری‌ها و درگیری‌های آنها می باید در برابر داوران آتن دادرسی می‌شد و آنان می‌باید زیاده‌روی‌ها‌ی ستمکارانه‌ی مهینان آتن را در سرزمین خود برمی‌تابیدند.  آتن با این دولت‌شهرها   به راستی به مانند زیردست رفتار می‌نمود و فرمانروایان‌آنها می‌باید به چاپلوسی در برابر آتن رفتار نمایند. 

 هموندمان دلوس و امپراتوری آتن

در سال  ۴۷۸ پیش از میلاد، آتن  همه‌ی دولت‌‌شهرهای هلا  را به نشستی  در دولوس  برای برپایی یک هموندمان  در برابر ایران هخامنشی فراخواند. به نوشته‌ی ثوکیدیدس یکی از آماج‌های این هموندمان پشتیبانی از دولت شهرهای ایونیائی در کرانه‌های مدیترانه‌ئی آسیای خرد به کینجوئی از ایران بود.  اسپارت که از خواسته‌های گسترش‌خواهی و زور‌گوئی آتن آگهی داشت  و از سوی دیگر پیوندهایی دوستانه با ایران داشت از همدستی با این هموندی دوری‌گزید. چنین بود که   "هموندمان دلوس" (سیماخیاتیس دیلو Συμμαχία της Δήλου)  برپاشد، که برپایه‌ی پذیرش کشورهای پیکره (عضو)،  آتن سرفرمانده‌ی نیروهای هموندمان را برمی‌گزید و هموندمان دانگ (سهم) هر کشور را برای فراهم نمودن ناو یا هزینه‌ی پولی پدید می‌نمود. ده خزانه‌دار آتنی  (الینوتومای Ἑλληνοταμίαι)  دانگ پولی کشورها را گردآوری می‌نمودند.  اگرچه نمایندگان همه‌ی کشورهای پیکره با  شمار رأی برابر در نشست‌های سالانه در نیایشگاه آپولو که خزانه‌ی هموندمان در آنجا نگاهداری می‌شد گردهم می‌آمدند، اما رفته رفته این آتن بود که راه‌کارها را به دیگران فرمان می‌داد. به نوشته‌ی توکیدیدس،  بسیاری از این هموندان دست نشانده  از پرداختن باج و یا فراهم آوردن ناو سرپیچی می‌نمودند و به شورش به پا می‌خواستند:

 οἱ γὰρ Ἀθηναῖοι ἀκριβῶς ἔπρασσον καὶ λυπηροὶ ἦσαν οὐκ εἰωθόσιν οὐδὲ βουλομένοις ταλαιπωρεῖν προσάγοντες τὰς ἀνάγκας.

زیرا که آتنی‌ها به سختگیری و فشار باج‌های در نیاز  را ، که  نه هموندان به آنها خوکرده بودند و نه که آماده و خواهان آن بودند که آنها را  بپردارند،  می‌گرفتند.  آنها همچنین در فرمانروایی خود دیگر مانند پیشترها ملایم نبودند و همچنین در نبردها  با آنها به برابری رفتار نمی‌نمودند و اگر  به شورش می‌شدند  به آسانی آنها را سرکوب و به زیر لگام می‌آوردند.   

 در ۴۷۸ پیش از میلاد کیمون Κίμων پسر میلتیادس Μιλτιάδης به فرماندهی "هموندمان دلوس" برگمارده شد . او نخست پاوسیانس پادشاه اسپارت،  که به خیانت و همیاری با خشایارشاه متهم شده بود، را از بیزانتیوم بیرون نمود.  و  سپس  در ۴۶۶ پیش از میلاد،  پس از  کشته شدن خشایار‌شاه، از نا‌آرامی های ایران بهره گرفت  و با دویست ناوِ  هموندان، به ناوهای فنیقی ایران در  دهانه‌ی  رود یوریمِدون Εὐρυμέδων در  پامفیلیا Παμφυλία آفند آورد  و آن ناوگان را نابود ساخت.   وی سپس به سوی دریای اژه  درنوردید و نیروهای ایران را  از  خیرسونِسوس  Χερσόνησος در ثراس بیرون راند. پیروزی های کیمون به پریکلیس Περικλῆς، که در ۴۷۲ پیش از میلاد نمایشنامه‌ی "ایرانی‌ها"ی اسکلوس را تهیه کرده بود، پروا داد تا امپراتوری کوچک آتن را در دریای مدیترانه، در روزگار پادشاهی ارتخشرخش یکم، برپاسازد.    


هنگامی که اَرتَخشِرَخش نخست (فراخ دست) به تخت پادشاهی نشست ارزش نبردهای فرانمودگاری (پروپاگاندا) در دربار ایران کاملا دریافته شده بود. ارتخشرخش این راهکارها  را در کانون سیاست‌های خود در  تئاتر جنگی یونان قرار داد، که  با پی‌گیری از آنها ایران با بهره‌گیری از درگیری‌های دشمنانه میان دولت‌شهرهای یونان و با به کارگیری منابع مالی عظیم خزانه‌ی خود، با صرف کمترین هزینه، می‌توانست نفوذ سیاسی و نظامی خود را در سرزمین‌های خاوری کناره‌های دریای مدیترانه و در هلا (یونان اروپائی) گسترش و ژرفایی دهد.

به آوند بخشی از این راهکار نو ارتخشرخش تنی چند از بزرگ‌تباران شهرهای مختلف یونان را با پرداخت مزد به  آوندِ مزدور استخدام نمود. برای نمون به گزارش ثوکیدیدِس، فرماندار نامی ناوگان آتن ثمیستوکِلس نامه‌ئی به پادشاه که "تازه بر تخت پادشاهی نشسته بود" نوشت . آن استادِ دغلباز که نیرنگ‌هایش در نبرد سالامیس مایه‌ی دردسر و سختی فراوان برای خشایارشاه شده بود در نامه‌ی درخواست پناهندگی‌اَش به ارتخشرخشِ فراخ دست نوشت:
من، ثمیستوکلس،  مردی که بیش از هر یونانی دیگر به خاندان تو آسیب رانده است اینک بسوی تو آمده‌ام ، بهنگامِ آنگاه که من وادار شدم تا از خود پاسداری نمایم در رویارویی با پدر تو که برمن تازیده بود و با این همه حتی  در هنگام بازگشت‌‌اَش، هنگامی که من در امن بودم و او در خطر، من به او خدمتی بیشتر  نمودم . پس برمن  برای خدمتی که نموده‌ام بدهکارید... و اینک من به‌نزد تو آمده‌ام، تبعیدیی که به خاطر دوستی‌اَم با تو تحت تعقیب یونانیان ست، منی که  در خدمتی با ارزش برای تو توانمندی بسیار دارم ...
ارتخشرخش با درنظر گرفتن اطلاعاتی که وی درباره‌ی نیروهای دریایی یونانیان داشت با آغوشی باز به او خوش‌آمد گفت. به‌گفته‌ی پلوتارخ او آگاهی‌دهنده‌یی با ارزش برای ایران بود و بگفته‌ی توکیدیدس:
او  این امید را در پادشاه بیدار نمود، که با دستیاری  او ،  شاه بتواند روزی  به بردگی کشیده‌شدن یونانیان را به چشم خویش ببیند.

 ما می‌توانیم با در دید داشتن پاداش‌های هنگفتی که او از ارتخشرخش دریافت نمود؛ به ارزش اطلاعات جاسوسی او برای ایران پی ببریم.  به نوشته‌ی پلوتارخ و توکیدیدس، پاداش‌های او دربرگیر درآمدهای چندین شهر آسیای خرد؛ مانند شهرهای مگنزیا  Μαγνησία، مایوس  Μυοῦς (میوتا) و لمساکوس Λάμψακον بود.    توکیدیدس می نویسد:

μνημεῖον μὲν οὖν αὐτοῦ ἐν Μαγνησίᾳ ἐστὶ τῇ Ἀσιανῇ ἐν τῇ ἀγορᾷ: ταύτης γὰρ ἦρχε τῆς χώρας, δόντος βασιλέως αὐτῷ Μαγνησίαν μὲν ἄρτον, ἣ προσέφερε πεντήκοντα τάλαντα τοῦ ἐνιαυτοῦ, Λάμψακον δὲ οἶνον (ἐδόκει γὰρ πολυοινότατον τῶν τότε εἶναι), Μυοῦντα δὲ ὄψον.

یادمان او در مگنسیا در درگاه بازار آسیا برپاست ، زیرا او فرمانداری آن سرزمین را برگمارد داشت، پادشاه او را بر مگنسیا گمارده بود که به او پنجاه تلنت درآمد درسال برای نان‌اَش عاید می‌نمود و لامسکوس را برای شراب‌اَش (زیرا انگار شده که آن شهر در آن روزگار انبار شراب بود.) و شهر میوتا (مایوس) را برای گوشت‌اَش. 
 بنا بر این  آگهدادهایی که او از هلا  فراهم می آورد برای ستاد بزرگ فرماندهی ارتش ایران از ارزشی شایان بر خوردار بود . ثمیستوکلس در ادامه‌ی زندگی‌اَش زبان پارسی بیآموخت و به آیین‌ها و  دهناد‌های ایران رفتار پیشه می‌کرد.


شورش ایناروس در مصر

 در سال ۴۶۰ پیش از میلاد،  در ششمین سال پادشاهی ارتخشرخش  در مصر آشوبی به پاخاست که سردمدار آن ایناروس پادشاه لیبی (۶۲-۴۶۳ پیش از میلاد) از تبارِ سامنتیکوس آخرین پادشاه مصری نژاد بود که برای رهایی  از وابستگی مصر به ایران شورش نمود. به گزارش دیودوروس  ناآرامی‌های برآمده  از کشته شدن خشایارشاه  مصریان را بر انگیخت تا که برای استقلال خود بپاخیزند. بگزارش توکیدیدِس:
Ἰνάρως δὲ ὁ Ψαμμητίχου, Λίβυς, βασιλεὺς Λιβύων τῶν πρὸς Αἰγύπτῳ, ὁρμώμενος ἐκ Μαρείας τῆς ὑπὲρ Φάρου πόλεως ἀπέστησεν Αἰγύπτου τὰ πλείω ἀπὸ βασιλέως Ἀρταξέρξου, καὶ αὐτὸς ἄρχων γενόμενος Ἀθηναίους ἐπηγάγετο. οἱ δέ (ἔτυχον γὰρ ἐς Κύπρον στρατευόμενοι ναυσὶ διακοσίαις αὑτῶν τε καὶ τῶν ξυμμάχων) ἦλθον ἀπολιπόντες τὴν Κύπρον, καὶ ἀναπλεύσαντες ἀπὸ θαλάσσης ἐς τὸν Νεῖλον τοῦ τε ποταμοῦ κρατοῦντες καὶ τῆς Μέμφιδος τῶν δύο μερῶν πρὸς τὸ τρίτον μέρος ὃ καλεῖται Λευκὸν τεῖχος ἐπολέμουν: ἐνῆσαν δὲ αὐτόθι Περσῶν καὶ Μήδων οἱ καταφυγόντες καὶ Αἰγυπτίων οἱ μὴ ξυναποστάντες.
  در همین گاهان، ایناروسِ  لیبیائی، پسر سامتیکوس،  پادشاهی  لیبیائی، که در مصر زندانی بود، بر مارئیاس در بالاتر از فاروو بتازید و چنان نمود که بخش بزرگی از  مصر  بر شاه ارتخشرخش بشورند. و هنگامی که فرمانروایی را به دست گرفت، آتنی‌ها را، که به بازی بخت؛ با دویست ناو که بخشی از آنها از آن خودشان و بخشی دیگر از آن هموندان‌شان بود،  در قبرس به جنگ درگیر بودند،  به یاری خواند، و آنها قبرس را ترک گفتند و به نزد او رفتند. و از سوی دریا،   رود نیل را به بالا در نوردیدند و  پس از اینکه بر آن رودخانه و دو بخش از شهر ممفیس چیره آمدند به بخش سوم، که "دیوار سپید"  نامیده می‌شد، آفند آوردند. و در پس آن دیوارها، مادها و پارس‌هایی بودند که گریخته بودند . مصری‌هائی که به شورش نپیوسته بودند .

 

نخستین اقدام شورشیان بیرون راندن ساوگیرهای ایرانی بود (مالیات‌گیران) از مصر بود. ایناروس ارتشی   از مصری‌ها و لیبیایی‌ها را سازمان داد که با نیروهای کرایه‌ئی یونانی پشتیبانی می‌شد. او فرستادگانی را به آتن گسیل داشت و آنان را به  هموندی  فراخواند و به آنان  پیمان بهره‌های آتی فراوان ازین هموندی داد و حتی ‌آنها را   در فرمان‌روایی بر مصر  هم‌بهر و همدست ساخت.  آتنی‌ها پیشنهادهای او را به خرسندی پذیرفتند و به تندی ناوگان خودرا برای کمک به رود نیل فرستادند.  به گزارش جان آر. هِیل  John R. Hale :
در ممفیس ناوگان شاهنشاهی ایران دهانه‌یی را بنام  ناوسرا در اختیار داشت که در آن هزاران کارگر بکار بودند و  آب‌های بندری آن  شلوغ از کشتی‌های رهگذر،  بلم‌های ماهیگیری -  و ناوهای ترابری بود. و دیوارهای شهر بس نزدیک به کرانه‌ی آب بود.
 ایناروس و متحدانش ازین برتری برخوردار بودند که در پس دیوارهای شهر  همدستانی داشتند چرا  که بسیاری از مصریان  به همانگون که از داشتن هر فرمانروای  بیگانه‌یی خشمگین می‌شدند از داشتن فرمانروایانی ایرانی نیز آزرده بودند . در اندک زمان نیروهای شورشی دوسوم شهر را آزاد ساختند.   باز‌مانده‌ی ایرانیان به  همراه همدستان مصریِ‌شان از خیابان‌های شهر به‌سوی پادگان  سخت‌سازشان، که یونانی ها آنرا "دژِ سپید" می‌خواندند ،  به واپس‌ نشستند.  به جز این پادگان مستحکم همه جای دیگر در مصرِ پایینی  از ممفیس تا دریا در دست نیروهای  ایناروس و  هموندانش بود. (...)
   از دید دارائی و  توانمندی، مصر  در رده‌ی سوم درمیان بیست ساتراپی ایران جای داشت. تنها بابل و هندوستان باجی بیشتر از باج مصر , به اندازه‌ی میان بیست تا  پنجاه تن نقره ، می‌پرداختند و باج مصر به ایرانیان به تنهایی از همه‌ی درآمد سالانه‌ی یونان که بصورت باج از  هموندانش دریافت می‌نمود بیشتر بود. مصر همچنین سالانه  اندکی بیش از سه تن گندم برای تغذیه‌ی ارتش ایران فراهم  می‌آورد.   و از  راه مصر بود که اتیوپی‌ها الوارهای سیاه، عاج‌های فیل و زر پالایش نشده را به ایران می‌فرستادند . ایناروس و  هموندانش با به بیرون کشیدن مصر از چنگال ایرانیان شاه بزرگ را از درآمد سالانه‌ی هنگفتی بی‌بهره ساخته بودند و بخشی از آن درآمد اینک راهیِ آتن می‌شد. 
اگرچه  بیزش پیر بریانت Pierre Briant با بخش‌هایی از گزارش هِیل سازگار نیست. به بیزش  وی ایناروس هرگز کامیابی آن نیافت که همه‌ی مصریان را به خود  وفادار نماید و:  

 باهمه‌ی دراز بودن  زمان محاصره و موفقیت آتنی ها نیروهای همیار مصر در "دژِ سپیدِ" ممفیس به ایران وفادار ماندند. ایناروس در پیمانش با آتنی‌ها تا‌ آنجا به پیش رفته‌بود که به آنها  پیمان بهرداشتن در فرمانروایی بر مصر را می‌داد (دیودوروس)  و از این‌روی ناممکن می‌نماید که شورش مصریان را در شمول آنچه که غالبا "میهن‌گرایی مصر" خوانده شده است  در دید بگیریم. چنین گمان می‌رود که قول‌های داده شده به آتنی‌ها بخشی از مصریان را آزرده ساخته بود. سرانجام  به ایناروس خیانت شد و  ایرانی‌ها دستگیرش نمودند، و  به چلیپا کشیده، کشتندش. 

ارتخشرخش در سال ۴۵۸ پیش از میلاد  مغان‌بازو (مگابیزوس) را به اسپارت گسیل داشت تا آنان را بر دُشوری با آتن برانگیزانید. زرهایی که او برای خریدن سردمداران و دولت‌مردان اسپارت با خود آورده بود پذیرفته شد،  و برای شکست آتن  درنبرد  تاناگارا بکار  آمد.

سپس پادشاه ایران اَرشام را به ساتراپی برگزید و او بانیروی زمین‌یی سترگ  و به‌‌همراه ناوگان فنیقی‌هایِ ایران به آتن درتازید. آتن  ناوگانش  را به دریاسالاری خاریتیمیدس  Χαριτιμίδης  به نبرد فرستاد که در مِندِس Μένδης، در دهانه ی نیل،  با نیروهای ایرانیان رویاروی  شد. مصریان زنهار خواستند و ارشام آتن را شکست داد . آتنی‌ها برای  پایان نبرد با او   به گفتگو شدند،  و او بدانان پروا داد که از راه صحرای لیبی به یونان باز گردند. مغان‌بازو (مگابیزوس) با به بندگرفتن ایناروس و تنی چند از  اسپهبدان  یونان  پیروزمندانه به شوش بازگشت. به نوشته‌ی ثوکیدیدس:
 οἱ δ᾽ ἐν τῇ Αἰγύπτῳ Ἀθηναῖοι καὶ οἱ ξύμμαχοι ἐπέμενον, καὶ αὐτοῖς πολλαὶ ἰδέαι πολέμων κατέστησαν.   τὸ μὲν γὰρ πρῶτον ἐκράτουν τῆς Αἰγύπτου οἱ Ἀθηναῖοι, καὶ βασιλεὺς πέμπει ἐς Λακεδαίμονα Μεγάβαζον ἄνδρα Πέρσην χρήματα ἔχοντα, ὅπως ἐς τὴν Ἀττικὴν ἐσβαλεῖν πεισθέντων τῶν Πελοποννησίων ἀπ᾽ Αἰγύπτου ἀπαγάγοι Ἀθηναίους.   ὡς δὲ αὐτῷ οὐ προυχώρει καὶ τὰ χρήματα ἄλλως ἀνηλοῦτο, ὁ μὲν Μεγάβαζος καὶ τὰ λοιπὰ τῶν χρημάτων πάλιν ἐς τὴν Ἀσίαν ἀνεκομίσθη, Μεγάβυζον δὲ τὸν Ζωπύρου πέμπει ἄνδρα Πέρσην μετὰ στρατιᾶς πολλῆς:  ὃς ἀφικόμενος κατὰ γῆν τούς τε Αἰγυπτίους καὶ τοὺς ξυμμάχους μάχῃ ἐκράτησε καὶ ἐκ τῆς Μέμφιδος ἐξήλασε τοὺς Ἕλληνας καὶ τέλος ἐς Προσωπίτιδα τὴν νῆσον κατέκλῃσε καὶ ἐπολιόρκει ἐν αὐτῇ ἐνιαυτὸν καὶ ἓξ μῆνας, μέχρι οὗ ξηράνας τὴν διώρυχα καὶ παρατρέψας ἄλλῃ τὸ ὕδωρ τάς τε ναῦς ἐπὶ τοῦ ξηροῦ ἐποίησε καὶ τῆς νήσου τὰ πολλὰ ἤπειρον, καὶ διαβὰς εἷλε τὴν νῆσον πεζῇ.  
در همان‌هنگام که آتنی‌ها در مصر بودند ریخت‌های گوناگونی از نبرد را دیدند. نخست آتنی‌ها بر مصر فرمانروا بودند. و پادشاه ایران، پارسی‌ئی به نام مغان‌بازو (مگا بازون Μεγάβαζον) را با پول  به لَکِدِمون (اسپارت) فرستاد تا  پلپونزی‌ها را برای آفند به اَتیکا خریداری نماید ، تا بدین‌سان  آتنی‌ها را از مصر دور نماید. اما هنگامی که این راهکار هنایشی ننمود و پول به بیهوده هزینه شد.مغان‌بازو با پولی که برایش‌مانده بود به آسیا بازگشت. سپس مغان‌‌بازو، پسر زور‌پیروزِ (زوپیرو Ζωπύρου)  پارسی را با نیرویی بزرگ به مصر گسیل داشت  و او از راه خشکی بر مصری‌ها و هموندان‌شان در تازید و سرنگون‌شان نمود و یونانی‌ها را از ممفیس بیرون نمود و به فرجام آنها‌ را در میانآب پروسوپیتیدا Προσωπίτιδα گرفتار کرد. او آنها را برای یک‌سال و نیم در آنجا گرادگردببست، تا که آبراهه را خشک نمود  و بستر آب را به سویی دیگر برگردانید. و ناوهای آنها را به گل نشاند و بیشتر میان‌آب را به خشکی پیوست داد و چنین بود که با نیروی زمینی خود بر آن میانآب چیره گشت.  
  
 
 گواهه‌های  روزگار پادشاهی ارتخشرخش نشان می‌دهند که ایرانیان شیوه‌ی  رانداریی بس پیچیده  و فرزانه را  در سرزمین  دست‌نشانده‌ی مصر به‌کار گرفته بودند. هرودوتوس که خود پس از رویداد شورش از مصر دیدن نموده بود می‌نویسد:
تا به امروز ایرانیان با بیشترین  پائیدن آرنج  رودخانه‌ی نیل، که در اینجا ریخت داده شده، تا به زور به بستری نو اندر شود، را نگهبانی می کنند، وهمه ساله بر  سخت‌سازی سد آن می‌افزایند، زیرا اگر جریان آب رودخانه سد را بشکند ممفیس به همگی زیرآب خواهد رفت.
به‌گزارش بریانت:
 ایرانیان با پائیدش و پاسداری از رود نیل،  ناوگان  شورشیان مصر را از چرخاندن بر علیه خویش باز داشتند (دیودورس) و چون آنان با مهندسین مصر همکاری  می‌نمودند در موقعیتی قرار داشتند که بتوانند از بسترها و سدهای رودخانه بر رویارویی با شورشیان  بهره برند. (توسیدیدیس، دیودوروس) و نکته پایانی اینکه ، نگاهداری پایگاه‌های ارتشی به آنها پروا می‌داد تا راه‌های به‌سوی فلسطین و همچنین دهانه‌ی رود نیل ، که ناوهای جنگی و ترابری هرروزه در آن آزادانه در نورد بودند، را گشوده نگاه دارند.
پس از اعدام ایناروس، ارتخشرخش  به پسر او اجازه داد که برتخت پدر نشسته و پادشاهی دست‌نشانده بشود . البته  به این  بروندها که او هرگز نمی‌بایستی بر  دشوری با ایرانیان سر به شورش  نهد و همچنین نمی‌بایستی بکوشد که قلمرو خویشتن را گسترش دهد. به گزارش هرودوتوس:
زیرا ایرانیان بر این خوی‌اَند که پسران پادشاهان را گرامی می‌دارند. و حتی  پسران آنان که بر  دشوری‌شان شوریده‌اند را  برتخت پادشاهی باز می‌گردانند. نمونه‌های بسیاری را می‌توان یافت که اینگونه بخشندگی درایران رفتاری عادی ست .  یک نمونه‌ی آشکار آن جریان ثانیراس، پسر ایناروس لیبیایی ست که به او اجازه دادند تا جانشین پدر شود. 
آتن که به  نگرانی می‌کوشید تا از پادرمیانی ایرانی‌ها در دریای اٍژه بکاهد پیشنهاد صلح به اسپارت داد و حتی حاضر شد تا پیمان هموندی‌اَش را با آرگوس به این خاطر ملغی سازد. ارتخشرخش آرثیموس را  با بودجه‌ئی هنگفت به آوند سفیر حسن نیت از کاپودوک به آتن فرستاد تا که سردمداران یونان را خریداری نماید . این راهکار خشم آتنی‌ها را بر انگیخت و آنها آرثیموس را به آوند عنصری نامطلوب  خواندند که "هم خودش وهم خانواده اش حیثیت ندارند و دشمن مردم آتن و متحدین آنهایند، زیرا که او از ماد به پلوپونز  با خویش زر آورده است." 
  
آتن در سال ۴۵۰ پیش از میلاد کیمون Κίμων ، دریاسالار برجسته‌ی خویش را که بگفته‌ی پلوتارخ "شیفته ی اسپارت و  بیزار از مردم بود" و یا او "کسی بود که از اشراف هواداری می‌کرد  و بسیار مورد مهر آنان بود"  برای رویارویی  با نیروهای آرتابازو به قبرس فرستاد . نیروهای سیلیسی مغان‌بازو (مگابیزوس)  پشتیبان آرتابازو بودند. 

جنبه‌ی فرانمودگاری این داستان بسیار آشکار کننده ست. کیمون به آوند یک قهرمان یونان بزرگ (پان هلنیک)  در تراز با مزدوران یونانیِ ایران مانند پاسونیاس و یا ثمیستوکل شناسانده می‌شود . در مقایسه با پاسونیاس که مامور اطلاعاتی ایران بود در پلوتارخ چنین می خوانیم که:
  درهمان هنگام که  پاسونیاس  دیدارهای خائنانه  با بربرها (ایرانیان) داشت و به پادشاه نامه می‌نوشت  و به متحدین فخر می‌فروخت و چنان گرسنگی به قدرت نشان می‌داد و اداهای ابلهانه  در می‌آورد، کیمون آنها را که از بیدادی او شکایت می‌نمودند به ملایمت می‌پذیرفت و به آنها با شیوه‌ئی انسانی رفتار می‌نمود.  
و در  مقایسه او جاسوس دیگر ایران ثمیستوکلس  که قول داده بود همه‌ی یونان را به ارتخشرخش تقدیم خواهد نمود می‌خوانیم:
 کیمون در نظر داشت تا تمام برتری پادشاه را نابود کند و حتی بیش از آن هنگامی که شنید که قدرت و پیشینه‌ی ثمیستوکلس در نزد بربرها (ایرانیان)  بسیار پر ارج است، زیرا که به شاه قول داده بود که هنگامی‌که جنگ با یونان آغاز شود او فرماندهی آنرا بر گمارد خواهد گرفت.  به هر روی ، گفته شده ست که بیشتر به‌خاطر پشیمانی ثمیستوکلس در باره‌ی رفتارش با یونان بود که  چون نمی‌توانست که  بخت نیک و ارجمندی  کیمون را داشته باشد خودکشی نمود.
 باهمه گستاخی که کیمون  در آفندش بر نیروهای ایران نشان داد نیروهای هموند دریایی و زمینی آتن شکست خوردند و او هنگامی‌که به  کیتیون Κίτιον پایگاه نیرومند نیروهای ایرانی و فنیقی در، جنوب قبرس، درمی‌تاخت، بدانسان که  شماری از پژوهش‌گران  گزارش کرده‌اند:   ' از بیماری و چنانکه تنی چند دیگر گفته‌اند  از زخمی که بربر ها (ایرانیان) بر او زدند جان باخت' به نوشته‌ی پلوتارخ:
ارستوتلیس (ارسطو) می نویسد :  او در نبرد قبرس مرد.
 ما در باره‌ی اینکه چرا ارستوتلیس به فرانمودگرانه مرگ  کیمون را اینچنین  به سرسری و شتابزده گزارش داده ست در جایی دیگر سخن خواهیم داشت ولی پلوتارخ از قول  خواهرزاده‌ی کیمون در خرده‌گیرئی تلخ  از پریکلس می‌نویسد:
این برتو آفرین ست پریکلس و شایسته‌ی تاج گل که تو بسیار از دلاوران ما را از دست داده‌ئی، اما نه در نبرد با فنیقی‌ها و مادها مانند برادر (مادرم) کیمون، که بل در نبرد با  هموندان‌مان و شهرهای هم نژادمان.
که به روشنی نشان می‌دهد کیمون در نبرد با نیروهای ایران کشته شد.  هنگامی‌که کیمون در حال  مرگ بود  از اطرافیانش خواست که مرگش  را پنهان بدارند و بی درنگ به دریا درنوردند. و چنین شد که نه دشمن و نه  هموندان آتن از آنچه که روی ‌داده بود آگهی نیافتند. و نیروهای یونان بدانسان که فانودموس توصیف نموده ست، به "به فرماندهی کیمون "  به امن وامان بازگشتند.  و "آنان که به طالع‌پُرسی به نیایشگاه فرستاده شدند پاسخ گرفتند که هم اکنون سی روزست که از مرگ کیمون گذشته ست و آنگاه که به مصر بازگشتند دریافتند که کیمون  در همانگاه دیده بر جهان بست که طالع بین به آنها پاسخ گفته بود".  

پیمان صلح کالیاس

پریکلس اینک دیگر به روشنی دریافته بود که آتن با همه پشتیبانی‌هایِ متحدینش در  "هموندمان دلوس"  توانائی رویارویی با منابع عظیم  شاهنشاهی ارتخشرخش  را ندارد، و به ویژه زرِ ایرانی که ساتراپ‌های ایران با  کارآیی دیپلماتیک ماهرانه‌ئی برای رشوه دادن به هردوسوی درگیری‌های گوناگون دولت شهرهای یونان مصرف می نمودند سلاح پرقدرتی در میان تسلیحات  گوناگون ارتخشرخش بود. چنین بود که "هموندمان دلوس" فرستاده‌یی به نام کالیاس Καλλίας را برای درخواست آشتی به دربار ارتخشرخش در شوش فرستاد. پیمان آشتی‌ئی که به جنگ‌های ایران و آتن پایان داد "صلح کالیاس" (ارینی تو کالیا Ειρήνη του Καλλία) خوانده می‌شود. بی‌گمان بسیاری از پان‌هلنیست‌های یونان این پیمان‌صلح را پیمانی ننگین می‌شمرند و از اینروست که با این‌که هرودوتوس، پلوتارخ و سخن‌ورانی  مانند ایزوکراتیس ، دموسثِنِز  و دیودروس  به روشنی یا از آن پیمان (گرچه در باره‌ی بندها و بروندهای آن خاموش‌اند) و یا از رفتن کالیاس به شوش  گزارش‌کرده‌اند،   شماری مانند  ثِئوپومپوس از دیرباز در بودن آن تردید داشته‌اند. 
همانگونه که اولمستد می‌نویسد:
در اوایل ۴۴۹ پبش از میلاد یک هیئت سیاسی به ریاست کالیاس به سفارت در شوش گسیل شد. با " تصادفی" بدون تردید  برنامه‌ریزی  شده درهمان  زمان سفیر آرگوس  هموند آتن هم  با هیئت سیاسی خود در آنجا پدیدار شد. آرگوسی‌ها دوستی پیشین‌شان با پدرشاه  را به ارتخشرخش به یاد آوردند و پرسیدند که آیا آن دوستی‌شان هنوز پابرجاست و یا که او اینک آنها را دشمن می دارد و به آنها اطمینان داده شد که  " آن دوستی حتماٌ  پا برجاست! هیچ شهری را من دوست بهتری از آرگوس نمی‌یابم "
آنها پیمانی را به مذاکره نهادند که به آوند "صلحِ کالیاس" در ۴۴۹ پیش از میلاد شناخته می‌شود و همانگون که بریانت دریافته ست ایرانی ها از صلح کالیاس بهره بردند زیرا از یک سو آنها  "می‌توانستند از مستملکات خود در مصر و قبرس بدون خطر جنگ استفاده برند؛ "  و ازسوی دیگر از اشتباه پر هزینه‌ی دخالت در "اتحادیه‌ی آتن" اجتناب می‌ورزیدند. 

هیچ مدرک نوشته شده‌ئی از این پیمان‌نامه در  دسترس نیست ولی مفاد آن بگونه‌ئی  مبهم  درسخنرانی‌های بجامانده  از آن زمان درخورِ ردیابی ست. چنان می‌نماید که بر پایه‌ی آن پیمان‌نامه آتن توانست از ایران تعهد بگیرد که  از حمله‌ی ایران مصون باشد و به ویژه ایران پیمان کرد که از  فرستادن ناوگان خود به دریای اژه اجتناب خواهد ورزید. آتنی ها از سوی خویش متقبل شدند که   سرزمین‌های یونانی شاه را در شرق مدیترانه مورد تاراج قرار ندهند . ارنست بادیان Ernst Badian براین نکته اشارت دارد که پیمان صلح کالیاس رده‌ی  "شهرهای باج ده در موقعیتِ خود مختار "  را برای شهرهای یونانی زیر فرمان ارتخشرخش معرفی نمود. 

و به راستی این موفقیت بزرگ دیپلماتیک برای ارتخشرخش یکم بود. زیرا با صرف هزینه‌یی اندک یکبار دیگر کرانه‌های خاوری یونانی دریای مدیترانه در آسیای خرد را به زیر گستره‌ی شاهنشاهی ایران در آورده بود.  

 پوشاک تبارهای گوناگون در شاهنشاهی هخامنش

مفادی که خودمختاری شهرهای یونانی آسیا را در این پیمان تضمین می‌کند و مورخینی مانند دیودوروس آنها را به آوند  "پیروزی کوبنده آتن " قلمداد نموده اند، همانگونه که بریانت و دیگر مورخین روزگار نو پیشنهاد می‌کنند، می‌تواند مفادی به زیان آتن  تلقی شوند   " زیرا اگر بگونه‌ئی سامانگین از سوی ایرانیان اجرا می‌شدند آماج آن سروری بر آتن بود " زیرا  به راستیک آن پیمان یک راهبرد دوریک ( سیاست استراتژیک) برای ایران بود زیرا اینک، به گفته‌ی ثوکیدیدس؛  ساتراپ‌های ایران می‌توانستند  به آوند پشتیبانی از خودمختاری‌ کشورهای هموند، که  "مایل بودند از زیر یوغ غیرقابل تحمل آتن بگریزند،"   از بپا خیزی  هموندی‌های آتن  پیشگیری نمایند.

 ارتخشرخش به آوند  نمونه‌ی درخشانی از  فرانمودگری  پیمان داد که میزان  باج‌هایی که  شهرهای خودمختار زیر فرمان، به او خواهند پرداخت به همان اندازه‌ی  اینک فراموش‌شده‌  در دو نسل پیش، یا به سخنی دیگر از پیش از به پاخیزیِ دولت شهرهای ایونی  بر علیه داریوش،  ثابت خواهد ماند . و البته اگر چه اینک توانائی خرید آن باج‌ها به خاطر تورم مبلغی ناچیز شده بود ولی برپا نگاه‌داشتن این حق به شاهنشاهی ایران امکان می‌داد  که در صورت لزوم  برای نبرد از این دولت‌شهرها  سپاهی و ناوگان  درخواست نماید.

آتن در ۴۳۹ پیش از میلاد با آفند بر علیه ساموس این پیمان راشکست و ارتخشرخش در پاسخ به آن در ایونی به پیشروی‌های نظامی دست یافت. سپس با آغاز نبردهای  پلوپونزی یونانیان باهم، که  زرهای ارتخشرخش برانگیزاننده‌ی آن بود،  به پادشاه ایران و پسرش داریوش دوم فرصت‌های فراوانی برای مداخله در امور یونان و طولانی نمودن آن جنگ به مدت  ۲۷ سال (۴۰۴-۴۳۱ پیش از میلاد) فراهم آورد.  بگزارش توکیدیدس لَکدومونی‌ها و  هموندان‌شان:
 برآن شدندکه سفرایی به پادشاه  و دیگر قدرت‌های بربر بفرستند.
که منظور از دیگر قدرت‌های بربر ساتراپ‌های خودمختار ایران ست.  واندکی از آن پس، البته،   لَکدومونی‌های اسپارت فرستادگانی به دربار ارتخشرخش گسیل داشتند و از او درخواست پشتیبانی نمودند و  به آوند یاری  ازو خواستند  که هزینه‌های ناوگان‌شان را تامین نماید. اینچنین بود که آتنی‌ها  دریافتند که ارتخشرخش یکبار دیگر بر یونان  فرازمند شده است و ازاین روی بود که برای پاسداری، خزانه‌یِ "هموندمان دلوس" را از جزیره‌ی دلوس به کانون شهر آتن منتقل نمودند.
  .
پیمان آشتی کالیاس پیشینه‌ئی گشت  برایِ"کنگره‌یِ صلح شوش"  در ۳۸۷ پبش از میلاد که  در آغاز آن  به گزارش گزنفون فرمانِ  آرتخشرخش دوم به آوند "فرازمند نیرومند یونان" خوانده شد.

 برپایه پهرست‌های گاهیاد بابلی‌ها و  تاریخ‌ پادشاهان در  گاهنامه شاهان پتولمایوس Πτολεμαῖος (بطلمیوس)  ، ارتخشرخش نخست چهل و یک سال پادشاهی کرد ، که  دربرگیر پادشاهی کوتاه پسرش خشایارشاه دوم است که پس از شش هفته  پادشاهی کشته شد. بر پایه‌ی  برخی از  تاریخ‌های یونانی،  مانند دیودوروس  پادشاهی او چهل سال گزارش شده است. باستانشناسان دانشگاه پنسیلوانیا در بایگانی‌های بابل دوران باستان   گواهه‌های بسیاری   در سراسر بابل ، به ویژه در نیپور ، درباره‌ی روزگار پادشاهی او یافت نموده‌اند.   اما  از یادمان‌های باستان‌شناسی  شاهنشاهی او تنها  یک سنگ‌نبشته  در  ساختمانی در شوش و یک گلدان آلبستر در پاریس که نام او را ، به دبیره‌های‌میخی  پارسی و ایلامی وبابلی و به  هیروگلیف  دربردارند، به جا مانده ست. 

تاریخ‌نویسان یونانی، مانند پلوتارخ، در این نکته باهم سازگارند  که ارتخشرخش  پادشاهی دلیر و خوش‌رو ،و فرمانروایی مهربان و بزرگوار بود. گزارش  نهمیاه Nehemiah در کتاب آشاوان یهود ویدایشی مهربان  از او را  در بردارد، که با دیدن غم و اندوه  جام‌‌نگاهدار خود از او درباره‌ی نگرانی‌اَش می‌پرسد و آرزوی او را در باره‌ی ساختن دیواری برای نیایشگاه یهودیان برآورده می‌سازد.  با  این همه ارتخشرخش می‌توانست به بیهوده بسیار خشمگین شود، به گزارش تیزیاس  او یک بار  فرمان به گردن‌زدن مغان‌بازو (مگابیزوس)  را داد؛  زیرا که در یک گردش شکار ، هنگامی که شیرشرزه‌یی بسوی شاه  خیز برمی‌داشت ،   او  پیش از آنکه به شاه فرصت پرتاب نیزه‌اَش را بدهد، شیر را کشته بود. چنین بود که  بانوان دربار  از پادشاه  درخواست گذشت از گناه وی نمودند و پادشاه او را به دوریکی درازهنگام،  در میا‌نآبی در دریابار پارس،  فرستاد. اگرچه،   او سرانجام  توانست فرار کند،  و چندی پس از آن  از بخشش شاه  برخوردار ‌شد‌.  به هر روی، تاریخ نویسان روزگار پادشاهی وی را روزگاری آرام و رفتار وی را با باورمندان به آئین‌های دیگر دوستانه گزارش کرده‌اند.  











_
فهرست بخش ها



________________________________________________________________________________

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر