![]() |
افسر زخمی ایلام در نبرد کرخه به سپاهی آشور: "بیا، سرم را بِبُر، و آنرا به نزد پادشاه، خداوندگارت بِبَر ، و خویشتن را نامدار نمای" .
|
چهار مردمان هموند و یگانهشدهی ایرانیان باستان ، ایلامیها، پارسها ،مادها و پارتی ها که کشور را هویتی ملی داده بودند نقشی برجسته در تاریخ شهروندایی جهان بازی نمودهاند. پژوهش در تاریخ و وانمودانگیزیهای دشمنان آنان میتواند روشنیبخش گشتیدههای (واقعیات) تاریخی بسیاری باشد که بهخاطر برنامههای آئینی و نیاگراییهای گزارشگران به وارون و نادرست بازتاب شدهاند.
![]() |
| کوتیک اینشوش نیاک پادشاه ایلام به مهربانی دخترکش را دلداری میدهد و شهبانو سپاس میگذارد دادار را -- ۲۱۰۰ پیش از میلاد |
![]() |
| سربازان آشور بانیپال مردمان ایلام را از شهر دینشاری بیرون کرده و بهبردگی میفروشندشان ۶۴۵ پیش از میلاد |
![]() |
| مهر استوانهی عقیقی دوران میانی ایلام مرد ریشدار که یا شاهزاده و یا موبدی میباشد که دامنی بلند با نوارهای چرمین دربر دارد |
![]() | |
|
![]() | |
|
![]() |
| بانوی ایلامی نیایشگر ۱۱۰۰-۱۵۰۰ پیش از میلاد - موزهی متروپلیتن نیویورک |
![]() |
| سنگنگارهی یک خانوادهی ایلامی |
شاهنشاهی ایلام
نخستین پوشه (جلد) کتاب وینسنت شیل Vincent Scheil تاریخنگار کاوشهای شوش، در آغاز سدهی بیستم، با این جمله آغازمیشد؛ "اینک تاریخ ایلام آغاز میشود" . اما نوشتن تاریخ ایلام کار سادهیی نیست. زیرا هیچ نوشتهیی کهن در بارهی آن تاریخ در دسترس نیست، و میباید چنین تاریخی را از روی گِلپختها، آثار هُنریک، ابزارها و مُهرها نوشت. در نخستین تاریخهای ایلام که در آغاز سدهی بیستم نوشته شدهبود فرهنگ ایلام به گونهی پیرو و هنایشپذیر و تازهپدید از فرهنگ سومر و میانرودان و گاه حتی با رنگی از توسنگری(وحشیگری) و چموشی شناسایی شده بود. اما یافتههای باستانشناسان در سالهای ۴۰- ۱۳۳۰ (۷۰ - ۱۹۶۰ ) در فارس، کرمان و سیستان این انگار را کاملاٌ واژگون نمود.
شهرگاری ایلام از سرزمینهای پست خوزستان تا بلندیهای پارس در خاور و دامنهی کوههای زاگرس در شمال گسترده بود. نوشتههای سومری در نزدیکیهای ۲۶۰۰ پیش از میلاد در بارهی ایلام با به کار بردن نشان "ن ی م" به میانای "بلند ، فراز، بالا" به ما گزارش میدهند. از آن پس در زبان آکادی "ن ی م" 𒉏𒈠𒆠 به برابر با "اِلامتو" گرفته شد، که شاید با واژه ی آکادی "اِلوم" به میانای "بلندی، بالایی" خویشاوندی داشت، اگرچه به بیشترین شدایی از واژه ی ایلامی "ها(ل)تَمتی" 𒁹𒄬𒆷𒁶𒋾 شاید به میانای " خجسته خاک خدا" و یا به سادگی "بلندی" شاخه زده بود. برای پژوهشگران باخترزمین "ایلام" سرزمینی توراتی بود که در کتاب آشاوان هبروان ، تورات، " ایلَم" خوانده میشد که از شکل یونانی آن "اِلام" Ελάμ .برخاسته بود. با این همه تاریخ فرهنگ ایلام را میتوان از بس دورترها بر پایهی پیافکنی شهر شوش در دشت شوشیان در نزدیکیهای سال ۴۲۰۰ پیش از میلاد ردیابی نمود.
در این جغرافیای آبادان و پرنوا که هم از دشتهای تهنشینآب (رسوبی) و بلندیهای گستردهی زاگرس در درهها و دامنههای سرسبز و بارور که آن سرزمین را در بر گرفته ست به ایلام توان ماندگاری تاریخی و هنایشی سترگ بر فرهنگ ایران داد. گنجینهی ماتگان گیتهئیک (مواد اولیه طبیعی) مانند چوبهای سخت و پربها، سنگهای هودهمند و با ارزش، و فلزهای گوناگون که به پیشههای فلزکاران ایلام شدایی میداد و ریسندگی و پارچهبافی و دوزندگی به شیوههای گوناگون این سرزمین را از لحاظ اقتصادی در برابر همسایگانش پرنوا و توانا میداشت.
بازسازی تاریخ ایلام کار ساده و آسانی نیست، زیرا؛ نخست اینکه برای زبان ایلامی، هیچ خویشاوند بازماندهیی در زبانهای جهان پیدا نشده ست و دشواری آن حتی برای پژوهندگان آزموده بنبستی گذرناپذیر پدید آورده ست. دودیگر اینکه، بازگشائی رازهای پیچیدهی یافتههای بسیار از کاوشهای باستانشناسی، که بیشترشان در زمینهای پَست شوش پیدا شدهاند، کوششی چندان آسان نیست. میدانهای باستانشناسیِ ایلام در پایان سدهی نوزده و آغاز سدهی بیستم به فشردگی کاوش شدهاند اما به افسردگی شیوهی کاوش و گزارشبرداری از آنها حتی در سنجه با شیوههای خام آن روزگار بسیار ناشیانه و ناآزموده بوده ست. و آنچه که بر دشواری پژوهش میافزاید شمار یافتههای ساختگی و تقلبی است که سودجویان در بازارهای عتیقه عرضه میکنند. و البته این دشواری را جواخیم منانت Joachim Menant در سالهای پایانی سدهی نوزدهم هشدار داده بود. و مارسل دیولافوی Marcel Dieulafoy در کاوشهای خویش در آغاز سدهی نوزدهم در شوش با آن روبرو شده بود.
هرچند دشواری بزرگتر گونهیی گرایشهای نافرهیخته است که پروا نداده که در بارهی شهرگاری ایلام که نشیمنگاه ایرانیان بومی ایران بوده ست بررسی و پژوهش شود. پژوهشگران باختر زمین به شهرگاری ایلام بیاعتنا بودهاَند زیرا ایلام به باور آنها در ردهئی پائینتر از شهرگاری باشکوه سومر که "گهوارهی شهرگاری" انگار میشد جایداشت. به باور آنها سومر شهرگاریی بود که نوشتن را آفرید، و دو دیگر اینکه به اندرآیی نژاد آریا به فلات ایران، انگارهئی شاعرانه را دامن زد که دستآوردهای داریوش شاه هخامنش و اندیشار "ایرانشهر" ساسانیان را با نژاد آریا پیوند میداد و در برآیند نقش مردمان بومی ایران مانند ایلامیان را با همه دستاوردهای فرهنگی و هنری بارزشان به دست فراموشی میسپرد و حتی کورش پادشاه بزرگ ایلامیان را، چنانکه خواهیم دید، به گونهیی ساختگی با خاندان داریوش شاه پیوند میداد.
با این همه، از پایان سدهی بیستم، یافتههای باستانشناسی رفتهرفته پرده از شهرگاری (تمدن) باشکوه و پیچیدهی ایلام باز گشوده است .اگرچه پژوهشهای ایلامشناسی بر پایهی گواهههای باستانشناسی از ۱۸۹۷ با برپائی" گروه دانشوری فرانسه در ایران" Délégation scientifique française en Perse که در شوش آغاز به کاوش نمود پیافکند شد. همچنین آثار باستانی در ویرانههای تلمالیان، در نیمهی دوم سدهی نوزدهم، در پژوهشهای حسن فسایی زیر آوند "فارس نامه نصیری" که در ۱۲۷۶ (۱۸۹۶) چاپ شد شناخته شده بودند و نخستین کاوشهای باستانشناسی به کوشش فریدون توللی در ۱۳۳۹ (۱۹۶۰ ) در آنجا انجام گرفته بود، و به فرجام در سال ۱۳۵۱ (۱۹۷۲) که دکتر جان هانسمان John Hansman آن ویرانهها را به آوند ماندگارهای سرزمین "اَنشان" یکی از دو پایتخت پادشاهی ایلام شناسایی نمود . و اندکی در پساتر بود که لامبرت Lambert در ۱۳۵۱ (۱۹۷۲) شکستههای آجری "هوتِلوتوش اینشوشیناک" را پیدا نمود که به همراه شکستههایی که در سپس یافته شدند به اریکا رینر Erica Reiner در ۱۳۵۲ (۱۹۷۳ )پروا داد که مالیان را به راستی همان پایتخت انشان شناسایی نماید.
تندیس نفیس بزکوهی ایلامی ساختهی هزاره دوم پیش از میلاد ، شاهکاری ست از زر و سیم که در باختر ایران پیدا شده است. این تندیس نه تنها ازبرای ماترهای فلزی به کار رفته در آن ، که از برای نگارهی پیچیدهی آن که نما د باروری و دارائی در فرهنگ ایلامی است، در خور پرتو است. هنرپردازش شده شگرف این بز نشاندهنده دستآورد بالای فلزشناختی و هنر ایلامی است. این هنش ارزنده که اینک در موزهی بنیاد مستضعفان نگهداری میشود، بخشی از گردآوردهی بیش از یک میلیون و دویستهزار کار دیگر است که بسیاری از آنها از قاچاقچیان پسگرفته شدهاند.
در سرودهها و افسانههای سومری مانند "اِنمِرکَر و شهریار آراتا" ، "اِنمِرکَر و انسوهکشدانا ( اِنسوهگیر اَنا)"، "لوگالباندا در مغاکی درکوه"، " لوگالباندا و مرغ اَنزود" نشانهای شهرگاری و توانایی ایلام و انشان فراوان است . از این نشانها چنین برمیآید که آراتا شهری در ایلام بود که در سه هزار سال پیش از میلاد با سومر پیوند بازرگانیی از نزدیک داشت. گروهی از پژوهشگران براین باورند که آراتا در سرزمین میان دریاچهی وان و ارومیه در استان آیرارات در ارمنستان بوده است. هرچند چنین مینماید که همانندی واژه های "آراتا " و "آیرارات" آنها را به این باور نادرست کشانده است. زیرا همانگونه که خواهیم دید بسیار از گونههای صادرات و واردات که در این سرودهها به دید میآید با ریخت صادرات و واردات میان کشورها و دولت شهرهای میانرودان (آکاد، بابل، آشور، مِری، ئوروک،) با ایلام و اَنشان و مَرخَشی (کرمان) ودیگر پادشاهیهای ایران سازگاری و همتایی دارد. چنانکه خواهیم دید؛ سنگهای پربها مانند عقیق و فیروزه و لاجورد و دیگر گوهرها و فلزهایی مانند زر و سیم و برنز از ترکمنستان و افغانستان و مَرخشی (کرمان) به انشان و ایلام اندر میشد و از آنجا به میانرودان صادر میگشت و در برابر کالاهای کشاورزی به ویژه گندم و جو از میانرودان وارد می شد.
آراتا در زیر پشتیبانی "اینانا" بود که ایزدهی باروری ست که همان " آرتاوی سورا آناهیتا" (یا ارداوی سورا آناهید) ایزدهی آبهاست. در افسانهی "اِنمِرکَر و شهریار آراتا"، اِنمِرکَر، فرمانروای ئوروک تندیس این ایزده را از آراتا به ئورک میبرد، و اینک به این باور که از پشتیبانی اینانا برخوردارست شهریار آراتا را به چالش میخواند . " اِنمِرکَر" به فرمانِ "اینانا" پیامرسانی به آراتا گسیل میدارد که کوههای " زوبی" را میپیماید و از شوش و آنشان در میگذرد و پس از گذشتن از 'پنج، شش، هفت' کوه ( از رشته کوههای زاگرس تا کوه الوند) به دربار شهریار آراتا (شاید در گودینتپه، در شهرستان کنگاور) اندر میشود و از وی میخواهد که سنگهای بهادار و زر و سیم و ملاتهای ساختمانی و چلنگران (صنعتگران) ومهرازان (بنایان) را به سومر بفرستد تا آنها را به ساخت پرستشگاه بهکار گیرد. شهریار آراتا به فرستادن این ماتهها خرسند است اگر که "اِنمِرکَر" در برابر به اندازهیی فراوان برای وی جو بفرستد.
و اینگون داد و ستد، چنانکه خواهیم دید، به بسیار در میان ایلام و میانرودان برپا بود. به هر روی، در ادامهی داستان فرمانروای ئوروک بار جو درخواستشده را به آراتا میفرستد اما شهریار آراتا پیمان خویش را در این داد وستد میشکند و در برابر به سومر چیزی از زر وسیم یا گوهرهای پر بها نمیفرستد. پس از ده سال "اِنمِرکَر" با فرستادن پیامرسانی بهجایآوردن آن پیمان را به آراتا یادآور میشود و این بار شهریار آراتا پیشنهاد میکند که میباید دو گُرد جنگآور از هر دوسو به آورد با یکدگر به پردازند تا برآیند آن نبرد به تنش میان دو کشور پایان دهد. فرمانروای ئوروک این پیشنهاد را میپذیرد و گردی از میان سپاهیانخویش برای این پیکار برمیگزیند، اما از آنجا که پاسخ او بلند بود و فرستادهی وی به دربار شهریار آراتا "بد دهان" و درشتگوی بود، پیام خویش را بر روی خشت بنوشت و آنرا به همراه فرستادهی خویش به آراتا گسیل داشت . (سرودهسرا در اینجا چنین مینمایاند که هنر نوشتن و دبیره بدینسان در ئور پدیدار شد) . اگرچه در این هنگام که تنگسالی در آراتا به پایان رسیده بود شهریار آراتا چنین درمییابد که ایزد "اینانا" وی را به حال خود رها نکرده ست و زینرو اینک دلیری خویش باز می یابد. هرچند پایان این افسانه پیدا نیست زیرا که خشتنبشته در اینجا شکسته و آسیب دیده ست؛ اما میتوان انگار نمود که به فرجام شهریار آراتا پیروز میشود.
در افسانهی دوم، "اِنمِرکَر و اِنسوهکشدانا ( اِنسوهگیر اَنا)"، شهریار آراتا به "اِنمِرکَر" فرمان میدهد که سر به فرمان وی نهد و تندیس "اینانا" را به خانهاش در آراتا بازگرداند. در برابر "اِنمِرکَر" از او میخواهد که این اوست که میباید سر به فرمان وی نهد. شهریار آراتا با رایزنان خود چارهجویی میپردازد و رایزنان به او اندرز میدهند که سر به فرمان "اِنمِرکَر" نهد، ولی "اَنسوهکشدانا"("انوشیناک دانا") پند رایزنان را خشمگینانه رد مینماید. آنگاه یکی از کاتوزهای او (موبد های او) به پیش میآید و چنین میداوَد (ادعا مینماید) که میتواند ئوروک و دیگر سرزمینها را به زیر فرمان وی درآورد . شهریار آراتا به خشنودی به او پاداش میدهد و وی را به ئوروک میفرستد اما در آنجا زنی جادوگر با جادویش وی را در رود فرات غرق میکند و سرانجام شهریار آراتا سر به فرمان "اِنمِرکَر" مینهد.
در دیگر افسانهها ، " لوگالباندا و اِنمِرکَر "، "لوگالباندا در مغاکی درکوه" ، " لوگاباندا و مرغ اَنزود" همه داستانهای جانشین "اِنمِرکَر" میباشند که با شهرگاری آراتا پیوند دارند. درین افسانهها هنگامی که مردمان "مَرتو" بر "اِنمِرکَر" میشورند، او "لوگالباندا" را برای دریافت کمک از اینانا به آراتا میفرستد و آراتا به او سنگها و فلزهای پر بها میفرستد. سپس لوگالباندا برای سرکوب شورش آراتا باسپاهش از کوهستان درمیگذرد، اما در راه بیمار میشود و در مغاکی به خود رها شده میماند. اما با نیایش به ایزدان بهبود مییابد و اینک که در میانهی کوهستانها گم شده ست. او از مرغ اَنزود یاری میخواهد تا سپاهش را بیابد . در این داستان نیز اینانا به " اِنمِرکَر " اندرز میدهد که از آراتا "فلزهای نگار شده، کارهای فلزی، سنگنگاره و سنگتراشان" بگیرد.
به هر روی، میتوان گفت که با یافتههای نوی باستانشناسی، درازای تاریخ بلند شوش رفتهرفته ایلامزده شده ست و ایلام رفتهرفته شوش زدوده. در سدههای پایانی سه هزاره پیش از میلاد "شوشیان" در زیر چیرگی امپراتوریهای میانرودان "آکاد" و سپس "ئور" در آمده بود. و تنها برای مدتی کوتاه در اتحادیهی ایلام مرکب از پادشاهی "آوان" و "سیامشکی" و "آشورهای سیامشکی" دولتی مستقل و ناوابسته بود.
در آغاز دو هزاره پیش از میلاد، از دیدگاه شهرگاریهایِ سیاسی در میانرودان، شوش با بهکاربرد زبان آکادی، که زبانی میانرودانی بود، رنگ فرهنگی خویشاوند با میانرودان را داشت ،اما ایلام از دیدگاه آن سرزمین فرهنگی بیگانه و ایرانی بود. پایتخت سیاسی و زبانی انشان در ایلام در بلندیهای زاگرس بود. اما در هزارهی پسین، انشان آنچنان پرتوان و نیرومند شده بود که در نخستین دو سده و نیم در هزاره یکم پیش از میلاد بابلیها و آشوریها شوش و نواحی پیرامون آن را ایلام میخواندند و بیگمان از نیرومندی و توانائی اقتصادی آن کشور هنایش میپذیرفتند.
کورش بزرگ همهی ایرانزمین را انشان میخواند اما از روزگار داریوش به این سو انشان تنها نام استانی شده بود که پایتخت آن شوش بود . به هر روی، همانگونه که امیت Amiet در ۱۹۸۶ نشان داده است هنایش فرهنگی گستردهی ایلام نهتنها در ایرانزمین که بل در آسیای مرکزی، افغانستان و پاکستان نیز به چشم میخورد.
بهفرجام، در سال ۲۰۰۴ پیش از میلاد، ایلامیها در هموندی با مردم شوشان به امپراتوری "ئور" پایان دادند، و توانستند شوشان را به امپراتوری خود پیوند دهند و این هنگامی بود که نهمین پادشاه "سیامشکی" دودمان "اِپارتید" Epartid یا "سوکالمَه" Sukkalmah را برپا نهاد.
هنگامیکه داریوش پادشاهی را از خاندان کوروش به تبار هخامنش تَراآورد، شاهنشاهی ایران از ایلامیها به پارسها ترارسانیده شد، این باره در خور دید است که در روزگار پادشاهی کوروش پادشاه انشان، پارسها و مادها و ایلامیها و پارتها خویشتن را مردمان شاهنشاهی ایران در میشمردند. و لی این داریوش بود که با توان سازماندهی خود و با آفند به یونان توانست پدیدهی "دیگری" را برای خودشناختی مردمان ایرانزمین بیآفریند. اینک در روزگار او ایلام استان شوشیان در ایرانزمین بود. این استان همان سرزمین بود که در گاهگزارش آشوربانیپال، کتیبههای داریوش و کتاب انجیل به نام ایلام پدیدار میشود.
چون بیشتر گواهههای نوشتاری ایلام پس از پادشاهی داریوش شاه در روزگار هخامنشیان به دست فراموشی سپرده شده، تنها گواهههایی که در باره ایلام در نیمهی نخست چهارمین هزاره پیش از میلاد مسیح در دسترس ماست یافتههای باستانشناسی در کاوشهاست. این کاوشها در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ در گدین تپه، تل ابلیس، تل مالیان ، تپه یحیی ، شهداد و شهر سوخته در ایران نشان از شهرهایی گسترده، توانمند، با فناوریهای پیچیده دارند که تاریخ شهرگاری را دگرگونی دادهاند. چنین مینماید که شهرگاریهای سومر و ایلام چندان از هم جدا نبودهاند. به باور من آنچه که باستانشناسان "گسترش ئوروک" Uruk Expansion نام نهادهاند؛ که نشان از کوچ بسیاری از مردمان از جنوب بابل به سرزمینهای همسایه دارد، و مایهی پدیداری آبادسازیهایِ colonies آنان ;در آن سرزمینها شده است چندان بر پایههایی درست و استوار برپا نشده است. زیرا که که کالاهای فراهم شده در میانرودان بیشتر کالاهای کشاورزی هستند و حال آنکه ایلام از دید گوناگونی کالاها و داشتن ماتههای گیتهئیک (مواد طبیعی) از توانمندی بهتر و برتری برای داد و ستد برخوردار بود. برای نمون، بسیاری از ظروف سنگسبز یشم chlorite vessels تزئینی از کانهای سنگسبز در کوهستانهای زاگرس و در نزدیکی زاهدان بهدست آمده است. و ظروفی که در تپه یحیی در جنوب خاوری کرمان پیدا شده و برخی از آنها با نوشتههایی به خط میخی آراسته شدهاند از رخنهی این کالاها به بازارهای جهانی آن روزگار گواهی میدهند. شکستههای این ظرفها در ازبکستان و در درهی سند (موهنجو دارو) در شوش و بسیار از نقاط دیگرِ سومر، در میانرودان ، یافت شده و بنا بر این چنین مینماید که شهرگاری ئوروک از شهرگاری شهرهای دشتهای خوزستان و دهُلران مانند شوش و چغامیش هنایش گرفته بود.
اینکه برخی از باستانشناسان سوی هنایش و گسترش شهرگاری را از ئوروک به سمتِ شوش و گُدین تپه و دیگر شهرهای ایلام گرفتهاند، درست نمیتواند باشد، یا به سخنی دیگر ئوروک توانمندی اقتصادی آنرا نداشت که به آوند کانونِ گسترشی باشد که شهرهای ایلام در پیرامون آن کانون از آن گسترش بهرهمند شوند. زیرا که حتی برپایهی برداشت گیلرمو الگیز Guillermo Algaze از "نگرش ساختوستهای جهانی" the World-systems theory برگرفته از بینش امانوئل والرستین Immanuel Wallerstein به این باره بنگریم؛ شوش و دیگر شهرهای ایلام به خاطر دسترسی به راههای دادوستد با شهرهای کرانهیی دریابار (خلیج) پارس تا هندوستان و چین و از سوی دیگر با دیگر شهرهای فلات ایران تا افغانستان و ترکمنستان در جایگاه بهتری برای کانون-گشتِ گسترش اقتصادی قرار داشتند. و به ویژه در این باره یافتههای باستانشناسان اتحاد شوروی پیشین در آلتین تپه و نمازگاه تپه و دیگر جاها در جنوب ترکمنستان و در همسایگی با مارگیان نشان میدهند که بسیاری از ویژگیهای شهرگاری ان سرزمین ها با شهرگاری ایلام همانند بوده است . شهرگاری نمازگاه در ترکمنستان با تاریخ گذاری کربن اینک با شهرهای آغازین ایلام و سومر همزمان شناخته میشوند .
خشتنوشتههای ایلام که در شوش پیدا شدهاند و اینک به روزگارِ دیسه-ایلامی Proto-Elamite شناسانده میشوند، نشان از پیچیدگی شهرگاری ایلام دارند و اینکه نمونههای دیگر آنها که در دیگر نقاط ایران؛ مانند تل مالیان در فارس، تپه سیالک در اصفهان، ازبکی در نزدیکی تهران ، تپه یحیی در کرمان و شهر سوخته در سیستان نیز پیدا شدهاند، نشان از پهنهی گستردهی بازرگانی ایلام دارند . به افسردگی هنوز کلید بازخوانی این نوشتهها یافت نشده ست. و آشکارست که برگشودن این رازها میتواند دیدگاههایی تازه را از شهرگاری ایلام هویدا نماید. اینکه برخی از باستانشناسان این نوشتهها را "واکنش" به شهرگاری بابل می خوانند بیپایه است و میباید گفت که "گسترش ئوروک" که ناگهان به پایان رسید، ودیگر هنایشی از آن به دید نیامد، به راستی هیچ چیز بیش از دگرگونی ریختاری پیوندهای داد و ستد در ایلام نبود.
روزگار دودمانی آغازیک (۲۳۵۰-۲۳۰۰ پ.م.)
همانگونه که گفتیم، پیوندهای بازرگانی ایلام با شهرهای ایران و میانرودان بس گسترده بوده است . شادبختانه در نوشتههای بابل گواهههای بسیاری در بارهی دادوستد بازرگانی ایلام با لاگاش میتوان یافت. بازرگانی میان ایلام و میانرودان از راه رود کارون، دریابار پارس و رود تیغریز (دجله) بود، گواهههای دریانوردی و بازرگانی دریائی ایلامیان؛ در نوشتههای لاگاش پدیدارست و بنابراین میتوان باورداشت که ایلامیان از سوی دریا با سرزمینهای جنوبی دریابار پارس از سوی خاور با هندوستان و از سوی باختر از سوی دهانهی کارون در دریابار به سوی رود تیغریز با لاگاش و البته از راههای زمینی با دیگر شهرهای ایران در دادوستد بودهاند.
بازرگانیهای دریائی از دو راه بهسوی میانرودان درنَوَردیده میشد یکی از سوی بندر "پاشیم" Pashime (یا "میشیم" Mishime) در کنارهی دریابار پارس، که به گزارش اِستِینکِلِر Steinkeller در نزدیکیهای بوشهر کنونی بود، بهسوی دهانهی رود کارون و از آنجا به سمتِ بندر "گوآببا" Gu’abba (که نام دیگرِ آن "ئی نینمار" E-Ninmar بود) در کرانهی رود تیغریز (دجله) که بندرِ اصلی در "لاگاش" بود و راه دیگر از سوی "ماکان" در میانآبسانِ عمان (شبه جزیره عمان) و کرانههای جنوبی دریابار پارس (در ابوظبی کنونی) بهسوی سرزمین "دیلمون " Dilmun ( در بر گیر سرزمین های "فیلاکا" Failaka، "تاروت" Tarut و بحرین) و از آنجا از مسیر آبراههی "ئید-نیمین کی-شه-دو" Id-Nimin, ki-še -du (رودی که به نیمین می شود) به سوی بندر گوآببا. در این مسیر رود تیغریز با شهرهای لاگاش، گیرسو Girsu، نیمین Nimin و سیرارا Sirara در بابل در سایش و پیوند بود.
صادرات ایلام از راه آبیِ کارون - گواببا-لاگاش به سوی بابل، کالاهایی بود مانند قلیا (بر پایهی دو گواهه به وزن یک و نیم و دو تُن که شاید برای کود کشاورزی به کار گرفته میشد)، ادویههای گوناگون (که شاید برخی از آنها از هندوستان وارد شده بود و برخی از آنها برای ویژگی داروئیشان به کار گرفته میشدند )، تختهچوب و کتان (که بر پایهی گواههی دوران "لوگال آندا"، فرمانروای لاگاش، از شهر آراوا در ایلام وارد می شد)، قیر، سنگهای قیری و دیگر ماتگان نفتی (از برای فراوانی قیر در خوزستان. برای نمون، به گزارش فراین Frayne "داوداو" Dudu پیشوای خاندان نیایشگاه "نینگریسو" Ningirsu سنگ قیر از آراوا دریافت نمود) و گلههای دام و ستور (برپایهی خشتنبشتهی نیکُلسکی ۲۱۴-۱ ).
واردات ایلام از بابل جو و دیگر کالاهای کشاورزی بود. بر پایهی نوشتهی خشتنبشتهای نیکُلسکی ۳۱۰-۱ و ۸۵-۱ میزان جو خریداری شده از لاگاش بسیار درخور دید بوده است برپایهی خشتنبشتهی نخست گروهی از بازرگانان لاگاش ۱۴ تَرابار shipments جداگانه به ایلام فرستاده بودند. چنین مینماید که بازرگانانی با نامهای "بودَشیر" و "کاکاریتاه" و "ئوروری مَشک" سویهای ایلامی در این دادوستد بودهاند. از واردات دیگر ایلام از بابل روغنهای خوشبو ، آرد، پشم، نقره ، فلز برنج و چربیگراز میتوان نام برد . بر پایهی خشتنبشت دوم؛ سرکردهی بازرگانی در خدمت "لوگال آندا" در دادوستدی پایاپا برای پشم، نزدیک به هفت تُن جو را به بازرگان دیگری که در خدمت همسرِ لوگال آندا بوده فروخته و او آن جو را به ایلام ترابار نموده ست.
آغازینترین گزارش، از دید سیاسی، در بارهی کشور ایرانی ایلام در "پِهرست سومری پادشاهان" آورده شده است. در گزارش این پهرست پادشاه کیش، "اِنمِن بارا گیسی"، (نزدیک به ۲۷۰۰ پیش از میلاد) نبرد افزار های سرزمین ایلام را به یغما گرفته ست . در گزارش بخشی دیگر، پادشاه "آبان" Awan در ایلام، پادشاهی "ئور" (۲۶۰۰ پیش از میلاد) را شکست داده و به کشور خود آورده است . سپس پادشاه کیش پادشاه آبان را شکست داده و به سرزمین خود برده است . برخی از پژوهشگران این گزارش را فرانمای (پروپاگاندا) بابلیها در سالهای پسین خواندهاند، ولی اگر هم که چنین باشد، باز این فرانمائی نشان از نگرانی بابل در بارهی ایلام دارد.
نبرد دیگر ایلام ، که در آن هم ایلامیان آغاز کنندهی نبرد بودند، از این دیدگاه دارای اهمیت است که نشان دهندهی توانایی ایلام به آوند یک نیرومند دریائی است. این نبرد در هنگام فرمانروایی "اِن اِنتارزی" رخ داد که شاید وی نوهی "ئی آناتوم"بود که پس از پادشاهی پدرش بر تخت نشسته بود. برپایهی گزارشی به "اِن اِنتارزی"، گردانی ششصد تنه از سپاهیان ایلام به لاگاش در تازیده و پس از تاراج کوشیده بودند به ایلام بازگردند ولی در بندر دریائی "گو آببا" (ئی نینمار) سر خاندان نیایشگاهِ ایزدهی "نینمار" به رویارویی آنها برخاسته و بخشی از تاراج را از آنها بازپسگرفته بود. چنین مینماید که این سپاهیان ایلامی از راه رود کارون در شوشیان به دریابار پارس راه یافته و از آنجا با کشتیهایشان به سوی کرانهی گوآببا رهسپار شده و سپس با ناوشان به لاگاش آفند آورده بودند. جدا از این دو آفند ایلام بر بابل، تنها گزارش دیگری از نبرد بابل با ایلام را در نوشتهی " اِننائیل"، پادشاه کیش، میتوان یافت که براین داوش دارد (مدعی ست) که ایلام را شکست داده ست. اینکه پادشاهی کیش سرزمین کوچکی در میانرودان، از میان همهی پادشاهیهای کوچک همسایهی خود در بارهی شکست ایلام به گردنفرازی پرداخته است بسیار آگاهیدهنده ست، زیرا همانگونه که خواهیم دید، ایلام به آوند اَبَر-نیرومند منطقه همیشه برآن بود تا راههای بازرگانی و دادوستد بینالمللی را در میانرودان باز نگاهدارد و از امنیت این راهها پاسداری نماید. چنین بود که هنگامی که دولتشهرهای میانرودان با یکدگر درگیر چالش و تنش میشدند این ایلام بود که آرامش و ماندگاری منطقه را پاس میداشت. و چنین بود که هنگامیکه دولت شهرهای میانرودان مانند آکاد، بابل ، آشور و یا کیش و ئور گسترش مییافتند؛ بهرداشتهایشان با بهرداشتهای ایلام همسازگاری نداشت و این ناسازگاری به نبرد میانجامید.
چنانکه خواهیم دید، چنین مینماید که دودمان "پِلی" شاه برای چندین نسل در ایلام ماندگار ماند تا که سارگنِ آگاید (۲۳۳۴ تا ۲۲۷۹ پیش از میلاد) به ایلام در تازید [آگاید پایتخت آکاد بود]. سارگن شماری از شهرهای ایلام ؛ مانند شوش و آبان را تاراج نمود. پس از وی، "ریموش" پسر و جانشین سارگن، نبردهای او را در سرزمینهای آبان و شوش و ایلام دنبال نمود . سر انجام "نارام سین" (۲۲۲۹-۲۲۵۵ پ.م.) پادشاه آگاید با بستن پیمان هموندی با "خیتا" نهمین پادشاه آبان به آن نبردها پایان داد. گزارشهای ایلامی این نبردها از میان رفته است ولی از پایداری و ایستادگی و پیگیری این نبردها و پایان آنها با بستن پیمان هموندی میتوان دریافت که پیروزی در این نبردها یکسویه نبوده است و پیروزیهای ایلام اگر که بیشتر از آکاد نبود، چندان کمتر هم نبود. به هر روی، دودمان "پِلی" شاه در ایلام با سرنگونی "کوتیل اینشوشیناک" (کوهتل انوشینآک) که جانشین شاه خیتا بود پایان یافت.
آنچه که پر مهین می نماید، اینست که در "پِهرست سومری پادشاهان" از سه پادشاه در دودمان سرزمین آبانِ، که از سرزمینهای ایلام بود، نام میبرد، که در میان نخستین دودمان ئور و دومین دودمان کیش در میانرودان بودند. آن دودمان برای ۳۵۶ سال در آن سرزمین آبان (آوان) پادشاهی نمود. اما به افسردگی نامهای این پادشاهان همه از میان رفتهاند. و تنها بخشی از نام سومین پادشاه برجامانده و به هر روی، جاداشت این دودمان در این پهرست،نشان از جایگاه پر ارج این سرزمین ایلامی است و پشتوانهی تاریخیئی استوارست. (به شگفتی باید گفت که دانشنامه ی ایرانیکای آقای یارشاطر تنها به این دلیل که در هیچ گواههی باستانی دیگر از این دودمان نام برده نشده است تاریخینی historicity این دودمان را به زیر پرسش آورده است. تا آنجا که حتی پیشنهادِ "وی. شیل" V. Scheil در نوشتهاش زیر آوند: " دودمانهای ایلامی" Dynasties élamites که یک خشت تمرینی در شوش از این دودمان نام برده ست را به دلیل آنکه برای پذیرش در خور آزمون نیست رد می نماید! به افسردگی این نمونه در بسیاری از نوشتههای تاریخی این فرهنگنامه تکرار می شود، که گویی آماج سوگیرانهیی در ویراستاری این فرهنگنامه در میان بوده ست که پاسخ انگیزهی آن برای من ناشناخته مانده ست. )
البته باید این را هم در دید داشت که کشورهای میانرودان در افسانههای انگارین و رویائی خود همواره در آرزوی چیرگی بر ایلام بودهاند، چنانکه "پهرست سومری پادشاهان" از تنها پادشاه دودمان اَدَبِ میانرودان به نام "لوگال-اَنِموندو" نام میبرد که به نوشتهی گوترباک Güterbock در سرودههای بابل به آوند پدیدآورندهی امپراتوریی از دریای مدیترانه تا فلات ایران بوده ست و این امپراتوری دربرگیر سرزمینهای ایلام و مَرخشی ( کرمان کنونی در زیر فرمانروایی میگیر ئِنلیل) بوده است ولی اینکه چنین امپراتوریی هرگز در تاریخ پدید آمده باشد را به آسانی میتوان رد نمود و بی گمان "لوگال-اَنِموندو" را می باید پادشاهی افسانهئی مانند کیومرث و تهمورث به شمار آورد.
این به ويژه از مهینایی بسیار برخوردارست که در" پهرست پادشاهان آبان" که در شوش بههنگام روزگار بابل کهن پرداخته شده است، پادشاهان ردههای هفتم و هشتم همزمان با روزگار سارگن میباشند. واپسین نامها در ردهبندی این پهرست که به آوند "پهرست شاهان سیامَشکی" خوانده میشود، از دوازده پادشاه نام میبرد. با آمیختن این دو پهرست ما نام همهی پادشاهان ایران را از روزگار دودمان دوریک ایلام تا سال ۱۸۵۰ پیش از میلاد در دست خواهیم داشت. اگرچه شماری از پژوهشگران درستی "پهرست پادشاهان آبان" را در زیر پرسش میبرند، اما همگی "پهرست شاهان سیامَشکی" را استوار و بیخدشه مییابند.
سارگن در یادنوشتهایخود بر این داوش است که او در سی وچهار نبرد پیروز بوده ست . در میان این پیروزیها میتوان از شکست لوگالزاگیسی Lugalzagesi پادشاه ئوروک نامبرد که بر بسیاری از شهرهای سومر چیره شده بود. امپراتوری سارگن تا حنگلهای کاج لبنان و کرانههای دریایمدیترانه گسترش یافته بود و دربرگیر شهرهای ئوروک ، ئوما، لاگاش و ئور بود .
آفند و درتازی سارگن به ایلام، سرزمینی که در پس زمینهای باتلاقی بود که آنرا از آفند دشمنان از سمتِ باختر در پناه میداشت، دستاوردی بزرگ برای بهرهگیری از ماتههای گیتهئیک (مواد طبیعی) ، همانند فلزات و سنگخارای نشاندار diorite و چوب و کتان و دام بود . گزارش چیرگی او بر سنگنگارهئی بر روی سنگ خارای نشاندار بزرگی که در ایلام یافتشده به یادمان مانده ست. از آسیبهای واردشده بر این سنگنگاره که سارگن را در میان درباریانش نشان میدهد میتوان دریافت که شاید میهندوستان ایرانی درسالهاي پس از پادشاهی سارگن کوشیده بودند تا این گواههی ننگین شکست را با چکش و اره خرد کنند و از میان ببرند . به هر روی سارگن پس از چیرگی بر بندر گواببا (ئی نین مار) از راه کارون به دریابار پارس اندرشد و بر شوش و آرو وا و سابوم درتازید.
سارگن پس از پنجاه و شش سال پادشاهی درگذشت و پس از او پسرش ریموش Rimush بر تخت پادشاهی نشست . او در همان آغاز پادشاهی خویش ناچار به سرکوبی شورش سومریها شد که به گزارش او بیش از ۲۳هزار کشته داشت و به بردگی نزدیک به ۴۰ هزارتن از آنها انجامید. وی هزاران تن را از شهرهایشان بیرون نمود و به کار در زیرِ زور واداشت. گواهههای تاریخی پیداشده در شهر شورشی "ئوما" نشان میدهند که شهروندان و بردگان در کارستانهای سنگبری در ایران در کنارهم از پا میافتادند و جان میسپردند . او بیش از ۱۳۴ هزار هکتار زمین بسیار بارور در لاگاش و ئوما را از زمینداران آن سرزمینها گرفت و میان کارگزارانش بخش نمود. و بدینسان ردهی تازهئی از زمینداران دولتی را در آکاد پدید آورد که بافت سیاسی و اجتماعی میانرودان را دگرگونی داد.
چنین بود که "اَبَلگَمَش" Abalgamash پادشاه ایرانی مَرخَشی (یا پارا خشوم - کرمان کنونی)، با نیروهای خود به فرماندهی "شیدگائو" Shidgau ، اسپهبد مَرخَشی و در هموندی با "ئیمَه-شینی" Emah-shiNi ، پادشاه ایلام و "شَرگَپی" Shargapi، اسپهبد "زاهارا"، به همراه نیروی بزرگی از هموندانش که دربرگیر سپاهیان " زاهارا "، "مِلوهها" و "کوپین" به رویارویی ریموش در شتافت. مَرخَشی سرزمین همسایهی آبان در ایلام بود (واژهی مَرخَشی، که نشان از ایرانی بودن این پادشاهیست، به میانای فرمانروای زیونده و تندرست از واژه ی "مار" به میانای زندگی و تندرستی و "خَشی" به میانای فرمانروا، با خشتره در زبان پهلوی با کشاتریا क्षत्रिय در سانسکریت خویشاوند است -- پارا خشوم یا فاراخشوم به میانا فرمانروای والاست) . مَرخَشی در میان دو سرزمین در استان فارس کنونی و ایلام جایداشت، سرزمینی در کنار درهی هلیل رود در کرمان که همسایهی خاوری ایلام بود . در خاور مَرخَشی درهی بمپور در بلوچستان ایران و همسایگان خاوری آن کشورهای "کوپین" در بلوچستان پاکستان و " مِلوهها " در دره ی سند بودند. از سوی جنوب پادشاهی مَرخشی تنگهی هرمز را دربرمیگرفت و با میانآبسان ماکان (شبه جزیرهی عمان تا کرانههای ابوظبی کنونی) دادوستد بازرگانی داشت. همانگونه که استینکلر مینویسد، اهمیت مَرخَشی با بازرگانی بینالمللی گسترش یافته بود، زیرا آن سرزمین به آوند کانون ترابری کالاهای وارداتی از افغانستان و مِلهوها و صادرکنندهی کالاهایی مانند زر، قلع، و سنگهای لاجورد و عقیق، به میانرودان و دیگر شهرهای سرزمینهای باختری بود. مَرخَشی همچنین تولیدکنندهی کالاهای پربهای تزئینی از سنگسبز بود که به سراسر ایران صادر مینمود. برپایهی خشتنبشتههای ریموش:
ریموش، پادشاه جهان، در نبرد با "اَبَلگَمَش"، پادشاه "پاراخشوم"، پیروز گشت. و "زاهارا" و "گوپین" و "مِلوهها" در پاراخشوم برای نبرد گردآمدند اما او پیروز بود و ۱۶۲۱۲ تن را به خاک انداخت. و ۴۲۱۶ تن را به بردگی گرفت. همچنین او "ئیماه شینی"، پادشاه ایلام را بهبند کشید. همچنین او "سیدَگَئو" اسپهبد پاراخشوم و "سَرگَپی" اسپهبد "زاهارا" را میان شهرهای "آبان" و "شوش" در "میانه رود" بهبند کشید. همچنین او تلی از لاشهها در شهر انبوه نمود. همچنین او پایههای پاراخشوم از کشور ایلام را ویران نمود و بنابراین ریموش، پادشاه جهان، بر ایلام فرمان راند. چنانکه ایزد انلیل نشان داده بود.
ریموش پس از پیروزی در نبرد با مَرخَشی و هموندانش تاراج هنگفتی بهدست آورد. ازین تاراج وی تنها در نیایشگاه نیپور برای سپاس از ایزدان، ۱۵ کیلو زر و ۱۸۰۰ کیلو سیم و ۳۰۰ برده را پیشکش نمود. شمار زیادی از کاسههای سنگی، گلدانها و صدفها و سر گُرزها و دیگر چیزها از این تاراج که نام وی بر آنها کندهشده و پیشکشِ نیایشگاههای آشور، کیش، نیپور ، سیپَر، ئور ، شوروپ پَک و توتوب شده است در کاوشهای باستانشناسی بهدست آمده است.
امروز از بررسی مهرهای استوانهیی شهرگاریهای کرانهی رود آموی و مهرهای یافتهشده در تپه یحیی،شهداد و کنار سندل و شهرسوخته می توان به همبستگی فرهنگی سرزمینهای ایرانی مرخشی (کرمان) و داهه و باختر . مرو پی برد. به ويژه یافتههای باستانشناسی در جیرفت نشان از کانونیکائی (مرکزیت) ایلام-مرخشی و پیرامونیکائی شهرگاریهای میانرودان دارد. (نگاه کنید به سالواتوری Salvatori 2008 و اسکالون Ascalone 2008).
نمادهای شهرگاری مَرخشی
کاسه پایدار سنگی شهرگاری مَرخشی (کرمان)
دبیرهی مَرخشی یافته شده در جیرفت
دبیرهی مَرخشی یافته شده در جیرفت
عقاب مرخشی
سنگ وزن در شهرگاری مرخشی
پهلوان افسانهئی در شهرگاری مرخشی
تندیس یافته شده در جیرفت
به نوشتهي خشتنبشتههای میخی دربارهی "پیشبینی از نشانههای شگون" Bārûtu ریموش پس از نه سال پادشاهی بهدست درباریانش ، با بهکارگیری گردن بندی که که مُهر استوانهیی پادشاهی خود را به آن آویخته میداشت، خفه شد. جانشین ریموش برادر بزرگش "مَنیش توسو " بود . به گزارش خشتنبشتههای او، وی بر "اَنشان" در تل مالیان در کوههای زاگرس استان فارس و "شیری هوم" در خاورِ شوش و در کرانهی دریابار پارس چیره گشت، و سی و دو شهر را در کرانهی دریابار پارس نابود ساخت. چنین بود که او به سنگهای پربهای خارای نشاندار diorite دست یافت که برای تندیس سازی پادشاهان آکاد در روزگار "منیش توسو" به کار رفته است.
"منیش توسو" نیز پس از پانزده سال پادشاهی به ترپند درباریانش کشته شد و پسرش "نارام سین" به جانشینی او بر تخت نشست. دوران دراز هنگام سی و هفت سال پادشاهی نارام سین اوج دودمان آکادیها بود. این پادشاه جنگجو و ستمکار پهنهی کشورش را از مرخشی در کرمان تا جنگلهای کاج لبنان، و از مدیترانه تا "سرزمین ماورای دریا" که شاید عمان بوده است گسترش داد. اگرچه در میانهی روزگار پادشاهی او ایلام و مرخشی و کشورهای میانرودان ایران در شورشی بزرگ بهپاخاستند.
برپایهی پیمان تاریخی پیدا شده در نیایشگاه ایزد اینشوشیناک در شوش که نام ایزدان ایلام را دربر دارد چنین مینماید که نارام سین وادار شد تا با پادشاه ایلامیِ آبان، با بستن پیمانی، از در آشتی درآید، چرا که اگر او در نبرد پیروز میبود بیگمان پادشاه ایلام را کیفر میداد و نیازی به بستن پیمان نبود . برای نمون، پس از "شورش بزرگ" کیش نارام سین در بارهی سرنوشت آن سرزمین چنین گزارش میدهد که وی "رود فرات را از جسدهایشان انباشته نمود" وی همچنین مسیر رودخانه را بهسوی شهر برگرداند و ۲۵۲۵ تن را در اندرون شهر از میان برد.
به هر روی در این پیمان به زبان ایلامی نارام سین از پادشاه آبان در خواست یاری نظامی به فرماندهی یک اسپهبد ایلامی را نموده است. و پادشاه آبان (که به گمان هاینز در نوشته اش Elams Vertrag mit Narām-Sîn von Akkade می باید "هیتا" بوده باشد) از ایزدان ایلام میخواهد که گواه بروندهای این پیمان باشد. پذیرفتهای پادشاه ایلام در ستونهای سوم تا هفتم این پیمان بر شمرده شده و ستون های هشتم تا دوازدهم آن هشدارهای وی را در بر دارد. در این پیمان بیش از ۳۵ ایزد ایلامی که در برگیر ۴ ایزد مشترک با آکادی هاست نام برده شدهاند. چنین مینماید که نارامسین برای استواری این پیمان یک شاهدخت شوشیان را به همسری گرفت و یکی از پسرهایش هم با یک شاهدخت مرخشی به همسری در آمد.
به فرجام چیرگی آکاد بر ایلام پس از درگذشت نارام سین و جانشینی پسرش "شارکالیشاری" به پایان رسید . ایلامیها به هموندی زاهارا به بابل آفند آوردند و در آکشاک در شمال آکاد با شارکالیشاری در نبرد شدند و گرچه نتوانستند بر آکاد چیره شوند اما امپراتوری آکاد بزودی در نبرد با تبارهای ایلامی گوتیوم در زاگرس سرنگون شد .
همانگونه که دیدیم "گاوتی"های شمال زاگرس در ارومیه دودمان سارگنِ آکاد را سرنگون نمودند. گواهههای تاریخی در بارهی پیوندهای ۲۱ پادشاه گوتی که نامهایشان در "پهرست پادشاهان گاوتی" آمده ست و ایلامیها بسیار اندک است ، هرچند چنین مینماید که گاوتیها همسایهی شمالی ایلام بودند و یکی از پادشاهان آنها به نام "سی ئویوم" بخشی از سرزمین ایلام را بهدست آورده بود. همچنین آگهداشتهای ما از رویدادهای ایلام پس از درگذشت شارکالیشاری (در ۲۱۹۳ پ.م.) پس از ۲۱ سال پادشاهی بسیار اندک است. با این همه چنین مینماید که برای یک چند فرمانروایی تبارهای گوناگون در شهرهای ایلام بر پاشد. نسخهی بابلی رونوشتی باستانی از خشتنبشتهی "ئورـنامما" ، بنیانگذار دودمان سٌِوم ئور که در ایسین پیدا شده از"پیروز انوشیناک" (یا پاوزور اینشوشیناک، ۲۱۰۰ پیش از میلاد) پادشاه آبان به آوند دشمن یاد نموده است. نام 'پیروز انوشیناک' آخرین پادشاه آبان در "پهرست پادشاهان شوش" آمده است.
شماری از پژوهشگران مانند استینکلر شاه "پیروز اَنوشیناک" را از مردمان بومی ایران درمیشمرند . چراکه نام پدر او ایرانی بوده ست. به باور گلاسنر، او یا از خاندان پادشاهی شوش بود، زیرا انوشینآک (اینشوشیناک) نام ایزد مهتر شوش بوده است، و یا که وی از پادشاهان ایلام بود که بر شوش دست یافته بودند. هر چند به گواهی "پهرست پادشاهان شوش" و همچنین سنگنبشتهیی که بخشی از یک پِلِکان کاخی بوده است وی در میان دوازده پادشاه آوان بوده است . به هر روی، 'پیروز انوشیناک' فرمانروایی برجسته و بزرگ بود که همانگون که استینکلر مینویسد :
نهتنها نخستین پادشاه بومی ایران بود که توانست نزدیک به همهی سرزمین ایران را یکپارچه نماید که بل همچنین پدیدآورندهی نخستین امپراتوری ایران بود. بی گمان از برای این دستآوردها بود که 'پیروز انوشیناک' داوش داشت که ایزد انوشیناک "چهار گوشهی جهان" را برای فرمانروایی به او داده ست.
در هنگام پادشاهی 'پیروز انوشیناک' بر ایلام، دولتشهر ئور در زیر فرمانروائی "ئور-نامما" Ur-Namma بود و "گودِآ " Gudea پادشاه لاگاش بود. آوندهای پادشاهی 'پیروز انوشیناک' در چرخهی پادشاهی او گوناگون بوده است. درخشتنبشتههایی از او به آوندِ فرماندار یا "اِنزی" شوش نام برده میشود ودر خشتنبشتههایی دیگر از وی به آوند "اِنزیِ" شوش و "گیرنیتا" یِ ایلام و پسرِ "شیمپی ئیش هاک" نامبرده میشود. در برخی دیگر از این نوشتهها او را اعلیحضرت (دانوم dannum)، پادشاهِ (لوگال lugal) آوان و پسر "شیمپی ئیش هاک" میشناسانند.
فرماندار (انزی) شوش، "گیرنیتایِ" سرزمین ایلام، پسر "سیمپی ایشاک" ، دشمنان "کیماش" و "هورتوم" را بهبند کشید، "هوپسانا" را ویران ساخت و در یک روز ۸۱ شهر و سرزمین را در زیر پاهایش درهمشکست و هنگامی که پادشاه سیامشکی به نزد او آمد وی به پاهای او افتاد و انوشینآک نیایش اورا بشنید. (...)
پادشاه دودمان سیامشکی که به پای اینشوشیناک افتاد کیرنَمه Kirname نخستین پادشاه آن دودمان بود. در نوشتهیی دیگر چنین میخوانیم:
پس از باز کردن آبراههی "سیداری"، او تندیسی در برابر درب نیایشگاه اینشوشیناک بر پاساخت و درب را با الوارهای کاج با روکشی مسین بیآراست، و هر روز یک گوسفند در پگاهان و یک گوسفند در شامگاهان برای یشتن (قربانی) گزیده میشدند و آوازهخوانان در شب و روز در برابر درب نیایشگاه آواز میخواندند. او روغن ناب را برای نگاهداری درب پیشکش نمود، چهار آرایهی سیمین، نشان دلخواه زرین و سیمین، یک خنجر و یک تبر با چهار برگ، هر آن کس که بخواهد این پیشکشها را از جا برگیرد میباید اینشوشیناک ریشههای او را بِهبُرَد و تخمهایش را برکند. شَمَش، ایشتَر، سین، نین، هورسَگ، نارونتِ و همهی ایزدان.با آنکه 'پیروز انوشیناک' در نوشتههای خویش هرگز از چیرگیهایش بر میانرودان سخن نگفته در نوشتههای ایسینِ" ئور-نامما" شهرهای "آوال"، "کیشمَر"، "ماشکان-شَریم"، و سرزمین (ما-دا)های "اِشنونا"، "توتوب"، "زیمودار" و "آگاد" را در زیر فرمان او نام می برد. بیشتر این سرزمینها در میانرودان در میانهی رود تیغریز در رشته کوه حمرین در استان دیالی عراق جا دارند. وی در یک نبرد بزرگ در زاگرس تا "هوهنوری" در جنوب باختری (در نزدیکی رامهرمز) و در شمال باختری تا "کیماش" و "هورتی" در دشتهای همدان پیشروی نمود. .بدینسان شاهراه بازرگانی را، از دیالی تا به میانهی ایران، در دست گرفت. وی همه باختر ایران را تا مرزهای مَرخشی (کرمان) یکپارچه نمود.
چنین بود که در پایان پادشاهی 'پیروز انوشینآک'، "ئورـنامما" پادشاه ئور با هموندی با "گودِآ" پادشاه لاگاش و شاید "کیرنَمه" سیامشکی به رویارويی با او برخاستند و توانستند شهر آدَمدون را از او بازستانند. این رویداد بر دو خشت در پادشاهی گودِآ گزارش شده است . چنین مینماید که شاید سه پادشاه هموند توانستند بر 'پوروز اینشوشیناک' چیره شوند و امپراتوری وی را در میان خود تقسیم نمایند.
در روزگار 'پیروز انوشیناک' بود که دبیرهی راستائی ایلامی Linear Elamite writing ، که بر روی کارهای هنری این پادشاه به چشم میخورد و بیش از بیست نمونه از آن یافت شده، پدیدار شد. این دبیره که به باور استینکلر نشان از ایرانگرایی 'پیروز انوشیناک' در برابر بابلیها داشت مانند دبیرهی آغازین ایلامی هنوز ناخوانده مانده ست. نمونههای این دبیره در شهداد کرمان و پرسپولیس فارس و کُنار سندل یافته شده است. پادشاهی 'پیروز انوشیناک' با روزگار دوبارهی فرمانروایی دودمانِ "ئورـنامما" یِ ئور بر شوش پایان یافت این دوران که برای یک سده به درازا کشید "سومین دودمان ئور" یا "امپراتوری ئور ۳" نامیده شده است.
برپایی امپراطوری های سیامشکی ها در ایلام
پس از شکستِ 'پیروز انوشیناک' ('پوزور اینشوشیناک' Puzur-Inshushinak) در نزدیکیهای سال ۲۱۰۰ پیش ازمیلاد از "ئور-نامما"، پادشاه ئور، که "سومین دودمان ئور" را در آن سر زمین در جنوب میانرودان بنیان نهاد، رفتهرفته تبارهای سیامشکی ایلام در غرب ایران نیرومند شدند و سرانجام توانستند در نزدیکی های سال ۲۰۰۰ پیش ازمیلاد آن دودمان را شکست دهند. در این پیروزی شاه "کینداتو" ششمین پادشاه در "پهرست پادشاهان آبان و سیامشکی"، که در شوش یافت شده است، نقشی برجسته داشت.
"ئور-نامما" در چرخهی روزگار هجده سال پادشاهی خود توانسته بود سرزمین بابل را در کنارههای رود تیغریز (دجله) از زیر فرمان پادشاهی ایلام به در آورد. او بر شوش و اَنشان آفند آورد. اینکه شماری از پژوهشگران مانند پات و استینکلر برآنند که او و پسر ش "شاولگی" Shulgi در چرخهی درازهنگام پادشاهی چهل و هشت سالهی خویش توانستند شوش و اَنشان را به زیر فرمان خویش بیآورند چندان درست نمینماید. هرچند، وی توانست برای چندگاهی برخی از شهرهای ایلام مانند شوش، آوروا و ساوبوم را درزیر فرمانروایی اسپهبدان ئور قراردهد ولی گواهههای تاریخی نشان میدهند که چرخههای فرمانروایی این اسپهبدان به همپیوسته نبود، و چنان مینماید که هر از چندگاه به گاه بهپاخیزی مردمان ایلام این اسپهبدان را سرنگون مینمود، و در فرمانروایی بابل بر آن شهرها گسستگی پدید میآورد. برای نمون، به گزارش میکالوسکی Michalowski زریق Zarriq ، فرماندار شوش (اِنزی شوشینکی) در سالهای ۳۳ و ۴۱-۴۰ پادشاهی "شاولگی" و سال چهارم پادشاهی "آمار سین" فرماندار بود. افزون بر این، سه تن از پادشاهان ئور؛ "شاولگی"، "شاو-سین Shu-Sin" و "ئیبی-سین Ibbi-Sin" برای استوارداد به هموندیشان با ایلام و مَرخشی، با شاهدختهایِ پادشاهیهایِ مَرخشی، اَنشان، پاشیم و زَبشالی زناشویی نموده بودند. و همانگونه که خواهیم دید؛ پادشاهان ئور به نیروهای یاری دهندهی این سر زمینهای ایلامی نیازمند بودند. مهینایی ایلام تا بدانجا بود که به گزارش کاستلینو؛ "شاولگی" پادشاه نیرومند ئور دریکی از سرودههای خویش به خودستائی میگفت؛ " بهراستی، من به زبان ایلامی به خوبی زبان سومری سخن میگویم".
با این همه چنین می نماید که هموندی پادشاهی مَرخَشی (کرمان) با ئور استوارتر از هموندیِ اَنشان با ئور بود، زیرا که هموندی مَرخَشی تا روزگار "ئیبی-سین" آخرین پادشاه ئور بر جای ماند. از سوئی دیگر شاه "ئیبرَت" ( Ebarat - یا Ibarti، اَبَرراد ) سیامشکی، در سالهای ۳۴ و ۳۵ پادشاهیِ "شاولگی"، به اَنشان درتازید و "شاولگی" که از نیرومندی اَنشان در هراس بود نیروهایش را به یاری وی فرستاد و شاه "ئیبرَت" پادشاهی از نزدیکان سیامشکی خویشتن، را بر تخت پادشاهی اَنشان برنشاند. سرزمینِ در زیر فرمان شاه "ئیبرَت" سیامشکی از هوهنوری (رام هرمز) تا اَنشان (شیراز) در جنوب بود. از سوی شمال برپایهی خشتنبشتهیی از "ئیبی-سین" پادشاه ئور، دی. تی. پاتز D. T. Potts پیشنهاد میکند که سرزمین سیامشکیان تا دریای کاسپیان گسترده بود. بر پایهی یافتههای باستانشناسی چنین مینماید که سیامشکیان از تیرههای تبارهای پارتی داهه در خاور دریای خزر بودهاند.
باید در دید داشت که "شاولگیِ"، پادشاهِ ئور، فرمانروایی مدیر و کاردان بود. او به ویژه از نوآوریهای 'پیروز انوشیناک' در امپراتوری ایلام هنایش گرفت و ارتش و دیوان فرمانروایی آن کشور را بازسازی و بازسازمانی داد و آنها را کانونگرا (متمرکز) ساخت. او نیز ساختوست نوشتاری ئور را بازریختی داد و ساختوست مالیات و گاهشماری را در امپراتوریش بنیانی یکسان داد و با وندیدادگذاری قانون (که "وندیداد ئورنام ما" UrNamma code خوانده میشود) سامانهی دادگستری را بهبود بخشید .
به هر روی همانگونه که استینکلر گزارش میدهد؛ بنیان پادشاهی ئور بر چهار هموندیِ راهبردیِ دوریک (اتحاد استراتژیک) با کشورهای نیرومند منطقه برپا بود؛ این کشورها در خاور در برگیر مَرخَشی (کرمان)، اَنشان (شیراز) و در باختر مَری ( تِلحریری در سوریه) و در شمال شیمانوم (در سربالائیهای رود تیغریز در شمال عراق و خاور ترکیه.) همانگونه که در پیشتر دیدهایم، بر پایهی نگرش (تئوری) "ساختوست جهانی" سرزمینهایی که در دادوستد بازرگانی از گوناگونی کالا بهرهمند هستند رفتهرفته نیرومند میشوند و این درست همان رونداری بود که بر سرزمینهای سیامشکی در هنگام پادشاهی های شاه "ئیبرَت" و پسرش شاه "کین داتتو" در ایلام، که همزمان با فرمانرواییهای "شاوـسین Shu-Sin" و "ئیبی-سین Ibbi-Sin" که جانشینان "شاولگی" در ئور بودند، رخ داد.
پادشاهان هموند سیامشکی در سرزمینهای آلومیدداتوم Alumiddatum، شیگریش Shigrish، یَباولمَت Iabulmat، کارتا Karta، شاتیلو Shatilu، باولما Bulma و ناوشاوشمَر Nushushmar در زیر فرماندهی شاه زابشالی Zabshali در سال هفتم پادشاهی "ئیبی-سین" به نبرد با او شدند. زابشالی یکی از دولتشهرهای ایلام سیامشکی بود که دربرگیر سرزمینهای توانا و نیرومند اصفهان و یزد بود که به ویژه معادن بربار روی آن در نزدیک گاوخونی برای ساخت جنگ اپزار و اپزارهای برنجی بسبار در خواستگار بود . در این نبرد شاه "ئیبرَتِ" سیامشکی ناسوگیر ماند. به هر روی "ئیبی-سین" با سپاه بزرگی که گردآورد توانست نیروهای کشورهای هموند با زابشالی را شکست دهد و برخی از سرزمینهای آنان را به زیرفرمان خویش درآورد. به گزارش خشتنبشتهها:
"ئیبی-سین" پادشاه ئور، شاه چهار کرانه، سرزمین زابشالی را ویران نمود، و تندیس خویشتن را که از زری که از مردمان "سو" به تاراج گرفته بود ساخته شده بود، پیشکش انلیل نمود.
با این همه، در برآیندِ این نبرد از توانمندی ئور بسیار کاسته شد و چنین بود که شاه "ئیبرَتِ" سیامشکی شوش و دیگر شهرهای ایلام در خوزستان را به زیر فرمان خویش درآورد. "ئیبی-سین" به نومیدی کوشید تا با "زابشالی" که دشمن خونی پدرش "شاو-سین" بود به هموندی درآید و حتی با نیروهایش به آورد با آدَمدون شد، آوردی که بیهوده بود.
در دو دههی دیگر که دودمان سوم ئور و پادشاهی "ئیبی-سین" برجا بود شاه "کین داتتو" پسر و جانشین شاه "ئیبرَتِ" سیامشکیِ اَنشان و دیگر سرزمینهای ایلام را به زیر فرمان خویش در آورد. او همچنین به "ئیشبیاررا" فرماندار نیرومند ایسین که در نیمهی شمالی بابل جنوبی به پاخاسته بود یاری داد. به فرجام شاه "کین داتتو" بر ئور درتازید و "ئیبی-سین" را به بند کشیده و با خود به اَنشان آورد. چنین بود که به نوشتهی استینکلر بابل برای دومین بار به زیر فرمان ایران درآمد.
( ۱.) گیرنام مه
(۲.) تازیت تا
(۳.) ئیابرَتِ
(۴.) تازیتتای دوم
(۵.) لو (...)ئوه هان
(۶.) کین دات تو
(۷.) ئی دات تو
( ۸.) تان روهوراتِر
(۹.) ئیابرَتِ دوم
(۱۰.) ئی دات توی دوم
(۱۱.) ئی دات تو نَپیر
(۱۲.) ئی دات تو تِمتی
همانگونه که دیدیم شاهنشاه "کین دات تو"،ششمین پادشاه در این پهرست پادشاهی بود که بر میانرودان چیره شد و او بود که ئیبی-سین پادشاه ئور را بهبند کشید. "ئیبرَتِ" دوم، نهمین پادشاه در این ردهبندی آغازگر دودمان نو در روزگار سوکالمَهها ست. اگرچه خشتنبشت تازهیافتشدهیی نشان میدهد که "ئی دات تو"ی یکم نیز "ساکولمه" بوده ست. چنین مینماید که پیش از پدیداری همورابی (۱۷۵۰-۱۷۹۲)، نخستین پادشاه دودمان بابل، هنگامی که ایلام در دهه ی ۱۸۰۰- ۱۸۱۰ پیش از میلاد در میانرودان به نیرومندی مداخله مینمود، جایگاه "سوکالمه"ها در ایلام مهتری یافت . در میان نزدیک به سی فرمانروای ایلامی که نامهایشان بهجامانده تنها هشت تن به آوند : سوکالمه "خوانده میشوند . چهار تن از اینان و سه پادشاه دیگر ایلام "روهو شَکِ شیلهاها" به میانای "پسر خواهرِ شیلهاها" خوانده می شوند، که آوندی ارجمند بوده ست زیرا این آوند به یک فرمانروا شایستگی و سزاواری پادشاهی میداد. برای نمون "ئیبرَتِ" در ریختار یک سوگندش به آوند پادشاه یا "لوگال" و پرستگارِ "شیلهاها" (خدمتگذارِ شیلهاها) خوانده میشود.
چنین مینماید که، همانگونه که جی.جی. کامرون G.G. Cameron پیشنهاد نموده ست، در روزگار سوکالمه ها ساخت وست فرمانروایی ایلام را سهسوکال برعهده داشتند؛ در این ساختار سهتنگان سوکالمَهی شوش فرمانروای مهتر بوده است، و دو سوکال دیگر بر سرزمینهای ایلام و سیامشکی فرمانروایی مینمودند. در بیشتر از هنگامها برادر سوکالمه شوش، جایگاه سوکالی سیامشکی را در دست داشت. هرچند این پیشنهاد تنها بر پایه گمانهزنی از آوندهای سوکالها پدیدارست و پژوهشگران در این باره دیدهایی جداگانه از هم دارند. وهمانگون که دیدیم؛ اَگرچه "ئی بارتی" در نوشتههای دیرریک ایلام میانی به آوند "پادشاه شوش و اَنشان" خوانده شده ست، این "شیلها ها" ست که نخستین فرمانروای ایلام ست که "سوکالمه" خوانده شده ست و بیگمان در تاریخ ایلام به آوند بنیانگذار راستین این دودمان به شمار میآید. ازاینروست که آوند "پسر خواهر شیلهاها" آوندی ارجمند و آزرمانگیز شناخته میشد و برای یک سوکالمه داشتن چنین آوند نشان از شایستگی و سزاواری او به فرمانروایی بود. نخستین فرمانروای ایلامی که خویشتن را "سوکالمه" خواند "کاوک کِرماش Kuk-Kirmash" بود که به باور والات Vallat پس از "شیلهاها" و پیش از " آتا هاوشاو" فرمانروا و سوکالمه بود.
ایلام و آفند "گاونگاوناوم" پادشاه لارسا
در هنگام پادشاهی سوکالمه "سیروک- تاه" Siruk-tuh که در پایان سده ی نوزدهم پیشاز میلاد، فرمانروایی شوش را بر دوش گرفت چرخه ی نویی در روزگار راهکارهایِ فرمانروایی ایلام آغاز گردید. "سیروک- تاه" سرزمینهای شمالی شوشیان را به هم پیوسته نمود، و بهسوی سرزمینهای خاور میانرودان پادشاهی خود را گسترده ساخت. در این هنگام یک ایلامی دیگر از اهالی "یَموت بال" Yamutbal در ماورای رود تیغریز، بنام "کاوداور مَباوک" Kudur-mabuk پسرِ "شمتی شیلکاه" Shemti-Shilkah "که با پسرانش "ورادسین" Warad-Sin و "ریم-سین" Rim-Sin بنیانگذار دودمان عموریها بود به هموندی با "سیروک- تاه" بر دولت شهر لارسا چیره گشت.
"سیروک- تاه" همچنین به هموندی با "شمشی اَدو" Shamshi-Addu یکم پادشاه آشور و اِشناوننا Eshnunna به رویارویی با سرزمین های میانی وشمالی زاگرس پرداخت. نام "سیروک- تاه" در نامهیی به تاریخ ۱۷۸۵ پیشاز میلاد در بایگانی پادشاه شمشرا Shemshara به ریخت "شاوراواتاوه" Shuruhtuh پادشاه ایلام که توانائی آنرا دارد که ۱۲۰۰۰ سپاهی برای کارزار با "ایندَساو" پادشاه گوتی ها به آن سرزمین گسیل دارد آمده ست. به گزارش فاربر Farber چنین مینماید که یافتههای سنگنبشتهی شکستهیی از نبرد ایلامیان با زاگرس در بارهی این پادشاه باشد که پس از نام بردن از چند سرزمین مینویسد "من گرفتم" وسپس نام پادشاه گوتی ها "ایندَساو" Indassu آمده ست.
در هنگام شاهنشاهی "شیوی پَلَر هاوپپک" Shiwe-palar-huppak (= "شاه پَهلَر هورپاک") بود که ایلام به اوج توانایی رسید. در بایگانی دولت شهرِ مَری در هنگام فرمانروایی "زیمری لیم" Zimri-Lim در (۱۷۵۸- ۱۷۸۰پیشاز میلاد) دربارهی این پادشاه آگهدادهای مهینی گزارش شده ست. راستی اینست که، در گزارشهای مَری از دو پادشاه به نامهای "شپلارپَک" Sheplarpak که همان "شیوی پَلَر هاوپپَک" (= "شاه پَهلَر هورپاک") ست که به آوند "سوکال ایلام و پادشاه اَنشان" نام برده شده و دیگری "کاوتا زالاش Kutu-Zulush ست [= "کَتا زال آک"، کتا = رزمنده ، دارای کَت و شانه های نیرومند (این واژه با کاتو कटु در سانسکریت به میانای گستاخ خویشاوندست)، زال=نیزه، کمان، تیر، جنگ افزار با سر آهنین، چون زال پدر رستم سپید مو بود به نادرست انگار شده است که میانای آن سپیدموست و آنرا برابر با پیر زن گرفته اند! در راستی نام پدر رستم "دَستان" و زال آوند او بوده ست. در سانسکریت زالیا शल्य به میانای نیزه و پیکانست و زالینا शालीन به میانای رادمردی وفروتنی ست، آش= مینوی و آشاوان ] "کتا زال آش" که شاید برادر پادشاه بوده در این گزارش به آوند سوکال شوش نام برده شده ست. در این گزارش ها از واردات فلزِ روی ودیدارهای سفرا و بازرگانان و پیشکشهای هنگفت شاهانه از هر دوسو نوشته شده ست.
- (پس از چند خط آسیب دیده) به "شپلارپاک" (شاه پَهلر هورپاک) پادشاه اَنشان
یک گلدان سیمین به وزن نیم کیلو به آوند پیشکش به "کتا زالاش" پادشاه شوش یک گلدان سیمین به وزن نیم کیلو به آوند پیشکش برای ایشکورمَنسوم سفیر بابل
من خودبه آوند فرمانده ی ارتش بدانسوی رودخانه گذر خواهم نمود و به کشورت در خواهم تاخت. آیا شهرهای اِشناوننا که در دست توست از آن من نیست؟ آنها را رها کن و به زیرفرمان من درآر، وگرنه من سرزمینت را تاراج خواهم نمود! آرتش من در شهر منکیسوم Mankisum گرد خواهد آمد و از آنجا بدانسوی رودخانه گذر خواهد نمود.
به شاه اَت بگو که فرستادگانش دیگر نباید به بابل بروند و بابلی ها دیگر نمی باید دیگر به نزد شاه تو بیایند.
سپاهیان برگزیده ات دژگیر ها و دیگر دستگاه هایی را که من در اِشناوننا دیده بودم را گردهم آور تا بهنگام آمدن ما آماده باشند. اگر حتی یکی از سپاهیانی که من دیده بودم آماده نباشد تو را پاسخگو خواهم گرفت.
همانگونه که به من نوشته ئی، ارتش من برای آفند تو آماده و فراهم است . در همان دم که آفند خود را بیاغازی، ارتش من برای یاری به تو خواهد آمد.
خشت نبشتی را، که سوکال ایلام به "ریم سین" فرستاده بود، "ریم سین" به همورابی فرستاد وهمورابی نیز خشت نبشتی را که سوکال ایلام به وی فرستاده بود به "ریم سین" فرستاد. در همان دم همورابی به "سین بل اَپلیم" وزیر باره های برون کشوری (وزیر امور خارجه) و یکی دیگر از وزیران دولت دستورهایی داد و آنها را به پادشاهی دولت شهرِ لارسا فرستاد. آنها در نزد "سین موبالیت" در "ماشکان شپیر" می مانند و به همین سان یک وزیر "ریم سین" در نزد همورابی ست. آگهدادهای "ریم سین" به گونه یی پیوسته به همورابی می رسد و آگهدادهای همورابی به گونه یی پیوسته به "ریم سین".
پیام آوران سوکال ایلام به گونه یی پیاپی به نزد همورابی آمدند و پس از یک روز ماندن در روز دوم او آنها را بازگشت شان داد. باردیگر که آنها بیایند من در دروازه های کاخ به نزدشان خواهم رفت وبا ایشان گفتگو خواهم نمود و از ایشان در باره ی تندرستی سوکال ایلام خواهم پرسید. و به آنها خواهم گفت: چون پادشاه من گزارش کاملی به سوکال ایلام، "پدر" وی، فرستاده و با سوکال ایلام، "پدر" وی، به راستگویی سخن گفته، من در اینجا برای زمانی دراز بازداشت شده ام. پادشاه من به همورابی نوشته است اما او پروا نمی دهد که بازگردم. اما اینک که شما اینجائید من دیگر نگران نیستم. این است آنچه که من به آنها خواهم گفت. پادشاه من باید بداند .
از همان دم که لشگر به رَزاما در رسید، مردم شهر به برون پاتک پرداختند و هفتصد تن سرباز ایلامی و ششصد تن سرباز اِشناوننا یی را کشتند. پس از اینکه شهر برای ده روز از همه چیز بریده مانده بود . ریش سپیدان شهر به نزد "اَتَمراوم" آمدند و گفتند: " مارا سر آشتی ست. اگر سربازان تو اردوگاهشان را برای پنج کیلومتر به واپس بنشینند ما به تو سیم (نقره) خواهیم پرداخت " . او در پاسخ چنین گفت: "شما برای خود چنین انگار نموده اید که: 'بگذارید پیشنهادی فریبنده دهیم تا او اردوگاهش را برچیند، چرا که ما دشواری "ایدا مَرَس" (رَزاما) را به اینچنین چاره نموده ایم!' اگر که براستی شما را سر آشتی ست، چرا "شار ریا" خودش نیامده است؟ بزنید به چاک و بروید شهرتان را سخت سازی کنید! " مردمان شهربه پاسخ گفتند: "این شهر از آن "زیمری لیم" است و سپاه ما اینک با اوست. هیچ کاری را آزمون مکن تا که پادشاه این شهر بازگردد ”
"شارریا" به استوارکاری وسخت سازی پدافند شهر پرداخت و افزون برآن، او رفتاری آفندی را با پاتک زدن به برون از دیوار های شهر، برای کشتن سربازان اِشناوننیا، را در پی گرفت. چنین بود که "اَتَمراوم" برای آفند به ساختن یک خاکریزِ به فرازِ دیوار شهر پرداخت، تا که به فرجام بلندی خاکریز به لبه ی بیرونی بالای دیوار شهر رسید، اینک در همان هنگامی که آفندگران از خاکریز به بالای دیوار می شتافتند، مردمان شهر دیوار را در سوی چپ و راستِ خاکریز سخت سازی می نمودند. در آنگاه که هنوز شب بود، شهرنشینان از گذرگاه دیوار به خاکریز و از آنجا به برون پاتک زدند و نیمی از آفندگران را کشتند. آنان نیزه ها و زوبینهای برنجی آنها را می ربودند ودر شهر پنهان میکردند. شهر نشینان تنها به اعلیحضرت می اندیشیدند.
سپس "اَتَمراوم" به این نیرنگ اندیشید . وی سی ولگرد را نیزه داد و کوشید تا مردمان شهر را با این اندرز به هراس افکند که " چرا شما از "زیمری لیم" دست نمی کشید، آیا نمی بینید که این سربازان به آفند گران پیوسته اَند؟ " آنان پاسخ دادند: " آنان ولگردانی هستند که تو بهشان جنگ افزار داده ئی. تا پنج روز دیگر تو آرتش راستین را به فرماندهی "زیمری لیم" خواهی دید". این شایعه که اعلیحضرت خواهند آمد به گوش ارتش ایلام رسید. در هنگام پاس نخست دو بار سپاهیان به حال آماده باش کامل درآمدند. آنها همچنین گفتند که هر شب و روز آب را برای سپاهیان می باید از دوردستی ده کیلومتری بیآورند.(...)
سرانجام، زیمری ریم در یک هشدار پایانی به اتمراوم نوشت "رزاما شهر من است. شهر را رها کن" اتمراوم از"کتا زالاش" برادر پادشاه ایلام که در انشاوننا بود در خواست یاری نمود . اما سوکال درخواست اورا رد نمود، چرا که یاری مستقیم به او ایلام را درین پدیداری میاورد که خواستار سرگونی فرمانروایی زیمری لیم است وحال آنکه داوش ایلام همیشه این بود که برای پاسداری آرامش منطقه به میانرودان نیرو می فرستد و بر سر دگرگون نمودن ساختوست فرمانروایی کشورهای منطقه نیست. افزون بر آن اینکه اتمراوم نشان داده بود که به راستی توانایی درگیری با زیمری لیم را ندارد. و چنین شد که اتمراوم از هموندی با ایلام روی برگردانید و بر سر دشمنی شد.
به هر روی، پادشاه ایلام که سر آن داشت تا از گسترش خواهی همورابی پیشگیری نماید در پیامی به پادشاهان میانرودان نوشت "دست از چالش با یکدگر بردارید و به نزد من بیائید زیرا که می خواهم بابل را به زیر گرداگیر آورم!"
همورابی بی درنگ هموندی بزرگی از پادشاهان و سرزمین های میانرودان برای رویارویی با ایلام به وجود آورد . او نخست به زیمری لیم پادشاه مری پیمان هموندی پیشنهاد نمود و در ۱۷۶۵ پیش از میلاد دو پادشاه پیمانی با هم بستند که بخش همورابی آن بر جا مانده ست که چنین خوانده می شود:
به ایزد شَمَش آسمان، خداوندِ خاک، وایزد اَداد آسمان، خداوند اراده ها، همورابی، پسر "سین موباللیت"، پادشاه بابل، سوگند خورده ست . از این روز به پیش، تا هنگامیکه زنده ام، با "شیوی-پالار- هاوپپک" (شاه پهلرهورپاک ایلام) در ستیز خواهم بود. من کارگزاران و پیام آوران اورا نخواهم پذیرفت و بسوی او چنین کسان نخواهم فرستاد. من بدون پذیرش "زیمری لیم" پادشاه مری و سرزمینهای تباری با "شیوی-پالار- هاوپپک" از در آشتی در نخواهم آمد.اگر من به اندیشه ی آشتی با "شیوی-پالار- هاوپپک" درآمدم با "زیمری لیم" پادشاه مری و سرزمینهای تباری رایزنی خواهم نمود تا بشنوم که آیا نمی باید از در آشتی در آیم. ما تنها هردو باهم با "شیوی-پالار- هاوپپک" آشتی خواهیم نمود . این به راستگویی و پاک اندیشی ست که من در برابر زیمری لیم پسر "یاهدون لیم"، پادشاه مری و سرزمینهای تباری، به ایزدانم شَمَش و اَداد این سوگند را خورم.
من در برابر اوبه پا خاستم و در حالی که "نابوم مالیک" گواه من بود گفتم:"پادشاه من، هموندیی با مرد ایلامی نبسته است. در حالیکه او آرد بر می افشانید دستهایش را به سوی شَمَش دراز نمود و چنین سوگند خورد:" من سوگند می خورم که با مرد ایلامی آشتی نخواهم نمود." اینست سوگندی که پادشاه من خورد. پس از برای چه تو نیز در همین هنگام سوگند نمی خوری؟
شاه هورپاک، پادشاه ایلام، نبرد را با گرداگرد بستن شهر "ئوپی" آغاز نمود. به گزارش "یاریم اددو" سفیر ارشدِ سرزمین مری در دربار همورابی:
نیروهای دشمن اردوگاه خود را در شهر ئوپی برپا نموده و در آنجا مانده اَند. نیروهای گماشته ی همورابی در رویارویی با آنها رو در رو یند. آنها با در دید داشتن یکدگر آماده ی نبرد هستند . امروز که من این خشت نبشته را به اعلیحضرت می فرستم ، همورابی در هم اینک در کشور فرمان به یک آمادگی جنگی همگانی داده ست. او پیشه وران و همه ی مردمان را به سپاه فرا خوانده ست ، تا آنجا که حتی بردگان را آزاد نموده تا در جنگ به کارشان گیرد. برای نیرومند ساختن ارتش او هم اینک پیشکاران مهینی را به "ریم سین" گسیل داشته و هر روز بدون ایستائی پیامبرانش بسوی ماشکان شاپیر در رفت و آمدند. اما تا کنون من هیچ خبری در باره ی ورود سپاهیان نشنیده ام. پس از این خشت نوشت من به اعلیحضرت به دیگر بار یک گزارش همه در برگیر از آنچه که آگاهی یافته ام را خواهم نوشت.
به فرجام، نیروهای همورابی با دیدن ارتش سهمگین شاه هورپاک و هموندانش به دهشت دچار آمدند و شهر را رها کرده و گریختند .در گزارشی در باره ی چگونگی پایان این نبرد به زیمری لیم چنین می خوانیم :
ارتش همورابی که ئوپی را در دست داشت سوار بر کشتی ها شدند و گریختند. دشمن از دژهایش به ئوپی اندرآمد . ارتش ایلام سپس به اشناوننا بازگشت.
چنین می نماید که پس از این گریز شرم آور در برابر نیروهای ایلام، همورابی را هراس فرا گرفت و وی در نامه هایی به دیگر پادشاهان میانرودان مانند "ریمی سین" لارسا نومیدانه در خواست یاری نمود. اما ریمی سین، پادشاه لارسا، که با ایلامیان می باید پیوندی خونی داشت (زیرا پدر و نیای او هردو نامهایشان ایلامی بود،) به آسانی نمی خواست نیروهایش را به درگیری با نیروهای شاه هورپاکِ ایلام به خطر اندازد. یاریم اَددو در گزارشش به زیمری لیم، می نویسد که ریمی سین در پاسخ به همورابی نوشت:
'نیروهای من در کشورم گرد هم آمده اند. و تو نیز نیروهایت را در کشورت گرد هم آور. اگر دشمن به سوی تو پیشروی نمود، انگاه نیروها و ناوهای من به تو خواهند پیوست. و به همین سان ، اگر دشمن به سوی من پیشروی نمود ، تو نیروها و ناوهایت را به یاری من بفرست.' این بود آنچه که ریم سین به همورابی نوشت، اما نیروهای آنان هنوز به هم نپیوسته اند. من نتوانسته ام به اعلیحضرت گزارشی همه در برگیر در این باره بنویسم.
گزارشی دیرتر از او تا اندازه یی در باره ی این که پادشاه لارسا براستی بر سر فرستادن نیرو برای یاری به همورابی است بدگمان ست:
این پیامی ست که آنها در بازگشت با خود آورده اند. 'من در باره ی آنچه که تو به پیاپی در باره ی نیروها نوشته یی اندیشیده ام، اما دشمن برنامه اش در تاختن به کشوری دیگرست. از اینروست که من نیروهایم را ، اگرچه آماده اند، به تو نفرستاده ام. اگر دشمن برنامه اش این باشد که بسوی تو درتازد من به یاریت خواهم آمد. و اگر دشمن بر آن باشد که بسوی من درتازد، نیروهایت را به یاری من بفرست. ' این بود آنچه که ریم سین به همورابی نوشت.
پس از آنکه دشمن از رودخانه در آنسوی مانکیسیوم گذر نمود، اردوگاهی برپانمود و به حال آسوده باش درآمد. به کجا خواهند رفت؟ این را من هنوز درنیافته ام و از اینروست اعلیحضرتا که من گزارشی نفرستاده ام .
در همان روز که من این خشت نبشته را به اعلیحضرت فرستادم، نیروهای اعلیحضرت به همراه نیروهای بابل که به رویارویی دشمن شده بودند با پاتک برجها و خاکریزهای شیب به فراز را از میان بردند.
من تا کنون به اعلیحضرت گزارش داده ام که ۲۰۰۰ تن از سپاهیان اعلیحضرت و ۳۰۰۰ تن از سپاهیان بابل در آوردی به فرماندهی "ئیبال پی ئِل" درگیر شدند. اما از آنجا که یک آگه چین گریخت، دشمن توانست به واکنش پرداخته و این نیروها با دست تهی بازگشتند. آنها در نزدیکی شهر "شاباسسی" اردو زدند. "ایشار لیم" و دیگر کارگزاران همورابی از آنها پرسیدند: "چگونه می شود که پنج هزار سپاهی با دست تهی باز گشته باشند؟ این چیزی ست که کارگزاران همورابی به " ئیبال پی ئِل" نوشتند و " ئیبال پی ئِل" به من نوشت. سپس او برای ده روز آذوقه برای سپاهش گرفت. بنابراین من به او نوشتم: "چون تو هم اینک به من گفتی که با تو نیایم ، من به تو اینرا می گویم که 'اگر شگونها نیک هستند، شاباسسی را ترک کن.' من به تو گوسفندهایی را می فرستم تا تو شگون ها را بیازمائی و اگر آنها نیک باشند با سپاهیانت به نبرد ادامه ده" این آنچه ست که من به او نوشتم.
به اعلیحضرت، پادشاه بابل، چنين می گویند پرستگاران تو، مرد ایلامی با نیرویی بزرگ ما را به بند کشیده ست واینک می خواهد کشور مارا ببلعد. تو در برابر او ایستاده ئی، و از او دیگر هیچ کاری ساخته نیست.
امروز آگه چینی را به نزد من آوردند و اوگفت: "دشمن با سپاه بزرگش به پیشروی به سوی شمال در گذار به منکیسیوم است". افزون بر آن من در همه جا این می شنوم که:"او سر آن دارد که به ئیکالاوتاوم در تازد." این آنچه ست که آگه چین به من گفت. هر آنچه را که من می شنوم به آگاهی اعلیحضرت می رسانم .
فرمانروای ایلام دیده بر همه ی سرزمین دوخته بود، اما سپس اندیشه اش را دگرگون ساخت و می خواست که کشور بابل را به بلعد. اگر که خداوند اعلیحضرت یاری نکرده بود او مایه ی چگونگیی می شد که به برآیند آن گویی مردم بابل هرگز نبوده اند. اگرچه، اینک، هنگامی که فرستاده یی به سوکال ایلام از همورابی یادمی کند، او به زبانی خوش میگوید " اینک صلح برپاست."
هنگامی که ایلامی ها اشناوننا را ترک گفتند و سوکال به دینیکتوم Diniktum اندر شد، همورابی به او این پیام فرستاد که: "چرا آنچه را که به تو گفتم گوش نکردی که 'مردم اشناوننا هرگز از خوی شورشی خود دست بر نخواهند کشید. از سوی دیگر تو دراینجا وفادارانت را خواهی یافت' اینست آنچه که به تو گفتم" . او این را به ایلام نوشت و به همراه پیامبران بابل که به نزد سوکال رفتند، پیام آوران ایلام به همورابی بازگشتند . همورابی همچنین پیامبری به اعلیحضرت ما فرستاد . او همچنین به فرستادگان ایلام که برای هنگامی دراز در کشور خود بازداشتشان کرده بود پروا داد که به ایلام باز گردند و دارائی هایشان را به آنها باز گردانید.
یک کاروان سپاهی از مَلگیاوم Malgium به اینجا آمد و من از آنها در باره ی خبرها پرس وجو کردم. آنها به من گفتند: "سوکال ایلام در گذشته است" و هنگامیکه آنها این خبر را به همورابی دادند، او بسیار شادمان شد.
در توده یی انبوه به رویارویی با او برخاسته بودند، شکست داد. و او بنیان های سومر و آکاد را پی افکند. به یاری خدایان بزرگ همورابی ارتش های ایلام را از دور دست مَرخَشی، از سوبارو، گوتیوم، اِشناوننا و مالگیوم،
با این همه بیشترِ پژوهشگران برآنند که روزگار میانی ایلام در نزدیکی های سال ۱۵۰۰ پ.م آغاز شد و برای چهار سده ماندگاری داشت. اگرچه برای برخی، این آغاز در ۱۴۵۰ وبرای برخی دیگر ۱۴۲۵ پ.م بوده است . به همین سان برخی پایان دوره ی میانی را تا سال ۱۰۰۰ پ.م. به پیش میاورند.
شماری از پژوهشگران دوره ی میانی ایلام را به دو بخش و برخی آنرا به سه بخش جدا می کنند. این سه بخش با نامهای نخستین پادشاه در هر بخش شناسایی شده اند:
پایان روزگار میانی ایلام را به هنگام پادشاهی "شیلهاک اینشوشیناک" گرفته اند .( نام شیلهاک به گمان من ژیل هاک است و هاک و آک همانگونه که در نام "آژیدهاک" می بینیم به میانای شاه و سرور است و ژیل به میانای درستی و بزرگواری ست که هنوز در نام ژیلا ماندگار مانده است وبا واژه ی سانسکریت ژیلا शील به میانای درستکردار و نیکو منش خویشاوندی دارد).
- "کیدینو" ها (۱۴۰۰-۱۵۰۰پ.م.)،
- "ایگیهالکی" ها (۱۲۰۰-۱۴۰۰ پ.م.)، که چنانکه خواهیم دید اینک می باید "پَهیرئیشاشان" ها نامیده شوند) و
- "شوتروکی" ها (۱۱۰۰-۱۲۰۰ پ.م) .
در باره ی نخستین بخش روزگار میانی (۱۴۰۰-۱۵۰۰پ.م.)، که با پادشاهی "کیدینو" آغاز می شود، گواهه های تاریخی بسیاری در کاوش های باستانشناسی شوش یافت شده است. همچنین یافته های کاوش های هفت تپه، در باره ی پادشاهی به نام "تپتی اَهَر"، به روزگار او تا اندازه یی روشنایی می بخشند. این بخش از روزگار میانی ایلام در برگیر پادشاهی شش فرمانرواست؛ "کیدینو" Kidinu، "ایگی هَتِت" Igi-hatet، "تانراو هاورَتیرِ" Tan-Ruhuratir دوم، "شاللا" Shalla ، "اینشوشیناک شار ئیلی" Inshushinak-shar-ili و "تِپتی اَهَر" Tepti-ahar.
روزگار بخش دوم ایلام میانی (۱۲۰۰-۱۴۰۰ پ.م.) با پادشاهی "پَهیرئیشاشان" ( به خوانش من "پهلر شاه شاهان") آغاز می شود.تاچندی پیش چنین انگار می شد که این روزگار با پادشاهی "ایگی هالکی" آغاز می شود ولی یافته های تازه نشان می دهد که نام "ایگی هالکی" به نادرست خوانده شده و نام درست "ایگی هتَِت" بوده است و او در میان پادشاهان بخش نخست بوده است. پادشاهان این روزگار با همسری های میان-دودمانی با دودمان کاسی های بابل خویشاوند شده بودند.
این بخش در برگیر پادشاهی این فرمانروایان بود؛ "پَهیرئیشاشان" Pahir-ishshan، که پسرِِ بزرگ "ئیگی هَلکی" Igi-halki است. "اَتتر کیت تَه" Attar-kittah پسرِ کوچک "ئیگی هَلکی"، "هاومبَن ناومِنا" پسرِ "اَتتَر کیت تَه"، "اونتاش نَپیریشا" Untash-Napirisha پسر "هاومبَن ناومِنا"، "اونپَهَش نَپیریشا" Unpahash-Napirisha پسرِ "پَهیرئیشاشان"، "کیدین هاوترَن" Kidin-Hutran پسرِ "پَهیرئیشاشان". یافته های باستان شناسی در ده نو، شوش، بوشهر و دیگر جاها از برنامه های ساختمانی این پادشاهان در ساختن و بازسازی نیایشگاه ها گزارش می دهند.
در میان این پادشاهان "اونتاش نَپیریشا" Untash Napirisha نیایشگاه بزرگ "چغازنبیل" یا "اَل اونتاش نپیریشا" را در نزدیکی رود دز ساخت . این نیایشگاه از سه آستان خشت سازِ تودرتو به ریخت زیگورات ساخته شده است . در میانه ی آستانهای یکم و دومِ آن کاخهای شاهی و آرامگاههای پادشاهان ایلام جای دارند. در میان آستانهای دوم و سوم ماندگار هایی از یک پالایشگاه آب دیده میشود که با آبراهه یی از رودخانهی کرخه آب نیایشگاه را فراهم می نموده است. در میانه آستان سوم نیایشگاه خدایان ایلام جای دارد. یافته های شوش نیز براین دوران پرتو می افکنند. دیوارهای نیایشگاه آجرهایی با نوشته ئی یکسان به خط میخی را در بر دارند:
من اونتاش، پسر هاومبَن ناومِنا، شاه اَنشان و شوش هستم. پس از آن که ماتگان ساختمانی را به دست آوردم، در اینجا شهر اونتاش و نیایشگاه آشاوان را برپا نمودم و آن را با یک دیوار برونی و یک دیوار درونی پَناهیک کردم. من نیایشگاه بلندی ساختم که همانند ساخته های پادشاهان پیشین نیست و من آن را به ایزدِ اینشوشیناکِ آشاوان پیشکش نمودم. باشد که ساختمان و کوشش من پرستشگاه ایشان شود و مهر و داد اینشنوشیناک در اینجا ماندگار بماند.
در بخش سوم از روزگار میانی ایلام (۱۱۰۰-۱۲۰۰ پ.م) "شوتروک ناهونته"، یکی از تواناترین پادشاهان ایلام، دودمان کاسی ها را در بابل سرنگون نمود. یافته های باستانشناسی از برنامه های گسترده این پادشاه برای ساختن نیایشگاه ها گواهی میدهند. این پادشاه، همانندتاراجگران موزه های امروز لندن و پاریس، پس از پیروزی اَش در نبرد در ۱۱۵۸ پ. م. گنجینه یی بزرگ از آثار تاریخی و هنری میانرودان با خود به شوش آورد، که گواهه های گویایی از فرهنگ آن روزگار می باشند . این گنجینه ها دربرگیر تندیسهایی مانند تندیس پادشاه اکادی "منیش توسو"، سنگ نبشته ها، سنگ نگاره ها، مانند سنگ نگاره ی پرآوازه ی پیروزی "نارام سین"، یک یادمان کاسی که "شاوتراوک ناهونته" تصویر خود را بر آن افزوده و سنگ گواهه های پیرامونی زمینهای بخشوده ی دودمان کاس در بابل (یا کودوراس ها) هستند. بسیاری از این کارها، و یا تکه هایی از آنها، نوشته ئی همسان دارند که درآن "شاوتراوک ناهونته" خویشتن را به آوندِ "پسر هَللاوتاوش اینشوشیناک، پرستگار مهرانگیز اینشوشیناک، پادشاه اَنشان وشوش، گسترش دهنده ی سرزمینم، پاسدار ایلام ، شهریار ایلام " شناسایی می دهد. پس از این شناسائی ، او از ایزد اینشوشیناک یاد می کند که به خواست او "شاوتراوک ناهونته" کنش ویژه یی را انجام داده برای نمون "من کَرایندش(بابل) را ویران نمودم" یا "من سیپ پَر را ویران نمودم" یا "اشناوننا را ویران نمودم " . سپس وی شناسه ی تاراج را می نویسد؛مانند "سنگ نگاره ی نارام سین" یا "تندیس منیشتوسو " یا "سنگ نگاره ی مِلی شوهو".
از نامه یی، که در موزه ی برلین نگاهداری می شود، چنین بر میاید که "شوتروک ناهونته" دختر "مِلی شیهو" یا "مِلی شیپَک"، که سی و سومین پادشاه کاسی های بابل بود ، را به همسری گرفته بود. و در این نامه او به تلخی از این گلایه دارد که با همه اینکه مادرش نیز یک شاهدخت کاسی بوده است تخت پادشاهی بابل از او دریغ شده ست. و بابل هیچ پاسخ دور اندیشانه و پخته یی به پیشنهاد نیکخواهانه او، که خویشتن را سزاوار و شایسته ی نشستن برتخت پادشاهی بابل می بیند، را نداده است. چنین است که او تهدید می نماید که
"شهرهایتان را ویران می نمایم و دژهایتان را با خاک یکسان می نمایم، آبراهه هایتان را می بندم و درختزار های میوه تان را خواهم برید و ... "چنین بود که او به بابل در تازید و سی وپنجمین پادشاه کاسی های بابل به نام "زَبَبَ شاومَ ئیددینَ" را سرنگون نمود.
پادشاهی کاوتیر ناهونته
در باره ی پادشاهی "کاوتیر ناهونته" پسر و جانشین "شاتراوک ناهونته" دونوشته از روزگار "آشورِ نو" در کتابخانه ی آشوربانیپال به زبانی بسیار سروده سرایانه از رهایی بابل از زیر یوغ ایلامی ها گواهه هایی تاریخی از رویدادهای تاریخی می دهند که با همه ی یکسویه بودن نوشته ها آگهداد های ارزنده یی را در باره ی برخوردها و درگیری های ایلام و دودمان کاس بابل دربر دارند. یکی از این نوشته ها که بیشتر پژوهشگران آنرا به "نبوخَدنِززَر" یکم، چهارمین پادشاه دومین دودمان 'دریاکنار' (۱۱۰۴-۱۱۲۵ پ.م.) پیوند می دهند، که به انجام رهایی بخش و آزادی آور بابل از زیر بند ایلامی ها بود. بر پایه ی این نوشته "شاتراوک ناهونته" توانست "زَبَبَ شاوما اید دینِ" را بیرون نماید و سپس "بزرگسال ترین پسرش، 'کاوداور ناوهونته' را به شاهواری برگزید." واین به میانای آنست که شاوتراوک ناهونته پس از چیره شده بر بابل پسرش را به فرمانروایی آن سرزمین برگماشت. هرچند چنین می نماید که با همه ی نبرد هراس برانگیز "شاوتراوک ناهونته" یکی از شاهزادگان دودمان کاس به نام "انلیل نَدین اَهی" سر به شورش برداشت و برای سه سال توانست بر بخش هایی از بابل فرمان براند. بر پایه ی نوشته ی "نبوخَدنِززَر":
بابلی ها در زیر فرماندهی "اِنلیل نَدین اَهی"، پادشاه پیش از من بپا خاستند.
چنین می نماید که این بپاخیزی زمینه ی نوشته هایی است که بنام "کِدُر لائُمِر" شناخته می شوند. ( این نامگذاری بر پایه ی این انگارِ سست پایه است که "کاوتیر ناهونته" همان "کِدُر لائُمِر" پادشاه ایلام، در ۱۴ سِفر پیدایش کتاب دینی مسیحیان، است.) در یکی از این نوشته ها که مانند نامه یی از "کاوتیر ناهونته" به بابلی هاست، او به آنها هشدار می دهد که مردوک ایزد بزرگ بابل بر آنها کیفرداد روا داشته و فرمان داده که "دارائی های بابل" می باید از آن ایلام گردد. و چنین بود که او به بابل در تازید، و پس از چیرگی بر میانرودان، شاهزاده ی شورشی "کاس" را به بند کشیذ و وی را به همراه گنجینه های سومر و آکاد با خود به ایلام آورد. نوشته ی دیگری لز نوشته های "کِدُر لائُمِر" چنین گزارش می دهد:
او همچون سیلاب بر مردمان آکاد خروشید. او همه ی نیایشگاه ها را با خاک یکسان نمود ... او گنجینه های سومر و آکاد را با خود به ایلام برد. او "اِنلیل نَدین اَهی" را به بند کشید و به ایلام برد.
به گزارش"نبوخَدنِززَر" یکم، درسومین نوشته ی"کِدُر لائُمِر" ، "کاوتیر ناهونته " به گناهی دست یازید که "از گناهان نیاکانش فراتر رفت و سنگین تر از همه ی آنها بود." زیرا او تندیس ایزد مردوک را از نیایشگاه او در بابل برداشت و باخود به شوش برد. او همچنین در باره ی تاراج شهر نیپ پور چنین گزارش می دهد:
او به همه ی سپاهیانش این گجسته گفتار را پراکند، که "ئکور" (نیایشگاه، ایزد اِنلیل در شهر نیپ پور) را تاراج کنید، و داشته هایش را بگیرید! برنامه اش را در هم بریزید، دهنادهایش را بِبُرید.
ایلامی ها به نیایشگاه ایشارا نیز در تازیدند، که به گمان شماری از پژوهشگران میباید نیایشگاه بزرگ آشور باشد و "نشان های دینی را باخود بردند؛" کاوتیر ناهونته "تازشگران وحشی را فراخواند تا سرزمین اِنلیل را با خاک یکسان نمایند." و سپس " به شمال به سوی بورسیپ پا شد ... و پناهستان را به سوزانید ... نیایشگاه را تاراج نمود... داشته هایش را گرفت و با خود به ایلام برد."
در شوش بیش از پنجاه خشت نبشته و تکه خشت در پیوند با برنامه های ساختمانی "کاوتیرناهونته" پیداشده ست که برخی از آنها از جاگزین نمودن آجرهای کوره پخت به جای خشت های آفتاب پخت در نمای نیایشگاه اینشوشیناک وبرخی دیگر از بازسازی دروازه ی "لاگامال"، ایزدی که به همراه ایزد "ایشنیکاراب" مردمان درگذشته را به درگاه داوری اینشوشیناک همراهی می نماید، گزارش می دهند
پادشاهی شیلهاک اینشوشیناک (۱۱۲۰-۱۱۵۰ پ.م.)
پس از "کاوتیر ناهونته" برادرش "شیلهاک اینشوشیناک" به پادشاهی رسید. وی در بسیاری از آجرنوشت ها ی ماندگار از هنگام او خود را پسر "شاوتراوک ناهونته" شناسایی میدهد و در یکی از آنها خودرا "برادر برگزیده ی کاوتیر ناهونته" می خواند . بسیاری از خشت نبشت های "شیلهاوک اینشوشیناک" نه تنها در ساختمان هایی گوناگونی که وی در شوش ساخته است پیدا شده ست. که بل همچنین در ساختمان هایی که او در بوشهر در نیایشگاه " کریریشا" ، در ده نو در نیایشگاه های "مَنزَت" و "نین" ، در نیایشگاهی در چغاپهن باختر و در تُل سپید در نزدیکی فهلوان در استان فارس در نیایش "کیلِه شوپیر" ساخته گواه بر برنامه ی بزرگ ساختمانی اوست. افزون بر آن او در سنگ نگاره هایش از بازسازی شماری دیگر از نیایشگاه ها گزارش می دهد.
به راستی دلبستگی "شیلهاک اینشوشیناک" را به آئین و کیش از نبشته ی او در سنگ نگاره یی یافته شده در شوش می توان به آشکار دریافت. این نبشته با نام بسیاری از ایزدان آغاز می شود:
ایزدان مینوها، ایزدان ایلام، ایزدان شوش
او پس از درخواست موهبت آنان از برای زندگی خویش، زندگیِ "ناهونته اوتو" همسرش و تندرستی نُه فرزندش ( به نامهای: ۱. هاوتِلاوتاوش اینشوشیناک، ۲. ایشنی کارَبَت، ۳. اوراوتاوک اِلهَلَهو، ۴. شیلهینا هَمرو لَگَمَر، ۵. کاوتیر هوبَن، ۶. اوتاو ئِهیه هی پینگیر، ۷. تِمتی تاورکَتَش، ۸. لیل ایرتَش و ۹. بَر ئولی) سپس او از پیشکش هایش به اینشوشیناک یادمی نماید و از درگاه ایزدان ایلام و اَنشان و شوش برای خود، همسرش شاهزادگان ایلام و مهینان شوش و دینکاران درخواست آرامش می نماید.
وی پس از آنکه باز از پیشکش هایش یاد می کند به گزارش برخی از رویدادها و کنش هایش در سرزمین های گوناگون می پردازد. و از اینشوشیناک در خواست پشتیبانی از راهکارهایش را می نماید که برای نمون یکی از آنها افزودن بیست و دو استان تازه و برپایی دیوانهای استانی و برگماردن استانداران به کشورست. این سرزمین ها، که به باور شماری از پژوهشگران در بابل و آشور بوده اند، را وی پس از پیروزیهایش در نبرد با آنها به دست آورده بود. در این هنگام دومین دودمان "ایسین" در سالهای آغازین پادشاهی شان بودند و در آشور پادشاه کهنسال "آشوردَن" یکم در سالهای پایانی پادشاهی خود بود. گواه ها ی تاریخی این نبردها را در آستان سه درب در دزفول، شوشتر و تپه پوپ می توان دید.
با این در دیدداشت که بسیاری از نامها ی سرزمین هایی که در نوشته های شیلهاک اینشوشیناک آمده با نام های نوشته های پادشاهان آشور مانند "شمشی اَدَد" پنجم خویشاوندی دارد این پرسش پیش میاید که پادشاه ایلام با مردم زاگرس چه رابطه یی داشت؟ زیرا او از سرزمین "ناوزی" Nuzi در باختر کرمانشاه بسوی خاور رفته بود. برپایه ی گزارش سنگ نگاره یی از شیلهاک اینشوشیاک که واژه هایی در آن آسیب دیده و خوانا نیستند:
بَلَهاوت Balahute کاسه ها ی دین و [...]ی اینشوشیناک را تاراج کردند، اما من آنها را بازگرداندم . هان اِی اینشوشیناک، ایزدمن، بنابراین از تو می خواهم که،[...] اردوگاه من، و [...][...] من و شوش [...] اَنشان [...]ئولان
به افسوس، ما نمی دانیم که بَلَهاوت، که نامش همچنین در نوشته ی نوایلامیِ "تِپتی هوبان اینشوشیناک" هم آمده است چه کسانی بودند بودند و در کجا می زیستندو هرچند به باور کامرون Cameron آنها می باید مردمان زاگرس بودند. ولی با این همه از این نوشته چنین برمیاید که آنها یکی از نیایشگاه های اینشوشیناک را تاراج نمودند اما پیدا نیست که این نیایشگاه در کجا بود. در بخشی دیگر از نوشته یی بروی یک شکسته "شیلهاک اینشوشیناک" از ربائیدن یک گله در هاوسی، شهری در نزدیکی ئوپی یا اُپیس در شمال بابل گزارش می دهد و از رودهای تیغریز (دجله)، فرات و نیپ پور نام می برد. واین چنین می نماید که او بر سرزمین گسترده یی از باختر تا خاور در شمال میانرودان چیره شده بود و این به گمان شماری از پژوهشگران چنین می نمایاند پادشاهان دودمان دوم "ایسین" دست نشانده ی پادشاهان ایلام شده بودند.
خشتنبشتهی شیلهآک ـاینشوشیناک ( نزدیک ۱۱۴۰ پیش از میلاد) - شوش - موزهی لوور
اینخشتنبشت با گفتاوردی از خشت نبشتهئی به زبان آکادی از یکی از نیاکان دور شیلهآک ـاینشوشیناک که در چندسده پیش نیایشگاه ایزد پاسدار شوش را در چندسدهی پیش بازسازی نموده بود آغاز میشود:
"برای اینشوشیناک ، ایزد وی، کاوک-کِرمَش، سوکالمَه، سوکالِ ایلام، سیامشکی و شوش، پسر خواهر شیلهاها، نیایشگاه کهن را دستکاری ننمود، اما اکیکوانا Ekikuanna را با دیواری نو از آجر پخته بازساخت . برای زندگی خویش، او آنرا ساخت ."
سپس پیشکشنامهی ایلامی شیلهآک- اینشوشیناک بدینسان میآید:
"من، شیلهآک-اینشوشیناک، پسر شاوتراوک-ناهاونته، گستردهگر سرزمینِ پادشاهی، در نیایشگاه اینشوشیناک، کاوک-کِرمَش جایگاهی آشاوان ساخته بود. از آنجا که ویرانسان بود . من آجرهایش را دیدم و به نگاهداریش در بازبنیانی بنیانی آجری افکندم. چنین بود که کاوک-کِرمَش نام و آوند بدینجا نهاد . من آنها را نزدودم . من آنها را باز ساختم و نام خودم را بر آن افزودم. برای زندگیم، برای زندگی ناهونته-اوتو، همسر نازنینم، برای زندگی فرزندان آیندهام، به این آماج من نیایشگاه اینشوشیناک را با آجرپخته ساختم.
هان کاوک-کِرمَش !، شهریار خفته، تو را همتراز با اینشوشیناک سرنوشتی انوشه بادا!"
پادشاهی هاوتِلاتاش اینشوشیناک (۱۱۱۰-۱۱۲۰ پ.م.)
برپایه ی خشت نبشته های "شیلهاک اینشوشیناک" پسر بزرگش "هاوتِلاوتاش اینشوشیناک" Hutelutush-Inshushinak بود و این او بود که در ۱۱۲۰ پ.م به جانشینی پدر برتخت پادشاهی ایلامی ایران نشست. مادر او نیز ناهونته اوتو نام داشت و چون این نام همانند نام خواهر و همسر کاوتیر ناهونته وشیلهاک ناهونته بود برخی از پژوهشگران براین باورند (که می تواند باوری نادرست باشد) که خواهر و همسر دو برادر پادشاه همگی یک تن بوده اند! به هر روی "هاوتِلاوتاش اینشوشیناک" خویشتن را به آوند "پادشاه ایلام و شوشیان" می خواند و داوش داشت که از نژاد سوکالمه شیلهاها ست. او نیز نیایشگاه های ایزدان ایلام را مانند کریریشا ، نَپیریشا ، اینشوشیناک و شیماوت را در شهرهای آن سرزمین بازسازی و نوسازی نمود. با همه ی این که این پادشاه برپایه ی خشت نوشت های تل مالیان دارای دو فرزند بود -- دختری بنام "ئوتاوک هاوت کَسِن" و پسری به نام "تِمتی پیتِت" وی در خشت نوشت های نیایشگاه های نوسازی شده اش نوشت که او این کار را نه از برای زندگی همسر و فرزندانش که بل از برای زندگی برادران و خواهران و زندگی خواهر زاده ها و برادرزاده هایش و خاندانش انجام داده است !
پایان روزگار میانی ایلام
از همان هنگام که شاه "کاوتیر نَهاونته Kutir Nahhunte" یا "کاوداور نَنهاوندی Kudur-Nanhundi" به میانای کی تیر نهاوند ( ۱۱۵۰-۱۱۵۵ پ. م) بر بابل چیره گشت و تندیس مردوک را از نیایشگاه اِساگیلا Esagila در بابل با خود به ایلام آورد، بابل از نیرومندی و توانایی گردن فرازانه ی ایلام "الام ماوشتَرهی elamê muštarḫi" آزرده و در رشگ بود. نبردهای پیروز مندانه ی شاه "شیلهاک اینشوشیناک" گواهی گمان ناپذیر در باره ی این نیرومندی و توانایی بود. شماری چند از خشت نوشته ی بابل در باره ی تندیس ربایی مردوک به دست ایلام و نبرد بابل با شاه "هاوتِلاتاش اینشوشیناک" یا "هاوتِلادیش اینشوشیناک" Hulteludish-Inshushinak برای بازگرداندن آن گزارش می دهند. به ویژه دو نوشته ی "نباوخَدنِززَر" از ناکاردانی پادشاه پیشین بابل " اِنلیل نَدین اَهی" داستان دارد. برای نمون برپایه ی یک نوشته ی دوزبانه ی "نباوخَدنِززَر":
در آن هنگام، به هنگام پادشاهی شاهی پیشین، شگون ها دگرگون گشت. نیکی ها رفتند و پَتی ها ماندگار شدند و یزدان برآشفت و سرشار گشت از خشم. او فرمان داد و ایزدان این سرزمین را ترک گفتند.بر پایه ی سروده یی در باره ی دستاوردهای "نِباوخَدنِز زَر" (۱۱۰۴-۱۱۲۵ پ.م)، چهارمین پادشاه دودمانِ "دریاکنار" بابل، آن پادشاه به ایزد مردوک چنین نیایش نمود:
بر من مهربان باش، در نومیدی و افتادگی اَم، بر سرزمین من مهربان باش،که می گِریَد ودرسوگ است... تا به کی، اَیا خداوندگار بابل ، تو در سرزمین دشمن خواهی ماند؟ (...)
مرا از ایلام به بابل آور. من، پروردگار بابل، بیگمان به تو ایلام را خواهم داد.اگرچه مردوک پیمان داده بود که ایلام را به "نِباوخَدنِز زَر" ارزانی خواهد داشت. نخستین درتاخت وی به شوشان در کناره های رود کرخه (ئولِی) با شکستی رسوا بار همراه بود. هرچند داوش چنین بود که در سپاهیان او بیماری طاعون درگرفت. به گزارش یک نوشته:
اِررا، آن توانمندترین ایزدان، دلاوران مرا کشتار نمود (...) دیوی توسن های راهوار مرا می کشت. من ازمرگ به هراس افتادم، و به نبرد پیش نرفتم، و به واپس نشستم. با سنگینی (...)، گیج ومنگ در شهر "کار دور اَپیلسین " اردو زدم (...) ایلامی (پیشروی نمود) و من از برابرش به واپس نشستم، من بر بستر ی از بینوایی و آه دراز کشیدم ...برپایه ی گزارش یک فرمانده ی گردونه های بابل به نام "شیتی مردوک" که خویشتن را از تبار و خاندانی کاسی به آوند"سرخاندان بیت کَرزیَبکاو BitKarziabku" می خواند، آفند بابل از سرزمین "دِر" Der (در تل عقار کنونی در شهر بدره عراق) در تیر ماه آغاز شد.
هنگامی که داغی هوا همچون آتش سوزانست، جاده ها می سوختند همچون شعله های سرکش... بهترین اسب های تنومند از نفس افتادند. و زانوان مردان نیرومند سست شد.نیروهای بابل با این حال به سوی رود کرخه (ئولِی) پیش تاختند و سرانجام بانیروهای "هاوتِلاوتاش اینشوشیناک" روبروشدند:
هر دو پادشاه در آنجا رویاروشدند و به نبرد در آمدند. میانشان پیکاری در گرفت، که چهره ی خورشید را از غبارخاک سیاه نمود، گردباد می وزید، و توفان غرنده بود. (...)
هاوتِلاودیش، پادشاه ایلام، به واپس نشست و ناپدید شد. چنین بود که شاه "نِباوخَدنِززَر" پیروز شد و ایلام را گرفت و دارائی هایش را به تاراج برد
"نِباوخَدنِززَر" بعدها درنامه یی به شهروندان بابل نوشت که "هاوتِلاوتاش اینشوشیناک" 'دژ هایش را رها نمود و ناپدید شد'. با این همه، بی گمان، "نِباوخَدنِززَر" هرگز نتوانست بر ایلام چیره شود و آنرا به زیر فرمان خویش آورد. هرچند بر پایه ی نوشته ی او، برای هنگامی دراز چنین انگار میشد که "هاوتِلاوتاش اینشوشیناک" پس از این شکست به پایان خویش رسیده بود. و این همه از اینروست که چه بسیار از گواهه های تاریخ ایلام، چنانکه خواهیم دید، در هنگام داریوش شاه هخامنش از میان رفت. و تاریخ ایلام به ناچار بر پایه ی نوشته های یکسویه بابل و آکاد و آشور می باید نوشته شود.
خوشبختانه، اما، خشت نوشته یی از شاه "هاوتِلاوتاش اینشوشیناک" در تلِ مالیان پیداشد که بر پایه ی آن موریس لامبرت Maurice Lambert در نوشته اش؛ "هاوتِلاوتاش اینشوشیناک و کشور انزان" Hutelutush-Inshushinak et le pays d'Anzan توانست برنامه های ساختمانی او را پس از نبرد با "نِباوخَدنِززَر" دنبال نماید و بنابراین شاید نبرد او با بابل نبردی کوچک و محلی بوده است که "هاوتِلاوتاش اینشوشیناک " پس از شکست در آن نبرد نیروهایش را به اَنشان واپس کشید و "نِباوخَدنِززَر" پیروزی خود را بس بزرگنمائی داده است زیرا چنین می نماید که "هاوتِلاوتاش اینشوشیناک" پس از آن نبرد ناپدید نشد و به باور فرانسوا والَت François Vallat به شوش بازگشت. و شاید هم او در آن نبرد کشته شد و برادر کوچکش "شیلهینا هَمراو لَگَمَر" Shilhina-hamru-Lagamar بر جای او بر تخت پادشاهی نشست.
روزگار در میان سرنگونی دودمان نیرومند شاتراوکی های ایلام (در ۱۱۰۰ پ.م.) تا هنگام چیرگی کوروش بزرگ بر بابل ( در ۵۳۹ پ.م.) را پژوهشگران تاریخ روزگار ایلام نو می خوانند.
با این همه در میان پژوهشگران هنوز همسازگاریی در باره ی زمانبندی روزگار ایلام نو پدید نیامده ست . برای نمون پیر دو میروسکِجی Pierre de Miroschedji روزگار ایلام نو را به دو بخشِ ایلام نویِ یک (۷۲۵/۷۰۰-۱۰۰۰ پ.م) و ایلام نویِ دو (۵۲۰- ۷۲۵/۷۰۰ پ.م.) تقسیم می نماید. گروهی دیگر از پژوهشگران روزگار ایلام نو را به سه بخش تقسیم می نمایند: ایلام نویِ یک (۷۴۴-۱۰۰۰ پ.م) که رویدادها ی آن هنوز به بسیار در پس پرده مانده است .ایلام نویِ دو (۶۴۶ -۷۴۳ پ.م) که در باره ی رویدادهای آن گواهه های بسیار درنوشته های آشور گزارش شده ست و ایلام نوی سه (۵۳۰-۶۴۵ پ.م) که روزگار میان آخرین نبرد آشوربانیپال با ایلام و ریخت گیری شاهنشاهی کورش بزرگ پس از چیرگی او بر بابل ست.
روزگار پنهان ایلامِ یکم (۷۲۵/۷۰۰-۱۰۰۰ پ.م)
پس از پادشاهی هاوتِلاوتاوش اینشوشیناک Hutelutush-Inshushinak یا "هَلاوتاوش اینشوشیناک" یکم (۶۹۳-۶۹۹ پ.م) Hallutush-Inshushinak (= هَلادات به میانای شادی، آش به میانای قدسی، انوشین به میانای جاودانه، آک به میانای سرور و پیشوا) در روزگار ایلام میانی دیریک که بر پایه ی ادعای "نِباوخَدنِززَر" یکم، پادشاه بابل، در نبردِ کناره ی رود کرخه (ئولِی) شکست خورد و ناپدید گشت، آگهداشت های ما درباره ی تاریخ ایلام برای سه سده در زیر پرده یی از تاریکی پنهان می ماند. زیرا هنوز هیچ نوشته یی در باره ی این دوران یافت نشده است . اگرچه می توان امیدوار بود که کاوشهای باستانشناسی در سرزمین های کوهستانی زاگرس روزگاری آغاز شوند و شاید نوشته هایی یافته شود .با این همه نوشته های در پیوند با داد و ستد و بازرگانی که در تل مالیان یافت شده هم می توانند در باره ی روزگار نوی آغازین ایلام اگهدادهایی را داشته باشند.
تنها آگهدادی که از روزگار خاموش ایلام در دسترس ماست در باره ی پادشاهی "مار بیتی اَپلا ئوسور " (۹۷۹-۹۸۴ پ.م) که با همه ی آنکه نام او نامی آکادی است بر پایه نوشته ی زمانیاد دودمانی " از نوادگان دورِ ایلام" بود . و تنها آگهداد هایی که درباره ی او به جا مانده چهار سَرخَدَنگِ برنز یافته شده در لرستان در موزه ی ایران باستان است که نام او به آوند "پادشاه گیتی" بر آنها نوشته شده ست . پس از این گواهه ی تاریخی برای یک سده ونیم دیگر هیچ گواهه یی نیست.
کشور آشور تا سده ی نهم پیش از میلاد در روند سستی و کاستی بود اما با پدیداری پادشاهان گسترش خواهی مانند آشور نَسیرپال دوم (۸۵۹-۸۸۳ پ.م) و جانشین او شَلمَنِسِر سوم (۸۲۴-۸۵۸ پ.م) و "شمشی اَداد" پنجم (۸۱۱-۸۲۳ پ.م) آشور به دیگر بار استواری و پابرجایی گرفت و "روزگار امپراطوری نو آشور" آغاز شد و این راستیک برای ایلام در بر گیر برآیندها و بارآمدهایی بزرگ بود. به ویژه شَلمَنِسِر سوم در سی وچهار سال پادشاهی خود همه ساله در نبرد بود اگرچه این نبردها در شمال، به ویژه در اوراتو و در غرب متمرکز بود، تا آنجا که دمشق در هنگام پادشاهی " اَداد نَریری" سوم (۷۸۳-۸۱۰ پ.م) به زیر فرمان آشور آمد. بنا بر نوشته یی در نزدیکی های پایان پادشاهی "اَداد نَریری" سوم در سال ۷۸۴ پ.م. سفیر ایلام در دربار آشور حضور داشته است و بنابر این گزارش سپاهیان آشور به ساختن کمانهای ایلام و بهره برداری از به کاربردن آنها پرداخته بودند. می توان چنین انگار نمود که در این هنگام راهبرد دوریک ایلام پشتیبانی از آشور برای برپایی تراز نیروها با بابل در میانرودان بوده است.
هر چند، هنگامی که آشور به شمال زاگرس و خاور کرانه های رود تیغریز (Tigridian zone) در تازید و به ویژه به آفند بر سرزمینهایی مانند آلابری، اَندی، اِلیپی، ماد، مَنئِه، نَرمی، پارس، و زامو، که نبشته های آشور در باره ی آنها به ما آگهداد داده اند، برخاست ایلام به هموندی با آرامی ها و کاسی ها و چالدی ها و بابلی ها به رویارویی با آشور شد. به افسردگی منابع ایلامی در این باره هنوز یافت نشده است اما در نبشته یی از بابل در باره ی لشگری از سپاهیان ایلام که در ۸۱۳ پ.م. به همراهی کاسی ها ، آرامی ها و چالدی ها به یاری "مَردوک بَلَسو ایقبی " پادشاه بابل رفت تا شهر "دورپاسوکال"، را رهایی بخشد گزارش شده است. " دورپاسوکال" شهری در نزدیک شهر "دِر" بود که "شمشی اَداد" پنجم آنرا به گرداگیر بسته بود.
پنجاه سال پس از نبرد "دورپاسوکال" یک زمانیاد از ترافرست سرنشینان، زنان و گوهر های گرانبها در دو نوبت جدا از هم به ایلام گزارش می کند. در این هنگام " نَبو شوما ایشکون"، پادشاه بابل (۷۴۸-۷۶۰ پ.م ) بود با همه ی اینکه نام پادشاه ایلام در این زمانیاد آورده نشده با این همه گواه بر ارجمندی و مهینایی ایلام در میانرودان دارد و این پیش از پادشاهیِ "هوبان - نیکاشِ" یکم (یا "اوم مَنیگَش")، پادشاه ایلام (۷۱۷-۷۴۳ پ.م)، در روزگار نوی ایلام ست، که وی نخستین پادشاهی ست که نامش در زمانیاد بابل آمده ست . بر پایه ی سالیاد" آشور بانیپال" ، "هوبان نیکاشِ" یکم Huban-nikash. پسرِ "هوبان تَهرا" (یا "اوم بَدَرا") بود و شاید این او بود که هموندی میان ایلام و بابل را بنیان نهاد، که برآیند آن هموندی "هوبان نیکاش" یکم پادشاه ایلام و "مِرودَخ بَلَدَن" دوم در نبرد با آشور در شهرِ "دِر"، در سال ۷۲۰ پ.م بود. (شهر "دِر" به پیشنهاد فورِر Forrer در نوشته اش Die Provinzeinteilung des assyrischen Reiches همان شهر کنونی "بدره" در مرز کردستان عراق و ایرانست و پیداشدن خشت نوشته یی در این شهر که در آن نام باستانی "دِر" آمده ست گواهی بر این پیشنهادست.)
زمانیادِ بابل، رده بندی دودمان پادشاهان ایلام را از هنگام "هوبان نیکاش" یکم (=هوربان نیک آش) تا بر تخت پادشاهی نشستن ئورت آک (۶۶۴-۶۷۵ پ.م = هور دات آک) آشکاری می دهد. پس از پادشاهی نخستین پادشاه این دودمان "هوبان نیکاش" یکم خواهرزاده ( یا مار اَهَتیشو) یِ او به نام"شاوتراوک ناهونته"ی دوم (۶۹۹-۷۱۷پ.م.) Shutruk-Nahhunte (= خشتراک یا شاهنشاه، خشترا به میانای شاه بزرگ، آک به میانای پیشوا) بر تخت پادشاهی نشست. در گواهه های باستانی مانده از این پادشاه وی خویشتن را پسر"هوبان ایم منا" می خواند که چنین می نماید که از مهینان ایلام بود که خواهر پادشاه را به همسری گرفت و از اینروست که نام وی در زمانیاد بابل و سالیاد آشور بانیپال به چشم نمی خورد.
پس از "شاوتراوک ناهونته"ی دوم برادرش "هَلاوتاوش اینشوشیناک" یکم (۶۹۳-۶۹۹ پ.م) Hallutush-Inshushinak به پادشاهی رسید . بر پایه ی زمانیاد "سِنناخِریب" (۶۸۱-۷۰۵ پ.م.) پس از "هَلاوتاوش اینشوشیناک" یکم پسرش "کاوداورو ناهونته" (۶۹۲-۶۹۳ پ-م) Kudurru Nahhunte (= کی دادور نهاوند) به پادشاهی رسید، که سالیاد سننا خریب وی را کاوداور نَهاونداو Kudur-nahundu می خواند. هنگام پادشاهی وی، چنانکه خواهیم دید ،پس از به ببند کشیده شدن و کشته شدنَش در شورشی، که انگیزه ی آن برما پوشیده است، کوتاه و بیش از نزدیک به یکسال نبود. پس از او برادرش "هوبان مِنَنو" (۶۸۸-۶۹۲) Huban- Menanu به پادشاهی رسید که فرماندهی نیروهای هموند بابل و ایلام را در نبرد هالول با آشور بر گمار داشت.
شاه "هوبان نیکاش" یکم ایلام (۷۱۷-۷۴۳ پ.م) -- یا هوربان نیک آش
آشور امپراطور بزرگی در میانرودان بود که از خاور در دامنه های زاگرس تا باختر در کرانه های دریای مدیترانه و از شمال از دامنه های کوه های تاروس تا دریابار پارس در جنوب گسترده بود. آشور داری ارتشی پیشه ئیک، بسامانیک، بزرگ و نیک پرورده بود که با آمادگی همیشگی خود همسایگان خویش را با تندی و شتاب کنش ها و واکنش های خویش در زیر سایه نگاه میداشت. و این تهدیدی جدی برای ایلام بود.
درمیان ایلام و آشور کشور بابل بود، که در زیر هنایش نبردهایش با ایلام اینک کشوری ناتوان و سست شده بود و در راهبردهای درونیش با تنش های میان مهینان و دولتمردان روبروبود. با این همه بابل نیز در سنجه با آشور کشور پهناوری بود که بسیاری از راه های بازرگانی را در زیر فرمان خویش داشت. اما نیروی ارتش آن بسیار کاستی گرفته بود و از سویی دیگر مردمانی ناهمگن داشت که با یکدگر نمی جوشیدند.
مردمان بومی و کهن بابل در شهرهای باستانی کلیدی مانند بابل، بُرسیپا، کیش، نیپ پور، ئوروک و ئور می زیستند، از سوی دیگر سه تبار بزرگ چالدی در جنوب آن کشور سرنشین بودند که شهر ها و شهرک های نوساخته ی خود را داشتند. سرتیره های گوناگون این مردمان همواره با یکدگر در تنش و در چالش بودند و ایلام می توانست با پشتیبانی گاه به گاه از آنها برای بابل دشواری پدید آورد.
از سویی دیگر شمار زیادی از تیره ها و تبارهای آرامی ، بابلی و چالدی در گوشه و کنار سرزمین بابل پراکنده بودند که روزگار خویش را با راهزنی به کاروانهای بازرگانی به سر میکردند. چنین بود که آشور توانسته بود برخی از سرزمینهای نزدیک بابل را به زیر فرمان خود آورد و در برخی از سرزمینهای دورتر فرمانروایان دست نشانده ی خود را بر اورنگ پادشاهی بنشاند. اگرچه آشور به فرهنگ و شهرگاری بابل آذرم بسیار داشت تا آنجا که فرمان ها و گزارش های شاهانه ی آشور به زبان بابلی ساختگی نوشته می شد. گرچه هر از گاه پادشاهان آشور همچنین به آوند پادشاه بابل بر آن کشور فرمان می راندند، و گاه بر آن پادشاهی دست نشانده می گماردند. اما با همه توانائیش برای چیرگی بر بابل و در بر گرفتن آن به آوند یک استان، آشور نمی خواست خشم ایلام را با چنین راهکاری برانگیزد و بر آن بود که پادشاهی بابل را به گونه یی کشوری جدا نگاهداری نماید. واز آن به گونه ی سپری ناسوگیر و پدافندی در برابر پادشاهی بزرگ و نیرومند ایلام بهره میگرفت.
پس از آنکه شالمَنِسِر پنجم پادشاه آشور (در ۷۲۲ پ.م) به ناگهان درگذشت، سارگن فرمانده ی نیروهای آشور (تارتَن)، بی درنگ خویشتن را پادشاه خواند و دودمان نیرومند خویش را در آشور برپاساخت. سه ماه پس درگذشت شالمَنِسِر شاهزاده یی چالدی از تبار "جاکین" به نام "مِرودَخ بَلَدَن" دوم (یا "مَروداوک اَپلا ایدینا") از آشفتگی آشور بهره گرفت و با پشتیبانی پادشاه ایلام، "هوبان نیکاش" یکم خویشتن را پادشاه بابل خواند.
پشتیبانی پادشاه ایلام، "هوبان نیکاش" از پادشاهی "مِرودَخ بَلَدَن" Merodach-Baladan در پیگیری از راهکارهای دوریک برنامه یی ایلام (سیاستهای استراتژیک)، برپایه ی نگاهداری تراز نیروها در میانرودان بود ، و چنین بود که در سال دوم پادشاهی سارگن، شاه "هوبان نیکاش" به هموندی با "مِرودَخ بَلَدَن" به پیکار با سارگن در شهر "دِر" درتازید و نیروهای او را شکستی سخت داد. شایان به دید است که در این پیکار "مِرودَخ بَلَدَن" با نیروهایش دیر به میدان نبرد در رسید و در هم آنک که نیروهای او در میدان کارزار پدید آمدند نیروهای ایلام سپاه سارگن را درهم شکسته بودند. به گزارش "مِرودَخ بَلَدَن":
در آن هنگام ایزد بزرگ مَردوک به خشم روی از آکاد برگردانیده بود و برای هفت سال دشمن بزهکار، سوباری ها (آشوری ها) بر سرزمین آکاد فرمان می راندند. تا که روزها به سر رسید و هنگام آشکار شده فرارسید و ایزد بزرگ مردوخ با سر زمین آکاد کزان روبرتافته بود از در دوستی در آمد. او به مهر به "مَردوک اَپلا ایددینا" ( "مِرودَخ بَلَدَن")، پادشاه بابل، شاهزاده یی که اورا می پرستید، نگریست؛ که خود وی را برگمارده بود، پسر بزرگسال راستین "اِریبا مَردوک"، پادشاه بابل، که بنیان کشور را پی ریخته بود، اَساری، پادشاه ایزدان، به یقین وی را به شبانی سومر و آکاد بر گزیده و گفته بود:"این به راستی شبانی است که رمه ی پراکنده را گردهم میآورد." به یاری ایزد بزرگ مردوک و به یاری رزم آورِ ایزدان، "پیریگاللو"، او دار و دسته ی گسترده ی سوبارتو را شکست داد و نبرداپزارهاشان را درهم شکست . او آنها را سرنگون نمود و گامهایشان را از خاک آکاد پاک نمود.به هر روی، "مِرودَخ بَلَدَن" دوم توانست با پشتیبانی شاه "هوبان نیکاش" یکم، بابل را از بند آشور آزاد سازد و برای یک دهه برآن فرمان براند.
سارگن به ناچار برنامه های گسترش خواهانه ی خود را به سوی شمال چرخانید و به اوراتو و سوریه درتازید همچنین به کین جویی از ایلام به ماد، هموند ایرانی ایلام در فلات ایران آفند آورد و تا دامنه ی کوه بیکنی (کوه تالش در رشته کوه های البرز) پیشرفت. برای ده سال آینده سارگن به شکیبائی نیروهای خود را برای چیره شدن بربابل و سرنگون نمودن "مِرودَخ بَلَدَن" دوم آماده می ساخت.
شاه " شاتروک ناهونته" دومِ ایلام (۶۹۹-۷۱۷ پ.م) -- یا خشتراک نهاوند
شاه "هوبان نیکاش" یکم در ۷۱۷ پ.م. در گذشت و همانگونه که گفتیم خواهر زاده ی او شاه "شاوتراوک ناهونته"ی دوم که به جانشینی او برتخت پادشاهی ایلام نشست. شاه "شاوتراوک ناهونته" خویشتن را "پادشاه اَنشان و شوش " آوند داد. در این هنگام شمار مردمان پارس که به انشان کوچ نموده بودند روبه فزونی بود و در استان پارس اینک بیشایی با آنان بود. هرچند پیوندهای آنان با ایلامی ها پیوندهایی دوستانه بود و آنان با نرمش پذیری بسیار خویشتن را با شهرگاری ایلام سازگاری و هماهنگی دادند.
در سال ۷۰۸ پ.م، "تالتا" پادشاه سرزمین اِللیپی در جنوب آشور که در باختر با کشور ماد همسایه بود درگذشت، و چنین شد که میان دو پسر وی "نیبِ" و "ایسپَ بَرا" بر سر جانشینی وی کشمکش در گرفت . آِللیپی از کشورهای زیر سرپرستی آشور بود . برپایه ی سالیاد سارگن "نیبِ" با فرستادن پیامبرانی به ایلام، از "شاوتراوک ناهونته" در خواست یاری نمود. "شوتروک ناهونته" که بر سر آن داشت تا جاده های بازرگانی کوهستانی را به زیر فرمان ایلام آورد نیرویی ۴۵۰۰ تنه از کمانداران ایلام را برای یاری به اِللیپی فرستاد. و "ایسپَ بَرا" برادر "نیبِ" از هراس به نزد سارگن گریخته و از او یاری ساخت. اما سپاه سارگن که از نزدیکی به میدان جنگ و آشنایی با چگونگی پستی و بلندی های اللیپی بهره داشت توانست نیروهای "نیبِ" را شکست دهد و نیروهای ایلام را وادار نمود تا به سوی دژ "مَراوبیشتی" بر فراز صخره یی کوهستانی به واپس نشینند. مانده ی این نبشته آسیب فراوان دیده است اما چنین می نماید که سارگن توانست بر آن دژ چیره شود.
درسال هفتم از پادشاهی "شاوتراوک ناهونته" بود که سارگن پس از پیروزیش در اِللیپی، به آوند پادشاهِ سزاوار آشور، خویشتن را آنچنان نیرومند می یافت که به تواند به فرمانروایی "مِرودَخ بَلَدَن"، پادشاه دست نشانده ی ایلام، در بابل پایان دهد . چنین بود که او در ۷۱۰ پ.م به بابل در تازید .
گواهه های تاریخ نشان می دهند که سارگن در این آفند بسیار شکیبا و سنجیده نیروهایش را فرماندهی نمود و از کارزاری شتابزده و یک سره به بابل دوری نمود و این نشان میدهد که او نمی خواست آزمود شکست خودرا در شهر" دِر" به دیگر تکرار نماید، چرا که گرچه آرتش بابل سستی و کاستی داشت، اما نیروها ی کمک دهنده ی ایلام می توانستند به تیزتاخت برای پدافند و یاری به بابل سررسند و از اینرو سارگن از آفند سرراست به بابل ابا داشت.
"مِرودَخ بَلَدَن" پاشاه دست نشانده ی ایلام در بابل که در همه ی نبردهای بابل یا دیر به میدان نبرد می رسید و یا درهمان آغاز نبرد به واپس می نشست، این بارهم به زودی از نبرد با سارگن دست کشید و به دربار ایلام پناهنده شد. سارگن در نوشته هایش براین داوش است که پس از گریختن "مِرودَخ بَلَدَن" او توانست بر سرزمین های باختری ایلام آفند آورد و "شاوتراوک ناهونته" از برابر نیروهایش به کوهستانهای ايلام گریخت. هرچند این آشکارست که بسیاری از گزارش های سارگن به گزافه و یکسویه است و پیدا نیست که ، اگر هم که اینچنین بود،به کماترین، چرا وی بر سرزمینهای پست ایلام آفند نیاورد و نیروهایش را بزودی به سوی سرزمین تبارهای داکیلری به واپس کشید وبه شهر "دیر لادیننو" در باختر رود فرات درتاخت؟ به گزارش خشت نوشته های سارگن:
... هنگامی که "مِرودَخ بَلَدَن"، پادشاه کَردونیاس (بابل در زبان کاسی ها) در بابل از پیروزی های آشور، نَبفی و مَردوک آگاه شد که من از برایشان بر آن شهر ها چیره شده بودم، در میانه ی کاخ خود هراس از برای در پناه بودن وی را فرا گرفت . او به همراه رزم آورانی که پشتیبانی اَش می نمودند، شبانه به سوی پیرامون "جادبور" در ایلام راهی شد. وی برای درخواست یاری از "شاوتراوک ناهونته" ی، ایلامی، از زیوافزار های شاهانه ی خود این پیشکشها را به او فرستاد: یک تختخواب سیمین، یک اورنگ شاهی سیمین، یک کرسی سیمین، یک میز سیمین، یک پارچ دستشویی سیمین، و گردن بند خویش. فرومایه ی ایلامی این باج از او بپذیرفت، اما از نیرومندی ارتش من هراسید و چنان بود که راه بر او بر بست و پروایش نداد که به آنجا برود.
به افسردگی ما از گفتگوهای پناه جویی میان "مِرودَخ بَلَدَن" و "شاوتراوک ناهونته" آگهدادی در نوشته های ایلام نداریم، اما از آنجا که، چنانکه خواهیم دید، چندی پس از این درخواست، "مِرودَخ بَلَدَن" یک بار دیگر نیز در پیکاری دیگر با فرستادن پیشکش از پادشاه ایلام درخواست پناهندگی نمود به آشکار می توان دریافت که این نوشته رنگ فرانمائی (پروپاگاندا) دارد. چنین می نماید که "مِرودَخ بَلَدَن" در شهر مرزی "ایقبی بل" پناه گرفت تا از آنجا با پشتیبانی "شاوتراوک ناهونته" به پیکار با نیروهای آشور ادامه دهد.
اینک سارگن دوم فرمانروایی بر بابل را خود بر دوش گرفت و خویشتن را پادشاه بابل خواند، چنین بود که "مِرودَخ بَلَدَن" نیروهای خویش را در جنوب بابل گرد آورد و دیوارهای پایتخت تباری خویش "دورجَکین" را سخت سازی نموده و در برابر آن خندقی کند و آنرا از آب پر نمود و بدینسان خویشتن را برا ی نبرد با "سنناخریب" آماده نمود. اما نیروهای کهنه کار آشور توانستند به آسانی از خندق بگذرند و آن شهر را به آتش کشند و گنجینه ی پادشاهی را به تاراج بردند.
با این همه، پنج سال پس از این پیروزی سارگن پادشاه آشور در نبرد برای بازگرفتن تَبَل (در ۷۰۵ پ.م) در آسیای خرد از پا در آمد و به نوشته ی برخی از پژوهشگران مانند حییم تادمور Hayim Tadmor و لهمَن هاوپت Lehmann-Haupt کالبدش بدست دشمن اُفتاد. چنین بود که پسرش سنناخریب بر تخت پادشاهی آشور نشست. با این همه گواهه های تاریخ نشان میدهند که پشتیبانی ایلام از بابل همچنان پایدار ماند.
"سِننا خِریب" (۶۸۱-۷۰۵ پ.م) اگرچه یکی از پادشاهان بسیار نیرومند در روزگار نو آشور بود، اما در نخستین سالهای پادشاهی خویش با دشواری بسیار با ایلام و بابل روبرو بود. او همانند پدرش سارگن خویشتن را پادشاه بابل خواند اما در دومین سال پادشاهی او یکی از مهینان بابل به نام "مَردوک زَکیر سومی" دوم سر به شورش برداشت و خویشتن را آوند پادشاه بابل داد. در این هنگام، "شتروک ناهونته" به دیگر بار چگونگی بابل و آشور را برای گسترش هنایش خویش به بابل به هنگام دید. و با پشتیبانی از هموندی گسترده یی از تبارهای چالدی ، آرامی و بابلی در شهرهای ئور، اِریدو ، کولاب، بیت جاکین، بیت آموکانی، بیت شَعالی ، بیت داکوری، نیپ پور ، بُرسیپ پا ، و کوثا ، "مِرودَخ بَلَدَن" را به دیگر بار بر تخت پادشاهی بابل نشانید. اما سناخریب به شتاب نیروهایش را به بابل فرستاد و "مِرودَخ بَلَدَن" به دیگر بار از شهر کیش به مانداب های جنوب بابل گریخت. "سننا خریب" گردانی از سپاهیانش را در پی او فرستاد اما آنها رد پای او را گم نمودند. به گزارش "سننا خریب":
"مِرودَخ بَلَدَن" پادشاه کاردو[نی...] آشوبگر که سر بر ترپند ناوفاداری داشت، بزهکاری که از دادوری در هراس بود، به "شاوتراوک ناهونته"، پادشاه ایلام، برای یاری روی آورد و به او زر و سیم و گوهرهای هنگفت پیشکش نمود و زو درخواست پشتیبانی نمود. "شاوتراوک ناهونته"، پیشکش های "مِرودَخ بَلَدَن" را پذیرفت و برای او یاری شایانی فرستاد.ازاین گزارش پیداست که "شاوتراوک ناهونته" بیشاترین شمار سپاهیان را در نیروهای هموند فراهم آورده بود. و با این همه "مِرودَخ بَلَدَن"، به جز درگیری کوچکی که در برابر گروه کوچکی از سربازان آشور در نزدیکی کیش داشت، به راستی از فرماندهی میدان راستین کارزار به زیرکی دوری گزید! و فرماندهی نیروهای هموند به ناچار در دست اسپهبد ایلامی "تاشلیشو" افتاد. پژوهشگران از اینکه چرا "شاوتراوک ناهونته" به"مِرودَخ بَلَدَن" یاری می فرستاد در شگفتند. به باور جی. اِ. برینکمن J. A. Brinkman بابل یاری ایلام را می خرید. ولی این بهانی چندان استوار نیست . بیگمان ایلام بهتر این می دید که در برون از مرزهایش با آشور به کار زار بپردازد. و این از دو سو راهکاری بهتر بود، نخست اینکه شهرها و روستاهای ایلام را از گزند ویرانی و آتش سوزی بر کنار می داشت و دو دیگر اینکه ایلام به نیروی سپاهیان خویش باور داشت و می دانست که در نبرد با دشمنان، حتی اگر نیروهایش به پیروزی هم دست نیابند، می توانند دشمن را از تاب و توان تهی سازند و دشمن پس از آن پیروزی دیگر در خود انگیزه یی به آفند به خاک ایلام نخواهد داشت و چنین بود که هنگامی که نیروهای هموند میانرودان حتی با کمکی که ایلام فراهم آورده بود شکست خوردند، و "مِرودَخ بَلَدَن" به شتاب بسوی پناهگاهی در تالاب های جنوب میانرودان گریخت؛ "سنناخریب" که نیروهایش از سختی آن نبرد فرسوده گشته بوذ از ادامه ی کارزار با ایلام دست کشید. وی اینک پادشاه دست نشانده ی خود بنام "بِل ایبنی" را بر تخت پادشاهی بابل نشانید. به گزارش او نبشته بر استوانه ی بِلینو:
از برای یاری به او، وی "ایمباپ پا"، اسپهبد، ... را به سومر و آکاد فرستاد، "تَن ندنو"، یک پیشکار "تَلیکو"، دَه تَن فرمانده ی "رَب کیسری"، به همراه "نِرگال ندسیر"، پیشوای سوتی، در کارزار دلاور، هشتادهزار کماندار... با اسبهایشان.
"بِل ایبینی"، از شاخه ی "رَب بَنی" و از مهینان بابل که همچون سگی کوچک در کاخ من پرورش یافته بود را به فرمانروایی بابلی ها به پادشاهی آکاد و سومر برگماردم
و چندی بعد در استوانه ی رسسام این گزارش را بدینگونه ویراستاری نمود:
"بِل ایبینی"، از شاخه ی "رَب بَنی" را بر تخت پادشاهی او ("مِرودَخ بَلَدَن") نشاندم. من مردم سومر و آکاد را به زیر فرمان او نهادم . در همه ی سرزمینهای چالدی ، من کارگزاران خویش را به فرمانداری گماردم و آنها را به زیر یوغ خداوندگارم آوردم.
با این همه چنین می نماید که "مِرودَخ بَلَدَن" هنوز با یاری ایلام می توانست از پناهگاه خویش برای "بِل ایبنی" دشواری بیافریند و او توانایی چاره و رویارویی با آن دشواری ها را نداشت، آشفتگی و بی سامانی در چالد به آنجا رسید که "سنناخریب" به ناچار"بِل ایبنی" را از پادشاهی بر کنار نمود (در سال ۷۰۰ پ.م.) و بابل را به دیگر بار در زیر فرمانروایی به هم پیوسته ی آشور در آورد. اما برآیند این راهکار بر نابسامانی ها افزود. زیرا در زیر یاری های ایلام به دو سر کرده ی شورشی "ماوشه زیب مردوک" (شاوزاوبو) و "مِرودَخ بَلَدَنِ" کهنه کار همه ی تبار های جنوب بابل به شورش برخاسته بودند. چنین بود که "سنناخریب" در ان سال به زمینهای تالابی شمال بابل در تاخت تا "ماوشه زیب مردوک" را دستگیر نماید و چون در این آماج کامیابی نداشت به سوی بلدان و شهرهای جنوبی میانرودان در تاخت تا "مِرودَخ بَلَدَنِ" را به چنگ آورد. اما "مِرودَخ بَلَدَن" که گستاخی رویارویی با او را نداشت به همراه گروهی از نزدیکانش با کشتی به سوی جزیره ی "ناگایت" در دریابار پارس (بحرین) که از آن ایلام بود گریخت . اینکه در گزارش های "سنناخریب"، با همه ی اینکه در ۷۰۰ پ.م به ایلام آفندی نکرده بود ، با این همه از ایلام نام آورده شده، نشان می دهد که آشور ریشه ی نابسامانی های میانرودان را از درگیری های ایلام میدید. به هر روی، اگرچه "سنناخریب" در این پیشتازی های خود هیچ کامیابی نداشت چنین به دید می آید که در دربار ایلام پرواداد به تاخت و تازهای او تانزدیکی مرزهای ایلام مایه ی ناخرسندی مهینان ایلام شده بود. به ویژه اینکه "سنناخریب"، ولیعهد خود "آشور نادین شومی" را در پیگیری از راهکار فرمانروایی هم پیوست با بابل، به پادشاهی آن سرزمین برگزیده بود براین ناخرسندی می افزود.
پادشاهی "هَلاوتاوش اینشوشیناک" (۶۹۳-۶۹۹ پ.م)-- یا هلادات آش اَنوشین آک
بر پایه ی زمانیاد بابل "شاوتراوک ناهونته" ی دوم به دست برادرش "هَلاوتاوش اینشوشیناک" یکم (۶۹۳-۶۹۹ پ.م) از پادشاهی برکنار شد. چنین می نماید، که ریشه ی این دگرگونی در ناخرسندی از واکنش های میانه رو و پر مدارای "شاوتراوک ناهونته" داشت. گروهی از پژوهشگران برآنند که نام برادر "شاوتراوک ناهونته" "هالاوشاو" بوده ست و "هَلاوتاوش اینشوشیناک" (۵۸۵- ۶۲۰ پ.م ) پادشاهی است که پس از ویرانی شوش به دست آشور بانیپال به پاشاهی رسید . به باور من این گمانی سست و نادرست است ؛ زیرا بسیاری از پادشاهان ایلام نامهایی همسان داشته اند و آوندهای "هَلاوتاوش اینشوشیناک" یکم و دوم به سادگی پرده از این ناسازگاری بر می کشد.
در پنج سال نخست پادشاهی "هَلاوتاوش اینشوشیناک" یکم، فراریان چالدی، که با "مِرودَخ بَلَدَنِ" به ایلام گریخته بودند، در زیر پشتیبانی های پادشاه تندرو، "هَلاوتاوش اینشوشیناک" یکم به درگیری های شاهینانه ی خویش در میانرودان افزوده بودند و چنین بود که در نیمه ی نخست سال ۶۹۴ پ.م، بر پایه ی منشور بنیاد خاوری Oriental Institute prism "سنناخریب" با دو سپاه بزرگ و با به کارگیری "کشتی های هیتائی" بر روی رودخانه تیغریز (دجله) بسوی اُپیس در آمد و در آنجا از راه زمینی به سوی آبراهه یی که به رود فرات می پیوست گذشته و در آنجا با کشتی هایش به سوی در یابار پارس پیش آمد. هرچند به بهانه ی توفان و سیلاب در اردو گاهشان ناچار شدند در کشتی هایشان پناه گیرند و چنین بود که نتوانست در خاک ایلام چندان پیشروی نماید، هر چند به گزارش وی آنها توانستند بر نَگیت، هیلمو، بیلاتو، هاوپَپانو و "استانهای ایلام" چیره شوند. "سننا خریب" سپس سرنشینان بیت-جاکین و "مردمان پادشاه ایلام" را به آشور ترافرستاد، و پیش از سرکوبی " شاوزاوبو" ی بابلی ( "ماوشه زیب مردوک" ) شهرهای آنها را که به یاری ایلام به رویارویی با "آشور نادین شومی" پسر "سننا خریب" برخاسته بودند ویران نمود.
اگرچه بر پایه ی زمانیاد بابل "هَلاوتاوش اینشوشیناک" یکم، پادشاه ایلام، اینک از در گیری "سننا خریب" در جنوب میانرودان بهره گرفت و با واکنشی دلاورانه و با پیشتازی دور از چشمداشت به شمال بابل آفند آورد. و با به کارگیری نیروهای رزمی چالدی و ایلامی توانست بر سیپپر چیره شود ( در مهر ماه ۶۹۴ پ. م). اما افزون بر آن اینکه پیروزی او با دستگیری "آشور نادین شومی" پسر "سننا خریب" و فرستادن وی به زندانی در ایلام کیفری سخت و بی تاوان برای آشور بود. به گزارش زمانیاد بابل:
سپس هَلاوشاو، پادشاه ایلام، به رویارویی با آکاد آمد، و در پایان ماه تاشریتو به سیپپَر اندر شد و سرنشینان اَش را کشت. شَمَش (ایزد خورشید) اِبَب بَرا (پردیس) را ترک نگفت. "آشور نادین شومی" به بندکشیده شد و به ایلام برده شد... پادشاه ایلام "نِرگال یوشِزیب" را بر تخت پادشاهی بابل بر نشاند و بر آشور درتازید.
به داوشِ نامه یی که بعدها به "اِسارهاددون" کوچک ترین پسر "سننا خریب"، که به جانشینی او رسید، نوشته شده است، "آشور نادین شومی" را شورشیان بابل دستگیر و به "هَلاوتاوش اینشوشیناک" سپرده بودند که او وی را به ایلام فرستاد. گواهه های تاریخی به جامانده نشان می دهند که فرمانروایی "هَلاوتاوش اینشوشیناک" یکم بر بابل استوار و همه دربرگیر بود.
اینک راهِ گریز بر سپاهیان "سنناخریب" که در جنوب میانرودان به دام افتاده بودند بسته شده بود. آنان برای گریز از این دام نومیدانه به سپاهیان ایلام آفند آوردند و بر پایه ی گزارش های آشور توانستند پسر پادشاه ایلام را بکشند. اما نیروهای ایلام توانستند آفند آنانرا درهم شکنند و نیروهای آشور به اِریدو واپس نشست.
نیروهای آشور تا پایان خردادماه ۶۹۳ پ. م. در کناره های اریدو چشم براه گشایشی در روزگارشان بودند. و بر پایه ی زمانیاد بابل، در این هنگام "نِرگال یوشِزیب" پادشاه دست نشانده ی ایلام در بابل که با پشتیبانی "هَلاوتاوش اینشوشیناک" بر آن بود تا نیروهای به دام افتاده ی آشور را در جنوب نابود سازد و پهنه ی فرمانروایی خود را در میانه و جنوب بابل گسترش داده و به آن استواری دهد، در نزدیکی های آغاز تیر ماه توانست بر شهرهای "تَرگیبَتی " و "نیپ پور" چیره شود .
در آغاز شهریور ماه ۶۹۳ پ.م، نیروهای جان به لب رسیده ی آشور که اینک بیش از یکسال را در سرزمین نامهربان جنوب میانرودان سرگردان بودند به ئوروک در تازیدند و برآن چیره شدند. اینک آنها که از این پیروزی دلگرمیی تازه یافته بودند با رزم آوری به کار زار با نیروهای "نِرگال یوشِزیب" پاتک می زدند و چنین بود که وی به ایلام گریخت. چنین می نماید که در زیر فشار ایلام او به میدان نبرد بازگشت و در مهر ماه آن سال به نیپ پور که اینک در زیر فرمان نیروهای آشور آمده بود در تازید اما به گزارش زمایاد بابل " او در نبردی همه سویه به بند کشیده شد و به آشور فرستاده شد." به گزارش گردن فرازانه ی "سننا خریب" در خشت نوشت نِبی یونُس:
سپاهیان من او را به زنجیر کشیده درون قفس انداختند و به نزد من آوردندش. من اورا در میانه ی دروازه ی شهر نینوا مانند یک خوک ببند آویختم.
او در نوشته یی دیگر، در منشور بنیاد خاور، می نویسد :
من او را بادستهایم زنده دستگیر کردم ، من او را با زنجیر آهنین به بند کشیدم و به آشور آوردمش.
در میانه ی آبان ماه سال ۶۹۳ پیش از میلاد چند هفته پس از این شکست مهینان ایلام که از نبردهای گسترش خواهانه ی "هَلاوتاوش اینشوشیناک" ناخرسند بودند بر او شوریدند و پس از کشتن وی پسرش "کاوداورو ناهونته" را بر تخت پادشاهی نشاندند. آشوری ها آنچنان از "هَلاوتاوش اینشوشیناک" بیزار بودند که در نبشته ای از آشوربانیپال نواده ی سنناخریب می خوانیم که وی لب بالایی یکی از تندیس های وی را کنده بود و این همان کیفری بود که "هَلاوتاوش اینشوشیناک" به اسیران جنگی خود میداد. این تندیس درکاخ جنوب باختری آشوربانیپال در نینوا نگاهداری میشد و یکی از سی ودو تندیسی بود که وی از شوش و دیگر شهرهای ایلام با خود به آشور آورده بود.
پادشاهی "کاوداورو ناهونته" (۶۹۲-۶۹۳ پ-م) -- یا کی داتوَر نهاوند
همانگونه که گفتیم، نبردهای "هَلاوتاوش اینشوشیناک" در شمال بابل و آشور مایه ی ناخرسندی مهینان میانه روی ایلام بود و آنها برآن بودند که ماجراجوئی های "هَلاوتاوش اینشوشیناک" در میانرودان برای ساخت وست بازرگانی ایلام ز یان بار و آسیب افزا بوده است و چنین بود که به گزارش زمانیاد بابل:
مردمانِ هَللاو شاو ("هَلاوتاوش اینشوشیناک" )، پادشاه ایلام او را زندانی کردند و کشتند.
چنین می نماید که "کاوداورو ناهونته"، در نگرانی از واکنش تندروان و شاهین گرایان ایلام، پایتخت خود را از شوش به "مَدَکتو" (شاید در تپه پَتَک دیناروند میان رودخانه های کرخه و دوویریج نزدیک به جاده ی کنونی اندیمشک و دهلُران) ترابرد. در این هنگام "سننا خریب" از این بهنگامی و آشفتگی در شوش بهره گرفت و به شمال خاوری ایلام در تازید. آماج او از این آفند بازگرفتن سرزمین هایی بود که پدرش سارگن دوم در نبردِ با شاه "هوبان نیکاش" در شهرِ "دِر" از دست داده بود. اگرچه نیروهای آشوردر آغاز این نبردها، از برای نا آرامی های ایلام که برخاسته از کشته شدن پادشاه بود ، توانستند به کامیابیهایی نچندان بزرگ دست یابند . به گزارش زمانیاد بابل:
سنناخریب بر ایلام فرود آمد، و سرزمین ها را از رَشی تا "بیت بورناکی" (در نزدیکی دهلُران) ویران نمود و با خود غارت هایش را برد.
"سنناخریب" خود در سال یادش گزارش می دهد که:
بر شهرهای نیرومند، خزانه هایش و شهرهای کوچک در پیرامون تا آستانه ی "بیت بورناکی" در تازیدم، من گرداگیر نمودم، من گرفتم، من به یغما بردم، من ویران نمودم، من با خاک یکسان کردم، من به آتش کشیدم.
"سنناخریب" توانست تا اندازه یی بدرون خاک ایلام در شمال رخنه نماید و "کاوداورو ناهونته" را وادار نماید تا از پایتخت اَش در "مَدَکتو" به شهر کوهستانی "هَیدَلو" (میان رام هرمز و بهبهان) بگریزد.
اما ایستادگی جان بر کف مردم "مَدَکتو" نیرومندتر از آن بود که "سنناخریب" در بدبینانه ترین انگارهای خود به آن اندیشیده بود و چنین بود که او از آن نبرد دست کشید و نیروهایش را به واپس نشانید. هرچند در گزارش های فرا پخشای خود گناه ناکامی نبردش را به هوای سخت و دشوار خزان در زاگرس بهانه نمود.
هوای سخت در رسید، باران های پیاپی و برف. من از آبراهه های کوهستانی لبریز شده نگران شدم و بازگشتم و به سوی آشور رهسپار شدم
چنان می نماید که در واکنش به آفند سنناخریب، گروه های تند روِ ایلام برای باری دیگر شیوه ی رویکرد به واکنش ها را دردست گرفتند و "ماوشه زیب مردوک"، که در زمان یاد بابل " شاوزاوبو" خوانده می شود، را برای دومین بار بر تخت پادشاهی بابل نشانیدند. در بهار ۶۹۲ پ .م. "کاوداورو ناهونته" دستگیر و کشته شد. و پادشاه شاهین گرا و گسترش خواه، "هوبان مِنَانا" ی سوم (۶۸۹-۶۹۲ پ.م) که در سالیاد سنناخریب "ئوممان مِنَنو" (=هوربان منو) خوانده می شود بر تخت پادشاهی ایلام نشست.
پادشاهی "هوبان مِنَانا" ی سوم (۶۸۹-۶۹۲ پ.م) -- یا هوربان منو
همانگونه که پیداست؛ شاهین های تند رو ایلام رویکردهای میانه رو ها را با آشور ، برای همزیستیی به آشتی آمیخته، نمی پسندیدند . و اینگون راهکارها را پس از آفند "سننا خریب" به شمال باختری ایران بیهوده ، از ارزش افتاده و به جز از خودفریبی نمی یافتند و چنین بود که به دیگر بار به اندیشه ی کیفرداد به آشور به برپا سازی هموندیی بزرگ در میانرودان برخاستند و در ۶۹۱ پ م به نبرد با آشور در دشت هَلوله ( در شمال بغداد، در نزدیک برخوردگاه رودهای دیالی و عظیم و دجله) شدند. به گزارش "سننا خریب":
"هوربان مِنَنا" از برای خویش گروه بزرگی از هموندان برپاساخت؛ که در بر گیر پارس ها (پارسوآ)، اَنشان (انزان)، پَسیرو، اِللیپی، همه ی چالدی ها، وهمه ی آکادی ها بود. اینان با پادشاه بابل، در توده ی انبوه نزدیک شدند و بر من به رزم جویی رویارو شدند. با باور به نیرومندی آشور، خداوندگار من، من با آنان در دشت هَلوله به کارزار شدم.
نکته ی در خور دید داشت، در گیر شدن پارس ها در این هموندی بود، که همانگونه که در پیش دیدیم، از هنگام "شاوتراوک ناهونته" در انشان به بیشاترین شمار مردمان بودند. اگرچه برخی از پژوهشگران برآنند که پارسوآ ، پارسهای اَنشان نبودند و بل مردمانی در میانه ی شمالی کوه های زاگرس بودند که روستای پسوه در سولدوز هنوز ماندگار از آنانست. به باور مینورسکی در سده ی نهم پیش از میلاد پارسوآ سرزمین در میان سلیمانیه، زهاب و سنندج کنونی بوده است. این باور اما چندان استوار نمی نماید. و همانگونه که پیر بریانت Pierre Briant می نویسد اینکه نام پارسها در سالیاد "سنناخریب" به آوند یکی از هموندان ایلام آمده ست نشان از نیرومندی رو به گسترش آنان بود.
به هر روی "سننا خریب" در بهار ۶۹۰ پ. م. بابل را به گرداگیر گرفت تا "ماوشه زیب مردوک" پادشاه دست نشانده ی ایلام را برکنار نماید. بابلیها برای بیش از ۱۶ ماه ایستادگی نمودند. بر پایه نوشته یی در گرد آورد دانشگاه یِیل در آمریکا:
در روزگار "ماوشه زیب مردوک"، پادشاه بابل، آن سرزمین در چنگال گرداگیری، تنگسالی، گرسنگی، نیاز و هنگام سخت شد. همه چیز دگرگون شد و تا به هیچ کاسته شد دروازه های شهر بسته شد و کس نتوانست به هیچیک از چهارسوی بیرون شود. چون کس برای به خاکسپاری مردگان نبود، میدانهای شهر از جسد ها پر شد.
در میانه ی این گرداگیر بود که بازی سرنوشت ورق را برگردانید و آگهداد رسید که "هوربان مِنَنا" را قلب باز ایستاده ودر گذشته است. بر پایه ی گزارش زمانیاد بابل:
در چهارمین سال پادشاهی "ماوشه زیب مردوک"، در پانزدهم ماه نیسان ( بهمن ماه)، "مِنَنو"، پادشاه ایلام، سِکته کرد، فَکش قفل شد آنچنان که نمی توانست سخن گوید، در هفتم ماه آدَر (دی ماه)، "مِنَنو"، پادشاه ایلام، درگذشت.
اندکی پیش از درگذشت پادشاه ایلام، سنناخریب توانست در نخستین روزماه کیسلیمو (آذرماه ) بر بابل چیره شود و آن شهر را به کینجوئی از کشته شدن پسرش با خاک یکسان نماید. او به گزافه پردازی داستان پیروزی خودرا بر صخره های گردنه ی باویان در دهانه ی آبراهه یی برای آبرسانی به پایتختش نینوا کنده است. او می نویسد:
در نبردی دیگر، من به تیزتاخت بسوی بابل شدم چون بر سر آن بودم که بر آن چیره شوم. همچون آغاز توفان من فراگیر شدم، همچون مه من برآن سراسر پوشاندم، من شهر را با دژ کوبه ها و خاکریز ها گرداگیر گرفتم. ومن یک تنه آنرا گرفتم. به غارت [..]. من بر مردمش ، فرماندهانش و مهینانش گذشت نکردم، با کالبدهایشان من میدانهای شهر را پوشاندم، من "شاوزاوبو" پادشاه بابل را با خانواده اش و کارگزارانش زنده به خاک خود بردم . دارائی آن شهر از: سیم، زر ، گوهرهای پر بها، کالاها و چیزهای با ارزش را میان مردمم بخش نمودم و آنها آنرا از آن خود نمودند. دستهای مردم من ایزدانی را که در آنجا خانه کرده بودند گرفتند و درهم شکستند شان. آنها کالاها و چیزهای با ارزششان را گرفتند. اَداد و شالا، ایزدان اِکالِیت، تندیسهائی که "مَردوک نادین آه هِه"، پادشاه بابل، به هنگام پادشاهی "تیگلاث پیلِسِر" ، پادشاه آشور، ربوده و با خود به بابل برده بود ، پس از ۴۱۸ سال من از بابل بازستاندم و به اِکالِیت بازگرداندم. من شهر و خانه هایش را، از بنیان تا بام ویران نمودم، من با خاک یکسان نمودم و سوزانیدمشان. من آجرها و گِلهای دیوارهای درونی و برونی شهر، نیایشگاه ها و زیگورات، را تا هر چه که بود کندم و در آبراهه ی آراهتو افکندمِ شان، من آبراهه یی در میانه ی شهر کندم و سیلابه را در آن روان نمودم ، من همه بنیان شهر را ناپدید ساختم و آنرا به همگی، بیشتر از سیلابی ویران کننده، نابود نمودم . تا که در روزگار آینده جای شهر و نیایشگاه هایش شناخته نشود. من آنرا به همگی در آب از هم پاشیدم و آنرا همچون زمینی سیلزده ساختم.او در نوشته یی دیگر می نویسد:
پادشاه بابل و پادشاه ایلام ، سردی هراس از نبرد من آنها را فراگرفت، آنها در گردونه هاشان شکم را تهی نمودند و به تنهایی گریختند و از سرزمینشان فراری شدند.
در منشور بنیاد خاوری ، او بر گزافه گویی خود به ریزه کاری می پردازد و نه تنها از رزمآوران هموند ایلام نام می برد که بل از هر پاره ی نبرد سخن می گوید و چگونگی کشته شدن "هاومبَناوندَشا" فرمانده ی جنگی نیروهای ایلام ( یا، نا گیرو) را می نویسد و او را "مردی در خور اعتماد" می شناساند. در آخرین متن ویراستار شده در گالری والترز او می نویسد:
"ماوشه زیب مردوک" به شتاب از ایلام بازگشت و به شاواننا (محله ی مقدس بابل) اندر شد. بابلی ها اورا بر اورنگ نشانیدند - جائیکه او شایستگی اَش را نداشت. و اورا به فرمانروایی بر سومر و آکاد برگماردند. آنها گنجینه ی نیایشگاه اِساگیلا را باز نمودند وزر و سیم مردوک و زَرپانیتوم ( زربانو=همسر مردوک)، و کالاهای نیایشگاه های آنان بیرون کشیدند، و به آوند پیشکش به "اومَن مِنَنو" ، پادشاه ایلام ، که نه فرزانه بود و نه اندرز دهی نیک فرستادند. آنها به وی پیام فرستادند:'سپاهت را گرد آور، اردوگاهت را آماده ساز، و به شتاب برای یاری ما به بابل بیا، زیرا که تو پناه مائی'
اگرچه "سنناخریب" به شکست خود اعتراف ننموده اما پایان نبشته ی بالا که از درخواست کمک بابل از "اومَن مِنَنو" ، پادشاه ایلام ، گزارش می دهد، با زمانیاد بابل سازگاری دارد که گزارش میدهد :
"اومَن مِنَنو" آشور را به واپس نشینی واداشت.
دومین دودمان در روزگار نو ایلام -- دودمان هوبان ها
پس از در گذشت "هوبان مِنَانا" ی سوم در ۶۸۹ پ.م، مهینان ایلام "هوبان هَلتَش" یکم ( ۶۸۱- ۶۸۸ پ. م) [هَلتَش از دوواژه هَلت به میانای برآمدن و سرزدن و طلوع (این واژه در نامهای روستاهای هلته در شاه آباد و مانگ هلات در کرمانشاه بر جا مانده ست) و آش به میانای قدسی و آشایی ست . پس هلتش به میانای سرزدن آشاوان یا طلوعی قدسی است] را به پادشاه ی بر گزیدند. بر پایه ی گزارش زمانیاد بابل می توان چنین پنداشت که "هوبان هَلتَش" یکم بدون برپایی تنش و به آرامش بر تخت پادشاهی نشست . به افسردگی هنوز هیچ نبشته ی ایلامی، بابلی یا آشوری که نشان دهد او با پادشاه پیشین "هوبان مِنَانا" ی سوم بستگی خانوادگی داشت یافته نشده است و چنین است که شماری از پژوهشگران دودمان اورا دودمانی نو پنداشته اند. برپایه ی بخشی آسیب دیده و شکسته از زمانیاد بابل، تندیس های ایزدان ئوروک به آن شهر بازگردانده شدند و به باور گریسون Grayson چنین می نماید که این تندیس ها از ایلام به ئوروک بازگردانده شدند، هرچند هنوز گواهه یی بر این باور هنوز پیدا نشده ست. پس از این بخش شکسته به گزارش زمانیاد بابل:
"هوبان [هَل]تَش" (یکم)، پادشاه ایلام، در گاه نیمروز فلج شد و در فروشوی خورشید درگذشت.
در نزدیک به هشت سال پادشاهی "هوبان هَلتَش" یکم آرامش در میان ایلام و آشور برپا بود. او سه پسر داشت: "هوبان هَتلَش" دوم، "ئورتاک" [هور آک] و "تِپتی هوبان اینشوشیناک" [تپتی از ریشه ی تپ به میانای تابش و تپیدن است. شاخه های این واژه در اوستا بسیار دیده می شود].
پس از در گذشتِ "هوبان هَلتش" یکم جانشین وی "هوبان هَلتش" دوم بر تخت پادشاهی نشست. زمانیاد بابل در بخشی که بستگی او را با پادشاه پیشین نشان میدهد شکسته شده است. اما گریسون Grayson پیشنهاد میکند که واژه ی آسیب دیده می باید [مَریئي سو] بوده باشد. و همانگونه که او می نویسد:"هیچ گواهه یی برای این بازسازی نیست، اما این تنها بازسازی در خور پذیرش ست." به هر روی این بس در خور پذیرش است که او پسر "هوبان هَلتش" یکم باشد.
پادشاهی "هوبان هَلتش" دوم (۶۷۵- ۶۸۱ پ. م) -- هوربان هَلت آش
یک سال پس از پادشاهی "هوبان هَلتش" دوم، "سننا خریب" که کوچکترین پسر خود"اِسارهَددون" را به جانشینی خود برگزیده بود به دست یکی از پسرانش به نام "آردا ماولیششی" (و شاید با همدستی دو پسر دیگرش) در بهمن ماه ۶۸۰ پ.م کشته شد، چرا که گزینش "اِسارهَددون" مایه ی ناخرسندی و آذردگی سه پسر بزرگتر شده بود. با کشته شدن سنناخریب میان سه برادر چالش درگرفت؛ اما چون بیشتر مهینان و نیروهای آشور سوی " اِسارهَددون" را گرفته بودند، او توانست به نینوا اندرشود و برادرانش را در نبرد شکست دهد. به فرجام وی در اسفندماه آنسال برتخت پادشاهی آشور نشست و گردانی از سپاهیان ماد را به آوند پاسداران خویش برگزید.
با این همه امپراطوری آشور با کشته شدن " سنناخریب" به روزگار آشفتگی و نابسامانی پانهاده بود و چنین بود که شاه "هوبان هَلتش" دوم، " نَبی زِر کیتی لیسیر" پسر "مِرودَخ بَلَدَنِ" (شاه دست نشانده ی "هَلاوتاوش اینشوشیناک" یکم در بابل در سالها پیش)، که اینک فرماندار ، یا " ساکنو" ی، سرزمین "دریاکنار" در نزدیک تل خیبر کنونی در دریابار پارس بود را برانگیزاند تا به ئور در تازد، اما" نَبی زِر کیتی لیسیر" نیز همانند پدرش از رزم آوری بی بهره بود و چنین بود که نیروهای " اِسارهَددون" وی را شکست دادند و او همانند پدرش به دربار ایلام گریخت. اما، برپایه ی زمانیاد بابل، این بار شاه "هوبان هَلتش" دوم، ناهمانند با پادشاهان گذشته ایلام، که پدر از جنگ گریزان او را بر می تابیدند و به یاریش می شتافتند، "ساکنو" را ببند در کشید و او را کشت.
چنین بود که "نائید مردوک" پسر دیگر "مِرودَخ بَلَدَنِ" و برادر "ساکنو" از ایلام گریخت و با فرستادن پیشکش های هنگفت به دربار "اِسارهَددون" درخواست بخشش نمود. "اِسارهَددون" وی را با دریافت باج های سالانه ی کلان به فرمانداری "دریا کنار" برگمارد. اینک شاه "هوبان هَلتش" دوم، به "نِبی ئوشالیم" پسر دیگر "مِرودَخ بَلَدَنِ" یاری داد تا به "دریا کنار" درتازد. گواهه های تاریخی در این باره سه نامه هستند که پرده از ماجرا بر می گشایند. در نامه ی نخست، از مهینان "دریا کنار" به "اِسارهَددون" پادشاه آشور، از آمدن فرستاده یی از پادشاه ایلام به دریاکنار آگهداد داده و گزارش میدهد که "ساکنو"ی برگمارده ی او، "نائید مردوک"، جانسپرده و درگذشته ست و آنها پیشنهاد می کنند که برادر وی "نِبی ئوشالیم" به فرمانداری دریاکنار برگمارده شود. در نامه ئی دیگر از مهینان، همین آگهدادها تکرار می شوند، و مهینان با نشانداد وفاداری خود گزارش می دهند که به باورداشتِ آنها "نائید مردوک" می باید هنوز زنده باشد. پس چنین می نماید که دراین هنگام "نائید مردوک" شاید در نبرد با برادرش "نِبی ئوشالیم" درگیر بوده و اینکه مهینان دریاکنار به یقین نمی دانستند که او زنده ست یانه از اینرو بوده که یا وی از میدان نبرد گریخته بود و یا که بدست نیروهای برادرش افتاده بود. به هر روی در نامه ی سوم به "اِسارهَددون" آگهداد می شود که "نِبی ئوشالیم" به یاری سپاهیان ایلام به "دریا کنار" درتاخته ست.
یکسال پس از بر تخت نشاندن "نِبی ئوشالیم" در "دریاکنار" نیروهای ایلام به شهر سیپپَر در شمال بابل و در کرانه ی رود فرات (در تل أبو حببة در باختر اليوسفية در عراق کنونی) در تاختند و بار دیگر نیروهای "اِسارهَددون" را (در ۶۷۵ پ.م ) شکست (دیکتودیکَت) دادند. به افسردگی درگذشت ناگهانی شاه "هوبان هَلتش" دوم، در همان سال به پادشاهی نیرومند و توانای او پایان داد.
پادشاهی ئور تاک (۶۶۴--۶۷۵ پ.م.) -- یا هورآک
;بر پایه ی زمانیاد بابل "هوبان هَلتَش" دوم ' بدون آنکه بیمار باشد در کاخش درگذشت'. چنین می نماید که با همه ی اینکه وی دارای پسرانی بود که می توانستند جانشین او باشند مهینان میانه رو و آرامش خواه ایلام برادرش "ئورتاک" را به پادشاهی برگزیدند. "ئورتاک" آخرین فرمانروای ایلام ست که پادشاهیش در زمانیاد بابل گزارش شده است. به افسردگی هنوز هیچ نبشتار ایلامی در باره ی روزگار این پادشاه یافت نشده است. با این همه، در سالهای مانده از پادشاهی "اِسَرهددون" تا هنگام مرگش در ۶۶۹ پ.م پیوندهای میان آشور و ایلام بسیار دوستانه بود.
برخی از پژوهشگران به این گزاره ند که "اِسَرهَددون" در گزینش "ئورتاک" به پادشاهی یاری نمود. اما چنانکه خواهیم دید، این گزاره یی نادرست است. ودر اینجا تنها بسنده است که به گوئیم خود "اِسَرهَددون" در هیچ یک از نوشته هایش چنین داوش نکرده است. هرچند چنین پیداست که "ئورتاک" رهبری گروه های میانه رو را در دست داشت و رهبری گروه های تندرو را شاهزاده یی بنام "تپتی هومبان اینشوشیناک" بر دوش داشت، که چنانکه خواهیم دید پس از "ئورتاک" به پادشاهی رسید.
چند نامه در این هنگام از تنش های دشمنانه ی ارتش ایلام به دشمنی با آشور در 'دریاکنار' بابل گزارش می دهند ، برپایه ی این نامه ها از شهروندان 'دریاکنار' خواسته شده که "نائید مردوک" فرمانده ی آشوری دریاکنار و پسر "مِرودَخ بَلَدَن"را سرنگون سازند و در یکی از این نامه ها نام "تپتی هومبان اینشوشیناک" برادر شاه "هوبان هَتلَش" دوم آورده شده که نشان میدهد او با آشتی میان ایلام و آشور همراهی نداشته است.
به هرروی، "ئورتاک" پس از نشستن بر تخت پادشاهی بی درنگ به "اِسَرهَددون" پیشنهاد آشتی و دوستی داد. و با او پیمان همزیستیی به سازش بست (۶۷۴ پ.م) . وی همچنین هموندان گوتی خود در زاگرس را نیز در این آشتی و سازگاری همراه نمود. به افسوس این پیمان ناپدید شده است، اما بر پایه ی گزارشی از "اِسَرهددون" ما ویدایه یی (توصیفی) از آن را داریم. او می نویسد:
پادشاهان خیره سر ایلامی و گوتی، که به نیاکان من به دشمنی پاسخگو بودند، شنیدند که خداوندگارمن، آشور، چه بر سر همه ی دشمنانم آورده و هراس و دهشت آنان را فرا گرفت. پس از برای آنکه هیچ اندر تاختی به مرزهای کشورشان نباشد، آنها پیامبران آشتی و دوستی به من در نینوا فرستادند. و آنان به خدایان بزرگ سوگند یاد نمودند.این که "ئورتاک" به "اِسَرهَددون" پیشنهاد آشتی و دوستی داد، از شگون-جُست (فال) وی با روده های بزکوهی پدیدار است. در این شگون-جُست او از ایزد خورشید، شَمَش (که همان میترا ایزد پیمان هاست) در باره ی درستی و نیک-آیند این پیمان چنین می پرسد:
شَمَش، پروردگار بزرگ، به من در باره ی پرسش اَم از تو پاسخی استوار به آریک (مثبت) ده. که اگر "ئورتاک"، پادشاه ایلام، پیشنهاد آشتی به "اِسَرهَددون"، پادشاه آشور فرستاده، آیا او به دلپاکی، از سر راستی و یکرنگی سخن آشتی به "اِسَرهَددون"، پادشاه آشور فرستاده؟ در این بزکوهی درآ؟ و در آن پاسخی استوار ،به آریک (مثبت) بِنِه، برپایه ی خواست پرمهرت ، و پروا ده که من ببینم شان.به هر روی از نامه یی از ولیعهد آشور به یکی از دولتمردان بنام "شاولماو آهو" چنین پیداست که پیمان آشتی میان دو پادشاه بسته شد. آن نامه چنین گزارش می دهد.
پیامی از ولیعهد به "شاولماو آهو":
پادشاه ایلام و پادشاه آشور، پس از رایزنی پیاپی باهم، به فرمان مَردوک با یکدگر آشتی برپاساختند و بایکدگر هم پیمان در سوگندنامه شدند (بِل اَدئِه شا اَهامیش - به برگردانی واژه به واژه: 'خدای سوگند یکدگر' شدند)
با هوده ست که گفته شود که چون "اِسَرهَددون" پس از در گذشت پسر نخست و ولیعهدش در آشور (در ۶۷۲ پ.م)، پسر سومش، "آشوربانیپال"، را به ولیعهدی در آشور برگزید، و پسر دومش " شَمَش شوم ئوکین " را همچنان به ولیعهدی بابل نگاه داشت؛ ما نمی دانیم که این نامه از "آشور بانیپال" است یا از " شَمَش شوم ئوکین ".
به هر روی این پیمان آشتی با همه ی این بود که نیروهای "اِسَرهَددون" ( در زمستان ۶۷۳ پ.م) در مصر هم شکست خورده بودند و آشور اینک بسیار نزار شده بود. گزارش زمانیاد بابل در ماه آدر(فروردین) آن سال در این باره بسیار روشن است :
سال هفتم (پادشاهی "اِسَرهَددون") ، آدَر پنج، ارتش آشور در مصر شکست خورد.و البته این تنها شکست "اِسَرهَددون" نبود، چرا که برپایه ی زمانیاد و گزارش پرسشها از خدای خورشید؛ در ششمین سال پادشاهی "اِسَرهَددون"، وی در نبرد با 'ماوگَللو' فرمانروای 'مِلید' نیز شکست خورده بود و این از نامه یی به "اِسَرهَددون" در ۶۷۱ پ.م. که نشان می دهد نبرد با 'ماوگَللو' به کامیابی نیانجامیده پیداست. و این نشان می دهد که "اِسَرهَددون" در این هنگام به راستی توانایی درگیری با ایلام را نداشت.
و چنین است که انبارنامه یی در آشور که در بر گیر پهرستی (صورتی) از پیشکش گنجینه هایی است که به ایلام فرستاده شده را می باید به آوند گواهی دیگر از نیرومندی ایلام گرفت . با این همه نامه یی دیگر نشان می دهد که پادشاه ایلام با همه ی فشاری که بر وی میامد تا از نزاری آشور بهره گیرد از پیکار با آن کشور خودداری می نمود . به نوشته ی این نامه:
سال گذشته هنگامی که پیشکار کاخ و مهینان به چالد رفتند، برادران پادشاه ایلام، کوشیدند تا برادرشان پادشاه را بر انگیزانند، و گفتند: "پروایمان ده که سپاهی گرد آوریم و به چالد درتازیم و آنرا از آشور بگیریم". اگرچه، پادشاه ایلام گنه نکرد، که بل او از گوش دادن به آنها خودداری نمود و گفت: " من پیمان را نخواهم شکست."
این دوستی میان آشور و ایلام حتی پس از درگذشت "اِسَرهَددون" در ۶۶۹ پ،م در سالهای نخست پادشاهی "آشوربانیپال" (۶۲۶-۶۶۹ پ.م) برپا بود تا آنجا که در نزدیکی های ۶۶۷ پ.م هنگامیکه در ایلام تنگسالی در گرفت "آشوربانیپال" برای یاری به "ئورتاک" گندم فرستاد. و به شماری از ایلامیان که از تنگسالی به آشور کوچ نموده بودند پروا داد که تا هنگام بازگشتِ کِشتی پر بار در ایلام، وپایان تنگسالی در آشور نشیمن داشته باشند. به گزارش "آشور بانیپال":
مردمان او ، که از گرسنگی و تنگسالی به سوی من گریخته بودند، درخاک من نشیمن گرفتند، درمیان آنها به شورش آغالش شد. من زندگیشان را نگاه داشتم و یاری شان دادم.با این همه فشار تندروان و گسترش خواهان در ایلام برای رویارویی با آشور و به زیر فرمان گرفتن راه های دادوستد در بابل رو به افزایش بود. چنین بود که به فرجام در نزدیکی های ۶۶۵ پ.م. "ئورتاک" به بابل آفند آورد."آشوربانی پال" در سالیاد خودمی نویسد:
در ششمین پیکارم، من بر ئورتاک، پادشاه ایلام، که پیمان با پدرم، شهریار من، را وفا نداشت، کسی که دوستی را پاس نداشت، درتازیدم.
از گزارش های "آشور بانی پال" متنهای گوناگونی در دست است، که برخی از آنها متنهای هستند که پس از به دست آوردن آگهدادهایی تازه، و یا پس از آنکه برداشتش در باره ی رویدادی دگرگون شده، وی نوشته های پیشین خویش را ویراستاری نموده. به هر روی ، در نوشته یی ویراستاری شده در باره ی آفند "ئورتاک" او می نویسد:
ایلامیی که شورش اَش را من نی اندیشیده بودم ، که از آزردگی او آگاهی نداشتم (...) که به او دشمن نبودم (...) این سخن ها را در باره ی شورش "ئورتاک" جدی نگرفتم .
به گزارش وی؛ "ئورتاک" به آغالش (تحریک) سه تن: "مَردوک شوم ایبنی" یکی از رایزنان اَش، "نَبو شاوم اِرِش" فرماندار شهر 'نیپ پور' و "بل ایقیشا" فرمانروای تبار 'گامبولو' به آفند بر بابل بر انگیخته شده بود.
آنها برای نبرد با سومر و آکاد از او درخواست پشتیبانی نمودند و اورا با دروغ هایشان برانگیختند (...) "مردوک شوم ایبینی"، خواجه ی او که فریبش داد ، که بر ئورتاک زیان آورد...
آگهداد آفند "ئورتاک" بر بابل را پیام آوری به "آشوربانی پال"، در پایتختش نینوا، رسانید. پس از این که وی آگه-چینی را به بابل فرستاد تا این آگهداد را گواهی نماید و او گزارش داد که پادشاه ایلام در بیرون از بابل اردو زده است، "آشوربانیپال" به سوی وی در تازید. به گزارش "آشور بانی پال":
در باره ی شورش ایلامی ها، آگهدِهی در نینوا به نزدمن آمد و با منش سخن گفت. آن سخن های وی در باره ی شورش "ئورتاک" را من جدی نگرفتم زیرا مهینانِ خواستار آشتیِ وی پیاپی به نزد من فرستاده می شدند. من فرستاده یی از خویش را به نزد پادشاه ایلام گسیل داشتم . او به شتاب رفت و به من در بازگشت این گزارش اُستیک (موثق) را داد که ایلامی ها همانند انبوه ملخ آکاد، تمامی پهنه ی بابل، را پوشانده اند . اردوگاه برپاشده ست، نبرد در آغازست.
در این نبرد "ئورتاک" شکست خورد و به واپس نشست و یک سال پس از آن درگذشت. اینک "تپتی هومبان اینشوشیناک"، پادشاه شاهین گرا و تندرو به جانشینی "ئورتاک" بر تخت پادشاهی ایلام نشست، همانگون که دیده ایم، او پسر "هوبان هَتلَش" یکم بود، که در نبشته های آشوری وی را به نام "تِئومان" می خواندند، که کوتاه شده ی "تپتی هومبان اینشوشیناک" [= "تپتا هومان انوشین آک" -- تَپتا = تابنده ، (این واژه با تابش و تپش و تفته خویشاوند است. و در سانسکریت "تَپا" तप به میانای خورشید و گرما و "تپانا" तपन به میانای آفتاب و تابش است. هومان =هورمنش ] ست.
پادشاهی "تپتی هومبان اینشوشیناک" (۶۵۳-۶۶۴ پ.م) -- یا تَپتا هومان انوشین آک
شاه "تپتی هومبان اینشوشیناک" پیش از نشستن بر تخت پادشاهی ایلام پادشاه شوش بود. وی پس از شکست "ئورتاک" برای افزایش توانایی خویش همه ی هماوردان سزاوار خویش را کشت و به گزارش "آشوربانیپال" سه تن از پسران "ئورتاک" به همراه نزدیکانشان و همچنین پسران "هوربان هَلتَش" دوم، پادشاه پیشین ایلام، که برادرزاده های "تپتی هومبان اینشوشیناک" بودند، به دربار وی در نینوا گریختند. چنین بود که "تپتا هومان" به پیاپی فرستادگان خودرا به نزد "آشور بانیپال" می فرستاد و با آوه یی (لحنی) پرخاش آمیز از او می خواست که فراریان ایلام را بازگرداند. اما پادشاه آشور درخواست بازگرداندن آنها را به ایلام نمی پذیرفت. به گزارش "آشور بانیپال":
در هفتمین پیکارم، من بر تَئومان (= "تپتی هومبان اینشوشیناک") پادشاه ایلام، که در باره ی پسران "ئورتاک"، پادشاه ایلام : "ئومانیگاش"، "ئوماناپپا" ، "تَممَریتو" و پسران "ئومَنَلَدَش" (= "هومبان هَلتَش" دوم ) برادر "ئوتراک" ، پادشاه ایلام : "کاوداوررو" و "پَرو" در تازیدم که پیاپی مهینان اَش را برای باز گرداندن آن مردمان که بسوی من گریخته بودند، و به زیر فرمان من در آمده بودند می فرستاد. از برای پیامهای گستاخانه ئی که پیاپی، همه ماهه ، به دست "ئومبَدَرا" و "نَبو دَمیق" می فرستاد و اینکه او در ایلام در برابر سپاهیانش رجز می خواند، من فرمان به بازگرداندن آنان ندادم.
با این همه در ده سال پادشاهی ""تپتا هومان" ("تپتی هومبان اینشوشیناک") بیشتر هنگام او به ساختن چند نیایشگاه در شوش گذشت . اگرچه از نوشته های به جا مانده از دوران او چنین می نماید که او در نبردهایی درگیر بود که بیگمان برای برپاداری یکپارچگی کشور بود. از سوی دیگر چنین می نماید که او پادشاه بابل، "شَمَش شوم ئوکین" (۶۴۸- ۶۶۷ پ.م)، را به شورش آغال (تحریک و تشویق) می نمود و او را به پشتیبانی ایلام آسودگی میداد . همانگون که در پیشتر دیده ایم، "اِسَرهَددون" پسر ش "شَمَش شوم ئوکین" که برادر بزرگتر "آشور بانیپال" بود،را به پادشاهی بابل بر گماشته بود اما بابل براستی در زیر فرمان همه در برگیر پسر کوچکش در آشور بود. و بیگمان "شَمَش شوم ئوکین"، همانگونه که با شورش خود نشان داد، از اینکه زیر فرمان "آشوربانیپال" باشد آذرده و ناخرسند بود.
به هر روی، در تیر ماه ۶۵۳ پ.م هنگامی که آشوربانیپال در حال به بجا آوردن دهناد های دینی خود در آربَئیلی بود آگهی یافت که شاه "تپتا هومان" برای آفند به آشور به گردآوری نیرو پرداخته است . چنین بود که وی برای رویارویی با نیروهای ایلام نخست به شهر "دِر" شتافت و سپس از شمال به سوی شوش پیشروی نمود و نبرد میان دو کشور در کرانه ها ی رود کرخه ویکی از شاخه های آن شاوور ( به زبان آشوری =اولای) در گرفت .
شماری از پژوهشگران برآنند که شاه "تپتا هومان" به راستی به ایلام درنتازیده بود، و این "آشوربانی پال" بود که در پی هنگامی به گاه برای آفند به ایلام می گشت. و او در نوشته های خود تنها برای دادن سزاواری به تازش خود به ایلام بهانه ی دروغِ "آفند ایلام" را پرداخته است. اگرچه، چنین نمی نماید که این برداشت درست باشد ولی بیگمان پیداست که شاهزادگان فراری ایلام در دربار "آشور بانیپال" به آتش تنشها میان دو کشور دامن می زدند و از پادشاه آشور می خواستند که ساختار فرمانروایی ایلام را دگرگون نماید و پیمان آشتی شاه "ئوراک" را به دیگر بار با پادشاهی نو در ایلام باززیو نماید. بی گمان این آگهدهان آنها بودند که گزارش گردآوری نیرو های ایلام را به نینوا فرستاده بودند. به نوشته ی "آشور بانیپال":
آنها به من این گزارش را بازگو نمودند که: "تِئومان" (="تَپتا هومان") ، از برای آنکه ایشتر خرد او را آشفته نموده، چنین گفته است که: "من از پای نمی ایستم تا که بیایم و با او ("آشور بانیپال") به پیکار شومپس از دریافت این گزارش، پیشگویی در نیایشگاه ایشتر به "آشور بانیپال" از رویایی درباره ی گفتگوی آن ایزد و "آشور بانیپال" آگهی دادکه در آن گفتگو ایشتر به پادشاه بابل اندرز میداد که همچنان در اَربَئیلی به پیگیری در کارهای دینی خود بماند تا که ایشتر به نبرد با "تَپتا هومان" بپردازد!
به هر روی، نیروهای ایلام و آشور در کرانه ی رود کرخه در نزدیکی شوش به پیکار شدند. در این هنگام گردانهایی از سپاه ایلام، شاید از سر وفاداری به "هومبان نیکاش" دوم (="هوربان نیک آش") پسر پادشاه پیشین "ئوراک" به نیروهای آشور پیوستند. در پیامدِ نبردِ کرخه شاه "تَپتا هومان" و هموند او "شاوتروک ناهونته" (به ایلامی ئیستَمَندی)، پادشاه هیدالو، شکست خوردند و کشته شدند. سپاهیان آشور سرِ شاه "تَپتا هومان" را بریدند و به آشور فرستادند. در نبشته های پسین "آشور بانیپال" داوش نمود که:
من سر "تِئوممان" (="تَپتا هومان")، پادشاه شان، را بریدم، گزافه پردازی، که به بزهکاری سرِ ترپند داشت. بیشمار از گُردانش را کشتم.برپایه ی گزارش های آشور؛ پسران شاه"ئوراک"؛ "ئومانیگاش" و "تَممَریتو" به پادشاهی های ایلام و هیدالو برنشانیده شدند. "ئومانیگاش" (= "هومبان نیکاش" دوم-- هوربان نیکآش) به پادشاهی ایلام و "تَممَریتو" (= " تَهم ریتی" ، تَهَم به میانای و ریتی به میانای زندگی است ودر سانسکریت ریتی रीति به میانای شیوه و روند و جنبش است) به پادشاهی هیدالو.
با اینکه به داوش "آشور بانیپال" وی "هومبان نیکاش" دوم را به پادشاهی شوش و مَدَکتو (ایلام) برنشاند، پژوهشگران بر این باورند که پادشاه شوش در این هنگام " اَتتا هَمیتی اینشوشیناک" پسر "هاوترَن تِپتی" بود. و این از سنگ یادهای شوش پدیدارست.
"آشور بانیپال" داستان نبرد با ایلام را در کاخ خود در نینوا همچون "داستان نگاره یی" با بادنباله یی از نگاره ها و نبشته هایی برای آشکاری دادن به برخی از نگاره ها و یا شناسانیدن برخی از کسان در داستان نشان داده است. اینک این نگاره ها در موزه ی لندن به یغما گرفته شده.
داستان نبردِ کرخه، در این "دنبال نگاره" از سوی چپ به راست می باید دنبال شود. در پائین این پرده ی سنگ آهکی، نگاره ی آغاز نبرد را در میدان جنگ می توان دید. سربازان ایلام در سوی راست، با نوار سربند، همه کماندارانند. سربازان آشور، با کلاه خودهای نوک تیز، در گروه های دوتایی در سوی چپ نگاره شده اند و هر نیزه دار در پشت سر هر کماندار آشوری از او پاسداری می نماید. سپاهیان آشور به سوی بلندی های کوه های ایلام در سوی چپ با سواره نیرو و گردونه ها و پیاده نیرو در تازشند. در بخشی دیگر از سنگ نگاره یک سپاهی ایلامی زخمی بر خاک افتاده که در برابرش یک سپاهی آشوری به گردنفرازی ایستاده ست و "نگارنبشته" او را به آوند "ئوراک، هَتان تئومان" می شناساند، که می باید یکی از اسپهبدان ایلامی باشد، افسر ایلامی، سپاهی آشوری را برمی انگیزاند که: "بیا، سرم را بِبُر، و آنرا به نزد پادشاه، خداوندگارت بِبَر ، و خویشتن را نامدار نمای" .
![]() |
کشتن"تَپتا هومان" پادشاه ایلام در نبرد کرخه، کالبد پسر او هم اکنون بی سر افتاده است و یک سرباز آشوری با کلاه خود نوک تیزش دارد با گرزش بر سر یک سپاهی ایلامی می کوبد |
![]() |
| کماندار ایلامی، در میان یاران به خاک در غلطیده اش در نبرد کرخه بسوی سوار آشوری نشانه رفته است. |
"تئوممان" (="تَپتا هومان") ، پادشاه ایلام، که در نبرد سخت زخمی شده بود، برای رهاندن جان خویش گریخت و در جنگلی پنهان شد. تیربند (باوبوتِ =شاسی) گردونه ی پادشاهی اش شکسته شد و بر روی او افتاد.
![]() |
| گردونه ی واژگون شده ی شاه "تَپتا هومان" و پسرش تَممریتو در نبرد کرخه که هر دو از آن به بیرون پرتاب شده اند |
"ئومان نیگاشِ" (="هومان نیک آش" دوم) فراری، گماشته یی که خودرا ، به شادی در مَدَکتو و شوش، به زیر فرمان من نهاد. من سوترشی خود را ، به وی فرستادم تا اندر شود و او را بر اورنگ "تِئومَمن" (="تَپتا هومان")، که دستهایم بر او چیره شد ، بنشانید.و چنین بود که "هوربان نیک آش" دوم بر تخت پادشاهی ایلام نشست.
پادشاهی "هومبان نیکاش" دوم (۶۴۸-۶۵۳ پ.م) -- یا "هوربان نیکآش"
همان گون که دیدیمِ پس از کشته شدن "تَپتا هومان" در نبردِ کرخه، "آشوربانیپال" پادشاه آشور، "هوربان نیک آش" دوم، پسرِ "ئوراک" پادشاه پیشین ایلام را که در دربارش پناهنده شده بود به پادشاهی ایلام بر نشانید.
در خور دید است که بدانیم که در گزارشهای "آشوربانیپال" در باره ی برنشانیدن "هوربان نیکاش" بر تخت پادشاهی ایلام ناسازگاری هایی به دید می آید. در یکی از گزارش ها آمده ست که وی بر تخت پادشاهی "تئوممان" (="تَپتا هومان") برنشانیده شد و میدانیم که پایتخت "تَپتا هومان" در شوش بود، ولی در گزارش نبشت نگاره ،"هوربان نیکاش" در مَدَکیتو بر تخت برنشانیده شده ست و در یک خشت نبشته گزارش شده است که وی برتخت پادشاهی های مَدَکیتو و شوش برنشانیده شد. وهمانگونه که در پیش گفته ایم بسیار از پژوهشگران بر این باورند که پادشاه شوش در این هنگام "اَتتا هَمیتی اینشوشیناک" بود. که در خشت نبشته هایش خویشتن را پسر "هوتران تِپتی" و "پادشاه اَنشان و شوش" می خواند. چنین می نماید که "آشوربانیپال" امیدوار بوده که "هوربان نیکاش" بر همه ی ایلام چیره شود و به پاس پشتیبانی از وی، به آوند پادشاهی دست نشانده، سر به فرمان باشد . اما به زودی پادشاه آشور دریافت که امید او بیجا بوده ست، و "هوربان نیکاش" مانند دیگر پادشاهان ایلام پیش از او میکوشد تا به هموندی با برادر شورشیِ "آشوربانیپال" در بابل از نیرومندی آشور بکاهد و تراز نیروها را در میانرودان به دیگر برپا دارد. به گزارش "آشور بانیپال":
"ئومانیگاش" که من بر او نیکی بسیار روا دشتم ، که به پادشاهی ایلام برگماشتم اَش ، که به داشتن پیوندهای دوستی پابند نبود، سوگندهای خویش را به خدایان بزرگ نگاه نداشت؛ و رشوه یی را از فرستادگان "شَمَش شوم ئوکین" ، برادر بی دینم، دشمن من، پذیرفت.
"شَمَش شوم ئوکین"، از گنجینه های نیایشگاه های ایزدِ بِل در بابل ، ایزدِ نِرگال در کوثا و ایزد نِبو در بُرسیپپا بهره برد و پیشکشی هنگفت از زر وسیم به "هوربان نیکاش" هدیه داد.
چنین بود که "هوربان نیکاش" ، به آوند اَبرنیروی ایلام و میانرودان، هموندی بزرگی از فرمانروایان دولت شهرهای میانرودان برای پیکار با آشور برپا ساخت. این هموندی، به فرماندهی دو اسپهبد ایلام "نِشو" و "اَتتَمِتو"، در بر گیر نیروهای؛ "نَبو بِل شاومَتی"، پادشاه "دریاکنار" ، از نوادگان "مِرودَخ بَلَدَن"، "سین تَبنی ئوتسور" پسرِ "نینگال ایدینا" فرمانروای ئور، "مَننو کی بابیلیِ" فرمانروای داکوری، "ئِآ موباسا" فرمانروای آموکان و "نَدَن" فرامانروای پِکُد ، از چالد به نبرد با آشور شد. مَلَک "وَهتا" پادشاه عربستان ، پس از آگاهی از پیشروی نیروهای ایلام و هموندانش به سوی آشور، به امید آنکه بتواند سوریه و فلسطین را از آن خود سازد درخواست پیوستن به این هموندی را نمود و دو لشگر برای یاری فرستاد ، لشگرِ نخستِ وی به سوی فلسطین به اِدُم ، مُئاب، حَران و حَمَث در تازید، اما این لشگر از سپاه آشور شکست خورد. لشگر دیگر در زیر فرماندهی شیخ "آیمو" و شیخ "آبیاته" برای یاری به "شَمَش شوم ئوکین" به سوی بابل رفت و به نیروهای ایلام در زیر فرماندهی شاه "هوربان نیکاش" دوم پیوست .
نیروهای ایلام و هموند انش توانستند نیروهای آشور را از بسیاری شهرها در بابل بیرون رانند و چهار شهر سیپپَرا ، بابل، بُرسیپپا و کوثا به آوند چهار کانون پایداری برای ایستائی در برابر گرداگیری نیروهای آشور بانیپال سخت سازی شدند.
" آشور بانیپال" دردنباله ی نوشته ی خود از درتاخت ايلام به آشور گزارش می دهد. به داوش وی "ئومانیگاش" (="هوربان نیکاش" ) به پنهان سپاهیان خویش را به فرماندهی اسپهبدانش "نِشو" و "اَتتَمِتو" از راه چالد به نبرد با آشور فرستاد و در این نبرد "زازاز" شهردار پیلات و "پَرو" شهردار هیملو با او هموند بودند . افزون برآن اینکه "هوربان نیکاش"، "ئونداش" ، یکی از پسران شاه "تئوممان" (="تَپتا هومان") که در نبرد با آشور سرخودرا ازدست داد، را بیاغالید تا از کشته شدن پدر خویش کین بگیرد به گزارش آشور بانیپال:
"ئومانیگاش" به "ئونداشی" چنین گفت برو و از آشور کینِ پدرت ، شهریارت ، را بازستان.
نیروهای ایلام با سپاه "آشور بانیپال" در مَنگیسی در نزدیکی ساوماندیر روبرو شدند . اما برآیند جنگ، به گزارش سوگیرانه ی آشور شکستی سخت بود که به کشته شدن "ئونداشی" و شهرداران هموند ایلام و اسپهبد "اَتتَمِتو" و شماری بسیار از سپاهیان انجامید تنها اسپهبد "نِشو" ازآن پیکار جان به تندرست در برد. به گزارشِ "آشوربانیپال" وی پس از پیروزی فرستاده یی به "ئومانیگاش" ( "هوربان نیکاش") گسیل داشت اما ئومانیگاش فرستاده را بازداشت نمود و پاسخی به پیام او نداد ، اما "خدایان کیفری راستین بر او آوردند" زیرا در بپاخیزی "تَممَریتو" از تخت پادشاهی سرنگون گشت.
"تَممَریتو" بر او بشورید، او وی را، به همراه همه ی خانواده اش، به شمشیر به خاک افکند.این "تَممَریتو"،نمی باید با "تَممَریتو"ی یکم، برادر شاه "ئومانیگاش"، که از سوی "آشوربانیپال" به پادشاهی هیدالو گمارده شد، به اشتباه گرفته شود، زیرا برپایه ی یک نبشته ی آشوری، این "تَممَریتو" ، " جانشینِ ئومانیگاش، برادرِ پدرش" شد. که به روشنی نشان میدهد که این "تَممَریتو" برادرزاده ی "ئومانیگاش" ("هوربان نیکاش") بود . همچنین در فهرست کالاهای تاراج شده از ایلام از "تَممَریتو" با آوند "تَممَریتو اَرکو"، که به میانای "تَممَریتو" دوم است، نامبرده شده ست. به هر روی این که "هوربان نیکاش" فرستاده ی "آشوربانیپال" را دستگیر نمود گواه بر اینست که ایلام باهمه ی این که شاید در نبرد چالد شکست خورد هنوز نیرومند بود و زینرو بود که "آشوربانیپال" فرستاده یی برای پیشنهاد آشتی به او گسیل داشت. به افسردگی ما به گزارشی از دید ایلام در این باره هنوز دسترسی نداریم. و نمی دانیم از برای چه "تَممَریتو" بر شاه "هوربان نیکاش" بشورید؟ شاید سنای ایلام از هزینه ی هنگفت نبرد ناخرسند بود. چرا که گواهه های تاریخی نشان میدهند که بخش بزرگی از مهینان ایلام بر آن بودند که ایلام نمی باید در مرداب تنش های پایان ناپذیر دولت شهرهای میانرودان درگیر شود.
پادشاهی "تَممَریتو" (۶۴۹-۶۵۲ پ.م)-- یا تَهَم ریتی
اندکی پس از نشستن "تَممَریتو" بر تخت پادشاهی ایلام، "شَمَش شوم ئوکین"، برادر " آشور بانیپال" و پادشاه بابل فرستادگانی را با پیشکش های نو به نزد او فرستاد و از او خواست که در پیکار با آشور از وی و هموندان پیشین پشتیبانی نماید. برای "تَممَریتو"، این پیشنهاد بس باهوده می نمود؛ زیرا از یکسو با راهکار دیرینه ی ایلام برای برپایی تراز نیروها در میانرودان سازگاری داشت، و او با پشتیبانی از "شَمَش شوم ئوکین" می توانست در میان شاهینان و تندروان ایلام برای خویشتن سزاواری و شایستگی به پادشاهی را به دست آورد، و از سوی دیگر، اگر "شَمَش شوم ئوکین" بر آشور پیروز می شد میان آشور وایلام دوستی و آشتی برپا میشد.
اما یکی از اسپهبدان ایلام به نام "ایندَبیبی" (یا "ایندَبیگاش") بر"تَممَریتو" بشورید و وی را شکست داد. "تَممَریتو" به همراه برادرانش و ۸۵ تن از نزدیکانش سوار بر کشتی در رود تیغریز (دجله) و به سوی دریابار پارس گریخت. اما کشتی آنها به توفان دچار آمد و بسوی زمینهای تالابی رانده شد. "تَممَریتو" که در این هنگام بیمار شده بود در این زمینهای تالاب پنهان شد تا به فرجام "آشوربانیپال" که از پادشاهی "ایندَبیبی" و چالش دیگر باره ی ایلام نگران بود به "تَممَریتو" پیمان فرستاد که وی را پناه خواهد داد. پس "تَممَریتو" خویشتن را به "مَردوکـ سَر ئوزور" افسر آشوری که با او در رسانگی بود تسلیم نمود. چنانکه از نامه یی از "بِلایبینی"، فرمانده ی نیروهای آشور در دریاکنار میانرودان، به آشور بانیپال پیداست ؛ "مَردوکـ سَر ئوزور" "تَممَریتو" را به نزد وی فرستاد. و چنین بود که "بِلایبینی"، "تَممَریتو" و همراهانش را به دربار "آشور بانیپال" فرستاد و آنها در آنجا پناهنده شدند.
["ایندَبیبی" (یا "ایندَبیگاش" = "اَندا بَگ آش"، به میانای دربر گرفته شده ی ایزد آشاوان ، اندا از شاخه ی اندودن به میانای پوشیده شدن و در بر گرفتن- بَگ به میانای ایزد)]
پادشاهی "ایندَبیگاش" (۶۴۸-۶۴۹ پ.م) -- یا "اَندا بَگآش"
پس از گریختن "تَممَریتو" به آشور "ایندَبیگاش" بر تخت پادشاهی ایلام نشست. در این هنگام نیروهای آشور شهرهای بابل را گرداگیر بسته بودند و آنها را یکی پس از دیگری بازپس می گرفتند. بابل آخرین شهر بود که هنوز ایستادگی میکرد و به قحطی و طاعون دچار آمد و سرانجام ازپا افتاد. "شَمَش شوم ئوکین"، برادر " آشور بانیپال" خود کاخ خویش را به آتش کشید و خودکشی نمود.
"آشوربانیپال" همه ی پادشاهان هموند میانرودان را کیفر داد مگر "نَبو بِل شاومَتی"، پادشاه "دریاکنار" ، از نوادگان "مِرودَخ بَلَدَن"، را، چرا که وی به ایلام گریخت و به دربار شاه "اندابَگاش" پناهنده شد. شاه "اندابَگاش" که از میانه رو های ایلام بود، فرستادگانی برای پیمان آشتی با آشور به نینوا فرستاد و به نشان نیکخواهی، سپاهیان دربند آشور را آزاد نمود. داستان این سپاهیان در بند این بود که "آشور بانیپال" آنان را پبش از نبرد منگیسی برای یاری به "نَبو بِل شاومَتی" در برابر آفند هموندان ایلام به دریاکنار فرستاده بود ولی "نَبو بِل شاومَتی" خود به نیروهای هموند ایلام پیوسته بود و سپاهیان آشور را زندانی نموده بود.
چنانکه از نامه های "بِلایبینی" ، فرمانده ی نیروهای آشور در دریاکنار میانرودان، به "آشور بانیپال" پیداست. در این هنگام نیروهای وی به جنگ و گریزی فرساینده با نیروهای ایلام پرداخته بودند. برای نمون به گزارش او ؛ وی با ۴۰۰ کماندار در گردانهای ۱۰۰ نفره به دهانه ی دریابار پارس در ایلام درتازیده و مردمان تبارهای هیلیم و پیلاتو را در شهر مرزی کشته و با نزدیک به ۶۰۰ دام به دریاکنار بازگشته و یا در تازشی دیگر در زمینهای تالابی با ۶۰۰ کماندار و ۵۰ سوار ۱۵۰۰ سر دام که از آن پادشاه ایلام و پیلاتویی ها بود را ربودند.
"آشوربانیپال" در نامه یی به نشست سنای ایلام با گویشی گستاخانه از پشتیبانی ایلام از "نَبو بِل شاومَتی" خرده میگیردو می نویسد ایلام هیچ چیز ارزشمندی برای آشور ندارد نه گوهرهای گرانبها، نه اسب، نه قاطر نه زر و نه سیم :
به من "نَبو بِل شاومَتی" و همدستانش را به فرستید، تا من سپس خودم خدایان شمارا به شما بازگردانم . اگرچه، چناچه درنگ نمائید و یا این به جای نیاورید، به آشور و خدایانم، سوگند، که در پناه خدایانم ، من آینده ی شما را به گذشته تان بازمیگردانم
چنین بود که "آشوربانیپال" پناهندگی "نَبو بِل شاومَتی"، را بهانه نمود و فرستاده ی شاه "اَندابَگاش" را نیز تهدید نمود که اگر ایلام وی را به آشور گسیل ندارد وی ایلام را به خاک و خون و آتش خواهد کشید. اما پیش از آنکه فرستاده بتواند این پیام را به "اَندابَگاش"برساند، هنگامی که هنوز بیش از یکسال از پادشاهی "اَندابَگاش" نگذشته بود، فرمانده ی نیروهای ایلام "هومبان هالتاش"سوم (۶۴۴-۶۴۸ پ.م ) [= "هومان هالتآش"] "اَندابَگاش" را از تخت پادشاهی سرنگون نمود و وی را کشت و خود بر تخت پادشاهی ایلام نشست (در ۶۴۸ پ.م) . به گزارش "آشور بانیپال":
من به "ایندَبیبی" (= "اَندابَگاش") ، به دستِ فرستاده اش، چنین نوشتم : "اگر تو آنهارا به من نفرستی ، من خواهم آمد و شهرهایت را ویران خواهم نمود. من مردمان شوش و مَدَکتو و هَیدَلو را به بردگی خواهم گرفت و تو را از تخت پادشاهیت بر خواهم انداخت تا که بتوانم کس دیگری را به جایت بنشانم . آسیبی را که من بر سر "تِئومان" (= "تَپتا هومان") آوردم بر سرتو خواهم آورد." از آنجا که فرستاده هرگز به او نرسید و یا به او از هشدار من نگفت و با امید به آشور ، سین ، شمَش ، (...) که به یاریم می آیند، تا دشمنم را نابود کنند، به ایلام در تازیدم . آنها رسیدن پیام آوران مرا شنیدند . مردم ایلام بر "ایندَبیبی" بشوریدند و وی را کشتند ."ئومانآلداس" (="هومان هالتآش") ، پسر "اَتتامِتو" بر تخت پادشاهی نشست.
چنین می نماید که "هومان هالتآش" سوم، پسرِ "اَتتا هَمیتی اینشوشیناک"، پادشاه شوش بود که در زبان آشوری کوتاه شده ی نام وی "اَتتامِتو" شده بود.
پادشاهی "هومبان هالتاش"سوم (۶۴۴-۶۴۸ پ.م ) -- یا "هومان هالتآش"
پس از نشستن "هومان هآلتاش" سوم بر تخت پادشاهی ایلام، "آشور بانیپال" فرستاده یی به دربار او فرستاد و از او خواست تا "نَبو بِل شاومَتی"، پادشاه "دریاکنار" را برای کیفرداد به او بفرستد. به گزارش آشور بانیپال:
در پنجمین نبرد من، در سیمانو، در ماه سین ( ماه آشوری هزیرین= خرداد)، ایزد نشانه ها، پسرِ نخست، برترین پسرِ اِنلیل، - من نیروهایم را برای رویارویی با "ئومانالداس" (= "هومان هالتآش" ) ، پادشاه ایلام گرد آوردم. و رهسپار شدم. من باخود "تممَریتو"، پادشاه ایلام ، را آوردم، که از برابر "ایندَبیبی" (= "ایندَبیگاش") ،خدمتگذارش، گریخته بود، و به زیر فرمان من آمده بود.
"هومان هالتآش" سوم، که هنوز گاهِ آن نیافته بود که پیوندهای فرمانروایی خویش را استواری بخشد، هنگامی که در مَدَکتو، پایتخت اَش، از آمدن نیروهای ایلام آگاهی یافت ، برای پدافند در سرزمینهای کوهستانی زاگرس پادگان گرفت. با این همه او نیز مانند "اَندابَگاش" بر سر آن بود که پادشاه شورشی دریاکنار، "نَبو بِل شاومَتی" را به "آشور بانیپال" تسلیم نماید. اما تندروان و شاهینان ایلام در سنا برآن بودند که ایلام نمی باید آبروی خویش را با نافاداری به هموند خود فدا کند.
با هوده است که گفته شود سنای مهینان ایلام، نهادی توانمند و پر نیرو بود، که در کنار نهاد پادشاهی فرمانروایی پادشاه را در زیر دید داشت، و هرازگاه به هنگام نیاز بدون وابستگی به خواست و یا دیدِ پادشاه هنجار های فرمانروایی را برمی گزید و آنها را به جای می نهاد. با این همه، چون به بیشایی، این سنا بود که همیشه پادشاه را بر می گزید، و پادشاه با رایزنی با سنا کنش می نمود، این نهاد کمتر به واکنش ناوابسته نیاز می دید. [باهوده و در خور یاد آوریست که 'سنا' از ریشه ی سانسکریت 'سانایا' सानय به میانای سن و عمر است که در زبان پهلوی نیز 'سانا' به همین میاناست و در فارسی امروز وآژه ی 'سن' از همان شاخه است و پسوند 'آ' را در واژه های در پیوند با زمان مانند 'پایا'، 'مانا'، و 'ایستا' می بینیم. در لاتین 'سناتوس' senātus به میانای نشست کهنسالان است که از واژه ی 'سن' sen به میانای پیر و پسوند ātus به آوند جا و نشست است ]
چنین بود که در باره ی تراداد "نَبو بِل شاومَتی" به نینوا، سنای ایلام برآن شد که می باید در برابر درخواست "آشوربانیپال"، که به گستاخی رسانه شده بود، با سرسختی ایستادگی نماید. زیرا مهینان سنا به درستی دریافته بود که "آشور بانیپال" در این اندیشه است که در ایلام پادشاهیی دست نشانده و سنایی فرمایشی برپا نماید، واین برای اَبرنیرویی که همیشه نقش پاسداری تراز نیروها را در میان کشورهای میانرودان بازی کرده بود مایه ی سرشکستگی می شد و در خور پذیرش نبود، هرچند در این چندساله ی نزدیک، تنش میان میانه روها و ریشه گرایان و چالش ها و کشمکش های درونیِ ایلام مایه ی سستی و کاستی نیرومندی کشور شده بود.
چنین بود که در ۶۴۷ پ. م نیروهای"آشوربانیپال" به ایلام در تازیدند. و "تَمَریتو" را برتخت پادشاهی ایلام برنشانیدند. به گزارش "آشور بانیپال":
چهارده شهر و کاخ پادشاهی او، بیشمار از شهرهای کوچک، و دوازده بخش ، همه ی آنها در ایلام، را من چیره گشتم ، من ویران نمودم ، من سوزاندم ، من آنها را به تل خاک و خرابه دگرگون نمودم، بی شمار از دلاورانش کشتم ، با جنگ افزار هایم بهترین رزم آورانش را به خاک افکندم. ئومَنَلداش ("هومان هالتآش" سوم) ، پادشاه ایلام ، در برهنگی اَش گریخت و به کوه ها زد. (...) من ایزدانشان را در هم شکستم، من دل خدای ایزدان را آسوده ساختم.. من ایزدانش و ایزده هایش (...) را به آشور آوردم.
او سپس در بخشی بلند که با "من در بازگشتم" (اینا تییارتیه) آغاز می شود، می نویسد که چگونه وی شهر شوش "شهر بزرگ، نشیمنگاه خدایانشان، جایگاه رازهای شان" را به همگی ویران نمود. چگونه گنجینه های هنری را که پادشاهان ایلام از کشورهای میانرودان و به ویژه از بابل گردآوری نموده بودند، باجهایی را که از پادشاهان آکاد گرفته بودند و کالاهای با ارزش کاخهای ایلام را تهی نمود. چه گونه نیروهایش کاشی های لعاب داده ی زیگورات را یک به یک از جا در آوردند و شیپورهای مسی را شکستند. وی فهرستی از تندیسهای نوزده ایزد ایلامی را نام می برد، که به همراه پیشکشهایشان با خود به آشور برد که این فهرست با ایزد اینشوشیناک آغاز میشود که به گزارش او: "ایزد آشکاری هاشان، که در جایی راز آلود نشیمن دارد و کارهای ایزدی او را هیچکس نمی ببیند".
او همچنین ۳۲ تندیس پادشاهان ایلام را از شهرهای شوش، مَدَکتو ، و هورادی به همراه تندیس های خرده پادشاهان دیگر به یغما برد و دیگر از دست آوردهایش که وی به گردنفرازی به ریزه پردازی گزارش داده است ویران نمودن نیایشگاه ها و دیگر آستانهای پرستش و سوزاندن درختزارهای آشاوان و شکافتن گورهای گورستانها و نمک پاشیدن بر کشتزارهاست تا که خاک را به میراند و از باروری بیاندازد. و این همه مایه ی شوری برای شیوه ی سروده سرایی او در این گزارش سیاه ست.
گورخرهای وحشی، غزال ها، همه گون جاندارانِ دشت ، را من در میانشان به خواب کردم که گویی آشیانه شان است. سر و صدای مردم، پامال کردن گله ها و جانداران کوچک، آوای شیرین لالایی ها جنگی که من درکشتزارها خاموش نمودم
پس از اینکه نیروهای آشور ایلام را ترک کردند، "هومان هالتآش" به مَدَکتو بازگشت و در برابر سنای ایلام سخنرانی نمود که پاره یی از متن آن در گزارش "بِل ایبینی" فرمانده ی نیروهای آشور در دریا کنار به "آشور بانیپال" چنین رسانه شده ست:
هنگامی که ئوممَنالداش (="هومان هالتآش") به مَدِکتو اندر آمد، در نشستی با همه ی مهینان اَش ، بر آنان چنین خرده گرفت: "آیا این همان نشد که من پیش از رفتنم به شما گفته بودم ، که من برآنم که 'نَبو بِل شاومَتی' را دستگیر نمایم ، و ممکن است که من وی را به پادشاه آشور تحویل دهم ، و بدینسان او ممکن است نیروهایش را به رویارویی با ما نفرستد؟" شما به من گوش ندادید، گواه سخنان من شما هستید.
در ادامه ی نامه "بِل ایبینی" در باره ی چگونگی برنامه ی دستگیری شاه شورشی سرزمین دریا کنار در میانرودان توضیح میدهد.
در خرداد ۶۴۶ پ.م "هومان هالتآش" در نامه یی به " آشور بانیپال" نوشت :
تو نیرو فرستادی و گفتی : "نَبو بِل شاومَتی" را به من بفرست. من "نَبو بِل شاومَتی" را دستگیر نمودم و به تو فرستادم.
چنین می نماید که تکه ها یی از نامه یی دیگر در باره فرستادن جسدی نمک سود به آشور در باره ی جسد "نَبو بِل شاومَتی" باشد. زیرا در آن نامه هم نام "نَبو بِل شاومَتی" و هم گزارش های دستگیری و جسد نمک سود آمده است . اما آسیب های نوشته پیوندهای این سه آگهداد را باهم از میان برده اند.
به هر روی در ۶۴۶ پ.م "آشوربانیپال" بار دیگر به ایلام در تازید و "هومان هالتآش" ازمَدَکتو به دور اونتاش (= چغازنبیل) به واپس نشست. نیروهای آشور بر شوشیان چیره شدند و پادشاه ایلام را به بلندی های پارس به واپس راندند. و نهادهای فرمانروایی ایلام را نابود نمودند.
اینک فرمانروایان بلندی های پارس دریافتند که سرزمین نیرومندی که سپر پدافندی آنان در برابر امپراطوری آشور بود از میان رفته است و اینک آنان نیز می باید باج دهِ "آشور بانیپال" باشند. در میان این باج دِه ها کوروش پادشاه پارسوآش (پارس آشاوان) و نیای کوروش بزرگ پادشاه اَنشان ایلام بود که چنانکه خواهیم دید به کین جویی نیاکان خود امپراطوری آشور را برای همیشه بر انداخت.
فهرست بخش ها
| ||||||
|
| ||||||
_________________________________________________________________________________


































هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر