۱۳۹۵ اسفند ۱۴, شنبه

بخش یازدهم-- از سلوکی ها تا برفرازآیی شاهنشاهی آرَش آکیانِ

















به‌گزارش سوزان ماترن  Susan Mattern امپراتوری پارت  تنها ساختار سیاسی بس سازمان‌یافته‌ی دیگر بود که رم  با آن آشنایی داشت، و پارت‌ها را به آوند سرآمد رقبای  رم می‌باید نگریست. با این همه در پژوهش‌های امروزین، شهرگاری‌(تمدن) پارت‌ها  به آوند "امپراتوری  خاموش" شناسایی داده شده ست.

کم‌یابی بررسی و پژوهش درباره‌ي پارت‌ها شاید به این برای باشد که  آنها را  دردنیای انگلیسی زبانان تنها با سه واژۀ   'the Parthian shot'  یا "تیر اندازی پارتی"    به یاد می‌آورند که  اشاره به شگرد شگفت آور سوار کمانگیر پارتی ست که  از برابر دشمن  به ناگهان  به گریز وانمود می‌نمود، و دشمن  فریب‌خورده  از این نیرنگ،  سرمست از انگار پوچ خود به پیروزی،  در پی او  می‌تاخت، اما سوارپارتی به ناگاه  اسب  چالاک و  چابک‌و تیزپای‌یش را به سوی  دشمن باز می‌گردانید  و  درهمان دم، با کمان سهمگین خویش از فراز شانه‌اش پیکانی را به آماج او رها می‌نمود وبرژرف  سینه‌اش می‌نشانید.

توانمندی مهین   پارت‌ها  ازاین  برخاسته بود که آنها که تبارهایی اسب‌پرور بودند، که بسیاری از کشت‌زارهای خویش را به کشت  یونجه ویژه می‌نمودند  تا  اسب‌های تنومند خویش را پرورش دهند.  یونجه  که اروپائیان   آنرا Medicago sativa  یا "گیاه مادها" می خوانندِِ،  از پروتئین و ماترهای کانی سرشارست.  توشه‌ئی که به اسب‌های پارتی  آنچنان توانمندی  می‌رسانید که می توانستند زره‌ی سنگین و نبردافزارهای‌پر وزن سواران پارتی را به‌  افزوده‌ی   پوشش‌های زرهی‌ سنگین  خود اسب‌ها  به  آسودگی بربتابند. به نوشته‌‌ی پلینی کهن‌سال این ایرانی‌‌ها بودند که یونجه را به یونان آ‌وردند. او می‌‌نویسد:

 Medica externa etiam Graeciae est, ut a Medis advecta per bella Persarum, quae Darius intulit.
مادگیاه حتی در یونان هم گیاهی بیگانه بود که مادها به‌هنگام جنگ‌های ایران که داریوش‌شاه آغاز نمود به یونان آوردند.

 




پارت‌‌ها سوارانی چابک و چُست در میدان نبرد بودند بدانسان که سپاه آنان   همه  ازنیروهای سواره رزم  بود . امپراتوری پارت همچون هخامنش‌ها ارتشی به آماده در پادگان‌ها نداشت . اما شمار بسیار مردمان و اسب‌ها به آنها توانایی می‌داد تا که نیروهای خودرا با درنگی نه‌چندان بلند فرا بخوانند.  نیروهای سواره‌ی پارت‌ها از دو بخش نیروهای "سواره  سبک"  و "سواره‌ی سنگین زره‌پوش" سامان گرفته بود و چنین بود که پارت‌ها می‌توانستند   آفندهای فالانژ‌های رُم  را به‌آسودگی درهم‌بریزند.   "فالانژ" شگردی کشنده در نبرد بود که سپاهیان در  آرایش رزمی چارگوش، در پشت سپرهای پهن و بلندشان،  با آوای کوبه‌ی طبل به هماهنگ و پیاپی به سوی دشمن پیش می‌آمدند  و جای هر سپاهی را، که به تیر دشمن از پا می‌افتاد،   بی‌درنگ   سپاهی‌ئی دیگر  از رده‌های پسین پر می‌نمود.  اما پارت‌ها با شگرد کمان‌گیران خویش از راه دور  چارگوش فالانژها را ازهم پراکنده  می‌نمودند، و سپس با بلندنیزه‌داران ‌سنگین‌زره‌ی سوارخود آنها را  به خاک می‌افکندند، و چنین بود که   آنها در نبرد کارهائه،‌ کراسوس و نیروهای سهمگین او را درهم‌شکستند و سالی چند  پس از آن سپاهیان مارک آنتونی را گرسنه و نزار و فرسوده  وشکست‌خورده وادار به واپس نشینی نمودند،‌ ‌‌و چنانکه خواهیم دید در بسیار نبردهای دیگر  با نرون و تراجان و دیگران همواره چیره بودند.



بسیاری از تاریخ‌نویسان روزگار باستان، تاریخ پارت‌ها را نادیده گرفته‌اند  و آنها هم که در باره‌اشان نوشته‌اند با نگاره‌ها‌ئی کوچک‌کننده و ناسازگار به آنها پرداخته‌اند.   استرابو  در باره‌ی سرزمین پارت می‌نویسد: 
 ἡ δὲ Παρθυαία πολλὴ μὲν οὐκ ἔστι: συνετέλει γοῦν μετὰ τῶν Ὑρκανῶν κατὰ τὰ Περσικὰ καὶ μετὰ ταῦτα τῶν Μακεδόνων κρατούντων ἐπὶ χρόνον πολύν. πρὸς δὲ τῇ σμικρότητι δασεῖα καὶ ὀρεινή ἐστι καὶ ἄπορος, ὥστε διὰ τοῦτο δρόμῳ διεξιᾶσι τὸν ἑαυτῶν οἱ βασιλεῖς ὄχλον, οὐ δυναμένης τρέφειν τῆς χώρας οὐδ᾽ ἐπὶ μικρόν: ἀλλὰ νῦν ηὔξηται. μέρη δ᾽ ἐστὶ τῆς Παρθυηνῆς ἥ τε Κωμισηνὴ καὶ ἡ Χωρήνη, σχεδὸν δέ τι καὶ τὰ μέχρι πυλῶν Κασπίων καὶ Ῥαγῶν καὶ Ταπύρων ὄντα τῆς Μηδίας πρότερον. ἔστι δ᾽ Ἀπάμεια καὶ Ἡράκλεια, πόλεις περὶ τὰς Ῥάγας. 

 

در باره‌ی سرزمین پارت‌ ‌ها، که به‌هر روی ، پهناور نیست، می‌گوئیم که آنها به‌‌همراه هیرکانی‌ها در روزگار پارس‌ها و همچنین پس از آنها، برای هنگامی دراز که در زیر چیرگی مقدونیائی‌ها بودند،  باج‌پرداز بودند. و سرزمین‌شان افزون بر كوچكی ،  كوهستانی و درخت‌زاری درهم‌پیچیده وانبوه، و بس  تنگد‌ست ست، و چنین است که  پادشاهان با شتاب بسیار  سپاهیان  خود را از  سوی آن گذر‌می‌دهند، زیرا این سرزمین  حتی برای هنگامی كوتاه هم توانا‌ئی نگاهداری از آنها را ندارد. در  هم‌اکنون، اگرچه ،  پهناوری آن گسترش یافته است.  بخش‌هائی از ‌کشور  پارت  دربرگیر کمیسن Κωμισηνή (به پارسی گومِس در سرزمین‌های سمنان کنونی) و خورونی Χωρήνη (در استان واسپورکان ارمنستان  باستان در پیرامون دریاچه‌ی وان در ترکیه کنونی)، وبه دست‌کم می‌توان گفت  همه‌ی  سرزمین‌هائی که تا دروازه‌های‌کاسپین (در گرجستان کنونی) و ری و تاپیرون Ταπύρων (تبرستان، مازندران کنونی) گسترش می‌یابد ، که  در پیش‌‌ترها  از آن مادها بودند. و در همسایگی  ری شهرهای آپامیا (شهری در نزدیکی تیس‌پاون یا به عربی تیسفون که آنتیوکوس سوتر Antiochus Soter پادشاه سلوکی به نام مادر‌‌ ایرانی‌اَش ساخت)  و هراکلیا (شهری در سوریه  که شاید در پساتر   آنتیوکوس  نامش  را به آخیس Achais  دگرگون نمود) قرار دارند.
  استرابو پارت‌ها را به آوند اسکیثی (سکا)‌های بَربَر می‌شناساند که به شیوه‌ی "نبردهای چریکی" پیکار می‌نمایند، وبرپایه‌ی نگرشی از دیدگاه رم ویونان گزارش می‌دهد که؛ این  بربرها  ‌در نهاد از شهرگاریی (تمدنی) اندک برخوردارند. او درباره‌ی به‌پاخیزی آرش‌آک (آرساکیسἈρσάκης )  نخستین پادشاه پارت‌ها می‌نویسد:   

 νεωτερισθέντων δὲ τῶν ἔξω τοῦ Ταύρου διὰ τὸ πρὸς ἄλλοις εἶναι τοὺς τῆς Συρίας καὶ τῆς Μηδίας βασιλέας τοὺς ἔχοντας καὶ ταῦτα, πρῶτον μὲν τὴν Βακτριανὴν ἀπέστησαν οἱ πεπιστευμένοι καὶ τὴν ἐγγὺς αὐτῆς πᾶσαν, οἱ περὶ Εὐθύδημον. ἔπειτ᾽ Ἀρσάκης ἀνὴρ Σκύθης τῶν Δαῶν τινας ἔχων τοὺς Πάρνους καλουμένους νομάδας παροικοῦντας τὸν Ὦχον, ἐπῆλθεν ἐπὶ τὴν Παρθυαίαν καὶ ἐκράτησεν αὐτῆς. κατ᾽ ἀρχὰς μὲν οὖν ἀσθενὴς ἦν διαπολεμῶν πρὸς τοὺς ἀφαιρεθέντας τὴν χώραν καὶ αὐτὸς καὶ οἱ διαδεξάμενοι ἐκεῖνον, ἔπειθ᾽ οὕτως ἴσχυσαν ἀφαιρούμενοι τὴν πλησίον ἀεὶ διὰ τὰς ἐν τοῖς πολέμοις κατορθώσεις ὥστε τελευτῶντες ἁπάσης τῆς ἐντὸς Εὐφράτου κύριοι κατέστησαν. ἀφείλοντο δὲ καὶ τῆς Βακτριανῆς μέρος βιασάμενοι τοὺς Σκύθας καὶ ἔτι πρότερον τοὺς περὶ Εὐκρατίδαν, καὶ νῦν ἐπάρχουσι τοσαύτης γῆς καὶ τοσούτων ἐθνῶν ὥστε ἀντίπαλοι τοῖς Ῥωμαίοις τρόπον τινὰ γεγόνασι κατὰ μέγεθος τῆς ἀρχῆς. αἴτιος δ᾽ ὁ βίος αὐτῶν καὶ τὰ ἔθη τὰ ἔχοντα πολὺ μὲν τὸ βάρβαρον καὶ τὸ Σκυθικόν, πλέον μέντοι τὸ χρήσιμον πρὸς ἡγεμονίαν καὶ τὴν ἐν τοῖς πολέμοις κατόρθωσιν.
اما هنگامی که ،  از برای این رویگشت (واقعیت) که پادشاهان سوریه و ماد، که  کشورهای دامنه‌ی کوه‌های تاروس  را در چنگ داشند، به سختی با دیگران درگیر نبرد بودند،  این کشورها  به شورش به‌پاخاستند،  در این دیدگاه من  یوتیدیموس (ساتراپ سغد که سپس پادشاه  استان باختران ایران شد)  و پیروانش در شورش باختران و دیگرکشورهای نزدیک به آن  را در نگرش دارم. و سپس آرش‌اک سکائی  را با برخی از  داهه‌ئی‌ها  Däae (که همان آپارنی‌ها هستند، ایل‌های ‌کوچ‌نشین كه در کرانه‌ي رود اُخوس [رودخانه دریای‌پنج در تاجیکستان] زندگی می كردند)  که به پارت  آفند آورد و آن سرزمین را  به چنگ گرفت. اکنون آرش‌آک در نخست ‌ناتوان بود ، ‌زیرا به پیاپی،‌ هم خودش و هم جانشینان‌اَش، در گیر جنگ با کسانی بودند که برسرزمین آنها چیره گشته بودند.  اما در پساتر آنها آنچنان  نیرومند شدند، که همیشه با کامیابی در جنگ، سرزمین‌های همسایه را به چنگ‌می‌آوردند، و به سرانجام آنها خود را به  آوند فرمانروایان سراسر کشور در خاور فرات برپا داشتند. آنها همچنین بخشی از باختران را گرفتند ، و بر سكاها  و پیش‌تر از آن بر اوكراتیدس (ازنوادگان سرداران مقدونیائي اسکندر و پادشاه باختران) و پیروانش  چیره شدند. و در  هم اینک آنها بر بسیاری از سرزمین‌ها و بسیاری از  تبارها  فرمان‌روایند که در اندازه‌ی امپراتوری خود ، به  گونه‌‌ئی ‌هم‌آورد رُمی‌ها شده‌اند. لاد (علت) این پدیده شیوه‌ی زندگی آنها و نیز  نهادها و دهنادهای آنهاست که دربرگیر سرشت‌های بسیار توسن (وحشی) و سکایی‌شان است ، هرچند ویژ‌گی‌های  بیشتری نیز دارند که مایه‌ی پیروزی و  کامیابی در جنگ برای‌شان می‌باشند.
تنی چند دیگر از تاریخ‌نویسان؛ مانند امیانوس مارسلیوس،   Ammianus Marcellinus   نیز ‌پارت‌ها را از تبار‌ سکاها‌ می‌شناسانند و آنان را "ددخوی و ستیزه جو"  می‌‌نمایانند. با این همه، وی  آنان را  از برای باورهای میترائی‌شان،  به آوند  "کیش پژمرده نشده‌ی آسمانی"، می‌ستاید. 

تاریخ‌نویس رم کورتیوس روفوس  Curtius Rufus در "زندگی اسکندر بزرگ" خود می‌نویسد:
Hinc in Parthienen perventum est, tunc ignobilem gentem, nunc caput omnium, qui post Euphraten et Tigrim amnes siti Rubro mari terminantur.  Scythae regionem campestrem ac fertilem occupaverant, graves adhuc accolae. Sedes habent et in Europa et in Asia: qui super Bosphorum colunt, adscribuntur Asiae, at, qui in Europa sunt, a laevo Thraciae latere ad Borysthenem atque inde ad Tanaim alium amnem recta plaga attinent.  Tanais Europam et Asiam medius interfluit. Nec dubitatur, quin Scythae, qui Parthos condidere, non a Bosphoro, sed ex Europae regione penetraverint.

 از آنجا آنها به سوی پارت آمدند که در آن هنگام (در هنگام آفند اسکندر) نیاشنی (ملتی) ناشناس بودند، هرچند اینک سرآمد همه‌ی مردمانی  هستند  که در خاور رودخانه‌های فرات و تیغ‌ریز (دجله)  و تا به‌دوری دریای سرخ می‌زیوند. سکاها که پهنه‌های بارآور این سرزمین را دارا شده‌‌اند هنوز همسایه‌گانی بیم‌آور می‌باشند. آنها هم در اروپا وهم در آسیا نشیمن کرده‌اند و آنها که در ورای  بُسفور خانه داشتند به آسیا آمدند و آنها که  درسوی چپ ثراس تا بوریسثنز (رود دنی‌پِر کنونی) می‌زیستند، به سرراست به کنار رود تَنَیس Tanais (اینک رود دُن) که در میان اروپا و آسیا  روان ست، درآمدند، بی‌گمان سکاها نیاکان پارت‌‌ها هستند که نه از سوی بُسفور که بل  از سرزمین‌های اروپا به پائین آمده‌اند.

به هر روی برداشت‌های نویسندگانی مانند جرج راُلینسون در سده‌ی نوزدهم  نیز در باره‌ی پارت‌ها هنایشی  گمراه کننده داشت. تا بدآنجا که او سیستم فدرال فرمان‌روایی  پارت‌ها را، که به  مردمان هر ساتراپی پروا می‌داد تا فرهنگ‌های ویژه‌ی خویش را بپرورانند، به  نادرست از نژادپرستی آنها می‌گیرد و می‌پندارد که آنها نمی‌خواستند با نژادهای دیگر اندر بیامیزند! او می‌نویسد : "گرچه آنها کارآیی و نیرومندی رزمی را با توانایی  سازمان‌دهی و فرمان‌روایی به هماهنگ داشتند"  هرگز نتوانستند " به هیچ اندازه  با مردمان زیر فرمان خویش در‌آمیخته  شوند و برای سده‌ها به آوند نژادی برتر در کشورهایی که برآنان چیره گشته بودند می‌زیستند."


این گونه نگرش تا پایان  سده‌ی نوزدهم  در پژوهش‌های غرب فراگیر بود. هرچند درسده‌ی بیستم تنی چند از پژوهش‌گران به مهینایی فرهنگ پارتی پی بردند؛ اما  بدان‌سان که  دبووا  DuBois، ‌در ۱۹۳۸  می‌نوشت:
" گواهه‌های خاوری پارت بسیار کمیاب‌اَند  زیرا رویداد‌هایی چنان دوردست برای تاریخ‌نویسان غرب چندان کشش ندارد و کاوش‌های باستان‌شناسی  نیز هنوز چندان به بار نیامده‌اند." 
اما یافته‌ها در کاوش‌های باستان‌شناسی از سال‌های پایانی سده بیستم، به شاهنشاهی پارت‌ها تا به اندازه‌یی پرتو افکنده‌ست ولکن هنوز پژوهش‌های رو به‌افزون در آغاز  این گذارند که به گزارش اینورسینی  Inversini :
 نگرشی ناروا و بدگمانانه درباره‌ی پارت‌ها در میان پژوهش‌گران گسترده است.   برای ایران‌شناسان پژوهش در باره‌ی پارت‌ها ,‌ در پائین‌ترین رده‌‌ی جای دارد، و هرگز کششی به دلبستگی  نداشته است،    زیراکه منابع تاریخی که از امپراطوری  پارتیان برآمده باشد  تا بتوانند گواهه‌هایی استوار، به ویژه از دریافت فرهنگی ایران از آرش آکیان باشند، که بتوانند دریافت‌های‌مان را از هخامنشیان تا به ساسانیان پیوستگی بدهند،  یا به هیچ اندازه  دربود نیست، و  یا شاید بس کم‌یاب می‌باشند. و این نگرش در میان باستان‌شناسان شاید  برآمدی از ناهمگنی فرهنگ‌های کشورهای زیر فرمان پارتیان باشد. ولی چنین دیدی این راستیک را نادیده می‌انگارد  که  به‌ برآماژگی (دقیقاٌ)  همین ناهمگنی فرهنگ‌ها  یکی از دلایل غنای فرهنگی و زیست‌مانی این امپراتوری ست. 


 

نمونه‌ئی از شهرگاری و هنر میترائی پارتی 

و همانگون که خواهیم دید، پاسخ این که چرا از گواهه‌های شهرگاری  (تمدن) پارت‌ها ماندگارهایی چندان بجا نمانده ست،  ریشه در دو نیروی ویرانگر پرتوان دارد که پارت‌ها و میترا‌باوران را دشمن می‌داشتند: یکی موبدان ذرتشتی ساسانیان،  مانند موبد‌موبدان کارتیر و جانشینان او، و دو دیگر،  امپراتوری ارتدکس مسیحی در رم خاوری (بیزانس) بود،  که می‌باید  میترا‌باوری را که در آن کشوربس گسترده شده بود از میان برمی‌داشت. این دونیرو با همه‌ی توان خویش، بسیار از هر آنچه  که از پارت‌ها به یادگار مانده‌بود را  نابود نمودند.

با‌هوده ست که گفته شود که هنگامی‌که مغ‌های میترائی در پیوند با دربارِ تیرداد پادشاه ارمنستان در دربار نرون به نیایش میترا پرداخته بودند، نرون تمایل خودرا برای اندرشدن به این کیش ابراز داشته بود . با گسترش میتراباوری در فریگیا  هنایش این کیش بر رم  به ‌ژرفا‌تر شد . تا بدانجا که امپراتور کمودوس Commodus به آشکار به این باور گرویده بود. ولی پرباورترین امپراتور از میتراباوران والریانوس Valerianus   بود که مادرش از موبده‌های میترا در سیرمیوم از پانونیا بود که بگزارش فلاویوس وُپیسکوس Flavius Vopiscus هرگز غار میترایی را، که  مادرش درآن او را به این باور به آغازش درآورد، از یاد نبرد.  و او بود که در رم دانشکده‌ی مغان میترایی را برپا نمود. و بر روی سکه‌هایش‌ نوشته زده‌ می‌شد: "خورشید، برفراز  امپراتوری رم"، دیوکلتیانوس    Diocletianus،  گالریوس Galerius و لیئین‌تیوس  Leontius  در کارنونتوم  Carnuntum بر کرانه‌ی  رود دانوب  نیایشگاهی برای میترا برپا نمودند. اما پس از غلبه‌ی ترسایان بر رم  میترا‌باوری سرکوب شد وبه هر روی این دو دشمن، یا ذرتشتیان ایران و یا ترسایان رم،  هرچه  که رنگ و بوی پارت‌ها و میتراباوری  داشت را ویران ساختند و زدودند.


 پیش از پی‌گیری تاریخ پارت  باید به این نکته پرداخت  که با همه‌ی  این که بسیاری از پژوهش‌گران در آغاز پژوهش‌های خود می‌نویسند که ساکاها از مردمان ایران بودند اما در دنباله‌ی کارخود آنان را چونان بیگانگان در شمار می‌آورند چون هر از گاه میان ساکاها و پادشاهان ایران مانند کوروش بزرگ  و یا میترادات یکم ودیگران   جنگ در‌می‌گرفت. اما بی‌گمان آ‌‌نان  از مردمان ایرانی‌تبار بودند.  زیرا به همان‌سان که  از گزارش‌هایی که از آریان و استرابو به ما رسیده است می‌دانیم  تیره‌ئی از میترا‌باوران آنان، که پارت‌ها بودند، از ساتراپی داهه  درخاور دریای مازندران رفته رفته به سوی سرزمین‌های جنوبی سرازیر شدند و  سرزمین پارت را‌ در جنوب دریای کاسپ‌ها پدید آ‌وردند و اینک که از فرمانروایی بیگانگان مقدونی بر ایران ناخشنود بودند،   چنان که خواهیم دید،   در زمان سلوکوس دوم  سر به‌شورش برداشتند و سلوکی‌ها را‌‌ نخست از پارت و سپس از سایر ساتراپی‌های ایران به بیرون راندند و امپراتوری پارت را به پا ساختند.  

برای پرداختن به داستان آنها می‌باید نخست  به‌گونه‌ئی‌ تند و شتاب‌زده رویدادهای پس از درگذشت اسکندر و‌‌ برپائی پادشاهی سلوکی‌ها را گزارش دهیم.




پادشاهی سلوکی‌ها



فرمانروایی‌سلوکی‌ها پس از مرگ اسکندر  مقدونی در ۳۲۳ پیش از میلاد آغاز شد . وآن هنگامی  بود که ساتراپی بابل به سلوکوس Σέλευκος  واگذارشد. او پسرآنتیکوس یکی از سرداران  فیلیپ بود و خود در نیروهای سوار همباش اسکندر پیکار نموده بود  و سپس به فرماندهی بلند‌نیزه‌دارانِ پیاده ( ὑπασπισταί-هیپاسپیتائه) رسیده بود. پس از مرگ اسکندر و کشمکش میان سرداران‌اَش او بی‌درنگ از جانشینی  پریدیکاس Περδίκκας،‌ فرمانده‌ی نیروهای سواره‌ی اسکندر،‌‌ هواداری نموده بود. و این از آنرو بود که اسکندر پیش از مرگ نگاه داشتن  نگین پادشاهی  را به وی سپرده بود.

در  ۳۲۳ پیش از میلاد برادر اسکندر، آرهیدائوس، که  از مادرزاد کودن و ناتوان از هوش و اندیشه بود  و پسراسکندر، الکساندر،‌که هنوز کودکی خردسال بود با هم به پادشاهی برگزیده شدند، و پریدیکاس به  پیشتارشاهانه (نائب‌السلطنه) برگزیده شد، تا که الکساندر به توان‌سالی برای پادشاهی برسد. اما سلوکوس خود کسی بود که  پس از  آن‌که پریدیکاس را در مصر شکست داد، در کشته‌شدن او همدستی‌‌ئی مهین داشت.

پریدیکاس، برای استواری‌داد به جایگاه خویش، از دختر آنتی‌پاتر خواستگاری نموده بود، اما مادر اسکندر، اُلیمپیا، برای  آنکه نوه‌اش، الکساندر، پسر اسکندر، ازهمسر ایرانی او روشنک (رکسان دختر هوخشیارِ سغد)، به پادشاهی برسد، دختر خود، کلئوپاترا، را برای زناشویی به او فراهم داشت و پریدیکاس این پیشنهاد زناشوئی را بپذیرفت  و از همسری با دختر آنتی‌پاتر سر باز زد.  آنتیگونوس Ἀντίγονος ، یکی دیگر از سرداران اسکندر، که ساتراپی فریگیای میانی را بر گمارش  داشت، و پس از مرگ اسکندر، ساتراپی‌های پامفیلیا و سیلیسیا را  نیزبه او داده بودند، بی‌درنگ دریافت که پریدیکاس با این زناشوئی  برسر جانشینی اسکندر  است، اما او که اسپهبدی کارآزموده‌  بود، دریافت که در آنک هنگام ایستادگی در برابر پریدیکاس نیست، و زینرو به مقدونیه گریخت و از آنتی‌پاتر پناه خواست.


 آنتی‌پاتر که خویشتن را سزاوار پادشاهی می‌دید  در  ۳۲۱ پیش از میلاد  به هنگامی که  پریدیکاس به کارزار با پتولمیوس به مصر درتاخته بود  به آسیای کِهتر درتازید.  پریدیکاس در  نبرد مصر با پتولمیوس نتوانست ازرود نیل بگذرد و بسیاری از سپاهیانش را در این تلاش از دست داد و  چنین شد که سپاهیانش بر او بشوریدند . پریدیکاس فرماندهان سپاهش پیثون  Πείθων ، آنتیگنس Ἀντιγένης  و سلوکوس را به همایشی برای رایزنی فرا خواند؛ ولی این سه فرمانده به پیشنهاد سلوکوس  او را  کشتند، تا به تنش میان جانشینان اسکندر پایان دهند. پس از کشته شدن پریدیکاس،   پتولمیوس در مصر پایدار ماند و سربازان پریدیکاس به آنتی‌پاتر پیوستند.

نبردهای جانشینان اسکندر 

"نبردها‌ی جانشینان" (پولمی تون دیادوخُن  Πόλεμοι των Διαδόχων)  اسکندر  که  از ۳۲۲  تا ۲۸۱ پیش از میلاد دنباله داشت  و  سرانجام به اندرتازی تبارهای توسن (وحشی) گاول‌  به آسیای‌کهتر انجامید، بی گمان  مایه‌ی بی‌نوائی  و به‌هم‌ریزی  و نابسامانی بازرگانی در کشورهای آسیای کهتر ، یونان و مصر شد.
‌ به گزارش  آریان که تنها پاره‌هایی از آن با رسانه‌گری فوتیوس به جای مانده‌ ست در همایشی  در شمال سوریه آنتی‌پاتر و دیگر سرداران او  سرزمین‌های او  را در ۳۲۳ پیش‌از میلاد میان خود بخش نمودند‌ او می‌نویسد: :
آنگاه،  و در آنجا،  آنتی‌پاتر آسیا را به گونه‌ئی نو بخش نمود و بر پایه‌ی بَروِندهایی که در نیاز بود پاره‌ئی از آن‌را به آنها که از پیش ساتراپ بودند داد و برخی را از ساتراپی  برکنارنمود.  
  • مصر و لیبی و همه‌ی بیابان‌های گسترده در ورای آنرا و آنچه را که پتولمیوس  Πτολεμαῖος در باختران  به‌دست آورده بود به  خود او واگذار نمود.
  • سوریه را به  لائومدون از اهالی میتلین داد  Λαoμέδων ὁ Μυτιληναῖος 
  • کیلیکیا را به فیلوخسنوس  Φιλόξενος - که او این ساتراپی را از پیش داشت 
  • درمیان استان‌های بالاتر میانرودان و آربلیتز به آمفی‌ماخوس  Ἀμφίμαχος ،  برادرشاه، داد.  
  • بابل به سلوکوس  Σέλευκος  رسید.
  • فرماندار استان شوش آنتیجنس  Ἀντιγένης شد  که فرمانده‌ی سیمین سپران (آرگیراسپیدس Ἀργυράσπιδες) مقدونیایی بود و نخستین کس بود که بر پریدیکاس بشورید.
  • پئوکِستاس   Πευκέσταςدر فرمانروایی بر پارس ماندگار شد.
  • تلپولموس  Τληπόλεμος در کرمان 
  • پیثون  Πείθων در  ماد تا دروازه‌های دریای کاسپ‌ها
  • فیلیپ Φίλιππος  در پارت
  •  استاساندر  Στάσανδρος در آریا و درنگان
  • استاسانور  Στασάνωρ  از اهالی سولی در سغد و باختران
  •  سیبرتیوس Σιβυρτιος در آراخوزیا (در جنوب افغانستان و در همسایگی درنگان)
  • کشور پارامیسیوس ( در دامنه ی هندوکش، هرات کنونی)  به هوخشیار Ὀξυάρτης پدر روشنک (رکسان همسر اسکندر)
  • دامنه های  کوه های هندوکش در هند  به پیتون Πείθων پسر اجنور
  • کشورهای ماورای رود اندوس و شهر پاتالا (پایتخت آن بخش ازهندوستان) به پوروس (پادشاه پنجاب)
  • کشورهای  کرانه‌ی رود هیداسپس (رود جهلوم  کنونی که از کشمیر تا  پنجاب پاکستان روان است) به تاخسیل هندی، چرا که کشورهایی که اسکندر خود بخشوده بود را نمی‌توانستند به سادگی میان خود بخش کنند، زیرا که نیروی آنها بس پرتوان شده بود.
  •  از کشورهای  شمال کوهستان تارو*  کاپادوک به نیکانور Nικάνωρ  داده شد. 
  • فریگیا ، لیکائونیا ، پامفیلیا و لیسیا مانند  گذشته به آنتیوگونوس Ἀντίγονος داده شد.
  • کاریا به آساندر  Άσανδρoς داده شد.
  • لیدیا به کلیتوس سپید  Κλεῖτος ὁ λευκός داده شد.
  •  و فریگیای هلسپونت  به آرهیدئوس  Ἀρριδαῖoς  
  • به آنتیجنس Ἀντιγένης; گمارده شد که باج از استان شوش را گرد آورد و سه هزار از مقدونیایی‌هایی که آماده  به شورش بودند به او وانهاده شد.
 ازاین  پاره‌پارگی نابخردانه و ناسازگارِ سرزمین‌های هخامنشیان، که آریان گزارش داده، خود پیداست که هیچ استواری  و آرامشی نمی‌توانست بر امپراتوری اسکندر به‌بار آید.  چراکه هیچ پیوند و بستگی بخردانه در راهبردهای اقتصادی و بازرگانی و  کشورداری  درآن نبود و تنها ضابطه میزان قدرت این سرکردگان سپاهیان و رابطه‌های میان آنان بود وچنین بود که هر یک از این فرماندهان  برای ماندگاری خود به ناچار از نبرد با همسایگان‌شان  بودند.

سلوکوس
 پس از مرگ آنتی پاتر در ۳۱۹ پیش از میلاد آنتیگونوس از پادشاهی کاساندر  Κάσσανδρος پسر او در مقدونیه پشتیبانی نمود (کاساندر در دوران پادشاهی خود الیمپیا مادر اسکندر، شاهدخت روشنک (رکسان) همسر اسکندر  و الکساندر، پسر اسکندر، را به تیغ دژخیم سپرد)  . در ۳۱۶ پیش از میلاد، آنتیگونوس  سلوکوس، سر دودمان سلوکی‌ها و همسر آپام، را از بابل به  بیرون راند و او به مصر به نزد پتولمیوس گریخت. پتولمیوس اورا در نیروهای خود به دگر بار فرماندهی داد.

 در این هنگام بود که کاساندر، پتولمیوس و لیسیماخوس به کوشش سلوکوس، که  همگی از نیرومندی، آنتیگونوس بس نگران شده بودند  در هموندی با یک‌دگر  به نبرد با آنتیگونس شدند. ودر این میان لیسیماخوس ساتراپ تراس بود، که پس از آنکه پریدیکاس با دختر آنتی‌پاتر  زناشوئی نکرد،  آن دختر را به همسری گرفت.  وچنین بود که  لیسیماخوس پس از مرگ کاساندر، که برادر همسرش بود،  به پادشاهی مقدونیه رسید . 

آنتیگونوس در پاسخ به هموندی این چهارتن به همه‌ی شهرهای یونان به‌خودپائی (استقلال) داد، و او نخستین تن از سرداران  اسکندر بود که  خود را پادشاه  خواند. سلوکوس، در  ۳۱۲ پیش از میلاد، به یاری پتولمیوس به بابل بازگشت و نیروهای  هموندان در  ۳۰۱ پیش از میلاد آنتیگونوس را  در نبرد ایپسوس،  در فریگیا شکست دادند، و او را کشتند.   هموندان پیروزمند سپس  سوریه را به سلوکوس دادند؛ اما نیروهای پتولمیوس که هم آنک  جنوب سوریه، فلسطین و فنیقیه را  به چنگال گرفته بودند بر جای ماندند، واین تنشی شد دراز مدت که  برای سال‌ها میان بازماندگان پتولمیوس و سولوکوس برجا ماند و به درگیری‌ها وکشمکش‌ها انجامید  و دنباله‌ئی  بلند از "نبردهای سوریه"  میان سلوکی‌های و پتولمی‌ها را در پی داشت.

به‌پاخیزی پارت‌ها

 "نبردهای سوریه"، چنان که خواهیم دید، به پارت‌ها پروا داد تا فرمانروایی خود را  نخست در خاور ایران درسغد و باختران و آریا  ومارگان (مرو) وسپس در ساتراپی‌های باختران ایران یکی پس از دیگری از ماد به بابل و ایلام و پارس و ارمنستان تا کرانه‌های دریای سیاه  گسترش دهند. اما پیش از آنکه به گسترش شاهنشاهی پارت بپردازیم  می‌باید ببینیم که سلوکی‌ها  در ایران چگونه بر پاشدند و چه کردند ؟  و   می بایست که این داوش مورخین  اروپائی را به سنجش بگیریم که تا چه اندازه یونان بر فرهنگ ایران هنایش  نهاد؟  چراکه این سپاهیان مقدونیایی بیشتر سالیان روزگار  خویش را در ایران به ستیزه و نبرد با یکدگر گذرانیده بودند و حتی هنایشی فرهنگی بر خود مقدونیه و یونان هم نداشتند. این دشوارست که داوش تاریخ نویسان اروپائی به اینکه این سپاهیان مقدونیائی  که حتی مردمان آتن ‌آنها را  از یونانیان نمی‌شناختند  در سرزمین‌هائی به دوری سغد و خوارزم و خراسان شهرگاری یونانی بر‌پابدارند. اگرچه زدن سکه کاری آسان بود. 


سلوکوس که همسر ایرانی او آپام (به یونانی آپاما Ἀπάμα) دختر اسپهبد ایرانی اسپیتمان بود (به یونانی اسپیتامِنِز Σπιταμένης )  از این  پیوند   با خاندان‌های شمال خاوری ایران   بسیار بهره برد. اسپیتمان یکی از   اسپهبدان  ایرانی در ساتراپی باختران  بود که تا به هنگام مرگ  دردناک‌اَش به‌دست کوئنوس Koῖνος، یکی از   سرداران اسکندر ، در ۳۲۷ پیش از میلاد، با نبردهای چریکی‌اش در سغد و باختران  بیشترین آسیب‌ها را برسپاه مقدونیایی فرا‌ آورده بود و از این‌روی ایرانیان در  خاور کشور وی و خاندان او را بس ارجمند و بزرگ می‌داشتند.  و  از آزرم‌داشت به  دختر وی،  آپام‌ بود، که  سلوکوس، بهره برد و توانست با همسری با او خویشتن را در میان ‌ایرانیان جای دهد و ساتراپی خویش را  از بابل بسوی ساتراپی‌های شمال‌خاوری ایران گسترش دهد. باهوده است که گفته شود که برخی به نادرست  پنداشته‌اند  که نام اسپیتمان نشانه‌ی آنست که این فرمانده‌ی توانمند نیروهای سغد، ذرتشتی بوده است،  در روئی که  سغد و باختران و مارگان از کانون‌های آئین  میترا‌باوران بودند و نام اسپیتمان در میان  آنان نماد پرتو  روشنایی‌بخش خورشید (میترا)  بود  و  ذرتشت خود، در میان میترا‌باوران  بود که  دین خود را آشکاره  نمود.

به گزارش آریان، اسکندر پس از چیره شدن بر ساتراپی  باختران ،  آرتابازو، پدر همسرش  برسین، را  به ساتراپی آن استان برگزیده بود. اما  روزگار ساتراپی آرتابازوی کهنه‌‌نابکار  چندان دراز نبود، و بیاد بیاوریم که  او از زمان پناهندگی‌اَش به دربار فیلیپ در مقدونیه  همواره از مزدوران آنان بود، و این او بود که به کوئنوس در شکست اسپیتمان یاری داد  . به هر روی  پس از او آمینتاس به ساتراپی باختران  برگزیده شد . گزارش‌های مورخین در باره‌ی ساتراپ باختران  پس ازمرگ اسکندر  باهم هماهنگ نیست، و سرشار از آشفتگی است، برای نمون به نوشته‌ی آریان، آنتی‌پاتر یکی از اهالی سولی در قبرس  بنام استاسانور را به ساتراپی سغد و باختران برگزید. بگزارش  دیودوروس این ساتراپ فیلیپ نام داشت (آریان اما فیلیپ را ساتراپ پارت می خواند. و البته این فیلیپ همان  آرهیدئوس برادر نیمه فرزانه‌ی اسکندربود که در  زیر سرپرستی آنتی‌پاتر و پس از او پسرش کاساندر بود، که می‌خواستند به نام او سزاواری به فرمانروائی داشته و از دیگر ساتراپی‌ها باج بگیرند) دیودوروس و دخیپوس  استاسانور را ساتراپ استان‌های  آریا و درنگیان شناسایی می‌دهند.  اما جاستین و اروسیوس  ساتراپ باختران را آمینتاس می‌خوانند.

به  روشنی پیداست که این ناسازگاری نشان از آشفتگی  و نابسامانی‌ روزگار  جانشینان  اسکندرست. چراکه براستی  سرداران مقدونیایی‌ توان چندانی برای کشورداری نداشتندو چنین پدیدارست؛ که این ساتراپ‌ها‌، به ویژه در استان‌های خاوری‌ایران رانش کشور را به بزرگان ایرانی سپرده بودند، و خود به خوی یونانیان با یکدگر   به ستیز و نبرد  درافتاده بودند.

از این‌رو بود که  فرمانروائي  ساتراپی‌ها در میان آنان پیوسته  به دست به دست می‌شد، و شاید مردمان ساتراپی‌هائی مانند باختران و سغد و آریا تنها برای نگاهداشتن بسامانی و آرامش  و برپاداشت قانون به  وانمود فرمانروایی این سرداران را می‌پذیرفتند، زیرا چنانکه خواهیم دید این استان‌ها از دید بازرگانی  بسیار سازمان‌یافته بودند و مردمان تبارهای گوناگون از سکاها و پارت‌ها و سپس هون‌ها و ترک‌ها در کنارهم همزیستی‌ئی شهرگارانه داشتند که تا هنگام ساسانیان و پس از آن ادامه داشت.  


چنین بود  که  درهنگامی‌که   آنتیگونوس،  در۳۰۶- ۳۰۸، پیش از میلاد در مدیترانه با کاساندر و لیسیماخوس درگیر نبرد بود سلوکوس توانست   به یاری همسر هوشمند و فرزانه‌اش  آپام**، دختر اسپیتمان، ساتراپی‌ها باختران  و سغد را به زیر فرمان  خوددر آورد. سلوکوس و آپاما در   ۳۲۵ پیش ‌از میلاد هنگا‌می که اسکندر سرداران مقدونیا‌ئی را با همسران‌ایرانی زناشو‌ئی داد همسر شده بودند. آریان به درستی آپاما را دختر اسپیتمان می‌شناساند ولی استرابو  به نادرستی او را دختر آرتابازو می‌خواند.   همان‌گون که خواهیم دید پسر آپام، آنتیوکوس دوم، خویشتن را تا اندازه‌یی بسیار ایرانی می‌دانست، و  برای  نمون نوروز را جشن می‌گرفت، و این شگفت‌آورنیست، چرا که مادر او ایرانی و از تخمه‌ی اسپیتمان دلیر بود.


پادشاهی سلوکوس یکم
 
سلوکوس در لشكركشی‌های اسکندر به هند از خود برجستگی نشان داده بود. او پس از  درگذشت اسکندر  در ۳۲۳  از پردیکاس هواداری  نمود و در لشکرکشی  وی ‌به  مصر  او را همراهی نمود . پس از این‌که در شورش سربازان ، که به‌کشته شدن   پردیکاس  در ۳۲۱  پایان یافت،  او بازیی مهین داشت. در دومین باری که  سرداران اسکندر  سرزمین‌ها را میان خود بخش نمودند، سلوکوس ساتراپی دارامند و آبادان بابل را به‌دست آورد.    آپیان اسکندریه Ἀππιανὸς Ἀλεξανδρεύς در تاریخ "نبردهای سوریه" می‌نویسد:
[55] οὕτω δὴ καὶ ὁ Σέλευκος ἐβασίλευσε τῆς Βαβυλωνίας. ἐβασίλευσε δὲ καὶ Μηδίας, Νικάτορα κτείνας αὐτὸς ἐν τῇ μάχῃ, τὸν ὑπ᾽ Ἀντιγόνου Μηδίας σατραπεύειν ἀπολελειμμένον. πολέμους δ᾽ ἐπολέμησε πολλοὺς Μακεδόσι καὶ βαρβάροις, καὶ τούτων Μακεδόσι μὲν δύο μεγίστους, τὸν μὲν ὕστερον Λυσιμάχῳ βασιλεύοντι Θρᾴκης, τὸν δὲ πρότερον Ἀντιγόνῳ περὶ Ἴψον τῆς Φρυγίας, αὐτῷ στρατηγοῦντι καὶ αὐτῷ μαχομένῳ, καίπερ ὑπὲρ ὀγδοήκοντα ἔτη γεγονότι. πεσόντος δ᾽ Ἀντιγόνου κατὰ τὴν μάχην, ὅσοι βασιλεῖς τὸν Ἀντίγονον ἅμα τῷ Σελεύκῳ καθῃρήκεσαν, τὴν Ἀντιγόνου γῆν διενέμοντο. καὶ ὁ Σέλευκος τότε τῆς μετ᾽ Εὐφράτην Συρίας ἐπὶ θαλάσσῃ καὶ Φρυγίας τῆς ἀνὰ τὸ μεσόγειον ἄρχειν διέλαχεν. ἐφεδρεύων δὲ ἀεὶ τοῖς ἐγγὺς ἔθνεσι, καὶ δυνατὸς ὢν βιάσασθαι καὶ πιθανὸς προσαγαγέσθαι, ἦρξε Μεσοποταμίας καὶ Ἀρμενίας καὶ Καππαδοκίας τῆς Σελευκίδος λεγομένης καὶ Περσῶν καὶ Παρθυαίων καὶ Βακτρίων καὶ Ἀράβων καὶ Ταπύρων καὶ τῆς Σογδιανῆς καὶ Ἀραχωσίας καὶ Ὑρκανίας, καὶ ὅσα ἄλλα ὅμορα ἔθνη μέχρι Ἰνδοῦ ποταμοῦ Ἀλεξάνδρῳ ἐγεγένητο δορίληπτα, ὡς ὡρίσθαι τῷδε μάλιστα μετ᾽ Ἀλέξανδρον τῆς Ἀσίας τὸ πλέον: ἀπὸ γὰρ Φρυγίας ἐπὶ ποταμὸν Ἰνδὸν ἄνω πάντα Σελεύκῳ κατήκουεν. καὶ τὸν Ἰνδὸν περάσας ἐπολέμησεν Ἀνδροκόττῳ βασιλεῖ τῶν περὶ αὐτὸν Ἰνδῶν, μέχρι φιλίαν αὐτῷ καὶ κῆδος συνέθετο. καὶ τῶνδε τὰ μὲν πρὸ τῆς Ἀντιγόνου τελευτῆς, τὰ δὲ μετ᾽ Ἀντίγονον ἐποίησεν.
 چنین بود که سلوکوس پادشاه بابل شد و  با کشتن نیكاتور، كه آنتیگونوس او را به ساتراپی ماد برگمارده بود  پادشاهی ‌آن کشور را نیز به‌دست آورد.  از آن پس او جنگ‌های بسیاری را با مقدونی‌ها و بربرها  برپاساخت .  که دوشمار بنیانی آن یکی با مقدونی‌ها، و دیگری با لیسیماخوس ، پادشاه تراس، بود. نخستین‌آنها  با آنتیگونوس در ایپسوسِ فریگیا ، نبردی که آنتیگونوس‌ خودش آنرا فرماندهی می‌نمود و ‌خودش،  باهمه‌ این که بیش از هشتاد سال سن داشت در آن می‌جنگید. آنتیگونوس در آن جنگ کشته شد ، و سپس همه‌ی پادشاهانی که  در دشمنی با او با سلوکوس هموند بودند  سرزمین اورا میان  خود  بخش نمودند. در این  بخش‌‌‌بندی،  سراسرسوریه از فرات تا دریا ، و همچنین خاک فریگیا ، بهره‌ی سلوکوس شد.  وی که همیشه در کمین برای به دست آوردن کشورهای همسایه بود، با بهره‌گیری از نیروی سپاه‌اَش و چرب‌زبانی‌اَش در نشست‌های رایزنی  توانست،  میانرودان، ارمنستان ، کاپادوک‌ِسلوکی‌-خوانده، پارس‌ها ، ‌پارت‌ها، باخترانی‌ها، عرب‌ها ، تبری‌ها ، سغدی‌ها ، هراتی‌ها ، هیرکانی‌ها و  دیگر سرزمین‌های همسایه ئی که اسکندر برآنها چیره گشته بود، تا به دوریک رود سند را به دست‌آورد، بدانسان که مرزهای فرمانروائی او، پس از اسکندر پهناورترین کشور‌ها ‌بود. سراسر خاک از فریگیا  تا سند  به زیر فرمان سلوکوس بود. او از رود سند گذ‌ر نمود و با  چاندراگوپا (آندروکوتو Ἀνδροκόττῳ)، پادشاه هند ، که در کرانه‌های آن رودخانه می‌زیست ،  به نبرد درگیرشد ‌تا اینکه با یکدیگر  به سازش رسیدند و  پیوندی با زناشویی بستند. وی برخی از این   چپاول‌ها را پیش از مرگ آنتیگونوس و برخی دیگر را پس از مرگ او به دست‌آورد. 
 به هر روی، داستان این بود که در ۳۱۶ پیش از میلاد، یومنس   Εὐμένης، سرداری که پس از درگذشت اسکندر  ساتراپی کاپادوک  و پافلاگونیا را دریافت کرده بود، از آنتیگونوس آزرده شده  و کین او به دل گرفته بود، زیرا پذیرش میان ‌آنها این بود که آنتیگونوس  می‌بایست با نیروهایش شورش‌های ‌آن ساتراپی‌‌ها را‌سرکوب‌نماید و سپس آنها را به وی وا‌نهد،  اما آنتیگونس  به پیمان خود وفا نکرده بود.  چنین بود که  یومنس به شمال بابل درتاخت  و  برای نبرد با  آنتیگونوس از ساتراپ‌های بابل و ماد، سلوکوس و پیثون،  درخواست یاری نمود.  اما سلوکوس از یاری به او سر باز زد و از آنتیگونوس  هواداری نمود. ولی پس از شکست یومنس  و کشته‌شدن وی د‌ر ۳۱۶، آنتیگونوس بس خودبزرگ‌بین گشت و ‌با  دیگر  سرداران جانشین  اسکندر همچون زیردستان رفتار می‌نمود.  

چنین‌بود که سلوكوس  ساتراپی بابل را رها نمود و با همسرش آپام،  به  نزد پتولمیوس و همسر ایرانی‌اَش، اَرته‌کام (ارتَکاما Ἀρτακάμα) ، دختر آرتا‌بازو، در مصر  گریخت و در آنجا پتولمیوس را برانگیخت تا با لیسیماخوس ‌(که همسر ایرانی او آمَهست، به یونانی اَمستریس Ἄμαστρις، دختر برادر  داریوش سوم بود) و كاساندر  به هموندی، در دشمنی  با آنتیگونوس، به نبرد با او درشوند  و در این نبرد  سلوکوس بازیی مهین داشت.  به فرجام ، در سال ۳۱۲ ،  او  بر بابل  چیره شد و به دیگر بار لگام فرمانروائی آن سرزمین را به دست گرفت.

 سلوکوس پس از  آن،  با پشتیبانی بزرگان باختران  و سغد، از برای آزرم آنها به آپام دخت اسپیتمان، توانست بر ساتراپی‌های ایران  از بابل تا سغد فرمانروا شود. او در ۳۰۶ پیش از میلاد از رود ایندوس گذشت و به  امپراتوری مائوری هند درتازید .  برآیند این تازش پیمانی بود با چاندراگوپتا  امپراتور مائوری هند که بر بنیان آن سلوکوس فرمانروایی چاندرگوپتا را بر سرزمین‌های جنوبی و خاوری کوه‌های هندوکش و همچنین  قندهار و دره‌ی کناره‌ی رود ایندوس  پذیرفت،  و  در برابر به گزارش   پلوتارخ و دیودوروس  و استرابو پانصد فیل رزمی  از  چاندرا دریافت نمود که در نبرد ایپسوس در شکست آنتیگونوس بس  به وی یاری داد.

تاریخ‌نویسان ‌آغاز پادشاهی سلوکی‌ها  را در دهم مهرماه ۳۱۲  پیش از میلاد نشان  کرده‌اند. اندکی پس از  چیرگی بر بابل  سلوکوس بر نیکانور Nικάνωρ، ساتراپ  ماد چیره شد،  نیکانور را آنتیگونوس  پس از شکست پیثون  به ساتراپی ماد برگمارده  بود و اینک مادها از اینکه سلوکوس وشهبانو آپاما بر‌آنها فرمان می‌راندند  خرسند بودند  و  چنین بود که او  بزودی استان شوشان (خوزستان کنونی)  و پایتخت آن شوش را به چنگ آورد و رفته‌رفته فرمانروایی خودرا بر همه‌ي فلات ایران ، از فرات تا  کناره‌های رودهای آموی و سند گسترش داد.

 در سال ۳۰۶ سلوکوس با پیروی از   آنتیگونوس و  پتولمیوس خویشتن را پادشاه خواند و دیهیم پادشاهی بر سر‌نهاد. در سال ۳۰۲ برای دومین بار به  دشمنی  با آنتیگونوس  به هموندی با لیسیماخوس و کاساندر  پیوست.  و  در ۳۰۱ پیش از میلاد نیروهای  هموند سلوکوس و لیسیماخوس در ایپسوس  نیروهای آنتیگونوس را شکستی  سخت دادند  که خود آنتیگونوس  در آن نبرد کشته شد. هنگامی آنها  که   سرزمین‌های دست‌آورد را میان خود بخش می‌نمودند ، سلوکوس بیشترین بهر را به دست آورد ، و  بخش بزرگی از آسیای  کهتر (که  میان  وی و لیسیماخوس  بخش شده بود) به چنگ او افتاد و همچنین  سراسر سوریه از فرات تا مدیترانه را پاداش گرفت.

 فرمانروائی  سلوکوس،  که به نوشته‌ی آپیان اسکندریه در بر‌گیر ۷۲ ساتراپی بود،  اکنون گسترده‌ترین و نیرومندترین از کشورهایی بود که سرداران  اسکندر   بر‌آنها فرمان می‌راندند .  ایران سلوکی در برگیر همه‌ی آسیا، از استان‌های دوردست باختران  و سغد تا  کناره‌های فنیقیه  و از  کوه‌های هندوکش (پاروپامیسوس Παροπαμισός) تا دشت‌های  میانی آسیای کهتر  در فریگیا  گسترده بود. 


چنین می‌نماید که  سلوکوس در پاسداری بر  سرزمینی چنین گسترده احساس سختی ‌می‌نمود و شاید به پیشنهاد شهبانو آپام ، در سال۲۹۳ ، پسرش آنتیوکوس که به او‌ آوند پادشاه داده بود، را  به فرمانروائی ‌همه‌ی استان‌های ایرانی   در خاور فرات  برگمارید ، او همچنین   همسر جوان خود، استراتونیکی Στρατoνίκη،  دختر دیمیتریوس را به  همسری پسرش درآورد. چرا که وی دیوانه‌وار شیفته‌ی ‌آن زن‌پدر شده بود. پدرزن او، دیمیتریوس، پسر آنتیگونوس، اکنون با کشتن الکساندر پنجم پسر کاساندر، پادشاهی مقدونیه را به دست آورده بود،  

در سال۲۸۸ ،  بلند پروازی‌های  دیمیتریوس  بار دیگر رشک دشمنان کهنه‌ی او را برانگیخت و آوردار آن شد که سلوکوس  به دیگربار  با پتولمیوس و لیسیماخوس  به دشمنی با او  هموند شود. پس از آنكه  لیسیماخوس دیمیتریوس را  از مقدونیه بیرون راند، وی  میدان جنگ را به آسیای کهتر کشانید، اما سپاهیانش بر‌او بشوریدند و او در ۲۸۶  به نزد سلوكوس  پناهنده‌شد.   سلوکوس   وی‌ را به بند کشید  و تا پایان زندگی‌اَش  دیمیتریوس را در زندان نگاه داشت. اگرچه در همه‌ی آن  هنگام با  وی رفتاری دوستانه‌داشت  تاکه او در ۲۸۳ در زندان جان‌سپرد . 


 لیسیماخوس که بر ثراس (بلغارستان کنونی) و ساتراپی‌های آسیای‌کهتر در باختر فریگیا تا دریای‌مدیترانه فرمان می‌راند، اینک به سلوکوس رشک‌ می‌ورزید و از این‌روی با پتولمیوس به هموندی در‌آمد .  سلوکوس در نبرد کُرو پِدیوم، Κύρου πεδίον (دشت‌ کُرو) لیسیماخوس را شکستی سخت داد و او در آن نبرد کشته‌شد. سلوکوس اینک  ساتراپی‌های او درکاریا و سیلیسیا و ایونی  وکاپادوک و فریگیا، را  نیز به زیر فرمان  خود درآورد.  وی سپس برای گسترش فرمانروایی ‌خویش به تراس و مقدونیه،  هلسپونت را در نوردید، اما سربازانش بر او بشوریدند و خودش به دست پسر پتوِلمیوس یکم  در ۲۸۱ پیش از میلاد کشته شد.  این پسر که پتولمیوس کرائُنوس  Πτολεμαῖος Κεραυνός نام داشت   پس از مرگ  پدرش و به پادشاهی رسیدن  نابرادریش پتولمیوس دوم در مصر به دربار سلوکوس پناهنده شده بود و پس از کشتن سلوکوس توانست با خزائن او  و سربازان بازمانده‌ی لیسیماخوس پادشاهی مقدونیه را از آن خود سازد.

پادشاهی آنتیوکوس یکم سوتِر

 پس از مرگ  سلوکوس  پسرش آنتیوکوس یکم سوتِر  Ἀντίοχος Α΄ ὁ Σωτήρ (آنتیوکوس رهائی‌دهنده) که درزمان نبردهای پدرش  پادشاهی  ایران سلوکی را، که پایتخت‌اَش در بلخ (تخارستان) بود، برگمار داشت؛ فرمانروایی ساتراپی‌های پدرش، در آسیای کِهتر، را نیز  در دست گرفت. در ۲۷۵ پیش از میلاد آنتیوکوس در نخستین از"نبردهای سوریه" از ساردیس  بسوی سوریه،  که در اشغال پتولمیوس دومِ مصر بود، در تازید . ازگزارش پلییانوس Πoλύαινoς  در کتابش "ترپند" Στρατηγήματα  چنین پیداست که آنتیوکوس، که مادرش، آپام، ایرانی بود، از سپاهیان ایرانی در این آفند  بهره برده بود. وهنگامی‌که  او در نبرد با پتولمیوس از مردمان و سپاهیان خواست که نوروز را گرامی دارند ایرانیان به او باور بداشتند. و  بی‌گمان این نخستین بار نبود که او نوروز را جشن می گرفت، زیرا  اگر که  چنین بود؛  سپاهیان ایرانی در اردوی وی درمی‌یافتند که این گرامی داشتن ترفندی بیش نیست.  پلیانوس می‌نویسد:
دیون، سردارِ پتولمیوس، با پادگانی از دمشق در برابر آنتیوکوس  چنان به کارآیی پدافند نمود  که آنتیوکوس از به دست آوردن آن شهر با ‌گرداگردبستی به شیوه‌ئی  همیشگی  نومید شد  و زین‌روی به ترپند دست یازید. او به سپاهش  و تمام شهرها و روستاهای درهمه سوها فرمان داد  تا  جشنی ایرانی را با همه‌ی شکوه و خجستگی آن  به آراستگی  برپا بدارند و از همه بزرگان و توانمندان خواست که  به اندازه‌ی شایسته‌ی خود به برپایی آن جشن سور و‌سات‌*** فراهم  آورند و در همان هنگام  که آنتیگون و سپاهش بر به‌جا آوردن این مهین بودند، دیون که در باره‌ی  شورانگیزی جشن ‌آگهی یافته بود  در پائیدنِ پدافند   سستی ورزید.  همین‌که آنتیوکوس از سر‌به‌هوائی او آگهی یافت  به سپاهیانش دستور داد تا برای چهار روز آرد خام به توشه بردارند و پس از آنکه  بیابان  را، از راه‌هایی دشوار و  اندک‌گذرشده، در نوردید، به دمشق اندر شد و  در همانگاه که شهروندان بر این  انگار بودند که او در اردوگاهش به خوشگذرانی  سرگرم است با آفندی نیرومندانه  آنان را به شگفت آورد و بر شهر چیره گشت.
  در  درازای چهارسالی که  نبرد نخست سوریه دنباله داشت  ساتراپی‌های ایران سر به‌شورش برداشته بودند و به‌ویژه ساتراپ پارس  فرمانروا‌ئی‌ئی آزاد را برپا نمود و سکه به نام خود زد.  آنتیوکوس یکم به زودی دریافت که نگاهداری سرزمین پهناور پدرش چندان‌هم آسان نیست و به ناچار در پیمانی با پتولمیوس کرانوس، همان پناهنده‌ی نابکار  در دربار پدرش، که  سلوکوس را کشته بود و اینک بر مقدونیه و ثراس فرمان‌می‌راند، آن سرزمین‌ها را به  او وانهاد.  وی همچنین سرزمین‌های لیسیماخوس را در آسیای کهتر، که پدرش به‌دست آورده بود، از دست داد.


آنتیوکوس سرداری  از اهالی میلتوس به نام دموداماس Δημοδάμας  را به ساتراپی باختران و سغد برگمارد. او به ماورای سیری‌دریا به سرزمین سکاها لشگر کشید‌ و در کرانه‌ی  آن رودخانه چند نیایشگاه به آزرم میترا-آپولو برپا نمود. و در مرو باروی "اسکندریه در مرگیان"  را بساخت.

 در ۲۶۷ پیش از میلاد،  آنتیوکوس یکم،  پسر و جانشین خود، سلوکوس دوم، را که به آوند هم‌پادشاه بر ساتراپی‌های خاور ایران فرمان می‌راند به کیفر ناوفاداری به دژخیم سپرد و  پسر دیگرش  آنتیکوس دوم تئوس Ἀντίοχος Β΄ ὁ Θεός را  به جانشینی خویش برگزید . آنتیوکوس یکم    در نبرد با گالاتیان‌ها، در ۲۶۱ پیش از میلاد، کشته شد، و پسر کوچکش  به آوند آنتیوکوس دوم  به جانشینی او رسید.

پادشاهی آنتیوکوس دوم تئوس

 در روزگار فرمانروایی آنتیوکوس دوم،  به نوشته‌ی جاستینوس، در کوتاهه‌اَش از "تاریخ فیلیپ" به نوشته‌ی پمپیوس تورگوس  Epitoma Historiarum Philippicarum Pompeii Trogi، دیودوتوس سوتر Διόδοτος Σωτήρ ساتراپ استان باختران، در ۲۵۵ پیش از میلاد، سر به شورش نهاد و به‌خودپائی (استقلال) پادشاهی باختران، را آگهداد نمود.  این پادشاهی 
در تاریخ‌های  اروپائي  به نام "پادشاهی یونانی باختر"  The Greco-Bactrian Kingdom شناخته می‌شود،  همانگون که خواهیم دید، به‌راستی  دیودوتوس که در باره‌اش  تاریخ‌های یونانی بس به نادرستی  گزارش داده‌اند. سرداری از باخترانی تبار  به نام "دیودات" بود. می‌توان  چنین انگار نمود که این پادشاهی به همان اندازه یونانی شده بود که جمهوری‌های تاجیکستان و ازبکستان و ترکمنستان پس از فروپاشی شوروی روس شده بودند. 

به هر روی، بیشتر روزگار فرمانروایی آنتیکوس دوم نیز، همانند پدرش، در آسیای کهتر و در "نبرد دوم سوریه" گذشت؛ که این نبرد تا  بستن پیمان صلح ۲۵۱ پیش از میلاد  دنباله داشت. برای باورداد به پایداری این پیمان  که با پتولمیوس دوم فیلادلفوس  Πτολεμαῖος Φιλάδελφος فرعون مصر بسته شده یود،  یکی از بروندهای آن  آنتیوکوس دوم را وادار به زناشوئی با بِرِنیکی Βερενίκη  دختر پتلومیوس دوم می‌نمود. چنین بود که آنتیوکوس دوم برای سرنهادن به این بروند همسر خود لائودیکی Λαοδίκη را با دو پسر خویش رها نمود. و جانشینی پادشاهی را از آنان به فرزندان برنیکی ترا‌بر نمود.  برآیند این رفتار پیش‌آورد تنش‌هایی بود که مایه‌ی  نزاری و سستی  فرمانروایی او گشت.  مرگ گمان‌برانگیز او را در۲۴۶ پیش از میلاد، در سن چهل سالگی،   هنگامی‌که به نزد لائودیکی در اِفِسوس  بازگشته بود، فرجام این تنش‌ها بود. گفته شده است که لائودیکی جام زهری به او بنوشانید. درگذشت  آنتیوکوس دوم سرآغاز "نبرد سوم سوریه" بود. 

پادشاهی سلوکوس دوم کالینیکوس

پس از درگذشت آنتیوکوس دوم، لائودیکی، پسرش سلوکوس دوم کالینیکوس  Σέλευκος Β΄ ὁ Καλλίνικος را  در ماه مرداد ۲۴۶ پیش از میلاد، در اِفِسوس، بر تخت پادشاهی نشانید. از سویی دیگر، بِرِنیکی، همسردوم آنتیوکوس، نیز بی‌درنگ پسر خود آنتیوکوس سوم را در آنتیوک پادشاه بخواند و به یاری نیروهای برادرش، پتولمیوس سوم، فرمانروائی سیلیسیا و سوریه را به چنگ‌گرفت.  اما از آنجا که  آخائوس، پدر لائودیکی، پسرکوچک شهبانو آپام بود ، و همانگون که در پیش‌تر دیده‌ایم، وی دختر اسپیتمان بزرگ بود، که ایرانیان وی را بس ارجمند می‌داشتند، سپاهیان ایرانی بر برنیکی بشوریدند و پیش از آنکه پتولمیوس سوم بتواند برای خواهرش نیروهای کمکی برساند  او و پسرش را بکشتند.


 "نبرد سوم سوریه" را پتولمیوس سوم که هم‌اکنون با در‌گذشت پدرش پتولمیوس دوم، بر تخت فرعونی مصر  نشسته بود به‌خونخواهی خواهرش، برنیکی،  آغاز نمود. نیروهای پتولمیوس سوم  در بندر سلوکیا در پیریا  Σελεύκεια ἐν Πιερίᾳ (اَنتاکیای کنونی در ترکیه) به ایران سلوکی اندرشدند و سوریه و سیلیسیا را به چنگ آوردند. و سپس به سوی رود تیغ‌ریز (دجله) پیشروی نمودند.  نیروهای او زمستان ۲۴۵ پیش از  میلاد را در سوریه سپری نمودند.  سلوکوس دوم  ناوگانی را از راه دریای مدیترانه  به رویاروئی  او فرستاد اما ناوگان او در توفانی بزرگ  درهم شکست. 

پتولمیوس سوم، در آغاز ۲۴۵ پیش از میلاد، با چهل هزار تلنت زر چپاول شده و همه‌ی تندیس‌های خدایان مصر که داریوش‌شاه و خشایار‌شاه به ایران آورده بودند به مصر بازگشت.  دراین هنگام سلوکوس دوم با نیروهای‌خود از  میانرودان به سوی سوریه پیشروی نمود  و در ۲۴۴ پیش از میلاد آنتیوک   و دیگر شهرهای  بزرگ همسایه را بازپس‌گرفت. در ۲۴۲ نیروهای او نزدیک به سراسر سوریه را در چنگ داشتند و اینک به نیروهای پتولمیوس در دمشق پاتک می‌زدند.     

در همان هنگام که سلوکوس دوم درگیر "نبرد سوم سوریه" با پتولمیوس سوم بود برادر کوچکترش،  آنتیوکوس هیراکس   Ἀντίoχoς Ἱέραξ، در آسیای کهتر، به برانگیختگی از سوی  مادرش لائودیکی،
‌  داوش به  پادشاهی نمود .  اگرچه او در  سال‌های‌پایانی‌  "نبرد سوم سوریه"، به پیشنهاد لائودیکی، سپاهی  را برای دادن یاری به  برادرش سلوکوس به سوریه فرستاده بود، ولی راستیک این بود که او و مادرش می‌خواستند سلوکوس دوم را از پادشاهی سرنگون بسازند. به هر روی، هنگامی‌که نیروهای هیراکس در میدان نبرد پدیدار شدند سلوکوس دوم  و پتولمیوس سوم مصر  باهم  پیمان آشتی بسته بودند. در  این پیمان آشتی رود الوثروس  Ελεύθερος  (نهرالکبیر الجنوبی در لبنان) مرز میان ایران سلوکی و مصر پتولمیائی شناخته شد، ولی پتولمیوس سوم هنوز ثراس و افِسوس و بندر  سلوکیا در پیریا را برای خویش نگاه داشت.    

سپس، 
 سلوکوس دوم بی‌درنگ به نبرد با برادرش هیراکس شد.  در نبردی که میان دو برادر درگرفت، گرچه هیراکس درنخست از او شکست خورد، اما چندی پس از آن  به یاری  میتراداد پونتوس، در ۲۳۶ پیش از میلاد،  در آنکارا،  سلوکوس دوم را شکست داد. هیراکس سپس  در گیر نبرد با  فرمانروای پرگامون شد، که او  توانست  هیراکس را از آسیای کِهتر به بیرون راند و سرانجام هیراکس در نبرد با گالاتانی‌ها کشته شد.  در این گیرودار، پتولمیوس سوم توانست سلوکیا پایتخت سلوکی‌ها در بابل را  به چنگ‌‌آورد. و لائودیکی به چگالش (اتهام) کشتن برنیکی و پسرش اعدام شد.

جنبش‌های آزادی‌خواهی در ساتراپی‌های ایران

 در ۲۴۵ پیش از میلاد، یک‌سال پس از پادشاهی سلوکوس دوم،  "نیروسنگ" ساتراپ ایرانی استان‌های پارت و هیرکان، که یونانی‌ها وی را آندراگوراس Ανδραγόρας می‌خواندند،  از درگیری سلوکوس در جنگ‌های سوریه بهره گرفت و سر به‌شورش نهاد و  به‌خود‌پا‌ئیِ سرزمین پارت را آگهداد نمود و به نام خود سکه زد. همان‌گونه که خواهیم دید آرش‌آک یکم بنیان‌گذار دودمان آرش‌آکیان در ۲۳۸ پیش از میلاد  نیروسنگ را  سرنگون نمود. 

به گزارش آریان  نیروسنگ،  ساتراپ پارت،  در ۲۴۵ پیش از میلاد  آن سرزمین را  از ایران سلوکی  جدا نمود  و چند سال پس از آن در ۲۳۹ پیش از  میلاد  دیودات،  ساتراپ  باختران،  نیز آگهداد به خودپائی و آزادی نمود. سپس در ۲۳۸ پیش از میلاد  آرش‌آک یکم با نیروهای خود به پارت درتازید  و نیروسنگ را بکشت  و پادشاهی به خودایستای پار‌ت‌ها را برپاساخت.  


برپائی دودمان  آرش‌آکیان

 درگیری‌های  پیاپی مقدونیایی‌ها باهم در آسیای کهتر به ساتراپ‌های خاور ایران به ویژه در استان‌های باختران و پارت پروا داد تا  بر تلاش‌ها و تکاپوها برای رهایی  و به خود‌ایستائی خویش  بیفزایند.  همانگون که  در پیش‌تر دیده‌ایم، در ۲۴۷ پیش از میلاد، یکسال پیش‌تر از کشته‌شدن آنتیوکوس دوم، این دو ساتراپی  در باختران و پارت گام‌های نخستین را برای برون‌افکندن مقدونیایی‌ها  برداشتند.  در این هنگام ساتراپ  سغد و باختران،‌ سرداری به نام  دیودات+ (به یونانی دیودوتوس Διόδοτος) بود که درسال‌های میان ۲۳۶-۲۵۶ پیش از میلاد بر آنتیوکوس دوم  بشوریده  و خویشتن را پادشاه خوانده بود. ویژگی‌های چهره‌ی او در سکه‌ها نیز نشان می‌دهند که  تبار او از  مردمان ایرانی باختران  بود. او به زودی آوند رها‌بخش (سوتر  Σωτήρ) گرفت.


دیودات یکم ساتراپ باختران

دیو دات دوم


  دو چرخه جنگ  در میان  دوبرادر سلوکی ،  آنتیکوس هیراکس  و سلوکوس  دوم  نخست از ۲۴۶ تا۲۳۶  پیش از میلاد و سپس  از ۲۲۹ تا ۲۲۶ پیش از میلاد بر توانائیی و نیرومندی  شاهنشاهی سلوکی آسیب بسیار آورده بود. همانگون که در پیش‌تر دیده‌ایم سلوکوس دوم در نبرد آنکیرا شکست خورده بود و ناچار شده بود همه‌ی سرزمین‌های خود در آسیای‌کهتر را به برادرش وانهد. چنین بود که ساتراپی‌های خاوری ایران در درازای این سال‌ها به خود وانهاده شده بودند.   

 ساتراپ‌های پارت و باختران  از برای جایگاه  همسایگی و را‌ه‌های  بازرگانی از دارائی و نیروی فراوان برخوردار بودند و اینک ‌با همه‌ی این که سلوکی‌ها تا انداز‌ه‌یی زیاد  ایرانی‌خو شده بودند،  این ساتراپی‌ها  دیگر پیوندهای آنان را با مقدونیائی‌های مصرِ  پتولمیوس و آتالی‌های پرگامون در میسیا  برنمی‌تابیدند و خواستار گسیختن پیوندهای‌شان با آنان بودند.  هنگامی که سومین نبرد ویرانگر سوریه  و جنگهای درونی به دیگر بار میان سلوکی‌ها درگرفت و آتالوس Ἄτταλος از فرمانروایان  پرگامون Πέργαμον   در میسیا خویشتن را  در ۲۳۸ پیش از میلاد پادشاه خواند، ساتراپی‌های باختران و پارت هنگام را برای بخود ایستائی بهنگام دبدند.   

پس ازدیودات یکم پسرش دیودات دوم به پادشاهی باختران رسید  (۲۲۱-۲۳۶پیش از میلاد).  پادشاهی دیودات دوم با شورش یک یونانی بنام یوثیدموس در سغد به پایان رسید. ساتراپ پارت، نیروسنگ  (به یونانی آندرا گوراس ) بود ( ۲۳۹-۲۴۵ پیش از میلاد) که  پس از او آرَش‌آک یکم  (۲۱۰-۲۴۸ پیش از میلاد)  بر این ساتراپی چیره شد.  به گزارش جاستین آندراگور****  ایرانی بود و ازتبار هخامنش . در سکه‌های او  ارابه‌ی میترا-آپولو نقش بسته است که نشان از هنایش بسیار آئین میترا  در ساتراپی  باختران   دارد. او در ۲۴۵ پیش از میلاد، به دشمنی با سلوکی‌ها  سر به شورش برداشت.



نیو سنگ آندراگور ساتراپ پارت



پادشاهی آرش‌آک یکم


آرش آک یکم


در۲۵۰ پیش از میلاد، هشتاد وپنج سال پس از آسیب‌ها، ویرانی‌ها،  آشفتگی‌ها و نابسامانی‌ها که مقدونیائیی‌های اسکندر بر ایران اندرآورده بودند، به فرجام  شاهنشاهی آرش‌آکیان پارتی آغاز شد. اینان از مردمان ایرانی ساکا از تبار پارنی  Parni بودند که در خاور دریای مازندران در  ساتراپی داهه  می‌زیستند. در پارسی امروز واژه‌ی دهقان از آنان رسیده است و در باستان این واژه داهه‌آکان  بود؛ به میانای بزرگ و مهتر داهه بوده ست و آک به معنای مهتر و پادشاه ست مانند آژیدهآک که به معنای پادشاه  اژدها همان ضحاک است  و آرش‌آک (به یونانی آرساکیس Ἀρσάκης  و به  لاتین ارساسِس Arsacēs) به معنای شاه آرش است.  وفردوسی درباره‌ی او گفته ست؛  
کنون ای سراینده فرتوت مرد/ سوی گاه اشکانیان بازگرد. 
چنین گفت گوینده دهقان چاچ / کز آن پس کسی را نبد تخت و تاج 
بزرگان که از تخم آرش بدند / دلیر و سبک‌سار و سرکش بدند
آرش‌آکیان  پارنی  به نادرست اَشکانیان خوانده می‌شوند. فردوسی با به‌کارگیری شناسه‌ی "دهقان چاچ"، که همان "دهاگان چاچ "  است، به درستی به خاستگاه آرش‌آکیان،  شهر چاچ (تاشکند کنونی) که پایتخت داهه‌ی باستان بوده است، اشاره می کند. کمان سهمگین پارت‌ها، همان کمان چاچی  بود که در آن شهر ساخته می‌شد. و تاشکند همان تاژکند به میانای شهر تاژ، همان تاژیک در جهانگشای جوینی ست که در تاجیکستان نیز دیده می‌شود. 

به هر روی، در دهه‌ی ۲۵۰ پیش از میلاد، آرش‌آکیان به ساتراپی پارت که زیرفرمان آنتیوکوس دوم بود آفند آوردند. سینت مارتین (۱۸۵۰) بر پایه‌ی نوشته‌ئی از جاستین  که می‌نویسد؛ پس از مرگ آنتیگونوس  پارت‌ها و دیگر مردمان آسیای بالا  به زیر فرمان سلوکوس  یکم نیکاتور  (۳۰۵ تا ۲۸۱   پیش از میلاد)  و سپس به زیر فرمان آنتیکوس یکم سُوتر (۲۸۰ تا ۲۶۱  پیش از میلاد) شدند . به فرجام  پارت‌ها "از نبیره‌ی  سلوکوس به هنگام نخستین نبرد پونیک جدا شدند."  سینت مارتین و فن ویکوورت کروملین (۱۹۹۸) بر این باورند که جاستین در تاریخ‌گذاری دوران  پادشاهی سلوکوس دوم (۲۴۷ تا ۲۲۶ پیش از میلاد) به بی‌راهه رفته ست. پس از درست‌سازی این نادرستی  سینت مارتین   آغاز آزادی  پارت‌ها  از سلوکی‌ها  را در سال ۲۵۰ پیش از میلاد  می‌یابد.

به همین‌سان جاستین  بنیان‌گذاری  آزادی  ساتراپی باختران  را در همان دوران  دیودات می‌شناساند: 
Eodem tempore etiam Theodotus, mille urbium Bactrianarum praefectus, defecit regemque se appellari iussit, quod exemplum secuti totius Orientis populi a Macedonibus defecere. 
 " تئودوتوس ساتراپ  "هزار شهر"   در باختران  بود که از سلوکیا جداشد  و خویشتن را شاه خواند  و به پیروی از رهنمون او همه‌ی خاور از مقدونیه جدا شد". 
  جاستین‌، چنان که  پیداست، دیودات (دیودوتوس) را تئودوتوس برگردان نموده است واین شاید از این روی بوده که نام بیگانه‌ی دیودات برای‌ وی دشواری داشته است. به هر روی ما از سکه‌های دیودات می‌دانیم که او و پسرش  هر دو نام خودرا به یونانی دیودوتوس بر آن سکه‌ها زده‌اند و هرگز سکه‌ئی بنام تئودوتوس در باختران یافت نشده است. همچنین تورگوس پومپیوس در پیش‌درآمد (پرولوگ) خویش در همین زمینه نام دیودوتوس را به‌کار می‌برد که نشان می‌دهد جاستین نام دیودات را به نادرست به یونانی برگردان نموده است. اگرچه این هم هست که شاید جاستین، "دیو" را به میانای کهن آن که "ایزد" بوده به  θεός   برگردان نموده واز آن‌ پیشوند Theo را ساخته ست.  

 مهین این است که جاستین در باره‌ی  آغاز شاهنشاهی آرش آکیان  می‌نویسد:
Non magno deinde post tempore Hyrcanorum quoque regnum occupauit, atque ita duarum ciuitatium imperio praeditus grandem exercitum parat metu cum Seleuci et Theodoti, Bactrianorum regis. Sed cito morte Theodoti metu liberatus cum filio eius, et ipso Theodoto, foedus ac pacem fecit, nec multo post cum Seleuco rege ad defectores persequendos ueniente congressus uictor fuit ;   quem diem Parthi exinde sollemnem uelut initium libertatis obseruant.
  نه چندان به درازا از آن پس، (آرش‌آک) خودرا به مهتری هیرکان  (به یونانی Ὑρκανία) رسانید و فرمان‌روایی  خویش را  بر دو ملت استوان داشت واز بیم سلوکوس و تئودوتوس پادشاه باختران سپاهی بزرگ فراهم آورد .اما هراس او به‌زودی  با مرگ تئودوتوس از میان رفت  و او با پسر  وی ، که نام او نیز تئودوتوس بود، به  آشتی  و یگانگی در آمد   و نه‌چندان  دیرتر  با سلوکوس که بر سر کیفر‌داد به شورشیان آمده بود  درگیر شد و بر او پیروز گشت. 

 دشواری‌های سلوکی‌ها  در دهه‌ی‌ ۲۴۰ تا ۲۳۰ پیش از میلاد و آفند پتولمیوس مصر، که به گزارش‌ آپیان  توانست تا پایتخت سلوکی‌ها در سلوسیا پیشروی‌نماید،  آوردار آن شد  که دوساتراپ  دیودات و نیروسنگ به‌پاخیزند .


 از سویی دیگر،  گروهی از پژوهشگران  مانند نارائین (۱۹۵۷)  برآنند که   همه‌ی ساتراپی‌های خاور ایران  باهم سر به‌شورش برداشتند، گروهی دیگر گزارش  استرابو را  درست  می‌گیرند؛ که ابتدا دیودات سر به‌شورش نهاد و سپس آرش‌آک را از سرزمین باختران به بیرون راند، و آرش‌آک به پارت اندر آمد ودرآنجا پرچم آزادی پارت را برافراخت. 

 آریان در کتاب خود پارتیکا که تنها بخش‌هایی از آن  در رسانه‌های  فوتیوس ، سینسلوس و زوسیموس ماندگار مانده است  گزارشی به راستیک نزدیک‌تر دارد، که به افسردگی پژوهش‌گران  غرب آنرا نادیده و یا نادرست می‌گیرند.   به  رسانه‌ی  فوتیوس از آریان؛   ایرانیان  در ساتراپی پارت "مقدونیایی‌ها را به برون راندند  و برخود فرمان‌روایی  آوردند." در رسانه‌ی  سینسلوس  نیز می‌خوانیم که؛  "در هنگام این آنتیوکوس ، ایرانیان از فرمانبرداری به مقدونیایی‌ها و آنتیوک‌ها سربپیچیدند، "  و رسانه‌ی زوسیموس نیز می‌نویسد ؛ "آرش‌آک پارتی ... که  به پیکار با آنتیوکوس شد پارتی‌ها را به سرنگونی مقدونیایی‌ها  رهبری نمود تا فرمانروایی  را برخود گمارند" .  پس در همه‌ی این رسانه‌ها از خواست ایرانیان به آزادی سخن رفته است و هیچ یک از رسانه‌گران  مانند؛ فوتیوس ، سینسلوس و زوسیموس این نکته را غریب درنیافته‌اند. اما  شگفت اینکه برخی از پژوهش‌گران آریان را هنوز باور نمی‌دارند. برای نمون جفری لرنر (Jeffrey D. Lerner, 1999, The Impact of Seleucid Decline on the Eastern Iranian Plateau: The Foundations of Arsacid Parthia and Graeco-Bactria,  Franz Steiner Verlag) می نویسد:
یک نکته ،  مورد پذیرش همگان است وآن اینکه، داوش آریان که آرش آکیان از ایرانیان بومی بودند که بر علیه  سلوکی‌ها شوریدند و  کشور پادشاهی خویش را برپا ساختند افسانه است و بدون تردید به‌بارآمد از یک نهاد پذیرفته شده در پساترهاست.

و به روشنی آشکارست که این داوشی نادرست و شگفت‌آور‌ست.  نخست اینکه آریان (۹۰ تا ۱۸۰  میلاد)  در روزگاری می‌زیست که  بسیار نزدیک‌تر ازین  پژوهش‌گران به  آن رویدادها بود و بنابراین در جایگاه بهتری برای داوری و شناسایی انگیزه‌ی شورش ایرانیان بر علیه سلوکی ها ایستاده بود. و دو دیگر آنکه  او دریک شهر یونانی در امپراتوری رم بدنیا آمده بود و بنابراین نمی‌توان نگرش اورا سوی‌گیرانه  و  از برای هواداری از آزادی ایران  برداشت نمود. و سوم آنکه حتی اگر نگرش این پژوهش‌گران درست باشد باز نشان از این‌ دارد که این مردم ایران بودند که رهبران خود را به  آزادی‌خواهی رهنمون می‌داشتند، به سخن دیگر رهبران می‌دیدند که اگر بر  رویارویی با سلوکی‌ها بشورند، و خویشتن را ایرانی بخوانند، ایرانیان آنها را سزاوار پادشاهی خواهند یافت.  و این باره‌ست که مهین‌تر از میهن دوستی یک تبارشاهنشاهی ست. 

جاستین بر این داوش است که پارت‌ها تبعیدیان ساکا بودند .زیرا  در زبان ساکاها "پارتی" به میانای تبعیدی است و استرابو، که تبار ساکایی  آرش‌آک را به کوچ‌نشینان پارنی Parni یا آپارنی  Aparni در همتایگان (کنفدراسیون)  داهه ردیابی کرده است و برآنست که آنان از نزدیک رود اخوس (رود آموی) به پارت درتاختند.    این واژه‌شناسی برخی را به این رهنمون شده که  واژه‌ی "پارتی"  در جاستین  ریشه در واژه‌ی "پارنی" دارد  و زینرو آنرا به کوچ‌نشینان داهه  پیوست می‌کنند. 

 پیشین‌ترین  گواهه ، اما، در باره‌ی آرش‌آکیان  و پارنی‌ها یافته‌های باستان‌شناسی  پیلیپکو و کوشلنکو(۱۹۸۵) و شروین -وایت و کوهرت (۱۹۹۳) در شمال پارت در دره‌های جنوبی ترکمنستان است .

از این یافته‌ها چنین پدیدارست که آرَش‌آکیان و پارنی‌ها از داهه به پارت اندر شدند تا سلوکی‌ها را از ایران به برون رانند و این به بسیار آشکارست چه از نام‌های  ایرانی   آنها و چه  اینکه آرش‌آکیان  خویشتن را از تبار شاهنشاهان هخامنش می‌خواندند.  گرچه شمار بسیاری از پژوهش‌گران غرب  این  داوش آرَش‌آکیان را  نادر‌ست می‌دانند و آنرا تنها به انگیزه‌ی به‌دست آوردن سزاواری به پادشاهی می‌گیرند.  به ادعای آنان پارنی‌ها و آرَش‌آک نخست به باختران  آفند آوردند وچون دیودات آنان‌ را شکست داده بود  به پارت در‌تازیدند و سپس پرچم آزادی و رهایی از فرمان مقدونیایی‌ها را برافراشتند.  

به هر روی  به گزارش  سینسِلوس  تیره‌ی  آرش‌آک  از سوی ارتخشرخش به هخامنشیان می‌رسید و ما می‌دانیم که بسیاری از شاهزادگان هخامنش ساتراپی‌های پارت و سغد و باختران و آریا را بر گمار داشتند. به نوشته‌ی فوتیوس‌آرش‌آک و تیرداد ( به یونانی تیری داتِس  Τιριδάτης)  از" تبار فره‌پات (در اوستا فریا پیتا، نگاهبان فره،  Phriapites به یونانی فریاپاتیوس Φριάπατος) پسر آرش‌آک بودند". 

‌به نوشته استرابو پادشاهان پارت را نشستی  از مهینان و مغان پارتی برمی گزیدند، او می نویسد:
δευτέρᾳ δὲ τῶν μετὰ Πολύβιον, παραλείψομεν ἐνταῦθα μὴ ταυτολογεῖν δόξωμεν, τοσοῦτον εἰπόντες μόνον ὅτι τῶν Παρθυαίων συνέδριόν φησιν εἶναι Ποσειδώνιος διττόν, τὸ μὲν συγγενῶν τὸ δὲ σοφῶν καὶ μάγων, ἐξ ὧν ἀμφοῖν τοὺς βασιλεῖς καθίστασθαι.
من در اینجا گفتمان در این باره را پایان می‌دهم ، مباداچنان بنماید که  دارم آنچه را که در‌پیش‌تر گفته‌ام تکرار می‌کنم ، اگرچه  تنها به گفتن این بسنده می‌کنم، که نشست پارت‌ها ، به گفته‌ی پوزیدونیوس ،  در برگیر دو گروه است، یک گروه از خویشاوندان، و دیگری ازخردمندان و مغان که پادشاهان را این دو گروه  برمی‌گمارند.
 آرش‌آک در نخستین‌سال‌های پادشاهی خویش به مرگیان (مرو) درتازید  اما نتوانست  بر دیودات یکم  که نه‌تنها بر باختران   که بل همچنین  بر سغد و مرگیان و  آریا فرمان می‌راند‌چیره شود. دیودات پس‌از این پیروزی خویشتن را پادشاه باختران خواند.   از سویی دیگر ،  در آغاز  دهه‌ی ۲۳۰ پیش از میلاد،  پس از شکسش در مرگیان، آرش‌آک توانست  نیروهای  خودرا بازسازی کند و این بار به سوی نیروسنگ  (آندروگوراس) در ساتراپی پارت دربتازد. به گزارش آریان  دو برادر آرَش‌آک و تیرداد  پس از آنکه ساتراپ باختران بر تیرداد  بی‌داد آورد،  در رویارویی با او  به همراه پنج همدست به‌پاخاستند نیروسنگ  کشته شد و دوبرادر رهبری ایرانیان را به دوش گرفتند. چنین می‌نماید که ‌آرش‌آک  در آساک  در نزدیکی کوشان،   در دره‌ی  بالایی رود اترک  در   قوچان  (Astauene) تاج‌گذاری  نمود.   
 
 شاهنشاهی  آرش‌اک برای دوسال بود  و سپس تیرداد برای سی و‌ هفت سال پادشاهی نمود . اما به گزارش جاستین  شاهنشاهی آرَش‌آک  به مدتی دراز بود و او در کهن‌سالگی درگذشت و پس از او آرش‌آک دوم به پادشاهی رسید .و البته  این گونه ناهماهنگی‌ها اغلب  از این روی  برمی‌خیزد که در نهادهای شاهنشاهی ایران‌باستان  پادشاهان نام شاهنشاهی خودرا  از نام نیاکان خود بر می‌گزیدند برای نمون ارتخشرخش‌های یکم تا چهارم و یا داریوش‌ها. از این روست که گاه تاریخ‌نویسان این  پادشاهان را به نادرست شناسایی  نموده و به جای‌نابجا  می‌گرفتند. زیرا گواهه‌ئی که در دست داشته‌اند آشکار نمی‌نمود که این آرتخشرخش سوم است و یا یکم  و یا دوم. برای دریافتن اینکه  یک گواهه مربوط به کدام پادشاه ست نیاز به بررسی  بسیار در گواهه‌هائی دیگرست .

به هر روی چنین‌می‌نماید که آرش‌اک پس از دوسال پادشاهی در نبردهایی که در آغاز پادشاهی او درگرفت در ۲۴۸ پیش از میلاد کشته شد. و برادرش تیرداد لگام فرمانروايی را به دست گرفت.




نخستین شاهان آرَش آکیان ، ازآرَش آک یکم تا آرش آک نهم



پادشاهی تیرداد یکم

تیرداد یکم



پس از آنکه تیرداد (۲۴۸ تا ۲۱۱ پ.م) برتخت پادشاهی نشست.  تیرداد به آذرم  برادرش، آرش‌اک یکم، خویشتن را سرپرست پسر او آرش‌آک دوم می‌دانست، که می‌باید در آینده برتخت پادشاهی بنشیند. او اینک نبردهای برادرش را به دنبال گرفت و به زودی بر هیرکان چیره شد.  دیودات یکم در ساتراپی باختران  که توانسته بود در برابر آفند آرش‌آک یکم پایداری کند و نیروهای اورا به واپس براند در ۲۳۵ پیش از میلاد درگذشت و پسرش دیودات دوم به جای او بر تخت نشست. تیرداد بدون درنگ با او بی‌گمان در باره‌ی  هموندی باهم  و پایان بخشیدن به فرمانروایی سلکویی‌ها‌ به‌گفتگو پرداخت. چنین بود که    دیودات دوم،  در پیمان آشتی و هموندی  پادشاهی  باختران با پادشاهی پارت  تن درداد. 

 این رویدادها در هنگامی رخ می‌داد که  آنتیوکوس دوم سلوکی درگذشته بود و جانشین او، سلوکوس دوم کرانکوس (۲۴۷  تا ۲۲۶ پیش از میلاد)  ، در نبردبا پتولمیوس سومِ مصر بود که به خونخواهی خواهرش بِرِنیکی به ایران سلوکی آفند آورده بود و توانسته بود بر سوریه و میانرودان چیره شود.  به ‌گزارش جاستین   تیرداد از این بهنگامی بهره گرفت و نیروئی سترگ  را از برای پارت سازمان داد. در۲۴۵ پیش از میلاد  پتولومیوس سوم درمیانرودان آگاهی یافت که در مصر شورش به‌پاشده است. چنین بود که او با نیروهای‌اَش میدان نبرد را رها کرد و برای سرکوبی شورش به مصر بازگشت. سلوکوس دوم از این بهنگامی سود جست و سرزمین‌های‌از دست‌داده‌ی خود  را در میانرودان بازپس‌گرفت، و سپس برای به دست آوردن سرزمین‌‌هایش در آسیای‌کهتر که به زیر فرمان برادرشورشی‌اَش آنتیوکوس‌هیراکس درآمده بود به نبرد با او شد. ولی همان‌گونه که دیدیم در ۲۳۹ پیش از میلاد در نبرد آ‌نکیرا (آنکارا) از اوشکست خورد. 

سلوکوس دوم که پس از آن شکست به آنتیوک گریخته بود در ۲۲۸ پیش از میلاد سپاهی در بابل گردآورد و این بار برای سرکوبی ساتراپ‌های پارت و باختران، که اینک ساتراپی‌های خود را پادشاهی می‌خواندند،  به سوی آنها لشگر کشید.  تیرداد از برابر  نیروهای او به واپس نشست و  او را به درون سرزمین ساکاهای آب (Apasiacae) که در دشت‌های نزدیک دریای کاسپ  می‌زیستند کشید. به گزارش آثنائوس ناوکراتیتیس Ἀθήναιος ὁ Nαυκρατίτης   
پوزیدونیوس  Ποσειδώνιος" در باره‌ی سلوکوس دوم  در کتاب یازدهم خود نوشته است که چگونه او به ماد در تازید  و به نبرد با آرش‌آک شد،  اما بربرها (پارت‌ها) اورا به‌بند کشیدند و چگونه  او برای هنگامی دراز در بند آرش‌اک بود.  و او با وی  همانند یک پادشاه رفتار می‌نمود. 

 رفتار بزرگوارانه‌ی تیرداد با سلوکوس دوم به بند  شده نشان از  بزرگواری او و فرهنگ پارت‌ها  دارد ، که در بخش‌های آینده نمونه‌های دیگر آنرا خواهیم دید. گاردنر Gardner  در بررسی سکه‌های پارت‌ها  و برپایه‌ی تاریخ پوزیدونیوس  بر آنست که سلوکوس می‌باید یا به هنگام نبرد آنکیرا و یا پس از آن به بند پار‌ت‌ها  افتاده باشد.


 به هرروی ، پارت‌ها در نبردبا سلوکوس دوم خود را پیروزمند آگهداد نمودند. ولی شماری از تاریخ‌نویسان غرب برآنند که آثنائوس به بی‌راهه رفته است و برخی  به پیروی از جاستین  برآنند که سلوکوس در ۲۲۷ پیش از میلاد وادار به بازگشت به سوریه شد ، زیرا شهبانوی کهن‌سال؛ استراتونیکی،   همسرِ نخستینِ آنتیوکوس دوم،  پدر سلوکوس دوم،  شورشی را در آنتیوک   برانگیخته  بود، که آنتیوکوس هیراکس به پشتیبانی و همراهی با آن به  میانرودان درتازیده بود. 

سلوکوس دوم در ۲۲۵ پیش از میلاد  درگذشت. و پسر بزرگش سلوکوس سوم سوتر به جانشینی او بر‌ تخت پادشاهی سلوکی ها در سوریه نشست.  اما پادشاهی او بیش از سه‌سال به درازا نپائید ، چراکه بر پایه‌ی یک ترپند‌ درباری  او در فریگیا کشته شد.  در همین‌سال دیودات دوم ، ساتراپ باختران در آفند یوثیدموس ساتراپ سغد کشته شد. یوثیدموس  دختر دیودات یکم و خواهر دیودات دوم  را به همسری گرفته بود که از او پسری به نام دیمیتریوس داشت. 

 از سویی دیگر، پس از درگذشت سلوکوس دوم، پسر کوچکش با نام آنتیوکوس سوم، در ۲۲۲ پیش از میلاد  برتخت آن پادشاهی  بنشست. و این او بود که دو تن از  سردارانش، دوبرادر به نام‌های مولون  و الکساندر، را به ساتراپی‌های ماد  و پارس  برگمارد. ولی پادشاهی سلوکی آنچنان سست و  ناتوان شده بود که هنور گاهی چند از پادشاهی وی نگذشته  بود که مولون  سر به شورش برداشت و خویشتن  را پادشاه ماد آگهداد نمود.  آنتیوکوس سوم برای سرکوبی او خود به میدان نبرد درشتافت و بر او پیروز شد. مولون در ۲۲۰ پیش از میلاد دست به خودکشی زد و آنتیوکوس سوم  به پاداش دیوجنس، ساتراپ شوش را، که دربرابر مولون ایستادگی نموده بود،  به  ساتراپی ماد  برگزید.
   
 به هنگام این‌ رویدادها در سوریه بود که تیرداد بزرگ به پی‌گیری بر توان‌مندی و افزایش نیروهای‌اَش  بی‌افزود. و به دوراندیشی باروهائی در برابر گذرگاه‌های  دوریک‌برنامه‌ئی (استراتژیک) بساخت .  و پدافند شهرهای پارت و هیرکان را سخت‌سازی نمود.  و شهر و دژ چیرگی‌ناپذیر"دارا"  (درگز کنونی) را، به بزرگ‌داشت داریوش‌شاه، در دامنه‌ی کوه اَپاُرتنون Αpaortenon  (هزارمسجد کنونی) برپاساخت. و همچنین شهر ری ( Rhages - Europus) را باز‌سازی نمود و آنرا آرش‌آک (آرساکیا Arsakia) نامید. اگرچه چندگاهی پس از آن آرش‌آکیان شهر سددروازه   Εκατόμπυλος  (شهرقومیس در جنوب دامغان) را پایتخت خود نمودند. این شهر به نوشته‌ی استرابو و پولیبوس شهری بسیار توانمند بود. پولیبوس ‌می‌نویسد:
    ὁ δὲ βασιλεὺς διανύσας τὴν ἔρημον ἧκε πρὸς τὴν Ἑκατόμπυλον προσαγορευομένην, ἣ κεῖται μὲν ἐν μέσῃ τῇ Παρθυηνῇ, τῶν δὲ διόδων τῶν φερουσῶν ἐπὶ πάντας τοὺς πέριξ τόπους ἐνταῦθα συμπιπτουσῶν ἀπὸ τοῦ συμβαίνοντος ὁ τόπος εἴληφε τὴν προσηγορίαν.

پادشاه (آنتیوکوس) پس از اینکه توانست از کویر درگذرد، به شهر سددروازه  (اِکاتامپیلون) رسید که در میانه‌ی پارت (پارثین) جای‌ ‌گرفته‌است و نام خود را از این راستیک می‌گیرد که همه‌ی راه‌هایی که از سرزمین‌های ‌پیرامون می‌آیند در آنجا به‌هم می‌رسند.

تیرداد به‌گزارش آریان پس از سی‌و هفت سال پادشاهی، در ۲۱۱ پیش از میلاد درگذشت . پس از او پسر آرش‌آک یکم، با نام پادشاهی آرش‌آک دوم،  بر تخت پادشاهی نشست.


پادشاهی آرش‌آک‌ دوم






   هنوز دو سال از پادشاهی آرش‌آک دوم (۲۱۱ تا ۱۹۰  پیش از میلاد)  نگذشته بود که آنتیوکوس سوم از درگذشت تیرداد نیرومند  بهره گرفت تا سرزمین‌های از دست‌داده‌ی‌ سلوکی‌ها را در هیرکان و پارت و باختران بازپس گیرد.  به نوشته‌ی جاستین که شاید تا اندازه‌یی به گزافه‌ست او با صد‌هزار نیروی پیاده و بیست‌هزار سپاه‌سواره به سوی پارت لشگرکشید. 

ἕως μὲν οὖν τούτων τῶν τόπων ἤλπισεν αὐτὸν ἥξειν Ἀρσάκης, τὴν δ᾽ ἔρημον τὴν τούτοις πρόσχωρον οὐ τολμήσειν ἔτι δυνάμει τηλικαύτῃ διεκβαλεῖν, καὶ μάλιστα διὰ τὴν ἀνυδρίαν.  ἐπιπολῆς μὲν γὰρ οὐδέν ἐστι φαινόμενον ὕδωρ ἐν τοῖς προειρημένοις τόποις, ὑπόνομοι δὲ πλείους εἰσὶ καὶ διὰ τῆς ἐρήμου φρεατίας ἔχοντες ἀγνοουμένας τοῖς ἀπείροις. περὶ δὲ τούτων ἀληθὴς παραδίδοται λόγος διὰ τῶν ἐγχωρίων, ὅτι καθ᾽ οὓς χρόνους Πέρσαι τῆς Ἀσίας ἐπεκράτουν, ἔδωκαν τοῖς ἐπί τινας τόπους τῶν μὴ πρότερον ἀρδευομένων ἐπεισαγομένοις ὕδωρ πηγαῖον ἐπὶ πέντε γενεὰς καρπεῦσαι τὴν χώραν:   ὅθεν ἔχοντος τοῦ Ταύρου πολλὰς καὶ μεγάλας ὑδάτων ἀπορρύσεις, πᾶσαν ἐπεδέχοντο δαπάνην καὶ κακοπάθειαν, ἐκ μακροῦ κατασκευάζοντες τοὺς ὑπονόμους, ὥστε κατὰ τοὺς νῦν καιροὺς μηδὲ τοὺς χρωμένους τοῖς ὕδασι γινώσκειν τὰς ἀρχὰς τῶν ὑπονόμων πόθεν ἔχουσι τὰς ἐπιρρύσεις.  πλὴν ὁρῶν Ἀρσάκης ἐπιβαλόμενον αὐτὸν τῇ διὰ τῆς ἐρήμου πορείᾳ, τὸ τηνικάδε χωννύειν καὶ φθείρειν ἐνεχείρησε τὰς φρεατίας.
آرش‌آک چشم بر‌آن داشت که آنتیوکوس  تنها ‌تا سرزمین ماد به پیش توانست خواهد آمد ،  هرچند گستاخی  آن نخواهد  داشت  که  چون با نیروی پرشمارش به کویر  دررسید، اگر  که نه از برای هیچ برایی دیگر، که تنها از  برای کم‌یابی آب، از پیشروی پا‌ به واپس کشد. زیرا در این  بخش از کشور هیچ آبی  به روی پهنه  پدیدار نمی‌شود، هرچند آبراهه‌های زیرزمینی  بسیاری  هستند که در جاهایی نا آشکار، برای کسانی که  با این سرزمین  ناآشنایند ، چاه‌های خوبی به آنها فرو می‌رسد.   پهرست راستینی از این ‌آبراهه‌ها در  نزد بومیان این سرزمین نگاهداری شده است  که  از هنگام گسترش فرمانروائی پارس‌ها ، برای پنج نسل، به  سرنشینان سرزمین‌های  بی‌آب، بهره برداری  از  زمینی بارور را شدنی نموده است. در حالیکه مردمان دامنه‌کوه‌های تاروس  بخت آن دارند که رودهای بسیاری برای‌شان آب تازه  روان‌می‌آورد.  این مردمان با رنج وهزینه‌ئی بی‌اندازه این کاریزهای زیر‌زمینی را  از کرانه‌های دوردست کنده‌اند تا بدانجا که اینک خود کسانی که از این آب‌ها بهره می‌برند دیگر نمی‌دانند که از کجا  سرچشمه گرفته‌اند.  با این همه هنگامی که آرش‌آک دید که آنتیوکوس  به سرسختی برآن شده است که از کویر بگذرد، بی درنگ بکوشید تا آن چاه‌ها را کور و ویران نماید.

به هر‌روی آنتیوکوس سوم توانست از جوانی و ناآزمودگی آرش‌آک دوم بهره گیرد و بر پایتخت سددروازه چیره شود. آرش‌آک دوم، سپس به سوی بلندی‌های تاگ   ( به یونانی تاگاس  Ταγάς, تاگ در عربی تاج شده است.)  درنزدیکی روستای طاق کنونی در دامغان به واپس نشست که همانگونه که یاقوت حموی به درستی  در مجمع‌البلدان نوشته است در نزدیکی آن غاری  بوده که پادشاهان آرش‌آکیان در آن خزانه و اپزارهای رزم و توشه‌ی جنگ رانگاهداری  می‌نمودند. آن غار همان غار "شیر بند" ست . 


آرش‌آک اینک،  چون دریافت که   آنتیوکوس بر سر آنست که به هیرکان آفند آورد، به شتاب با نیروهایش  خود را  به کوه لابو  Λάβου  (زرکوه‌ درجنوب کیاسرای کنونی در مازندران) رسانید تا راه  را  بر او ببندد. نیروهای پارت،  چون زودتر بر بلندی‌ها رسیده بودند،  توانستند به‌سختی   از پیشروی  آنتیوکوس  جلوگیری  نمایند و بر نیروهای او تلفات بسیار فراهم آورند. چنین بود که آنتیوکوس سپاهیانش را به گروه‌های کوچک بخش نمود و گردانی از کوهنوردان در سپاهش را؛  از کمان‌داران و فلاخن‌‌پرتابان و کوتاه‌نیزه‌افکنان و  سنگ اندازان را در زیر فرماندهی‌ دیوجینوس  Διογένει  به نبردهای چریکی و در کمین‌نشینی‌های ناگهانی برگماشت. این گردان توانست از راهی پوشیده از درختان درهم از صخره‌هائی دشوار بالانوردی کرده و با ‌آفندهای دور از چشم‌داشت شماری از گردنه‌ها و تنگه‌های دشوارگذر را پاک‌سازی نماید و به یک تیپ دوهزار ‌نفره از سپاهیان سپردار کرت  به رهبری پُلیخندیاس رُهدزی Πολυξενίδας Ῥόδιος پروا دهد که شهر سیریکا Σίρυγκα (ساری کنونی) پایتخت تبرستان Ταπουρία چیره شوند و سپس به سوی تمیشه (به یونانی تَمبراکس Τάμβρακος به لاتین  Tambrax‌ -در نزدیکی  کردکوی  گرگان) پایتخت هیرکان  Ὑρκανίας که از داشتن بارویی پدافندی بی بهره بود پیشروی نمایند  

با این همه ایستادگی پارت‌ها و هموندان باخترانی‌شان نیروهای‌ سلوکی را بس فرسوده ساخته بود، به ویژه اینکه آنتیوکوس سوم برآن بود که به ساتراپی دارا و پر نوای سغد  که در زیر فرمانروایی یوثیدیموس  Εὐθύδημος بود در بتازد تا بتواند باج‌های به واپس افتاده‌ی سغدرا بازستاند. چنین بود که او به  آرش‌آک دوم پیشنهاد آشتی داد و شاه جوان  که در این هنگام درنخستین سال‌های فرمانروائی‌اَش بود با وی پیمان آشتی‌ئی بست   که برپایه‌ی بندهای آن آنتیوکوس سوم  پارت را در زیر پادشاهی او آزاد می‌شناخت و  در برابر پارت  نیز امپراتوری سلوکی را به گونه‌ئی وانمودنمایانه می‌پذیرفت.
 
این پیمان آشتی به آنتیوکوس سوم پروا ‌داد که ، در ۲۰۹ پیش از میلاد، به   سوی سغد در بتازد. یوثیدیموس با ده هزار سوار سغدی برای نبرد با او به کرانه‌ی رود تجن ، که دنباله‌ی  هریرود ( رود آریوس  ποταμός Άριος در اوستا هاریو) است،  درشتافت. در این نبرد کشته‌های هر دوسو  بسیار بود. و نبرد آنچنان سخت بود که اسب آنتیوکوس از پای درآمد و دندان‌های خود او از  کوبه‌ئی که به دهانش کوفته شد، شکست. با این همه، یوثیدیموس به سوی شهر زرینه‌اسبان (زریا‌سپان Ζαριάσπαν نزدیک بلخ) به واپس نشست.  آنتیوکوس  شهر را گرداگرد‌بست .  یوثیدموس توانست برای سه‌سال در برابر آنتیوکوس پایداری نماید و سرانجام در پیمان آشتی‌ئی که   دیمیتریوس،  پسر آن ساتراپ با پادشاه سلوکی بست، آنتیوکوس سوم پادشاهی یوثیدیموس را بر سغد و باختران بپذیرفت و با دریافت شماری فیل از او  به  آسیای کِهتر باز‌گشت،  تا بتواند خودرا برای "نبرد پنجم سوریه"  با پتولمیوس مصر آماده نماید.

 به هرروی، گواهه‌های تاریخ نشان می‌دهند که پارت‌ها در این سال‌های نخستِ برپایی دودمان‌شان  به نیرومندی پادشاهی خود  می‌پرداخته‌اند و این  راهبرد را جانشینان آرَش‌آک  دوم، فره‌پات ( ۱۹۰  تا ۱۷۸   پیش از میلاد) و فره‌ آرت یکم××× ( فَرَآرتس Φραάτης از ۱۷۸ تا ۱۷۱  پیش از میلاد) ادامه دادند. در این هنگام امپراتوری سلوکی‌ها  تنها بر سوریه و میانرودان هنایش داشت و حتی درساتراپی ایلام که در نزدیکی میانرودان  بود کمانگیر یکم (به یونانی کامنَسکیری  Κάμνασκιρς) خویشتن  را از بند سلوکی‌ها آزاد آگهداد کرده بود،  و این اندکی پس از پیمان آپامِئا  Apamea  میان جمهوری رم  و آنتیوکوس سوم پادشاه سلوکی، در ۱۸۸ پیش از میلاد بود، که  بر‌پایه‌ی آن امپراتوری رو به گسترشِ  رم  سلوکی‌ها را وادارساخت تا از اروپا و همچنین از غرب کوه‌های تاروس در آسیا  به بیرون شوند ،      هرچند پس از پیروزی میترادات یکم بر میانرودان کمانگیر یکم از شاهان دست نشانده‌ی پارت‌ها گشت.

پادشاهی فره‌‌‌پات،  آرش‌آک سوم




پس از آرش‌آک  دوم نوه‌ی تیرداد با نام  فره‌پات   Πριαπάτιος ( ۱۹۰  تا ۱۷۸   پیش از میلاد) بر تخت پادشاهی نشست.  وی همچنین آوند آرش‌آک را به نشان آذرم به دو پادشاه پیشین دودمان خود به نام خویش بی‌فزود و چنین است که او به آوند آرش‌آک سوم شناخته می‌شود.

فره‌پات توانست بسیاری از ساتراپی‌های ایران را که آنتیوکوس سوم به چنگ آورده بود بازپس گیرد .  و از این روی بود  که  او برای نخستین  بار بر روی سکه‌هایش خویشتن را به یونانی پادشاه (باسیلیوس BAΣΙΛΕΩΣ)  خواند و این به راستی نشان  آن بود که او پیمانی آشتیی را که آرش‌آک دوم و آنتیوکوس سوم بسته بودند دیگر پذیرفته  نمی‌داشت. 

آرش‌آک سوم پدر سه پادشاه دودمان آرش‌آکیان بود . فره‌آرت یکم (۱۷۶ تا  ۱۷۱ پ.م) ، میترادات یکم (۱۷۱ تا  ۱۳۲ پ.م) و ارته‌بان یکم (۱۲۷ تا ۱۲۴ پ.م)



پادشاهی فره‌آرت یکم آرش آکیان





فره‌آرت یکم  توانست ساتراپی هیرکان (مازندران وگیلان)   را  از بند سلوکی ها  رها نماید  و این نخستین ساتراپی امپراتوری پارت بود . او همچنین توانست از درگیری های سلوکی ها در نبرد با مصر بهره جوید و بخش‌های خاوری ساتراپی ماد، با دژهایی استوان که سلوکی‌ها ساخته بودند؛ مانند دژ آپامه آ،   را چیره شود . 

فره‌آرت یکم نخست  تبار امرتان (امردان) که در  کوهستان خاوری البرز   می‌زیستند را از بند سلوکی‌ها رهایی داد.  امرتان با واژه‌ی مارتیا در پارسی کهن به میانای میرا  که در سانسکریت همان مارتیا  मर्त्य به میانای میراست  پس اَمرتان به میانای نامیرایان یا جاودانگان است . فره‌آرت یکم  پس از آزادسازی بخش‌هایی از ماد تا راغا (شهر ری) شماری از امرتان‌ها  را در آنجا نشیمن داد.   

فره‌‌آرت با همه‌ی این‌که دارای چند‌پسر بود برادر دلیرخود میترادات یکم را به جانشینی خود برگزید.  چنین می‌نماید که فره‌آرت و میترادات باهم  برنامه‌ئی دوریک (استراتژیک) تیرداد  نیایشان را برای رهایی سرزمین‌های ایرانی هخامنشی ریخته بودند و از اینرو بود که فره‌آرت او را  به جانشینی خود برگزید. 


شاهنشاهی میترادات یکم


    میترادات  یکم (مهرداد) ، 139-171پیش از میلاد 

میترادات یکم (مهرداد) برادر فره‌آرت  (فرهاد) یکم بود.  او توانست بر تبرستان Ταπουρία و  خوارزم Χωρεσμία  که ساتراپی‌های آریا و مارگان (دشتستان‌های مرو)  و توس را در بر می‌گرفت چیره شود.  درسال‌های  ۱۶۱  تا  ۱۵۵ پیش از میلاد به نبرد با سلوکی‌ها برای  ساتراپی ماد شد . 

بسیار از پژوهش‌گران برآن‌اَند که میترادات یکم  با راهبردی  اندیش‌مندانه امپراتوری پارت را بسوی غرب گسترش می‌داد  و آماج او نه‌تنها  چیرگی  بر میانرودان بود که بل می‌خواست با براندازی سلوکی‌ها در سوریه  بار دیگر مرزهای ایران را به کرانه‌های هخامنشی مدیترانه برساند. (برای نمون نگاه کنید به  J Wolski   درH. Temporini and W. Haase, eds., Aufstieg und Niedergang der römischen Welt II/9.1, Berlin, 1976, pp. 198ff.)

  تیمارخوس  Τιμάρχου، که از دوستان آنتیوکس چهارم اپی‌فانس Ἀντίοχος ὁ Ἐπιφανής بود،  در ۱۷۵ پیش از میلاد، پس ازبر تخت نشستن دوستش به پادشاهی، از سوی او به ساتراپی ماد  برگزیده شده بود.  وی  به ترغیب آنتیوکوس‌چهارم به  سخت‌سازی  باروهای پدافندی ماد پرداخت  تا از آفند  پارت‌ها و میترادات یکم ، که رفته‌رفته بسیار نیرومند‌شده، و سرزمین خود را تا ری گسترده بودند، پیش‌گیری نماید.

 چنین بود که پس از درگذشت آنتیوکوس‌چهارم، در ۱۶۴ پیش از میلاد،   ژنرال لیسیاس  Λυσίας به آوند نائب السلطنه‌ی آنتوکیوس پنجم، که هنوز کودکی خردسال بود، بر امپراتوری  سلوکی  فرمان می‌راند. اما تیمارخوس  را با  او سر سازگاری  نبود .  پس از آنکه دیمیتریوس  یکم، که خویشتن را جانشین سزاوار آنتیوکوس چهارم می‌دانست، بر ژنرال لیسیاس بشورید و اورا به همراه آنتیوکوس پنجم نوجوان بکشت.   تیمارخوس  خویشتن را پادشاه بزرگ خواند (Μέγας Βασιλεύς)  و به بابل  آفند برد و بابل را به ساتراپی ماد بیافزود. اما  دیمیتریوس یکم، که خویشتن را از گروگان بودن در رم فراری داده بود، بر او بتاخت و در ۱۶۰ پیش از میلاد اورا شکست داد و بکشت.

 دیمتریوس یکم که به می‌خوارگی و خوش‌گذرانی خوی کرده بود بس ناخوش‌آیند بر مردمان بود  چنین بود که هراکلیدس برادر تیمارخوس، به کین‌خواهی او، سنای رم را متقاعد نمود که جانشین سزاوار آنتیوکوس چهارم آلکساندربَلاس است.  به گزارش پلیبوس، سنای رم  الکساندر را جانشین سزاوار خواند و هراکلیدس توانست به یاری پادشاهان پرگاموم  (اتالوس دوم) ،کاپادوک ( آریاراد پنجم Ἀριαράθης) و مصر (پتولمیوس ششم  فیلومتور) دیمیتریوس را در ۱۵۰ پیش از میلاد شکست دهد و اورا  بکشد. اما الکساندربَلاس Ἀλέξανδρος Βάλας نیز پس از پادشاهی به خوش و نوش پابند شد، و کشورداری را به سرداران خود وانهاد.  

 چنین بود که میترادات یکم از  تنش‌ها و سستی سلوکی‌ها بهره‌برداری نمود . او نخست بخش‌های رغا (ری) و اکباتان  از ساتراپی ماد را به امپراتوری خویش بی‌افزود. هرچند که دیمیتریویس توانسته بود  بخش‌هایی از اکباتان را باز پس گیرد اما در سال ۱۴۸ پیش از میلاد  سراسر ماد به  شاهنشاهی ایرانی پارت‌ها  بازگشت و  میترادات یکم  به‌زودی توانست به میانرودان دربتازد وبه پایتخت سلوکی ها "سلوسیا"  اندرشود و در ۱۴۱ پیش از میلاد پادشاهی  اوبر میانرودان تا اوروک  در جنوب  گسترده گشت.

در این هنگام بود که هجوم گروهی از ساکاها به هیرکان،  میترادات یکم را وادار  به بازگشت به هیرکان نمود،  هر چند پیش از بازگشت، او توانست ساتراپی  ایلام وپایتختش شوش را نیز  به شاهنشاهی ایران بازگرداند. میترادات که شهر "سد دروازه"  را به‌آوند  نخستین پایتخت آرَش آکیانی برگزیده بود،  اینک در نزدیک سلوسیا پادگان نیروهای  خود تیس‌پاون (
تیسفون)  رابرپا ساختَ شهری  که در پساتر،   در دودمان ساسانیان  پایتخت‌شان شد.   میترادات یکم، همچنین شهر تازه‌ی   میترادات‌کرت را در  داهه (نیسای ترکمنستان) با کاخ‌های شاهنشاهی  بنا نهاد،  و در آن  شهر بود که آرامگاهی برای پادشاهان اشکانی ساخت .

در  ۱۴۵ پیش از میلاد باپشتیبانی پتولمیوس هفتم، فرعون مصر، دیمیتریوس دوم،  پسر دیمیتریوس یکم، سر به شورش برداشت  و الکساندر بَلاس را  شکست داد، و به کین‌جویی برای بازگرفتن ساتراپی‌های سلوکی به ایران  درتازید.   دیمیتریوس در آغاز به پیروزی‌هایی دست‌یافت،‌ اما  پس از اینکه میترادات یکم،  سپاه ایران را فرا بخوانید، و
 در ۱۳۸ پیش از میلاد،  به نبرد با او‌ شتافت، دیمتریوس دوم شکستی‌ سخت خورد و سپاهیانش نابود شددند وخود او وبستگانش به‌بند  میترادات یکم کشیده شدند. و اینک توانائی و نیرومندی شاهنشاهی پارت‌ها  باره‌ئی آشکار بود. در همین هنگام بود که رم نیز با  دادن شکست  و ویران نمودن کارتاژ وکورینث به کشوری نیرومند در کرانه‌ی مدیترانه برفراز گشته بود.

 میترادات یکم به دور اندیشی، برای آنکه به ایرانیان  ماد ومیانرودان نشان دهد که روزگار فرمانروائی مقدونیائی‌ها به سررسیده‌است، دیمتریوس دوم را در شهرهای این سرزمین‌ها به تماشا نهاد ولی پس از آنکه این نمایش شرم‌انگیز برای پادشاه سلوکی  به پایان رسید، میترادات یکم  یکی از  کاخ‌های خود در هیرکان را به او داد و دختر خود رزگون ×+×(رهدگون Ῥοδογούνη) را به همسری او درآورد و  دختر دیمیتریوس را نیز به همسری پسر خود فره‌آرت دوم گرفت.  میترادات یکم با این زناشویی‌ها  اینک بهانه‌ئی برای پادرمیانی درباره‌های سوریه برای پاسداری از سزاواری‌های نوادگان دختری و پسری خود  پدیدآ‌ورده بود. به گزارش جاستین میترادات یکم به دیمتریوس دوم پیمان داده بود که در آینده  وی را به پادشاهی سوریه باز خواهد گردانید. ولی این آشکارست  که آماج او این بود که بتواند سوریه را  به شاهنشاهی ایران بازگرداند. از سویی دیگر او ایلام را به کیفر پشتیبانی آن سرزمین از دیمیتریوس  دوم به چپاول کشید تا نمادی باشد برای هر جنبش جدایی‌خواه دیگر.



 به‌گزارش جان گرینجر(۲۰۱۳) رُم گروهی در سان  از سه ژنرال را برای  بررسی از آمادگی پدافندی رم  درخاور مدیترانه به کشورهای این منطقه اعزام نمود. این  گروه در برگیر  ژنرال کورنلیوس  سیپیو  آملیانوس  Cornelius Scipio  Amelianus (سرداری که بتازگی کارتاژ را ویران نموده بود و  آوند آفریکانوس Africanus گرفته بود)، ژنرال  کاسیلیوس مِتلوس کالووس  Caecilius Metellus  Callus (برادر فاتح مقدونیه) و  ژنرال  مامیوس  (برادر ژنرال لوکیوس مامیوس آکایوس Lucius Mummius Achaicus ویران کننده‌ی کورنیث  و کسی‌که هموند‌ی آچای را برهم زده بود) بودند.  به‌گزارش دیودورس ،  این گروه نخست از مصر دیدار نمودند وسپس  به قبرس و  سوریه رفتند و برآیند گرینجر  این ست  که آنها باید نخست به یونان و مقدونیه رفته باشند ، و به هر روی نکته‌ی درخور  دیدداشت، این است که در گزارش این هیئت هنوز از پارت به آوند یک تهدید رزمی برای رم سخنی نرفته  است . و گروهی از پژوهش‌گران از این روی برآنان خرده گرفته‌اند. زیرا پارت در اینک هماوردی همتای رُم بود. 

 در ۱۳۸ پیش از میلاد میترادات یکم درگذشت.  به هنگام  درگذشت او  امپراتوری پارت در برگیر ماد، بابیلون ، آسیریا ،  ایلام ،  پارس  و پارت و ساتراپی‌های تخارستان بود.



پادشاهی فره‌آرت دوم



فَره‌آرت دوم  (فرهاد)-   ۱۳۹ تا ۱۲۸ پیش از میلاد

 پس از درگذشت میترادات یکم، پسرش فره‌آرت دوم (فرهاد)  به پادشاهی رسید. بر پایه‌ی برگردان  پروفسور آلبرت کلی در دانشگاه ییل از گواهه‌های بابل چنین برمی‌آید که   چون فره‌آرت هنوز نوجوانی بیش نبود میترادات یکم شهبانوی خود، که نامش شاید "پری بانو" بوده است، را به  سرپرست شهریاری (نائب‌السلطنه)  برگزیده بود. نام این شهبانودر خشت‌نبشته‌ی بابل  آسیب دیده است و تنها .ری...نو را می‌توان خواند.  

پادشاهی فره‌آرت دوم به  درازای ده سال و اندی بود. دیمیتریوس دوم همچنان  در بند  فره‌آرت دوم  مانده بود وگرچه دختر او همسر فره‌آرت بود. پس از این که دیمیتریوس  دوم  آگهی یافت که  برخی از خویشاوندانش با شنیدن خبر درگذشت میترادات یکم به تکاپو  برای نشستن برتخت پادشاهی سوریه‌اند ، برآن شد که برای  بازگرفتن تخت و تاجش  از هیرکان بگریزد.  در این گریز یکی از افسران سوریه به نام کالیماندر  Callimander, با جامه‌ی پارتی به او یاری می‌دادند.  اما سپاهیان پارت توانستند او را به دیگر بار دستگیر کنند و به هیرکان باز گردانند. فره‌آرت دوم
   کالیماندر را ببخشود و از برای وفاداری‌اَش به دیمیتریوس آزرم بسیار نهاد.  اما دیمیتریوس را به سختی سرزنش نمود و او را به نزد خواهرش در هیرکان فرستاد و فرمان به پائیدن بسیار او داد. 

 دیمیتریوس دوم چندسال پس از آن هنگامی که فرزندانش بزرگتر شده بودند و اعتماد به  او بیشترشده بود،  به‌دیگر بار به اندیشه‌ی  گریز افتاد؛ اما این بار نیزکامیاب نبود و در نزدیکی مرز دستگیرشد. فره آرت دوم که از بیزاری نمی‌خواست دیگر با او روبروشود باز وی را به هیرکان فرستاد و برایش تاس بازیی زرین فرستاد تا مانند کودکان با آن بازی کند.  به گزارش جاستین فره‌آرت دوم نمی خواست اورا کیفر دهد زیرا هنوز او از برای دیسه‌های چیرگی بر سوریه باهوده بود جاستین می‌نویسد: 

 Sed hanc Parthorum tam mitem in Demetrium clementiam non misericordia gentis faciebat nec respectus cognationis, sed quod Syriae regnum adfectabant usuri Demetrio aduersus Antiochum fratrem, prout res uel tempus uel fortuna belli exegisset. 
اما این نرمش سرشار از مهر  شگفت‌انگیز اشکانیان  درباره‌ی دیمیتریوس  از سر دلسوزی یا آزرم  برآمده از پیوندهای خونی نبود.  این باره از این برای بود که آنها  دیسه‌هایی در مورد پادشاهی سوریه داشتند و  بر سر آن بودند که برپایه‌ی آنچه که  می‌تواند در آینده، نیاز  روزگار و یا بخت‌آوردجنگ باشد از دمیتریوس در برابر برادرش آنتیوکوس هوده‌گیری  نمایند، 
 در ۱۳۰ پیش از میلاد  برادر دیمتریوس دوم   بنام آنتیوکوس هفتم ، سیدتیس Σιδήτης  به ایران دربتازید. و نیروهای پارت را در سه نبرد در بابل و ماد  شکست داد.  به‌گزارش دیودوروس فره‌آرت دوم فرستادگانی به نزد آنتیوکوس هفتم گسیل داشت تا بَروندهای او را برای آشتی‌ جویا شود .  آنتیوکوس  سه بروند را به‌ پیش نهاد.  یکم آزادی برادرش دیمتریوس، دوم باز دادن همه‌ی ساتراپی های سلوکی که به‌زیر فرمان پارت‌ها  شده بودند و سوم پذیرش سروری سلوکی‌ها و پرداخت باجی سالیانه به آنها.  فره‌آرت دوم،  دیمیتریوس   را بر سر سپاهیانی از پارت‌ها به سوریه فرستاد تا تخت پادشاهی خویش را بازگیرد. به‌باور جاستین دیسه‌چینی فره آرت این بود که آنتیوکوس با شنیدن آفند دیمیتریوس  به سوریه،  نیروهایش را از ماد فراخواند و برای نگاهداری تاج و تخت خود به سوریه بازگردد. فره‌آرت در این میان خود به شیوه‌ی چریکی به جنگی فرسایشی با او بپرداخت،  و روستائیان را برای نبرد سازمان داد.  

 از سوئی دیگر  رزگون  خواهر فره‌آرت و همسر دیمیتریوس  فرماندهی سپاهی را برای پاسداری از آرامش  سرزمین‌های پارت  برگمارگرفت . چنین می نماید که  برخی از سرزمین‌های پارت با دیدن شکست‌های فره‌آرت  امید خودرا به او از دست داده  و  به اندیشه‌ی جدائی افتاده بودند، به گزارش پلی‌یانوس:
 Ῥοδογούνη λουομένη τὰς τρίχας ἐρρύπτετο. ἧκέ τις ἀγγέλλων 'ἔθνος ὑπήκοον ἀφέστηκεν'. ἡ δὲ οὐκ ἀπορρυψαμένη τὰς τρίχας, ἀλλὰ ὡς εἶχεν ἀναδησαμένη τόν τε ἵππον ἀνέβη καὶ τὴν στρατιὰν ἐξήγαγε καὶ ὤμοσε μὴ πρότερον ἀπορρύψαι τὰς τρίχας, εἰ μὴ κρατήσειε τῶν ἀποστάντων· καὶ δὴ πολλῷ χρόνῳ πολεμήσασα ἐκράτησε. μετὰ τὴν νίκην ἐλούσατο καὶ τὰς τρίχας ἀπερρύψατο. τοῖς Περσῶν βασιλεῦσι βασιλικὴ σφραγὶς εἰκών ἐστιν ἀναδεδεμένην τὰς τρίχας ἔχουσα Ῥοδογούνην. 
رزگون ، با  گیسوانی که هنوز آراسته نشده بود،  تازه  از  گرمابه، برون می‌آمد  که از  بپاخیزی شورش در یکی از نیاشن‌های زیر سرپرستی  آگهی یافت. وی بدون  آنکه برای  آرایش گیسوانش شکیبایی نماید، بی‌درنگ بر اسب خود  سوار شد ، و به  جایگاه سرفرماندهی   سپاه خویش  درشد. در همان هنگام ، او  باخود پیمان  نمود که تا هنگامی‌که شورشیان را به زیر فرمان بازنیاورده ست  هرگز  گیسوان خود را  نخواهد آراست. تا که سرانجام پس از  جنگی  توان‌فرسا  به آن آماج دست یافت.  پس به  گرمابه رفت ، و  گیسوان  بیاراست. از این روست  که بر مُهر پادشاهان  ایران   رزگون با  گیسوان آشفته   نگاریده شده است.  
 به هر روی، به‌گزارش جاستین،  در زمستان آن سال آنتیوکوس، سرمست از پیروزی‌های‌خود سپاهیانش را به گردان‌هایی بخش نمود و به روستاهای  پیرامون فرستاد تا زمستان را سپری کنند و برای نبرد در بهار آماده شوند. اما  این گردان‌ها  با به چپاول کشیدن روستاها برای به دست آوردن آذوقه  مردمان را خشمگین و آنها را به ایستادگی و شورشی‌سازمان‌یافته و همزمان برانگیخت‌اند.

آنتیوکوس با شنیدن‌آگهی آفند پارت‌ها به شتاب  برای رهایی سپاهیان به دام‌افتاده‌اش به راه افتاد، اما در میانه‌ی راه  در اکباتان با سپاهیان   فره‌آرت  دوم روبروشد و  وی آنتیوکوس هفتم را ، در ۱۲۹ پیش از میلاد، شکستی آنچنان سخت داد که به گزارش جاستین سپاهیان‌اش اورا رها کردند و او خود کشته شد.   به گزارش آپیان  آنتیوکس خودکشی نمود.    فره‌آرت   با بزرگ‌واری برای  به‌خاک‌سپاری آنتیوکوس  دهنادی پرشکوه برپا نمود و کالبد اورا درتابوتی سیمین به  سوریه فرستاد.  فره‌آرت همچنین دختر آنتیوکس ، لائودیس را که در اردوی پدرش بود به همسری‌گرفت و بدین‌سان سزاواری آنرا یافت که درباره‌های سوریه، برای پاسداری از حقوق همسرش پادر میانی‌کند.   پارت‌ها نه‌تنها ماد و بابل را باز‌پس‌گرفتند که بل مرزهای خودرا در میان‌رودان تا کرانه‌ی رود فرات گسترش دادند. 

با همه اینکه فره‌آرت برآن بود که به سوریه دربتازد و مرزهای ایران را به کرانه‌های  مدیترانه برساند، آفند تبارهایی  که در پساتر امپراتوری کوشان  را برپاساختند (و چینی ها یوئه چی  می‌خوانندشان)  با ماساگِتی‌ها و ساکا‌های باختران، به ویژه  در کناره‌های راه بازرگانی  ابریشم (از مرو به سد دروازه  تا هگمتانه )، او را وادار ساخت که به  خاور ایران باز گردد.  ساکاها  اینک  از مرو بسوی هرات دربتازیدند وبر درنگان  چیره شدند و چنین شد که  ساتراپی درنگان  نام ساکاستان (سیستان) گرفت.


شاهنشاهی آرته‌بان یکم



 فره‌آرت دوم در نبرد با  ساکاها و هموندان‌شان جان خود از دست داد و عمویش آرته‌بان یکم (۱۲۷ تا ۱۲۴ پیش از میلاد)  در کهن‌سالگی به پادشاهی رسید. او نبرد با کوشانیان (یوئه چی)  را پی‌گیری نمود و درگیری او در این نبردها  در مرزهای خاوری  به  اسپ‌آزین (هیسپ‌آوزینِس   Hyspaosines)  فرماندارِ چارآخشِ‌اسپ‌آزین ( چارآخس اسپازینو   Χάραξ Σπασινού) در چاراکینی Χαρακηνή پروا داد که   آزاد‌ی چاراخش+++  بندری بازرگانی در دریابار (خلیج پارس) را آگهداد سازد.

 
اسپ آزین فرمانروای چاراخش

بندر چارآخش در ( نزدیک بصره در میان رودان)  در زمان کورش برپاشده بود وچارآتش نشان چهار آتش میترا بود.  در  روزگار فرمانروائی اسکندر مقدونی، هنگامی‌که هر ساتراپی برای خوش‌خدمتی و چاپلوسی  اسکندریه‌ئی  برپا‌ می‌ساخت،  در چارآخش نیز اسکندریه‌ئی برپاشد ولی پس از مرگ اسکندر به گزارش پلینی اسکندریه‌ی   تیغ ریز (دجله) در سیلابه‌ئی ویران شد. 

هنگامی‌که آنتیوکوس چهارم سلوکی به پادشاهی رسید  بندر چارآخش  را در ۱۶۶ پیش از میلاد بازسازی نمود و  آنرا آنتیوکیا  نام نهاد  با این امید که بتواند داد و ستد دریایی با هند را به آنجا بکشاند.  به گزارش  پلینی   آنتیوکوس چهارم بود که اسپ آزین  پسر سکادادان‌آک (Sagdodonacus) را به فرمانداری آنتیوکیا برگزید.   اسپ آزین در ۱۲۹ پیش از میلاد  پادشاهی خویشتن را برچارآخش آگهداد نمود  . 

آرت بان یکم در124 پیش از میلاد در نبرد با کوشانیان کشته شد وپسرش میترادات دوم به پادشاهی رسید . 



پادشاهی میترادات دوم : میترادات بزرگ 


   میترادات بزرگ (مهرداد دوم)  ، 88-124 پیش از میلاد

میترادات دوم که  به راستی سزاوار آوند بزرگ خویش است، در ۱۲۲ پیش از میلاد توانست برچارآخش چیره شود و اسپازین را دست‌نشانده‌ی خویش سازد.  او همچنین توانست ناآرامی‌های شهرهای یونانی‌نشین  ایران را آرام نماید و پادشاهی‌های شمال میان‌رودان؛ آدیابِن و گوردیِن  را  به دیگر بار دست‌نشانده‌ی شاهنشاهی پارت  بنماید.  وی در ۱۱۳ پیش از میلاد بر"دورا-اورُپوز"  چیره آمد. 

در ۹۷  پیش از میلاد میترادات دوم به آتروپاتان  (آذربایجان) در کناره‌های دریاچه ارومیه،  که به زیر فرمانروایی آرتاوازاد  هنوز به شاهنشاهی ایران باز نگشته بود، درتازید . به‌گزارش  سنگ‌نبشته‌ی "یادساخت‌های آنکارا" Monumentum Ancyranum، که بر دیوار نیایشگاه رم کنده شده  و گزارش کارکردهای آگوستوس را دربر دارد، در می‌یابیم که :
فرستادگان مردمان پارت و ماد از من پادشاهانی خواستند و از من دریافت  داشتند مهین‌ترین آنان ونونِ پارتی پسر شاه فره‌آرت و نوه‌ی اُرد بود؛ آریوبرزن ماد پسر شاه آرتاوازاد و نوه‌ی شاه آریوبرزن بود. 
 پس  آرتاوازاد آذربایجان پسر آریوبرزن پادشاه ماد بود. و ما به  رویدادها درسال چهارم پیش از میلاد  که ونون به آوند گروگان در رم بود درجای خود خواهیم پرداخت.
تیگران دوم

  
  میترادات دوم به زودی به مهینائی  ارمنستان در برنامه‌ریزی دوریک (استراتژیک) برای شاهنشاهی پارت پی‌برد، زیرا  جایگاه سرزمینی آن کشور  برای دسترسی به  دریای‌مدیترانه  و دشت‌های بارور شمال قفقاز  و پدافند از میان‌رودان  برای امپراتوری آرش‌آکیان  نقشی کلیدی داشت. چنین بود که  میترادات دوم پارت  پادشاه ارمنستان را،  (که نام او نیز آرتاواز بود ، و شاید نام پادشاهی او تیگران بود  و زینرو ما او را تیگران نخست می‌خوانیم)، از پادشاهی ارمنستان برانداخت و  پسرش تیگران دوم را به گروگان گرفت. از این هنگام بود که فرمانروایی بر ارمنستان برای رویاروئی با رم در برنامه‌ی راهبردی دوریک آرش‌آکیان جای‌گرفت.  به‌نوشته‌ی استرابو   هفتاد دره را در  آن سرزمین به دست آورد. استرابو  در این باره می‌نویسد:
 ... ὁ δὲ τούτου νεώτερος καὶ κατὰ Πέρσας εἰς τὸ ἐφεξῆς μέχρι εἰς ἡμᾶς ὡς ἐν κεφαλαίῳ πρέποι ἂν μέχρι τοσούτου λεχθείς, ὅτι κατεῖχον τὴν Ἀρμενίαν Πέρσαι καὶ Μακεδόνες, μετὰ ταῦτα οἱ τὴν Συρίαν ἔχοντες καὶ τὴν Μηδίαν: τελευταῖος δ᾽ ὑπῆρξεν Ὀρόντης ἀπόγονος Ὑδάρνου τῶν ἑπτὰ Περσῶν ἑνός: εἶθ᾽ ὑπὸ τῶν Ἀντιόχου τοῦ μεγάλου στρατηγῶν τοῦ πρὸς Ῥωμαίους πολεμήσαντος διῃρέθη δίχα, Ἀρταξίου τε καὶ Ζαριάδριος: καὶ ἦρχον οὗτοι τοῦ βασιλέως ἐπιτρέψαντος: ἡττηθέντος δ᾽ ἐκείνου προσθέμενοι Ῥωμαίοις καθ᾽ αὑτοὺς ἐτάττοντο βασιλεῖς προσαγορευθέντες. τοῦ μὲν οὖν Ἀρταξίου Τιγράνης ἦν ἀπόγονος καὶ εἶχε τὴν ἰδίως λεγομένην Ἀρμενίαν (αὕτη δ᾽ ἦν προσεχὴς τῇ τε Μηδίᾳ καὶ Ἀλβανοῖς καὶ Ἴβηρσι μέχρι Κολχίδος καὶ τῆς ἐπὶ τῷ Εὐξείνῳ Καππαδοκίας), τοῦ δὲ Ζαριάδριος ὁ Σωφηνὸς Ἀρτάνης ἔχων τὰ νότια μέρη καὶ τούτων τὰ πρὸς δύσιν μᾶλλον. κατελύθη δ᾽ οὗτος ὑπὸ τοῦ Τιγράνου, καὶ πάντων κατέστη κύριος ἐκεῖνος. τύχαις δ᾽ ἐχρήσατο ποικίλαις: κατ᾽ ἀρχὰς μὲν γὰρ ὡμήρευσε παρὰ Πάρθοις, ἔπειτα δι᾽ ἐκείνων ἔτυχε καθόδου, λαβόντων μισθὸν ἑβδομήκοντα αὐλῶνας τῆς Ἀρμενίας: αὐξηθεὶς δὲ καὶ ταῦτα ἀπέλαβε τὰ χωρία καὶ τὴν ἐκείνων ἐπόρθησε τήν τε περὶ Νίνον καὶ τὴν περὶ Ἄρβηλα: ὑπηκόους δ᾽ ἔσχε καὶ τὸν Ἀτροπατηνὸν καὶ τὸν Γορδυαῖον, μεθ᾽ ὧν καὶ τὴν λοιπὴν Μεσοποταμίαν, ἔτι δὲ τὴν Συρίαν αὐτὴν καὶ Φοινίκην διαβὰς τὸν Εὐφράτην ἀνὰ κράτος εἷλεν. ἐπὶ τοσοῦτον δ᾽ ἐξαρθεὶς καὶ πόλιν ἔκτισε πλησίον τῆς Ἰβηρίας μεταξὺ ταύτης τε καὶ τοῦ κατὰ τὸν Εὐφράτην Ζεύγματος, ἣν ὠνόμασε Τιγρανόκερτα, ἐκ δώδεκα ἐρημωθεισῶν ὑπ᾽ αὐτοῦ πόλεων Ἑλληνίδων ἀνθρώπους συναγαγών. ἔφθη δ᾽ ἐπελθὼν Λεύκολλος ὁ τῷ Μιθριδάτῃ πολεμήσας καὶ τοὺς μὲν οἰκήτορας εἰς τὴν οἰκείαν ἑκάστου ἀπέλυσε, τὸ δὲ κτίσμα ἡμιτελὲς ἔτι ὂν κατέσπασε προσβαλὼν καὶ μικρὰν κώμην κατέλιπεν, ἐξήλασε δὲ καὶ τῆς Συρίας αὐτὸν καὶ τῆς Φοινίκης. διαδεξάμενος δ᾽ Ἀρταουάσδης ἐκεῖνον τέως μὲν ηὐτύχει φίλος ὢν Ῥωμαίοις, Ἀντώνιον δὲ προδιδοὺς Παρθυαίοις ἐν τῷ πρὸς αὐτοὺς πολέμῳ δίκας ἔτισεν: ἀναχθεὶς γὰρ εἰς Ἀλεξάνδρειαν ὑπ᾽ αὐτοῦ, δέσμιος πομπευθεὶς διὰ τῆς πόλεως τέως μὲν ἐφρουρεῖτο, ἔπειτ᾽ ἀνῃρέθη συνάπτοντος τοῦ Ἀκτιακοῦ πολέμου. μετ᾽ ἐκεῖνον δὲ πλείους ἐβασίλευσαν ὑπὸ Καίσαρι καὶ Ῥωμαίοις ὄντες: καὶ νῦν ἔτι συνέχεται τὸν αὐτὸν τρόπον. 
 ... اما در روزگارهای هم‌زمان، که از هنگام فرمانروائی  ایرانی‌ها تا به هنگام  روزگار  ما در روندبوده ، می‌توان به کوتاهی بخشی از آنرا چنین گزارش داد:  ایرانی‌ها و مقدونیایی‌ها  ارمنستان را دارا بودند. و پس از آن کسانی که سوریه و ماد را داشتند  آخرینشان هورانت ( اُرونتس Ὀρόντης) از نوادگان هیدارن× (هیدارنس Ὑδάρνης)   یکی از هفت تن پارسی ( از یاران داریوش شاه که بر بردیا شوریدند) بود. وپس از آن فرماندهان آنتیوکوس بزرگ، ارتخش (آرتاکسیون Ἀρταξίου)  و زریادار (زریادریُس Ζαριάδριος)  ارمنستان را به دوبخش پاریدند.  و به نبرد با رُم شدند  و  سپس  این دو فرمانده  فرمانروای کشور شدند . زیرا که پادشاه (ایران)   بدانان  دست‌نشاندگی داد و چون پادشاه شکست خورد آنان به رُمی‌ها پیوستند و با گرفتن آوند شاهی از دست‌نشاندگی آزاد شدند.  وینک تیگران ازتبار آرتخش بود و ارمنستان را داشت که همسایه‌ی ماد و آلبان  و ایبری ست   تا کُلخیس  و کاپادوک که تا دریای سیاه گسترده است. وحال آنکه  آرتانِ سوفنی  که بربخش‌های جنوبی فرمان می‌راند و بیشتر در غرب آن سرزمین‌ها بود از تبار زریادر بود. اما تیگران که خودرا فرمانروای همه کرد بر او چیره شد .
 دگرگونی سرنوشت که تیگران آزمود فراز و‌ نشیب فراوان داشت ، زیرا که در نخست او از گروگان‌های  پارت‌ها  (میترادات دوم ایران) شد و سپس آنان به او پروا دادند که به کشورخود باز گردد و در برابر به تاوان هفتاد دره را در ارمنستان پاداش گرفتند.  اما هنگامی‌که او نیرومند شد  نه‌تنها آنها را باز‌پس‌گرفت  که بل کشور پارت را ویران نمود و آن هردو در پیرامون نینوا (نزدیک موصل)  و پیرامون آربلا بود و او آتروپاتان (آذربایجان)  و گوردیا (دیار بکر) را  و  دیگرمانده از میانرودان  رابه زیر فرمان خود آورد. وافزون برآن رود فرات را در نوردید وبر  سوریه و فنیقیه نیز چیره شد. و بس به فرازمندی والا گشت و شهری را به  نزدیک تیبری و زوگما بنا نهاد. و مردمان  رااز دوازده شهر یونان که ویران شده بودند در آن نشیمن داد و ان را  تیگران کرت نام نهاد.  اما لوکولوس  که در نبرد با میترادات (میترادات پونتوس) بود  پیش از انکه تیگران  ساختن آن شهر را به پایان رساند به آن اندر شد و نه‌تنها سرنشینان آنان را به شهرهایشان برون راند  که همچنین برآن  به تازید و آن شهر را که به نیمه ساخته شده بود ویران نمود و ازآن تنها روستایی کوچک بماند. و او تیگران را از سوریه و فنیقیه بیرون راند. و جانشین  او آرتا‌وازاد  به چند‌گاهی که با رُم در اتحاد بود  کامیاب بود . اما هنگامی‌که او به آنتونی خیانت نمود و به پارت پیوست در نبردشان بر علیه رم  کیفر دید  زیرا که ببند گرفته شد و به اسکندریه  به نزد آنتونی فرستاده شد و در خیابان‌های شهر در زنجیر به رژه وادار شد  و پس از سپردن چندگاهی در  زندان  کشته شد.

به هرروی  خشت‌نبشته‌های میخی ۱۱۰ و ۱۰۹ پیش از میلاد نشان می‌دهند که پس از چیرگی‌های میترادات دوم  ایران بر سرزمین‌های میانرودان وی آوند پادشاهی خویش را از "آرش‌آک  شاه" ایران به  "آرش‌آک شاهنشاه" ایران دگرگون  نمود. همانگون که در پیش‌تر دیدیم  فره‌آرت دوم آنتیوکوس  دوم پادشاه سلوکی سوریه را در ۱۲۹ پیش از میلاد شکست داده بود  وماد و بابل را بازپس گرفته بود  اما ازبرای ناآرامی‌های خاور ایران  و نبرد با کوشانیان نتوانسته بود سرزمین سوریه  را به ایران بازبگرداند. 
  میترادات دوم در نزدیکی‌های پایان پادشاهی خویش به پادرمیانی در سوریه پرداخت و از فیلیپ   در برابر  برادرش دیمیتریوس پشتیبانی  نمود.

داستان این بود که در دهه‌ی ۹۰ پیش از میلاد فرمانروایی سلوکی‌ها ازهم  فروپاشیده بود، و در سوریه میان آنتیوکوس دهم  که پدرش، آنتیوکوس نهم،  به دست پسر عمویش سلوکوس ششم کشته شده بود، داوش به پادشاهی نمود .  از سوی دیگر چهار پسر عموی او  سلوکس ششم، و برادرانش  دیمیتریوس سوم ، آنتیوکس یازدهم  و فیلیپ یکم نیز داوش به پادشاهی داشتند. در ۹۴ پیش از میلاد آنتیوکوس دهم توانست سلوکس ششم را از آنتیوک بیرون کند . سلوکس ششم به مپسوستیا پایتخت سیلیسیا گریخت و در آنجا به دست شورشیانی که از مالیات‌های سنگین او برای نبرد به جان آمده بودند  کشته‌شد.  چنین بود که برادر‌هایش  آنتیوکوس یازدهم و فیلیپ یکم  آن شهر را  به کین‌توزی  ویران نمودند.   پس از کشته شدن سلوکس ششم   دو برادر توأمانش،  فیلیپ یکم   آنتیوکوس یازدهم  داوش به پاشاهی کردند  فیلیپ یکم در سیلیسیا  به تخت پادشاهی نشست  و  در ۹۳ پیش از میلاد،  آنتیوکوس یازدهم به  نبرد با آنتیوکوس‌دهم  شد  و توانست آنتیوک  را از او باز پس‌بگیرد  و اینک او  پادشاه والاتر از برادرش فیلیپ بود.  ولی آنتیوکوس دهم چندماه پس از آن، توانست به آنتیوک باز‌گردد و آنتیوکوس‌یازدهم   در نبرد با او کشته شد.   اینک هنوز سه پادشاه سلوکی به‌جا مانده بودند آنتیوکوس یازدهم،‌ و دو برادر که پسرعموی او بودند. دیمیتریوس سوم و فیلیپ یکم. 

 به گزارش یوسبیوس  چند ماه پس از آن فیلیپ یکم آنتیوکوس را از آنتیوک بیرون نمود. به نوشته‌ی  جزفوس او در نبرد با پارت‌ها کشته شد ، که نشان می‌دهد   میترادات  دوم از فیلیپ پشتیبانی می‌نمود و به او یاری داد .  به‌گزارش جزفوس در سال ۸۸ پیش از میلاد دیمیتریوس سوم در بروئا  با ده هزار  سپاهی پیاده و  هزار سواره به نیروهای برادرش فیلیپ یکم در تازید.  فرماندار شهر از ساتراپ  میترادات  به نام سیناس درخواست یاری نمود. کمانداران پارتی بر او درتازیدند و اردوگاهش را  به گرداگرد بستند   و به فرجام اورا دستگیر  و به نزد میترادات فرستادند.     در ۸۷ پیش از میلاد، به گزارش جزفوس   میترادات دوم با دیمیتریوس با "آزرم بسیار"  رفتار نمود، تاکه سرانجام  از بیماری درگذشت.  

گواهه‌ها نشان می‌دهند که میترادات دوم توانست بروندهای دشوار امپراتوری پارت را  به دور اندیشی چاره کند و راهبردهای او نشان‌دهنده‌ی آنند که برای گسترش امپراتوری پارت به‌سوی دریای مدیترانه او به دلجویی از یونانیان می‌پرداخت و یونانیان زیر فرمان  از او خشنود بودند. او توانسته بود پادشاهی‌های سوریه، کماجن، کاپادوک و کلیکیا در آسیای کهتر را در زیر سرپرستی شاهنشاهی ایران بیاورد.   در مرزهای خاوری او توانست تیره‌های کوشانی ماساگِتی و ساکا را در پیرامون دریاچه‌ی هامون، و سرزمین‌های   آرخوز ودرنگیان  که در سال‌های پسین سکاستان (سیستان) شد نشیمن دهد ،  ودولت‌های کوچک آنها در زیرسالاری پارت‌ها  بود وبرخی از فرمانروایان آنان از دست‌نشاندگان میترادات دوم شدند. در خاور هنایش پارت‌ها تا مرزهای هند و افغانستان امروزی  گسترش یافته بود. 

در ۱۱۵ پیش از میلاد فرستادگان امپراتور چین "ووتی" به دربار او شدند و پیمان برپاسازی راه ابریشم را بنیان نهادند. بگزارش پلوتارخ در کرانه‌ی رود فرات در همایشی‌ از کشورهای نیرومند که سولا فرمانروای رُمی  سیلیسیا  فراخوانده بود فرستاده‌ی میترادات دوم  "هوربازو" (به معنای بازوی خورشید به یونانی اوروبازوس) به کورنلیوس سولا پیمان دوستی و اتحاد پارت را درپیش نهاد. دراین نشست برای نخستین بار مرزهای میان دو کشور و پهنه‌ی هنایش‌های آنان شناسایی شد. آماج هوربازو ازاین گفتگو این بود که راه ابریشم را برای داد و ستد میان چین، ایران و رُم  سامانی قانونی دهد . و این بازرگانی برای پارت‌ها که از کالاهای تراگذر دیوانی (گمرک) می‌گرفتند بهره‌ی بسیارداشت . ارنست بادیان (۱۹۵۹) گاه شمار این همایش را در ۹۷ پیش از میلاد و نه در ۹۳   که دیگران شمرده‌اند شناسایی  می‌کند و  وما برای‌‌های اورا درخور پذیرش می‌یابیم.




یوسیلیوس کورنلیوس سولا 
به گزارش پلوتارخ:
سولا پس از فرمانداریش در سیلیسیا به کاپادوک فرستاده شد تا آریوبرزن را به دگر بار به فرمانروایی آن سرزمین  بنشاند. اما براستی برنامه  این بود که کنش‌های بی‌آرام میترادات ( پادشاه پونتوس) را، که برقلمرو خود به همان اندازه  افزوده بود که به او از پیشینیان رسیده بود،  به مهار آورند. ازاین روی سولا با خود سپاهی بزرگ از آن خویش را همراه نبرد ولی از سپاهیان   هموندانش بهره گرفت زیراکه آنها را بس آماده و مشتاق به یاری یافت، و پس از  کشتن بسیاری از کاپادوکی‌ها، و حتی بیش  از آنان از ارمنی‌ها که به یاری کاپادوکی ها آمده بودند، گُردیا (گوردیوس Γoρδιoς) را برون راند  و آریو برزن را به فرمانروایی رسانید.

  διατρίβοντι δὲ αὐτῷ παρὰ τὸν Εὐφράτην ἐντυγχάνει Πάρθος Ὀρόβαζος, Ἀρσάκου βασιλέως πρεσβευτής, οὔπω πρότερον ἀλλήλοις ἐπιμεμιγμένων τῶν γενῶν: ἀλλὰ καὶ τοῦτο τῆς μεγάλης δοκεῖ Σύλλα τύχης γενέσθαι, τὸ πρώτῳ Ῥωμαίων ἐκείνῳ Πάρθους συμμαχίας καὶ φιλίας δεομένους διὰ λόγων ἐλθεῖν.

ὅτε καὶ λέγεται   τρεῖς δίφρους προθέμενος, τὸν μέν Ἀριοβαρζάνῃ, τὸν δὲ Ὀροβάζῳ, τὸν δὲ αὐτῷ, μέσος ἀμφοῖν καθεζόμενος χρηματίζειν.

ἐφ᾽ ᾧ τὸν μέν Ὀρόβαζον ὕστερον ὁ τῶν Πάρθων βασιλεὺς ἀπέκτεινε, τὸν δὲ Σύλλαν οἱ μέν ἐπῄνεσαν ἐντρυφήσαντα τοῖς βαρβάροις, οἱ δὲ ὡς φορτικὸν ᾐτιάσαντο καὶ ἀκαίρως φιλότιμον. ἱστορεῖται δέ τις ἀνὴρ τῶν μετὰ Ὀροβάζου καταβεβηκότων, ... 

وچون او در کرانه‌ی رود فرات ماندگار ماند.  هوربازو‌ی پارتی را به  دیدار پذیرفت که به آوند فرستاده‌ئی از پادشاه آرش‌آک آمده بود. اگرچه تا به آن هنگام میان دو کشوربه هیچ روی پیوندآشنایی بایکدگرنبود . و این خود به آوند بخت نیک سولا گرفته شده است که او نخستین از رُمی‌ها بود که  با پارت‌ها که بدنبال دوستی و  هموندی بودند   به همایش نشست.  

در این رویداد، نیز، گفته شده است که سپارش  شد تا سه کرسی  بر جای نهند یکی برای آریوبرزن، یکی برای هوربازو و یکی برای خود او و او در میان آندو نشست. و  از این برای بود که پادشاه پارت  سپس هوربازو را  کیفر مرگ داد و زینرو گرچه برخی سولا را،  از برای  رفتاری که در برابر بربرها به خود گرفت،  ستوده‌اند، دیگران اورا به خودنمائی‌ئی بدهنگام و رفتاری به فرومایگی  سرزنش نموده‌اند. 

  
و چنین می‌نماید که با این رفتار نابخردانه سولا می‌خواست پیامی  به میترادات دوم برساند که برای او میان میترادات، که خویشتن را چند سال  پیش شاهنشاه  ایران خوانده بود، و آریوبرزن،  پادشاه دست نشانده‌ی رم در کاپادوک،  تفاوتی نیست و این هردو در یک رده هستند. والبته باید به دید داشت که  هنگامی‌که پلوتارخ از نا آرامی میترادات و گسترش سرزمین او به دوبرابر آنچه ازپدر به او رسیده بودسخن می‌گوید؛   این میترادات پونتوس  است ،  و نه  میترادات دوم پادشاه پارت، وداستان میترادات پونتوس و آریوبرزن پادشاه کاپادوک را  مورخ یونانی آپیاَنِ اسکندریه  چنین گزارش داده ست:

 آنتیگونوس، لائومدون را از سوریه برون راند  و خود برآن فرمانرواشد و به همراه او  میتراداتی بود از شاخه‌ئی از خاندان پادشاهی ایران. آنتیوگونوس به رویا دیده بود که او زر کاشته بود و میترادات آنرا درو کرده و باخود پونتوس برده بود و چنین بود که او را به خواست کشتن دستگیرنمود . اما  میترادات  با شش سوار دیگر بگریخت و خویشتن را به  دژی در سخت‌ساخت‌های کاپادُک  رسانید. و بسیاری در برآیند از زوال مقدونیه به او پیوستند.  واو بر کاپادوک و کشورهای همسایه در کرانه‌ی دریا سیاه را از آن خودساخت.
 و این میترادات که به کت‌تیز ++ (به یونانی کتیس‌تیس Kτίστης)  پرآوازه بود از شاهزادگان هخامنش  بود که در ۳۰۲ پیش از میلاد  کاپادوک رااز مقدونیایی‌ها  آزاد آگهداد نمود  و در نبرد ایپسوس که کار آنتیگونوس را ساخت شرکت داشت. میترادات بزرگ ، که ما در بخش آینده بیشتر در باره‌اش خواهیم خواند  ازنوادگان این میترادات بود. باز به‌گزارش آپیان:
این نیروی سترگ که  او برپا داشت را به فرزندانش وانهاد.  و آنها یکی پس از دیگری فرمان راندند تا هنگام میترادات ششم   به جانشینی از بنیان‌گذار این دودمان که به نبرد با رم شد.  و چون پادشاهان این خاندان هم بر پونتوس و هم بر کاپادوک فرمان می‌راندند به داوری من آنها فرمانروایی را میان خویش بخش نموده بودند تنی چند بر یک کشور‌ و تنی چند   بر کشوری دیگر فرمانروا بودند.
به هر ارج، میترادات  هورگاث -+ (به یونانی اورگثیس  εὐεργέτης)   پادشاه پونتوس، که نخستین از آنان بود که خویشتن را دوست مردمان رم نوشت و حتی سپاه کمکی کوچکی به همراه چند ناو برای یاری به  نبردآنها با کارتاژ فرستاد، به کاپادوک آفند برد  آنچنان که گویی کشوری بیگانه است. 
جانشین او پسرش میترادات بود که به آوند دیونیزوس  و هورپاتر‌++- (به یونانی اوپاتُر Εὐπάτωρ) شناخته ‌می‌شد . رُم به او فرمان داد تاکه فرمانروایی برکاپادوک را به آریو برزن بازگرداند. چنین پدیدار بود که آریو برزن که از میترادات  به نزد آنان گریخته بود به فرمانروایی آن کشور سزاوارتر از میترادات بود و یا که آنها به نیروی روزافزون  این پادشاهی بزرگ بی‌اعتماد بودند و می‌اندیشیدند که بهترست آنرا به چندین پاره بخش کنند.
 چنین پدیدارست که میترادات پونتوس می‌خواست شاهنشاهی هخامنشیان را به دیگر بار بر‌پا سازد. به نوشته‌ی جاستین     او سر آن داشت که  بر آسیا  چیره  شود و بگونه‌ئی ناشناس آسیا را در نوردیده بود تا راه‌های آفند را برگزیند. چنانکه در بخش دیگر خواهیم دید، او کوشید تا همه‌ی سرزمین‌های ایران هخامنشی را از پارت‌ها و مادها و ارمنستان . ایبری تا کاپادوک و بی‌ثنی و شهرهای یونانی کرانه‌ی مدیترانه را در برابر رم به هموندی درآورد و میترادات  دوم دراین آماج به او یاری داد . به هرروی  او که رزمنده‌ئی بی‌همتا بود برای رم دردسری بسیار شده بود و چنین بود که رم پسر اورا به  ناوفاداری به پدر برانگیخت و به فرجام بر او چیره شد.


 میدان‌های نبرد پارت‌ها با رُم

گاهان تاریک پارت

 پژوهش‌گران امپراتوری پارت ‌سال‌های۹۵ تا ۸۵ پیش از میلاد را "گاهان تاریک" می‌نامند؛ زیرا از رویدادهای این روزگاران  گواهه‌هائی بسیار اندک بجا مانده‌اَند و در این سال‌ها چون پارت‌ها در چشم‌انداز رُم نبوده‌اند،  ‌تاریخ‌نویسان رُم نیز چیزی  در باره ‌ آنها ننوشته‌اند و تنها پس از آنکه رم و پارت همسایه شدند این گزارش‌گران آغاز به نوشتن در باره‌ی پارت‌ها نمودند. ازسوئی دیگر بسیاری از سنگ‌نبشته‌های پارت‌ها و دیگر ماندگارهای فرهنگی آنان را موبدان پر‌توان ذرتشتی، مانند موبدان‌موبد کارتیر در همان هنگام ساسانیان از میان برداشتند و نابود نمودند . چرا که پارت‌ها  بر آن بودند که باورهای میترائی را زیستنی دوباره دهند.  برای نمون  در  دست‌نبشته‌ئی به شماره‌ی ۲۹ از دینکرت ، بگزارش کرتی،  پارتیان، همچون  اسکندر، به تخمه‌ی خشم  نشان شده‌اند. دینکرت می‌نویسد.
و سومین شاخه  که دیدی برنجین است که فرمانروایی آرش‌آکیان‌ست. که خودرا  به شیوه‌ی اهرمن آشکاری می‌دهند و  به کردار اسکندر، تخمه‌ی خشم، بر ایرانشهر فرمان می‌رانند و کیش بهی را نابود می‌کنند  و سپس خود از جهانِ ماترگی (مادی) به دوزخ سرنگون می‌شوند.


با همه‌ی اینکه در سده‌ی یکم میلادی فرمان‌روایی پارت‌ها به نیرومندی‌ئی   سترگ رسیده  و درباختر آسیا مهین‌ترین نیرو بود اما در سال‌های پایانی فرمانروایی میترادات دوم   کشمکش‌های درونی در دودمان آرش‌آکیان، پادرمیانی‌ها در  سرزمین‌ارمنستان  و  راه‌کارهای درست امپراتوری  رم    دشواری‌هایی را پدید آورده بود .

گزارش‌گران باستانی  سال‌های پایانی فرمان‌روایی میترادات دوم را "گاهان نابسامانی" خوانده‌اند . زیرا چنین پدیدارست که یکی از شاهزادگان پارتی از نوادگان فره‌پات بنام گودرز (گوتارز به پارتی) به داوش پادشاهی برخاسته بود. پس از درگذشت میترادات دوم ناهماهنگی افزون گشت و شاخه‌ئی از آرَش‌آکیان ارمنستان توانستند سرزمین‌هایی را که میترادات دوم درمیان دریای کاسپ‌ها  (مازندران) تا دریای سیاه به‌دست آورده بود بازپس گیرند.   از دیگر داوشگاران به پادشاهی، اُرُد یکم (به زبان پارتی فرود)  بود که  سکه‌هایی از او به‌جا مانده است . 

سیناتاراک

چنین می‌نماید که بزرگان پارت برای بازگشت به بسامانی    سیناتاراک ×× شاهزاده‌ی کهن‌سالی، که پس از نبرد با گودرز یکم نزد تباری از سکاها پناه جسته بود،  را به پادشاهی برگزیدند. سیناتاراک آرش‌اکیان،  که به پیشنهاد  مارک اولبریخت  Marek Olbrycht  شاید یکی از پسرهای میترادات یکم بود، با همه کهن‌سالی توانست  تا اندازه یی آرامش را به کشور بازگرداند . پادشاهی او اما کوتاه بود وپس از او پسرش فره‌ارت سوم به پادشاهی رسید.


پانویس ها

*  کوه‌ها‌ی تاروس Taurus Mountains  - درزبان‌های ریشه‌ئی هندواروپایی ( PIE)  تارو tauro- به میانای گاو است و در پهلوی ستاورا، به معنی رمه بزرگ و فربه است و درفارسی میانه "ستور" به میانای اسب است و مادها به گاو "تارو" می‌گفته‌اند. تارا که در دهخدا به معنی ستاره آمده از همین واژه ست، زیرا تارا دومین نشان از دوازده نشان مینوی (نشان‌های زُدیاک چهرهای‌مینوی-صور فلکی) است وخیام می‌گوید "گاویست درآسمان و نامش پروین است" و گاو پروین همان نگاره‌ی گاو با خوشه‌اخترهایی همچون خوشه‌ی پروین (هفت پیکر، Pleiades) که در شمال آن اخترپارس (Perseus) است و خوشه‌اختران گهرم (هفت خواهران، Hyades).در سانسکریت سثورا स्थूर  به میانای گاو از همین ریشه است.‌ در عربی ثور ست که همانگونه که در فرهنگ فارسی معین میانای آن چنین آمده است؛ ۱ - گاو نر٬ ۲ - نام یکی از صورت‌های فلکی و دومین برج از بروج دوازده‌گانه که خورشید در حرکت ظاهری خود در اردیبهشت ماه در این برج دیده می‌شود. ودرزبان هبرو שור شور و در زبان آرام تورا شده ست. در لاتین Taurus به معنی گاوست و دومین نشان زُدیاک‌ست و  در انگلیسی  کهن steor به معنی گوساله و درزبان‌های‌ریشه‌ئی آلمانی steuraz نیز از همین خانواده‌اند. این کوه‌ها همیشه با آیین میترا پیوند داشته‌اند و نگاره‌ی سنگی شاه آنتیوکوس یکم کاماجن د ر نیایشگاه میترا در نمرود‌دآغ این کوه‌ها یکی از این نشانه هاست و جالب اینجاست که چشم سرخ گاودر این نشان مینوی را امروزه همه الدبران می خوانند و در پارسی این همان ستاره‌ی تیشتر یا ایزد باران است که همیشه با آیین میترایی پیوند داشته است و شاید در زبان عرب این واژه نخست بگونه ی الباران اندر شده وسپس به الدبران دگرگون شده‌ست. 

** در باره‌ی میانای نام "آپام " دریافت‌های نادرست  بسیارست. برای نمون هاینتز W. Hinz, Altiranisches Sprachgut der Nebenüberlieferungen, Wiesbaden, 1975, p. 31). این نام را تازه‌ترین و جوان‌ترین فرزند برگردان می‌کند در حالی‌که به خوانش ما برگردان درست "دوستدار ایزد آب‌هاست" در ریگ ودا آپام ناپات अपां नपाद्  خداوند بزرگ آفریننده‌ی هستی، و آب‌های مینوی است. (آپ = آب وایزد آب، آم = دوستدار مانند بهرام =دوستدار نیکی یا شهرام= میهن دوست ؛ ناپات به معنای اندرون و گوهر است  که در پارسی امروز نافه شده است مانند نافه آهو و در سانسکریت نابهیتا नाभील  است، که در اوستا "نافا" ست  و در پارسی‌کهن نابیس است و  ناب از همین ریشه است در انگلیس کهن navele و در انگلیسی امروز navel ودر  آلمانی امروز Nabel . پس آپام نپات= "دوستدارناب ایزد آب‌ها" یا "گوهر دوستداری ایزد آب‌ها"  در یَشت‌های میترایی که پس از سوزاندن اوستا به فرمان اسکندر ، در گردآوری اوستای  والاگاث پادشاه آرش‌آکیان  به اوستای ذرتشت افزوده شده ست  می خوانیم " اَیا اسپیتمان! اپام نپات به همراه  ایزد باد (واتا) چالاک و فره در آپ آرمیده تا فَرهوَرتی‌های ناب را به هر کجای  گیتی، سَزایی  به اندازه از آب  فراهم  آورد.  به گمان برخی آپام ناپات در اوستا به میانه‌ی فرزند آب است و ناپات را به مانند واژه‌ی نوه می‌خوانند!)

*** سور و سات. سور به میانای شراب و نوشیدنی است . و سوردادن  از این واژه گرفه شده است و در سانسکریت سورا  सुरा به میانای شراب و پیاله می است و سات به‌ میانه‌ی  چیزهای شاد‌ی‌آور برای جشن و میهمانی است مانند شیرینی و میوه  در سانسکریت سات‌کارا  सत्कार به میانای میهمان‌نوازی و جشن  از همین شاخه است.  این که گفته‌شده این وا‌ژه سیورسات ترکی به میانای  باج از روستائیان است درست نیست.

**** آندرا گور؛ آندرا= ایندرا از ایزدان میترایی در ریگ ودا، که در اوستای ذرتشت به کهتری دیوان پایین آورده شده است  گور= فرازمند، درسانسکریت به معنای برخاستن و کوشش برای گسترش است  مانند بهرام گور

+ دیو دات: دیو= خدا، دات = داد، 

++ کت‌تیز :کت =شانه، کتف؛ تیز= نیرومند، سپاهی چو دریای جوشان بجنگ / همه تیز کرده بکینه دو چنگ . فردوسی  

+++  چارآخش :  چار= چهار، آخش = فروغ ، چهار فروغ ؛ 

 -+ هورگاث: هور = خورشید، گاث = سرود؛  به میانای سرود خورشید، به یونانی اورگتس  
++- هورپاتر= پدر خورشید، به یونانی او پاتُر؛ می باید به یاد آورد که دیونیزوس و میترا و رازهای میترایی و رازهای دیونیزوسی همانند بوده اند. دیونیزوس همانند میترا در شب یلدا زاده شده، که خورشید در دگرگونی زمستانی دردورترین مدار اسمانی از زمین است و همچون میترا به دنیای زیرین شد و سپس بازگشت. به نوشته‌ی آرنوبیوس (284-365 میلادی) از ترسایان دیونیزوس باوران " بر این باورند که آپولو، دیونیزوس و خورشید یک خدا هستند"  

×+× رُزگون .  رز از واژه‌ی پارسی کهن  ئوردا ست که  در پارسی میانه  وردا  و در زبان ارمن وارد است   و در سانسکریت اُدرا ओड्र ست.  این واژه در یونانی روذو  ρόδο  شده  و  در لاتین rosa   و در انگلیسی و فرانسه و آلمانی  rose  است. رزگون به میانای گونه‌ی رزفام ست.

× هیدارن : کارآ، کامیاب ،    در پهلوی هیدارتا, با جایگزین س به جای ه  در سانسکریت سیدارتا   सिद्धार्थ ،‌ درانگلیسی کهن  hēdan =پاسداری، نگهبانی، درزبانهای جرمانیک   hōdijaną  و ساکسون کهن hodian  وجرمن کهن بالا  huotan  و hüten در آلمانی  hüten 

 ×× سیناتاراک :  سینا   در سانسکریت سینا  सिन به  میانی  بند و زنجیر ست و سیناتی सिनाति به میانای به زنجیر کشیدن و به  بند گرفتن است.  سانات  सनत् به میانای همیشگی و جاودانی‌است . وساناتی  به میان دارا یودن و داشتن  است. این واژه در پارسی باستان و پارسی کنونی همان پسوند سان  به میانای مانند و ریخت است که خودی درخود هر چیز را به به بند می‌کشد.  تارا   तुर به میانای نیرومند و توانمند و تند و تیز می‌باشد. و آک همانگون که در پیشتر دیده‌ایم  یه میانای آقا و سرور است. 

××× فره‌آرت: فرهاد = نیک‌منشی فرهمند،  


 خواندنی های این پژوهش




  • Assar, G. R. F.  2006, A Revised Parthian Chronology of the Period, 165-91 BC‖ Electrum 11 87-158; 
  • Assar, G. R. F.  2006, A Revised Parthian Chronology of the Period, 91-55 BC‖ Parthica 8  55-104.
  •  Badian,  E. 1964, Studies in Greek and Roman History ,Oxford , 157-178;
  •  Badian, E. 1959 ―Sulla‘s Cilician Command‖, Athenaeum 37  279ff., reprinted in Studies in Greek and Roman History (Oxford 1964) 157 ff.; 
  • Brennan,T. C.1992, Sulla‘s Career in the Nineties: Some Reconsiderations‖, Chiron 22 103-158. 24 
  • Cagniart, P.A. 1991, 'L. Cornelius Sulla in the Nineties: a Reassessment', Latomus 50  285-303; 
  • Ball,W. 2003,  Rome in the East (London 2002); K. Butcher, Roman Syria and the Near East, (London ). 21 
  • Dobais, J. 1931 ―Les premiers rapports des Roma avec les Parthes,‖ Arch. Orient 3, 218-21;
  • Edwell, P. 2007,  Between Rome and Persia: The Middle Euphrates, Mesopotamia and Palmyra under Roman Control (London ); 
  • French,D. H.  and C. S. Lightfoote (eds.) 1988, The Eastern Frontier of the Roman Empire: Proceedings of a Colloquium held at Ankara in September , 2 Vols. ( Oxford 1989);
  • Frye, R. N. 1983, "The political history of Iran under the Sasanians", The Cambridge History of Iran 3 (Cambridge University Press); 
  • Gregory, S.  1995,  Roman Military Architecture on the Eastern Frontier, 3 Vols. (Amsterdam 1995-7). 20 
  • Isaac, B.  1992, The Limits of Empire: the Roman Army in the East (Oxford, 2 nd ed.);
  • Kennedy, D. L. (ed.),  1996  ―The Roman army in the east‖, JRA
  • Kennedy D. L. and D. Riley, 1990, Rome's Desert Frontier from the Air (London); 
  • Keveaney, A. 1981, ―Roman Treaties with Parthia circa 95–circa 64 BC,‖ AJP 102 , 195-9; 
  • Keveaney, A. 1980, ―Deux Dates Contestée de la Carrière de Sylla‖ Les Études Classiques 48, 149-57; 
  • Liebmann-Frankfort, T. 1969, Le Frontiére Orient dans la Politique extérieure de la République romaine (Brussels );
  • Millar, F. 1993, The Roman Near East, 31 BC-AD 337 (Cambridge ); 
  • Mörkholm, O. 1979 Greece to India  92; Houghton, Syria and the East (1986) 194;
  • Numismatic Chronicle 7 (1966) 15-40; and, "A proposed revision of the attributions of the Parthian coins struck during the so-called 'Dark Age' and its historical significance" (2001) East and West 51 (2001) 69-108;
  • Poidebard, A. 1934,  La Trace de Rome dans le Désert de Syrie, 2 Vols. (Paris); 
  • Pollard, N. 2000, Soldiers, Cities and Civilians in Roman Syria ;  
  •  Sartre, M. 1991, L‟Orient Romain (Paris ); 
  •  Sellwood, D. 1976,"The drachms of the Parthian Dark Age" JRAS  2- 25;
  •  Shapur, S. A. 2005, "Sassanian Dynasty", Encyclopedia Iranica, Columbia University Press
  • Sherwin-White, A. N. 1984, Roman Foreign Policy in the East (London ) 110f.;
  • Sherwin-White, A. N. 1977―Ariobarzanes, Mithridates and Sulla‖, The Classical Quarterly 27, 173- 183;
  • Simonetta, A. 1953, "Notes on the Parthian and Indo-Parthian Issues of the 1st Century B.C." In: Actes du Congrès international de numismatique (Paris) 2, Paris: Commission internationale de numismatique (1957) 111-121; and, "Some remarks on the Arsacid coinage of the period 90-57 B.C." (1966) 
  • Simonetta A. M. and D. Sellwood, 1978, "Again on the Parthian coins from Mithridates II to Orodes II", QT 7 (1978) 95-119; 
  • Simonetta, B.  1982, "Osservazioni sulla monetazione Partica in bronzo da Mithridates I a Phraates IV" in Schweizerische numismatische Rundschau 61,  43-57. 31 
  • Simonetta, A. M. 2006, "Overstrikes, mules, modified dies and retouched coins in the Arsacid coinage : a discussion of their significance " Parthica 8, 41-54.
  • Stark, F. 1966, Rome on the Euphrates. The Story of a Frontier (London);
  • Sumner, G. V. 1978 ―Sulla‘s career in the nineties,‖ Athenaeum 56, 395-6;
  • Weiskopf, M. 1981, The Kuh Dasht Hoard and the Parthian Dark Age‟   








فهرست بخش ها



_________________________________________________________________________________

  ____________________________

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر