آرتابرزن به آوند بزرگسالترین پسر داریوش داوش پادشاهی داشت زیراکه در همهی جهان آیین بر آنست که بزرگترین پسر پیشوایی دارد و زینروی خشایار براین پایمیفشرد که چون او زادهی آتوسا دختر کوروش ست و این همان کوروش بود که پارس را آزادی بخشید پس جانشینی از آن اوست.
پیش از آن که داریوش سگال خویش را در اینباره آشکاری دهد، چنین رویداد که دِماراتوس، پسر آریستون ، که دیهیم پادشاهی اسپارت از او ستانیده شده بود و زان پس بهخواست خودش بهپناهندگی در شوش میزیست از کشمکش میان فرزندان کوروش آگهی یافت. گزارش شده ست که او به نزد خشایار رفت و او را چنین اندرز داد که افزون بر همهی بهانها که آورده شده ست او میباید به شاه چنین رای زند که هنگامیکه او زادهشده ست داریوش در همانگاه پادشاه بوده است. اما هنگامیکه آرتا برزن دیده بهجهان برگشود او تنها کسی بود به مانند دیگر شهروندان و همچون دیگر کسان و از آن روی نه این درست است و نه سزاوار که جانشینی شاه از آنِ کسی دیگر مگر که او شود(...) خشایار از اندرز او پیروی نمود و داریوش اندیشید که آنچه او میگوید به دادورانه ست و پس خشایار را به جانشینی خود برگزید. اما از دید من حتی بدون این برای (دلیل) هم تاج و تخت از آن خشایار میشد، زیرا که آتوسا بس نیرومند بود.
Ξέρξης ὑπὸ μεγαλοφροσύνης οὐκ ἔφη ὅμοιος ἔσεσθαι Λακεδαιμονίοισι: κείνους μὲν γὰρ συγχέαι τὰ πάντων ἀνθρώπων νόμιμα ἀποκτείναντας κήρυκας, αὐτὸς δὲ τὰ ἐκείνοισι ἐπιπλήσσει ταῦτα οὐ ποιήσειν, οὐδὲ ἀνταποκτείνας ἐκείνους ἀπολύσειν Λακεδαιμονίους τῆς αἰτίης.
خشایارشاه با سرشتی رادمردانه پاسخ داد که او از کنش لَسِدمونیها پیروی نخواهد نمود و گفت: "شما با کشتن پیامرسانان همهی وندیدادهای انسانی را زیر پانهادهاید، اما من برای آنچه که شما را به آن سرزنش میکنم نه میتوانم کیفرتان دهم و نه کشتنشما لَسِدمونیها را از بند گناهشان آزاد خواهد نمود."
... یک آتنی به اردوگاه آمد و پیام آورد که بربرها [ایرانی ها] به اتیکا اندرشدهاند، و تاراج میکنند و همه چیز را میسوزانند. زیرا سپاهی از لشگر خشایار همانک از بوئوتیا به آتن اندرشده بود و شهرهای تِسپیائه و پلاتائه را سوزانیده بود و سرنشینان هر دوشهر همهچیزشان را رها کرده و به پلوپونِز گریخته بودند ، وینک آنها همهی دارائیهای آتنی ها را نابود میکردند. تِسپیائه و پلاتائه سوزانده شده بودند زیرا پارس ها از تِبها شنیده بودند که هیچکدام از این دوشهر پشتیبان آنها نیستند.
به پاس اهورا مزدا من آن سرزمین را سرکوب کردم و آن را برسر جایش نشاندم... در این سرزمینها که از این پیش دیوان نیایش میشدند از این پس به پاس اهورامزدا من هموندی دیوان را نابود کردم و فرمان دادم که شما دیوان را نیایش نخواهیدکرد. و در آنجاها که در گذشته دیوان نیایش میشدند اینک اهورامزدا و آرتای آشاوان نیایش میشوند.
خشایار شاه و باورهای میترائی
میباید دردید داشته باشیم که آتوسا دختر کوروشبزرگ و مادر خشایارشاه مانند پدرش و برادراناَش کامبیز و بردیا تا پیش از همسری با داریوش از میتراباوران بود و از اینرو پسرش خشایار میباید تا اندازهئی به میتراباوران دلبستگی میداشت و گواهههائی در این باره را در تاریخهائی که یونانیان نوشتهاند میتوان یافت. برای نمون دیوژن لائرتیوس Διογένης Λαέρτιος، که اونیز مانند دیگر تاریخنویسان یونان از دگرسانبودنهای میان مغان میتراباور و موبدان ذرتشتی ناآگاه بود، در کتاب نخستاَش "زندگی فیلسوفان برجسته" یا به یونانی Βίων τῶν ἐν φιλοσοφίᾳ εὐδοκιμησάντων، پس از آن که به نادرست دهنادها و باورهای مغان و موبدان را بههم میآمیزد، مینویسد: "آنها روزگار خود را به پرستش ایزدان، یشتنها (قربانیکردنها) و نیایشها میگذرانند، که گوئی ایزدان به نیایش هیچکس دیگر مگر خودشان گوش نمیدهند". میدانیم که این میتراباوران بودند که در دهنادهای خود به یشتن گاو میپرداختهاند و ذرتشتیان یشتن را درست نمیدانستند. دیوژن سپس مینویسد که "آنها هستی و خاستگاه ایزدان، را آتش، خاک و آب میدانند،" که این برداشتی نادرست از باورهای میترائی ست. او مینویسد "مغها بهرهگرفتن از تندیس و به ویژه اینکه ایزدان از گونههای زن و مرد هستند را نادرست میدانند،" که اینها از باورهای ذرتشتیست. سپس او به گفتمان دادوری آنها میپردازد که گفتمانی میترائی ست . و پس از آن به باور ذرتشتیان میپردازد که سوزاندن کالبد مردگان را ناپسند میدانند. دیوژن سپس گواه از کتاب بیست و سوم سوتیون میآورد که "آنها همسری با مادر یا دختر خویش را گناه نمیدانند،" که این دهناد خدوده در آئین ذرتشت است. به هر روی پس از برشمردن و آمیختن چندتائی دیگر از باورها و دهنادهای مغان و موبدان دیوژن مینویسد:
Τὴν δὲ γοητικὴν μαγείαν οὐδ' ἔγνωσαν, φησὶν Ἀριστοτέλης ἐν τῷ Μαγικῷ καὶ Δείνων ἐν τῇ πέμπτῃ τῶν Ἱστοριῶν· ὃς καὶ μεθερμηνευόμενόν φησι τὸν Ζωροάστρην ἀστροθύτην εἶναι· φησὶ δὲ τοῦτο καὶ ὁ Ἑρμόδωρος. Ἀριστοτέλης δ' ἐν πρώτῳ Περὶ φιλοσοφίας καὶ πρεσβυτέρους εἶναι τῶν Αἰγυπτίων· καὶ δύο κατ' αὐτοὺς εἶναι ἀρχάς, ἀγαθὸν δαίμονα καὶ κακὸν δαίμονα· καὶ τῷ μὲν ὄνομα εἶναι Ζεὺς καὶ Ὠρομάσδης, τῷ δὲ Ἅιδης καὶ Ἀρειμάνιος. φησὶ δὲ τοῦτο καὶ Ἕρμιππος ἐν τῷ πρώτῳ Περὶ μάγων καὶ Εὔδοξος ἐν τῇ Περιόδῳ καὶ Θεόπομπος ἐν τῇ ὀγδόῃ τῶν Φιλιππικῶν·
اریستوتلیس (ارستو) در پنجمین کتاب تاریخاَش، در بارهی جادو و دینون مینویسد؛ آنها به آکنده با هنر جادو آشنایی نداشتند. دینون به ما میگوید که نام ذرتشت، در برداشتی برپایهی واژهگی، به میانای "نیایشگر ستاره" است؛ و هرمودوروس در بارهی این برداشت با او همسوست. اریستوتلیس در کتاب یکم گفتگویاَش "دربارهی فلسفه" آگهداد میکند که مغها از مصریها کهنترند. و افزونبرآن، آنها به دو بنیان، روان نیک و روان پلید باور دارند، یکی زئوس یا اوروماسدس (اهورامزدا) خوانده میشود و دیگری هایدِس یا آریمانیوس (اهرمن). هرمیپوس در نخستین کتاباَش دربارهی مغها، ادوکوس در "رهسپاری به گِردِجهان"، و تئوپومپوس در هشتمین کتاب "فیلیپیکا"یاَش این نگرش را گواهیکردهاند.
ὃς καὶ ἀναβιώσεσθαι κατὰ τοὺς Μάγους φησὶ τοὺς ἀνθρώπους καὶ ἔσεσθαι ἀθανάτους, καὶ τὰ ὄντα ταῖς αὐτῶν ἐπικλήσεσι διαμενεῖν. ταῦτα δὲ καὶ Εὔδημος ὁ Ῥόδιος ἱστορεῖ . Ἑκαταῖος δὲ καὶ γενητοὺς τοὺς θεοὺς εἶναι κατ' αὐτούς. Κλέαρχος δὲ ὁ Σολεὺς ἐν τῷ Περὶ παιδείας καὶ τοὺς γυμνοσοφιστὰς ἀπογόνους εἶναι τῶν Μάγων φησίν· ἔνιοι δὲ καὶ τοὺς Ἰουδαίους ἐκ τούτων εἶναι. πρὸς τούτοις καταγινώσκουσιν Ἡροδότου οἱ τὰ περὶ Μάγων γράψαντες· μὴ γὰρ ἂν εἰς τὸν ἥλιον βέλη Ξέρξην ἀκοντίσαι, μηδ' εἰς τὴν θάλασσαν πέδας καθεῖναι, θεοὺς ὑπὸ τῶν Μάγων παραδεδομένους. τὰ μέντοι ἀγάλματα εἰκότως καθαιρεῖν.
نگارشگری که در پایان از او نامبرده شد (تئوپومپوس) میگوید که بر پایهی گفته مغها، انسان در زندگیئی در آینده خواهد زیست که در آن جاودانه خواهد بود و جهان از برای نیایشهای آنها پایدار خواهد ماند. و این را نیز یودموسِ رُهدز گواهی میکند. اگرچه هکاتائوس میگوید که از دید آنها ایزدان در بند زادهشدن میباشند. فراتر این که، کلارخوسِ سولی در دانشنامهی خود "درباره آموزش"، ژیمنوسوفیستها (فیلسوفان برهنهی هندوستان) را از تبار مغها میخواند. و برخی ردپای یهودیان را نیز به همین خاستگاه میرسانند. افزون بر این، کسانی که در بارهی مغها نوشتهاند، بر هرودوتوس خردهگیری میکنند. آنها پافشاری میکنند که خشایارشاه هرگز به خورشید نیزه نمیافکند و بههمینسان دریا را هرگز به زنجیر نمیکشید؛ زیرا در باور مغها، خورشید و دریا از ایزدان هستند. اگرچه اینکه تندیسهای ایزدان میباید بهدست خشایارشاه نابودشود به اندازهئی بسنده شدنی بود.
و این بخش نیز باز به روشنی نشان میدهد، که هنگامی که نویسندگان یونان باستان از مغها سخنمیگفتند، به درستی سخن از باورهای میترائی آنها داشتند. زیرا برای نمون فیلسوفان برهنهی هندی از نوشتههای میترائی ریگودا پیروی مینمودند. و از نوشتهی دیوژن پیداست که بسیاری از این نویسندگان به باورهای میترائی خشایارشاه پرخیده (اشاره) داشتند. و به هر روی این چندان شگفت نمینماید که آتوسا برخی از باورهای میترائی خودرا به پسرش رسانیده باشد.
در ۴۸۰ پیش از میلاد، پس از چهار سال برنامهریزی جنگی خشایارشاه، خویشتن را آمادهی کیفرداد به آتن برای آتشسوزی ساردیس و پشتیبانی آندولتشهر از ناآرامیهای ایونیا میدید. در این چهار سال او لشگری کلان گردآورده بود، که به باور پژوهشگران امروزین میان دویست تا سیصد هزارتن سپاهی بود، اگرچه هرودوتوس در تاریخ گزافهپردازانهی خود شمار سپاهیان او را دومیلیون تن گزارش میکند. ستاد فرماندهی نیروهای ایران توشهرسانی به این لشگر سهمگین را با ساتراپهای ایران در مصر و سوریه و فنیقیه برنامهریزی نموده بود. در میان سپاهیان خشایارشاه پارسها، مادها، بابلیها، افغانها، هندیها، باختریها، سغدیها، سکاها، آسوریها، آرمنها، کُلخیها، پائونیها، میسیها، پافالاگونیها، فریجیها، ثراسیها، ثسالیها، لُکریها، بوئوتیها، آیولیها، ایونیائیها، لیدیائیها، کاریائیها ، سیلیسیائیها، قبرسیها، فنیقیها، سوریائیها، عربها ، مصریها، اتیوپیائیها، لیبیائیها و بسیاری دیگر از تبارهای کوچک گردانها و هنگها و تیپهای خودرا داشتند که در برگیر نیروهای پیاده، اسواران، اَرّادهها و فیلها بودند. هنگامی که سپاهیان ابران آگهیچینان هلا را در اردوگاه دستگیر نمودند و یکی از اسپهبدان ایران فرمان به کشتن آنها داد، خشایارشاه فرمان او را پوچیده نمود و آنها را در میانهی سپاهیان خود برای تماشا بگردانید و سپس آزادشان نمود تا به هموندمان هلن خویش از سترگ کلان سپاه ایران آگاهی دهند و چنین بود که شماری از دولتشهرهای یونان به نماد سربهفرمانی از ایران به اردوی وی آب و خاک فرستادند و نیروهای خود را به واپس کشانیدند.
بنابر نوشتهی هرودوتوس شاهنشاهی ایران بیش از هزار وسیصد رزمناو به میدان آورده بود که از چونی کارآئی و ساخت در سنجه با رزمناوهای هلا از برتریهای نمایانی برخوردار بودند. نزدیک به سیصد رزمناو ایران در کارگاههای فنیقیه ساخته شده بودند. فرمانداریهای ایونی ایران نیز نزدیک به همین شمار رزم ناو را فراهم نموده بودند . دولتشهرهای دستنشانده هلا و ساتراپیهای مصر و قبرس هرکدام نزدیک به دویست رزمناو و نزدیک به دویست رزمناو دیگر را سیلیسی و دیگر شهرها فراهم نموده بودند. به نوشتهی هرودوتوس همهی این رزم ناوها سپاهیان و ملوانان پارسی و مادی را بر اریکه داشتند.
هرودوتوس مینویسد خشایارشاه که به شیفتگی برسر آن بود که به یونان آفند آورد در گفتگویی با اَرتهبان، با نام بردن هفت پشت از نیاکان خویش، ناگزیربودن از نبرد را برای خود چنین ویدائی داده بود:
من اگر آتنی ها را کیفر ندهم زادهئی به آوند پسر داریوش، پسر هیستاسپ ، پسر تیزاسپ، پسر کوروش ، پسر کامبیز، پسر تیزاسپ، پسرهخامنش نخواهم بود . و به خوبی میدانم که اگر من خاموش بنشینم آنها خاموش نخواهندماند. و برپایهی این که این آنها بودهاند که در نخست ساردیس را بسوزانیدند و به سوی آسیا درتاختند میتوان چنین برآورد نمود که به راستی آنها به خاک ما آفند خواهند آورد. چنین است که برای هیچکدام ما این شدائی نیست که به واپس بنشینیم . و لی چالشی که در برابر ماست اینست که آیا آغاز کنش را به دست بگیریم و یا که شکست را بپذیریم، تا که یا همهی آسیا سر بهفرمان یونان شود و یا که همهی یونان از آن ایرانیها. چرا که هیچ راه میانهئی در کار نیست.
تمیستوکلس و پدافند هلا (یونان)
از سال ۴۸۶ پیش از میلاد، که خشایارشاه بر تخت پادشاهی نشست ثمیستوکلس که به این باور بود که نیروهای ایران دیر یا زود به هلا درخواهند تازید، برای گسترش پدآفندی آتن به نوسازی بندر پیرائوس ، در نزدیک به شش کیلومتری آنشهر پافشاری مینمود. اگرچه ناوگان پنجاه فروندی و فرسودهی آتن در نبردی فرسایشی و درازمدت، در ۳۰ کیلومتری، با همسایهاش اِیگینا Αίγινα، میانآبی (جزیرهئی) در دریابار (خلیج) سارونیک (سارونیکوس کولپوس Σαρωνικός κόλπος) درگیر بود، نبردی که هزینههای آن برخزانهی آتن بس سنگینی مینمود. ولی در سال ۴۸۳ بخت بر آتن روییخوش نشان داد، و کانهای نقرهی پرباری در لاریوم Λαύριον پیدا شد که بر توانمندی خزانهی آتن بس بیافزود. در این هنگام یکی از دولتمردان نکونام آتن به نام آریستیدِس Ἀριστείδης پیشنهاد نمود که فرآورد نقرهی این کان میان شهروندان بخش شود، که بیگمان چنین رویکردی که به هر شهروند آتن ده درخما میبخشید به تورم و افزایش بهای کالاها میانجامید. ثمیستوکل در نشست اکلیسیا جنگ با ایگینا را برای نوسازی ناوگان آتن بهانه کرد، تا آن پیشنهاد را به واپس زند. زیرا که برپاشدن آن جنگ برای شهروندان آتن نزدیکتر و دریافتنیتر از نبرد با ایران بود، که هنوز هیچ نشانهئی هم از آن به چشم نمیخورد. با این همه آریستیدیس و دوستاناَش هنوز از پخش پول به شهروندان هواداری مینمودند. ثمیستوکل برآن شد که با بهرهگیری از هنجار سفالینی (اُستراکیزموس ὀστρακισμός) در وندیداد بنیانی آتن (قانون اساسی)، که کلسثینس نوشته بود آریستیدیس را از آتن بیرون کند.
آتن تنها سرزمینی است که این وندیداد شگفت آور استراکیزموس (به انگلیسی Ostracism) را داشت که بر پایهی آن هرساله در نشست (اکلیسیای) آتن از شهروندان پرسیده میشد؛ آیا برای امسال شهروندی را به استراکیزموس نامزد مینمائید؟ اگر که شهروندان رای به آری میدادند، دوماه پس از آن هر شهروند میباید نام کسی را بر روی تکه سفالی شکسته که به آن اُستراکُن ὄστρακον میگفتند (و نام اُستراکیزموس به میانای سفالینشدن از آن شاخه زده است) نشانهئی با خراش دادن آنسفال به میخ میگذاشتند و آن تکه سفال نشاندارشده را درون خمی میانداختند، و به گزارش پلوتارخ اگر کسی، پس از شمردن سفالها، به دست کم ششهزار رأی میآورد، میباید برای ده سال از آتن به بیرون رود و اگر در میانهی این ده سال به آتن بازمیگشت کیفرش مرگ بود. پس از ده سال کسی که سفالین شده بود میتوانست برسر خانه و زندگی خود که دستنخورده نگاهداری شده بود بازگردد. آماج از این دهناد این بود که کسانی که با برانگیختن گروهی ازمردمان سر به برپایی تنش و آشوب میداشتند را از شهر دور نمایند.
چنین بود که آریستیادس سفالین شد و برای ده سال از آتن به دوریک (تبعید) فرستاده شد. و ثمیستوکلس توانست در سال ۴۸۰ پیش از میلاد بندر پیرآئوس را با کارگاههای رزماپزارسازی برای نیروی دریایی و زیرساختهای بندری برپا بسازد و شمار رزمناوهای آتن را به دویست فروند برساند. این رزمناوها دارای سه اریکه برای پاروزنها بودند و در نوک پیشین بدنهی آنها گُرزکوبهئی سنگین، به ریخت سر برنزی گوزن، به کار شده بود که هنگامیکه به رزمناو دشمن برخورد مینمود میتوانست آنرا سوراخ نماید و مایهی غرق شدناَش بشود.
نیروهای ایران برای رساندن ارتش سهمگین خود از آسیا به اروپا پلی شناور را در هلسپونت ، داردانل امروز، بهپا ساختند. و در میانهی اردیبهشت ماه آن سال، همهی نیروهای خشایارشاه در بندر دوریسکوس Δορίσκος در کرانهی جنوبی ثراس ، در دریای اژه، اردو زدند. برنامهیریزی جنگی او ، بر این پایه بود که سپاهیاناَش به سوی جنوب پیشروی نمایند ، و ناوگان ایران در دریای اژه از پهلوی چپ سپاه زمینی را پشتیبانی نموده و بسوی اتیکا، دریا را در نوردند . در میانهی ماه خرداد ، نیروهای ایران از ثراس به سوی ثسالی Θεσσαλία پیشروی مینمودند و سرزمینها و دولت شهرهای هلا یکی پس از دیگری به نشانهی سر به فرمانی آب و خاک به خشایارشاه میفرستادند. به زودی نیروهای ایران بر همهی ثسالی و بُوئُتیا Βοιωτία چیره شدند.
دولتشهرهای هلا اینک نخستینبار به گردهم آمدند و به گفتهی پلوتارخ "هموندمان هلن" (ئی تون اِلیتون سیماخییا ή των Ελλήνων συμμαχία) را برای رویارویی با ایران برپا نمودند. هرودوتوس در بارهی این هموندمان مینویسد:
συλλεγομένων δὲ ἐς τὠυτὸ τῶν περὶ τὴν Ἑλλάδα Ἑλλήνων τῶν τὰ ἀμείνω φρονεόντων καὶ διδόντων σφίσι λόγον καὶ πίστιν, ἐνθαῦτα ἐδόκεε βουλευομένοισι αὐτοῖσι πρῶτον μὲν χρημάτων πάντων καταλλάσσεσθαι τάς τε ἔχθρας καὶ τοὺς κατ᾽ ἀλλήλους ἐόντας πολέμους: ἦσαν δὲ πρὸς τινὰς καὶ ἄλλους ἐγκεκρημένοι,1ὁ δὲ ὦν μέγιστος Ἀθηναίοισί τε καὶ Αἰγινήτῃσι. μετὰ δὲ πυνθανόμενοι Ξέρξην σὺν τῷ στρατῷ εἶναι ἐν Σάρδισι, ἐβουλεύσαντο κατασκόπους πέμπειν ἐς τὴν Ἀσίην τῶν βασιλέος πρηγμάτων, ἐς Ἄρος τε ἀγγέλους ὁμαιχμίην συνθησομένους πρὸς τὸν Πέρσην, καὶ ἐς Σικελίην ἄλλους πέμπειν παρὰ Γέλωνα τὸν Δεινομένεος ἔς τε Κέρκυραν κελεύσοντας βοηθέειν τῇ Ἑλλάδι καὶ ἐς Κρήτην ἄλλους, φρονήσαντες εἴ κως ἕν τε γένοιτο τὸ Ἑλληνικὸν καὶ εἰ συγκύψαντες τὠυτὸ πρήσσοιεν πάντες, ὡς δεινῶν ἐπιόντων ὁμοίως πᾶσι Ἕλλησι. τὰ δὲ Γέλωνος πρήγματα μεγάλα ἐλέγετο εἶναι, οὐδαμῶν Ἑλληνικῶν τῶν οὐ πολλὸν μέζω.
همگی هلنیهایی که نگرانِ بهباشِ همگانی در هلا بودند در همایشی گرد هم آمدند و بروندهائی را در میان خود داد و ستد نمودند. آنها در گفتگوهاشان بر این رویکرد شدند تا به همهی دشمنیها و ستیزههای میان خود با یکدگر، از برای هرگونه زمینهئی که به پاخاستن میکشید، پایان دهند. در میان ستیزههایی که در آن هنگام هنوز دنباله داشت، بزرگترین آنها نبرد میان آتنیها و ایجینائیها بود. در اینک ، با آگاهی از اینکه خشایارشاه با ارتش خود در ساردیس بود، آنها بر سر آن بودند که کسانی را برای گردآوری آگاهی از راهبردهای پادشاه به آسیا بفرستند و پیامرسانانی را ، به آرگوس، گسیل دارند، تا که برادران آرگیائی خویش را به یاری در برابر ایرانیان بخوانند ، و برخی دیگر را برایدرخواست کمک به هلا؛ به گلونوس پسر دینومنُس در سیسیلی ، برخی به کُرکایرا ، و برخی دیگر را به کرت فرستادند. این همه به این امید بود که چون بیم همهی هلنی ها را به یکسان میهراسانید ، همهی همخونان هلایی به هموندی درآیند و برای آماجی همبهر کار کنند. اکنون گفته میشد که گلونوس بس زیاده نیرومند بود و از هر نیرویی در هلا فراتر بود.
از نوشتهی هرودوتوس و گواهههای دیگر تاریخ چنین آشکارست که نهاد"هموندمان هلن" که برای ایستادگی در برابر ارتش خشایارشاه برپاشده بود ، به آشکار در زیر رهبری اسپارت بود. این اسپارت بود که در نشستهای هموندان به سرکردگی مینشست و فرماندهان زمینی و دریایی نیروهای هلا را مانند شاه لئونیداس Λεωνίδας در ثرموپیلِه Θερμοπύλαι، یوریبیِدیس Εὐρυβιάδης در آرتِهمیزیوم Ἀρτεμίσιον و سالامیس و پوسانیاس Παυσανίας در پلاتایا Πλάταια برمیگمارد.
نبرد ترموپیـله و پیشروی بهسوی آتن
با پیشروی نیروهای خشایارشاه به سوی آتن و ایستادگیهای ناکام و شکستهای پی در پی سپاهیان هلا، "هموندمان هلن" بر آن شد تا پیشروی سپاهیان زمینی ایران را در گردنه ثرموپیله و پیشروی نیروی دریائی ایران را در آرتهمیزیوم به بندآورد. ثرموپیله تنگهی کوهستانی باریکی بود که از یکسو در کنارهی کوهها و از سویی دیگر در لبهی دریا بود. نیروی زمینی هموندان هلن نزدیک به هفت هزار سپاهی را در بر میگرفت، که بهترین آنها سیصد سپاهی اسپارت در زیر فرماندهی لئونیداس هم-پادشاه آن سرزمین بودند. (ثرموپیله به میانای "دربندهای داغ" ست که در پیوند با چشمههای آبگرمی ست که در همسایگی آن میباشند)
جاگیری دریایی هلا در آرتهمیزیوم Ἀρτεμίσιον برای نیروی دریائی "هموندمان هلن" بهرههایی بسیار داشت. آرتهمیزیوم در دماغهئی در میانآب (جزیره) ئِوبُیآ Εύβοια (به انگلیس یوبیا Euboea) که مانند بازویی درازشده از خشکی در دریا است که میتواند به گونهی پایگاهی پدافندی از میانه و جنوب خاوری هلا ، به ویژه از اتیکا بهکار برده شود. لبهی کرانهیی آرتهمیزیوم پهنهی شنی همواری به درازای نزدیک به ۱۶ کیلومتر است، که برای پهلوگیری رزمناوها در کنارهی آن بسیار به کارآمد بود.
نیوی دریائی "هموندمان هلا" با آرایش جنگی ناوگان خود در آرتهمیزیوم ، میتوانست از دهانهی ورودی دریابار (خلیج) مالیاک ( مالیکوس کُلپوس Μαλιακός Κόλπος) پاسداری نماید و در همانحال از سپاه لئونیداس در ترموپیله پشتیبانی کند. ناوگان هموندمان هلن در آغاز مردادماه از تنگهی بوئوتیا به سوی آرتهمیزیوم روانه شدند.
به گزارش هرودوتوس شمار رزمناوهای هموندان آتن در نبرد دریائی با خشایارشاه ۲۷۱ فروند بود و افزون برآن ۹ کشتی پنجاه پارویه در نبرد سالامیس شرکت داشتند. او شمار این رزمناوها را چنین پهرست نمودهست - آتنی ها با صدو بیست وهفت رزمناو ، بزرگترین شمارناوگان را فراهم آورده بودند. دانگهای دیگر هموندان آتن چنین بود؛ کورینثیها Κορίνθιοι چهل فروند؛ ایجینائیها Αἰγινῆται هیجده فروند؛ مگارائیها Μεγαρέες بیست فروند؛ خالکیسیها Χαλκιδέες بیست فروند؛ لَکیدیمونیها (اسپارتا) Λακεδαιμόνιοι ده فروند؛ سیکیونیها Σικυώνιοι دوازده فروند؛ اپیدوریها Ἐπιδαύριοι هشت فروند؛ ارتریائیها Ἐρετριέες هفت فروند؛ تریزِنیها Τροιζήνιοι پنج فروند؛ اِستیرائیها Στυρέες دو فروند؛ و کیوئیها Κήιοι دو فروند با دو کشتی پنجاه پارویه ؛ و اوپونتیهای Ὀπούντιοι لاکرویه Λοκροὶ با هفت کشتی پنجاه پارویه.
این ناوگان زیر فرماندهی ، یوروبیادین Εὐρυβιάδην (یوریبیادیس)، اسپارتی نهاده شد . چرا که دولتشهرهای هموند در هلا آماده آن نبودند که در زیر فرماندهی یک آتنی مانند، ثمیستوکل به رزم بپردازند. چنین بود که آتنیها، که میدانستند کشمکش بر سر فرماندهی ناوگان بیگمان به پیروزی ایران و نابودی هلا خواهد انجامید، از داوش خود به فرماندهی دستبرداشتند. تاریخنویسان باستان در سدههای پساتر این نبردها را نبرد کمانداران و نیزهداران خواندهاند. زیرا که بیشتر ملوانان و سپاهیان ایران کمانهای ویژه با ساختی پیشرفته داشتند. نبردافزار سپاهیان هلا بیشتر نیزه و سپر بود.
ناوگان ایران هنگامیکه از کنارههای ثسالی در برابر کوه اُسا Όσσα میگذشت با توفانی ناگهانی روبرو شد که نزدیک به چهارصد فروند از رزمناوها را یا با برخورد به صخرهها درهمشکست و یا غرق نمود. با این همه شمار رزمناوهای بهجامانده هنوز دوبرابر شمار رزمناوهای هموندمان هلن بود و آنها دریانوردی خویش را به سوی آرته میزیوم پیگرفتند. خشایارشاه اینک برآنشد که دویست رزمناو را از آبراههی اسکیاثوس Σκιάθος بهسوی کرانهی خاوری اِویآ Εὔβοια (یوبیا) گسیل دارد تا پس از دورزدن از جنوب آن جزیره به تنگهی بوئوتیا اندرشده و از پشت به ناوگان "هموندمان هلن" در آرتهمیزیوم آفند آورند. اگرچه به جایآوردن این رویکرد نزدیک به چهار روز به درازا میکشید، اما رویکردی درست اندیشیده شده بود؛ که برنامهی پدافندی هموندان را بههم میریخت. زیرا آنها با آرایش جنگی ناوگانشان در آرتهمیزیوم میخواستند از ورود ناوگان ایران به تنگهی بوئوتیا جلوگیری نمایند . به بدآورد در توفان دومی در نزدیکی کرانهی اِویآ (یوبیا) این ناوها به همگی از میان رفتند. به نوشتهی هرودوتوس نیروی دریائی ایران همگی این ششصدفروند رزمناو را که در دو توفان از میان رفتند، و شاید به افزود پنجاه رزمناو دیگر که در نبرد آرتهمیزیوم آسیب دیدند، را جایگزین نمود و اگر گزارش او در این باره درست باشد، نشان میدهد که نیروی دریائی ایران شاید بیش از نیمی از ناوهای خود را به میدان نیاورده بود و آنها را در پشت میدان نبرد برای روزمبادا نگاه داشته بود. به نوشتهی آیسکولوس Αἰσχύλος تراژدینویس پرآوازه که هم در نبرد ماراثُون و هم در نبرد سالامیس رزمیده بود نیز ؛ شمار رزمناوهای ایران هزاردویست و هفت فروند بود، که این نشان میدهد ناوهای غرق شده میباید همگی جایگزین شده بودند. او همچنین مینویسد؛ دویست وهفت فروند از رزمناوهای ایران ناوهائی تندرو بودند. دیودوروس سیکِلیوتز Διόδωρος Σικελιώτης تاریخنویس یونانی و لیسیاس Λυσίας سخنرانینویس نیز شمار رزمناوهای ناوگان ایران را، در بهار سال ۴۸۰ پیش از میلاد، در بندر دوریسکوس هزار و دویست فروند گزارش دادهاند. اِفروس کیمِیوس Ἔφορος ὁ Κυμαῖος نیز شمار رزمناوهای ایران را ۱۲۰۷ گزارش داده است اگرچه استاد او ایزوکراتس Ἰσοκράτης شمار ناوها را در بندر دوریسکوس هزار وسیصدفروند و در سالامیس هزار و دویست فروند نوشته است که اگر گزارش وی درست باشد یکصد ناو ایران که در توفان غرق شده بودند جایگزین نشده بودند.
نیروهای زمینی هفتهزار تنهی هلا به همراه سیصدتن سپاهی زبدهی اسپارت بابستن گردنهی ثرموپیلائه Θερμοπύλαι بر سرآن بودند تا از پیشروی سپاه دویست هزار تنهی ایران به سوی آتن در جنوب پیشگیری نمایند. اینک در میانهی شهریور ماه بود و خشایارشاه میخواست که نبرد را تا پیش از فرارسیدن موسم زمستان که به افزایش بسیار هزینههای رساندن توشه میانجامید، به پایان برساند.
تنگی گذارگاه ثرموپیلائه به سپاه پرشمار ایران پروا نمیداد تا از همهی توانمندی نیروی سواره به ویژه لشگر دههزارنفرهی سپاه جاویدان خود بهره گیرد. همچنین ویژگیهای کوهستانی از میداندید کمانداران نیروی ایران که همیشه در نبردها با موجهای پیاپی پیکانهای خویش دشمن را به ستوه میآوردند، به بسیار کاسته بود. سپاهیان پیاده ناچار به نزدیکشدن به سپاه دشمن و بهرهگیری از آکیناکهاشان بودند که شمشیرهایی کوتاه بودند و در برابر نیزههای بلند یونانیها از کارآئی اندکتری برخوردار بودند.
با این همه برای دوروز پشت سرهم موجهای آفندهای پیاپی سپاهیان ایران هنایش چندانی نداشت و یونانیها با بهره گیری از آشنائیشان با پستیبلندیهای میدان نبرد توانسته بودند سپاهیان ایران را برجا نگاه دارند. اگرچه، در پایان روز یکم پیشآهنگان آگهیچین سپاه ایران توانسته بودند به یاری یکی از آتنیهای هوادار ایران کورهراه کوهستانی دیگری را برای رسیدن به پشت سر سپاه دشمن پیدا نمایند و چنین بود که در پگاه روز دوم خشایارشاه سپاه جاویدان را از آن گذار روانه نمود. چنین بود که در پگاه روز سوم سپاهیان یونان خویشتن را در میانهی پیرامونی گرداگرد گرفته از ایرانیان یافتند.
هنگامی که لئونیداس دریافت که همهی سپاهیاناَش در دام سپاهیان ایران گرفتار آمدهاند، سپاهاَش را به همایشی فراخواند. شمار بسیار از سپاهیان که هیچ امیدی به ایستادگی نمیدیدند برآن شدند که از بهنگامی بهره گیرند و از میدان نبرد بگریزند. تنها گروهی دربرگیر از سیصد سپاهیاسپارت و شماری از هفتصدتن سپاهی ثِسپیائه Θεσπιαί که شهرشان در بوئوتیا در. گذرگاه سپاهیان ایران به سوی آتن بود برجایماندند. همچنین چهارصدتن از سپاهیان ثبای Θῆβαι (تِب) نیز درآغاز برجای ماندند اما در میانهی کارزار بگریختند.
برخی از پژوهشگران برآنند که لئونیداس و همراهاناَش برآن بودند که با ایستادگی در برابر سپاهیان سوارهی جاویدان به سپاهیان پیادهی هموند زمانی برای فرار فراهم کنند. زیرا اگر که همه باهم میگریختند، سپاه سوارهی ایران به اندک زمان میتوانست همه را به خاک بیافکند. به هر روی، لئونیداس و همراهاناَش در برابر جاویدانها با از جانگذشتگی جنگیدند. خشایارشاه که پیگیری جنگ را به این شیوه بیهوده میدید، به کمانداراناَش دستور داد که کار را بر آنان پایان دهند. باستانشناسان توانستهاند بسیاری از خدنگهای سپاهیان ایران را در آن تپهماهورها پیدا نمایند. گفته شده است که همهی سپاهیان اسپارت به خاک افتادند. به هر روی پس از این پیروزی ، سپاهیان ایران به سوی آتن به پیشروی پرداختند.
نبرد سالامیس و مزدوری تمیستوکل
هنگامی که دوناوگان در کرانههای شمالی میانآب اِویآ (یوبیا) در تنگهی آرتهمیزیوم بههم رسیدند. به گزارش هرودوتوس دریاسالاران هلا با دیدن شمار و توانمندی رزمناوهای ایران به دهشت افتادند و نومیدانه بر آن شدند که از میدان نبرد بازگردند. اِویآییها؛ که اینک در هراس از پهلوگیری ناوهای ایران در کرانههای خاکشان بودند، و نمیخواستند سرزمین خود را زیر گامهای سپاهیان ایران ویران ببینند به ثمیستوکل، که دریاداری ناوهای آتن را در هموندمان هلن برگمارد داشت، سی تلنت نقره، که به پول امروز نزدیک به دویستهزار دلار میشود، به نهاندستخوش (رشوه) فرستادند تا در میان دریاداران دولت-شهرهای هموند بخش نماید و آنها را به نبرد بر انگیزاند.
ثمیستوکل که همواره به بهرمندی خود به بیشتر از هرچیز دیگر برتری میداد، به وانمود اینکه این نقره ها از آن خود اوست، پنج تلنت از آن نقره را به یوریبیادِس، Εὐρυβιάδης دریاسالار اسپارت، که فرماندهی ناوگان هموندان را برگمارده داشت، به نهاندستخوش فرستاد و سهتلنت دیگر را به آدیمانتوس Ἀδείμαντος ، دریادار کورنیث . و ماندهی بیست و دو تلنت نقره را برای خود برداشت. بیشتر تاریخنویسان غرب که به گویشی ستایشآمیز از کاردانی ثمیستوکل در پیروزی سالامیس یاد میکنند مزدوری او را فراموش میکنند و حتی به این هم کاری ندارند که هنگامیکه او به دربار اَرتَخشرَخش، پسر خشایارشاه پناهنده شد، به گردنفرازی از سربهفرمانی و مزدوری خود به خشایارشاه یاد کرد و از آن پادشاه پاداشی هنگفت گرفت.
کیفر داد به آتن
نیرویزمینی ایران پس از پیروزی در ثرموپیلائه به سوی آتن به پیشروی پرداخت. آتنیها اینک شهر را رها و تهی ساختند و به سوی سالامیس گریختند. تنها گروهانی کوچک از هوپلیتاس ὁπλίτης، شهروندان سپاهی آتن، با سپر و نیزه هاشان به پاسداری از نیایشگاه ایزدانشان در ارگشهر (اکروپولیس ἀκρόπολις) گمارده شدند. با این همه سپاهیان ایران به آسانی به شهر اندر آمدند و بر آن گروه هوپلیتاس چیره گشتند و به کینجوئی از آتشسوزی ساردیس، آتن را به آتش کشیده و ویران ساختند. و گنجینهی نیایشگاه را به تاراج گرفتند. به نوشتهی هرودوتوس:
σχὼν δὲ παντελέως τὰς Ἀθήνας Ξέρξης ἀπέπεμψε ἐς Σοῦσα ἄγγελον ἱππέα Ἀρταβάνῳ ἀγγελέοντα τὴν παρεοῦσάν σφι εὐπρηξίην. ἀπὸ δὲ τῆς πέμψιος τοῦ κήρυκος δευτέρῃ ἡμέρῃ συγκαλέσας Ἀθηναίων τοὺς φυγάδας, ἑωυτῷ δὲ ἑπομένους, ἐκέλευε τρόπῳ τῷ σφετέρῳ θῦσαι τὰ ἱρὰ ἀναβάντας ἐς τὴν ἀκρόπολιν, εἴτε δὴ ὦν ὄψιν τινὰ ἰδὼν ἐνυπνίου ἐνετέλλετο ταῦτα, εἴτε καὶ ἐνθύμιόν οἱ ἐγένετο ἐμπρήσαντι τὸ ἱρόν. οἱ δὲ φυγάδες τῶν Ἀθηναίων ἐποίησαν τὰ ἐντεταλμένα.
چنین بود که خشایارشاه آتن را به سرتاسر در دست گرفت و سواری را به شوش فرستاد تا ارتهبان را از پیروزی خود آگاه سازد. در فردای فرستادن آن پیامرسان، او پناهندگان آتنی را كه با او همراه بودند فراخواند و از آنها خواست تا به آكروپلیس بروند و به شیوهی دهناد خود بییَشتناَند (قربانی کنند)، گفتهشدهست که او این فرمان را او از این برای بداد چون آن را به رویا دیده بود. آگرچه میتوان پنداشت که خشایارشاه همچون نیایمادریخویش، کوروش، میخواست به خدای خورشید (آپولو) سپاس بگذارد. پناهندگان آتنی چنان کردند که به آنان فرمان شده بود.
به نوشتهی هرودوتوس نیروی دریائی ایران با نیرنگ ثمیستوکِل، دریاسالار یونان، در نبرد دریایی سالامیس شکست خورد. داستان این بود که ثمیستوکلِس پس از دنبالهئی از کارزارهای دریائی ناکام به ترپندی دغلکارانه دست یازید که مایهی فریب خشایار شد. او نخست این گفتگوی پنهانی را پراکندگی داد که نیروهای یونانیِ هموند با ایران؛ که دربرگیرِ سپاه های تسالی، تِب و آرگوس بود، سرِ ناوفاداری و شورش دارند، و خشایار این همهگفتهها را باور نمود و آن سپاهیان را در نبرد به کنار نهاد و از آنان بهرهئی نگرفت . شمار بسیاری از تاریخنویسان برآنند که وانمودگاریهای فریبکارانهی ثمیستوکل خشایار را برانگیزانید که ناوگاناَش را در تنگهی باریکِ میان سالامیس و سرزمین اَتیکا به کارزار بگمارد، و چنین شد که ناوگان اندک شمار یونان در برابری با ایران به پیروزیی برجسته، از دیدگاه یونان، دستیافت. به نوشتهی دیودوروس :
ثمیستوکلِس ترپندی نه کمتر زیرکانهتر از نیرنگ پیشین به کار زد... او چنین وانمود که به کامیابی توانست ازشمار سپاهیان ایران بکاهد: نخست وی آموزگارِ پسران خشایار را به نزد او فرستاد تا بر او آشکار سازند که ناوهای یونانیها برآنند که دریا را درنوردند و ردهی زورقهایی که پلدریایی ایران بر بارشان بود را نابود سازند و چون این داوش بر خشایار پذیرفتنی مینمود به آن فریب باور کرد، و چون یونانیها دریا را به زیر فرمان خود داشتند، وی از بیم آنکه نتواند به آسیا بازگردد برآن شد که هرچه زودتر به ایران بازگردد، و مردونیوس را با نیرویی برگزیده برجای نهاد، که شمار آن هنوز خیره انگیز (چهارصدهزار سپاهی) بود، اما در تراز با سپاهی که در پیشتر به اندر آمده بود بس اندکتر بود.
تنها یک کوبش و همه آن سترگی نابود شد،
کامرانی، گل ایران افتاد و بپژمرد.
همه تودهی کالبدهای بیجان حتی در نسلهایی از این پس،
با همه خاموشیشان به دیدگان میآورند که ،
آدمیِ میرا نمیباید فراتر از اندیشههایی میرا بیاندیشد.
چراکه گردنفرازی جوانهئی زد، که بارآور کشتزاری از ویرانی بود و به هنگام درو خرمنی از اشک گرد آمد .
و زینروی هنگامیکه خشایارشاه که از فرزانگی بیبهره ست بازگردد،
با او بخردانه رای زنی کن و اندرزی نیکویش ده ،
که با خود پسندی دلبخواهانهاَش دست از رنجور نمودن پروردگار باز دارد،
شما ایرانیها! به یادداشته باشید آنچه را که به شما میگویم و به دادوری گوش کنید.
و همهی اندیشارهای خشونت را به واپس زنید.
اینست قانونی که زئوس برای انسان استوار داشته،
اما ماهی و جانوران رمنده و مرغان پرنده،
یکدگر را میاوبارند ، زیرا که در میانشان اندیشار دادوری نیست.
ولی او به انسان دادوری را داد و بهفرجام چنین پدیدار شد که این بهترین چیزیست که دارند ،
اگر آدمی بداند چه چیز درست است و بخواهد در بارهی آن به گفتگو پردازد،
زئوس با پیشانی فراخ به او کامرانی خواهد آورد.این نمایشنامه البته چیزی به جز فرانموداری (پروپاگاندا) نبود و همانگون که خواهیم دید، این دولت شهرهای یونان بودند که خود بهنوشتهی تاریخنویسان یونانی ،"شیفتهی" خشونت و ستیزهجوئی با هم بودند و همواره در پی بهانهئی برای نبرد با یکدگر میگشتند. به هر روی آیسکلوس برای تماشاگران یونانی، با وانمودانگیزی گسترده و سر و صدائی بسیار، بازگشت خشایار شاه به ایران را به آوند گریزی سراسیمه و بیمناک پرداخته بود.
هرچند داستان به راستی این بود، که پس ازین سرخوردگی در تنگهی سالامیس ، که باهمه فرانمود یونانیها، نه چندان مَهین برای ایران بود، خشایار شاه دریافت که بهزیر فرمان آوردن هلا بر وارون با چشمداشت پیشیناَش کاری کوتاه مدت و کم هزینه نخواهد بود . تاریخ نویسان امروزین دریافتهاند که از دید او هم اکنون آتن که به آتش کشیده و ویران شده بود به اندازهئي بسنده کیفر دیده بود، و از سوئی دیگر او که گریبانگیر مسئولیتهای یک پادشاه برای ادارهی شاهنشاهیئی پهناور و گسترده بود، بیش از این نمیتوانست در سرزمینی بیگانه وقت به هدر دهد و از پایتخت و دربار دور باشد و از اینروی بود که به ایران بازگشت و مردانیا (مردونیوس) را با نیرویی بزرگ برای پیگیری نبرد و فرمانروایی بر یونان بر جای گذاشت.
![]() |
| ثمیستوکلس |
آیا ثمیستوکلس براستی داشت شاه ایران را فریب میداد ویاکه او فرصتطلبی بود که با خدمت به شاهنشاه چشمداشتِ به دریافت پاداشی هنگفت را داشت؟ شاید گزینش پاسخی درست به این پرسش دشوار نباشد، اگر که بنگریم که او چندی پس از آن پیام پنهانی، به ایران پناهنده شد و هنگامی که در نامهئی برای اردشیر فراخدست (ارتخشرخش نخست)، پسر و جانشین خشایار شاه، از وی درخواست پناهندگی نموده بود به او یادآوری نموده بود، که این او بود که به پدرش خوشخدمتی نموده است. ثمیستوکلس سپس در سازمان انیشهگری (جاسوسی) ارتخشرخش به گردآوری آگاهیها و هشیاریهای نظامی برای دستکاری در بارههای ارتش یونانیان بپرداخت.
در ۴۷۹ پبش از میلاد خشایارشاه، با پیشگرفتن راهکاری نو، برای درهمشکستن هموندی میان دولتشهرهای یونان، پیشنهاد آشتی جداگانهئی را به آتن فرستاد. او با ارائهی این پیشنهاد پیمان میکرد که به آتن خودمختاری کامل خواهد داد و همهی هزینهی بازسازی نیایشگاههایشان را پذیرا خواهدشد، و به آنان یک آبادی افزون بر سرزمینشان به دَهِش خواهد داد. برهان خشایار در پس این راهکار، که پس از او ازسوی جانشینانش در روند برنامهئی راهبردی سازمان یافته و دوربرنامهئیک (استراتژیک) به کاردانی دنبال شد ،این بود که لشگرکشیهائی بزرگ و برنامهریزیشده نیاز به هزینههایی بس گزاف برای نگاهداری یک نیروی پرشمار در سرزمینی بیگانه و دوردست دارند، و خطرات بسیار فراهمآوردن توشه برای سپاهیان و ستوران در گذارگاههایی کوهستانی با طبیعتی دشوار و ناهموار و رودخانهها و دریاها براین هزینهها به بسیار خواهد افزود. از سوی دیگر اما، هموندی با آتن و پیوستن ناوگان آتن به ارتش ایران به او امکان میدهد تا با پذیرش هزینهئی بس اندک بر همهی دولت شهرهای یونان فرمانروایی نماید و از هزینههای هنگفت یک لشگرکشی بلندمدت به میزانی بسیار بکاهد و این پساندازی بزرگ برای اقتصاد و خزانه داری ایران خواهد بود. چنانکه خواهیم دید این راهکار از دوران پادشاهی پسرش ارتخشرخش با کامیابی بسیار دنبال شد.
پیشنهاد آشتی خشایارشاه به آتن، همانگون که دربار ایران پیشبینی کرده بود، مایهی نگرانی بسیار در دولت شهرهای دیگر یونان شد. اسپارتها ، به ویژه، بس سراسیمه و نگران شدند زیرا میدانستند که آتن با برخورداری از پشتیبانی مالی هنگفت ایران نه تنها توان آن خواهد یافت که ساختمانهای ویران شدهاش را بازسازی نماید که بل میتواند بر همهی یونان فرمان براند. اگرچه آتنیها ، که به ایرانیان بدگمان بودند، پیشنهاد خشایارشاه را رد نمودند؛ و برای از میان بردن نگرانی اسپارتها با گسیل فرستادهئی به آنان پیام فرستادند که برای آتن هیچ انبوههئی از زر به اندازهئی بسا، بزرگ نیست، و هیچ سرزمین دَهش شده به اندازهئی بسا زیبا نیست، تا که به بهای همکاری با ایرانیان و آوردن بَردِگی بر هممیهنان یونانی خود به مزدوری دریافتشان کنند. و بگزارش هرودوتوس چنین بهان آوردند که :
ما همه از یک نیاشن میآئیم و به یک زبان سخن میگوییم و پناهگاههایی مَر خدایانمان را داریم که آنها را با هم میستاییم و به شیوهیی همانند درزندگی هامان همبهریم.
نمونهیی آشکار از خریداری دولتمردان هلا، رفتار پوسینیاس Παυσανίας فرمانده و فرمانروای نیروهای اسپارت پس از نبرد پلاتایا بود که برای نزدیکی ودوستی به خشایار شاه زندانیان جنگی والاتبار ایرانی را در نبرد پلاتایا به خشایار بازگرداند . به گزارش بریانت:
در میان آنان تنی چند از بستگان و یاران خاندان شاه بودند. با میانجیگری گونگیلوس یونانی او همچنین درنامهئی به خشایارشاه از دختر او خواستگاری نمود و دربرابر آن پیمان کرد"اسپارتا و همهی یونان را به زیر فرمان تو خواهم آورد." خشایارشاه به خشنودی آرتابازوس را با پاسخش به داشیلیوم گسیل داشت که به پوسانیاس پشتگرمی و پیمان شناسائی میداد و از و میخواست که با آرتا بازوس همکاری کند و به او قول پول فراوان و پشتیبانیئی گسترده میداد. بالیده بخود از گردنفرازی، اسپهبد اسپارتی شیوهی پرزرق وبرق زندگی مهینان ایران را برگزید "او از بیزانتیوم با تن پوش مادها برون شد و در تازشاَش از میان تراس نگهبانهایش از مادها و مصریان بودند و روی میزش را خوراکهای ایرانی میپوشاند. " (...)
ما به آشکاری میتوانیم بهرهمندی ایرانیان را از خدمتگذاری او دریابیم، زیرا آنان به بهرهگیری از یونانیهای کاردان در خدمت خویش خو کرده بودند و یونانیان آنرا " مادگرایی " medism میخواندند.و بهراستی این مادگرایی یا مدیسموس μηδισμός در یونان بسیار گسترده بود. و بسیاری از دولتمردان یونان از اینکه مزدبگیران شاهنشاهی ایرانند گردن افراشته میداشتند و به خود میبالیدند. اگرچه هرودوتوس، شاید به خاطر دلبستگیاش به فرهنگ هلا (یونان)، ساخت و پاخت پوسانیاس با ایرانیان را پنهانمیدارد. اما توکیدیدِس، که همواره با دیدی نا هوادارانه رویدادها را به بیزش میکشد، بر بذهکاری او باور دارد. البته پوسانیاس به اتهام این گناه در دادگاه اسپارت دادرسی و بیگناه شناخته شد ولی بهگزارش کورنلیوس نپوس Cornelius Nepos، زندگینامه نویس رُمی، پس از چندی جوانی از اهل آرگیل که پوسانیاس را میشناخت نامهيی از او را برای آرتابازو، ساتراپ ایرانی، دریافت میکند که در او این گمان بر میانگیزد که:
چیزی در آن نامه دربارهی او نوشته شده است. زیرا همه کسانی که بدینسان با پیامی به آن نشانی فرستاده شده بودند هرگز بازنگشته بودند.پس آن جوان آرگیلی برای آنکه به سرنوشت دیگر ناپدید شدگان گرفتار نیاید آن نامه را برمیگشاید و در مییابد که اگر نامه را برساند وی نیز جان خویش را از دست خواهد داد زیرا:
در آن نامه ویژگیهایی در بارهی زمینههای ساخت وپاخت شده میان شاه و پوسینیاس خوانده میشد.چنین بود که آن جوان نامه را به فرماندهان و مسئولین اسپارت گزارش میکند و آنان به او دستور میدهند که به نیایشگاه نپتون پناهنده شود تا به این نیرنگ بتوانند از پوسانیاس اقرار گیرند.
آگهی دهنده سپس به آن نیایشگاه پناه آورد و بر سکوهای مهراب نشست. (...) پوسانیاس هنگامیکه شنید جوان آرگیلی به مهراب گریخته ست با نگرانی بدانجا شد و چون او را در آنجا نشسته دید از او دلیل ناگهانی این رفتارَش را جویا شد. جوان آرگیلی بر او آشکار نمود که از نامه چه دریافته ست، و پوسانیاس بس پریشانتر گردیده و آغاز به خواهش و لابه میکند که "هیچ این سخن آشکار ننما و برمن ناوفادار مباش که از دستِ من تو سزاوار دریافت بسا نیکی هستی، " و بر آن می افزاید که: "اگر بر من چنین مهربانی کنی و در این دشواری یاریم نمایی بسا پاداش خواهی داشت. "چون مسئولان و دادستانان اسپارت این اقرار را از او می شنوند ترتیب دستگیریش را میدهند اما او به نیایشگاه مینروا میگریزد. پس اسپارتها پیرامون نیایشگاه را دیوار میکشند و او در همانجا از گرسنگی جان میدهد.
به هر روی، در سال ۴۶۵ پیش از میلاد خشایارشاه بدست آرتابان فرماندهی گارد شاهنشاهی که ازنیرومندترین درباریان بود و با کمک یکی ازخواجگان اندرون اسپامهر (به یونانی آسپامیترس) کشته شد.
تیزیوس Κτησίας، پزشکی یونانی که در دربار ارتخشرخش دوم، نوهی خشایارشاه میزیست ومی توانست به زبان فارسی به توانایی سخن گوید و به اسناد رسمی دربار و رازهای خاندان شاهنشاهی دسترسی آگاهی داشت درکتابش پرسیکا Περσικά، که تنها کوتاه شدهئی از آن را فوتیوس درسدهی نهم میلادی به ما رسانده است داستان کشته شدن شاه را چنین گزارش نموده است که آرتابان به یاری اسپامهرشاه را کشت و سپس به ارتخشرخش پسر کوچک شاه پسر بزرگ و جانشین او، داریوش، را به کشتن پدر متهم نمود و چنین بود که ارتخشرخش، به کین خواهی از خون پدر، برادرش داریوش را بکشت.
وچنین شد که ارتخشرخش یکم به پشتیبانی آرتابان به پادشاهی رسید. اما کمی چند از آن پس آرتابان نیرومند برآن شد که ارتخشرخش را نیز ازمیان بردارد و خود بر تخت پادشاهی تکیه زند. اگرچه او در برنامهریزی خود به این اشتباه افتاد که از مغانبازو (به یونانی مگا بیزوس) شوهرخواهر ارتخشرخش یاری بخواهد. مغانبازو اما ارتخشرخش را از نقشهی آرتابان آگاه ساخت. و او آرتابان را به سزایاَش رسانید. از آن پس نبردهایی با هواداران آرتبان درگرفت که سه پسر او در آن نبردها کشته شدند و پس از آن ساتراپ باختران که او هم آرتابان نام داشت سر به شورش برداشت که پس از دو کارزار شکست خورد.
میتوان در این رویدادها ردپای تنش میان میترائیان و ذرتشتیان را دید به ویژه در این نشان که باختران جایگاه توانمند مغان میتراباور بود. هرچند برای اثبات این پیش گذاره راستیکهای دردسترس و آگهیها بسیار اندکاند.
شاید سنگنبشتههای خشایارشاه در بارهی خودش و یا به دستکم در بارهی خودِ آرمانیاَش روزنههایی باشند به سوی روانشناسی و باورهای او، اگرچه در برخی از این نوشته ها او سخنان پدرش را واژه به واژه تکرار نموده است، ولی گه گاه میکوشد که میان باورهای میترائی کوروش که پدر بزرگ مادریش بود و باورهای ذرتشتی پدرش داریوش آشتی دهد برای نمون در سنگ نبشتههای داریوش اهورامزدا به آوند خداوند بزرگ نام برده شده است اما در سنگ نبشتهی خشایارشاه اهورمزدا به آوند بزرگترین خداوندان است.
اهورامزدا خداوندی بزرگست که این شگرف پدیدار را آفریده است کز برای آدمی شادی آفرید و به خشایارشاه خرد و کردار ارمغان نمود.
چنین گوید خشایارشاه: به مهرِ اهورا مزدا و آرتا من چنان هستم که دوست راستی اَم و با دروغ دوست نیم. این خواستهی من ست که ناتوانان از توانمندان به ستم درنیایند، و این خواستهی من نیست که ناتوانان بر توانمندان آسیب رسانند. من دوست مردمی که پیروان دروغاَند نیستم.
من خشمخوی نیستم . (هنگامیکه خشم بر من فرا میآید) من آن را با توانایی ارادهام به زیر فرمان میگیرم. من برخودِ خویش بهتوانایی فرمانروایم. به آنها که پرستگذارند (خدمتگذارند) من به اندازهی پرستگذاریشان پاداش میدهم و به آنها که ناسازگارند به اندازِ گزندشان کیفر میدهم.
خواستهی من آن نیست که مردمان آسیب رسانند و نه این خواستهی من ست که گر آسیب رساندند کیفر نبینند. آنچه که کسی در باره ی دیگری میگوید مرا به باور نمیرساند مگر آنکه من گواهی استوان هر دوسو را بشنوم.
آنچه که مردمان بر پایهی توانمندیشان میکنند و یا مینمایانند، مرا کامیاب میدارد و خشنودی من بیکران است من کامرانم و به فراوانی به مردمانی که از خودگذشتهاند پاداش میدهم . این دریافت منست و داوری من. هرآنچه برمن شده ست را شما خواهید دید و یا خواهید شنید چه دربارهی دربارم وچه دربارهی ارتشم و آنگاه به کارکرد من که فراتر از نیروی اندیشه و دریافت است باور خواهید داشت.
اینست براستی کارکرد من، تا به آن اندازه که پیکرم درتوان دارد. به آوند یک رزمنده من رزمندهئی نیکو هستم. هنگامیکه نیروی هوشمندی من در میدان نبرد گذارده میآید برمن دشمن و نادشمن شناخته میآیند. سپس چه فرازمند و چه در دهشت ، من با هوشمندی و داوریم می توانم دریابم که آنکه میبینم دشمن است یا نادشمن. من هم دستها و هم پاهایی ورزیده دارم. به آوند یک سوار من سواری نیکو هستم. به آوند یک کمانگیر من کمانگیری نیکو هستم چه پیاده و چه سوار بر اسب. به آوند یک نیزهدار من نیزهداری نیکو هستم چه پیاده و چه سوار بر اسب
این کاردانیهایی ست که اهورامزدا به من ارزانی داشته است و من نیرومندی بهکار کشیدنشان را دارم. به مهر اهورامزدا آنچه که کارکرد من است با کاردانیی که اهورامزدا به من ارزانی داشته ست کردهام. اهورامزدا نگاهبان من و کارکردهایم باشد.
![]() |
| نگاره ی گارد جاودان شاهنشاهی داریوش بر دروازه ی ایشتار بابل |
فهرست بخش ها
| ||||||
|
| ||||||
_________________________________________________________________________________












هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر