۱۳۹۵ اسفند ۱۴, شنبه

بخش نهم - ارتخشِرَخش سوم - (ارتخشِرخش اُخس)- ۳۳۷-۳۵۹ پیش از میلاد


 

ارتَخشرخش سوم- اُخس شاهنشاه ایران و فرعون مصر
هنگامی‌که ارتخشرخش سوم به پادشاهی رسید گستره‌ی شاهنشاهی ایران به همان اندازه پهناور بود که   در شاهنشاهی داریوش یکم در ۴۸۵ پیش از میلاد. و این روشن ست که درگیری با دشواری‌های فرمانروایی بر چنین پهنه‌ی فراخی  که از دریای مازندران  و دریای سیاه در شمال آسیایِ کـِهتر تا دریای سرخ در خاور اتیوپی و از رودهای گنجه و سند در هندوستان تا دریای اِژه گسترش داشت، بدانسان که می‌توان به چشم‌داشت، بس چالش برانگیز بود.

 شاهنشاهی هخامنش  درسرزمینی این‌چنین گسترده برای رویارویی با آفندها و به پیش‌آمد اندرتازی‌های  از سوی همسایگان گوناگون و بی‌آرام ایران همواره وادار می‌بود تا برای واکنشی بس‌پیچیده آمادگی داشته باشد .  همسایگانی همچون سکاها (اِسکیثیها)، کِدوسی‌ها، باختری‌ها و شهرهای ستیزه‌جوی یونان که به آزمندی دیده به دارایی‌های هنگفت و پرشکوه ایران دوخته بودند.  دارائی‌هایی که، همانگونه که در بخش‌های پیشین دیده‌ایم، از داد و ستد کالاهای گوناگون ، همچون فلزهایی مانند آهن و مس و طلا و نقره و سنگ‌های پربها مانند یشم و فیروزه و عقیق  و پارچه‌های پرنیانی و کتانی و  فرآورده‌های کشاورزی و الوارهای چوبی میان استان‌ها بر‌می‌آمد.     چنین بود که  ایران  همیشه می‌باید آماده برای سرکوبی شورش‌ها و آشوب‌های ناگهانی در ساتراپی‌های شاهنشاهی می‌بود، که بیشترشان  برانگیخته از ندانم‌کاری‌ها، آزمندی‌ها  و گسترش‌خواهی‌های ساتراپ‌ها بودند که از سوی دولت‌شهرهای هلا برانگیزانده  می‌شدند. و شدائی‌یی کم‌آهنگ‌تر از تاخت و تاز بیگانگان نداشتند.  برای نمون، زیتیوس در کتابش پرسیکا آورده ست که دوچالش بزرگ برای ارتخشرخش یکم نخست شورش باختری‌ها  و دودیگر  به‌پاخیزیِ، گویی به همیشه پایان ناپذیر، مصر بود. 

چنین هراسیک‌ها  همواره برجای بودند و به ویژه  به‌هنگام‌های  بی‌آرام و ناآسودگی‌های برآمده از تنش‌های  جانشینیِ یک شاه نو با شاهِ پیشین، که  گاه‌هایی بس نگرانی‌زا و پرآسیب برای کشور پدید‌می‌آوردند، بیمناکی از این تنش‌ها بسیار پُرچِگال بود.   واین روشنگر  پرسش‌هایی ست که  بسیاری  از پژوهشگران به پیش  کشیده‌اند که چرا  واکنش‌های شاهنشاهی ایران به تنش‌ها و چالش‌های یک‌پارچگی و  پناه‌پاد (امنیت) کشور گویی همیشه  کُند و آهسته  و پردرنگ بوده است. شاید که، بر پایه‌ی راستیک‌ها، پاسخ به این پرسش چنین باشد که بسیار از آن درنگ‌ها از برای نیاز به بکارگیری زمانی چند برای برآورد ریزبینانه‌ی اولویت‌ها از دید بَروَندهای مالی،اقتصادی و سیاسی کشور بوده ست  .  چرا که هزینه‌هایِ هنگفت واکنش به هر هراسیک جنگ می‌توانست بر برنامه‌ریزی پناه‌پاد (امنیت) کشور  هنایشی سرنوشت‌ساز داشته باشد. همانگون که درین روزگار نو نیز برنامه‌ریزان  پدافند آمریکا نیازمند آنند که برای  هرگونه نشان‌دادن واکنش به دشواری‌هایشان با چین، روسیه، کره شمالی، کوبا و دیگر کشورها  بگونه‌ئی اولویت‌ها را شناسایی و زمان‌بندی نمایند و نمی‌توانند بی‌درنگ به پیش‌آمد هر چالش نو واکنش  نشان دهند.

   آشکارست که   پاسخ‌های نخستین  به چالش‌های دوردست در شاهنشاهی گسترده  هخامنش  بخاطر  مسافت بسیار  میان فاصله‌ها بس زمان‌گیر  بود، به ناچار راهبردهای دفاعی کشور  نیاز به بهره گیری  از ائتلاف‌ها و  هموندی‌های خودجوش در میان ساتراپ‌های هم‌اندیش و کشورهای دوست همسایه داشت تا بتوانند در صورت اند‌رتاخت‌های همسایگان ستیزه‌جو  برای   نگاهداری  استوانی و برپایی آرامش، واکنشی  تند و بی‌درنگ نشان دهند.   از این‌روی ستاد اَبَرفرمانده‌ییِ نیروهای ایران در شوش  بر آن بود که   ساختار نیروهای رزمی، برنامه‌ی پدافندی، ساخت‌وَست‌های فرماندهی و آرمان‌های دوریک‌هنگامَش (استراتژیک)  را چنان برپا بدارد که بتواند با اطمینان کامل  توانمندی اقتصادیش را به  همه‌ی ساتراپی‌های کشور تابانده و پخش نماید و با کمک‌های مالی خویش به راه‌بردهای درگیری آنان  هماهنگی دهد و  به آوند چاره‌ی فرجامین، در صورت نیاز، با فراخوانی ارتش سهمگین و تنومند خود  به میدان کارزار فرا آيد.   و این بایسته می‌داشت که ساتراپی‌های ایران هرکدام‌شان برای خود توانایی‌های رزمی محلی داشته باشند  تا بتوانند بـه‌هنگام نیاز به  تندی و شتاب  نیروهای‌شان را در رو در رویی با درگیری‌های  نزدیک به  میدان کارزار گسیل دارند  و نیز بتوانند  برای مدت‌هایی کم و بیش طولانی  دربرابر اندرتاخت‌ها پایداری و ایستادگی نمایند.

و این بخاطر پهناوری فراخ کشور بود که ایران از نگاهداشتن ارتش و ناوگانی پیشه‌وند (حرفه‌ئی) و همیشه آماده  در پادگان‌ها، و پایگاه‌ها که  نیازمند به صرف هزینه‌هایی هنگفت بود،  اِبا داشت. و به آوند  راه چاره‌ئی برتر  برای  رویارویی با در گیریی ناگهانی،  ترجیح می‌داد که ساتراپی‌هایش این آزادی را داشته باشند که  با تشکیل  هموندی‌های محلی  و به خدمت‌گیری نیروهای کرایه‌ئی  واکنش‌های پدافندیی اولیه را برپا دارند و در صورت نیاز  چشم براه  فراخوانی نیرویی  تنومند از سوی شوش باشند. همانگون که کالدول (۲۰۰۵) گزارش می‌دهد:
البته، ایران به گونه‌ئی  دارای یک ناوگان همیشه آماده بود، زیرا  ناوهایی که برای نبردهای پیشین ساخته شده بود هنوز فراهم بودند. اما در نیروی دریایی باستان گمارِش  پُر بهره بر عهده‌ی ناوهای نو و تازه ساز بود. و ساختن یک نیروی دریای برای نبردی سترگ  نیازمند به  ناوسازی در اندازه‌یی  گسترده داشت  که به تندی و شتاب فراهم پذیر نبود.  بنابراین نبردهای  بزرگ نیازمند کوششی سترگ بودند. و با دردید داشتن نگرانی از ناآرامی‌های باختری‌ها و مصری‌ها و دیگر آشوب‌های احتمالی  و بحران‌های  هنوز چاره نشده پاسخ‌گویی‌های ایران پس از مرگ خشایارشاه  را نمی‌توان ناتوانانه خواند.

آغاز پادشاهی ارتخش‌رخش سوم 

ارتخشرخش سوم در ۳۵۹ پیش از میلاد برتخت پادشاهی نشست. به گزارش دیودوروس: 
 μετ᾽ ὀλίγον δὲ ὁ μὲν βασιλεὺς τῶν Περσῶν ἐτελεύτησεν ἄρξας ἔτη τρία πρὸς τοῖς τετταράκοντα, τὴν δὲ βασιλείαν διεδέξατο Ὦχος ὁ μετονομασθεὶς Ἀρταξέρξης, καὶ ἐβασίλευσεν ἔτη τρία πρὸς τοῖς εἴκοσι: τοῦ γὰρ Ἀρταξέρξου καλῶς βεβασιλευκότος καὶ γενομένου παντελῶς εἰρηνικοῦ καὶ ἐπιτυχοῦς, τοὺς μετὰ τοῦτον βασιλεύοντας μετωνόμαζον καὶ τὴν τούτου προσηγορίαν ἔχειν προσέταττον.
اندکی از آن پس ، پادشاه ایران ، که چهل و سه سال فرمانروایی کرد ، درگذشت ، و ُاُخوس ، که اکنون نام تازه‌ی   "ارتخشرخش" را به خود برگزید، به جانشینی پادشاه   درآمد و برای بیست و سه سال  پادشاهی‌ نمود - از آنجاکه  ارتخشرخش پیشین  فرمانروائی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ئی  پربهره داشت و خود را به‌همه‌سان صلح‌دوست و کامکار نشان داد،  ایرانیان نام پادشاهانی را که پس از او  فرمانروایی می‌کردند دگرگون نمودند و برآن شدند که آنها باید به آن نام  خوانده شوند. 

 


هنگامی‌که ارتخشرخش سوم به پادشاهی رسید بالاترین چالش برای ایران   این بود که چگونه بایست از توانمندی  دیگر بار نیروی دریایی آتن، که می‌توانست فرمانفرمایی ایران را در آسیای کـِهتر به خطر افکند، پیش‌گیری نمود.  با همه‌ی این‌که  پیمان‌نامه‌ی "صلحِ پادشاه" که ارتخشرخش دوم بر یونانیان تحمیل نموده بود می‌توانست  از پیدایش چنین برآیندی  پیش‌گیری و آن‌را ناشدا نماید اما با شکست‌های سخت نیروی دریایی اسپارت از آتن  در نبردهای ناخُس در ۳۷۶  و الیزیا در ۳۷۵ پیش از میلاد     آتن  به ناخرسندی ایران  به دیگر بار به فرازمندی دریایی رسیده بود.  و همه این فرازمندی  برآمدی از کمک‌های ایران به آتن، و بدلیل  پشتیبانی ایران از  پیمان "صلحِ پادشاه"  بود، که   پیروزی آتن را بر اسپارت ممکن نموده بود.  هرچند،  به راستیک، پیمان صلح ارتخشرخش دوم  به اندازه‌ئی بسنده از بندهایی پر‌توان  برخوردار بود تا بتواند  آتن را از هرگونه امکان برای بازسازی نیروی دریایی شبه امپراتوریَش باز  بدارد. و افزون برآن اینکه  ایران تا به  آن اندازه   توانمندی به ناوگان اسپارت و متحدین پلوپونزی‌خویش داده بود که در صورت نیاز بتوانند به‌یاری ایران با آتن درگیر شوند. اما بدیهی ست که نگاهداری چنین توازنی میان توانایی‌های آتن و اسپارت بس دشواربود و نیاز به  پائیدنی  بی‌وقفه، دائمی و متمرکز داشت تا هیچکدام از آن دو به آنچنان توانمندی ونیرو   دست‌نیابند که برای ایران دشواری‌زا باشد. اما وقوع بحران‌های دور از چشم‌داشت، همانند شورش ساتراپ‌ها،  به تمرکز و تداوم این پائیدن خدشه  آورده بود و اینک آتن به آن اندازه نیرومند شده بود که بتواند سر به ناسازگاری بلند نماید. 
  

  از سوی دیگر دشواری مصر نیز همواره در نـَوَسان بود، آن کشور  با پشتیبانی آتن فرمانروایی برخود را در زیر فرمان فرعون امیرتـَئوس در ۴۰۸ پیش از میلاد بدست آورده بود. و در نتیجه‌ی این استقلال خزانه‌ی ایران  از منابع پربهره‌ی آن سرزمین محروم گشته بود و  چنین بود که شورش ساتراپ‌ها   برنامه ریزی‌های آرتخشرخش دوم را  برای بازگرداندن مصر به حوزه‌ی اقتصادی و دفاعی ایران با  دشواری روبرو  نموده بود و  توطئه‌چینی‌های آتن و فریب‌کاری‌های پنهانی  ایفیکراتیس نیز در این میان مزید بر علت شده بود و  راهکارهای ارتش ایران  را برای تازش به مصر به سوی بن‌بست می‌کشانید

 با این همه اینک، علیرغم آب و هوای تـَنـِش‌زای سیاسی در آسیای کـِهتر؛  و به ویژه در قبرس و فنیقیه که  ناشی از تجاوزهای  آسیب انگیز فرعون ناخُس در ساتراپی‌های میان‌رودان و سوریه  بود، ارتخشرخش سوم برآن شده بود که به دگربار هنگام آن رسیده ست که ایران دشواری مصر را برای همیشه چاره کند. به ویژه درین هنگام که فرعون ناخـُس، که با بلند پروازی‌های‌اَش شورش مصر را بر علیه خویش باعث شده بود،  به دربار ایران پناهنده گشته بود و بدون تردید آرتخشرخش را به پی‌گیری این کارزار ترغیب می‌نمود.  

به کوتاه سخن اینکه، اگرچه شاهنشاهیی که ارتخشرخش دوم برای پسرش به ماندگار گذاشته بود در پدیداریش باشورش ساتراپ‌ها ونآرامی‌های مصر و فنیقیه و قبرس نا استوار و  بیمار می‌نمود، اما هنوز از بنیانی سترگ و سازمانی توانمند برخوردار بود و این همه از سازمان‌دهی و کاردانی پرشگفت داریوش یکم بود.

شاهنشاهی ارتخشرخش سوم



  این نخستین بار نبود که ارتخشرخش سوم به پیکار با مصر می‌رفت. او در ۳۴ سالگیـَش، در ۳۵۹ پیش از میلاد، یکسال پیش از مرگ پدر و در همان‌سال که فیلیپ دوم پدر اسکندر  در ۲۳ سالگی به پادشاهی مقدونیه رسید،    به واکنش دربرابر دست اندازی‌های فرعون آخـُس به میان‌رودان و سوریه، به قصد کارزار با او به  مصر  درتازیده بود.  ولی مرگ پدر  اورا از ادامه‌ی  نبرد بازداشت. و او به شوش بازگشت تا داو بر تاج وتخت پادشاهی کند . او پس از نشستن بر اورنگ پادشاهی  بی‌درنگ هشتاد شاهزاده‌ی هخامنش را، که  می‌توانستند بر پادشاهی داوشی داشته باشند،   به دم تیغ دژخیم بسپرد. واین در سنجش با فیلیپ دوم مقدونیه  که تنها دوتن از داوداران به پادشاهی‌اَش را سر به نیست نمود  شماری کلان و بسیار  بود.

وگرچه در این سنجش می‌باید در دید داشت که گفته شده ست که ارتخشرخش دوم  از خود  بیش  از یک‌صدوپنجاه فرزند ازسیصدوشصت همسر بجای گذاشته بود!  واین نیز در خور یادآوری‌ست که نه همه‌ی شاهزادگان هخامنش در این جریان کشته شدند،  چرا که برای نمون   داریوش سوم، که چندی پس ازو به پادشاهی رسید، وبرادرش اخشیاتر  که هردو  نبیره‌های داریوش دوم بودند و پدرشان اُستان (به یونانی اُستانس) عموی آرتخشرخش سوم بود ماندگار ماندند و آسیبی ندیدند و همچنین بود  آربُپال پسر برادر بزرگ داریوش دوم  و آرتابازویِ آشوبگر  که نوه‌ی ارتخشرخش یکم  بود نیز از ماندگاران بود.



افسر شاهنشاهی با خوشه‌ئی ازپر‌ها که به بالا‌ راست ایستاده‌ند. هفت رایزن  شاه نیز  افسرانی به سر می‌داشتند که  خوشه‌پرهایشان خمیده بود .  خوشه پر افسر‌های همه شاهزادگان نبز خمیده و در پس افسر بود.
به‌گزارش ناسنجیده‌ی  پلوتارخ و جاستینوس که وانمودانگیزی‌های منفیِ منابعِ پان هلنی (سوی گیران  یونان بزرگ) خویش را بازتاب داده‌اند، و همانگونه که خواهیم دید این به‌تشویق فیلیپ دوم  و نویسندگانی مانند ایزوکراتیس و فیلسوفانی مانند ارستوتالس (ارستو) بود  که در باره‌ی بدرفتاری‌های ارتخشرخش سوم گزافه‌بافی‌های  بسیار شده ست.   ازین روی درستیِ  داوری پلوتارخ در باره‌ی ارتخشرخش سوم  که می‌نویسد: "او از همه پیشینیان خود در سنگدلی و تشنه به‌خونی سرآمد بود" نیازمند بررسی‌ئی به پروائیک و  پائیدنی دارد. به ویژه این‌که دیودوروس درتاریخش بارها به بخشش و گذشت او اشاره می کند.

به راستیک،   نگرشی به  کردار برادران ارتخشرخش سوم، در  هنگامی‌که پدرشان هنوز زنده بود، نشان می‌دهد که او می‌توانست بهان‌هایی برای هراس از برادرانش داشته باشد. برای نمون داریوش برادر بزرگ او که به شاهپورشاهی (ولیعهد) برگزیده شده بود و حتی پدرش، ارتخشرخش دوم،   بر او پروا داده بود که  به آوند شاه  شناسایی شود و افسر شاهزادگی او همچون افسر پادشاه خوشه‌پرهایش به بالا راست ایستاده و مانند شاهزادگان دیگر خمیده نبود،  داوش خویش را بر تخت پادشاهی برای رفتاری  ناپسند که  درخوشآیند پدرش نبود از دست داد. 

داریوش سپس به یاری تیرین‌بازو بر جان پادشاه  توطئه نمود، اما آسیب‌رسانی آنان شکست خورد و تیرین‌بازو به همراه پنجاه تن از همدستان‌شان  با داریوش در رابطه با این گزندگری به دم تیغ شدند. در این کناره باید گفت که در رفتار  تیرین‌بازو ونزدیکان‌اَش می‌توان پیشینه‌ئی آسیب انگیز  را سراغ نمود ؛ چه در پشتیبانی او از شورش کوروش جوان بر علیه ارتخشرخش دوم، چه در درگیری‌های او با هورانت که سر انجام آن به‌دادگاه کشیده شد،  و چه این‌که چرا   همه زرهایی را که ارتخشرخش دوم برای پرداخت  هزینه‌های عملیات رزمی ناوگان به او فرستاده بود را به  دامادش گلاز واگذاشت،  که  گلاز خود سربه‌شورش نهاد و آن زرهارا همه به هدر داد. و همانگونه که خواهیم دید پسر  تیرین‌بازو، هورپات (به یونانی هارپاتس) نیز در قتل شاهزاده اَرشام دست داشت.

  ارتخشرخش  سوم دو برادر دیگر بزرگسال‌تر از خود نیز داشت  ، آریاسپ و آرشام  و گفته شده ست که آریاسپ سزاوار شاهنشاهی بود زیرا که خویی ملایم داشت و هوشمند بود و دیگر از شایستگی‌های  پسندیده  برخوردار بود.  و آورده‌اند که اَرتخشرخش سوم او را پیوسته آزار می‌داد تا آنجا که او با نوشیدن پیاله‌ئی زهرآلود دست به خودکشی زد. و باز گفته‌اند که پدرشان ارتخشرخش دوم در آنک  که بسیار کهن‌سال شده بود ازین کینه توزی‌ها آگهی نداشت. و پس از مرگ آریاسپ او به اَرشام دل بست  و براو  به بس باور داشت. وچنین بود که ارتخشرخش‌ سوم بی‌درنگ به‌یاری  پسر تیرین‌بازو، هورپات،  اَرشام را بکشت. اما  چنان می‌نماید که‌این داستان‌ها تا به اندازه‌ئی بزرگ ساختگی می‌باشند،  و شاید تنها   زمینه‌هایی هستند  برای  افسانه‌پردازان تا بتوانند بگویند که مرگ ارتخشرخش هشتاد و شش ساله از " غم واندوه " بسیار در سوگِ مرگ پسران‌اَش بود و نه از عمر دراز بس چشمگیرش!

و به فرجام  در باره ی خوی ارتخشرخش سوم این نکته هم در خور ارزیابی ست، که دیودوروس در باره ی درنگِ طولانی او در  نشاندادن واکنش به آشوب برانگیزی‌های مصر می‌نویسد:
و با همه آنکه مصری‌ها اورا به خواری می‌داشتند،  ناتکاپویی خود او و سرشت صلح-دوستانه‌اش   او را به شکیبایی وامی‌داشت .
به‌گزارش پلیانوس Πoλύαινoς در کتابش راهکارهای رزم Στρατηγήματα :
پس از مرگ ارتخشرخش دوم پسرش اُخس دریافت که او بی‌درنگ نمی‌تواند با همه فرمانمداری پدرش بر مردمان فرمان براند. ازاین‌روی او  خواجگان، دیوانیان و فرماندگان گارد را وادار داشت که مرگ پدر را برای مدت ده ماه از همگان پنهان بدارند. و در این چندگاه  او بخش‌نامه‌های خویش را به نام پدر می‌نوشت، و بر‌آنها مـُهر پادشاهی او را می‌زد، و به مردم‌‌اَش فرمان می‌داد که اُخس را به آوند پادشاه خویش بپذیرند و به او  ستایش و آذرم نهند. و هنگامی‌که  همه‌ی مردمان‌اَش ‌این دستور را پذیرفتند و سر به فرمان نهادند، اُخس از مرگ پدر آگاهی داد و بر پایه‌های نهادینه‌های شاهنشاهی مَر او را فرمان سوگواری داد .

 

ماوسولوس، ساتراپ کاریا، او همیشه وفادار ماند هم به ارتخشرخش دوم  وهم به ارتخشرخش سوم
 
  شکستن  پیمان "صلح پادشاه"و جنگ یکم هموندان هلا

به هر روی پس از درگذشت آرتخشرخش سوم در ۳۵۹ پیش از میلاد، دولت‌شهرهای هلا (یونان اروپائی)  از سردرگمی و ناآگاهی از گذار راه‌بردهائی که پادشاه  تازه‌ی ایران در پیش خواهد گرفت   بهره گرفتند و برآن شدند تا یک‌بار  دیگر تنش‌ها و چالش‌های میان خود را که پیمان "صلح پادشاه"  به زور خوابانیده و پروای سرکشی به آنها نمی‌داد را  به زور چاره کنند و چنین بود که آتش "جنگ یکم هموندان" (پروتوس سیماخیکوس پولیموس Πρώτος Συμμαχικός Πόλεμος یا به‌انگلیس  The Social War) در  ۳۵۵-۳۵۷ پیش از میلاد در میان آتن و  هموندانش و دیگر دولت شهرها  برافروخته گشت. از برای برپائی این جنگ‌ها بود که فیلیپ دوم پادشاه مقدونیه توان آن یافت که از بهنگامی آن آشفتگی‌ها بهره‌گیرد و سرزمین خویش را گسترش دهد.   گروهی از پژوهش‌گران برآنند که علت نبرد اجتماعی یونان   تلاش‌های پی در پی آتن برای بازسازی شبه -امپراتوریش   بود. گروهی دیگر  شعله‌وریِ آتشِ  این نبرد را  برآمدی  از  تحریک‌های سیاسی ساتراپ‌های  ایران  برای پیش‌گیری از بلندپروازی‌های آتن می‌دانند. برای نمون فلاور  (Flower   ،(۱۹۹۷   می‌نویسد :
 ساتراپ ماوسولوس  خود همان کسی بود که  در پدیداری   نبرد  اجتماعی پریشانی‌زای  ۳۵۷ پیش از میلاد    نقشی کلیدی داشت . و  این نبرد بود که همانگونه که ایزوکراتیس در سخنرانی سوگوارانه‌اش در باره‌ی صلح گفت؛   "آتن را تا به آستانه‌ی ورشکستگی کشانید".
دومین اتحادیه‌ی آتن نه بر سر ستیز با  "صلح پادشاه" که بل برای ایستادگی در برابر  تاخت و تاز و زورگویی اسپارت‌ها برپاشده بود، اما این اتحادیه هم مانند اتحادیه پیشین آتن ،  دِلیان،  با دست‌درازی‌های زورگویانه‌ی آتن؛     باج‌گیری‌ها، مالیات‌ها، جریمه‌ها و مداخلات بی‌جا در امور متحدانش بزودی ساختاری  فرسوده گشت. 
  
چنین بود که  تِب  در زیر هنایش ایران،  آتن را به آوندِ سردمدارِ دومین اتحادیه‌ی دریاییِ‌اَش، به مداخلات ناروا چگالش (متهم) نمود. به گزارش مارشال Marshall، پس از نشستِ شوش در ۳۶۷ پیش از میلاد تِب، با پشتیبانی ایران، رفتاری ستیزه جویانه و بدون واهمه از کیفر را پیشه  کرد  و  در آنک  یوبوآ را به شورش برانگیخت. هنگامیکه یوبوآیی‌ها بشوریدند، آتن واکنش نشان داد و آنان را کیفری سخت داد و دیگر متحدانش را با شدت بیشتری به زیر یوغ خویش نگاه داشت. در پاسخ شهرهای  کیوس ، رُدز ، کاس و بیزانتیوم  با پشتیبانی ساتراپ ایران در کاریا، ماسولوس، حکومت‌های مردم سالارانه شان را سرنگون نمودند و از اتحادیه‌ی آتن بریدند. ماسولوس برای هرکدام از آن شهرها پادگانی از سپاهیان کاریا را برای پاسداری  فرستاد   و این  بر نفوذ ایران بسو ی باختر افزود.  آتن دو فرمانده‌ی کارکُشته خود  خَاریتا Χάρητα (به انگلیسی چارس  Chares) و خابریاس Χαβρίαν (به انگلیسی چابریاس  Chabrias) را با ناوگانی به ستیز با خیوس Χίοις فرستاد   اماخیوس در نبرد پیروز شد  و خابریاس  کشته شد. به نوشته‌ی دیودوروس:
 οἱ δ᾽ Ἀθηναῖοι Χίων καὶ Ῥοδίων καὶ Κῴων, ἔτι δὲ Βυζαντίων ἀποστάντων ἐνέπεσον εἰς πόλεμον τὸν ὀνομασθέντα συμμαχικόν, ὃς διέμεινεν ἔτη τρία. ἑλόμενοι δὲ στρατηγοὺς Χάρητα καὶ Χαβρίαν ἀπέστειλαν μετὰ δυνάμεως. οὗτοι δὲ πλεύσαντες ἐπὶ τὴν Χίον κατέλαβον παραγεγονότας συμμάχους τοῖς Χίοις παρὰ Βυζαντίων καὶ Ῥοδίων καὶ Κῴων, ἔτι δὲ Μαυσώλου τοῦ Καρῶν δυνάστου. ἐκτάξαντες δὲ τὴν δύναμιν ἐπολιόρκουν τὴν πόλιν κατὰ γῆν ἅμα καὶ κατὰ θάλατταν. ὁ μὲν οὖν Χάρης τοῦ πεζοῦ στρατεύματος ἡγούμενος κατὰ γῆν προσῄει τοῖς τείχεσι καὶ πρὸς τοὺς ἐκ τῆς πόλεως ἐκχυθέντας ἐπ᾽ αὐτὸν διηγωνίζετο: ὁ δὲ Χαβρίας προσπλεύσας τῷ λιμένι ναυμαχίαν καρτερὰν συνεστήσατο καὶ τῆς νεὼς τοῖς ἐμβόλοις ἀναρραγείσης κατεπονεῖτο. 

اما آتنی‌ها ، كه  ازشورش‌خيوس ، رُهدز و كاس و بيش از همه از بيزانتوم  آسیب دیده بودند ، درگیر جنگی به نام جنگ  هموندان شدند كه  برای سه سال به  درازا  کشید . آتنی‌ها خاریتا و خابرياس را به اسپهبدی برگزیدند و  با سپاهی بدانجا گسیل داشتند.   آن دو اسپهبد دریا را  به سوی  خیوس درنوردیدند و دریافتند   که  هموندانی  از بیزانس ، رُهدز  و کاس و همچنین از ماسولوس، فرمانروای خودکامه‌ی کاریا،  برای یاری به خیوسی‌ها گردهم‌آمده‌اند. آنها سپس نیروهای خود را  آرایش داده  و  آن شهر  را از سوی زمین و دریا گرداگرد بستند. اکنون خارس که فرمانده‌ی نیروی‌های پیاده بود ، از  خشکی به سوی دیوارهای شهر پیشروی کرد و با دشمنان که از سوی شهر  به رویاروئی او آمده بودند در ستیز شد . اما خابریاس ، که دریا را  به سوی بندرگاه  در نوردیده بود ، گرفتار درگیری  سختی درنبرد دریایی شد و  کشتی‌اش با آفند یک  ناو کوبنده‌ درهم شکست.    

خابریاس در این نبردکشته شد.   و در این هنگام بود که فیلیپ، پدر اسکندر، از این ناآرامی‌ها بهره گرفت و  توانست بر ایلیری‌ها پیروز شود. و چنین بود که سرزمین مقدونیه را تا دریاچه‌ی لیخنیتیدوس Λυχνίτιδος گسترش یافت. 

به هر روی‌،  در ۳۵۶ پیش از میلاد ارتخشرخش  سوم به اندازه  کافی احساس اطمینان می‌نمود که بتواند راهکار بالنسبه خطرناکی را برای برقراری آرامش در  کرانه‌های مدیترانه‌ئی کشور، و پیش‌گیری از شورشی دیگر درساتراپی‌ها، در پیش گیرد.  و چنین بود که او به همه‌ی ساتراپی‌های کرانه‌های مدیترانه  فرمان داد تا سپاهیان خویش را مرخص نمایند. فرمان او بدون هیچ ایستادگی از سوی ساتراپ‌ها پذیرفته شد و او اینک به آوند فرمانروای استوان و پایدار شاهنشاهی شناخته گردید.  سپس او ساتراپ‌های شورشی، در پایان شاهنشاهی داریوش دوم، را یکایک به پی‌گرد و کیفر‌داد کشید، که نخستین آنها آرتابازو  نوه‌ی دختری داریوش دوم، از سوی مادرش اسپاما ، خواهر  ارتخشرخش  دوم  بود.

آرتابازو، که ساتراپ فریگیا بود،   در ۳۵۵ پیش از میلاد بر ارتخشرخش سوم شوریده بود و  اسپهبد آتنی خاریتا (چَریس) به همراه نیروهای کرایه‌ئی یونان به یاری او شتافته بودند. در نزدیکی‌های پایان آن سال ارتخشرخش  هشداری پایانی  (التیماتوم) به آتن فرستاد که او  دخالت‌های  خاریتا را به معنای  شکستن  "پیمان صلح" پادشاه  می‌گیرد و  چندی پس از آن ، در ۳۵۴ پیش از میلاد، آتن آگاهی یافت که آرتخشرخش سوم ارتشی بزرگ و ناوگانی نیرومند را فراخوان نموده ست  و گرچه این نیرو برای رویارویی با شورش‌های مصر، فنیقیه و قبرس فراهم آورده می‌شدند آتن  برای فرونشانی خشم شاه  از پیمان‌شکنی خویش،   از یاری به آرتابازو دست برکشید ، و خاریتا را به آتن فراخواند  و آن اسپهبد به آتن بازگشت. وینک گروهی در آتن به آشکاری خواستار نبرد با ایران بودند. اما سیاستمدار آتنی دِمـوستـِنز برآن بود که چنین درگیریی با ایران  بس بیمناک خواهد بود،  زیرا که به باور او مردمانِ یونان  به هم بس بیگانه‌ و ناسازگارند و از سوئی دیگر آتن دشمنانی بس نزدیک‌تر به سرزمینَش، مانند اسپارت و ثِب، را داشت که می‌بایست از آنان در پدافند باشد و افزون برآن بَروَند‌های مالی آتن پروای نبرد با ایران را نمی‌داد.

در این هنگام هدف برنامه‌های فرانمودانگیزی (پروپاگاندا) ارتخشرخش سوم پایان دادن به "جنگ‌های هموندان"  یونان بود تا که دستاوردهای پیروزمندانه‌ی ماوسولوس، ساتراپ کاریا، را همیشگی سازد و  هنگامی آتن آگاهی یافت که ارتخشرخش سوم  سفارش ساختن و بازسازی سیصد رزم‌ناو را داده ست، که‌ خود به هیچ روی  آمادگی رویارویی وپایداری در برابر چنین نیرویی را نداشت،  به‌ناچار به آشتی با هموندان شورشی‌اَش تن درداد.  و بخودایستائی (استقلال) دولت‌شهرهای بیزانتیوم، خیوس، رُهدز،  کاس وکورسیرا، میتلن، پرینثوس، سلیمبریا   را بر پایه‌ی پیمان دوم "صلحِ پادشاه" بپذیرفت.  و مِثیمنا  از این بهنگامی بهره برد و از پیمان هموندی با آتن بیرون شد. ارتخشرخش به آتن پروا داد که تنها چند میانآب (جزیره)   کیکلاذس  Κυκλάδες (به انگلیسی سیکلیدیس Cyclades ) را همچنان دارا باشد .  او همچنین به آتن آزادی کشتیرانی در دریای اژه را پروا داد.   

چنین بود که "نبردهای  هموندان" در یونان پایان گرفت و از آن پس پادگان‌های سپاه کاریایی-ایرانیِ ماوسولوس در شهرهای  کاس و رُهدز  برپا شد،  و با بر قراری  فرمانروایی  مهین‌سالاران (اولیگارشی) حکومت و قانون اساسی مردم سالارانه‌ی رُهدز در زیر فشار ماسولوس سرنگون گردید  و حزب مردمیـَش  سرکوب شد. در ۳۵۳ پیش از میلاد ماوسولوس درگذشت و ناخواهریش آرتمیسیا (که همسرش بود) به جانشینی او برگزیده شد.   پس از درگذشت ماوسولوس  تبعیدیان مردم‌سالاری‌خواهان رهدز   از آتن درخواست یاری نمودند اما آتن دیگر گستاخی چالش با  "صلح پادشاه"را نداشت. چنین بود که درخواست آنان را رد نمود.
 
در این‌هنگام فیلیپ‌پادشاه مقدونیه‌،  پدر اسکندر، که از دست‌نشاندگان ارتخشرخش یه شمار می‌آمد  شهر کرینیداس  Κρηνίδας را با کان‌های زر آن را به  چنگ‌ آورد و نام آنرا به فیلیپوس Φιλίππους دگرین داد.  او سپس بر افزایش تولید زر از آن کان‌ها سرمایه‌گذاری نمود و چنین بود که مقدونیه از توانمندی مالی بسیار در هلا برخوردار گشت و با سکه‌های زری که فیلیپیون  Φιλίππειον نامیده می‌شد توانست سپاه بزرگی از سپاهیان‌کرایه‌ئی هلا را   گرد آورد. و به نوشته‌ی دیودوروس "با این سکه‌ها توانست بسیاری از مردمان هلا را به خیانت بر  خاک‌شان بر‌انگیزاند."

نخستین لشگرکشی ارتخشرخش به مصر و سرکوبی شورش در سیدون (صیدون)  

اکنون بیش از دودهه,  از ناآرامی های مصر می گذشت و در این ساتراپی مهین ایران  باردیگر ‌سرداران مصری  می‌خواستند فرمانروائی فرعون‌های بومی را برپابدارند.   ارتخشرخش سوم  پس از فرستادن اسپهبدانی که  یکی پس از دیگری   در  سرکوبی این نا آرامی‌ها  ناکامیاب بودند،  بس آزرده و خشمگین، خود برآن شد   که فرماندهی نیروهای ایران  را به دست بگیرد و آن ناآرامی‌ها را پایان دهد.

ارتخشرخش به دور اندیشی، در دست داشتن کالاهای کشاورزی مصر را در رده‌ی بالای مهینائی برنامه‌های راهبردی دوریک (استراتژیک) می‌دید، و  چنین بود که با گردآوری   ارتشی کلان ، به سوی  مصر  پیشروی نمود.  نُکتانبو ،  که می‌دانست   این نبردی برای ماندگاری‌ و بودن ست   دو  اسپهبد یونانی، دیوفانتوس  Διόφαντος، آتنی ، و لامیوس Λάμος ، شهروند اسپارت ،  را به خدمت گرفت.

در همین هنگام آرتا بازو، ساتراپ شورشی در فریگیا، که یاری خارتا (چـَریس)، اسپهبدآتنی  را از دست داده بود،  برای درخواست یاری، دست نیاز  به‌سوی  تـِب دراز نمود ، و تـِب که نیازمند به پول او بود، و امید آن داشت که  با داشتن  رابطه با او بر نفوذ خویش در هلا بی‌افزاید، اسپهبد پامـِنـِس Παμμένης را با پنج‌هزار سپاهی به یاریِ او فرستاد. در بهار ۳۵۳ پیش از میلاد، فیلیپ دومِ مقدونیه به پامـِنـِس و سپاهیانش پروای  گذرنمودنی بدون بیم و هراس را از میانه‌ی مقدونیه بسوی  خاور تراس داد تا آنها بتوانند به اردوی ارته‌بازو بپیوندند. 

 اینک شورش ساتراپی‌ها در کناره‌های مدیترانه‌‌ئی ایران که از سوی ثِب‌ها پشتیبانی می‌شد،  می‌رفت که تهدیدی جدی بشود،  به ویژه این که فنیقی‌ها به رهبری  عبدالشاطرات  Αβδάσταρτου  (به یونانی استراتون  Στράτων) ،  شاه دست‌نشانده‌ی ایران در شهرِ سیدونِ فنیقیه،   در ۳۵۹ پیش از میلاد به شورشیان پیوسته ‌بود و یا شاید، به کم و بیش،  این چیزی بود که فرعون تاخـُس  به هنگامی‌که به دربار ایران پناهنده شده بود به آگهی ارتخشرخش سوم  رسانیده بود. در ۳۵۵ پیش از میلاد، شورش  عبدالشطرات سرکوب شدو  ارتخشرخش  تـِنـِس پسر او‌  را بر تخت پادشاهی نشانید و به او تا اندازه‌یی زیاد آزادی‌کنش داد. 

آتن دریافته بود، که تنها راه رهایی از سر به فرمانی در برابر ایران از میان بردن توانمندی دریائی ایران در دریای مدیترانه است. از این نگاه، پایگاه‌های دریايی ایران در فنیقیه و قبرس به ایران توانایی تابش نیرو را به دریای اژه و کرانه‌های مصر می‌داد و بنابراین هموندی میان مصر، قبرس، فنیقیه و آتن می‌توانست آزادی آتن و مصر را کلید بزند.  کارگزاران نکتانبو فرعون مصر و آتن  می‌دانستندکه سیدوني ها که مردمی بازرگان بودند از هزینه‌های گزاف نگاهداری پایگاه  دائمی ایران در شهرشان ناخرسندند. و به آنها پیمان می‌دادند که از به پا‌خیزی‌آنان پشتیبانی خواهند نمود.   چنین بود که  در نشست همگانی  کنفدراسیون شهرهای فنیقیه در شهر تریپولی،  در ۳۵۲ پیش از میلاد،   فنیقیه برآن شد که از ناآرامی‌های ساتراپ‌های ایونیا و "جنگ‌های  هموندان"  بهره گرفته و به وابستگی خود به ایران  پایان دهد. اینک  نیروهای سیدون  به  رهبری تنس، Τέννης، پسر و جانشین عبد‌الشطرات ،   به شورش برخاست. و به زودی  پینتوگراس Πνυταγόρας، از نوادگان اواگوراس یکم ، در قبرس بر ضد عموی خویش اوگوراس دوم بشورید  و قبرس  نیز به‌‌شورش  سیدون  پیوست. آوگوراس دوم به دربار ارتخشرخش پناهنده شد.   نکتانبو  فرعون مصر که به این دو ساتراپ شورشی پیمان یاری داده بود  برای‌شان سپاهیان کرایه‌ئی  را که آتن   فراهم ‌آورده بود درفرستاد .

اینک نا‌آرامی‌های پایگاه‌های دریائی ایران در فنیقیه و قبرس  ادامه‌ی‌ نبرد در مصر را با دشواری روبرو نموده بود. چنین بود که ارتخشرخش به ناچار  نبرد در مصر را رها نمود و به سوی ساردیس پایتخت دوم ایران در لیدی درشتافت. و در آنجا ایدریوس  Ἱδριεύς، ساتراپ کاریا را که به جانشینی خواهرش آرتمیسیا رسیده بود، به خواباندن شورش در قبرس برگمارید، و   بلشونو Bēlšunu (به  انگلیسی بلسیس Belesys) ساتراپ سوریه و  مزدایار (به یونانی‌ مازئوس Μαζαῖος) ساتراپ  کیلیکیا (سیلیسیا) را برای سرکوبی شورش  به فنیقیه فرستاد. 

چنین بود که ایدریوس با چهل رزم‌ناو  و هشت هزار سپاه کرایه‌ئی به قبرس آفند آورد و  نیروهای  پینتوگراس  را  در زیر فرماندهی  فوکیون Φωκίων اسپهبد آتنی درهم شکست. ارتخشرخش  که از کارآيی پینتوگراس  به ستود شده بود وی  را همچنان به فرمانروائی قبرس نگاه داشت.   از سویی دیگر   در سیدون، تنس  توانست  نیروهای  مزدایار و بلشونو  را به یاری  چهل‌هزار سپاهی کرایه‌ئی  یونانی  که نکتانابو، فرعون مصر، برای او فرستاده بود شکست دهد.  

سپاهیان کرایه‌ئی یونانی‌، پس از پیروزی‌ در این جنگ، فنیقی‌ها را  به شورش بر ایرانیان برانگیختند. و آشوب‌گران کاخ‌ها و باغ‌های پادشاهی ایران را ویران نمودند و انبارهای‌علوفه‌ی نیروی سواره‌ی  ایران را به آتش  کشیدند و شماری از گمارداران ایرانی را گردن زدند. سپس ناوگانی از رزم‌ناوها را با نیروهای کرایه‌ئی فراهم ساختند و فرستادگانی به فرعون گسیل داشتند و از او  درخواست پیمان هموندی نمودند و به اندک زمان همه‌ی سرزمین‌های ایرانی مدیترانه از جمله کیلیکیا ، پامفیلیا و پیسیدیا   به دیگر بار سر به‌ شورش برداشتند.
 
 در ۳۵۱ پیش از میلاد   ارتخشرخش خود  با سیصد هزار سپاهی پیاده و سی هزار نیروی سواره رزمی  به همراه  سیصد رزم‌ناو  و پانصد کشتی  فراهم‌‌آوردی به سوی سیدون آفند آورد . وی  همچنین در پیامی به دولت‌شهرهای هلا به آنان فرمان داد تا  برای یاری و نشان‌دادن هموندی خود به او نیرو بفرستند.  اگرچه آتن و اسپارت از فرمان او سرپیچی نمودند ولی ثب  هزار  سوار با نبرد‌اپزار سنگین،  به فرماندهی  لاکراتیس Λακράτης  و آرگوس  سه‌هزار‌سپاهی زبده  به فرماندهی نیکوستراتو Νικοστράτου   فرستاد.  شهرهای ایونیائی کرانه‌ی مدیترانه نیز شش‌هزار سپاهی فراهم نمودند.  

 سیدون که توانمندترین شهر فنیقیه بود، خویشتن را برای جنگی سخت آماده نموده بود و شهروندان سپاهی  به اندازه‌یی  بسیار فراوان توشه‌های خوراکی و نبرداپزار در شهر انبار نموده بودند. آنها همچنین دیوارهائی سنگین و سخت  و سنگرها‌ئی  درسه ردیف کنده بودند . و شهروندانِ سپاهی با پرداختن به پرورش  و ورزش و رزمایشی  روزمره خویشتن را  برای نبرد آماده می‌ساختند. 

تـِنـِس شاه سیدون که از  شمار هیولایی نیروهایی که به کارزار با او آمده بودند به هراس درافتاده بود فرستاده‌ی خویش تـِسالیـُن Θετταλίων را به نزد ارتخشرخش گسیل داشت با این پیام که آماده ست تا شهر را بدون هیچ ایستادگی و یا نبرد به او واگذار نماید، و ازآن مهین تر اینکه  آگهی‌هائی  با ‌ارزش زیستاری (حیاتی) را ، در باره‌ی  دیسه‌های پدافند مصر ،  در اختیار او خواهد نهاد.  وی پیش از فرستادن این پیام با مـِنتور ، فرمانده نیروهای یونانی کرایه‌ئی مصر در سیدون، به این باره گفتگو کرده بود و او را به دلبستگی پذیرا به همکاری یافته بود. ارتخشرخش سوم که همه آماج‌اَش برآن بود که  ازآن شهر شورشی نمادی برای دیگران بسازد، پیشنهادهای او را بپذیرفت.   دیودوروس می‌نویسد:
 
ὁ δὲ Τέννης κοινωσάμενος τὴν προδοσίαν Μέντορι τῷ στρατηγῷ τῶν ἐξ Αἰγύπτου μισθοφόρων τοῦτον μὲν ἀπέλιπε τηροῦντα μέρος τῆς πόλεως καὶ συνεργοῦντα τοῖς περὶ τὴν προδοσίαν ἐγχειρουμένοις, αὐτὸς δὲ μετὰ στρατιωτῶν πεντακοσίων προῆγεν ἐκ τῆς πόλεως, προσποιούμενος ἐπὶ κοινὴν τῶν Φοινίκων σύνοδον ἀπαντᾶν· ἦγε δὲ μεθ’ ἑαυτοῦ τοὺς ἐπιφανεστάτους τῶν πολιτῶν ἑκατὸν ὡς συμβούλους. 
ἐπεὶ δὲ πλησίον ἦσαν τοῦ βασιλέως, συναρπάσας τοὺς ἑκατὸν παρέδωκε τῷ Ἀρταξέρξῃ. ὁ δὲ βασιλεὺς ἀποδεξάμενος αὐτὸν ὡς φίλον τοὺς μὲν ἑκατὸν ὡς αἰτίους ὄντας τῆς ἀποστάσεως κατηκόντισε, πεντακοσίων δὲ τῶν πρώτων Σιδωνίων μεθ’ ἱκετηριῶν ἀπαντησάντων ἀνεκαλέσατο τὸν Τέννην καὶ ἐπηρώτησεν εἰ δύναται τὴν πόλιν αὐτῷ παραδοῦναι· σφόδρα γὰρ ἔσπευδε μὴ δι’ ὁμολογίας τὴν Σιδῶνα παραλαβεῖν, ὅπως ἀπαραιτήτοις συμφοραῖς περιβαλὼν τοὺς Σιδωνίους τῇ τούτων τιμωρίᾳ καταπλήξηται τὰς ἄλλας πόλεις.  
τοῦ δὲ Τέννου διαβεβαιωσαμένου παραδώσειν τὴν πόλιν ὁ βασιλεύς, φυλάττων τὴν ὀργὴν ἀπαραίτητον, ἅπαντας τοὺς πεντακοσίους ἔχοντας τὰς ἱκετηρίας κατηκόντισεν. εἶθ’ ὁ μὲν Τέννης προσελθὼν τοῖς ἐξ Αἰγύπτου μισθοφόροις ἔπεισεν αὐτοὺς ἐντὸς τῶν τειχῶν εἰσαγαγεῖν αὐτόν τε καὶ τὸν βασιλέα.      
ἡ μὲν οὖν Σιδὼν διὰ τοιαύτης προδοσίας ὑποχείριος ἐγένετο τοῖς Πέρσαις. ὁ δὲ βασιλεὺς ὑπολαβὼν τὸν Τέννην μηκέτι χρήσιμον ὑπάρχειν ἀνεῖλεν. οἱ δὲ Σιδώνιοι πρὸ μὲν τῆς παρουσίας τοῦ βασιλέως ἐνέπρησαν ἁπάσας τὰς ναῦς, ὅπως μηδεὶς δύνηται τῶν κατὰ τὴν πόλιν ἐκπλεύσας ἰδίᾳ σωτηρίαν πορίζεσθαι· ἐπειδὴ δὲ τὴν πόλιν ἑώρων καὶ τὰ τείχη κατειλημμένα καὶ πολλαῖς μυριάσι στρατιωτῶν περιεχόμενα, συγκλείσαντες ἑαυτοὺς καὶ τὰ τέκνα καὶ γυναῖκας εἰς τὰς οἰκίας ἐνέπρησαν. 

تنس ، که دیسه‌ی خیانت خودرا با منتور، فرمانده‌ی نیروهای کرایه‌ئی مصر در میان نهاده بود،  وی را به پاسداری  بخشی از شهر  برگمارد تا با همدستان‌اَش در بجا آوردن خیانت همکاری نماید.  وی سپس   با پانصد تن از شهر ،  به وانمود  اینکه  به نشستی  از فنیقی‌ها می‌رود  از شهر بیرون شد و یکصدتن،  از برجسته‌ترین شهروندان را،  به آوند رایزنان با خود به همراه برد.  

 هنگامی‌که آنها  به نزد شاه  رسیدند،  وی  به ناگهان آن یکصد تن را  به بند کشید و به ارتخشرخش واگذارد. پادشاه ، اورا به آوند یک دوست خوش‌آمد گفت،  و آن ‌یکصد تن را  به آوند شورش برانگیزان تیرباران نمود ، و هنگامی که پانصدتن از  بزرگان سیدون،  که با خود شاخه‌های زیتون به آوند پوزش و درخواست بخشش  می‌آوردند،  به نزد او آمدند، وی  تنس را  فراخواند و از او پرسید  که  آیا می‌تواند  شهر  را به او  بدهد؟ چرا که او بسیار خواهان آن بود که سیدون را  زیر بروند‌های  تسلیم دریافت نکند، چون که آماج  برآن داشت که سیدونی‌ها را با فاجعه‌ئی بی‌گذشت زیر فشار نهد و دهشت کیفرداد آنها را در دل شهرهای دیگر پراکنده سازد.            

هنگامی که تنس به او اطمینان داد که شهر را به وی خواهد داد ، پادشاه با  پاسداری از خشم بی‌بخشش خویش، همه‌ی آن پانصد تن را که هنوز آن شاخه‌های پوزش‌خواهی را در دست داشتند،  تیرباران نمود.  سپس تنس ،  با مصری‌های کرایه‌ئی به گفتگو پرداخت،  و به آنها بپذیرانید  تا او و پادشاه را به  پس دیوارها  راه ‌دهند.         

چنین بود که سیدون با این خیانت ننگین به ارتش ایران وانهاده شد. و پادشاه ، با  باور به اینکه تنس دیگر به درد هیچ کار دیگر نمی‌خورد،  فرمان به کشتن او داد. اما مردم سیدون  پیش از  اندرآیی پادشاه به شهر ، از برای این که هیچ ‌یک از  همشهریان  نتوانند به پنهان با کشتی به دریا بزنند و  به پناه رسند، همه‌ی کشتی‌های خود را سوزانیدند. و چون دیدند که شهر و دیوارها گرفته آمدند و با انبوهی از هزاران  سپاهی پوشیده شده‌اند، خویشتن  و فرزندان و زنانشان را در خانه‌های خود زندانی نمودند و همه را در شعله‌های آتش بسوزاندند. 

  در گزارش دیودوروس سوکولوس از این ماجرا کمتر به نقش تـِنـِس پرداخته شده ست. او می‌نویسد:

اما تنس، فرماندار سیدونی‌ها، هنگامی‌که شنید تا چه اندازه  سپاهی که نزدیک می‌شود سترگ ست  و چه نابرابرست نیروهای شورشی  در تراز با آن، به نهان دربار‌ه‌ی پناه‌جوئی خویش به سگالش پرداخت و برآن آماج  یکی از زیردستان وفادار خود بنام تـِسالیون را  به پنهان نزد آرتخشرخش فرستاد با این  پیمان که او بر سیدون  ناپاسدار خواهد بود و بگونه‌ئی پر هنایش به او یاری خواهد داد تا که بر مصر چیره آید، و که او به ویژه در این باره  می‌تواند به شاه یاوری نماید زیرا او سرزمین مصر را همچون کف دست خود می‌شناسد و دقیقاٌ  از جای بهترین گـُدارها در رودخانه‌ی نیل  آگاه ست. شاه به  خرسندی از آنچه تسالیون گفت خشنود گردید و  پیمان داد که اگر او بتواند  به آنچه که می‌گوید کُنش کند نه تنها گناهِ شورش‌های پیشین تنس را خواهد بخشود که بل به او پاداشی هنگفت خواهد داد. اما افزون بر آن تسالیون گفت که  تنس از شاه  چشم‌داشت به آن دارد که با دست راست خود بر پیمانش  دست بدهد.  وزین سخن شاه بس به خشم اندر شد (که گفته‌ی شاه را به تنهایی باور  نمی‌داشت) و دستور داد که تسالیون را به دژخیم دهند تا گردن زنند. وهنگامی‌که وی را بسوی دژخیم می‌بردند اوچنین گفت: پادشاها، چنان کن که تو را خوشایندست ولی  تنس که می‌تواند همه‌ی آنچه را که گفتم به جای آورد هیچ مگر برپایه‌ی پیمانی که در پیشَت نهاده نخواهد کرد، زیرا که تو از اطمینان دادن به او ازسوی خویش خودداری نموده‌ئی. چون شاه این بشنید از رفتار خویش روی ‌برتافت  و به نگهبانان دستور داد که آن مرد را رها کنند. و سپس دست راست خویش به‌پیش آورد و با تسالیون دست داد که این  ادا در نزد ایرانیان  پر اعتماد‌ترین و پراطمینان‌ترین نشانه‌ی راستی و یک‌رنگی درباره‌ی پابندی‌شان  است به پیمانی که می‌بندند. او سپس به سیدون بازگشت و به پنهان همه ماجرا به تنس بازگفت.
چنین بود که به ناپاسداریِ تـِنـِس و مـِنتورِ رُهدز  همه‌ی آنچه که سیدونیان به آماده‌سازی خویش برای نبرد پرداخته بودند به هیچ شد. پس از آن‌که دروازه‌های شهر را مـِنتور گشود، ششصد تن از توانمندانِ (اُلیگارش‌های) سیدون به فریب تـِنـِس به کمین گرفته و کشته شدند و به‌گزارش دیودوروس بیش از چهل هزارتن از سرنشینان شهر کشتار شدند و هرآنکس  که بازماند به‌بردگی فروخته شد و این ماجرا در گاهنوشتِ بابیلون هم گزارش شده ست.

سرنوشت دهشتناک سیدون پایان شورش ساتراپ‌ها برای همیشه بود. وانَک دیگر شهرهای فنیقیه پس از آگهی به این ماجرا یکایک سر به رامش فروآوردند و همه‌ی قبرس  و فنیقیه به دیگر بار به‌زیر فرمان ایران شدند. ارتخشرخش تـِنـِس را به کیفر ناپاسداریش به دژخیم سپارید و فنیقیه را بدیگر بار در زیر ساتراپی مازئوس بنهاد.

  


سرکوبی ناآرامی‌ها درمصر

 پس از پیروزی ارتخشرخش بر سیدون،  تـِب از سر محافظه کاری و احتیاط  پامـِنـِس را به بازگشت از فریگیا فراخواند. به گزارش پلیانوس درکتابش "راهکار" آرتابازوس به وفاداری پامـِنـِس گمان‌ نمود  و اورا دستگیر نمود . به گزاره‌ی رازیکا (۲۰۱۲):
با دردیدداشت مهینی  پامـِنـِس برای آرتا بازو باید  پایه‌های استواری برای بدگمانی آرتا بازو برجا بوده باشد. به درخورترین پذیرفتنی،  ارتخشرخش، که دریافته بود که   آنچه را که بیش از هرچیز تـِبی‌ها و پامـِنـس خواستارش بودند پول است و شاید برای‌شان چندان هم مهم نباشدکه آنرا چگونه بدست می‌آورند، می‌باید به تـِب یارانه‌ئی سرراست و بدون میانجی  را قول داده باشد. پس آرتابازو به این برآیند رسید که نمی‌تواند به پامــِنـِس اعتماد کند  و او را دستگیر نمود.
  پامــِنـِس  بدست برادران آرتا بازو کشته شد.  به گزارش پلیانوس:
آرتابازوس به پامــِنـِس که در سوء ظنِ تماس با دشمن بود دستورداد که به نزد سپاهیان رفته و مزدآنان بپردازد و میان‌شان ذرت پخش نماید. اما همین‌که پامــِنـِس به اردوگاه اندر شد فرمان داد که دستگیرش کنند و اورا بنزد برادرانش اخشیا‌تر *   و دیبِه ئیکتا**    فرستاد.     

 



 



مازئوس ساتراپ سلیسیا



تـِنــِس  شاه دست نشانده ی سیدون   






اینک ارتخشرخش که از شکست‌های گذشته‌اش وَ از هزینه‌های گزاف رفتن به نبرد بدون داشتن آمادگی و یا داشتن برنامه‌ئی همه‌سونِگـرانه درس  گرفته بود، برای بازگیریِ مصر به آماده‌سازی‌ئی بس گسترده و برنامه‌ریزیی شایان دست یازید. او فرستادگانی را به "بزرگترین شهرهای یونان" گسیل داشت و از آنها خواست که به   "هموندی"  برای رویارویی با مصر بپیوندند.  او همچنین برای فراهم نمودن هزینه‌های جنگ بر شهرهای یونانی شاهنشاهی خود مالیات‌بندی نمود.  چنین بود که   تـِب  یک هزار سپاهی سنگین‌رزم (هاپلایت) در زیر فرماندهی  لاکراتیس  بفرستاد که در زیر سرفرماندهی آراسته‌زانو (به یونانی اریستازانو  Ἀρισταζάνου)  پیشکار دربارشاه قرار گرفت . و آرگوس  سه هزار هاپلایت زیر فرماندهی نیکوستراتوس فرستاد، که در زیر سرفرماندهی رخشاک ( به یونانی روساکین Ῥωσάκην) ساتراپ ایونیا  و لیدی قرار گرفت. و یونانی‌های کرانه‌های آسیایی دریای مدیترانه  ده هزار سپاهی که  "یونانی‌های پادشاه" خوانده می‌شدند و   شش هزار تن از آنان درزیر خواجه دربار بـَغای*** ، و چهار هزارتن  دیگر در زیر فرماندهی مـِنتور بودند گسیل داشتند. ولی بالاترین برتری ارتَخشـَرَخش برخورداری از هـُشاوری‌های آگهدادی مـِنتورِ رُهدز بود که اینک از خدمت فرعون بریده و بسوی او آمده بود.  

از سویی دیگر، نـِکتانِبو وقت بسیار داشت تا  آرایش پدافندی خودرا  سخت‌سازی  بخشد. نیروهای او بالغ بر هشتاد هزارسپاهی بود که پنج هزار تن از آنان هاپلاتهای اسپارت زیر فرماندهی فیلُفرُنوس Φιλόφρονος بودند.

فرماندهی ارتش ایران را در نبرد خود آرتخشرخش سوم بر  گمارد داشت که با گارد ویژه‌ی خود  از همه‌ی بـَروَندهای کارزار نگهبانی می‌نمود و فرماندهی  راهبردهای دوریک (استراتژیک) و ترپندهای  بهنگام  (تاکتیک) را میان فرماندهان ایرانی؛ در برگیر  بـَغای و رخُشاک  و  فرماندهان یونانی؛ دربرگیر  نیکوستراتوس، آریستازانس، لاکراتس و مـِنتور  بخش نموده بود . ارتخشرخش در این نبرد پیروز گشت و فرمانروایی ایران پس از پیروزی در نبرد پِلوسیوم  در دهانه نیل  اُستوان و پایدار گشت. 

بَغای و مـِنتور سپس در  پی‌گیری از تازششان بسوی مـِمفیس به شهر بوباستیس رسیدند که فرعون نکتانبو به‌تازگی نیایشگاه بزرگ باستِت را  در آن بازسازی نموده بود . آنان برای پیش‌گیری از ایستادگی نیروهای بوباستیس و چیرگی‌ئی  تندشتاب بر شهر اعلام نمودند: 
شاه ارتخشرخش برآنست که با آنان که به‌داوخواهانه  شهرهاشان را به سپاهیان ایران واگذارند با بخشودگی رفتار نماید اما  آنان که با ‌زور نیرو  به‌زیرفرمان درخواهندآمد را کیفری همچون آنچه که بر مردم سیدون رفت خواهد داد.
 و آن ‌دو به نگهبانان  دروازه‌های شهر دستور دادند که راه را به هر آن کس که می‌خواهد از  نِکتانِبو بگریزد بازگذارند و چنین شد که شهر سربه‌ فرمان فروآورد . اما نیروهای کرایه‌ئی یونانی در بوباستیس از این‌ که شهروندان را دیگر سرِ نبرد  نبود به خشم آمدند و آنان‌را به ناروایی رفتار نمودند و به شهروندان به  خشونت  آفند آوردند.  سپس چون مـِنتور را دیدند، که می‌دانستند از اهالی رُهدز در یونان است، از او چاره‌ی کار خویش بپرسیدند و او چنین اندرزشان داد که "هنگامیکه بـَغای و نیروهای ایرانی به  اندر آیند تا بوباستیس را به ایشان وا گذار نمائید، می‌باید بر او آفند بیاورید و دستگیرش کنید" و پس آنان چنان کردند که او گفته بودشان. و به‌گزارش  دیودوروس بـَغای چون دید که "همه امید رهایی جانش دردست مـِنتور ست" به او پیمان داد کزاین پس برای همیشه  به او  وفادار و یاور خواهد بود.  و مـِنتور سپس  به یونانیان  بپذیرانید که بـَغای را آزاد کنند و شهر را به خود او واگذارند. 

چنین بود که دیگر شهرهای مصر  از این‌پس یکی پس از دیگری به‌زیر فرمان نیروهای ارتخشرخش آورده شد. اما خاندان فرعون شکست‌خورده‌ی مصر و خود او،  نکتانبوی دوم، توانستند به جنوب کشور به پادشاهی نوبیا بگریزند و در آنجا پناهنده شوند. آرتخشرخش فرمان داد تا  دیوارهای پدافندی شهرهای مصر ویران گردد و نیایشگاه‌های مصریان به تاراج گرفته شد و گفته شده است که اوخود گاو آشاوان  آپیس را بکشت که شاید این به افسانه‌پردازی یونانیان می‌نماید.  

 منتور وبرادرش مِمنون و شوهرخواهرشان آرتابازو که  در آفند اسکندر نقشی سرنوشت‌ساز بازی نمودند، از هنگام لشگرکشی ارتخشرخش بازی سراسر نیرنگ خودرا آغاز نمودند. همانگونه که  دیدیم منتور توانست بغای خواجه را به خدمت خود گیرد .   دیودوروس درباره‌ی منتور که بی‌گمان درخدمت فیلیپ بود می‌نویسد:
ارتخشرخش، در  روزگار پادشاهی خویش، با دیدن اینکه    اسپهبد  منتور   برای او در جنگ  با مصری ها شایستگی بسیار نشان داده ست ، او را بیش از سایر  سردارانش مهتری داد.  و  به او از برای دلاوری‌های‌اَش  آزرم بسیار  نهاد  و به  صد  تلنت سیم و همچنین بهترین  نشان‌های  هنگفت را به وی پاداش داد و با برگماردن او به اَبِرفرماندهی ستاد نیروها و ساتراپی  کرانه‌های آسیا،  نبرد با  شورشیان را بر دوش او نهاد.  و از آنجا که منتور   با  آرته‌بازو و ممنون  پیوندخانوادگی داشت ،  و آن دو در  روزگاران پیشین  با   ایرانیان  به‌نبرد برخاسته بودند  و در این  هنگام   از آسیا    فراری  و در دربار فیلیپ  پناهنده بودند ، وی از پادشاه  درخواست کرد  و توانست به او بپذیراند تا چگالش‌ها (اتهامات) را  بر آنها ببخشاید.  و سپس بی درنگ آنهارا با  همه‌ی خانواده‌های‌شان به نزد خویش فراخواند.   زیرا  خواهر منتور و ممنون برای آرتابازو یازده پسر و ده دختر   به دنیا آورده بود.  و منتور چنان  شیفته‌ی شمار  بسیار  فرزندان  برآمده از این زناشوئی بود  كه آن پسرها را به برجسته‌ترین فرماندهی‌ها   در نیروهای ارتش برگمارید.  وی   نخستین کارزار خود را  با ئرمیان  Ἑρμίαν (به انگلیسی هرمیاس)  فرمانروای خودکامه‌ی آتارنئوس  Ἀταρνέως ، که  بر پادشاه شوریده بود و  بسیاری از دژها و شهرها را در چنگ داشت ، انجام داد.  وی با دادن پیمان به هرمیاس که بر شاه   خواهد پذیرانید  تا  از چگالش‌های  وی‌نیز  درگذرد ، در یک همآیش با وی  دیدار نمود و سپس با بازی‌ئی به نیرنگ ، او را دستگیر نمود. وی پس از به دست آوردن  مُهر-انگشتر وی   پیام‌هائی به  شهرها   نوشت به این باره  که با پادرمیانی منتور با پادشاه آشتی شده است ، و  آن نامه ها را با انگشتر هرمیاس مهر نمود و  به همراه کارگزارانی که می باید آن سرزمین‌ها را به چنگ  گیرند،   پیام‌ها را گسیل داشت .   مردمان شهرها با  پشت‌گرمی به  گواهه‌ها و  خرسندی از پذیرش صلح ، همه ‌ی دژها  و شهرهای خویش را تسلیم کردند. اکنون که منتور  با نیرنگ  به تندی و بدون  بیم و هراس شهرهای شورشی را بازپس‌گرفت،  و از پادشاه، که به این  برآیند رسیده بود که وی به  واقع‌بینی توانائی   انجام  گمارده‌های  یک اسپهبد را دارد، پاداشی بزرگ به دست آورد.  . به همین سان ،  او به زودی توانست  دیگر فرماندهانی را که با ایرانی‌ها  در تنش بودند ، چه با زور و چه با  نیرنگ  ، سرکوب نماید. 

ودر همانک بود که فیلیپ دوم پادشاه مقدونیه، که همانگونه که گفتیم،  از سرگرم بودن شهرهای یونان در پیکار ایران با مصر و فنیقیه وقبرس بهره جسته بود و در دهه‌ی ۳۵۰ پیش از میلاد  در صحنه جفرافیای سیاسی یونان به ستیزگری میپرداخت.  بی‌گمان ارتخشرخش تا اندازه‌ئی  در تَنِش آفرینی‌های او  دست داشت.  زیرا که فیلیپ بدین‌سان  آتن، اسپارت، و تـِب را به همراه  هموندان‌شان وادار می‌نمود تا دست به‌دامان ایران گردند و از او خواستار پشتیبانی شوند. با در دید‌داشت پیوندهای نزدیک ایران و مقدونیه،  می‌توان انگار نمود که شاید  ستیزه‌جوئی‌های فیلیپ  با پشتیبانی و پیشنهاد دربار ایران روی می‌داد.    بهانه‌ی ارتخشرخش برای نرساندن یاری به آتن در برابر  دست‌درازی‌های  مقدونیه،  این بود  که  چون آتن نیرویی برای یاوری به ایران در نبرد با مصر گسیل نداشته بود ارتخشرخش سوم  هنوز  برای پشتیبانی آتن در برابر آفندِ مقدونیه‌ئی‌ها، برپایه‌ی "پیمان صلح پادشاه"، آمادگی ندارد!


 اگرچه به فرجام،   هنگامی‌که، در ۳۴۰ پیش از میلاد، فیلیپ رفته‌رفته خودسری نشان می‌داد و  شهرهای پرینثوس و بیزانتیوم را به گِرداگیر‌ گرفت تا شاید با بستن تنگه‌ی بُسفور از رسیدن  کالاهای خوراکی ازسوی دریای سیاه به آتن پیشگیری نماید،  ارتخشرخش به درخواست سفیر آتن برای یاری پاسخی مثبت داد و به ساتراپ‌های خود در آسیای کـِهتر فرمان داد تا نیروهای کرایه‌ئی و  کالاهای موردنیاز را برای یاری به آن شهر گسیل دارند و چنین بود که مقدونیه‌ئی‌ها ناچار شدند که از محاصره‌ی  پرینثوس و بیزانتیوم  دست برکشند.و فیلیپ سپس به آتن آگهداد جنگ داد و آن شهر را به شکستن پیمان صلح  چگالش(متهم) نمود . وی حتی ایران را برانگیزانید تا به مقدونیه آگهداد جنگ دهد و به بُسفور آفند زد و سیصد و شصت کشتی با بار غلٌه را به چنگ آورد.

پایان شاهنشاهی ارتخشرخش

  در ۳۴۰ پیش از میلاد آرتخشرخش سوم توانست به دیگر بار تراز سیاسی  را به نیرومندی به زیان فیلیپ و به سود خویش دگرگون سازد. چراکه نه تنها اینک دولت‌شهرهای یونان از خطر گسترش‌جویی‌های فیلیپ آگاه  گشته بودند که بل  برای  ستیزه با او به همیاری و هموندی با ایران  آغاز نموده بودند. به  همان سان که  دموستنز  در یکی از سخنرانی‌هایش در نشست‌گاه آتن (اکلیسیا) گفت:
به‌تازگیی نزدیک، ساتراپ‌های آسیای کِهتر  نیرویی کرایه‌ئی فرستادند و فیلیپ را  به پایان دادن گرداگیری پرینتوس وادار نمودند.  اما اینک دشمنی آنها باما به ‌آشکار رسیده  ست. اگر او بیزانتیوم را ویران سازد، خطر به  پشت در خانه خودش خواهد آمد و نه تنها آنها به جنگی بر ضد او خواهند آمد که بل آنها شاه ایران را  بر خواهند انگیخت که نقش سرور پولدار ما را بازی کند زیرا که او داراتر  از همه‌ی آنها باهم است و نیرومندی او برای  پادرمیانی در یونان آنچنان‌ست که در نبردهای پیشین ما با اسپارت به هرسو که او پیوست پیروزی آن‌سو به ناگزیر بایسته شد. و چنین ست که اگر او اینک سوی ما را بگیرد به آسانی نیروی فیلیپ را خُرد خواهد نمود.
در این پاره از روزگار، نیرومندی سهمگین آرتخشرخش سوم بر همه آشکار بود، شاهنشاهی ایران بر شورش بزرگ ساتراپ‌ها و بپاخیزی‌های قبرس و فنیقیه فائق آمده بود و افزون بر آن، با باز گرفتن بدون چون و چرای سرزمین مصر او اینک به آوند فرعون قانونی  مصر شناخته شد و به کوتاه سخن، با پشتیبانی آرتخشرخش از آتن فیلیپ  نتوانست آن شهر را به زیر فرمان آرد.

اکنون به‌دیگر بار ایران در جایگاهی ایستاده بود که به آشکار  در امور داخلی یونان  پادرمیانی می‌نمود  و ساتراپ‌های  ایران که توانمندی خویش را در نبرد با فیلیپ در هلسپونت نشان داده بودند   در کشمکش‌های یونانی‌های هلا با  یکدگر اینک نقش داور فرجامین را  ایفا می‌نمودند و با دست‌اندرکاری ارتخشرخش در سومین نبرد آشاوان یونان پایداری فیلیپ بس نا استوار می‌نمائید.
 
و زین روی بود که فیلیپ به نبردی فرانمودانگیز (پروپاگاندا) دست یازید و  پیرامون خویش   آشوب برانگیزان "یونان بزرگ گرا"‌ئی (پان‌هلنیست‌ها)  مانند اریستوتال (ارستو)، آموزگار پسرش اسکندر،  را  گردآورد و شعار  "آزادیِ یونانیان  آسیا" را جانی دگرباره  بخشید. سپس به یاری همدست پنهان خویش  در دربار ایران، مـِنتور،  و به دستور او، بَغای ارتَخشرخش سوم را  زهر داد و بکشت و علت مرگ او را از همگان نهفته داشت و از این‌روست که در گاهنوشت بابِل از  به زهر دادن شاه نشانی نیست.

 بَغای سپس همه‌ی پسران شاه را، مگر یکی بنام آرش (به یونانی آرسِس)،  زهر داد و آرش را  در ۳۳۸ تا۳۳۶ پیش از میلاد بر تخت شاهی نشاند به این امید که  مـِنتور  و او بتوانند در پشت پرده به‌جای او فرمان برانند و چون آرش که نام شاهنشاهی ارتخشرخش چهارم را برگزیده بود به او چنین پروا نداد بَغای  او را نیز  به زهر بکشت و چون اینک همه‌ی شاهزادگان هخامنش که داوش به پادشاهی می‌توانستند داشت کشته شده بودند، بـَغای   نبیر‌ه‌ی دختری داریوش دوم  کـَدمانو ****  را  به پادشاهی رسانید که وی نام شاهنشاهی داریوش سوم را برگزید. .

 فیلیپ اینک به آتن بتاخت و در نبرد کارونیا در ۳۳۸ پیش از میلاد پیروزمند شد و پس از آن از همه‌ی هموندان به زیر فرمانش در پیمان ' صلح همگانی' خواست که بی درنگ  به دادن آگهدادِ نبرد با ایران تصمیم بگیرند اما او بزودی پیش از آنکه بتواند به برنامه‌های نبردش شدایی دهد، چنانکه خواهیم دید، به گونه‌ئی مرموز به همدستی اسکندر و مادرش، اولیمپیا، کشته شد. 

آرتا بازو ، ساتراپ فریجیا
آرتابازو پسر فر‌نه‌بازو  ساتراپ داکیلیوم (۳۸۷- ۴۱۳ پیش ار میلاد) بود. او با خواهر دو تن از فرماندهان نیروهای کرایه‌ئی رُهدز، مـِنتور  و مـِمنون، زناشویی نموده بود.   و پدر یازده پسر و ده دختر شده بود که درمیان‌شان  فرنه‌بازوی‌دوم که در ۳۳۳ پیش از میلاد به جانشینی مـِمنون  فرمانده‌ی نیروهای ایران در آسیای کهتر شد  ودخترش بِرزین بود که نخست به همسری مـِنتور و سپس مـِمنون شد و پس از آفند اسکندر همسر او شد  واز او پسری به نام هراکلِس به جهان آورد.

هنگامی‌که فرنه‌بازو به نبرد مصر فرستاده شد. پسر بزرگش آریوبرزن به جانشینی او در ساتراپی داکیلیون  درآمد.  و هنگامی‌که آرتخشرخش دوم،  بر پایه‌ی شکایتِ آترفره‌داد، ساتراپ لیدی، او را سَرکش خواند و به کیفرداد  بخشی از ساتراپی او را  به برادرش آرتابازو   داد،  آریوبرزن سر به شورش نهاد. آگرچه شماری از پژوهش‌گران برآنند که  دلیل اصلی  کیفرِ آریوبرزن  ناخرسندی ارتخشرخش از دوستی آریوبرزن با اسپارت‌ها در آن هنگام بود. زیرا  او پشتیبانی خود را از اسپارت به سوی تـِب بازچرخانیده بود.  و   هنگامی‌که  شاه آترفره‌داد  و ماوسولوس را به نبرد با او فرستاد قصد نابودی او را  نداشت که بل تنها می‌خواست او را بر سرجایش بنشاند.. پس از این بود که شورش بزرگ ساتراپ‌ها آغاز گردید و آرتابازو نیز به آنها پیوست.

در تابستان ۳۶۴ پیش از میلاد آترفره‌داد، در نزدیکی‌های هلسپونت،  آرتابازو را  دستگیر نمود . مِـنتور و مٍِـمنون برادرزن‌های آرتابازو  برآن شدند که با آریو برزن به اتحاد در آیند تا بتوانند به  پیروزی خود در برابر نیروهای سترگ وفاداران شاه  شدایی بیشتری دهند.  آریوبرزن در این هنگام توانسته بود شهرهای  لامپساکوس ودیگر شهرهای آن‌سوی هلسپونت و همچنین شهرهای آدرامیتیوم  و آسوس  را نیز به زیر فرمان خود آورد. آترفره‌داد از بیم آنکه او به‌دیگر بار توانمند شود بر او آفند آورد و آدرامیتیوم را بازپس گرفت،  اما هنگامی‌که آسوس را به  گرداگرد بست مداخله‌ی آگیسیلوس و تیموتئوس موجب شد که او از محاصره دست بردارد زیرا که هموند دیگر او شاه کوتیس، ساتراپ تراس، در زیر خطر حمله‌ی فیلیپ دوم مقدونیه بود.  آترفره‌داد  سپس برای تضعیف آریوبرزن با آرتابازو   پیمان اتحاد بست و او را از زندان آزاد نمود. در۳۶۰ پیش از میلاد آریو برزن با خیانت پسرش، میترا داد، دستگیر و به چلیپا کشیده شد.

پس از اعدام آریو برزن،  آرتا بازو به ساتراپی فریگیا در هلسپونت دست یافت.   اما  چهار سال پس از آن هنگامی‌که ارتخشرخش سوم برآن شد که همه ی ساتراپ‌های شورشی را کیفر دهد  و نخست از او آغاز نمود او دیگر بار سر به شورش بنهاد. و به انجام هنگامی‌که برایش هیج راه چاره نمانده بود به دربار فیلیپ مقدونی پناهنده گشت. هنگامیکه  ارتخشرخش سوم بر مصر بتازید . برادرزن آرتابازو   مـِنتور که دفاع مصر را بر گمار داشت به مصریان خیانت نمود  که به پیروزمندی ایران انجامید و این کار وی خدمتی شایان  شمرده شد و چنین شد که  به فرماندهی نیروهای ایران در آسیای کهتر برگزیده شد. و به پاس و پاداش از وی  آرتخشرخش سوم،  آرتابازو و ممنون را ببخشود و آنان از دربار فیلیپ به ایران بازگشتند.

بسیار از پژوهش‌گران برآن بوده‌اند که در هنگام پادشاهی داریوش سوم،  کدمانو، آرتا بازو خویشتن را با وفاداری و از خودگذشتگی برای پادشاه به سرافرازی شناسانیدو با  او در نبرد گاُگامیلا  شرکت داشت و پس از گریز داربوش از میدان نبرد با او همراه بود . پس از کشته‌شدن داریوش سوم در ۳۳۰ پیش از میلاد  اسکندر او را به پاداش وفاداری‌اَش به ساتراپی  باختر برگزید. هرجند به‌گمان من  در درستی  این گزارش‌ها هنوز می‌باید به ریزبینی و موشکافانه بررسی شود.

 رها شده به خود، از سویِ  تـِب، آرتا بازو را  راه چاره‌ئی دیگر نمانده بود وزین روی با خانواده‌ی  پرشمار خویش به مقدونیه گریخت و از فیلیپ دوم خواستار پناهندگی  شد  و    برای ده‌سال در مقدونیه ماندگار شد و درآنجا بود که با ارستوتالس (ارستو) و اسکندرِ نوجوان آشنا گشت. 

در پـِلا، پایتخت مقدونیه، مِـمنون،یکی از برادرزن‌های آرتابازو با او بود. اما مـِنتور، برادرزنِ دیگرش به مصر گریخت. اما چندی پس از آن  ارتخشرخش اورا به پاداش  یاوریَش به نیروهای ایران  برای چیرگی بر مصر، از جایگاه فرماندهی نیروهای مصر در ممفیس، ببخشود و به فرماندهی نیروهای ایران درآسیای کهتر بـُگماردش.  این سه تن آرتا بازو ، مـِنتور و مـِمنون؛ چنانکه خواهیم دید، بی‌گمان در بازی‌های پیچیده‌ئی در گردآوری پنهانیاطلاعات  و آگهی‌دهی به فیلیپ و اسکندر دست داشتند. 

*. اخشیا‌تر   = فروغ آتش   
**.  دیبِه ایکتا  = همانند دیبا، با پسوندئیک همانند تاریک ، باریک 
***بغ = خدا ؛ بغداد از همین واژه ست، و بـُغاز نادرست است-- ، به یونانی بـَاگـُوآس
****. کدمانو به میانای مردِ آسمان سرای، کد را  بگونه پیشوند  در کدخدا و کدبانو  می‌توان یافت و  منو یا مانو  نخستین انسان است که در آسمان بوده و از اینرو مینو  به میانای آسمان است - به یونانی کدومانوس 





فهرست بخش ها



_________________________________________________________________________________

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر