۱۳۹۵ اسفند ۱۴, شنبه

بخش چهاردهم-- از پادشاهی فره آرت چهارم تا بونون یکم آرش آکیان





فره‌آرت چهارم (پادشاه از ۳۷ تا ۲ پیش از میلاد)


همان‌گون که در بخش پیش دیدیم،  شاه‌هوردات دوم آرش‌آکیان   پس از کشته شدن  پسرش پاک‌هور، شاهپور تاج‌دار (ولیعهد) در نبرد با ونتیدیوس از سرفرماندهان مارک‌آنتونی، برای روزگاری بلند به ‌افسردگی دچار آمد. اگرچه او پس از بازیافتن آرامش خود،   با رایزنی با نشست مهینان پارت پسرش فره‌آرت چهارم را به جانشینی خود برگزید.  به گزارش شماری از تاریخ‌نویسان یونان‌ و رم‌ در ۳۷ پیش از میلاد فره‌آرت چهارم  پدرش هوردات دوم و همه برادران‌اَش را بکشت. برخی از این برادران فرزندان لائودیکی Λαοδίκη دختر آنتیوکوس، پادشاه و ساتراپ کماجن بودند، که همسر هوردات دوم بود. بر پایه‌ی این گزارش‌ها فره‌آرت  حتی پسر نوجوان خود را نیز از بیم آنکه بزرگ‌مهینان پارت  ممکن بود بر او بشورند و آن پسر  را به جانشینی برگزینند از میان برداشت!  تاریخ‌نویسانی مانند جاستین  فره‌آرت را  درمیان سی‌تن از پسران هوردات سنگ‌دل‌ترین آنها می‌شناسانند. کاسیوس دیو،  تنها از کشتن نابرادری‌هائی‌که از  مادری یونانی بودند به فرمان او گزارش می‌دهد. او  می‌نویسد:
ὁ Ὀρώδης ὁ βασιλεὺς αὐτῶν ἐπειδὴ τῇ τε ἡλικίᾳ καὶ τῷ πένθει τῷ τοῦ Πακόρου ἔκαμνε, Φραάτῃ τῷ πρεσβυτάτῳ τῶν λοιπῶν παίδων τὴν ἀρχὴν ζῶν ἔτ᾽ ἐνεχείρισε, καὶ ὃς παραλαβὼν αὐτὴν ἀνοσιώτατος ἀνθρώπων [4] ἐγένετο: τούς τε γὰρ ἀδελφοὺς τοὺς ἐκ τῆς τοῦ Ἀντιόχου θυγατρὸς γεγεννημένους ἐδολοφόνησεν, ὅτι καὶ τὴν ἀρετὴν καὶ τὸ γένος τὸ μητρόθεν ἀμείνους αὐτοῦ ἦσαν, καὶ αὐτὸν ἐκεῖνον δυσανασχετοῦντα ἐπὶ τούτῳ ἐπαπέκτεινε, καὶ μετὰ ταῦτα [5] καὶ τῶν ἄλλων τοὺς γενναιοτάτους ἔφθειρε, καὶ πολλὰ ἕτερα καὶ δεινὰ ἐποίει, ὥστε συχνοὺς τῶν πρώτων ἐγκαταλιπόντας αὐτὸν τοὺς μὲν ἄλλοσε τοὺς δὲ καὶ πρὸς τὸν Ἀντώνιον ἀποχωρῆσαι, ἐν οἷς καὶ ὁ Μοναίσης 58 ἦν. τοῦτο μὲν ἐπὶ τοῦ Ἀγρίππου καὶ ἐπὶ τοῦ.
هوردات ، پادشاه پارت،  در  زیر  بار کهن‌سالگی  و اندوهِ از دست دادن پاک‌هور درهم شکسته شده بود ،  با این همه، او پیش از مرگ،  فره‌آرت، بزرگترین از پسران بازمانده خود  را به فرمانروایی برگزید. فره‌آرت  پس از دریافت پادشاهی خویشتن را ناپارساترین مردمان  شناسانید. وی به نابکاری برادرانش، پسران دختر آنتیوکوس را بکشت ، زیرا آنها در مهینائی، از سوی مادرشان ،  از خاندانی برتر بودند. و هنگامی که آنتیوکوس ازخشم به‌پاخاست ، او را نیز بکشت و پس از آن  بسیاری از ارجمندترین مردمان کشور را به  همگی نابود نمود و دست به  بسیاری از  بی‌دادها زد. در پی‌آمد شمار زیادی از برجسته‌ترین‌ بزرگان  او را رها کردند و   به سرزمین‌های گوناگون شدند،  و برخی  از آنها مانند  مانایس،  به نزد آنتونی رفتند.
 این تاریخ‌نویسان برادرکشی شاهزادگان پارت را از دهنادهای  نهادین  آنان می‌دانند. اگرچه‌ این بخردانه و منطقی نمی‌نماید زیرا اگر که  برادر‌کشی سنت و نهادینه‌یی‌دیرپا در پارت  بود، بی‌گمان بسیاری از مادران  و خانواده‌های آنان پیش از آنکه فرزندان‌شان کشته‌شوند نگران و به  هشدار می‌بودند و راه‌هایی را برای رویارویی و چاره جویی  می‌یافتند،  تا از برای فرزندان‌شان پناهگاهی بیابند یا  که آنها را فراری دهند. و به افزوده آنکه بسیار از شاهزادگان خود در سنینی بودند که می‌توانستند برای پائیدن از خود چاره‌اندیشی کنند.  البته هنوز ممکن می‌بود که هر از گاه شاهزاده‌ئی دیگران را با رفتاری ناگهانی درشگفت آرد و دست به کشتار بزند، اما این که چنین کشتارهایی نهادینه‌ئی پذیرفته شده باشد بخردانه نمی‌نماید.

  از سوی دیگر این آشکارست که تاریخ‌نویسان  یونانی ورم تاریخ‌های خود را  با سوگیری همیشگی خود، میان "خودی-و-دیگری" نوشته‌اند و در کارها‌ی‌شان  ایرانیان به آوند "دیگری"  به همواره سنگ‌دل و ستم‌گر و درشت‌گو  و خشن نشان داده‌اند.  و به افسردگی باید گفت که  موبدان ذرتشتی  در زمان ساسانیان تاریخ‌هایی که پارت‌ها نوشته بودند را نابود ساختند و تا هنگامی که کاوش‌های باستان‌شناسی گواهه‌هایی در باره این خشونت‌ها به ما نشان ندهند می‌باید  این گزارش‌ها  را به باوری  اندک سنجید.   به هر روی به گزارش پلوتارخ:
 ἐπεὶ δὲ Φραάτου κτείναντος Ὑρώδην τὸν πατέρα καὶ τὴν βασιλείαν κατασχόντος ἄλλοι τε Πάρθων ἀπεδίδρασκον οὐκ ὀλίγοι, καὶ Μοναίσης, ἀνὴρ ἐπιφανὴς καὶ δυνατός, ἧκε φεύγων πρὸς Ἀντώνιον, τὰς μὲν ἐκείνου τύχας ταῖς Θεμιστοκλέους εἰκάσας, περιουσίαν δὲ τὴν ἑαυτοῦ καὶ μεγαλοφροσύνην τοῖς Περσῶν βασιλεῦσι παραβαλών, ἐδωρήσατο τρεῖς πόλεις αὐτῷ, Λάρισσαν καὶ Ἀρέθουσαν καὶ Ἱερὰν πόλιν, ἣν Βαμβύκην πρότερον ἐκάλουν.
وینک فره‌آرت پدر خود هوردات را بکشت و پادشاهی او را  دارا شد.  دیگر پارت‌ها نیز به شمار بسیار  از او بگریختند ، و به ویژه  مانایس،  که مردی بود از مهینان و نیرومند،  به پناهندگی نزد آنتونی آمد. آنتونی دارائی این فراری را به همسان با ثمیستوکلس، گرفت، و توانمندی بسیار و بزرگواری خویشتن را با پادشاهان ایران به هم‌تراز گرفت  و   سه شهر لاریسا ، آرِثوسا و هیراپولیس را که در پیش بامبیکی خوانده می‌شد، به او داد.
  از گزارش پلوتارخ چنین برمی آید که   آنتونی فرار یکی از بزرگان ایران به نام مانایس را همانند فرار تمیستوکل از یونان به نزد ارتخشرخش شاه هخامنش  بپنداشت،‌ و  به این امید که بتواند از  آگهدادهای وی در نبرد با ایران بهرمند شود،  او را به فرمانداری سه شهر در کرانه‌‌های سوریائی دریای مدیترانه    برگماشت . اما همینکه فره‌آرت چهارم  به  مانایس پیشنهاد آشتی و دوستی داد، به گزارش پلوتارخ، مارک آنتونی  به امید  فریب‌دادنِ فره‌آرت به وانمود به آشتی،  با خوشنودی  مانایس را به او بازگردانید و از فره‌آرت خواست که نماد‌ها و درفش‌های رم را که پارت‌ها در نبرد با کراسوس  به آنها دست‌یافته بودند بازپس‌دهد. زیرا که بودن این نماد‌ها در دست پارت‌ها، برای رم  مایه سرشکستگی و  شرم بود. وی همچنین از  فره‌آرت خواست که بازمانده‌های سپاهیان کراسوس را که هنوز در ایران در بند بودند آزاد سازد. اما فره‌آرت به این درخواست‌ها پاسخی نداد. 


یادمان شکست کراسوس  در ۵۳ پیش از میلاد نه تنها  به آوند از دست دادن  رادانی virtus  رم  بود که بل همچنین  به آوند گره‌یی‌آسیب‌زا و پریشانگر   در خودآگاه رم زنده مانده بود و ماند.  و همانگونه که بیوار  Bivar می‌نویسد خاستگاه کوشش‌های پیاپی رم برای درتاختن  به ایران  بود. چراکه  بودن این نمادها در ایران باور به شکست‌پذیری رم را،  که از چشم‌اندازی روانی   باروئی  چیره‌‌ناپذیر  بود، از میان بر می‌داشت. و در ایران  احساس برتری superbia  برمی‌‌انگیزانید. چنین بود که هورایس Horace  سروده‌سرای پرآوازه‌ی رم در سروده‌ی حماسی‌اش کارمن این‌جهانی   Carmen Saeculare  که به سفارش اکتاویوس، رقیب آنتونی، که در پساتر به‌نام اگوستوس امپراتور رم شده بود،  سروده  بود؛ در چکامه‌ی پنجم آن می‌‌‌گفت:
Caelo tonantem credidimus Iovem 
regnare; praesens divus habebitur 
Augustus adiectis Britannis 
imperio gravibusque Persis.


milesne Crassi coniuge barbara 
turpis maritus vixit et hostium – 
pro curia inversique mores – 
consenuit socerorum in armis,

 

sub rege Medo Marsus et Apulus, 
anciliorum et nominis et togae 
oblitus aeternaeque Vestae, 
incolumi Iove et urbe Roma?

 همانند ژوپیتر در آسمان ، آگستوس  بر زمین خدای همیشه بوده است که به فرجام بریتانیا   و ایرانی ها را به‌زیر فرمان امپراتوری رم درخواهد آورد. آه، چه شرم‌آورست !   هنوز از شکست کراسوس  کینی بازستانده نشده ، و سپاهیان‌اش با عروسان بربر هم‌بستر شده‌اند و در  میان لشگر دشمن‌ جای داده‌شده نام رم و اجاق جاودانه‌ی ایزده‌ی وستا را از یاد برده‌اند . این نشان از مردانی نیست که   رم را بزرگ ساخته‌اند.

 و سپس او به  شکست رم در نبردهای  مانایس و پاک‌هور که رم نمادهای خودرا  در آنها هم از دست داده بود اشاره می‌نمود:  

 

  iam bis Monaeses et Pacori manus

inauspicatos contudit impetus

nostros et adiecisse praedam

torquibus exiguis renidet.

همینک دوبار پاک‌هور و  مانایس ، سپاهیان ناکام ما را به سختی در هم شکسته‌اند ، و به نیشخند با چپاول ما  به گنجینه‌ی ناچیز خود افزوده‌اند.  
 و سروده‌سرای دیگر رم، سکستوس پروپرتیوس Sextvs Propertivs، در سوگ‌واره‌ا‌‌َش Elegiae در باره‌ی کین‌توزی از پارت‌ها  چنین می‌سراید:

Tigris et Euphrates sub tua iura fluent;
sera, sed Ausoniis veniet provincia virgis;
    assuescent Latio Partha tropaea Iovi.
ite agite, expertae bello, date lintea, prorae,
    et solitum, armigeri, ducite munus, equi!
omina fausta cano. Crassos clademque piate!
    ite et Romanae consulite historiae!

 

Mars pater, et sacrae fatalia lumina Vestae,
    ante meos obitus sit precor illa dies,
qua videam spoliis oneratos Caesaris axes,
    et subter captos arma sedere duces, 
tela fugacis equi et bracati militis arcus,
    ad vulgi plausus saepe resistere equos,

inque sinu carae nixus spectare puellae

    incipiam et titulis oppida capta legam!

 تیغ‌ریز (دجله) و فرات به آهنگ تو در روانه‌اند. به دیرهنگام اما، این استان به زیر گرزهای آسونی‌ها (ایتالیائی‌ها) در خواهند آمد. پیروزمندان پارت  ژوپیتر لاتین را خواهند شناخت، به‌پیش، دربتازید رزم‌آوران! بادبان‌ها  برافراشته بدارید ،و اسواران زره‌پوش!  گمارش خود به انجام‌ رسانید. من مرشما،  پیشگامان فرخنده را سرود‌ می‌خوانم، و از سوگ کراسوس کین بخواهید، به پیش‌در‌بتازید و تاریخ رم را پاس‌بدارید! 

به مارسِ‌پدر، و پرتوهای کشنده‌ی آشاوان وستا، نیایش می‌کنم که آن‌روز پیش از مرگ من باشد، که ببینم  گاری‌های سزار از بار تاراج سنگین شده‌اند. و اسب‌هایش به پیاپی برای فریادهای شادی مردم  می‌ایستند. و من سپس  سینه‌های دلدارم را می‌افشرم و به نگاه می‌آغازم، به نام شهرهای به چنگ افتاده خیره می‌شوم، به نیزه‌های اسواران گریخته،  کمان سپاهیان شلوارپوش (پارت‌ها)، و فرماندهان  به بندکشیده شده  نشسته در زیر نبردا‌پزارهاشان!  

و ویرجیل سروده سرای همزمان با آگوستوس  در سروده‌ی آئنید Aeneid خود  می‌سرود:

Hyrcaisve Arabisve parant seu tenere ad Indo 

Auroramque sequi Parthosque reposcere signs 

Sunt geminae belli  portae (sic nomine dicunt) 

religione sacrae et saevi  formidine Martis 

چیره بر مردمان هیرکان و عرب‌ها تا  خاستگاه  خورشید درمرزهای هند، تا  که از  فرمانروای پارت  بازگرفته شود نمادهای از دست داده‌مان، در دو دروازه‌ی جنگ ، با نیایش به نام دهشتزای ایزد مارس 
 به همین سان اوید Ovid سروده‌سرای دیگر پر آوازه‌ی رم  نیز در سروده‌اش "هنر شیدایی" Ars Amatoria  با یادآوری  درگذشت گایوس سزار هنگامی که  می‌خواست به  نبرد با پارت‌‌ها  برود، اما به دست آراتاوازاد پادشاه ارمنستان و به یاری  نیروهای شورشی رم که به  به وی پیوسته بودند   شکست  خورده و از ارمنستان به بیرون رانده شده بود، این آرزوی رم را آشکاری می‌داد که اگوستوس خود به فرجام   از پارت‌ها کین شکست ننگین کارهائه را خواهد گرفت. او در سروده‌‌ خویش به‌نام " شش دفتر گاهنامه"  Fastorum Libri Sex می‌نوشت:

scilicet interdum miscentur tristia laetis,
nec populum toto pectore festa iuvant:
Crassus ad Euphraten aquilas natumque suosque
perdidit et leto est ultimus ipse datus.
‘Parthe, quid exultas?’ dixit dea ‘signa remittes,
quique necem Crassi vindicet, ultor erit.’

‌هر از گاه شادی‌ها و اندوه به هم درمی‌آمیزند.  تا که جشن‌های مردمان آلوده باشند.   کراسوس شاهین‌ها (نمادهای رم) ، پسرش و سپاهیانش را در رود فرات از دست داد و  خود به سرانجام کشته شد. "هان ای پارتی! از چه رو شادکامی ؟" چنین گفت ایزدا:  " تو  ‌می‌باید نماها را به   بازپس فرستی، که کین‌جوئی خواهد آمد  و  كشتار كراسوس را  به‌سختی کیفرت خواهد داد ."


تازش آنتونی به ایران   


آنتونی که برای  استواری  پیوندش با اکتاویوس خواهر او، اُکتاویا، را به  همسری گرفته بود به‌زودی از او سیر شد  و  به کلئوپاترای مصر دل‌بباخت.  و این کلئوپاترای بلندپرواز بود که هزینه نبرد او را با ایران فراهم نمود. زیرا که می‌خواست پسرش، که فرزند هم‌بستر پیشین او،  جولیوس سزار،  بود  پادشاه مصر و آسیا بشود. 

آنتونی برای آمادگی به نبرد با ایران کلئوپاترا را ،که درسوریه به نزدش آمده بود، به مصر فرستاد، و نیروهای خود و  هموندان‌اَش را در ارمنستان کِهتر سازمان داد. مهین‌ترین این هموندان آرتاوازاد پادشاه ارمنستان بود که با شش هزار سوار و هفت هزار پیاده  به یاری وی برای نبرد با  ایران آمده بود. 

 در بهار سال ۳۶ پیش از میلاد لشگر آنتونی از زوگما به مالاتیا روی آورد و با پیشروی در کرانه‌ی فرات به ساتالا  دررسید. لشگریان او  دربرگیر از شصت هزار لژیونر  و  ده هزار سوار  از اهالی گاوُل و اسپانیا بودند .   با همه آنکه آرتاوآزاد پادشاه ارمنستان از  هموندان رم بود، مارک آنتونی نخست به ارمنستان  دربتازید.  به نوشته‌ی فلوروس او می‌خواست که نام رودهای ارس ( ارخس)   و فرات را به دیگر رودهای زیرفرمانش در سیاهه‌ی پیروزی‌های یاد‌شده در زیر تندیس‌اَش  افزوده نماید. 

به گزارش پلوتارخ او آنچنان دلباخته‌ی کلئوپاترا  بود که می‌خواست نبرد با ایران را هرچه زودتر به پایان برساند و به نزد او بازگردد و از  همین روی  برنامه ریزی نبرد  او بسیار سر درگم و سرشار از ناکارآمدی بود.

او به‌جای‌آنکه زمستان را در ارمنستان به ‌آسوده‌گیری و تازه نمودن توان نیروهایش  بگذراند، آنها را به خیره‌سری بادربتاختن به سوی آتروپاتان ماد (آذربایجان)  خسته‌تر و فرسوده‌تر نمود، و بس ویرانی‌ها به‌بار آورد که بر خشم و بیزاری  ایرانیان، به ویژه مادها،  از رمی‌ها بس افزود.  و چنین بودکه هرچه نیروهای وی  به ژرف‌تر  به درون مرزهای ماد به‌پیش ‌می‌آمد بر ایستادگی و پایداری   ایرانیان افزوده‌تر می‌شد،  و  او شگفت‌زده هیچ چشم‌داشت ایستادگی و پایداری‌ئی چنین سخت از مادهای‌آتروپاتان را نداشت.   از سویی دیگر، او ابزارهای سنگین پیرامون‌بست شهرها را که بر سیصد گاری بار شده بود،  و در میان آنها دژکوبه‌ها و منجنیق‌ها و سنگ‌پرتابه‌ها بودند، با خود به همراه نیآورده بود، که بل یکی از فرماندهان خود بنام اوپیوس اِستاتیانوس  Oppius Statianus را  به  پاسداری آن کارینه‌ها (ماشین‌آلات)  برگماریده بود. و آنها با تکائی ‌(سرعتی) به بس آهسته‌تر در پی اومی‌آمدند.  کراسوس چنین می‌پنداشت که نبرد با ایران پیکاری ساده و زودانجام است  و نمی‌خواست که سنگینی  بار دژکوبه‌ها و سنگ‌پرتابه‌ها از تندی پیشروی ‌پر شتاب او بکاهد. و این یکی از لغزش‌های برنامه‌ریزی او برای نبرد بود، زیرا اگر این ابزارها نابود‌ می‌شد بازسازی آنها دیگر شدنی نبود، چرا که درخت‌زارهای ارمنستان و آذربایجان  گونه‌ی تخته‌چوب‌‌های سخت و بلندی را، که  برای ساختن  این کارینه‌های سنگین در نیاز بود، به بار نمی‌آوردند.


دراین هنگام آشکارست که سازمان‌های گردآوری آگهی و هشدارهای رزمی ایران  پیشروی‌های سپاه آنتونی و آرایش‌های میدانی وی را در زیر دیدی تیزبینانه داشتند. و شاید که گفتگوهایی برای برنامه‌ریزی  پدافند  میان فره‌آرت چهارم و آرتاوآزاد پادشاه ارمنستان و  پادشاه همنام او  آرتاوازاد،  در آتروپاتان ماد،  روی‌داده بود، چرا چنان‌که خواهیم دید، آرتاوازادهای ارمن و ماد در بزن‌گاه‌های پربیمناک به آنتونی یاری ندادند. 

هنگامی‌که مارک آنتونی  به فرااسپا،  پایتخت آتروپاتان ماد ( در نزدیکی‌های تبریز) رسید، چون کارینه‌های  پیرامون‌بست و دژکوبه به همراه نداشت، در پشت دیوارهای پدافندی شهر به ساختن تپه‌ئی خاک‌ریز پرداخت، که با چالش‌های مادها، بس به کندی بالا می‌رفت و نیروی کار بسیار می‌خواست.  در این هنگام بود که فره‌آرت چهارم با سپاهی بزرگ و تازه نفس به فرااَسپا فرا رسید  و  چون هشدارچینان به او آگهی داده بودند که استاتیانوس به نگهبانی‌کارینه‌های سنگین نبرد گمارده شده و دارد  آنها را برای  گرداگردبستِ فرااسپا به سوی اردوگاه مارک آنتونی می‌آورد،  او بی‌درنگ سپاه بزرگی از کمانداران خودرا به سوی گاری‌هایی استاتیانوس که بنه ها و  دژکوبه‌ها را برای نیروهای رم می‌آوردند فرستاد. هنگامی که   سپاه ایران  در برابر نیرو‌های استاتیانوس پدیدار شد ، سواران ارمنِ آرتاوادز ، که به وانمود برای یاری  استاتیانوس همراه اوبودند، میدان نبرد را رهاکردند و ناپدید شدند . کمانداران  پارت با خدنگ‌های مرگ‌زای خود شمار بسیار از  سپاه رم را به خاک درافکندند.  و سپس گاری‌های بنه را به تاراج  گرفتند و کارینه‌ها و آنچه را که به کارشان نمی‌آمد بسوزانیدند. هنگامی که آنتونی از این آفند آگاه شد آرتاوازاد نیز  اردوی او را رها کرده  و با سپاهیانش به ارمنستان بازگشته بود.   

به گزارش دیو؛ هنگامی‌که سپاهیانِ فره‌آرت با نیروهای استاتیانوس درگیر شدند.  استاتینوس از آرتاوازاد پادشاه ارمن، که  هنوز به همراه آنتونی بود، درخواست‌ یاری نمود،‌ اما سپاه کمکی آرتاوازاد، شاید از سر خواسته، بس دیر به  میدان نبرد رسید.   او می‌نویسد: هنگامی‌که وی با سپاهیانش به کمک آمدند " او هیچ نیافت مگر کالبدهای‌ آنها را"،  زیرا که سپاه  پارت   استاتیانوس را شکستی سخت داده بود. چنین بود که استاتیانوس خود را بکشت و بسیاری از سپاهیانش کشته شدند. سیصد گاری با دژکوبه‌ها و کارینه‌های‌گرداگرد‌بست و دو لشگر رم در این درگیری‌ها از میان برفت، و پارت‌ها بسیاری از سپاهیان رم را به‌بند کشیدند که در میان آنان یکی از پادشاهان هموند آنتونی بنام پُلمون پادشاه پونتوس بود، که به نوشته‌ی کاسیوس دیو توانست  آزادی خود را با  پرداخت تاوانی بزرگ  بازخرید نماید.


 به گزارش دیو، اینک در نزدیکی‌ نمک‌زارهای دریاچه ارومیه، در فرااَسپا، آرتاوازاد و نیروهای ارمنستان که از  هموندی سهمگین دلاوران آتروپاتیان ماد  و رزم‌آوران پارت با شگردهای جنگی هولناک‌شان  دهشت‌زده بودند با آگهی از اسارت پُلمون روحیه‌ی خویش بباختند واز بلندی‌های کوه‌های سهند به ارمنستان بازگشتند و  می‌توان گمانه زد، که بازگشت آنها شاید  بر پایه‌ی پیمانی بود که آرتاوازاد از پیش با فره‌آرت بسته بود. به گزارش پلوتارخ :
 اینک پارت‌ها با آرایه‌های درخشنده‌ی خود با گرداگرد بستن نیروهای رم  خویشتن را آشکار می‌ساختند و به شیوه‌‌ئی خوار‌‌انگیز آنان‌را بیمناک می‌نمودند.


نبرد در میدان میان فرااسپا (تبریز)  و دریاچه‌ی ارومیه


چنین بود که مارک آنتونی برآن شد تا با آفندی گسترده، که در برگیر شماری بزرگ از سپاهیان‌اَش بود،  روحیه‌ی  از خودباخته‌ی رمی‌ها را به آنها بازگرداند؛  و پارت‌ها را به نبردی تن به تن بکشاند.  ولی پس از یک‌روز راه‌پیمایی به‌سوی آنان، دریافت که نیروهای پارت  به گرداگردبست نیروهای او پرداخته‌اند. پس او وانمود به واپس‌نشینی نمود، اما به سپاهیان‌اَش دستورداد که بی‌درنگ پس از آنکه پارت‌ها که با آرایشی  کمان‌مانند به‌سویشان به‌پیش می‌آمدند، همین‌که به  تیررس آنها نزدیک شدند، آرایش رزمی گرفته و  نیروهای سواره‌ی رم نبرد را آغاز نمایند.  به گزارش پلوتارخ پارت‌ها در شگفت از شیوه‌ی راه‌پیمایی هماهنگ  و خاموش رمی‌ها شده بودند که با نیره‌هاشان در فاصله‌هایی به اندازه با پیشرویی‌به‌سامان و آهنگین به سویشان می‌آمدند. زیرا که ارتش رم، که ارتشی پیشه‌مند (حرفه‌ئی) بود، گاهانی بلند  را به تمرین این‌گونه  رزمایش‌های بسامان و هماهنگ می‌نمود. به هر روی، هنگامی‌که  خروش طبل‌ها و آوای زنگ‌ها و نعره‌های آفند پارت‌ها به نشانه‌ی آغاز نبرد به  صدا درآمد و سواران پارت با باران تیرهای‌شان به‌سوی رمی‌ها  یورش آوردند، آنها  توانستند با شگرد آرایش جنگی  چهارگوش‌های خود (فالانژ) آن آفند را به واپس رانند.  

آنتونی و نیروهای پیاده و سواره‌اش سپس  در‌پی پارت‌ها ، که گویی  به گریز افتاده بودند دربتازیدند،  هرچند، پس از طی مسافتی چند  آنتونی که شاید از شیوه‌ی جنگ و گریز پارت‌ها با کراسوس آگاهی داشت از دنبال نمودن‌شان  باز ایستاد، و هنگامی‌که  پس از بازگشت شمار کشته‌شدگان سپاه پارت را گرفتند دیدند که  آنها تنها هشتاد کشته  و سی تن اسیر داشته‌اند. و بر سپاه رم نومیدی و افسردگی بسیار چیره شد؛ زیرا   که در سنجه با پیروزی پارت‌ها بر استاتیانوس، که دو لشگر رم  را نابود کرده بودند،  در این پیروزی به‌خاک‌افتادگان نیروهای ایران تا به این اندازه   ناچیز بوده است .

در بامداد روز پسین، سپاه آنتونی بسوی اردوگاه‌شان در فرااسپا بار بستند تا گردابست‌شان (محاصره) را از سر بگیرند  اما در راه بازگشت نخست تنی چند از پارت‌ها و رفته رفته شمارهایی بیشتر و بیشتر از آنها پدیدار شدند،  که گویی همه‌شان تازه‌نفس و هرگز شکست‌نخورده‌اند، زیرا که از  همه‌سو بر آنان به  بی‌باکانه  آفند می‌آوردند. 

به هر روی رُمی‌ها با دشواری فراوان به اردوگاه خود بازگشتند . و آنگاه سپاهیانِ مادِ آتروپاتان بر تپه‌ی‌خاکریزی که رمی‌ها ساخته بودند دربتازیدند و پدافندگاران رُمی را به گریز واداشتند. این امر بر مارک آنتونی بس گران آمد و او خشمگنانه   سپاهیان بُزدل خود را  کیفر به "دَهدَهی" داد و  آن کیفر چنین بود که  همه‌ی سپاهیان بینوا در رده‌های ده تن به ده تن می‌ایستادند،  و سپس از هر رده‌ی ده‌تنه یک تن به کیفر کشته می‌شد. (واژه های decimate در انگلیسی و décimer درفرانسه و dezimieren  در آلمانی به میانای‌کشتن و نابود کردن از این کیفر کاهش به یک‌دهم،  به  این زبان‌ها اندر شده‌اند.) نُه‌دهم دیگر از بازماندگان سپاه نیز هنوز کیفر می‌دیدند، و ‌آن این بود که در   جیره‌ی غذایی‌شان به جای گندم  جو جاگزین‌ می‌شد. 

مارک آنتونی بر سرِ آن بود، که پس از تسخیر فرا‌اَسپا  به سوی هگمتانه (اکباتان) دربتازد،  اما با از دست دادن کارینه‌ها و اپزارهای گرداگرد‌بست  مانند منجنیق‌ها و سنگ‌پرتابه‌ها  و دژکوبه‌های‌اَش دیگر هیچ امیدی به پیروزی نداشت . از سویی دیگر، او نگران قحطی و گرسنگی سپاهیان‌اَش بود، زیرا آتروپاتیان ماد با شیوه‌‌ی جنگ‌های چریکی سربازان او را که برای گرفتن آذوقه می‌آمدند درگیر و ‌به خاک‌می‌افکندند. و بر شمار  سربازان کشته‌شده  هر روز افزوده‌تر می‌شد. در این هنگام بود که فره‌آرت به رمی‌ها  پیام فرستاد که اگر به سرزمین خود بازگردند بر آنان دیگر آفند نخواهد آورد، اما  پلوتارخ در گزارش خود به نادرست  می‌نویسد  که فره‌آرت:   
 سرشار از نگرانی بود که اگر رمی‌ها به‌ گرداگرد‌بست‌شان  ادامه دهند ... سپاهیان‌اَش که  آماده به تاب آوردن هر دشواری بودند مگر‌ به سر آوردن زمستانی سخت  در هوایی ‌باز، اورا ترک خواهندگفت.  
و حال آنکه راستیک این است که، همانگونه که در پیش‌تر دیده‌ایم، سپاه پارت ارتشی  پیشه‌مند نبود و   فره‌آرت  که نگران خانه و زندگی سپاهیان‌اَش  در موسم درو بود  از درگیری در یک نبرد بلندهنگام روی‌گردان بود. چنین بود که به نوشته‌ی پلوتارخ  فره‌آرت به ترپندی دست یازید تا که آنتونی را از ایران بیرون‌براند . 

گرچه این ترپند آنچنان خام و ناپخته می‌نماید که گویی  پلوتارخ یا کسانی که آنرا ساخته  وپرداخته‌اند، می‌خواسته‌اند درخواست آشتی و به‌ واپس‌نشینی آنتونی را از ایران آبرومندانه نشان دهند. و آن ترپند این بود که سربازان پارت  از نیرو و گزش  آفندهای خود به رمی‌ها  بکاستند و سپس به آنها به شِکوِه  و گلایه می‌گفتند؛  "نفرین بر آنتونی که سربازانی دلاور و ارجمند همچون شمایان را در چنین شرایطی مرگبار دور از خانه وکاشانه گرفتار نموده است. زیرا که پادشاه ما خواستار آشتی است،  اما چه سود که  آنتونی پیشنهاد آشتی را نمی‌پذیرد. و سپاهیانی چون شما را به بیخود و بیهوده از دست می‌دهد،"  و آن سپاهیان این گزارش‌ها را به آنتونی  می‌بردند و او که کنجکاو شده بود  بر سر آن شد که درستی این داوش را دریابد.



 به هر روی، به گزارش کاسیوس دیو او فرستادگانی را برای بستن پیمان آشتی به نزد فره‌ارت  گسیل‌داشت. فره‌ارت که بر تخت زرین‌فرمانروا‌ئی نشسته بود آن فرستادگان را به نزد خویش بپذیرفت و در هنگام گفتگو با آ‌نان با کشیدن و رها کردن زه   کمانی  که در دست داشت کمان را به صدا درمی‌آورد. آشکارست که او با این رفتار به فرستادگان رم پیامی‌ نمادین می‌فرستاد.  کمان نماد  فرمانروایی پادشاهان  پارت  بود که در پس بسیاری از سکه‌های آنان نقش بسته‌است،  وی با چنین رفتار  به  فرستادگان رُم  پیام می‌رسانید  که  پیکان تیزروی پارت‌ها   بر روی میز گفتگو است و بروندهای آشتی و آتش‌بس را گزیده می‌کند.

فره‌آرت در آغاز گفتگو،‌ با فرستادگان گستاخی آنتونی را از برای آفندش به ایران به سرزنش گرفت  و سپس به آنان به نرمی سخن از آشتی و دوستی گفت و  هنوز با زه کمان  آ‌وا  ‌می‌ساخت. به گزارش پلوتارخ در گفتگوهای فرستادگان رم با پارت‌ها  آنتونی درخواست نموده بود که ایرانیان درفش‌ها و نمادهای امپراتوری رم را که ایرانیان در نبرد کارهائه از کراسوس گرفته بودند،  به همراه دیگر  نمادهایی که پاک‌هور در نبردهایش در سوریه  گرفته بود و همچنین نمادهائی که در نبرد با استاتیانوس گرفته بودند را باز پس‌دهند.


درخواست  بازگرداندن نمادهای رم برای  این  بود که آنتونی بتواند   به بالیدنی  گردن‌فرازانه  به رم بازگردد و از‌‌‌ شکست خود  سرافکنده نباشد . اما پارت‌ها  که از مهینائی روانی این نمادها برای رم آ‌گاه بودند،  به او پاسخ دادند که براین درخواست  زیاده پافشاری ننماید و تنها به او  دلگرمی دادند که سپاه وی را در راه بازگشت در پناه  خود خواهند داشت و یر آنان آسیبی بیشتر نخواهند رسانید، و آ‌نتونی می‌بایدخرسند باشد که چنین سرانجام بس بهتر از  سرانجام کراسوس و شکست سخت و کشته شدن او می‌باشد.  

 آنتونی پس از آگاهی از برآیند دیدار فرستادگانش به دربار پارت،   بس نگران  از لحن سخت‌گیرانه‌‌ی فره‌آرت شده بود ، پس با خود اندیشید  که اگر  رفتاری به نشانه‌ی‌  خواستاری دوستی  فره‌آرت  از خود نشان دهد شاید بر او هنایش بگذارد و این رفتار  به پیمانی برای آشتی بی‌انجامد. و  چنین بود  که به گزارش دیُو او از گرداگرد‌بست فرا‌اَسپا دست برکشید و چنان رفتار نمود که گویی در سرزمینی پر از آشتی  و در میان دوستان رم به سر می‌برد. اما آتروپاتیان ماد که  رزم‌آورانی بی‌همتا بودند را سر آن نبود که گناه تجاوز به ایران را بی‌کیفر بگذارند، پس   آنها از درون باروهای شهر  به بیرون ریختند و ابزارهای جنگی او را بسوزانیدند و تپه‌ی خاک‌ریز اورا از میان بردند و از سوئی دیگر ، پارت‌ها  نیز به اردوگاه  آنتونی درتاختند و شمار بسیار از سپاهیان او را  به خاک در‌افکندند. و چنین بود که  آنتونی هراسان و به ناچار بار گریز بر بست و به  واپس نشست. 



 با این همه  در رَوَند به واپس‌نشستن سپاه مارک آنتونی از ایران،  پلوتارخ  و دیُو از آفندهای پیاپی نیروهای پارتی به لشگر او گزارش می‌دهند.  و در هنگام  چنین آفند‌ها بود که پارت‌ها شکست دیگری که بر یکی از فرماندهان او به‌نام  فلاویوس  گالوس اندر آوردند، چرا که او می‌خواست با پاتکی گستاخانه سپاه پارت را از پی‌گیری و دنبال نمودن سپاه رم بازدارد.  اما پیکار بی‌‌بخشایش فره‌آرت  نشان می‌دهد که او می‌خواست به رمی‌ها پندی بیاد‌ماندنی از کیفر تجاوز به ایران بیا‌موزاند.  به نوشته‌ی پلوتارخ سپاه رم:
بیش از سه‌هزار تن در آن  نبرد  کشته داد و  در چادرهای‌شان پنج‌هزار تن زخمی داشتند . که در میان آنها گالوس بود  که چهار پیکان در سینه داشت و سرانجام از آن زخم‌ها جان به‌در نبرد. و آنتونی با چشمانی اشکبار به دیدن زخمی‌ها و دلداری‌شان شد. (...) دشمن پارتی که اکنون خسته و فرسوده شده بود از این پیروزی جان گرفت و آنان چنان از رمی ها بیزار بودند که آن شب را در کنار اردوگاه رمی ها به‌سر کردند به این امید که به زودی  به چپاول چادرهای فراریان بپردازند و چون صبح در رسید شمار فزونتری  از سپاهیان  پارت فرارسیدند که گفته‌اند شمارشان چهل‌هزار تن بود (...)  قحطی همچنین بر لشگر  دربتازید، بدان‌سان که حتی غله‌‌ئی‌ را که با جنگ و درگیری به‌ دست می‌آوردند اندازه‌ئی ناچیز داشت.  و  سپاه او حتی  برای آردکردن  غله آسیاب نداشت، چون بسیاری از آن اپزارها از دست‌رفته‌بودند  و چارپایانی که آسیاب را می‌چرخانیدند یا مرده بودند و  یا که زخمی‌ها و بیماران‌سپاه را به بار می‌کشیدند.
 سربازان آنتونی از گرسنگی به خوردن علف‌ها  و ریشه‌ی گیاهان پرداخته بودند اما برخی از آن ریشه‌ها موجب از دست دادن هوش وحواس و برخی از گیاهان سمی موجب  مرگ‌شان می‌شدند و با این همه باز هم  پارت‌ها گام به گام و روز به روز به‌دنبال متجاوزین  بر آنها آفند می‌آورند. تا که سرانجام سپاه خسته و فرسوده‌ی آنتونی به رود ارس که مرز آتروپاتان و ارمنستان بود رسید،   و به گزارش پلوتارخ :
وینک حتی آنان‌که  درنبرد  بودند توانستند که به آرامش آب بنوشند زیرا همین‌که پارت‌ها رودخانه را دیدند  زه بر کمان‌‌های خود شل نمودند  و برای سپاهیان رم آرزوی گذاری به‌ بامار (سلامت) به آن‌سوی رودخانه بنمودند. و به آنها   برای  پایداری و  ایستادگی‌شان  آفرین گفتند.
مارک آنتونی


سپاهیان رم که باور نمی‌کردند که پارتها را دیگر با آنها کاری نیست و خود را برای مرگ آماده نموده بودند،  همین‌که در آن‌سوی رودخانه به  درون ارمنستان گام نهادند  و دیدند که پارت‌ها دیگر بر آنان آسیبی نمی‌رسانند یک‌‌دگر را در آغوش گرفتند وبه شادی گریستند. مارک آنتونی سپاه خویش را سرشماری نمود و دریافت که بیست‌هزار  سپاهی‌پیاده  و چهارهزار از اسواران خود را از دست داده ست. 

اینک سپاهیان رم که آرتاوازاد پادشاه ارمنستان را گنه‌کار می‌دانستند، زیرا که با ترک میدان نبرد در فرااَسپا آوردار شکست بر آنها شده بود،   آنتونی را  به  زیرفشار  می‌‌نهادند تا به نبرد با آرتاوازاد بروند و به کین‌توزی بر او کیفر دهند. اما آنتونی در  چندو چون‌ آن  نبود که بتواند با او بجنگد و اینک بیش از هر چیز نیاز به آ‌ذوقه داشت که آرتاوازاد، با پولی که کلئوپاترا برای آنتونی فرستاده بود  برایش فراهم ‌نمود.  به نوشته‌ی کاسیوس دیُو او  به آرتاوازاد  بس  چاپلوسی  نمود تا به او پروا دهد که سپاهیان بی‌رمق‌اَش  زمستان را در ارمنستان به سر کنند و به او پیمان‌ها داد که به دگر بار در بهار  به پارت لشگر خواهد کشید  و به او سهمی از  تاراج‌های  هنوز ناگرفته را خواهد داد.  به هر روی او هشت‌هزار سرباز دیگر را نیز در سرمای کشنده‌ی ارمنستان از دست بداد.  

آنتونی  به فرجام به سوریه دررسید.   وکلئوپاترا با کشتی‌هایش و با آوردن پوشاک برای سربازان‌اَش در نزدیکی‌های سیدون در فنیقیه از آنان دیدار نمود و به مصر بازشان گردانید. چندی پس از آن  آنتونی به دیگر بار برای گرفتن‌کین  به نیکوپولیس در ارمنستان دربتازید و کوئینتوس دلیوس Quintus Dellius, را با پیش‌کش‌های بسیار به نزدآرتاوازاد بفرستاد، و با دادن وعده‌های بسیار  وی را برای گفتگو در باره‌ی دیسه‌ریزی آفند به ایران به نزدخویش  فراخواند، اما آرتاوازاد که دریافته بود که آنتونی می‌خواهد به  چنین نیرنگ اورا دستگیر کند از رفتن به نزد او سر‌ باز زد.  پس آنتونی   دلیوس  را به  دیگربار نزد او‌ گسیل‌داشت، تا که به وی  پذیرفتنِ  به‌ناچارِ  فراخوانِ آنتونی را  بپذیراند و خود باشتاب به سوی پایتخت ارمنستان ‌ارتخساتا Artaxata  دربتازید. آرتاوازاد به زودی دریافت که هیچ گزیری مگر به رفتن  به نزد او را ندارد. و چون به نزد وی رفت همانگون که پیش‌بینی کرده بود آنتونی او را به  بند کشید.  به نوشته‌ی کاسیوس دیُو:
ἐπηγάγετο ἐς τὸ στρατόπεδον ἐσελθεῖν. κἀνταῦθα συλλαβὼν τὰ μὲν πρῶτα ἄδετόν τε εἶχε, καὶ κατὰ  τὰ φρούρια ἐν οἷς οἱ θησαυροὶ ἦσαν περιῆγεν, εἴ πως ἀμαχεί σφας λάβοι, σκηπτόμενος δι᾽ οὐδὲν ἄλλο αὐτὸν συνειληφέναι   ἢ ἵνα τοὺς Ἀρμενίους καὶ ἐπὶ τῇ σωτηρίᾳ καὶ ἐπὶ τῇ βασιλείᾳ αὐτοῦ  δασμολογήσῃ. ὡς δ᾽ οὔτε οἱ χρυσοφύλακες   προσεῖχον αὐτῷ καὶ οἱ τὰ ὅπλα ἔχοντες Ἀρτάξην τὸν πρεσβύτατον τῶν παίδων αὐτοῦ βασιλέα ἀνθείλοντο, ἔδησεν αὐτὸν ἀργυραῖς ἁλύσεσιν: αἰσχρὸν γάρ, ὡς ἔοικεν, ἦν βασιλέα αὐτὸν γεγονότα. σιδηραῖς δεθῆναι. κἀκ τούτου τοὺς μὲν ἐθελοντὶ   τοὺς δὲ καὶ βίᾳ λαβὼν πᾶσαν τὴν Ἀρμενίαν κατέσχεν: ὁ γὰρ Ἀρτάξης ἐπειδὴ συμβαλών οἱ ἠλαττοῦτο
نخست اورا دستگیر بنمود بدون آنکه به زنجیرش کشد،  و او را با خود  به دژ‌هایی که پادشاه خزائن خود را نگاه می‌داشت برد، به این امید که بدون آنکه نیازی به‌ کشمکش باشد بتواند آن نقدینه‌ها را بدست آورد و او می‌گفت هیچ آماجی از دستگیری آن پادشاه ندارد مگر آنکه از اَرمن‌ها از برای پناه دادنش  به  پادشاه‌شان و برپاداری فرمانروایی او  باج بگیرد. اگرچه  هنگامی‌که پاسداران گنجینه‌ها، هیچ آزرمی مَر پادشاه‌شان را نشان ندادند و ارمن‌هایی که در نبرد با اوبودند  ارتخش (Artaxes) پسر بزرگ او را به پادشاهی جایگزین او نمودند، آنتونی آرتاوازاد را به زنجیری سیمین درکشید،  زیرا شایسته نمی‌دید که این مرد را که روزی پادشاه بوده است به زنجیر آهنین گرفتار نماید. آنگاه او بر همه‌ی ارمنستان چیره شد،  و برخی از مردمان را به نبرد و برخی را به آشتی به زیر فرمان خود درآورد. و ارتخش  پس از درگیری  و شکستی سخت از او کناره گرفت و به نزد پادشاه پارت  رفت .
 از نوشته‌ی پلوتارخ پیداست که  آنتونی  برای بزرگ‌نشان‌دادن پیروزی خود و کاهش سر‌شکستگی‌اش ازشکست آفندش به  ایران،  پادشاه ارمن، آرتاوازاد را در زنجیری سیمین  با خود به اسکندریه برد و در آنجا جشن فرازمندی گرفت.  همانگون که دیدیم، به گزارش دیُو؛ آرتخش پسر آرتاوازاد پس از شکست  در نبرد با آنتونی به نزد فره‌ارت چهارم پناهنده شد. آنتونی دختر پادشاه ماد را برای پسرخود به همسری گرفت به این آماج که اورا با خویشتن دوست سازد. اگرچه به‌گزارش پلوتارخ او یکی از دختران فره‌آرت را برای پسر خود به همسری نامزدکرد. به هر روی آنتونی هرگز تا هنگامی که خود را کشت  دیگر  گستاخی آن را نداشت که  به ایران دربتازد حتی در آن  هنگام که تیردات بر علیه فره‌آرت  شوریده بود.






شورش تیردات و یاری سکاها به فره‌آرت چهارم
 

ایزیدور خاراکس  Isidore of Charax از دو شورش در رویارویی با فره‌ارت گزارش می‌کند . برپایه‌ی گواهه‌های تاریخ‌نویسان رم،  تیردات،  رهبر شورشیان به یاری سزار اگوستوس، فره‌ارت را   وادار به گریز از پایتخت  و پناه‌جویی  در نزد سکاها نمود. پادشاه سکاها  که به  فره‌آرت وفادارمانده بود به وی یاری داد،  و او توانست به دیگربار بر تخت پادشاهی بنشیند. اگرچه در این تاریخ‌ها از پادشاه سکاها نامی برده نشده است ، اما چنین می‌نماید که او بر سکاهای سیستان فرمان می‌راند، که   یوئی‌-چی‌ها  Yue-chi  آنها را از  سرزمین‌های‌شان درچین به سوی باختر رانده بودند.  اینان در پادشاهی باختران  که   در زیر فرمانروایی پادشاهان نیرومند کوشان بود،  نشیمن نموده بودند.  تاریخ‌نویسان یونان و رم  این پادشاهی را، که مهینان آن به فرهنگ یونان  دلبستگی نشان می‌دادند،   "پادشاهی یونانی باختران" می‌خوانند.  

تبارهای سکا    نزدیک   به پنجاه سال پیش از روزگار ایزیدور،  و پیش از آمدن یوئی-چی ها به دره‌ی هیرمند،  به یاری پارت‌ها  در آنجا نشیمن کرده بودند،  و  از آن هنگام  به  آرش‌آکیان وفادار بوده، و پادشاهان آنها سر به فرمان آرش‌اکیان  داشتند. ‌ در تاریخ هندوستان،  از چیرگی فرمانروائی  هند و پارت‌ها  در  سده‌ی یکم  میلادی  بر سرزمین  کامبای Cambay  سخن می‌رود.   در  هنگام  پادشاهی گوندوفَرس (پیرامون سال‌های۲۰ تا  ۶۰ میلادی)  سرزمین  پارت‌های هند  از قندهار و سیستان تا  باختر پنجاب   و دره‌ی زیرین سند گسترش یافت. در این گواهه‌های تاریخ هند، مردمان این فرمانروايی  از تبارهای سکا ، یونان Yavanas   و  پهلو  Pallavas  بودند که  در دو سده‌ از آن پس  به سرزمین‌های جنوب هندوستان در‌بتازیدند. بی‌گمان این تبارها بودند که به فره‌ارت در نبرد با تیردات یاری رساندند. 

به هر روی،  گواهه‌های تاریخ نشان می‌دهند که پیوند  سکاهای سیستان و دودمان آرش‌اکیان بس ریشه‌دار بود. اگرچه سرکردگان سکاها در هندوستان خویشتن را از فرمان‌برداران‌پادشاهان کوشان در می‌شمردند و چنین می‌نماید که  پارت‌ها به آنها آزادی کنش بیشتری داده بودند.  چراکه آنها در باره‌های بازرگانی برای ایران بسیار سودمند بودند و به راستی شهر‌های آنها ایستگاه‌های خاوری  داد وستد در راه‌های بازرگانی ایران به شمار می‌آمدند. این  سکاها با همکاری پادشاهان کوشان پیوند‌های بازرگانی را تا کرمان و استان پارس و از آنجا به سرزمین‌های عرب مسن و خاراسین در کناره‌های دریابار پارس (در جنوب عراق و  کویت ) باز نگاه‌می‌داشتند. پرنیان چین  و چاشنی های هند و گهرها و سنگ‌های بهادادار در گذار بازرگانی  میان پامیر در هندوستان تا سرزمین  خاراکس‌اسپاسینی در دریابار پارس ترابری  می‌شد و از آنجا  با کشتی  به سوی دریای عمان  و سپس با چرخیدن در پیرامون عربستان   به سوی دریابار عقبه  می‌رفت و سپس از آنجا به پترا و جنوب سوریه  Levant و آنتیوک می‌رسید.   و  به هر روی این پیوند و هموندی میان سکاها و آرش‌آکیان  برای هر دوسو  بسیار ارزشمند و سودآور بود.  


 بازگشت فره‌ارت چهارم   به فرمانروایی و  گفتگوهای آشتی با رم 

به گزارش جاستین  فره‌آرت چهارم پس ازپیروزی‌اَش بر آنتونی بس ستمگر و سخت‌گیر شده بود و  بسیار به بیداد  فرمان‌روائی می‌نمود و زینروی بود که پارت‌ها به رهبری یکی از مهینان پارت به نام  تیردات  بر او بشوریدند و  او را وادار به گریز نمودند. او برای چندگاهی در میان کشورهای همسایه سرگردان بود تا به فرجام از  سکاهای سیستان درخواست یاری نمود و به کمک سپاه نیرومندی از آنان توانست تخت پادشاهی خود را بازپس‌ستاند.  جاستین می‌نویسد:
Qua uictoria insolentior Phrahates redditus, cum multa crudeliter consuleret, in exilium a populo suo pellitur.  Itaque cum magno tempore finitimas ciuitates, ad postremum Scythas precibus fatigasset, Scytharum maxime auxilio in regnum restituitur.  Hoc absente regem Parthi Tiridaten quendam constituerant, qui audito aduentu Scytharum cum magna amicorum manu ad Caesarem in Hispania bellum tunc temporis gerentem confugit, obsidem Caesari minimum Phrahatis filium ferens, quem neglegentius custoditum rapuerat.  Quo cognito Phrahates legatos statim ad Caesarem mittit, seruum suum Tiridaten et filium remitti sibi postulat.  Caesar et legatione Phrahatis audita et Tiridatis postulatis cognitis - nam et ipse restitui in regnum desiderabat, iuris Romanorum futuram Parthiam adfirmans, si eius regnum muneris eorum fuisset - neque Tiridaten dediturum se Parthis dixit, neque aduersus Parthos Tiridati auxilia daturum.  Ne tamen per omnia nihil a Caesare obtentum uideretur, et Phrahati filium sine pretio remisit et Tiridati, quoad manere apud Romanos uellet, opulentum sumptum praeberi iussit.  Post haec finito Hispaniensi bello cum in Syriam ad conponendum Orientis statum uenisset, metum Phrahati incussit ne bellum Parthiae uellet inferre. Itaque tota Parthia captiui ex Crassiano siue Antoni exercitu recollecti signaque cum his militaria Augusto remissa.  Sed et filii nepotesque Phrahatis obsides Augusto dati, plusque Caesar magnitudine nominis sui fecit, quam armis facere alius imperator potuisset.
فره‌ارت ، پس از این کامیابی ،  بیشتر گستاخ شد ، و  ازبرای ستمگری  در رفتارهای سنگدلانه‌اش  از سوی  مردمانش  به دوریک (تبعید) رانده شد.  پس از آن که ، برای  هنگامی دراز در میان مردم همسایه  سرگردان بود،  سرانجام ،  پس از درخواست یاری از سکاها ،به کمک  نیرویی توانمند از سکاها بر تخت  پادشاهی خود بازگشت. در هنگام  نبودن او ، پارت‌ها تیردات نامی را  پادشاه  نموده بودند که  با آگاهی‌یافتن از نزدیک شدن نیروهای  سکا، با شماربسیاری  از  هواداران خود  به سوی سزار، که در آن  هنگام در اسپانیا  درگیر  جنگ بود ، بگریخت و  پسر کوچک فره‌ارت را، که  به ‌آسان‌گیری  پاسداری می‌شد، به آوند گروگانی برای  سزار ، به پنهان  باخود بِبُرد.  فره‌ارت، با آگاهی از گریز او ، بی‌درنگ  فرستادگان خویش را به نزد سزار  گسیل داشت، و  از او خواست  كه برده‌اش  تیردات و پسرش ‌می‌باید به او بازگردانده شوند. سزار ، پس از شنیدن  درخواست فرستادگان  فره آرت ، و رایزنی در باره‌ی درخواست تیردات، که وی نیز درخواست نموده بود كه دوباره به تخت پادشاهی خود بازگردانده شود و پیمان می‌داد  كه اگر پادشاهی را  به گونه‌ی پیشکشی از آنها دریافت کند، پارت را به گونه‌ئی سرتاسر  به زیر فرمان رمی‌ها  درخواهدآورد؛  پاسخ داد که وی نه تیردات را به ‌پارت‌ها  بازمی‌گرداند، و نه به  تیردات در ستیزه‌اش‌ با پارت‌ها یاری خواهد کرد.  اما  از آنجا که نمی‌خواست که  چنین به دید آید  که  فره‌ارت از درخواستش به سزار    هیچ چیز بدست نیآورده است،  پسر وی را بدون هیچ تاوان  به فره‌ارت بازگردانید و فرمان داد که تا هنگامی که تیردات در میان رمی‌ها به سر می‌برد  یارانه‌يی شایسته به وی داده شود. پس ازچندی ،  هنگامی که سزار جنگ اسپانیا را به پایان رسانید و برای  سامان دادن به باره‌های خاوری به سوریه  رفت ، فره‌آرت  نگران شد که مبادا که  او برسر آفند به پارت است.  چنین بود که او،  به آن هنگام شمار زندانیانی که ازسپاه کراسوس یا آنتونی در سراسر پارت بازمانده بودند را گردهم‌آورد  و آنها را به همراه  نمادهای گرفته شده از ارتش رم  به آگوستوس  بازپس‌فرستاد.  افزون  بر این ، پسران و نوادگان فره‌ارت به آوند گروگان به آگوستوس فرستاده شدند. و بنابراین سزار  با نیروی  آوازه‌ی خویش  دست‌آوردی بیش از ‌نیروی جنگ‌افزار  هر اسپهبد دیگر داشت. 
چنین می‌نمایدکه شاید جاستین تا اندازه‌ی زیادی  به این ماجرا شاخ وبرگ داده  باشد. شاید تیردات  به هنگامی که فره‌آرت از پایتخت  به دور بود بپاخاسته  و خویشتن  را پادشاه  خوانده بود.  این‌که او  پس از شنیدن  خبر نزدیکی  سکاها  به همراه هوادارانش به دربار آکتاویوس، که اینک سزار آگوستوس خوانده می‌شد، گریخت و  پسر فره‌آرت چهارم را به آوند گروگان با خود به همراه برد، نشان می‌دهد که او در میان ایرانیان هواداران بسیار نداشت، وگرنه پا به گریز نمی‌نهاد.  این ‌که فره‌ارت از سر نگرانی و هراس از آفند سزار نمادها و زندانیان رم را به او بازگرداند و پسرانش را به گروگان نزد وی فرستاد به افسانه‌سرایی می‌ماند و با دیگر گزارش‌ها و گواهه ها همخوانی ندارد.   کاسیوس دیو این ماجرا را چنین گزارش می‌نماید:

ἔς τε τὴν Ἀσίαν τὸ ἔθνος διὰ τῆς Συρίας ἦλθε, κἀνταῦθα παρεχείμασε, τά τε τῶν ὑπηκόων ὡς ἕκαστα καὶ τὰ  τῶν Πάρθων ἅμα καθιστάμενος. στασιασάντων γὰρ αὐτῶν καί τινος Τιριδάτου τῷ Φραάτῃ ἐπαναστάντος, πρότερον μέν, καὶ ἕως ἔτι τὰ τοῦ Ἀντωνίου καὶ μετὰ τὴν ναυμαχίαν ἀνθειστήκει, οὐχ ὅσον οὐ προσέθετό τῳ αὐτῶν συμμαχίαν αἰτησάντων, ἀλλ᾽ οὐδ᾽ ἀπεκρίνατο ἄλλο οὐδὲν ἢ ὅτι β ουλεύσεται, πρόφασιν μὲν ὡς καὶ περὶ τὴν Αἴγυπτον ἀσχολίαν ἔχων, ἔργῳ δὲ ἵν᾽ ἐκτρυχωθεῖεν  ἐν τούτῳ μαχόμενοι πρὸς ἀλλήλους. τότε δὲ ἐπειδὴ ὅ τε Ἀντώνιος ἐτελεύτησε, καὶ ἐκείνων ὁ μὲν Τιριδάτης ἡττηθεὶς ἐς τὴν Συρίαν κατέφυγεν, ὁ δὲ Φραάτης κρατήσας πρέσβεις ἔπεμψε, τούτοις τε φιλικῶς ἐχρημάτισε, καὶ τῷ Τιριδάτῃ βοηθήσειν μὲν οὐχ ὑπέσχετο διαιτᾶσθαι δὲ ἐν τῇ Συρίᾳ ἐπέτρεψεν, υἱόν τέ τινα τοῦ Φραάτου ἐν εὐεργεσίας  μέρει παρ᾽ αὐτοῦ λαβὼν ἔς τε τὴν Ῥώμην ἀνήγαγε καὶ ἐν ὁμηρείᾳ ἐποιήσατο.

 سپس او (سزار آگوستوس) از سوی سوریه به خاک آسیا رفت و زمستان را در آنجا  سپری نمود و باره‌های گوناگون کشورهای زیرفرمان و همچنین پارت‌ها  را  بررسی وچاره کرد.  چنین می‌نماید که در میان پارت‌ها نا‌سازگاری درگرفته بود  و   تیردات نامی   یه رویارویی با  فره‌آرت  به‌پاخاسته بود. و  ازآن هنگام، تا به گاهی که چالش آنتونی برپا بود، حتی پس از نبرد دریایی‌اَش، سزار  نه تنها خود را به هیچ یک از  دوسو، با اینکه از او درخواست  هموندی داشتند، یاوری نکرده بود، که‌بل حتی به آنها پاسخی هم نداده بود، مگر اینکه بگوید که او  در این باره خواهد اندیشید. بهانه‌ی او این بود که  با دشواری مصر درگیر ‌ست، اگرچه به  گشتال (به واقع)،  اومی‌خواست  که  آن دو رزمنده  با نبرد باهم  یک‌دگر  را فرسوده سازند. اما اینک که آنتونی در‌گذشته‌بود،  و در میان   آن دو جنگجو، تیردات شکست خورده و در سوریه پناه‌گرفته، و فره‌آرت  بود که پیروزمند گشته و، به او فرستادگانی گسیل داشته بود. پس با وی به گفتگویی دوستانه آغاز نمود و بدون آنکه به تیردات پیمان یاری دهد به او پرواداد تا درسوریه زندگی را به سر برد. و یکی از پسرهای فره‌ارت را به نشانه‌ی دوستی  به نزدخویش پذیرفت  و اورا به  آوند گروگان با خود به رم برد.  


 دیو به نادرستی داستان پسر فره‌ارت که با تیردات به گروگان گرفته شده بود را با داستان پسر دیگر او، که چنان که خواهیم دید، به خواست مادر ایتالیائی‌اش،  ته‌ئا میوس ، به نزد اگوستوس فرستاده شده بود در هم آمیخته است. چنین ‌می‌نماید که فره‌آرت پس از شنیدن خبر فرار تیردات  به سوریه، بی‌درنگ فرستادگانی را برای بازگرداندن پسرش به نزد سزار اگوستوس  گسیل داشت.  اگوستوس با همه‌ی این که تیردات  آمادگی خودرا برای گرفتن تخت پادشاهی، هرچند به‌سان  پادشاه دست‌نشانده‌ی رم،  آشکار کرده بود،  بهتر آن دید که با فره‌ارت به پیمان آشتی اندرشود،  و در برابر  بازگرفتن نمادهای رم، که پس از شکست‌های کراسوس و آنتونی و استاتیانوس  به دست پارت‌ها افتاده بود،  پسر فره‌آرت را  به وی بازگردانید.   و برای تیردات نیز تا زمانی که می‌خواست در میان رمی‌ها زندگی نماید ماهیانه‌ی  به سزائی در نِگر گرفت.   

همان‌سان  که در پیش‌تر دیده‌ایم، در فرهنگ رم نمادها و نشان‌ها جایگاهی فرازمند داشتند، و بازگرداندن نمادهای رم ،  که به دست آرش‌اکیان افتاده بود و آنتونی نتوانسته بود آنها را بازگرداند ، برای سزار اگوستوس آنچنان کامیابی‌ئي بزرگ بود  که او در  سه بخش  از  کارنامه Res Gestae  خود به آن گردن‌فرازانه می‌بالد. برای نمون در بخش ۲۹ کارنامه می‌نویسد:
Parthos trium exercitum Romanorum "spoita" et signa reddere mihi supplicesque amicitiam populi Romani petere coegi.
 من پارت‌هارا وادار نمودم که تاراج‌ها و نمادهای سه لشگر رم را به من بازگردانند، و به آوند  خواهشمندان،  دوستی  مردم رم را  درخواست نمایند. 

تاریخ‌نویسان  و سروده‌سرایان رم در باره‌ی این که بازگردان این  نمادها  با داد و ستدی همراه بوده خاموشند، و می‌خواهند چنین وانمود نمایند که سزار اگوستوس نمادهای  رم را  به مایه‌ی دلاوری و پیروزی به رم  بازگردانید. هرچند این آشکارست که برای رمی‌ها بازگرداندن نمادها از ‌ایران آرمانی  تاریخی و حماسی بود.  سزار اگوستوس  برای بزرگ‌داشت  این بازگشت سکه‌یی زد که در‌آن  سپاهی ‌پارتی، به گزافه‌‌پردازی،  زانوزده  و نمادهای ‌رم  را باز می‌گرداند.  و حال آنکه  این تنها رویائی از رویدادی  بود که هرگز رخ نداده بود.  او همچنین تاق یادمانی  برای بازگشت این نمادها در همایشگاه رم Forum Romanum  برپانمود  و  تندیس   وی به آوند امپراتور پیروز   در ویلا‌ی  لیویا   Villa Livia  ‌بازگشت نمادها را از پارت را در ردیف  چیرگی‌های او در اسپانیا ، گاول و  جرمانیا به شمار می‌آورد.    

سکه دینار سزار اگستوس که برای فرانمود،  سرباز پارتی را  زانوزده در حال بازگرداندن نمادهای رم نشان می‌دهد. 

تندیس سزار اگستوس که در پایه‌ی آن بازگشت نمادهای رم از پارت فرازمندگشته ست.

به هر روی، این آشکارست که هرگز میان اگوستوس و فره‌ارت برای بازگرداندن نمادهای رم نبردی رخ نداده‌ بود.  از سویی دیگر، از دید فره‌آرت بازگرداندن این نمادها  به دست‌کم  به میانای آن بود که رم دیگر بهانه‌یی برای دشمنی‌با ایران نداشت، اگرچه  چنان‌که خواهیم دید این‌شدایی نیز هست، که اگوستوس فره‌آرت را فریب‌داده بود که با همسری با دختر جولیوس سزار او  امپراتوری‌رم  را به زیر فرمان خود خواهد‌آورد.  


 بالا گرفتن ناآرامی ها در ارمنستان

در  سال ۲۰ پیش از میلاد ارتخش دوم پادشاه ارمنستان درگذشت . سزار اگستوس که در این هنگام در سوریه بود تیبریوس را به ارمنستان فرستاد تا چگونگی جانشینی پادشاه دست‌نشانده‌ی ارمنستان را سامان دهد.   تیبریوس در بررسی خود  به این برآیند رسید که بهترین راهکار برای رم بر تخت نشاندن برادر ارتخش، به‌نام  تیگران سوم، است. فره‌آرت چهارم  در برابر این گزینش چالشی به‌آشکار نشان نداد، اما چنین پیداست که در  درازای  ده سال پادشاهی  تیگران سوم ایران از نزدیک با آزادی‌خواهان ارمن در پیوند بود و برنامه‌ریزی گسترده‌ئی را برای بازگرداندن  ارمنستان به  پیرامون  زیر نفوذ  ایران به اجرا نهاده بود. افزون بر آن، از هنگام شاهنشاهی میترادات  بزرگ پارت، پادشاهان ارمنستان از شاهزادگان آرش‌آکیان  بودند،  و پارت‌ها ارمنستان را از سرزمین‌های فدرال ایران در می‌شمردند. به هر روی،  چنین بود که در سال ۱۰ پیش،  از میلاد هنگامی‌که  تیگران سوم درگذشت،   ارمن‌ها، با پشتیبانی فره‌آرت،  بدون آنکه  از رُم نگرپرسی و رایزنی کنند   بی‌درنگ تیگران چهارم،  پسر او،  را به پادشاهی برگزیدند.

تیگران چهارم  خواهر خود، اِراتو Erato، را به همسری گرفت و او را شهبانوی خود نمود. و فره‌آرت به آشکار بس خرسند بود، زیرا هم تیگران چهارم و هم شهبانوی وی، اراتو، رم را دشمن می‌داشتند و برآن بودند که  ارمنستان را از زیر چنگال رمی‌ها  رهایی بخشند.

 آشکار بود که  اگوستوس این گزینش ارمن‌ها را نمی‌توانست بپذیرد، زیرا پذیرفتن پادشاهی تیگران چهارم  به این میانا بود که رم هنایش خود را بر ارمنستان،  از دست ‌داده‌ست. پس چنین بود که او با برانگیختن گروهی از هواداران رم،  در ۵ پیش از میلاد،   تیگران چهارم  را سرنگون نمود و اندکی  پس از آن  خواهرش اراتو  را نیز وادار به کناره‌گیری از پادشاهی نمود.   در این هنگام  بود که ارمن‌ها به آشکار از فره‌آرت چهارم درخواست پشتیبانی رزمی نمودند.

شهبانو ته‌ئا میوس و پسرش‌ فره‌آرت‌آک

به نوشته‌ی ایزودور خاراکس، هنگامی که  نیروهای تیردات ، فره‌آر‌ت را وادار به گریز نمود، او برای آنکه زنان و کودکان دربارش به دست دشمن نیفتند همه را از دم تیغ بگذرانید. پس از آنکه فره‌آرت به یاری سکاها بر تخت‌پادشاهی بازگشت ، بیگمان اکتاویوس، سزار اگوستوس، برای پیش‌گیری از کین‌جویی وی خواستار دلجویی از او بود. همانگون که دیدیم او پسر فره‌ارت، بونون، را که تیردات باخود به گروگان آورده بود باز گردانید. و افزون برآن  سزار اگوستوس که همواره نیرنگ و ترپند را بر هر نبرد برتری می‌داد  در این بازی فریب‌کارانه دستی بالاداشت. او  دختر ایتالیائی زیبارو و باهوشی به‌نام ثه‌ئا میوس اورانیا  Thea Muse Ourania ،  را به فره‌ارت چهارم  به ارمغان فرستاد.  

فره‌آرت  رفته رفته‌ چنان دل‌باخته‌ی این زن، که جوزفوس فلاویوسِ تاریخ‌نویس  او را ثراموسا  می‌خواند، شده بود که به‌زودی اورا به آوند شهبانوی خود برگزید و پسری که از او  داشت، به‌نام فره‌آرت‌آک،  را به جانشینی خود نامزد نمود. از بسیاری‌ از گواهه‌های تا‌ریخ چنین برمی‌آید که ثه‌ئامیوس  آگهی‌‌‌چینی برای آگوستوس بود.

در سال ۵ پیش از میلاد، چنان می‌نمود که دوران آرامش میان ایران و رم  به سررسیده ست . فره‌آرت چهارم  هنوز بر سر آن بود که رویای پدرش هوردات را که گسترش شاهنشاهی ‌ ایران به دریای مدیترانه بود جامه‌ی  کنش بپوشاند و چنانکه خواهیم دید، زناشوئی با ته‌ئا میوس کم‌هزینه‌ترین راه برای دستیابی به پادشاهی مصر،  و شاید حتی رم ، به‌دید می‌آمد.  با این همه او نمی‌توانست ارمنستان را به آوند دولت دست‌نشانده‌ی رم در همسایگی خود  بربتابد.  و در این هنگام  هم آگوستوس و هم فره‌آرت به سال‌های کهن‌سالگی‌خویش رسیده بودند. اما سزار اگوستوس در سن شصت سالگی در شرایطی ناگوار بود، زیرا او بهترین ژنرال خود تیبریوس را، که دامادش نیز بود، آنچنان از خود آزرده  ساخته  بود که اینک  او خود را در جزیره ی رُهدز باز نشسته نموده بود.   سازمان‌های گردآوریِ آگاهی و هشدارِ  ایران به فره‌آرت آگهی داده بودند که آگستوس هیچ فرمانده‌ی رزمی مورد اعتماد   به جز او را ندارد. 

و داستان تیبریوس  این بود که جولیا، دختر سزار اگوستوس، که برای دوبار در  پیش‌تر شوهر کرده بود و پنج فرزند به جهان آورده بود،    اینک پس از مرگ شوهر دوم خویش به  فرمان سزار به همسری تیبریوس درآمده بود و تیبریوس از همسری  که دوستش  می‌داشت،   به ناچار جدا شده  بود. اما او آنچنان آن زن را که اینک به‌فرمان سزار همسر یک سناتور شده بود دوست می‌داشت که در دیداری با او به‌گریه در خیابان‌های رم وی را دنبال  نموده بود،  و این ماجرا آنچنان  بر سزار گران آمده بود که دستور داده بود تیبریوس  دیگر هرگز نمی‌باید زن پیشین  خویش‌را دیدار کند. از سويی دیگر جولیا، دختر سزار،  که دیگر از تیبریوس خسته شده بود به آشکارا هرزگی می‌کرد. و چنین بود که تیبریوس خودرا در رُهدز بازنشسته نموده بود و  اینک   فره‌آرت را  امید این بود که بدون برتابیدن هزینه‌های هنگفت نبرد خواهد توانست ارمنستان را به ساختوست فدرال پارت باز گرداند.

 



آگوستوس


فره‌آرت چهارم که اینک دلباخته‌ی ثه‌ئا میوس شده بود  چهار پسر  و دو همسر آنها و نوه‌های پسری خود را به آوند گروگان به نزد سزار اگوستوس فرستاد.  فلاویوس جوزفوس  در  این باره  چنین گزارش می‌دهد:
Τελευτᾷ δὲ καὶ Φραάτης ὁ Παρθυαίων βασιλεὺς κατὰ τοῦτον τὸν χρόνον ἐπιβουλῆς αὐτῷ γενομένης ὑπὸ Φραατάκου τοῦ υἱέος κατὰ τοιαύτην αἰτίαν.  Φραάτης παίδων αὐτῷ γενομένων γνησίων Ἰταλικῆς παιδίσκης * ὄνομα αὐτῇ Θεσμοῦσα. ταύτῃ ὑπὸ Ἰουλίου Καίσαρος μετ᾽ ἄλλων δωρεῶν ἀπεσταλμένῃ τὸ μὲν πρῶτον παλλακίδι ἐχρῆτο, καταπλαγεὶς δὲ τῷ πολλῷ τῆς εὐμορφίας προϊόντος τοῦ χρόνου καὶ παιδὸς αὐτῇ τοῦ Φραατάκου γενομένου γαμετήν τε τὴν ἄνθρωπον ἀποφαίνεται καὶ τιμίαν ἦγεν.  ἐπὶ πᾶσιν οἷς εἴποι πιθανὴ τῷ βασιλεῖ γεγονυῖα καὶ σπεύδουσα τῷ παιδὶ τῷ αὐτῆς γενέσθαι τὴν Πάρθων ἡγεμονίαν ἑώρα μὴ ἄλλως γενησομένην μὴ ἀποσκευῆς αὐτῇ μηχανηθείσης τῶν γνησίων τοῦ Φραάτου παίδων.  πείθει οὖν αὐτὸν ἐκπέμπειν εἰς Ῥώμην ἐφ᾽ ὁμηρείᾳ τοὺς γνησίους παῖδας. καὶ οὗτοι μέν, οὐ γὰρ ἀντειπεῖν εὔπορον Φραάτῃ τοῖς Θεσμούσης ἐπιτάγμασιν, ἐπὶ τῆς Ῥώμης ἐξεπέμποντο. Φραατάκης δὲ μόνος ἐπὶ τοῖς πράγμασι τρεφόμενος δεινὸν ἡγεῖτο καὶ ἅμα χρόνιον τοῦ πατρὸς διδόντος τὴν ἀρχὴν λαμβάνειν, ὥστε ἐπεβούλευε τῷ πατρὶ συμπράξει τῆς μητρός, ᾗ δὴ καὶ συνιέναι λόγος εἶχεν αὐτόν.  καὶ δι᾽ ἀμφότερα μισηθεὶς οὐδὲν ἡσσόνως τῆς πατροκτονίας τὸ μῦσος τοῦ μητρὸς ἔρωτος τιθεμένων τῶν ὑπηκόων, στάσει περιελαθεὶς πρότερον ἢ φῦναι μέγας ἐξέπεσε τῶν πραγμάτων καὶ οὕτως θνήσκει.  συμφρονήσαντες δὲ οἱ γενναιότατοι Πάρθων, ὡς ἀβασιλεύτοις μὲν ἀμήχανον πολιτεύεσθαι, οἱ δὲ τοῦ βασιλεύοντος ἐκ τοῦ γένους τῶν Ἀρσακιδῶν, οὐ γὰρ ἑτέροις ἄρχειν νόμιμον, ἀπέχρη δὲ πολλάκις καὶ μέχρι νῦν περιυβρίσθαι τὴν βασιλείαν ἔκ τε γάμων τῆς Ἰταλικῆς παλλακίδος καὶ γενέσεων, Ὀρώδην ἐκάλουν πρεσβεύσαντες εἰς δάν, ἄλλως μὲν ἐπίφθονον τῷ πλήθει καὶ ὑπαίτιον καθ᾽ ὑπερβολὰς ὠμότητος, πάνυ γὰρ ἦν σκαιὸς καὶ δυσδιάθετος εἰς ὀργήν, ἕνα δὲ τῶν ἐκ τοῦ γένους.  τοῦτον μὲν δὴ συστάντες ἀποκτείνουσιν, ὡς μὲν ἔνιοί φασιν, ἐν σπονδαῖς καὶ τραπέζαις, μαχαιροφορεῖν γὰρ ἔθος ἅπασιν, ὡς δ᾽ ὁ πλείων κατέχει λόγος, εἰς θήραν προαγαγόντες.  πρεσβεύσαντες δὲ εἰς Ῥώμην ᾐτοῦντο βασιλέα τῶν ὁμηρευόντων, καὶ πέμπεται Βονώνης προκριθεὶς τῶν ἀδελφῶν: ἐδόκει γὰρ χωρεῖν τὴν τύχην, ἣν αὐτῷ δύο μέγισται τῶν ὑπὸ τὸν ἥλιον ἡγεμονίαι προσέφερον, ἰδία καὶ ἀλλοτρία.  ταχεῖα δ᾽ ἀνατροπὴ τοὺς βαρβάρους ὕπεισιν ἅτε καὶ φύσει σφαλεροὺς ὄντας πρός τε τὴν ἀναξιοπάθειαν, ἀνδραπόδῳ γὰρ ἀλλοτρίῳ ποιήσειν τὸ προστασσόμενον ἠξίουν, τὴν ὁμηρείαν ἀντὶ δουλείας ὀνομάζοντες, καὶ τῆς ἐπικλήσεως τὴν ἀδοξίαν: οὐ γὰρ ἂν πολέμου δικαίῳ δεδόσθαι τὸν βασιλεύσοντα Πάρθοις, ἀλλά, ὃ τῷ παντὶ χεῖρον, εἰρήνης ὕβρει.   παραχρῆμα δ᾽ ἐκάλουν Ἀρτάβανον Μηδίας βασιλεύοντα γένος Ἀρσακίδην: πείθεται δ᾽ Ἀρτάβανος καὶ μετὰ στρατιᾶς ἔπεισιν. ὑπαντιάζει δ᾽ αὐτῷ Βονώνης: καὶ τὸ μὲν πρῶτον συμφρονήσαντος αὐτῷ τοῦ πλήθους τῶν Πάρθων παραταξάμενος νικᾷ, καὶ φεύγει πρὸς τοὺς ὅρους τῆς Μηδίας Ἀρτάβανος.   μετ᾽ οὐ πολὺ δὲ συναγαγὼν συμβάλλει τε Βονώνῃ καὶ νικᾷ, καὶ Βονώνης εἰς Σελεύκειαν ἀφιππάζεται σὺν ὀλίγοις τοῖς περὶ αὐτόν. Ἀρτάβανος δὲ πολὺν τῇ τροπῇ φόνον ἐργασάμενος ὑπὲρ ἐκπλήξεως τῶν βαρβάρων πρὸς Κτησιφῶντα μετὰ τοῦ πλήθους ἀναχωρεῖ.  κἀκεῖνος μὲν ἐβασίλευεν ἤδη Πάρθοις, Βονώνης δ᾽ εἰς Ἀρμενίαν διαπίπτει, καὶ κατ᾽ ἀρχὰς μὲν ἐφίετο τῆς χώρας καὶ πρὸς Ῥωμαίους ἐπρέσβευεν.   ὡς δ᾽ αὐτῷ Τιβέριος μὲν ἀπεῖπεν πρός τε τὴν ἀνανδρίαν καὶ τοῦ Πάρθου τὰς ἀπειλάς, ἀναπρεσβεύει γὰρ δὴ πόλεμον ἀνατεινόμενος, μηχανὴ δ᾽ ἦν ἑτέρας βασιλείας οὐδεμία, καὶ γὰρ οἱ περὶ Νιφάτην δυνατοὶ τῶν Ἀρμενίων Ἀρταβάνῳ προστίθενται,   παραδίδωσιν αὑτὸν Σιλανῷ τῷ τῆς Συρίας στρατηγῷ. κἀκεῖνος μὲν κατὰ αἰδῶ τῆς ἐν Ῥώμῃ κομιδῆς ἐν Συρίᾳ παρεφυλάσσετο: τὴν δὲ Ἀρμενίαν Ὀρώδῃ δίδωσιν Ἀρτάβανος ἑνὶ τῶν ἑαυτοῦ παίδων.
در این  هنگام فره ارت ، پادشاه  پارت،  از برای  نابکاری پسرش ، فره‌ارت‌آک ، به سان آنچه که در زیر می‌آیدِ،  درگذشت:

 هنگامی که فره‌ارت دارای  پسرانی  بَروَندین ( مشروع) شد،   در دربار وی پرستار‌ي ایتالیایی  به  نام   ثرماوسا (ثه‌ئا میوس) از کارکنان بود ، که وی را   در پیشاتر  جولیوس سزار، به همراه پیش‌کش‌هائی دیگر، برای پادشاه فرستاده بود، [در اینجا جوزفوس  به نادرست سزار اگوستوس را جولیوس سزار ‌خوانده ست. سزار  اگوستوس خواهرزاده‌ی او بود.  شاید جوزفوس  در نسخه  دست‌نوشت‌ خویش  نوشته بود " خواهرزاده‌ی جولیوس سزار" و رونوشت‌نویس  وا‌ژه‌ی "خواهرزاده" را به بی‌پایشی (بی دقتی)  از قلم انداخته ست] .  در نخست فره‌ارت   با  وی  هم‌بستری می‌نمود.  اما  از آنجاکه  ستایشگر بزرگ زیبایی وی بود، در   گذار زمان  از وی  پسری، به نام  فره‌آرت‌آک، به‌دست آورد،  و چنین بود که او را به همسری  بَروَندین خود  درآورد و  به او هواداری بسیار  می‌داشت. اکنون آن زن توانست   انجام هر کاری را که می‌خواست به وی بپذیراند، و  بر این آماج بود که فرمانروایی پارت را برای پسرش به دست آورد.  اگرچه، با این  همه  او می‌دید که تلاش‌هایش  به کامیابی  نخواهد انجامید، مگر اینکه بتواند  پسران بَروَندین  فره‌آرت را به کنار زند. چنین بود که وی به پادشاه  بپذیرانید  که پسران خود را به آوند وفاداری به رم  گسیل دارد. و آنها از اینروی به رم فرستاده شدند، زیرا  که برای وی آسان نبود که  از فرمان‌های  آن زن سرپیچی نماید. اکنون در حالی که فره‌ارت‌آک به تنهایی  برای  دستیابی به  فرمانروایی پرورده می‌شد،   بس ناشکیبا بود  که تا به کی می‌باید‌ به چشم‌داشت بماند که  پدر فرمانروایی را به وی  روا بدارد.  چنین بود که او به یاری مادرش،  که با وی گفتگویی نابه‌کارانه  داشت،  دیسه‌ی تبه‌کارانه‌ئی  به دشمنی با پدرش  بربچید ،  از این روست که   ایرانیان ،  از برای  این دو بذه،  از او بی‌زار بودند، در حالی که   شیفتگی مادر  او را هم به هیچ روی  گناهی  سبک‌تر در‌نمی‌یافتند. و او در شورشی  در کنار آنها بود  ، اما پیش از اینکه بسیار بزرگ شود از کشور برون رانده شد و درگذشت.           

اما از آنجا که  مهین‌ترین پارت‌ها با هم در این باره  هماهنگ بودند که دارِش کشور بدون داشتن پادشاه  ناشدنی‌ست،  و  به هر روی،  دهناد همیشگی آنان گزینش  پادشاهی از  دودمان آرش‌آکیان بود،  چراکه وندیداد (قانون) گزینشی به گونه‌ئی دیگر را پروا نمی‌داد . و به باور آنها نهاد شاهنشاهی پارت هم‌اکنون از برای زناشوئی پادشاه با  همسری ایتالیایی  به اندازه‌ئی بسنده آسیب دیده بود، پس آنها  فرستادگانی را  گسیل داشتند و  هوردات (اُرُد) را  به پادشاهی فراخواندند زیرا که مردمان  هیچ‌چیز به جز این را برنمی‌تابیدند و  با همه‌ این که او بذه‌زد‌ه (متهم) به ‌سنگدلی  بود، و  خویی  لگام‌گسیخته به ‌‌تندی داشت،  اما هنوز از دودمان آرش‌آکیان بود. اگرچه ، آنها به دشمنی با او دیسه‌چینی کردند ، و او را نیز بکشتند ، و این کار را ، به همان‌سان که برخی می‌گویند ، در یک جشنواره  به هنگام يشتن‌های‌شان  (قربانی)  انجام دادند، زیرا این  دهنادآنها ست  که همیشه با خود شمشیر به همراه دارند، اما ،  برپایه‌ی گزارش‌هایی‌گسترده‌تر،  او  را به هنگام شکار به خاک افکندند.   چنین بود که  آنها  فرستادگانی را به رم  گسیل داشتند و خواستار‌ آن شدند كه یكی از آن دودمان را كه در آنجا بودند به آوند پادشاه به آنها بازگردانند. بر این بنیان ،  بونون  برتر از دیگران  به‌شمار آمد و به آنها فرستاده شد، زیرا  که چنین می‌نمود که او توانمند  به چنین  گمارش  سترگی است که  دو تن  ازبزرگترین پادشاهی‌های‌زیر آفتاب ، یکی پادشاهی  کشور خودش و دیگری پادشاهی‌ کشوری بیگانه ، به او پیشنهاد می‌دهند.       
 اگرچه ، بربرها به زودی  نگرش خود را  دگرگون نمودند، که آنها به  در سرشت  رفتاری دگرگون پذیر داشتند،  و به این  انگار که این مرد شایسته فرمانروایی بر آنها نیست،  چرا که  آنها نمی‌توانستند از فرمان‌های  کسی   که بَرده بوده است پیروی کنند، زیرا آنها کسانی که گروگان بودند  را  بَرده می‌نامیدند، و نه همچنین می‌توانستند  شرم‌آوری این بردگی را  بربتابند. و این  برای‌آنها بس نابرتابیدنی‌تر بود ، زیرا در این‌روی پارت‌ها نه  از برای کیفر جنگ، که بل به هنگام آشتی  می‌باید  فرمانروایی  چنین‌پادشاهی را بر گردن  بگیرند.        
چنین بود که اکنون  آنها  ارته‌بان ، پادشاه ماد، را به پادشاهی خود  فراخواندند ، زیرا  که او  نیز از  دودمان آرش آکیان بود.  ارته‌بان  پیشنهادی را که به او داده شده بود بپذیرفت و با سپاهی به نزد آنها در‌آمد. چنین بود که  بونون به  نبرد با او  بشتافت. و در  آغاز شمار  بسیاری  از  پارت‌ها  از او هواداری نمودند.  و او ارتش خود را آرایش جنگی  چنان بداد، که ارته‌بان شکست خورد و به کوهستان‌های ماد بگریخت.    با این  همه  چندی پس از آن  او ارتشی بزرگ به‌گردهم آورد،  و با بونون بجنگید و او را شکست داد. چنین بود ، که بونون به همراه  تنی چند از سوارانش   رو به گریز نهاد، و به سلوسیا [ در کناره ی رود تیغ ریز(دجله) ] رفت. و  در این‌هنگام  بود که  ارته‌بان   شمار بسیاری را بکشت، و این پس از آن بود که از برای آزردگی بسیار ‌ژرفی که بربرها از بونون داشتند، او به پیروزی رسید ، و با  شمار بسیاری از مردمان  خود در تیس‌پاون (تیسفون) بر تخت ‌بنشست. و  چنین بود که ارته‌بان اکنون بر  پارت‌ها  پادشاهی بنمود. اما  بونون به ارمنستان بگریخت. و به‌زودی  به آنجا  دررسید، و او خواستار آن بود که فرمانروایی آن سرزمین  به او واگذار شود ، و  به این آماج فرستادگانی  را به  رم  گسیل داشت. اما  تیبریوس  درخواست وی را نپذیرفت،  چون او  نیاز به  فرمانروایی دلیر  داشت، و  چون پادشاه پارت  او را  بیم داد، و  نمایندگانی را به نزد وی فرستاد‌، تا اگر  او به بونون یاری دهد، وی را از برای  نبردی،  که به  ‌ناگزیر  برپا  می‌شد،   بیم دهند، و  چون  تیبریوس هیچ راهی برای بازپس‌گیری  آن پادشاهی  نداشت،  زیرا که مهینان   ارمن‌ها   در کوهستان نیفهِیت Nifhates به ‌ارته‌بان  پیوسته‌بودند،  تیردات  خویشتن را  در  پناه سیلانوس، فرماندار سوریه  بنهاد،  و او از برای آنکه تیردات   آموزش‌دیده‌ی  رم  بود ،  وی را   در سوریه نگاه ‌داشت، در  همان هنگام   ارته‌بان ارمنستان را به  هوردات (اُرُد) ، یكی از پسرهای خود داد.

 

 آشکارست که با آن‌که  نوشته‌ی جزفوس از آگهدادهای با ارزشی برخوردارست نیاز به آن دارد که به بیزش کشیده شود و از برخی نادرستی‌ها پالوده شود.  برای نمون، این که  فره آرت  پسرها و همسران خودرا از برای خواسته‌ی همسر ایتالیائیش  ثه‌ئامیوس به رم  فرستاد تا اندازه‌یی شگفت‌آور می‌نماید.  چنین می‌نماید، که شاید  اگستوس به فره‌‌آرت پذیرانده بود  که بافرستادن فرزندانش به رم  یگانگی و هموندی میان دربار دو امپراتوری  شدنی  خواهد بود. زیرا چنانکه  خواهیم دید ثه‌ئامیوس دختر کلئوپاترا بود و کلئوپاترا  مادر سزاریون، پسر جولیوس سزار، بود که به دست اگوستوس در سال ۳۰ پیش از میلاد کشته شده بود. ثه‌ئا میوس  بلند پرواز پس‌از کشته شدن فره‌آرت به همسری پسرش فره‌آرت‌آک درآمد. و از اینروست  که جوزفوس می‌نویسد ایرانیان از گناه او خشنود نبودند. و این نشان می‌دهد که در روزگار آرش‌اکیان دهناد خودوده، یا همسری با بستگان نزدیک که موبدان ذرتشتی ساسانی برپاداشتند، ناپسند و زشت شمرده می‌شد.    استرابو  در باره‌ی این گروگان‌گیری رم می‌نویسد:  

Φραάτης τοσοῦτον ἐσπούδασε περὶ τὴν φιλίαν τὴν πρὸς Καίσαρα τὸν Σεβαστὸν ὥστε καὶ τὰ τρόπαια ἔπεμψεν ἃ κατὰ Ῥωμαίων ἀνέστησαν Παρθυαῖοι, καὶ καλέσας εἰς σύλλογον Τίτιον τὸν ἐπιστατοῦντα τότε τῆς Συρίας, τέτταρας παῖδας γνησίους [p. 1044] ἐνεχείρισεν ὅμηρα αὐτῷ, Σερασπαδάνην καὶ Ῥωδάσπην καὶ Φραάτην καὶ Βονώνην, καὶ γυναῖκας τούτων δύο καὶ υἱεῖς τέτταρας, δεδιὼς τὰς στάσεις καὶ τοὺς ἐπιτιθεμένους αὐτῷ: ᾔδει γὰρ μηδένα ἰσχύσοντα καθ᾽ ἑαυτόν, ἂν μή τινα ἐπιλάβῃ τοῦ Ἀρσακίου γένους διὰ τὸ εἶναι σφόδρα φιλαρσάκας τοὺς Παρθυαίους: ἐκποδὼν οὖν ἐποίησε τοὺς παῖδας, ἀφελέσθαι ζητῶν τὴν ἐλπίδα ταύτην τοὺς κακουργοῦντας. τῶν μὲν οὖν παίδων ὅσοι περίεισιν ἐν Ῥώμῃ δημοσίᾳ βασιλικῶς τημελοῦνται: καὶ οἱ λοιποὶ δὲ βασιλεῖς πρεσβευόμενοι καὶ εἰς συλλόγους ἀφικνούμενοι διατετελέκασιν.
فره‌‌ارت ، جانشین او، آنچنان به دوستی با سزار اگوستوس  دل‌بسته بود که  نمادهای فرازمند‌ی را،  که پارت‌ها برای یادمان‌های پیروزی‌شان بر رمی‌ها بر پا ساخته بودند، به او بازپس‌فرستاد. و همچنین او تیتوس  را، به‌هنگامی‌که فرماندار سوریه بود، به گفتگویی فراخواند  و چهار پسر  بَروَندین  (مشروع) خود  سراسپ‌داران (Seraspadanes )، رُهداسپ (Rhodaspes)، فره‌آرت (Phraates) بونون (Bonones) و دو همسر و چهار  پسر آنها را  از سر نگرانی از شورش  و  دیسه‌ی‌گزند به جانش  به دست او بسپرد . زیرا می‌دانست که  هیچ‌کس نمی‌تواند بر او  چیره آید مگر آن‌کس  را تنی‌چند ازخاندان آرش‌آکیان پشتیبانی نمایند، زیرا که پارت‌ها بس دل‌بسته بدان دودمان بودند. بنابراین او از دست فرزندان خود رهائی یافت تا به این شیوه بداندیشان به‌خود را  نومید سازد . وینک همه‌ی آن فرزندانِ  پناهنده شده،  به هزینه‌ی  خزانه‌ی رم،  به‌سانی شاهانه پرورش می‌یابند ..

اگرچه  چنین می‌نماید که هر دو امپراتوری چنان وانمود می‌داشتند  که می‌خواهند به‌جای جنگ به گفتگوی راهگشایانه  و آشتی‌گرا با یکدگر پرداخته و بدین‌سان باهم  در پیوند و رسانه  باشند.  و این  اُکتاویوس،  که اینک سزار آگوستوس خوانده می‌شد، بود که این دیپلماسی را با فرستادن پسر گروگان‌گرفته‌ی  فره‌آرت، بدون هیچ درخواستی، آغاز نموده بود. و فره‌آرت  به نشانه‌ی سپاس و نیک‌خواهی نمادهای رم را به او بازپس فرستاد.  و اینک  فره‌آرت، شاید به این انگار که هموندی میان ایران و رم و به دست آوردن پادشاهی مصر به یاری ثه‌ئا میوس در دسترس اوست، بونون و پسران دیگر خودرا به رم فرستاد.  به هر روی، نوشته‌ی جوزفوس که پادشاه پارت از هراس از اینکه پسرانش  در دیسه‌چینی برای گرفتن جان او همدستی نمایند   آنان را به آوند گروگان به رم فرستاد،  بخردانه ودرست نمی‌نماید.  چراکه  اگر آن شاهزادگان می‌خواستند به دشوری با پدر خود  دیسه‌چینی کنند ، در رم  بهتر می‌توانستند با آسودگی بیشتر  برنامه‌ی کشتن اورا بریزند. و دودیگر آنکه چرا فره آرت نخست بازگشت   بونون   را  که  تیردات با خود به گروگان  برده بود از آگوستوس می‌خواهد و سپس اورا با پسران  دیگر خودرا به گروگان نزد او می‌فرستد!

 اگرچه این درست ‌می‌نماید،  که در این ترپند پرفریب، این ثه‌ئا میوس بود که برای آنکه پسرش را بر تخت پادشاهی پارت بنشاند فره‌آرت چهارم را برانگیزانده بود تا پسران خود را به رم بفرستد.  شاید بهانه‌ی او این بود که فره‌آرت بدین‌سان می‌تواند دوستی رم را به‌سوی دودمان خود بکشاند،  و به هر روی  اینکه  پادشاه آن چهار پسر را نکشت؛ نشان می‌دهد که همه‌ی  فرانمودنگاری‌های رم (پروپاگاندا)، در باره‌ی خونخواری و ستمگری فره‌آرت چهارم ،  نمی‌تواند باورکردنی باشد. زیرا  برای او این بس آسانتر می‌بود که آن پسران را نیز مانند برادرانش بکشد (البته اگر داستان برادر کشی او نیز راست  می‌بود). پس برای بهتر دریافتن ترپند پرفریب سزار اگوستوس نیاز به آن داریم که پرده از روی کیائی پرراز ثه‌‌ئا میوس برداریم.

ثه‌ئا میوس که بود؟







به راستی اما این  ثه‌ئا میوس، این دیسه‌گر زیبا و بس هوشمند ایتالیایی، که بود و چرا تاریخ نویسان رم در باره‌ی او خاموشی گزیده‌اند؟  و چرا فره‌آرت چهارم پسر او را به جانشینی خود برگزید؟ گواهه‌ها نشان می‌دهند که او دختر جولیوس سزار و کلئوپاترا بود،  و  فره آرت چهارم امید  به آن داشت که با همسری با دختر جولیوس سزار و کلئوپاترا بتواند بر پادشاهی مصر و رم  داوشی  (ادعا) داشته باشد. وشاید هم  این آگستوس بود که  این باور را در  وی بپرورانیده بود.

 برخی از پزوهشگران پیشنهاد کرده اند که ثه‌ئا میوس همان شهبانوی مصر کلئوپاترای هفتم بود که  زمانی به همسری جولیوس سزار در آمده و در رم با او زندگی می‌نمود. از دید آنان کلئوپاترای بلند پرواز را امید برآن بود که با داشتن فرزند پسری از سزار  شهبانوی مصر و رم بشود. او پس از کشته شدن سزار این آرزو را با همسری با مارک آنتونی و آوردن پسری بنام سزاریون هلیو و دو دختر همزاد بنام کلئوپاترا و  سلین  برای خود زنده نگاه داشته بود.  و چنین بود که  پس از خودکشی مارک آنتونی او خودکشی نکرده بود و سزار آگوستوس اورا به فره‌آرت چهارم  هدیه داد زیرا که این به‌راستی هدیه‌‌ئی با ارزش  دربرابر بازگرداندن نشان‌ها‌و آوندهای رم بود. 

ولی این گمانه که ثه‌ئا میوس همان  کلئوپاترا‌ی هفتم بود، با گواهه‌های تاریخ  نمی‌خواند. زیرا کلئوپاترا اگر هم که خودکشی نکرده بود، اینک چهل و چهار ساله بود و درآن روزگار سن بارداری او برای فره‌آرت  که  خواستار آن  بود که شاهزاده‌ی جانشینی با داوشی به سزا برای پادشاهی   مصر و امپراتوری رم داشته باشد چندان  شدنی نبود.  

گروهی دیگر از پژوهشگران برآنند که ثه‌ئامیوس می‌باید دختر کلئوپاترا و سزار،  به‌نام جولیا اورانیا باشد و این گمانه‌زنی به درستی نزدیکتر است؛ زیرا همان‌گون که برخی از پژوهش‌گران پیشنهاد می‌کنند در نوشته‌های سیسرو از بارداری کلئوپاترا از سزار   گواهه‌هایی هست.  فره‌آرت چهارم از ثه‌ئامیوس   دو فرزند داشت ؛ پسری بنام فره‌آرت‌آک ( و بیاد بیاوریم که آک به معنای سَروَر و مَهین است و نه به معنای کوچک که برخی از پژوهشگران غرب انگار نموده‌اند) و دختری بنام جولیا اورانیا و این نشان می‌دهد که نام این دختر، جولیا اورانیا،  آمیزه‌ئی  از نام پدرش،  جولیوس سزار  و نام مادرش بود،  زیرا  نام رسمی  کلئوپاترا،     ثه‌ئا میوس اورانیا “  Thea Muse Ourania  به میانای الهه‌ی میوس اورانیا بود و اورانیا  ایزد  آسمان بود  که با آناهیتا‌ی میترا باوران خویشاوندی داشت. 

 در ۱۹۱۳  دکتر سعید خان  کردستانی سه پوست‌نبشته،   که  در غاری در  کوه  سلان در نزدیکی روستایی بنام اورومان در  کردستان یافت شده بود، را  به موزه‌ی بریتانیا فروخت.    پوست‌نبشته‌های  یکم و دوم  به‌زبان یونانی و سومی به زبان پهلوی ست. در پوست‌نبشته‌ی دوم نام همسران فره‌آرت چهارم چنین آمده‌ست: او لِنیر،   باسیرتا ،   بیستی باناپس و کلئوپاترا  و این نشان می‌دهد که نام درباری ثه‌ئا میوس همان نام مادرش کلئوپاترا  بود.  



باهم‌پادشاهی فره‌ارت‌آک و مادرش ثه‌ئامیوس   



 به هر روی آگوستوس در پاسخ به شورش ارمنستان درنگ بسیار نمود و این  به این شاید  (احتمال) است که او  دیده بر آن داشت  که  ثه‌ئا میوس و پسرش  دیسه‌ی کشتن فره‌آرت را به انجام‌ رسانند. و این درنگ سزار از آزرم و آبروی رم  در میان کشورهای دست نشانده‌اش  بس کاسته بودو در سراسر آسیای کهتر جنبش‌های آزادی‌خواهانه  به الگوی ارمنستان چشم دوخته‌ بودند به هر روی ،   ثه‌ئا میوس  در سال ۲ پیش از میلاد به همدستی پسرش فره‌آرت‌آک  به فره‌آرت چهارم زهر داد و او را بکشت. فره‌آرت‌آک و مادرش ثه‌ئا میوس سپس باهم بر تخت پادشاهی نشستند و ثه‌ئامیوس آوند شهبانو و ایزده برخود بنهاد و انگاره‌ی او بر بسیاری از سکه‌ها  کوبیده شد. 

 اینک  پس از کشته شدن فره‌آرت چهارم بود که در سال ۱ پیش از میلاد اگوستوس به فرجام نوه‌ی نوزده‌ساله‌ی خود، گایوس، را  به نبرد برای بازگرفتن ارمنستان رهسپار نمود. دراین هنگام  پادشاه تاز‌ه‌ی پارت، فره‌آرت‌آک فرستادگانی  به اگوستوس گسیل داشت و به او آگهی داد که او و مادرش اینک بر پارت فرمان می‌رانند و درنامه‌اش  از امیدواری خود گفت که  پیوندهای آشتی‌آمیز میان ایران و رم  پابرجا بماند و از سزار درخواست نمود که برادرانش را به نشانه‌ی این آشتی به پارت بازپس‌فرستد. زیرا که میهن راستین آنان ایران است و نه رم. اما او در پیامش درباره ی ارمنستان هیچ ننوشت.


آگوستوس در پاسخ به نامه‌ی او،  نامه‌ئی بسیار تندی به  درشت‌گوئی  نوشت و در آن نامه فره‌آرت‌آک را تنها به نام کوچک وی و بدون آوردن آوند شاهنشاه یا شاه  به خوانش آورد و به او دستور داد  که همه نشان‌های پادشاهی را که ناسزاوارانه بدست آورده رها کند و نیروهای  پارت را از ارمنستان فرا بخواند.

فره آرت آک (فرهاد پنجم) و شهبانو ثه‌ئامیوس


اگوستوس  همچنین  در پیامش به فره‌آرت‌آک درباره‌ی بازگردانیدن  شاهزادگان پارت  هیچ ننوشت،  وی همچنین در باره‌ی برپائی پیمان  آشتی میان رم و ایران خاموش ماند. فره‌آرت‌آک از این پیام چنین دریافت که برادرانش در رم   داوش‌گرانی به تخت و تاج شاهنشاهی ایران می‌باشند  و از این‌روی،  بیمی هستند برای او، که تا هنگامی‌که آگوستوس  درخور بداند، در دربار رم نگاه‌داشته خواهند شد. فره‌ارت‌آک (فره‌آرت پنجم) که اینک خود را براستی پادشاه ایران می‌دانست در پاسخ به اگستوس همان  گویش  درشت‌گو وخوارکننده‌‌ی او را به کار گرفت و درحالیکه خویشتن را شاهنشاه می‌خوانید، آگوستوس را تنها به آوند سزار خطاب نمود.

 هر چند چنین می‌نماید که این همه  نمایشی بیش نبود. نمایشی  برای فریب مَهینیان  و بزرگان پارت ، تا باور بدارند که فره‌آرت‌آک به‌راستی دل به ایران سپرده‌ست. فره‌آرت‌آک  به‌زودی   گایوس را که با سپاهش از سوریه به‌سوی ارمنستان در  پیشروی بود   به گفتگوئی  برای پیمان  آشتی در میانابی ( جزیره‌‌ئی) در رود فرات فرابخواند . گایوس و فره‌ارت‌آک هرکدام با شماری برابر از گفتگوکنندگان از دوسوی رودخانه به آن  میاناب اندر شدند در همان گاه نیز دو سپاه ایران و رم  در دوسوی رودخانه  آن گفتگو را تماشاگر بودند.

گفتگو همانگونه که می‌توان به چشم‌داشت از دید گایوس به خوبی پیش رفت،  فره‌آرت‌آک بپذیرفت که نیروهای پارت را که پدرش به ارمنستان برای کمک فرستاده بود به ‌واپس فرابخواند و چنین بود که  ایران برای نخستین بار فرمانروایی رم را بر ارمنستان بپذیرفت، واین  به راستی گناه  پادشاهی ناشایست و بذه‌کار بود . 

گایوس  شورش ارمنستان را سرکوب نمود و شهر آرتاجیرا را به ویرانی کشید. او برای آنکه مهینان و بزرگان پارت را خشنود  کرده باشد آریوبرزن دوم پادشاه  آتروپاتانِ ماد (آذربایجان)  را در سال ۱ پیش از میلاد به پادشاهی ارمنستان برگزید. آریوبرزن خود از دودمان آرش‌آکیان بود و نیایش آریوبرزن یکم پادشاه آتروپاتان بود. و او آرتاجیرا را به پایتختی برگزید و بر ارمنستان و آتروپاتان فرمان می‌راند.  اما گایوس که در نبرد آرتاجیرا زخمی شده بود از آن آسیب جان خود از دست داد. 

چنین بود که ارمن‌ها، که به‌گزارش  کاسیوس دیُو از این گزینش ناخرسند، که چرا رم پادشاه آتروپاتان ماد کشور همسایه‌ی آنان‌را بر آنها فرمانروا ساخته،  بپا خاستند و  بشوریدند. اما آریوبرزن از مرگ گایوس بهره گرفت و بر فرمانروایی خود به دادگری و خرد پرتو افکند تا آنجا که اَرمن ها به او مهربان شدند و  پادشاهی  وی را  با آزرم و ارجمندی بسیار بپذیرفتند. اما فره‌آرت‌آک از مرگ گایوس هیچ نخواست  که بهره بگیرد و ارمنستان را به رم وانهاد.

چنین بود که رفته‌رفته پارت‌ها دریافتند که ثه‌ئامیوس و فره‌آرت‌آک از بیگانگانند پس بر آنان بشوریدند و فره‌ارت‌آک را از تخت پادشاهی سرنگون نمودند و او دراین آشوب کشته شد.  شورشیان یکی از شاهزادگان آرش‌آکیان، به نام هوردات دوم، را برتخت پادشاهی بنشاندند. اما  او به‌زودی  در یک پیشامد به هنگام شکار کشته شد و هرچند به گزارش‌هایی، مانند تاریخ جوزفوس، مرگ او را از برای ناخرسندی  پارت‌ها از او آگهداد نموده‌اند که با اندک بودن گواهه‌های  در دست در باره‌ی درستی این گزارش‌ها هیچ داوریی استوار نمی‌توان داشت مگر در آینده کاوش‌های باستان‌شناسی گواهه‌هایی را بیابند که بر این باره پرتو افکند. 


شاهنشاهی بونون

چنین بود که در سال ۵ میلادی بزرگان و مهینان پارت فرستادگانی به رم گسیل داشتند و از آگوستوس خواستند که  بونون (۷ تا ۱۱ میلادی)  پسر بزرگ فره آرت را که در دربار او بود برای پادشاهی به ایران باز گرداند و آگوستوس از این درخواست بسیار شادمان شد زیرا که بونون در آن همه سال‌ها که در رم مانده بود خوی و رفتار وفرهنگ رُمی ها  را گرفته بود .  کرنلیوس تاکیتوس در گزارش خود از این دوران پاره‌ی نادری از یک نبشته‌ی پارت‌ها را آورده که شاید تنها نبشته‌ی تاریخی از آزش‌آکیان باشد و  اما  به افسردناکی تاکیتوس هیچ نام ونشانی از نویسنده‌ی این نبشته  نمی‌دهد و شاید که این نبشه پاره‌ئی از کتابی ارجمند بوده است. مهینائی این بخش ار نوشته در این ست که نشان می‌دهد آرش‌آکیان نه تنها دارای فرهنگی نبشتاری بوده‌اند، که بل تاریخ‌نگاری آنها خردورزانه و خرده‌گیرانه بوده است. به افسوس چنانکه خواهیم دید. نوشته‌های آنان در روزگار ساسانیان، به همراه فرهنگ نبشتاری از میان رفت و به  نوشتن تنها  در میان موبدان ذرتشتی پروا داده می‌شد:

 Post finem Phraatis et sequentium regum ob internas caedis venere in urbem legati a primoribus Parthis, qui Vononem vetustissimum liberorum eius accirent. magnificum id sibi credidit Caesar auxitque opibus. et accepere barbari laetantes, ut ferme ad nova imperia. mox subiit pudor degeneravisse Parthos: petitum alio ex orbe regem, hostium artibus infectum; iam inter provincias Romanas solium Arsacidarum haberi darique. ubi illam gloriam trucidantium Crassum, exturbantium Antonium, si mancipium Caesaris, tot per annos servitutem perpessum, Parthis imperitet? accendebat dedignantis et ipse diversus a maiorum institutis, raro venatu, segni equorum cura; quotiens per urbes incederet, lecticae gestamine fastuque erga patrias epulas. inridebantur et Graeci comites ac vilissima utensilium anulo clausa. sed prompti aditus, obvia comitas, ignotae Parthis virtutes, nova vitia; et quia ipsorum moribus aliena perinde odium pravis et honestis.

پس از کشته شدن فره ارت و جانشینانش  فرستادگانی از مَهینان پارت  به رم  اندرآمدند  تا بونون، بزرگ‌سال‌ترین از فرزندان اورا  به تاج وتخت فراخوانند . سزار این‌را برخود سرفرازی دانست و به آن جوان پیشکشی هنگفت داد و او را روانه کرد. بربرها (ایرانیان) نیز  به همان‌سان که به هنگام تاج گذاری پادشاهی نو شادامانگی می‌کنند اورا به شادی پذیرفتند. اما آن شادمانگی به‌زودی  به شرم دگرگون‌شد:- "پارت‌ها به پوسیدگی دچار شده بودند: آنان به قاره‌ئی دیگر  رفته بودند برای داشتن پادشاهی که به هنرهای دشمن آلوده شده بود. و اینک تاج آرش‌آکیان به آوند تاج یکی از استان‌های رم برسر نهاده  و داده می‌شد. اگر که این برده‌ی سزار که بار  بندگی او به این همه سال‌ها تاب آورده  می‌باید بر پارت‌ها فرمان براند پس‌کجا شدست آن فرازمندی مردانی که کراسوس را کشتند و آنتونی را از پارت بیرون راندند ؟" 
 و هنگامی که دیدند بونون با آیین‌های تبار خود  بیگانه گشته است ناخشنودی پارت ها بالاگرفت زیرا که او در  شکارگاه‌ها   به ندرت  پدیدار ست،  و به اسب آنچنان دل‌بستگی ندارد و  هنگامی‌که در خیابان‌های شهر درگذر می‌آید به رفتار رمی‌ها بر  تخت‌روان می‌نشیند و از میهمانی‌های  دهنادین(مرسوم) پارت‌ها بیزاری نشان می‌دهد. از دیگر باره‌ها که مایه‌ی  پوزخند آنها بود؛  همراهان یونانی او بودند، و خوی او که بی ارزش‌ترین لوازم خانگی را همواره زیر مهر و موم  به نگهبانی می‌داشت. از سوی دیگر  دسترسی به او آسان بود، و او بی‌اندازه  به دیگران آزرم نشان می‌داد  -  و چنین نیک‌رفتاری‌‌ها  بر پارت‌ها ناشناخته بود-  وبه‌گونه‌ئی نقص‌هایی بیگانه‌مَآبانه گرفته می‌شد  و خوب  و بد او چون به یک اندازه  در فرهنگ‌شان شگفت و غریب  می‌نمود به  یک‌سان مایه‌ی بیزاری‌شان بود.

از گزارش تاکیتوس به آشکار پیداست که   بونون که از کودکی در رم پرورش یافته بود،  به زبان این روزگار رفتاری سخت غرب‌ز‌ده و یا رُم‌زده  پیدا کرده بود،  واین  برای پارت‌ها پذیرفتنی نبود. و چنین بود  که پارت‌ها  در سال ۱۱ میلاد بر بونون بشوریدند  و آرته‌بان سوم را که دوران کودکی تا نوجوانی  خود را در داهه  در شرق  دریای مازندران گذرانده و خوی و رفتاری به راستی ایرانی داشت، و اینک پادشاه آتروپاتان ماد بود را به شاهنشاهی برگزیدند. پرسش اینجاست که چرا نشست مهینان پارت از همان آغاز پادشاهی را به ارته‌بان فراهم نداشت؟‌ به باور من این نشان می‌دهد که  بی‌گمان این خواسته‌ریگ (وصیت) فره‌آرت بود که بونون به جانشینی او برگزیده شود.  تاکیتوس می‌نویسد:
 Igitur Artabanus Arsacidarum e sanguine apud Dahas adultus excitur, primoque congressu fusus reparat viris regnoque potitur. victo Vononi perfugium Armenia fuit, vacua tunc interque Parthorum et Romanas opes infida ob scelus Antonii, qui Artavasden regem Armeniorum specie amicitiae inlectum, dein catenis oneratum, postremo interfecerat. eius filius Artaxias, memoria patris nobis infensus, Arsacidarum vi seque regnumque tutatus est. occiso Artaxia per dolum propinquorum datus a Caesare Armeniis Tigranes deductusque in regnum a Tiberio Nerone. nec Tigrani diuturnum imperium fuit neque liberis eius, quamquam sociatis more externo in matrimonium regnumque.Igitur Artabanus Arsacidarum e sanguine apud Dahas adultus excitur, primoque congressu fusus reparat viris regnoque potitur. victo Vononi perfugium Armenia fuit, vacua tunc interque Parthorum et Romanas opes infida ob scelus Antonii, qui Artavasden regem Armeniorum specie amicitiae inlectum, dein catenis oneratum, postremo interfecerat. eius filius Artaxias, memoria patris nobis infensus, Arsacidarum vi seque regnumque tutatus est. occiso Artaxia per dolum propinquorum datus a Caesare Armeniis Tigranes deductusque in regnum a Tiberio Nerone. nec Tigrani diuturnum imperium fuit neque liberis eius, quamquam sociatis more externo in matrimonium regnumque.

چنین بود که  آنها  ار‌ته‌بان،  که از خون آرش‌آکیان بود،  و روزگار نوجوانی  را در داهه گذرانده بود، فرا خواندند.  و اگرچه  او درنخستین  درگیری با وی  شکست خورد، اما نیروهای خود را گرد آورد و لگام پادشاهی را به‌دست آورد. بونون شکست خورده  در ارمنستان پناه گرفت که درآن  هنگام  کشوری آزاد بود که در زیر نگاه نیرومندانه‌ی ایران و رم بود که در پی‌آمد رفتار  ناشیانه‌ی آنتونی، که  با وانمود به دوستی ، آرتاوازاد، پادشاه ارمن‌ها را فریب داد،  و سپس او را به زنجیر کشید و سرانجام او را بکشت؛ پسر وی ،  ارتخش،  که از برای یادهایش از  سرنوشت پدر،   دشمن خونی ما بود،   برای  پدافند از خود و  سرزمین‌اَش  به آرش‌آکیان نیرومند روی‌آورد.  و هنگامی که وی  به‌دست  خویشاوندان ناوفادارش  کشته شد ، سزار تیگران  را به ارمن‌ها  داد ، و وی به یاری پاسدارانِ تیبریوس نرون  پادشاهی را به‌دست آورد. اما نه تیگران  و نه فرزندانش برای هنگامی دراز پادشاهی کردند ، اگرچه به  شیوه‌ی بیگانگان، آنها در  زناشوئی  و  نیروی ‌شاهانه باهم هموند بودند.

 آرته‌بان با سپاهیان آتروپاتان ماد بر بونون در پارت دربتازید. اماسپاهیان پارت بونون  بر او  پیروز آمدند. بونون سکه‌ئی به یادمان این پیروزی بکوبید که بر آن نوشته شده بود: ”شاه بونون  در شکست داد آرته‌بان   


بونون یکم (۸ تا ۱۲ میلادی)
آرته‌بان اما نومید نشد و از این شکست بسیار بیآموخت او به آتروپانِ ماد بازگشت و پس از چندگاهی سپاهی بزرگ گرد آورد و به دیگربار بر بونون دربتازید و این بار  توانست او را شکست دهد . پس بونون با شتاب بسیار به  سلوسیا بگریخت و سپاهیان او که به آهستگی در پی او به آن شهر می‌گریختند  به‌دست سپاهیان ماد  کشته‌های بسیار بدادند. چنین بود که آرته‌بان سوم به پیروزی به  تیس پاون (تیسفون) اندرشد وتاج شاهنشاهی بر سر نهاد.

پادشاهی  بونون در ارمنستان

بونون اما در سال ۱۲ میلادی به ارمنستان بگریخت و از سوی اگوستوس  به پادشاهی آن سرزمین برگمارده شد.  داستان  این بود  که پس از درگذشت   آریوبرزن دوم در سال ۴ میلادی  در ارمنستان، پسرش آرتاوازاد سوم برای دوسال پادشاهی نمود. اما او مانند پدرش آریوبرزن پادشاهی دادگر نبود و زینرو ارمن‌ها بر او بشوریدند و پس از آنکه او را درسال ۶ میلادی  بکشتند، اگوستوس تیگران  پنجم را به‌پادشاهی آنان بر گماریده بود. پدر تیگران پنجم شاهزاده‌ئی یهودی  بنام الکساندر بود که بر کشور عرب نبَتیه (به عربی مملكة الأنباط در اردن)  فرمانروا بود. پدر بزرگ او  هرود پادشاه یهودیه بود که پس از مرگ پسرش الکساندر در سال ۷ پیش از میلاد ، مادر تیگران را که شاهدختی از کاپادوک و آمیزه‌ئی از نژادهای ارمنی-ایرانی-یونانی بود به کاپادوک بازفرستاد و سرپرستی تیگران پنجم را خود بر دوش گرفت.   

دوران کودکی  تیگران پنجم در دربار هرود در اورشلیم سپری شد. اما سه سال پس از آنکه هرود در ۴ پیش از میلاد  درگذشت، تیگران  وبرادرش به نزد مادرشان در کاپادوک رفتند و درآنجا از آیین  یهود دست برکشیدند و به باورهای یونانی مادرشان بگرویدند و اینک در سال ۶ میلادی  پس از کشته شدن آرتاوازاد، پسر آریوبرزن، به دست شورشیان ارمن تیبریوس تیگران  پنجم را به پادشاهی به ارمنستان برگزید و او در پایتخت خود آرتخشاتا تاجگذاری نمود.  اما ارمن ها بر او بشوریدند و شهبانوی پیشین خود  اراتو (همسر و خواهر تیگران چهارم) را به باهم‌پادشاهی با او برگزیدند و این هم‌پادشاهی  برای ۶ سال   تا  سال ۱۲  میلادی ادامه داشت، اما در آن‌سال  ارمن‌ها به دگر بار سر به‌شورش نهادند و تیگران پنجم  و اراتو را سرنگون نمودند. و اینک  بونون که دراین هنگام از برابر ارته‌بان گریخته و برای پناه ارمنستان آمده بود از سوی رم به پادشاهی ارمنستان برگزیده  شد.

ارته‌بان سوم، شاهنشاه ایران  اما به رم واخواست نمود و  بیم داد که اگر بونون به او  بازگردانده  نشود به ناگزیر به نبرد با رم  بر‌خواهد ساخت.  اما رم  به هیچ روی آمادگی  نبرد با ایران را نداشت زیرا که در سه سال پیش  در پی‌آمد شبیخونی در نبردِ درختزار توتوبورگ Schlacht im Teutoburger Wald  با تبارهای آلمانی سه لشگر خود را به همگی از دست داده بود تا آنجا که به‌گزارش سوتونیوس  سزار آگوستوس آنچنان آسیمه شده بود که سر به‌دیوار کاخ خویش  می‌کوبید و لابه می‌‌نمود که: "کوئینتوس واروس! لشگرهایم را پس بده Quintili Vare, legiones redde" و این نبرد پس از  پیکاری چهارساله  از ۶ تا ۹ میلادی با بَتوها Bellum Batonianum در ایلیریوم در کرانه‌‌ي بالتیک بود که درآن بسیاری از مردمان بومی آن سرزمین زیر  فرمان دو سردار  هم‌نام با نام بَتو به‌پاخاسته بودند و رم به ناچار بیش از نیمی از ارتش خود،  در برگیر    هشت لشگر  را از نبرد با  آلمان‌ها به بالکان فرستاده بود.  ستونیوس این نبرد را  از زمان نبردهای پونیک  با میترادات پونتوس از دشوارترین نبردهای رم می‌خواند. 

چنین بود که رُم از بیم‌داد ارته‌بان سوم به هراس افتاد و بونون را از ارمنستان بیرون کرد و به نزد فرماندار  رُمی سوریه، کِرِتیکوس سیلانوس فرستاد و به او در آنجا گارد پاسدار دادند و پادشاه نامیدندش ولی به‌راستی او زندانیی بود که به ارجمندی و آزرم نگاهداری می‌شد. چندی پس از آن برای خوشایند آرته‌بان سوم،  تیبریوس که اینک پس از مرگ آگوستوس امپراتور رم شده بود، بونون را به کیلیکیا فرستاد و او را در شهر پمپی‌پولیس به زیر نگاهبانی نهاد.  چنین بود که بونون کوشید تا از آن بند بگریزد اما نقشه‌ی او آشکار شد  و به فرجام در کشمکش‌هایی در کرانه‌ی رود پیراموس  کشته شد.  




معنای برخی از نامها
  •   راداسپ ( rãd   در زبان پهلوی به معنای بخشندگی است که از بخشندگی خورشید میاید  وبا rãiti  به معنای راد پیوند دارد مانند رادمرد. در سانسکریت रत راتا= دوست داشتنی، شادی ولذت  و  (राध्नोति  ( राध् راد هونتی از ریشه ی راد به معنای موفقیت (राराद्धि ( राध्  رارادهی= کامیابی و ( राध्यति ( राध्  رادهیاتی = بدست اوری و پیروزی است و در لاتین radiare به معنای تابش، پرتو و درخشش است که در انگلیسی radiate است
  • مانایس  یا مانگراس : ماه  در اوستا  مانگ است ،  و در سانسکریت मास्  ماس ,  मास ماسا    māsa  است و در لاتین mēnsis  است در انگلیسی کهن mōna است ودر آلمانی بالای کهنmāno است؛ و راس به معنی راه است در پهلوی مانند اسپراس، به یونانی موناسس Μοναίσης 
  • بونون  : از واژه ی پهلوی  vuhu  ووهو یا بهو = بهی ، نیک، خوب از واژه ی سانسکریت भव بهاوا = خوب و نیک، در پارسی بون به معنای بهره است (بچشم اندرم دیده از بون تست / بجسم اندرم جنبش از رون تست . عنصری) در لاتین bene  و bonus و در فرانسه , Bon ،   bienfait , و در انگلیسی benefit از همین ریشه است. در یونانی نام او بونونِس Bonones  است و برخی ازز مورخین ب را  و تلفظ نموده و نام او را وُنونِس  vonones خوانده اند.
  • آرته بان  : پاسدار آرت = راستی و منش آزادگی. مانند ارتنگ کتاب آیین مانی که از دو واژه آرت و اَنگ  (به معنی نشان مانند انگشت و انگارر وفرهنگ= نشان فره گی ) است پس اَرتنگ = نشان راستی و درسانسکریت  अर्थित   آرثیتا از ریشه ی अर्थ् آرث  به معنای خواستنی است و  در لاتین ars  و artem  در انگلیسی میانه و فرانسه کهن  art یه معنای هنر و هنر های آرایه است ،  و به پارسی نو اردوان  Artabanuss 
  • تیس پاون  (تیسفون) : تیس به معنای پاکی و فال نیک و کامیابی و نوامندی و است مانند  نام تیسافرنه  ساتراپ هخامنشی به معنای فره یی پاک  و نام روستای باستانی تیس در نزدیکی چاه بهار. از واژه ی سانسکریت तिष्यu  تیسیا   =  فالنیک و نشانه ی فرازمندی و پاکی است .  در لاتین به ظرف سفالی که برای سنجش میزان خلوص ونابی زر به کار میرفته  testum گویند که در فرانسه کهن test شده و به انگلیسی درآمده  است. و پاون به معنای پادگانست. که در بخش های پیشین ریشه یابی شده است.






فهرست بخش ها



_________________________________________________________________________________

  

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر