۱۳۹۵ اسفند ۱۴, شنبه

بخش هشتم - ارتخشِرَخش دوم - (ارتخشِرخش ژرف‌اندیش) ، ۳۵۹-۴۰۴ پیش از میلاد








شاه داریوش دوم چهار پسر از شهبانو پریسا برجهان نهاد؛ آرش پسر بزرگ (آرسیکاس Ἀρσίκας به گزارش تیزیاس و ئوآرسیس Ὀάρσης به گزارش دینون -- هردو به نوشته‌ی پلوتارخ)  ، کورشِ جوان، اُستوان و اَخش‌آثر*.  پس از درگذشت داریوش، آرش بر اورنگ او نشست و نام شاهنشاهی ارتخشرخش (دوم) را برخود برگزید. و یونانی ها اورا  از برای راهکارهای خردمندانه و دورنِگری که در پیش می‌گرفت، "ارتخشرخش مْنیمان" (با آوای خاموش م -- نیمان) Μνήμων خوانده‌اند، که معنای آن آرتخشرخش ژرف‌اندیش است.   گزنفون  اما در تاریخ خو‌د تنها از دو پسر او گزارش می‌دهد،  ولی به گزارش پلوتارخ در این باره بیشتر می‌توان باورداشت، چون او به منابع بیشتری، از جمله نوشته‌های تیزیاس پزشک ارتخشرخش، که همچنین از اطرافیان مورد اعتماد شهبانو پری‌سا بود، دسترسی داشت. با این همه،  نوشته گزنفون را که در استخدام کوروش جوان و از نزدیکان وی بود، نمی‌توان نادیده گرفت، و بی‌گمان  گزارش‌های  او درباره‌ی انگیزه‌های به پاخیزی و شورش پسر کهتر پادشاه در برگیر آگهدادهائی بسیار مهین است.  از گزارش گزنفون به خوبی پیداست، که کوروش جوان  پس از شنیدن خبر درگذشت داریوش دوم، به راستی بر سر به دست آوردن تخت پادشاهی افتاد. او می نویسد:

Δαρείου καὶ Παρυσάτιδος γίγνονται παῖδες δύο, πρεσβύτερος μὲν Ἀρταξέρξης, νεώτερος δὲ Κῦρος: ἐπεὶ δὲ ἠσθένει Δαρεῖος καὶ ὑπώπτευε τελευτὴν τοῦ βίου, ἐβούλετο τὼ παῖδε ἀμφοτέρω παρεῖναι. ὁ μὲν οὖν πρεσβύτερος παρὼν ἐτύγχανε: Κῦρον δὲ μεταπέμπεται ἀπὸ τῆς ἀρχῆς ἧς αὐτὸν σατράπην ἐποίησε, καὶ στρατηγὸν δὲ αὐτὸν ἀπέδειξε πάντων ὅσοι ἐς Καστωλοῦ πεδίον ἁθροίζονται. ἀναβαίνει οὖν ὁ Κῦρος λαβὼν Τισσαφέρνην ὡς φίλον, καὶ τῶν Ἑλλήνων ἔχων ὁπλίτας ἀνέβη τριακοσίους, ἄρχοντα δὲ αὐτῶν Ξενίαν Παρράσιον.
داریوش و پری‌سا دو پسر به جهان آوردند كه  پسر بزرگ ارتخشرخش و  كوچكتر  كوروش بود.  در آنک هنگامی‌كه داریوش  در بستر بیماری‌شد و گمان‌ نمود كه پایان زندگی‌اَش نزدیك است ، آرزو نمود كه هر دو پسرش را به نزد خویش داشته باشد.  چنان بود،  که به یاری بخت، پسربزرگ او در آنجا بود. اما کوروش را از استانی که  در آنجا وی را به ساتراپی برگزیده؛  و همچنین او را به فرماندهی تمام نیروهای ایران که در دشت کاستولوس پایگاه‌شان بود، برگمارده بود، فراخواند.   چنین بود که کوروش به نزد پدرش آمد و با خود تیسافرنه را به آوند یک دوست  و  سیصد هوپلات یونانی را به زیر فرماندهی خنیاسِ پارهسیا به همراه آورد.
به نوشته‌ی پلوتارخ  این به خاطر سخن‌چینی و بدگویی‌های تیسافرنه بود که ارتخشرخش برادر کوچک خود، کوروش،  را دستگیر نمود و سپس به خواهش مادرش پریسا  وی را آزاد ساخت. اگرچه ، همانگونه که در پیش‌تر گفته‌‌ایم، در نوشته‌های پلوتارخ گونه‌ئی ناخوشایندی از تیسافرنه به چشم‌می‌آید که گاه به ناسزاگویی می‌ماند.  به هر روی به نوشته‌ی او؛ شهبانو پریسا به گونه‌ئی آشکار از  جانشینی پسر کوچکش هواداری می‌نمود، تا  آنجا که   به داریوش شاه می‌گفت  چون به هنگام‌زاده‌شدن ارتخشرخش، داریوش دوم هنوز بر تخت شاهنشاهی ننشسته بود؛ پس کوروش جوان  که به هنگام پادشاهی او زاده شده بود بیشتر از برادر بزرگش سزاوار پادشاهی ست.  و این همانند اندرز دماراتوس به خشایار‌شاه بود که هرودوتوس گزارش داده است   و به هر روی داریوش شاه دوم بر واژ با داریوش شاه یکم این منطق را نپذیرفت و ارتخشرخش را به جانشینی خود برگزید.

از نوشته‌ی پلوتارخ که  بر پایه‌ی نوشته‌های تیزیاس، پزشک ارتخشرخش دوم است ، دهنادهای  تاجگذاری پادشاهان هخامنش به روشنی آشکار می‌شود. او می‌نویسد:
ὀλίγῳ δ᾽ ὕστερον ἢ τελευτῆσαι Δαρεῖον ἐξήλασεν εἰς Πασαργάδας ὁ βασιλεύς, ὅπως τελεσθείη τὴν βασιλικὴν τελετὴν ὑπὸ τῶν ἐν Πέρσαις ἱερέων, ἔστι δὲ θεᾶς πολεμικῆς ἱερόν, ἣν Ἀθηνᾶν ἂν τις εἰκάσειεν.
 εἰς τοῦτο δεῖ τὸν τελούμενον παρελθόντα τὴν μὲν ἰδίαν ἀποθέσθαι στολήν, ἀναλαβεῖν δὲ ἣν Κῦρος ὁ παλαιὸς ἐφόρει πρὶν ἢ βασιλεὺς γενέσθαι, καὶ σύκων παλάθης ἐμφαγόντα τερμίνθου κατατραγεῖν καὶ ποτήριον ἐκπιεῖν ὀξυγάλακτος. εἰ δὲ πρὸς τούτοις ἕτερ᾽ ἄττα δρῶσιν,
اندکی پس از  درگذشت داریوش ، پادشاه نو به پاسارگاد درشتافت ، تا که شاید  آغازینه‌‌یِ پادشاهی را از دست  موبدان پارسی دریافت بدارد. این دهناد در نیایشگاه  ایزدبانوئی جنگجو،  که می‌توان گمانه زد که همان آتنا باشد، برگذار می‌شود.  
 آن‌کس که به دهناد آغازینگی نامزد شده‌ست  می‌باید  به این‌ نیایشگاه بیاید و پس از برکندن بالا‌پوش‌ خود، می‌باید تیلسانی را که کوروش بزرگ پیش از  پادشاهی می‌پوشید  به بر کشد، سپس باید کلیچه‌ی انجیری را بخورد،  واندکی چوب  اَنگـُم را به‌جَوَد، و  پیاله‌ئی  از شیر ترش را بنوشد.  افزون بر این،  دیگر دهنادها که به جا آورده می‌شوند بر بیگانگان نهفته است.
  
پلوتارخ در باره‌ی  نیایشگاه آتنا به نادرست گمانه‌زده است،  چون گواهه‌های تاریخی نشان می‌دهند که این تالار تاج‌گذاری  می‌باید همان نیایشگاه آناهیتا باشد که نشان از بازگشت  باورهای میترائی در روزگار ارتخشرخش  دارد.   به هنگام‌ پادشاهی او نیایشگاه‌ها و تندیس‌های بسیار از میترا و آناهیتا در سرتاسر ایران برپاشد. پادشاهان پیش از او همیشه  تنها از اهورامزدا  درسنگ‌نبشته‌های‌شان یاد می‌کردند اما او نخستین از پادشاهان هخامنش بود که از آن دو ایزد  در سنگ‌نبشته‌هایش  نام آورده ست برای نمون در پایه‌ی ستونی در اکباتان  سنگ‌نگاره‌ئی  به زبان‌های  ایلامی و بابلی  نام آناهیتا و میترا  را در کنار نام اهورا مزدا (که  نامش تنها به دوحرف اَ و م   کوتاه شده) می‌توان دید:
ثاتیئی ارتخشاخشا، خش وَزرَکَ، خش خشیانام، خش دهیونام، خش اَه  
این‌است ارتخشرخش،  شاه بزرگ ، شاه شاهان  شاه همه‌ی داهه‌ها، شاه جهان   
یایا، بویا ، دارایاوَشاهیا، خشیا ، پورخشَ، داریاوَهشاهیا، ارتخشاثرا       
 بوده است پور  داریوش شاه ،  شاه‌پور  داریوش  ارتخشرخش     
هیا ،خشیا،پورخشَ، ارتخشَثراهیا، خشایارشاهیا، خشیا ، خشایار   
اوست شاه  شاهپور ارتخشرخش،  خشایارشاه  شاه خشایار  
شاهیا ، دارَیَوَشَهیا، خشیا ، پورخشَ، دارَیَوَشَهیا، ویشتاسپَهیا، پورخشَ  
شاهِ داریوش‌‌‌شاه،  شاهپورِ داریوشِ ویشتاسپ، شاهپور 
هَخامَنیشیَ، ئیمَم، اَپَدانَ، وَشنا، اَم ، اَنَهَتَ، اوتا، میترَ، اَدَم، اَکون 
هخامنش، این آپادانا به وَشن (لطف) اهورامزدا، آناهیتا  و میترا من‌ساختم  
 آم، اَم ،  انـَهَتَ،  اوتا ، میترَ ، مام، پاتو، هَکا، ویسپا، گَستا ، اوت   
شود که  اهورامزدا ، آناهیتا  و میترا مرا پات ‌بدارنداز گناه و بدی   
آ ، ئیمَم،  تیا ،  اَکونا،  ما ،  ویجنَاتیی، ما ،  ویناثَیاتیی    
و  شود که آنها هرگز ساخته‌ام را ویران نکنند و آسیب نرسانند  



ارتخشرخش دوم پادشاهی فرزانه، بزرگوار و نیرومند بود که درهنگام دراز پادشاهی‌اَش، که بیش از چهل‌وشش سال به درازا کشید،  توانست به یاری دیوان‌سالارانی مانند تیسافرنه، فرنه‌بازو و تیرین‌بازو   فرمانروایی ایران را بر یونان استواری بخشد و شاهنشاهی  ایران را از هندوستان تا کرانه‌های سیسیلی در ایتالیا گسترش دهد. شاهنشاهی او با گسترش پیوندهای بازرگانی به رفاه و توانائی‌ئی پر‌شکوه دست یافت تا‌آنجا که ساتراپ‌های او می‌توانستند با دست و دلبازی دولتمردان یونان را خریداری نمایند. چنین بود که  او توانست امپراتوری آتن را با کمک‌های پولی‌ خویش به اسپارت درهم بشکند.  پول آتن که در میان دولت‌شهرهای ایونیا به هنگام فرمانروائی پریکلس از ارجمندی  بسیار برخوردار بود ارزش خودرا از دست داد و آتن که روزگاری به خاطر صادرات نقره و روغن زیتون  و شراب و دریافت باج از دولت‌شهرهای دست‌نشانده‌اش دارا و توانمند بود بی‌نوا و ناتوان گشت. از سویی دیگر اسپارت با سر‌به‌فرمانی در برابر او به توانمندی و رفاهی  چشم‌گیر دست‌یافت. اگرچه هنگامی که به خودسری پرداخت، ایران یارانه‌های خودرا به سوی آتن برگردانید و اسپارت بی درنگ در برابر او به دیگر بار سربه زیرآورد.      

پادشاهی ارتخشرخش درنخست با به‌پاخیزی برادرش کوروش آغاز شد.    به گزارش پلوتارخ:

ὁ μὲν οὖν Κῦρος ἔντονόν τι καὶ σφοδρὸν εὐθὺς ἐκ πρώτης ἡλικίας εἶχεν, ἅτερος δὲ πραότερος ἐδόκει περὶ πάντα καὶ ταῖς ὁρμαῖς φύσει μαλακώτερος εἶναι,

کوروش ، از همان سال‌های  نوجوانی ، بی‌آرام و سرکش بود ، اما از واکنش‌های ارتخشرخش چنین به دید می‌آمد که در همه چیز  آرام‌تر و  دارای  سرشتی‌ نرم‌خوترست.
 به‌نوشته‌ی گزنفون هنگامی که کوروش به  ساردیس بازگشت  برآن‌شد  که چنان کند که دیگر هرگز  به زیر فرمان برادرش نباشد،  وگر که بشود به جای او بر تخت پادشاه  بنشیند. او در  نخست از پشتیبانی پری‌سا ، مادرش برخوردار بود،  که به او بیشتر از ارتخش‌رخش دلبستگی داشت. او با ایرانی‌هایی که به نزدش می‌آمدند به بیش از اندازه مهربانی می‌نمود و چنان نشان می‌داد که از برادرش بزرگوارتر و بخشنده ترست.   گزنفون می‌نویسد:
 

τὴν δὲ Ἑλληνικὴν δύναμιν ἥθροιζεν ὡς μάλιστα ἐδύνατο ἐπικρυπτόμενος, ὅπως ὅτι ἀπαρασκευότατον λάβοι βασιλέα. ὧδε οὖν ἐποιεῖτο τὴν συλλογήν. ὁπόσας εἶχε φυλακὰς ἐν ταῖς πόλεσι παρήγγειλε τοῖς φρουράρχοις ἑκάστοις λαμβάνειν ἄνδρας Πελοποννησίους ὅτι πλείστους καὶ βελτίστους, ὡς ἐπιβουλεύοντος Τισσαφέρνους ταῖς πόλεσι. καὶ γὰρ ἦσαν αἱ Ἰωνικαὶ πόλεις Τισσαφέρνους τὸ ἀρχαῖον ἐκ βασιλέως δεδομέναι, τότε δὲ ἀφειστήκεσαν πρὸς Κῦρον πᾶσαι πλὴν Μιλήτου: 

ἐν Μιλήτῳ δὲ Τισσαφέρνης προαισθόμενος τὰ αὐτὰ ταῦτα βουλευομένους ἀποστῆναι πρὸς Κῦρον, τοὺς μὲν αὐτῶν ἀπέκτεινε τοὺς δ᾽ ἐξέβαλεν. ὁ δὲ Κῦρος ὑπολαβὼν τοὺς φεύγοντας συλλέξας στράτευμα ἐπολιόρκει Μίλητον καὶ κατὰ γῆν καὶ κατὰ θάλατταν καὶ ἐπειρᾶτο κατάγειν τοὺς ἐκπεπτωκότας. καὶ αὕτη αὖ ἄλλη πρόφασις ἦν αὐτῷ τοῦ ἁθροίζειν στράτευμα.

به انجام  ، وی با بیشترین پنهان‌کاری‌‌ها، به چنان که  بتواند   تا  بدانجا که  شدنی‌بود پادشاه را  ناآماده  بگیرد،  به گردآوری نیروی یونانی خویش  پرداخت . او نیروی خود را  بدین شیوه گردآورد: در نخستین گام ، او به فرماندهان تمام پادگان‌هایی که در شهرها داشت، دستور داد تا هر شمار از بهترین سربازان پلوپونزی را که می‌توانند به خدمت بگیرند ، به این بهانه که تیسافرنه برای درتاختن به شهرهای آنها برنامه‌ئی در سردارد . چراکه به گشتگی (واقعیت) ، شهرهای ایونیا درنخست  از آن تیسافرنه بودند، که پادشاه به وی پاداش داده بود ،   اما در آن  هنگام همه‌ی آنها به جز مایلتوس  به‌پاخاسته  و به کوروش  پیوسته بودند. 
مردمان مایلتوس نیز برآن بودند که همانند دیگران به کوروش به‌پیوندند. اما تیسافرنه در بهنگام به آن پی‌برد  و شماری از آنان را کشت  و دیگران را به دوریک  فرستاد.  از آن پس کوروش آن تبعیدی‌ها را به زیر پشتیبانی خویش گرفت و لشگری گرد آورد و مایلتوس را هم از سوی دریا و هم از سوی  خشکی گرداگرد به‌بست، و بکوشید تا آن به دوریک‌شدگان را به شهرشان بازگرداند و این بهانه‌ئی دیگر‌شد برای او تا به‌گردآوری‌ سپاه بپردازد.
 کوروش با پشتیبانی مادرش به ارتخشرخش فشار می‌آورد که‌ شهرهای ایونیا که در ساتراپی تیسافرنه بود، می‌باید به او که برادر پادشاه ست داده شود، و ارتخشرخش که از سگالی که او به سر داشت ناآگاه بود، خرسند از این بود که وی ساوهای (مالیات‌های) شهرهائی را که از تیسافرنه گرفته بود را در بهنگام می‌پردازد. در این هنگام کوروش دست و دلبازانه در میان شهرهای بوئوتیا، تسالی و خروسونس  برای گردآوری نیرو هزینه می‌نمود. و شهبانو پریسا نیز که توانمندی بسیار داشت برای وی پول می‌فرستاد.  به نوشته‌ی پلوتارخ:
 
  οὐχ ἧττον οὖν τοῖς ἄνω πιστεύων ὁ Κῦρος ἢ τοῖς περὶ αὑτόν ἐπεχείρει τῷ πολέμῳ: καὶ [p. 138] Λακεδαιμονίοις ἔγραφε παρακαλῶν βοηθεῖν καὶ συνεκπέμπειν ἄνδρας, οἷς ἔφη δώσειν, ἂν μὲν πεζοὶ παρῶσιν, ἵππους, ἂν δὲ ἱππεῖς, συνωρίδας: ἐὰν δ᾽ ἀγροὺς ἔχωσι, κώμας: ἐὰν δὲ κώμας, πόλεις: μισθοῦ δὲ τοῖς στρατευομένοις οὐκ ἀριθμόν, ἀλλὰ μέτρον ἔσεσθαι.
چنین بود که ،  هنگامی که کوروش به جنگ آغاز نمود  به همان اندازه به  ایرانیان در کشور متکی بود که به استان و فرماندهی‌اش در ساردیس. او همچنین به لكدمونی‌ها   نوشت ،  و آنها را به یاری  خویش و فرستادن سپاه فراخواند  و  پیمان داد كه اگر  سپاهیان پیاده  می‌فرستادند ، به آنها اسب می‌داد، و اگر آنها سواره بودند، به آنها اراده‌ی دو اسبه  می‌داد. و اگر آنها  کشتزار داشتند،  به آنها روستا می‌داد. و اگر آنها روستاهایی داشتند ، شهر   و  دستمزدی  که به سپاهیان می‌داد  شمردنی نبود که بل می‌باید به برآورد  اندازه شود.


پیوندهای اسپارت و کوروش جوان

در سال ۴۰۴ پیش از میلاد هنگامی‌که ارتخشرخش دوم به‌پادشاهی رسید،‌ لیساندروس، اسپهبد اسپارت،  با پیروزی بر آتن به جنگ بزرگ و دراز هنگام پلوپونزی پایان داد. همانگونه، که در بخش پیش دیده‌ایم، پیروزی لیساندروس  با به کارگیری زر ایران و پشتیبانی‌ئی که کوروش جوان با تایید پدرش پادشاه پیشین، داریوش دوم،  برای او فراهم آورده بود، ممکن شد و دیدیم که با آن شکست آتن امپراتوری کوچک  خود را از دست داد و چندی نگذشت که وادار شد تا  سخت‌سازی‌ها و دیوارهای  پدافندی خودرا ویران کند , و ایران  تنها به او  پروای‌ آن را داد که ناوگان کوچکی را داشته باشد. این  اسپارت بود که در پنج سالی که در پیش بود، به یاری کمک‌های ایران، نیروی‌دریایی  اَبَرتوانمند یونان گشت.




بنابر پیمان‌نامه‌ی ۴۱۲ پیش از میلاد ایران و اسپارت، لیساندروس و اسپارت‌ها می‌بایست شهرهای آسیای خرد را به ایران تحویل دهند اما در ۴۰۴ پیش از میلاد اجرای این امر ممکن نبود زیرا هم کورش جوان و هم تیسافرنه در کنار بالین مرگ داریوش دوم در شوش بودند.  اما ارتخشرخش پس از نشستن بر اورنگ پادشاهی و دستگیری کوروش جوان، که بر سر  بدست‌آوردن دیهیم  ‌پادشاهی بود، فرمان داد تا آن شهرها به تیسافرنه  بازداده شوند.

اسپارت‌ها که تیسافرنه را به سخت‌گیری و  نرمش‌ناپذیری می‌شناختند از فرمان ارتخشرخش ناخوشنود بودند. و لیساندروس همه‌ی دکارچی ها یا  فرمانروائی‌های ده نفره‌ی توانمندان در آسیای‌خُرد را به‌شورش برانگیخت و همه‌ی آن شهرها، به استثنای مایلتوس، که در پیوستن به آشوب کندی نشان داد، بر تیسافرنه بشوریدند و به کوروش پیوستند. کوروش برای آنکه برادرش ارتخشرخش دوم را از خود خشنود نگاهدارد بطور مرتب  ساو‌های گرفته‌شده از آن شهرها را به پایتخت می‌فرستاد. به‌گزارش ایزوکراتیس به احتمال زیاد این لیساندروس بود که کوروش را به ستیزه‌جویی با برادرش ترغیب نمود و به او یاری  داد تا دوازده هزار سپاه کرایه‌ئی از آرکادیا و آکیا گرد آورد. به نوشته‌ی پلوتارخ:
ὁ δὲ Κῦρος ἀνέβαινεν ἐπὶ βασιλέα βαρβαρικήν τε πολλὴν ἔχων δύναμιν καὶ μισθοφόρους Ἕλληνας ὀλίγῳ τρισχιλίων καὶ μυρίων ἀποδέοντας, ἄλλας ἐπ᾽ ἄλλαις ποιούμενος προφάσεις τῆς στρατείας. οὐ μὴν ἔλαθέ γε εἰς πολὺν χρόνον, ἀλλ᾽ ἧκε βασιλεῖ Τισαφέρνης αὐτάγγελος: καὶ πολὺς θόρυβος εἶχε τὰ βασίλεια, τῆς τε Παρυσάτιδος τὴν πλείστην αἰτίαν τοῦ πολέμου φερομένης, καὶ τῶν φίλων αὐτῆς ἐν ὑποψίαις ὄντων καὶ διαβολαῖς.  
 μάλιστα δὲ ἠνία τὴν Παρύσατιν ἡ Στάτειρα τῷ πολέμῳ περιπαθοῦσα καὶ βοῶσα, ‘ποῦ νῦν αἱ πίστεις ἐκεῖναι ; ποῦ δὲ αἱ δεήσεις, αἷς ἐξελομένη τὸν ἐπιβουλεύσαντα τῷ ἀδελφῷ πολέμου καὶ κακῶν ἐμπέπληκας ἡμᾶς ;’ ἐκ δὴ τούτων μισοῦσα τὴν Στάτειραν ἡ Παρύσατις, καὶ φύσει βαρύθυμος οὖσα καὶ  βάρβαρος ἐν ὀργαῖς καὶ μνησικακίαις, ἐπεβούλευεν αὐτὴν ἀνελεῖν. 
 ἐπεὶ δὲ Δείνων μὲν ἐν τῷ πολέμῳ συντελεσθῆναι τὴν ἐπιβουλὴν εἴρηκε, Κτησίας δὲ ὕστερον, ὃν οὔτε ἀγνοεῖν τὸν χρόνον εἰκός ἐστι παρόντα ταῖς πράξεσιν, οὔτε ἑκὼν αἰτίαν εἶχεν ἐκ τοῦ χρόνου μεταστῆσαι τὸ ἔργον, ὡς ἐπράχθη διηγούμενος, οἷα πάσχει πολλάκις ὁ λόγος αὐτοῦ πρὸς τὸ μυθῶδες καὶ δραματικὸν ἐκτρεπόμενος τῆς ἀληθείας, τοῦτο μὲν ἣν ἐκεῖνος ἀπέδωκε χώραν ἕξει. 
 چنین بود که کوروش با  سپاهی بزرگ از  ایرانیان و نزدیک به سیزده هزار سپاه کرایه‌ئی یونانی به رویارویی با پادشاه برخاست ، و  برای لشکرکشی خود  بهانه‌هایی را یکی پس از دیگری  درهم آورد. اما آماج راستیک او برای هنگامی  بلند پنهان نماند ، زیرا تیسافرنه  خود به نزد شاه رفت و او را  از این باره آگاه  ساخت. 
سپس در دربار غوغایی بزرگ به پا شد،  بیشترین سرزنش‌ها  برای جنگ  به پریسا شد و دوستان او  به زیر بدگمانی و اتهام  گرفته شدند. و بیش از هرچیز اَستیاتیر (همسر ارتخشرخش) که از جنگ بسیار پریشان بود و  به او خرده می‌گرفت و به پیاپی گریه می‌کرد که:  "آن قول‌ها که دادی چه شدند؟ و  چه شدند آن وعده‌ها که با آنها مردی را که  به قصد جان برادر خود توطئه چیده بود نجات دادی، تنها برای اینکه ما را به جنگ و مصیبت  گرفتار سازی؟"  چنین بود که پریسا از استیاتیر  بیزار بود ، و چون در خشم و کینه  سرشتی  تندخو و توسن داشت‌، بر سرِ آن شد که او را بکشد.  

به گفته‌ی دینون  او نقشه‌اش  را به هنگام جنگ به انجام رسانید.  اگرچه ، تیزیاس می‌گوید که پس از جنگ چنان کرد، و احتمال این نیست که او در این باره نا ‌آگاه  باشد،  زیرا او به هنگام این رویداد  در آنجا بود، و دلیلی هم نیست که او در داستان‌اَش  از این ماجرا بخواهد هنگام  و آماج آنرا دگرگون کند. بنابراین ، من جای این رویداد  را همانجا می دانم که او گفته است. 






 

به هر روی‌، به  نوشته‌ی پلوتارخ سپاهیان کوروش و ارتخشرخش در کونکسا باهم به نبرد آغازیدند:
ὁ μὲν οὖν τόπος, ἐν ᾧ παρετάξαντο, Κούναξα καλεῖται καὶ Βαβυλῶνος ἀπέχει σταδίους πεντακοσίους. 
پس، جائی که دوسپاه به هم رسیدند کونِکسا نام دارد و پانصد فرسنگ از بابل فاصله دارد.
آرتخشرخش در نبرد با کوروش پیروز شد و کوروش کشته شد. اینک ارتخش‌رخش پیام‌رسان‌هایی را به اردوی یونانی‌هایی که با کوروش به جنگ  آمده بودند، فرستاد که با کشته‌شدن کوروش دیگر برا‌ی‌ آنها دلیلی نیست که به نبرد ادامه دهند، و  بهترست که به شهر و دیار خویش بازگردند.  گزنفون در کتابش آناباسیس (گذار به بلندی‌ها) ، که داستان بازگشت ده هزار سپاهی کرایه‌ئی یونان، پس از نبردشان با آرتخشرخش، را در بر دارد، چنین گزارش می‌کند:
(دراین هنگام) پیام آورانی از سوی شاه وتیسافرنه، که همه‌شان بربر (ایرانی)‌بودند، بجز فالینوس  Φαλίνου که یونانی بود، به اردوگاه اندرآمدند. فالینوس  از برای پیش‌آمدی در آن هنگام نزد تیسافرنه بود و بس مورد احترام او، زیرا که فالینوس در کارکردهای نبرد و بکارگیری پیاده نظام با رزم ابزارهای سنگین  کارشناسی برجسته بود. هنگامی‌که پیام‌آوران شاه آمدند آنها جویای سرکردگان یونانی شدند و گفتند که پادشاه، چون در نبرد پیروز گشته است و کوروش را کشته ست، به یونانی‌ها رهنمود می‌دهد که  جنگ‌اپزارهاشان را رها نمایند و به‌دربار پادشاه  شوند و با او هر خواهشی را که دارند در میان نهند و گر که بشاید پذیرفته آیند . (...)
هنگامی‌که یونانی‌ها از پیام‌آوران دلیل دستور شاه  برای وانهادن رزم‌ابزارهاشان را  بپرسیدند که: "آیا بهانِ پادشاه، برای گرفتن نبرداپزارهای ما،  این است که او در نبرد پیروزمند بوده ست و یا آنکه  آنها را به آوند ارمغانی از ما  به نشان از دوستی می‌خواهد؟  فالینوس پاسخ داد که:
پادشاه بر این باورست که او پیروزمندِ نَبردست چراکه کوروش کشته شده است. و در اینک چه کسی را  سر درگیری با او مانده ‌است و یا که ادعایی به قلمرواَش تواند داشت؟ افزون بر آن اینکه، او بر این باورست که شما اینک خود از آنِ اوئید چون شما را در میانه‌ی کشورش دارد، و  راه‌ها از همه سو با رودخانه‌هایی که غیرقابل گذرند بر شما بسته‌اند ، و زیرا که او می‌تواند بر شما  سپاهی به شمارشی آنچنان بسیار فرا آرد که حتی اگر آنها را به زیر دست و پاهای‌تان هم بی‌افکنیم  هرگز نتوانید آن‌همه را کُشتن.


 

ازین گفتگو چنان برمی‌آید که در یک سو سپاهیان کرایه‌ئی یونانیان بودند که براستی نگران چندوچون این بودند که در سرزمینی بیگانه بر آنان چه خواهد رفت و در سوی دیگر ارتخشرخش بود که خواهان آن بود که هرچه زودتر به این بحران ، آن هم در آغاز پادشاهی‌اَش، پایان دهد تا که نشان دهد که همه‌ي بایسته‌های شاهنشاهی را به زیر فرمان  گرفته ست. که درهمان هنگام نیز او می‌باید که به یافتن راه چاره‌ئی برای سرکوبی شورش مهین‌تری در مصر می‌پرداخت . به‌گزارش گزنفون در میان سپاهیان کرایه‌يی یونان:
چنین‌ست آن داستان، که کسان دیگری هم بودند در میان‌شان که کمی سُست‌دل شدند، و گفتند که، به همان‌سان که وفاداری خود را به کوروش نشان داده‌اند، می‌توانند نیز به پادشاه ارزش خویش را به نشان کنند، البته اگر  او بخواهد که با ایشان دوستی را برگزیند. او همچنین می‌تواند آنان را برای  آماج‌های (مقاصد، اهداف) گوناگون به استخدام خویش درآورد و شاید هم بخواهد که در نبرد با مصر به‌کارشان گیرد که آنها بس‌خوشنود خواهندشد که در سرکوبیِ آن شورش شاه را یاری دهند.




و  شاید نیز که چنین  بود، به هر روی کلیرخوس فرمانده‌ی یونانی ها با فرستادگان ارتخشرخش برای بازگشت به امن و امانِ سپاهیان کرایه‌ئی به هلا   گفتگو نمود. و پادشاه به‌خشنودی چنین بپذیرفت که بمحض آنکه تیسافرنه با سپاهیانش در رسند  آنها را از راهِ زاب  به سوی دجله رهنمون خواهند شد. هر چند که، تیسافرنه که سرداری سختگیر و بس منضبط بود و از  هنایش‌ِ فرانمودانگیزانه‌ی   نشان‌دادنِ سختگیری آگاهی داشت، پنج تن از فرماندهان یونانی را به میهمانی‌ئی در اردوگاه خویش دعوت و درآنجا آنها را دستگیر نموده و به نوشته‌ی گزنفون "پس از آنکه  اسپهبدها بدین‌سان دستگیر شدند به پادشاه فرستادشان و به‌فرمان شاه آنان را گردن زدند." تیسافرنه  همچنین بیست سرهنگ و حدود دویست سپاهی آنها را اعدام نمود.  و به بازماندگان اجازه  داد که به یونان بازگردند. و البته به  داوش گزنفون آنها  با نبردهای پیاپی با نیروهای تیسافرنه  و با سختی‌ها و تلفات بسیار توانستند راه خود را بسوی یونان پی‌بگیرند! که داستان او از این بازگشت حماسه‌ئی شد برای اروپائیان.






‌بازگشت تیسافرنه به ساتراپی ساردیس 

ارتخشرخش دوم سپس تیسافرنه را به فرماندهی  ستاد نیروهای ایران در خاور دریای مدیترانه، به آوند کرانا، ارتقای مقام داد و این همان جایگاه بود که در گذشته ازآنِ برادرِ شاه، کوروش بود، شاه  همچنین ساتراپی‌های  کوروش را در لیدی و ایونی به تیسافرنه  بازگردانید که  بر ساتراپی خودش در کاریا  افزوده گشت. تیسافرنه بی‌درنگ به نمایندگیِ پادشاه   همه‌ی آن شهرهای یونانی، که از سرِ شورش به کوروش پیوسته بودند،  را فرمان به فرمانبرداری داد.


 ارتخشرخش دوم در نیایش میترا
 این مُهر استوانه‌ئی که یکی از مشهورترین نگاره‌های میترا و آناهیتاست   به سده‌ی چهارم پیش از میلاد تعلق دارد.  بر این مُهر میترا در نگاره‌ی خورشید نمادشده است و ایزدبانوی آناهیتا سوار بر شیراست که نماد ایزد باران، ایشتار، ست. پادشاه با تاج مشخصِ هخامنش و دست‌های کشیده بسوی ایزدان درنیایش است. نام پادشاه در این نگاره به نوشته نیامدست.  اما بیشتر پژوهش‌گران برآنند که این نگاره‌ی ارتخشرخش دوم ست. نام ایزدان میترا و آناهیتا درسنگ‌نگاره‌های ارتخشرخش دوم آورده شده ست. در سنگ‌نگاره‌ی شوش می‌توان خواند
 من این کاخ را ساختم  مگر آیا شود که اهورامزدا، آناهیتا و میترا مرا از اهرمن درنگهبان باشند 
 واین نشانی درخور اندیشه است از گسستن این پادشاه از آیین ذرتشتِ داریوش شاه یکم. زیرا هیچ یک از نیاکان ارتخشرخش هرگز نام ایزدی دیگر مگر اهورامزدا را در سنگ‌نگاره‌هاشان نیاورده اند. و این نشان می‌دهد که  آیین میترایی به دگربار در اواخر دودمان هخامنش جان گرفته بود

در اسپارت اینک همه‌ی گروه‌های سیاسی می‌خواستند که با تیسافرنه به نبرد اندر آیند. کوروشِ جوان با سیاست‌های سبکسرانه‌اش بارآوردِ  تلاش‌های چندین‌ساله او را برای ایجاد توازنی در یونان، که به بهره‌مند‌ی ایران  بی‌انجامد،  با سوگیری یک‌جانبه‌اش از اسپارت به‌باد داده بود. لیساندروس بی‌گمان،  پس از پشتیبانی‌هایش از کوروش، و کمک‌های مالی او، اینک خود را در موقعیتی می‌یافت که می‌توانست بر علیه ارتخشرخش دوم بشورد و امپراطوری اسپارت را جای‌گزین شبه‌امپراتوری آتن نماید. پادشاه اسپارت پوسینیاس از سوی دیگر با زدوبندهای پنهانی‌اَش با ایران همانگونه که در بخش پیشین دیدیم، خودرا موافق با اندیشار  "رهایی بخشی شهرهای یونان"  نشان می‌داد که با راهکارهای ایران در دادن خودمختاری به این شهرها هماهنگی داشت و اگیس شاه، یکی‌دیگر از دو هم-پادشاهانِ همزمان در اسپارت،  می‌خواست  که این دو مرد بلندپرواز، پوسینیاس و لیساندروس، تا می‌توانند آنچنان  به درگیری با ایران سرگرم باشند که او بتواند سیاست‌های داخلی خود را بدون  نگرانی از  پادرمیانی‌های آنها به انجام آورد.


هم‌‌-پادشاهی اگیسیلاوس در اسپارت و ستیزه‌جوئی با تیسافرنه 

 در این هنگام، ‌که اگیس  یکی از دو هم‌-پادشاه اسپارت درگذشت ، پشتیبانی مهین و پُرهَنش لیساندروس از اگیسیلاوس  Ἀγησίλαος، برادرِ اگیس، به او یاری داد تا  با همه اینکه لَنگ بود در کنار   پوسینیاس، هم-پادشاه اسپارت، به هم-پادشاهی رسد. و چنین بود که  درسال ۳۹۶ پیش از میلاد    اگیسیلاوسِ لَنگ رهبری  پیکار با ایران را خود بر گمار گرفت و اسپارت آماج خود به رویارویی با آرتخشرخش دوم را به گستاخی آشکار نمود. 

پادشاهی اگیس اندکی پس از آن بود که هروداس، Ἡρώδας،  یک سیراکوزی که درفنیقیه می‌زیست، از بالا گرفتن  جنب‌وجوش  و  رفت‌و‌آمد پیاپی رزم‌ناوها در آن بندر دریافت که ایرانیان خود را برای نبردی دریایی  آماده می‌کنند. در  میان این نشانه‌ها؛ آمدن  هرروزه‌ی ناوهای جنگی ، بازسازی و   سوار نمودن رزم‌اپزارها به ناوها و ساختن رزم‌ناوهای نو  بود  و چنین شد که  او با کشتی‌ئی  خویشتن را به اسپارت  ‌دررسانید و آگهدادِ  برپایی یک ناوگان بزرگ ایرانی در فنیقیه را  با آنان در میان نهاد. به نوشته‌ی گزنفون:
 μετὰ δὲ ταῦτα Ἡρώδας τις Συρακόσιος ἐν Φοινίκῃ ὢν μετὰ ναυκλήρου τινός, καὶ ἰδὼν τριήρεις Φοινίσσας, τὰς μὲν καταπλεούσας ἄλλοθεν, τὰς δὲ καὶ αὐτοῦ πεπληρωμένας, τὰς δὲ καὶ ἔτι κατασκευαζομένας, προσακούσας δὲ καὶ τοῦτο, ὅτι τριακοσίας αὐτὰς δέοι γενέσθαι, ἐπιβὰς ἐπὶ τὸ πρῶτον ἀναγόμενον πλοῖον εἰς τὴν Ἑλλάδα ἐξήγγειλε τοῖς Λακεδαιμονίοις ὡς βασιλέως καὶ Τισσαφέρνους τὸν στόλον τοῦτον παρασκευαζομένων: ὅποι δὲ οὐδὲν ἔφη εἰδέναι.
پس از این ، یک سیراکوزی به نام هروداس ، که با یک کشتی‌دار در فنیقیه  به سر می‌برد ،   رزم‌ناوهای فنیقی را می‌دید -  که برخی از آنها از جاهای دیگر  دریا را به آنجا درنوردیده بودند،  و برخی دیگر  به همگی  با ملوانان آماده به رزم در آنجا پهلو گرفته بودند و با این همه شماری دیگر برای نوردیدن دریا آماده می‌شدند - و از سویی دیگر، با شنیدن این که قرارست شمار آن ‌‌ناوها به سیصد فروند برسد ، او بر نخستین کشتی که به  هلا می‌رفت سوار شد و به لَکدومنی‌ها گزارش داد  که پادشاه و تیسافرنه خویشتن را برای لشکرکشی‌ئی  آماده می کنند. اما  این که به سوی کجا؟   او گفت که این را نمی‌داند.

دیدار اگیسیلاوس پادشاه اسپارت و فرنه بازو


در همان‌‌ سال،  اگیسیلاوس، یکی از دو هم-پادشاه اسپارت،  لیساندروس را به اِفـِسوس فراخواند و او را به‌سمت رایزنی برای  راهبردهای در پیوند با ایران برگزید. هرچند پس از اینکه او به محبوبیت لیساندروس در میان اسپارت‌ها  پی برد، به رَشکی فراوان دچار آمد تا آنجا که دیگر از دادن هرگونه فرماندهی‌رزمی به آن سردار کارکشته  دوری می‌ورزید، و حتی به  پیشنهاد‌های او نیز نیم‌نگاهی نمی‌افکند. به‌گزارش گزنفون؛  لیساندروس بکوشید که به شاه احساس آرامش دهد، و برای نمون از مراجعین خود می‌خواست که مستقیماً با خود شاه تماس بگیرند اما این تمهیدها نیز از حسادت  شاه  هیچ نکاست و به‌گزارش پلوتارخ ؛ اگیسیلاوس جایگاه او را به مرتبه‌ئی پائین‌تر کاستی داد.   لیساندروس سپس به واماندگی از او درخواست نمود که به سفارتی در هلسپونت فرستاده شود تا بتواند بر  دشمنی ‌با ایران خرابکاری نماید و شورش‌هایی را در ساتراپی‌های ایران برپا سازد.      اگیسیلاوس این درخواست را بپذیرفت و چنین بود که لیساندروس بسوی هلسپونت به دریا زد.

 اگیسیلاوس خود نیز به آوند فرمانده‌ی نیروهای  رزمی اسپارت  از گراستوس به ساردیس دریا  را  در ۳۹۶ پیش‌از میلاد در نوردید.  و چنین بود که تیسافرنه در نامه‌ئی که به او فرستاد از او پرسید  که چرا به ساتراپی من در آسیا اندر‌آمده‌ئی؟ و  اگیسیلاوس پاسخ داد که برای رهابخشی شهرهای یونانی آمده ست. به  گزارش گزنفون:
ἐπεὶ δὲ ἐκεῖσε ἀφίκετο, πρῶτον μὲν Τισσαφέρνης πέμψας ἤρετο αὐτὸν τίνος δεόμενος ἥκοι. ὁ δ᾽ εἶπεν αὐτονόμους καὶ τὰς ἐν τῇ Ἀσία πόλεις εἶναι, ὥσπερ καὶ τὰς ἐν τῇ παρ᾽ ἡμῖν Ἑλλάδι. πρὸς ταῦτ᾽ εἶπεν ὁ Τισσαφέρνης: εἰ τοίνυν θέλεις σπείσασθαι ἕως ἂν ἐγὼ πρὸς βασιλέα πέμψω, οἶμαι ἄν σε ταῦτα διαπραξάμενον ἀποπλεῖν, εἰ βούλοιο. ἀλλὰ βουλοίμην ἄν, ἔφη, εἰ μὴ οἰοίμην γε ὑπὸ σοῦ ἐξαπατᾶσθαι. ἀλλ᾽ ἔξεστιν, ἔφη, σοὶ τούτων πίστιν λαβεῖν ἦ μὴν ἀδόλως ... σοῦ πράττοντος ταῦτα ἡμᾶς μηδὲν τῆς σῆς ἀρχῆς ἀδικήσειν ἐν ταῖς σπονδαῖς.  ‌ 
هنگامی که به اِفِسوس رسید ، تیسافرنه بی‌درنگ پیام فرستاد و از او بپرسید که بر چه  سگالی آمده است ؟ و او پاسخ داد که: "می‌خواهم   شهرهای آسیا مانند  دیگر  سرزمین‌های  هلا  به خودایستا  شوند."    تیسافرنه*** به پاسخ‌گفت: " اگر تو آتش بَسی را تا به هنگام بازگشت فرستادگانی که من به دربار شاه فرستاده‌ام  بپذیری، من به بهترین توان خویش خواهم‌کوشید تا ناوابستگی شهرهای یونانی در آسیا را  شُدایی بخشم.  پس اگر که این ‌پیشنهاد را در خور‌ پذیرش می‌یابی،  به هلا بازگرد!" او گفت ، "به راستی اگر می‌توانستم باور کنم که فریبی  در کار نیست، می‌باید این پیشنهاد را بپذیرم." وی گفت: "تو  در این باره می‌توانی  از ما پشتوانه بگیری  كه  اگر به راستی و بدون نیرنگ ،  این پیشنهاد را دنبال نمائی ، ما نیز در درازنای برپائی آتش‌بس به هیچ بخش  از خاک شما آسیب نخواهیم‌رسانید. "

به گزارش پلوتارخ:

 ἐπεὶ δὲ Τισαφέρνης ἐν ἀρχῇ μὲν φοβηθεὶς τὸν Ἀγησίλαον ἐποιήσατο σπονδάς, ὡς τὰς πόλεις αὐτῷ τὰς Ἑλληνίδας ἀφήσοντος αὐτονόμους βασιλέως, ὕστερον δὲ πεισθεὶς ἔχειν δύναμιν ἱκανὴν ἐξήνεγκε τὸν πόλεμον, ἄσμενος ὁ Ἀγησίλαος ἐδέξατο.

درنخست  تیسافرنه از اگیسیلاوس  در هراس شد و با او پیمانی بست که برپایه‌ی آن به او پایوَند (عهد) می‌نمود که به شهرهای یونان   آزادی داده و آنها را از  بندگی به پادشاه  رهایی خواهد داد. اما  سپس،  هنگامی‌که به ‌آشکار دریافت که سپاهی به شماری بسنده  گرد‌آورده‌ست،  آگهداد جنگ داد و اگسیلاوس با  خرسندی آن را بپذیرفت. 

به راستی،  همانگون که در پیش‌تر دیده‌ایم، این سرکشی اسپارت همان رویدادی بود که، مایه‌ی نگرانی تیسافرنه بود و او شدایی  آنرا پیش از آمدن کوروش جوان به ساردیس پیش‌بینی کرده بود.  چنین بود که هنگامی‌که هنوز فرماندهی نیروهای آسیای خرد را به دست  داشت،  همواره می‌کوشید تا با برپا ‌نگاه داشتن در‌گیری میان آتن و اسپارت  آن دو کشور را نزار و ناتوان نگاه دارد. اما پس از آنکه کوروش جوان فرماندهی نیروها را به دست گرفت، با پشتیبانی یک‌ سویه‌اَش از لیساندروس،  از اسپارت غولی سرکش ساخت  که اینک در پی ‌جداسازی استان‌های ایونیا از شاهنشاهی چند زبانه، چندفرهنگه و چند نیاشنی ایران بود، همان  سگالشی که تیسافرنه آنرا آینده‌نگری نموده بود.  اگرچه، این سیاست‌پیشه‌ی کهنه‌کار، خود نیز چندان بی‌گناه نبود، او در به‌جای آوردن  برنامه‌ی  پدافندی خویش همه‌ی تخم‌مرغ‌های ‌خود را در یک سبد نهاده بود . به سخنی دیگر، او از نیروی‌دریائی خویش تنها به آوند یک مترسک بهره می‌گرفت و از آماده‌باش رزمی آن غفلت نموده بود. و این همان ایرادی بود که اسپهبد فرنه‌بازو  بر او داشت. اگرچه، بی‌گمان یک راه‌برد درست می‌باید آمیزه‌یی از برنامه‌های  هر دو ساتراپ  می‌بود.  راه‌بردی که در پساترها هنگامی که فرنه‌بازو فرماندهی ستاد ارتش ایران را در مدیترانه برگمارد گرفت به جا آورد.  

به ‌هر روی، به گزارش تاریخ‌نویسان یونان، با این‌که  اگیسیلاوس به این پیمان با وفاداری سرنهاد،   تیسافرنه  پیمان‌شکنی نمود، و به جای آنکه  برای صلح بکوشد، از پادشاه درخواست ارتشی پر توان و افزون بر نیروهایی که داشت نمود. و هنگامی‌که این نیروها  به او در رسیدند، به گزارش گزنفون؛ او به  اگیسیلاوس تهدید فرستاد که یا می‌باید سرزمین مرا  ترک کنی و یا که با تو به نبرد برخواهم‌خاست.  به هر روی ، از گزارش پلوتارخ، باهمه‌ی‌ گزافه‌هایی که در باره‌ی پیروزی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های اسپارت‌ها ساخته است، پیداست که تیسافرنه در نخست  توانسته بود با نیروی سواره‌ی خود  اگیسیلاوس را به عقب نشینی  وادار نماید، زیرا پلوتارخ می‌نویسد:  
τοῖς δὲ ἱππεῦσιν ἐλαττωθεὶς καὶ τῶν ἱερῶν ἀλόβων φανέντων, ἀναχωρήσας εἰς Ἔφεσον ἱππικὸν συνῆγε, τοῖς εὐπόροις προειπών, εἰ μὴ βούλονται στρατεύεσθαι, παρασχεῖν ἕκαστον ἵππον ἀνθ᾽ ἑαυτοῦ καὶ ἄνδρα.
اگرچه ، چون نیروی سواره‌ی او (اگیسیلاوس) ضعیف‌تر بود و یشتن‌کردن‌های‌  (قربانی‌های) وی در نیایشگاه  بی‌پاسخ مانده بود ، او تا به اِفِسوس به‌ واپس نشست و  به گردآوری نیرویی سواره   آغاز نمود ، و به توانمندان فرمان داد که  اگر خود نمی‌خواهند به  سپاهی‌‌گری  بپیوندند، می‌باید به شمار هر سپاهی یک اسب و یک سوار فراهم نمایند.

 

 و چنین بود که  بزودی او به جای سپاهیان ناتوان خود  نیروی سواره‌ئی بزرگ  گردآوردو دنباله‌ئی از درگیری‌ها  میان دو طرف آغاز گردید که به  اگیسیلاوس امکان داد تا نخست به فریجیا و سپس به پیرامون ساردیس در تازد و  روستاهای کناره‌های آن شهر را بسوزاند و بس غارت‌ها را به یغما گیرد. تیسافرنه  که می‌پنداشت اسپارت‌ها نخست به کاریا در خواهند تازید با نیروهایش در آن سرزمین اردو زده بود، و اینک با آگاهی از آفند آنها به ساردیس با شتاب با نیروی سواره‌‌ی‌ خود به رویارویی آنها به ساردیس شتافت و به بسیاری از یغماگری‌های آنها پایان داد . 

اینک اگیسیلاوس که می‌دانست، که تنها  نیروی سواره‌ تیسافرنه را همراهی می‌کنند و نیروی پیاده‌ی وی هنوز به او نپیوسته است با همه‌ی این‌که نیروی سواره‌ی او توانائی چندانی هم نداشت، با یاری نیروی پیاده‌ی پرشمار خویش توانست تیسافرنه را شکست دهد.   

خیانت اسپیت‌داد و ناآرامی‌های ساتراپی مصر

پس از این درگیری‌ها، چشم‌انداز پیروزی برای نیروهای تیسافرنه تیره گشت. چرا که شهرهای یونانی یکی پس از دیگری فرستادگانی برای درخواست دوستی با  اگیسیلاوس  گسیل می‌داشتند و به نبردهای او یاری  فراهم می‌آوردند، واین  بر توانمندی او می‌افزود. اینک اسپارت همچنین به شورش مصریان بر  دشمنی با ایران یاری می‌رسانید و به راستیک   ناآرامی‌های مصر که تا دهه‌ی ۳۴۰ پیش از میلاد به مدت کم و بیش  نیم سده به درازا کشید زیانی بزرگ برای خزانه‌داری ایران شد و این همه ناشی از ندانم‌کاری‌های کوروش جوان بود که  ازسیاست موازنه نیروها درهلا،  به بهره‌ی اسپارت، دست کشیده بود. 

نا‌آرامی‌های مصر با بپاخیزی سرداری بنام امیرتائوس Amyrtaeus آغاز شد که پدرش پاوسیریس از سرداران ارتخشرخش فراخ‌دست بود. امیرتائوس از شورش کوروش جوان و ناآرامی‌های جنگهای‌اسپارت  بهره‌گرفت و لگام فرمانروا‌ئی در مصر را  در سال ۴۰۴ پیش از میلاد به دست گرفت. او در پیمانی با اسپارت بر خود این گمار گرفت که  با فراهم نمودن   گندم و جو برای لکدمونی‌ها  از آفند اگیسیلاوس به شهرهای ایونیا  پشتیبانی نماید. امید او این بود که با درگیری ساتراپ‌های ایران در آن نبردها او از هرگونه کیفر ارتخشرخش مصون بماند.  اگرچه او در سال ۳۹۸ پیش از میلاد که درگذشت، هنوز نتوانسته بود برسراسر مصر  چیره شود. 

پس از مرگ  امیرتائوس سردار دیگری به نام نفریتس یکم فرمانروائی را به دست آورد. او به هموندی با اسپارت و فرستادن غله ادامه داد و حتی برای ساختن یکصد رزم‌ناو اپزارها و تخته‌چوب‌هایی به میاناب ‌رهدز گسیل  داشت اما هنگامی‌که کشتی‌های ترابری او به رهدز رسید، آن میاناب به هموندی با ایران درآمده بود نفرتیس پس از شش سال فرمانروایی در گذشت  و پس از او پسرش (که شاید به راستی از بستگان او بود) به نام  اخوریس به فرعونی رسید. اگرچه یکی دیگر از بستگان به نام پساموتیس  Psammuthis توانست وی را برای مدت کوتاهی برکنار نماید.   

در همان‌ هنگامین‌ها، لیساندروس آگهی یافت که گویی فرمانده‌ئی ایرانی در نیروهای فرنه‌بازو، بنام اسپیت‌داد** (به یونانی اسپیثری‌داتین Σπιθριδάτην)، به بهان‌هایی   ناخشنودست. پس او اسپیت‌داد را  برانگیخت تا   با سپاهش که دربرگیر از دویست  نیروی‌سواره  بود  به نیروهای اسپارت به‌پیوندد. لیساندروس سپس اسپیت‌داد و پسرش را تا اردوگاه اگیسیلاوس همراهی نمود و اسپیت‌داد  آگهی‌های  آشنگاری (جاسوسی) را درباره آمادگی‌های جنگی فرنه بازو در اختیار اسپارت‌ها نهاد. 
 
در ۳۹۵ پیش از میلاد  اگیسیلاوس به فریجیا که در ساتراپی فرنه بازو بود درشد و آن سرزمین را به غارت کشید.  اسپیت‌داد سپس اگیسیلاوس را ترغیب نمود تا بر پافلاگون Παφλαγόνων  که در زیر پادشاهی کوتین Κότυν بود دربتازد و کوتین که شاه دست نشانده‌ی ارتخشرخش بود به پاسخ‌گویی به شوش خوانده شده بود اما او بر ارتخشرخش بشورید و به  اگیسیلاوس به‌پیوست. و یک‌سال پس از آن اسپیت‌داد  آگهی یافت که فرنه بازو با سپاهش  در کائو  Καυῇ  می‌باشد. به گزارش گزنفون:
 διὰ γὰρ τὸ φοβεῖσθαι μή, εἴ που κατασταίη, κυκλωθεὶς πολιορκοῖτο, ἄλλοτε ἄλλῃ τῆς χώρας ἐπῄει, ὥσπερ οἱ νομάδες, καὶ μάλα ἀφανίζων τὰς στρατοπεδεύσεις.

از آنجا که فرنه ‌بازو  در بیم از اینکه اگر  درهرکجایی  ایستا بماند،  به گرداگرد بست دچار  خواهد شد،  نخست  به یک‌جا و سپس به جایی دیگر از کشور می‌رفت ،  و بدانسا‌ن که  ایل‌ها به کوچ می‌پردازند ، او نیز اردوگاه‌های خود را با پائیدن بسیار پنهان می‌داشت. 

 شکست تیسافرنه اینک سپاهیان ناخرسند را بسیار شیردل نموده بود. چنین بود که اسپیت‌داد از  اگیسیلاوس سپاهی درخواست نمود تا بر او آفند زند و او این درخواست وی را بپذیرفت. اسپیت‌داد  بر اردوگاه  فرنه‌بازو  شبیخون آورد و بسیاری را بکشت و بس دارائی  وی را  به یغما گرفت. اگرچه هنوز ارتخشرخش می‌توانست به مزدوران خود در هلا و ایونیا؛ مانند پوسانیاس ودیگران پشت‌گرمی داشته باشد، ولی این‌ شکست‌های ‌پیاپی زشت می‌نمود و می‌توانست در بلندمدت بسیار ‌آسیب‌زا باشد. 

 چنین بود که هریپیداس  Ἑριππίδας رئیس  شورای جنگ دردولت اسپارت، که مامور پنهانی درخدمت آگاهی آشنگاری (جاسوسی) ایران بود از تازش  اسپیت‌داد آگاه گشته بود و راه گریز را بر اسپیت‌داد  و سپاهیان پافلاگون ببست و همه یغماها را از  آنها بازستانید. به نوشته‌ی گزنفون:
ἐπεὶ δὲ τὰ ληφθέντα χρήματα ἀπήγαγον οἵ τε Παφλαγόνες καὶ ὁ Σπιθριδάτης, ὑποστήσας Ἡριππίδας ταξιάρχους καὶ λοχαγοὺς ἀφείλετο ἅπαντα τόν τε Σπιθριδάτην καὶ τοὺς Παφλαγόνας, ἵνα δὴ πολλὰ ἀπαγάγοι τὰ αἰχμάλωτα τοῖς λαφυροπώλαις.
 اکنون  هنگامی که پافلاگونی‌ها و اسپیت‌داد  دارائی‌ها‌ئی را که گرفته بودند با خود آوردند، هریپیداس فرماندهان‌لشکرها و  گردان‌ها را برای رهگیری آنها گسیل کرد ، و همه چیز را هم از اسپیت‌داد و هم از پافلاگونی‌ها  بازستانید،  تنها از برای این که بتواند به  اندازه‌ئی زیاد  تاراج‌ داشته باشد  تا  آنها را به مقام‌هایی بدهد   که آنها را بفروشند. 
به آشکار پیداست که توجیه گزنفون برای آفند هریپیداس چندان درخور ‌پذیرش نیست زیرا که اسپیت‌داد برای اگیسیلاوس کار‌می‌کرد  و چنانکه گزنفون و پلوتارخ هردو می‌نویسند:  پس از این ماجرا اگیسیلاوس از برای از دست دادن اسپیت‌داد بسیار ناخشنود و آزرده شد.  پلوتارخ نیز این ماجرا را با پنهان‌کاری  از این‌که بنویسذ؛   آفند هریپیداس به بهره‌ی ارتخشرخش و نیروهای ایران بود، آنرا   چنین گزارش می‌دهد:
 ἔνθα δὴ πικρὸς ὢν ὁ Ἡριππίδας ἐξεταστὴς τῶν κλαπέντων, καί τοὺς βαρβάρους ἀναγκάζων ἀποτίθεσθαι, καί πάντα ἐφορῶν καί διερευνώμενος, παρώξυνε τὸν Σπιθριδάτην, ὥστε ἀπελθεῖν εὐθὺς εἰς Σάρδεις μετὰ τῶν Παφλαγόνων.

 اگرچه در اینجا ، هریپیداس که  تاراج‌های  ربوده شده بسیار چشمش را گرفته بود، و بربرها را  وادار به بازگرداندن آن  نمود، و  همه چیز  را می‌پائید و در  جستجوی همه چیز بود ، اسپیت‌داد را به آنچنان  آزرده ساخت،  که او بی‌درنگ با پافلاگونی‌ها به سوی ساردیس رفت.

 
 به گزارش گزنفون اسپیت‌داد با سپاهیانش  بسوی آریائون Ἀριαῖον   در ساردیس بگریخت. به نوشته‌ی پلوتارخ اگیسیلاوس از رفتن این سپاهی گستاخ  و از دست دادن نیرویی پر‌توان او و پافلاگونی‌ها بیش از هرچیز آزار می دیدید و در رنج بود.   پس از این رخداد بود که فرنه‌بازو و اگیسیلاوس  به گفتگو در شدند.  با همه‌ی اینکه پلوتارخ و گزنفون می‌خواهند نشان دهند که این فرنه‌بازو بودکه می‌خواست اگیسیلاوس از ساتراپی‌اَش بیرون‌شود، ‌به باورمن اگیسیلاوس ناچار بود به اسپارت بازگردد زیرا اسپارت درگیر نبردهایی با همسایگان‌اَش شده بود که بی‌گمان با زر ارتخشرخش برپاشده بودند.      به گزارش پلوتارخ:
 μετὰ ταῦτα Φαρνάβαζος εἰς λόγους αὐτῷ συνελθεῖν ἠθέλησε, καὶ συνῆγεν ἀμφοτέρους ὢν ξένος ὁ Κυζικηνὸς Ἀπολλοφάνης. πρότερος δὲ μετὰ τῶν φίλων ὁ Ἀγησίλαος ἐλθὼν εἰς τὸ χωρίον, ὑπὸ σκιᾷ τινι πόας οὔσης βαθείας καταβαλὼν ἑαυτόν, ἐνταῦθα περιέμενε τὸν Φαρνάβαζον. 
ὁ δὲ ὡς ἐπῆλθεν, ὑποβεβλημένων αὐτῷ κωδίων τε μαλακῶν καὶ ποικίλων δαπίδων, αἰδεσθεὶς τὸν Ἀγησίλαον οὕτω κατακείμενον κατεκλίνη καὶ αὐτός, ὡς ἔτυχεν, ἐπὶ τῆς πόας χαμᾶζε, καίπερ ἐσθῆτα θαυμαστὴν λεπτότητι καὶ βαφαῖς ἐνδεδυκώς. ἀσπασάμενοι δὲ ἀλλήλους ὁ μὲν Φαρνάβαζος οὐκ ἠπόρει λόγων δικαίων, ἅτε δὴ πολλὰ καὶ μεγάλα Λακεδαιμονίοις χρήσιμος γεγονὼς ἐν τῷ πρὸς Ἀθηναίους πολέμῳ, νῦν δὲ πορθούμενος ὑπ᾽ αὐτῶν ὁ δὲ Ἀγησίλαος,     
ὁρῶν τοὺς σὺν αὐτῷ Σπαρτιάτας ὑπ᾽ αἰσχύνης κύπτοντας εἰς τὴν γῆν καὶ διαποροῦντας ἀδικούμενον γὰρ ἑώρων τὸν Φαρνάβαζον, ‘ἡμεῖς,’ εἶπεν, ‘ὦ Φαρνάβαζε, καὶ φίλοι ὄντες πρότερον βασιλέως ἐχρώμεθα τοῖς ἐκείνου πράγμασι φιλικῶς καὶ νῦν πολέμιοι γεγονότες πολεμικῶς. ἓν οὖν καὶ σὲ τῶν βασιλέως κτημάτων ὁρῶντες εἶναι βουλόμενον, εἰκότως διὰ σοῦ βλάπτομεν ἐκεῖνον.
سپس ، فرنه‌بازو  خواست كه  گفتگویی با او داشته باشد و آپولوفانس از اهالی سیزیكوس كه دوست و میهمان هر دوی آنها بود ،  دیدار آن دو را  ترتیب داد . اَگیسیلاوس  ، با  یارانش ،  پیش از دیگران  به  جای  در دید گرفته شده  برای گفتگو آمد و خویشتن را در  زیر سایه‌یی  درعلف‌زاری پرپشت  بر زمین انداخت و در آنجا  چشم براه  فرنه بازو ماند.

و هنگامی که فارنه‌بازو  آمد ، اگرچه  بالش‌های نرم و فرش‌های پرنیانی  برای او پهن شده بود ، او  بادیدن این‌که اگیسیلاوس به چه سان  روی علف‌ها نشسته است،  شرمنده   شد  و اگرچه  جامه‌یی که پوشیده بود  از رنگ و بافتی گران‌بها و پرشگفت بود. خود را، بدون هیچ تشریفات، به‌مانند وی بروی زمین انداخت،  پس از درود و شادباشی  دوسویه ، فرنه‌بازو  بسیار گلایه‌های به سزا و داد   را برای گفتن داشت ، زیرا ، اگرچه در جنگ با آتنی‌ها او به لکدمونی‌ها یاری‌های  بسیار بزرگ  نموده‌بود، اما اکنون آنها سرزمین او را   به غارت و ویرانی کشیده بودند.      

 اگیسیلاوس،  با دیدن این که  اسپارت‌ها  از شرم سر به زیر افکنده ‌و خاموش مانده‌اند، چرا آنها می‌دیدند که  با فرنه‌بازو به ناروا رفتار شده است، گفت: "هان،  فرنه‌بازو،  به هنگام دوستی پیشین ما با پادشاه ، ما بر هرآنچه که از آن او بود نگاهی دوستانه  داشتیم و اینک که با او دشمن  شده‌ایم ، با آن‌ها برخوردی ستیزانه داریم. بر این‌پایه ، با دیدن اینکه تو نیز می‌خواهی  یکی از پیروان پادشاه باشی‌ ، ما‌ ناچاریم که  از سوی تو به او آسیب برسانیم."

  

به‌گزارش گزنفون فرنه‌بازو در آن دیدار به اگیسیلاوس چنین گفت: 
ὦ Ἀγησίλαε καὶ πάντες οἱ παρόντες Λακεδαιμόνιοι, ἐγὼ ὑμῖν, ὅτε τοῖς Ἀθηναίοις ἐπολεμεῖτε, φίλος καὶ σύμμαχος ἐγενόμην, καὶ τὸ μὲν ναυτικὸν τὸ ὑμέτερον χρήματα παρέχων ἰσχυρὸν ἐποίουν, ἐν δὲ τῇ γῇ αὐτὸς ἀπὸ τοῦ ἵππου μαχόμενος μεθ᾽ ὑμῶν εἰς τὴν θάλατταν κατεδίωκον τοὺς πολεμίους. καὶ διπλοῦν ὥσπερ Τισσαφέρνους οὐδὲν πώποτέ μου οὔτε ποιήσαντος οὔτ᾽ εἰπόντος πρὸς ὑμᾶς ἔχοιτ᾽ ἂν κατηγορῆσαι.
آگیسیلاوس و همه‌ی شما لکدمونی‌ها که در اینجا هستید!  هنگامی‌که شما با آتنی ها در جنگ بودید من با شما دوست و  هموند شدم و نه‌تنها با فراهم کردن پول ناوگان شما را نیرومند ساختم، که بل در خشکی من خود سواره به پشتیبانی شما جنگیدم  و دشمنان شما را به  سوی دریا  به واپس راندم . پس شما نمی توانید بدانسان که تیسافرنه  را متهم  نمودید، مرا سرزنش نمائید که چه در کردار و یا در گفتار به شما  در هرگز دورو بوده‌ام.


 او سپس گلایه نمود که چرا اسپارت‌ها در خاک او درخت‌ها را بریده و  کشتزارها را ویران نموده و خانه‌ها را سوزانده‌اند. و از آنها بپرسید "آیا مردمان نیک‌منش به یاری و خوبی دوستان بدین‌سان  پاسخ می‌دهند؟"  


پلوتارخ می‌نویسد؛ اگیسیلاوس سپس به او پیشنهاد داد که از فرمان شاه سر بپیچد و اگرچنین کند همه‌‌ی رزم‌ناوها و سپاه اسپارت در اختیار او خواهد بود.    گزنفون و  پلوتارخ هردو می‌نویسند که؛ فرنه‌بازو به آشکاری فاش ساخت که از ارتخشرخش فرماندهی همه‌سویه نیروهای ایران را درخواست نموده ست، و اگر ارتخشرخش این پیشنهاد را بپذیرد او جنگ با  اگیسیلاوس را به هر مدت که بتواند ادامه خواهد داد. اما اگر شاه درخواست او را رد نماید سر به‌‌شورش خواهد گذاشت.  اگیسیلاوس به او گفت که می‌خواهد بی‌درنگ ساتراپی اورا ترک کند و بر او آسیبی نیاورد مشروط بر آنکه او نیز  به همین ‌سان  تعهد کند.

به باور من این باور‌کردنی‌نیست که اگیسیلاوس با شنیدن چنین بهانه‌ی پوچی که اگر پادشاه مرا فرمانده‌‌ی بزرگ نیروهای ایران بنماید من به جنگ باتو ادامه خواهم داد و گرنه به تو خواهم پیوست، خرسند شده و با او دست داده و بگوید: "تو دوستی مهین برای مائی و من به شتاب از خاک تو بیرون خواهم رفت!" . برمن چنین می‌نماید که ‌فرنه‌بازو در این دیدار می‌باید به او پیمان داده باشد که از اسپارت  در نبردهایی که در آن‌هنگام در هلا درگرفته بود  پشتیبانی خواهد نمود و  یا به دست‌کم او را از در‌گیرماندن در نبردی پرهزینه در خاک خود بیم  می‌داد.  چراکه باهمه‌ی این‌که پلوتارخ   پس از  گزارش  خود از این دیدار از قصد اگیسیلاوس به آفند بر شوش و نبرد با ارتخشرخش سخن می‌گوید، اما به آشکار پیداست که راستی این بوده است که   پلوتارخ پس از آن گزافه‌پردازی‌ها می‌نویسد:
ἐν τούτῳ δὲ ἀφικνεῖται πρὸς αὐτὸν Ἐπικυδίδας ὁ Σπαρτιάτης, ἀπαγγέλλων ὅτι πολὺς περιέστηκε τὴν Σπάρτην πόλεμος Ἑλληνικός, καὶ καλοῦσιν ἐκεῖνον οἱ ἔφοροι καὶ κελεύουσι τοῖς οἴκοι βοηθεῖν.
اما در این  دَم "اپی‌كیدیداسِ" اسپارتی با این ‌پیام به  نزد او (اگیسیلاوس) آمد كه اسپارت در جنگی بزرگ با دیگر هلائی‌ها درگیر شده است و  رهبران او را فراخوانده‌اند و به او  فرمان داده‌اند كه به كمك هم‌میهنانش بشتابد.  پس به آشکار پیداست که آگیسیلاوس می باید به اسپارت بازمی‌گشت و این اوبود که به یاری فرنه‌بازو نیازداشت. 
 

دیدار و گفتگوی فرنه بازو و  اگیسیلاوس  

پایان کار تیسافرنه

علیرغم  این راستیک که  اگیسیلاوس به فرنه‌بازو پیمان دوستی داده بود،  فرنه‌بازو پس از  چیرگی نیروهای اسپارت بر  ساتراپی  تیسافرنه برای  ایمنی ساتراپی خویش احساس نگرانی می‌نمود  زیرا اینک ساتراپی او  از سرزمین یک‌پارچه‌ی ایران  بُریده افتاده بود و امکان داشت که  این جدایی اسپارت و متحدانش را به‌خیال باج‌گیری و فرمانروایی بر ساتراپی او اندازد. و چنین بود که دریا سالار آتنی، کـُنـُن، که فرماندگی ناوگان ایران را بر عهده داشت به او پیشنهاد نمود که اگر او بتواند  ارتخشرخش را  به تأمین هزینه‌های ساختن  رزم‌ناوهایی نو و پرتوان  برای ناوگان ایران متقاعد  نماید نیروی زمینی اسپارت‌ها را  با یک نیرویِ دریاییِ نیرومند  می‌توان به‌آسانی شکست  داد.


کـُنـُن خودش بارها به ارتخشرخش نامه نوشته بود و از او خواسته بود که هزینه های  به واپس‌افتاده‌ی ناوگان ایران را بپردازد اما چون این نامه‌نگاری  (از برای پادرمیانی‌های تیسافرنه)  سودی نداشت برآن شد که خود به دیدن شاه  در بابِل رود و فرنه‌بازو  پیش از رفتن‌ وی از او خواست که در  دیدارش با شاه از ناآمادگی خائنانه تیسافرنه  شِکوه کند.  در بابِل تیساراست (به یونانی تیثراوستس Τιθραύστην بزرگان-وزیر ایران (چیلی‌آرک) را دیدار نمود و به‌یاری او بود که آرتخشرخش تیسافرنه را خائن اعلام نمود. 

 و راستیک این بود که زمان تغییر کرده بود و سیاست‌های صرفه‌جویانه‌ی تیسافرنه دیگر پس از به‌قدرت رسیدن اسپارت هوده‌ئی نداشت و چنین شد که شاه مسئولیت نبرد با اسپارت و متحدانش را به کُـنـُن واگذار نمود،  و به او صلاحیت داد تا بتواند هرگونه رزم‌ناو مورد نیازش را  به ساتراپی‌های ایران در قبرس و فنیقیه  سفارش دهد.  ارتخشرخش همچنین به توصیه‌ی کُـنـُن فرنه‌بازو را به هم-فرماندگی کل نیروهای ایران در  میدان‌های نبرد  درکرانه‌های مدیترانه برگزید. کُـنـُن  پروا یافت تا همه هزینه‌های به واپس‌افتاده‌ی ناوگانش را بپردازد  و  شاه به  شیوه‌ئی شایان  به خدمات  خود او پاداش داد.

ارتخشرخش که  اینک براین  باورشده بود که تیسافرنه مسئول سست توانی نیروهای ایران در برابر  اگیسیلاوس بوده ست تیساراست را با دو نامه به کولوس فرستاد در نامه‌ی نخستش به تیسا‌فرنه  از او می‌خواست که به نبرد با اسپارت ادامه دهد. در نامه ی دوم به آریائو، ساتراپ لاریسا از او می‌خواست  که به کمک تیساراست تیسافرنه را به قتل برساند.

تیساراست  در کولوس نامه‌ی شاه را به آریائو داد و او بمحض خواندن نامه تیسافرنه را به کولوس دعوت نمود تا در باره‌ی ادامه جنگ با یونان بر پایه‌ی دستورات شاه مذاکره کنند. تیسافرنه که بر هیچ توطئه سوء‌ظن نداشت نیروهای‌ خویش را در ساردیس به‌جا نهاد و خود به‌شتاب با سیصدسپاهیِ آرکادی و میلِزی به کولوس روانه شد و در خانه‌ی آریائو اقامت گزید. هنگامی‌که او به قصد شستشو شمشیر از کمر جدا نمود  آریائو و پاسدارانش  بر سر وی ریختند دست و پایش ببستند و وی را با درشکه‌ئی سرپوشیده به‌نزد تیساراست فرستادند، و تیساراست اورا تا به دوردستِ کِلـِنو  با خود ببرد و از آنجا  سر بریده‌اَش را به ارتخشرخش فرستاد.  به  گزارش گزنفون:
τε δ᾽ αὕτη ἡ μάχη ἐγένετο, Τισσαφέρνης ἐν Σάρδεσιν ἔτυχεν ὤν: ὥστε ᾐτιῶντο οἱ Πέρσαι προδεδόσθαι ὑπ᾽ αὐτοῦ. γνοὺς δὲ καὶ αὐτὸς ὁ Περσῶν βασιλεὺς Τισσαφέρνην αἴτιον εἶναι τοῦ κακῶς φέρεσθαι τὰ ἑαυτοῦ, Τιθραύστην καταπέμψας ἀποτέμνει αὐτοῦ τὴν κεφαλήν. τοῦτο δὲ ποιήσας ὁ Τιθραύστης πέμπει πρὸς τὸν Ἀγησίλαον πρέσβεις λέγοντας: ὦ Ἀγησίλαε, ὁ μὲν αἴτιος τῶν πραγμάτων καὶ ὑμῖν καὶ ἡμῖν ἔχει τὴν δίκην: βασιλεὺς δὲ ἀξιοῖ σὲ μὲν ἀποπλεῖν οἴκαδε, τὰς δ᾽ ἐν τῇ Ἀσίᾳ πόλεις αὐτονόμους οὔσας τὸν ἀρχαῖον δασμὸν αὐτῷ ἀποφέρειν.
هنگام رخداد این نبرد ، تیسافرنه   به بازی بخت در ساردیس بود ، و چنین بود که  ایرانیان  وی را به خیانت متهم نمودند.  افزون برآن ، خود پادشاه  ایران به این برآیند رسیده بود که راه‌کارهای  نادرست تیسافرنه به  گردش ناهنجار باره‌‌های کشور انجامیده است  و بر این بنیان تیساراست را فرستاد  تا وی را گردن زند.  تیساراست پس از انجام این کار ،  فرستادگانی  را با این پیام به اگیسیلاوس  گسیل داشت که: "اگیسیلاوس! مردی که مایه‌ی دشواری‌ها در دیدگان تو و دیدگان ما بود  به کیفر کنش‌های خویش رسید. و پادشاه اینک چنین را بهین می‌داند که  تو می‌باید به خاک خود بازگردی و شهرهای آسیا با  داشتن خودآزادگی‌شان ، می‌باید  ساوهای (مالیات) کهن خودرا  به وی بپردازند."

به نوشته‌ی پلوتارخ در گفتگوهای تیساراست با  اگیسیلاوس، در ۳۹۵ پیش از میلاد، فرمانده‌ی اسپارت‌ها گفت: "که او نه در پی دارا نمودن خودش که بل در پی دارا نمودن سپاهیانش می باشد!" .  چنین بود که اسپهبد ایران با پرداختن هزینه‌های واپس‌نشینی  او را به بازگشت  برانگیزانید:

ὅμως δὲ τῷ Τιθραύστῃ χαρίζεσθαι βουλόμενος, ὅτι τὸν κοινὸν ἐχθρὸν Ἑλλήνων ἐτετιμώρητο Τισαφέρνην, ἀπήγαγεν εἰς Φρυγίαν τὸ στράτευμα, λαβὼν ἐφόδιον παρ᾽ αὐτοῦ τριάκοντα τάλαντα.
با این  همه، او  می‌خواست خرسندی تیساراست  را فراهم آورد ، زیرا او تیسافرنه ، آن دشمن مشترک هلائی‌ها را  به کیفر رسانیده بود ،  پس او  لشگر خود را به  فریجیا  به واپس کشید و  از نماینده‌ی شاه سی‌تلنت زر برای پوشاندن هزینه‌های  لشگرکشی  خود دریافت  نمود.

گزارش گزنفون از این ماجرا تا اندازه‌ئی ناهمانند است او می‌نویسد:

ἀποκριναμένου δὲ τοῦ Ἀγησιλάου ὅτι οὐκ ἂν ποιήσειε ταῦτα ἄνευ τῶν οἴκοι τελῶν, Σὺ δ᾽ ἀλλά, ἕως ἂν πύθῃ τὰ παρὰ τῆς πόλεως, μεταχώρησον, ἔφη, εἰς τὴν Φαρναβάζου, ἐπειδὴ καὶ ἐγὼ τὸν σὸν ἐχθρὸν τετιμώρημαι. ἕως ἂν τοίνυν, ἔφη ὁ Ἀγησίλαος, ἐκεῖσε πορεύωμαι, δίδου δὴ τῇ στρατιᾷ τὰ ἐπιτήδεια. ἐκείνῳ μὲν δὴ ὁ Τιθραύστης δίδωσι τριάκοντα τάλαντα: ὁ δὲ λαβὼν ᾔει ἐπὶ τὴν Φαρναβάζου Φρυγίαν.

هنگامی‌که اگیسیلاوس پاسخ داد که بدون‌داشتن پروا  از دیوان‌سالاران کشورش نمی‌تواند  چنین کند (به کشورش بازگردد)، تیساراست به او گفت: "اما  به دست‌کم تا  هنگامی‌که از اسپارت  پیامی به دستت برسد، به  سرزمین فرنه‌بازو  برو! زیرا که این من  بودم که از دشمن تو  کین ستانده‌اَم.‌" آگیسیلاوس گفت: "پس، تا هنگامی که من به آنجا  بر‌وم ، به من برای سپاهم توشه بده."  چنین بود که تیساراست به وی سی تلنت داد. و او آن را  بستاند و به سوی  استان فارنه‌بازو  درفریجیا رهسپار شد.

 

 

فرماندهی  پیروزمندانه‌ی فرنه بازو   

اینک در ۳۹۵ پیش ازمیلاد نه سال از پادشاهی ارتخشرخش گذشته بود. نه سال پرماجرا و پرتنشی که با بپاخیزی کوروش جوان آغاز شده بود و سپس با یکه تازی‌های لیساندروس و اَگیسیلاوس در دولت‌شهرهای ایونیا در آسیای خرد و آفند به‌کاریا پایان یافته بود و اینک با فرجام اندوهناک ساتراپی تیسافرنه ارتخشرخش در آستانه‌ی پایان نخستین دهه‌ی پادشاهی خویش آماده‌ي آن بود که ورق را بگرداند و آرامش رابه ساتراپی‌های ایران در کرانه‌ی مدیترانه بازگرداند. ستاد فرماندهی نیروهای ایران اینک برنامه‌ی راهبردی دوریک را در دادن یاری‌مالی به هموندان برای ساختن و نگاهداری رزم‌ناو و گمارش آنان به نخستین واکنش‌های پدافندی می‌دید. به سخنی دیگر هریک از دولت‌شهرهای هلا که در معرض تجاوز قرار می‌گرفت می‌باید در وهله‌ی نخست از سوی هموندان خویش پشتیبانی می‌گرفت و در این میان، نیروهای دریائی ایران می‌باید همیشه آمادگی آنرا داشته باشند که در کنار هموندان خویش بجنگند.    

چنین بود که  ارتَخشرَخش  ، از این پس با موفقیت راهکارِ  پیشینِ‌ فرانمودانگیزی تیسافرنه را،  برای  بهره گیری از تنش‌های  میانِ دولت شهرهای یونان،  چنین بهینی داد  که شاهنشاهی ایران می باید از بخودوندی  و آزادی دولت شهرهای هلا پشتیبانی نماید و گسترش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهی  هریک از آنان را بیدرنگ و با نیروی بسیار سرکوب نماید. و از اینرو، می‌باید   در برپایی بستن پیمان آشتی میان دولت‌شهرهای یونان برپایه‌ی آزادی و خودوندی تک‌تک آنها بکوشد، و ایران، خود نقش پشتوانه دهنده به آن پیمان‌ها را برگمار گیرد.  

و چنین بود که در ۳۹۵ پیش از میلاد اسپارت خود را درگیر  نبرد در دو جبهه یافت  نخست جبهه‌ئی در آسیا در نبرد با شاهنشاهی ایران و جبهه‌ئی دیگر در هلا بر علیه ائتلاف پرقدرت  چهار شهرِ  آتن، تب ، کورینث و آرگوس، که با پشتیبانی مالی ایران برپاشده بود.

  لیساندروس در نبردی  به دشمنی با شهرک بوئوتیـِا در هالارتوس  در ۳۹۵ پیش از میلاد کشته شد، و این در هنگامی بود که  پوسینیاس، هم-پادشاه اسپارت،  به دلیلی کنجکاوی‌برانگیز (که به‌خاطرآن  به دادگاهِ اسپارت فراخوانده شد و چنان‌که دیده‌ایم به فرجام اعدام شد)  به صحنه‌ی نبرد در  بهنگام نرسیده بود. و این به‌کمک زر ایران بود که یک تنش بلندمدت میان دوشهر لوکریس و فوکیس بر سر قطعه‌ئی زمین  تبدیل به جنگی شد که با به اَندَر دَرآیی تِب به نبرد وخیم‌تر گشت.  و به‌نوشته‌ی پلوتارخ و گزنفون این نقطه‌ی آغاز جنگ کورینث بود. درسال ۳۹۴ پیش از میلاد اگیسیلاوس شکست خورد و نیروهای‌اَش آسیا را ترک گفتند.

در همان سال  در نبرد  نیدوس (کنیدوس Κνίδου با آوای خاموش ک)،‌ ناوگان درهم‌شکن متحدان ایران، مرکب از هشتاد رزم‌ناوِ فنیقی ، دَه کشتی سیلیسی و کم و بیش  هشتاد رزم‌ناوِ یونانی توانست در رویارویی با  ناوگانِ اسپارت، مرکب از  هشتاد رزمنا، در زیر فرماندهیِ پیساندروس Πείσανδρος ،  به پیروزی  رسد و آنها را بکلی تار و مار نماید.  به‌نوشته‌ی گزنفون رزم‌ناوهای یونانیِ کُـنُن در پیشاپیش رزم‌ناوهای فنیقیِ فرنه‌بازو  به آفند شدند .  هموندان پیساندروس بزودی به کناره‌ی دریا رانده شده و پیساندروس خود در این نبرد کشته شد. بگزارش  دیودوروس  کُـنُن پنجاه  رزم‌ناو را به یغما گرفت و پانصد سپاهی را به‌بند کشید و مابقی به سلامت به نیدوس درشدند. خبر این شکست  شرم‌انگیز در مردادماه ۳۹۴ پیش از میلاد به  اگیسیلاوس رسید.  تاثیر این پیروزی برای یونان تُـندرآسا  و سهم‌انگیز بود و ایران را به دیگربار  سَروَری بر دریای اِژه  ارمغان نمود. 

 پژوهش‌گران دراین سال‌ها  پروپاگاندهای پان‌هلنیستیِ منابع یونانی و برخی از مورخین دوران نو را   به بررسی آورده‌اند. برای نمون سی. جی.  استار(۱۹۷۵) .Starr, C. G می‌نویسد: "تاریخ‌های ما  به ژرفایانه  آنچنان  در زیر هنایش یونانیان ست  که حتی پژوهشگران بسیار پائیدار (مراقب) نیز از نادرست‌پردازی‌هائی که می‌سازند بی‌خبرند. او به ویژه به گزارش‌های راجع به  کُنن و فرنه‌بازو درپیوند با نبرد نیدوس می‌نویسد:
سرگذشت‌سازی کُنُن نمونه‌ی بارزی از سوگیری پژوهش‌گران به سود یونان است. تنها برای یک نمون از میان نمونه‌های بسیارِ این سوگیری  چنین نوشته  شده است که فرمانروایی اسپارت بر آسیای کِهتر " با پیروزمندی ناوگان آتن در زیر فرمان کُنُن به پایان رسید" و همین نویسنده  سپس می‌نویسد "دریاسالارآتنی کُنُن، اینک با همراهی ایرانی ها درکنارش، به فرمانروایی اسپارت پایان داد."  راستی را اینست که کُنُن در استخدام ایرانیان  دریاسالاری بود مانند جان پل جونز که به آوند یک دریاسالار در استخدام کاترین بزرگ روسیه بود و یا تاماس کاچرَن  در اوایل سده‌ی نوزدهم  که دریاسالار  شیلی و سپس پرو و پس از آن برزیل شد.  دموستنز این را به آشکاری  به دید می‌آورد هنگامی‌که درمجلس آتن گفت: "کُنُن، درخدمت به پادشاه، بدون آنکه از سوی شما به این خدمت گمارده شود، اسپارت‌ها را در دریا شکست داد".
دیودوروس سیکولوس گزارش می‌دهد که  هنگامی‌که کُنُن در خدمت پادشاه قبرس بود آرتخشرخش او را متقاعد و با گفتگوهای مالی خدمت او را خرید و به او پیشنهاد "آن اندازه پول  و کالاها که برای جلبش لازم بود" را داد. او همچنین بر او "با ارمغان‌های پر بها ارج نهاد"  و به او پروا داد که فرمانده‌ی هموند خویش را برگزیند. ودلیل این همه آذرم این بود که "کُنُن در نبرد پرآزموده بود" و رابین سیگر  Robin Seager گزارش می‌دهد که کُنُن این پیشنهادها را بپذیرفت و از  ۳۹۷ تا ۳۹۲ پیش از میلاد دریاسالار ایران بود. هرچند به همان‌سان که مک چنی و کِرن (۱۹۸۸)  McKechnie, P.R. & Kern, S. J  به نگارش آورده‌اند، در گزارش دیودوروس:
کُنُن ، به آوند فرزانه‌ترین  فرمانده‌ی نیروهای شاه، کسی‌که شخصیت‌اَش می‌تواند میان  تنومندی یک‌پارچه‌ی قدرت و ناتوانی مردمان که "ارتش شاهنشاهی" بودند میانجی باشد،  به همانند کوروشی دیگر نشان داده شده است... نویسنده بدون دستیاری از سخنرانی‌های جذاب، گزارش خودرا چنان می‌آراید که خواننده را به تحسین از کُنُن وابدارد.
با این همه به‌گزارش  گزنفن: کُنُن به آوند زیردست فرنه‌بازو و نه مافوق او به ویژه در نبرد نیدوس کار می‌کرد. به همانسان  که مارچ (۱۹۷۷) می‌نویسد؛ در گزارش گزنفون:
نقش کنُن به دقت شناسانده شده است. فرماندهی او دارای دیدگاهی محدود  و رویارو با دشواری  بینوایی (آتن) ست. و هنگامی‌که  در انجام ناوگان به کار می‌افتد  کُنُن به زیردست فرنه‌بازو گمارده می‌شود. و از آن پس کُنُن برپایه‌ی تجربه‌اش به آوند یک ترپندگر نیروی‌دریایی  به کار ورزید و بدون تردید در برنامه‌ریزی نبرد شرکت نمود.





 هموندی ایران  در نبرد کورینث 

سپس در ۳۹۳ پیش از میلاد فرنه‌بازو و کُـنُن دریای اِژه را بسوی یونان در نوردیدند وبر پلوپونزی بتازیدند. و در دیدار ازکورینث از اتحادی بر ضد اسپارت، برای نبرد کورینث، حمایت و ترغیب نمودند. نیروهای متحدایران؛ دربرگیرِ تِب، آرگوس، کورینث و آتن   با اسپارت در نبرد  در‌گیر شدند. این رزم‌ناوهای ایران بود که ناوگان اسپارت را در نبرد کورینث شکست داد. اینکه  فرنه‌بازو به همراه کـُنـُن فرماندهی ناوگان را بر عهده داشت، از هوشمندی و مدیریت  ستاد ارتش ایران نشان دارد. با بودن در کنار کـُنـُن فرنه‌بازو از هرگونه امکان فریب‌کاری  و تبانی میان یونانی‌ها پیشگیری می‌نمود و در همانک به نیروهای ایران پروا می‌دادتا در نبردهای دریائی ورزیده شوند. با این شکست  اسپارت امید توانمندشدن به یک ابرنیروی دریائی در اژه را از دست داد.   



 درخواست  اسپارت برای پیمان آشتی پادشاه در میان دولت‌شهرهای ‌هلا

 
  در ۳۹۲  پیش از میلاد،  اسپارت‌ها آگاهی یافته بودند که  کُـنُن Κόνων نه‌تنها با یارانه‌ئی که از ارتخشرخش  دریافت نموده است  سرگرم بازسازی  دیوارهای پدافندی آتن است که بل با آن یارانه  توانسته است ناوگانی از برای خود فراهم سا‌خته  و میانآب‌های نزدیک به هلا را باز به زیرفرمان خود درآورده است. اسپارت،  که نگران به‌پاخیزی دیگر بار آتن به یاری ایران بود،  فرستاده‌ی خود  آنتالکیداس را به نزد  تیرین‌بازو (تیریبازون Τιρίβαζον)   ساتراپ ساردیس  فرستاد تا نگرانی خودرا از افزایش توانایی نیروی دریایی آتن   با او در میان نهد.  آنتالکیداس آمادگی  اسپارت را برای دادن هرگونه امتیاز به پادشاه   برای برپایی آشتی  میان ایران و اسپارت پیشنهاد نمود،  به ویژه او گفت که اینک اسپارت نه تنها  فرمانروایی  ایران  را  برشهرهای ایونیا  در آسیای خرد  و سایر  میاناب‌های کرانه‌ی دریای اژه  می پذیرد که بل  همچنین با برنامه‌ی راهبردی دوریک (استراتژیک)  ارتخشرخش که دولت‌شهرهای هلا می‌باید آزاد و ناوابسته به آتن یا اسپارت  باشند سر خرسندی دارد . به نوشته‌ی گزنفون:
 οἱ δὲ Λακεδαιμόνιοι ἀκούοντες ὅτι Κόνων καὶ τὸ τεῖχος τοῖς Ἀθηναίοις ἐκ τῶν βασιλέως χρημάτων ἀνορθοίη καὶ τὸ ναυτικὸν ἀπὸ τῶν ἐκείνου τρέφων τάς τε νήσους καὶ τὰς ἐν τῇ ἠπείρῳ παρὰ θάλατταν πόλεις Ἀθηναίοις εὐτρεπίζοι, ἐνόμισαν, εἰ ταῦτα διδάσκοιεν Τιρίβαζον βασιλέως ὄντα στρατηγόν, ἢ καὶ ἀποστῆσαι ἂν πρὸς ἑαυτοὺς τὸν Τιρίβαζον ἢ παῦσαί γ᾽ ἂν τὸ Κόνωνος ναυτικὸν τρέφοντα. γνόντες δὲ οὕτω, πέμπουσιν Ἀνταλκίδαν πρὸς τὸν Τιρίβαζον, προστάξαντες αὐτῷ ταῦτα διδάσκειν καὶ πειρᾶσθαι εἰρήνην τῇ πόλει ποιεῖσθαι πρὸς βασιλέα.
اكنون لكدموني‌ها با شنيدن اينكه كـُنـُن نه‌تنها دارد با پول پادشاه ديوارهای پدافندی را برای آتنی‌ها بازسازی می‌نماید‌، که  بل‌ همچنین ناوگانی  را با یارانه‌ی  وی نگاهداری کرده و اینک برمیانا‌ب‌ها و شهرهای کرانه‌یی سرزمين هلا  پیروز شده و آنها را به آتن پیوستانده است،  بر سر آن شدند  كه اگر به تيرين بازو ، كه  اسپهبد پادشاه بود،  در اين  باره  آگهی دهند، یا می‌توانند  وی را  به سوی خود به هموندی بیاورند  و يا  به دست کم  به یارانه‌داد او در نگهداری از ناوگان كـُنـُن  پایان بدهند. پس از رسیدن  به این برآیند، آنها  آنتالکیداس را با دستورکاری برای آگاهی  تیرین‌بازو  از این  راستیک‌ها به نزد وی  فرستادند و تلاش نمودند که میان کشورشان  و پادشاه آشتی برپادارند.  
آتنی‌ها‌  نیز پس  از آگاهی از سگال اسپارت‌ها برآن شدند که فرستادگانی از میان خود به سرکردگی کـُنـُن و به همراهی  ئرموجنی Ἑρμογένη،  دیونا Δίωνα، کالیسثنی Καλλισθένη و کالیمدونتا Καλλιμέδοντα به دربار ارتخشرخش بفرستند . آنها همچنین  از شهرهائی که هموندشان بودند  خواستند که فرستادگانی‌ را به همراهشان  بفرستند و  چنین بود که فرستادگان کورینث، بوئوتیا و آرگوس  آنها را همراهی نمودند. گزنفون می‌نویسد:
 ἐπεὶ δ᾽ ἐκεῖ ἦσαν, ὁ μὲν Ἀνταλκίδας ἔλεγε πρὸς τὸν Τιρίβαζον ὅτι εἰρήνης δεόμενος ἥκοι τῇ πόλει πρὸς βασιλέα, καὶ ταύτης οἵασπερ βασιλεὺς ἐπεθύμει. τῶν τε γὰρ ἐν τῇ Ἀσίᾳ Ἑλληνίδων πόλεων Λακεδαιμονίους βασιλεῖ οὐκ ἀντιποιεῖσθαι, τάς τε νήσους ἁπάσας καὶ τὰς ἄλλας πόλεις ἀρκεῖν σφίσιν αὐτονόμους εἶναι. καίτοι, ἔφη, τοιαῦτα ἐθελόντων ἡμῶν, τίνος ἂν ἕνεκα πρὸς ἡμᾶς οἱ Ἕλληνες ἢ βασιλεὺς πολεμίη ἢ χρήματα δαπανῴη; καὶ γὰρ οὐδ᾽ ἐπὶ βασιλέα στρατεύεσθαι δυνατὸν οὔτε Ἀθηναίοις μὴ ἡγουμένων ἡμῶν οὔθ᾽ ἡμῖν αὐτονόμων οὐσῶν τῶν πόλεων.
  
هنگامی که آنها به مقصد رسیدند ، آنتالکیداس به تیرین‌بازو  گفت که او به  امید آشتی  میان  کشورش و پادشاه آمده است ، و  افزوده بر این ،  درست همانگونه آشتی که شاه خواستار آنست. وی گفت ،   لَكدَمونی‌ها  هیچ‌گونه ادعائی در باره‌ی شهرهای یونانیِ پادشاه در آسیا  ندارند و  خرسند  می‌باشند كه همه‌ی میانآب‌ها و شهرهای یونان به گونه‌ئی سراسری ناوابسته باشند. وی گفت: "و با این همه ، اگر ما آماده پذیرفتن چنین  بروندهایی هستیم ، چرا پادشاه باید با ما به جنگ بپردازد و یا پول هزینه  نماید؟  به راستی ، اگر چنین بُنیان‌هایی  برپا می‌شد ، ما هم  به نبرد با   پادشاه  به میدان  نمی‌آمدیم. آتنی ها  هم نمی‌توانند به میدان بیایند مگر اینکه ما رهبری را بر دوش بگیریم ، و ما نمی‌توانیم رهبر باشیم  اگر که شهرها  بخودوند (مستقل، ناوابسته) باشند."
اگرچه تیرین‌بازو از این پیشنهادها خشنود گشت، اما آتنی‌ها از این‌که با آزادی و ناوابستگی شهرها آنها  شهرهایی مانند  لِمنوس  Λήμνου و ایمبروس Ἴμβρου و اسکیروس  Σκύρου را از دست  خواهند داد ناخرسند بودند . ثِب‌ها و آرگوسی ها هم نمی‌خواستند شهرهای‌دست‌نشانده‌ی خودرا از دست بدهند. به نوشته‌ی گزنفون: 
 ὁ μέντοι Τιρίβαζος τὸ μὲν ἄνευ βασιλέως μετὰ Λακεδαιμονίων γενέσθαι οὐκ ἀσφαλὲς αὑτῷ ἡγεῖτο εἶναι: λάθρᾳ γε μέντοι ἔδωκε χρήματα Ἀνταλκίδᾳ, ὅπως ἂν πληρωθέντος ναυτικοῦ ὑπὸ Λακεδαιμονίων οἵ τε Ἀθηναῖοι καὶ οἱ σύμμαχοι αὐτῶν μᾶλλον τῆς εἰρήνης προσδέοιντο, καὶ τὸν Κόνωνα ὡς ἀδικοῦντά τε βασιλέα καὶ ἀληθῆ λεγόντων Λακεδαιμονίων εἶρξε. ταῦτα δὲ ποιήσας ἀνέβαινε πρὸς βασιλέα, φράσων ἅ τε λέγοιεν οἱ Λακεδαιμόνιοι καὶ ὅτι Κόνωνα συνειληφὼς εἴη ὡς ἀδικοῦντα, καὶ ἐρωτήσων τί χρὴ ποιεῖν περὶ τούτων ἁπάντων.
 
اینک  تیرین‌بازو،  چنین می‌اندیشید که بدون ‌داشتن پذیرش  ازپادشاه  برای او  هواداری از لَکدومنی‌ها  بیم‌ناک خواهد بود. با این همه ، او به پنهان به آنتالکیداس به این آماج پول داد   که لَکدمونی‌ها دارای ناوگانی  بشوند و بدین‌سان آتنی‌ها و  هموندان آنها وادار به  درخواست  آشتی گردند، و او همچنین، براین پایه که اتهامات لَكدمونی‌ها  به   کـُنـُن درست بوده و  وی ‌به پادشاه  زیان آورده  ست،  او را به زندان افکند.  وی پس از انجام این  کارها به قصد گزارش به پادشاه  نه تنها درباره‌ی  پیشنهادهای لکدمونی‌ها که بل همچنین  در باره‌ی  دستگیری  کـُنــُن به خاطر  تبهکاری  وی به نزد او شتافت تا از پادشاه راهکار بجوید.
به هر روی، تیرین‌بازو کُنـُن را به گناه آنکه یارانه‌های ایران را به‌جای آنکه برای  برپائی آرامش در هلا به کارگیرد به سخت‌سازی دیوارهای پدافندی آتن  هزینه نموده است زندانی نمود  اما اندکی بعد او از زندان گریخت و بگونه‌ئی  مرموز ناپدید شد . برخی از گزارش ها از درگذشت او در قبرس سخن می‌گویند و برخی دیگر، از فرستادن او به ساتراپی‌های ایران در آسیا  و کشته شدن او در آنجا گزارش می‌دهند.

در  ۳۸۹ پیش از میلاد  چنان  می‌نمود  که شبه امپراتوری آتن  به دیگربار رو به زادن  است  :  در یاسالارآتنی  تراسیبولوس Θρασύβουλος با چهل رزم‌ناو   دریا  را بسوی تاسوس Θάσος ، ساموتراکی  Σαμοθράκη، خرسون ثراس (تراکیکی خرسونیسوس Θρακικὴ Χερσόνησος) ، بیزانتوم   Βυζάντιον، چالسدون (خالکدون  Χαλκηδών) ، و بخش بزرگتری از لزبوس Λέσβος و دیگر شهرها   در  نوردیده   و به دیگربار  از آنها به آوند  هموندان آتن برای هزینه‌های رزمی و ساختن و نگاهداری رزم‌ناوها،  ساوهائی (مالیات) بر  دارایی دریافت می‌نمود.  و در بیزانتیوم از کشتی‌های  بازرگانی در دریای سیاه  ۱۰ درصد عوارض و ۵ درصد مالیات بر واردات و صادرات دریایی  هموندان خودرا برپا  داشت.   

 اینک  بر ایران هویدا گشت که هشدار  آنتالکیداس بر پایه‌ی راستیک بوده است و  آتن می‌خواهد برآیند جنگ‌های پلوپونزی را که به‌شکست امپراتوری‌اَش انجامیده بود وارون نماید و از اینروست که به بازسازی دیوارهای پدافندی خود،  که در ۴۰۴ پیش از میلاد ویران شده بود، پرداخته  و دگر باره رفتاری گسترش‌خواهانه  را در شبه امپراتوری خویش از سر گرفته است؛ پس اینک  ارتخشرخش بر آن شد  که هنگام آن رسیده ست  که پشتیبانی خویش را بسوی اسپارت باز بچرخاند. و  این گاهِ ارجمندی و سرفرازی فرنه‌بازو  بود. چنین بود که او به آوندِ بزرگ‌رایزن پادشاه به دربار فراخوانده شد  و به دامادی شاه آزرم گرفت.


سرکوبی ناآرامی‌ها  در هلا و پیمان صلح آنتالکیداس

اسپارت‌ها درزیر فرماندهی آنتالکیداس  Ἀνταλκίδας و  به یاری دیوزینوس سیراکوزی به پشتیبانی از ایران  هلسپونت  را گِرداگرد ببستند و چون دیگر رسیدن خوراک به  اَتیکا انجام پذیر نبود آتن  ازگرسنگی سر به فرمان  فروآورد و در آن هنگام آنتالکیداس که به همراه پیش‌نویسی از  پیشنهادهای‌اَش برای تحمیل صلح‌نامه‌ئی خوارکننده و شرم‌انگیز  بر آتن  به ملاقات با ارتخشرخش به شوش درشده بود توانست موافقت شاه را بدست آورد.

در پاییز ۳۸۷ پیش از میلاد تیرین‌بازو، اَبَرفرمانده‌ی جدید نیروهای زمینی ایران  در آسیای خرد و ساتراپ پیشین ارمنستان باختری همه‌ی شهرهای نیرومند یونان را به نشستِ ساردیس فراخواند تا آنانرا  ازمفاد پیمان‌نامه‌یی جدید برای صلحی همگانی آگاهی دهد  و چنان برنمود که همه‌ی آن شهرها بی چون و چرا می‌بایستی به آن پیمان در پیوندند.  همه‌ی  دولت شهرهای نیرومند یونان نمایندگان خود را به آن گردهمایی فرستاده بودند. و در ۳۸۶ پیش از میلاد آتن وادار شد  که مفاد آن تعهدنامه را،  که  صلح پادشاه   ویا صلح آنتالکیداس خوانده می‌شود، بپذیرد. به بیزشِ کاترین اسمیت پژوهش‌گر دانشگاه وین  این پیمان‌نامه‌ی  "همه‌ی یونانیان"  از یک‌سوی و پادشاه بزرگ ایران از سوی دیگر، نخستین پیمان‌نامه‌ی  صلح همگانی "چند سویه"  در تاریخ  جهان ست . 

ویژگی چشمگیر صلح پادشاه یا صلح آنتالکیداس لحن آمرانه‌ی پادشاه  در این پیمان‌نامه است. به‌نوشته‌ی تاپلین (۱۹۹۳)  گزنفون اصرار دارد  که این پیمان‌نامه، صلح پادشاه بوده است ونه صلح آنتالکیداس:
 صلحی که به  نبرد کورینث سرانجام  بداد برآیندی از "صلح پادشاه" بود . اَمریه‌ی پادشاه  به تکرار  در این پیمان  یاد شده است. (...) و گرچه،  شناسه‌ی "صلح آنتالکیداس" هم در این گزارش دیده می‌شود اما گزنفون به آشکاری توضیح می‌دهد که این فقط بگونه‌ی  گویشی گفتگوئی بود.
ارتخشرخش‌شاه از بستن این پیمان‌نامه دو خواسته داشت. نخست آنکه می‌خواست فرمانروایی او بر همه‌ی آسیا  بی چون وچرا پذیرفته شده باشد و دوم آنکه می‌خواست  سامانه‌ی بین المللی نویی را برای ثبات اقتصادی و سیاسی منطقه برپا سازد و از آنجا که منشا آشوب‌ها  و ناآرامی‌ها را او در نیروی دریایی آتن شناسایی کرده بود  برآن بود که بر اصل خودمختاری دولت‌ها  تأکید ورزد تا که اگر آتن و یا اسپارت نخواهند که اصل ناوابستگی دولت شهرها را بپذیرند او بتواند با آمیخته‌ئی ازبهم پیوستگی نیروهای خویش، در اتحادیه‌ئی از خواستاران،  آنها را وادار به پذیرش نماید. چراکه اگر این دولت‌ها ناوابسته می‌ماندند نه آتن و نه اسپارت را  این توان بود که ناوگانی بزرگ را بدون باج‌گیری از دیگران   نگاهداری کنند.

  امریه‌ی ایران   که ویدایه‌های پیمان صلح را برپا داشت و گزنفون آنرا گزارش نموده است این نیت پادشاه را به روشنی نشان می‌دهد.
 شاه ارتخشرخش برآن‌ست؛ که  داد  بر این‌ست، که  شهرهای آسیا  و به همچنین از  میان‌آب‌ها؛ کلازومنائه  و قبرس  می‌باید از آن او باشند، و دیگر شهرهای هِلا (یونان اروپائی) چه از بزرگ و یا کوچک می‌باید ناوابسته باشند مگر لِمنوس، ایمبروس و اِسکیروس که می‌باید همانند گذشته از آن آتنی‌ها باشند.  وگرکه هر کدام از دوسو که این صلح را پذیرا نباشند من بر آنها، به همراهی آنان که خواهان به این سامانه  هستند، آگهدادِ جنگ می‌دهم، هم از سوی زمین و هم از سوی دریا با رزم‌ناوها  و با پول. 
هنگامی‌که یکی از  فرستادگان آتن  به‌ناخشنودی در پچ‌وپچی به پرخاش لب گشود، نماینده‌ی پادشاه  رو به او کرد و گفت: ''و اگر آتنی‌ها راهی بهتر از این درسراغ دارند بهترست که خود به پیش پادشاه روند و به او بگویند!''  و هنگامی‌که سفیر آتن ،  تیماگوراس، به سرزمین خویش بازگشت آتنی‌ها او را به دادگاه کشیده و به اعدام محکومش نمودند که کوتاهی‌اَش در این بود که در برابر این پیمان‌نامه ایستادگی نکرده بود. آتن سپس با گسیل  فرستاده‌هایی به‌دربار شاه تقاضای تجدید نظر کرد و پادشاه در اصلاحیه‌ئی حق آتن  به آمفی پولیس را هم شناسایی نمود.

اگرچه رایدر (۱۹۶۵)  پیشنهاد می‌کند که: "‌صلح پادشاه را اسپارت‌ها برای بنیانی در خور پذیرش برای دست‌اندرکاری  ایران ساخته  بودند ... و طبیعتاٌ در وهله‌ی نخست  پاسخ‌گوی منافع اسپارت‌ها وایرانی‌ها  بود،" ولی در خور توجه ست که ایزوکراتیس که به خشمناکی احساس می‌نمود که یونانی‌ها در برابر ارتخشرخش به مانند برده‌گان جنگ بدل شده  و گویی به مهتری پادشاه  گردن نهاده و در برابرش سر  فروآورده‌اند به واقعیت نزدیکترست. او در ۳۸۰ پیش از میلاد در کتابش پانِگیریکوس (یونان بزرگ) می نوشت:
به آوند آنچه که هست،  این پادشاه ست که در باره‌ی امور یونان اینک تصمیم می‌گیرد و فرمان می‌دهد که هرکدام از شهرها چه باید بکنند و همه‌چیز دیگر ، به‌جز تعیین  دولت‌مردان شهرها، درتوان اوست.  دیگر چه چیزی کم مانده ست؟ مگر او نبود که جنگ را کارگردانی نمود و مگر او نیست که دارد صلح را کارگردانی می‌نماید؟ آیا او  همان‌کسی نیست که مسئول همه چیزمان  شده است؟ آیا ما رزمناوهامان را برای او نمی‌بریم، مانند اینکه بسوی سَروَرمان، برای آنکه  از  ناوفاداری یکدگر به او بُهتان بگوئیم ؟  آیا ما او را  "شاه بزرگ" نمی‌خوانیم که گویی ما به‌بند کشیده‌شدگانِ جنگی هستیم؟ آیا پشتگرمی ما در نبردهامان  در رویارویی با یکدگر امید به پناهندگی‌ در نزد او نیست، مردی که به خشنودی حاضرست هم آتن و هم اسپارت را ویران سازد؟ 

 

چنین بود که در هفدهمین سال پادشاهی خویش ارتخشرخش اینک فرمانروایی ایران را بر سراسر هلا استوار ساخته بود، و اسپارت که در نبرد کورینث، با یارانه‌ی مالی ارتخشرخش،  به آوند پیروزمند پدیدار شده بود اینک برای باری دیگر از سوی ایران به پاسبانی دریای اژه گماشته شده بود. و در این هیچ تردیدی نیست که هنایش‌های شاه بر امور کشورهای کرانه‌ئی مدیترانه با برپایی نیروی فرازمند اسپارت در یونان پاسداری می‌شد. هر چند این‌بار ایران که از گذشته درس گرفته بود به  اسپارت‌ها تنها  پروای داشتن نیرویی بسته‌وند (محدودی) را در پیرامون  کرانه‌های‌ هِلا  داده بود و  فرنه‌بازو، برای بیمه کردن ایران در برابر بلندپروازی هایِ آتن، تنها اجازه‌ی نگاهداری چند فروند رزم‌ناو را در آب‌های کرانه‌ی آسیا  به اسپارت داده بود، ناوگانی که به آن اندازه بزرگ نبود که بتواند  منافع ایران را در شرق مدیترانه به بیم اندازد.  

پیمان صلح آنتالکیداس بی‌گمان پیمان سر به فرمانی آتن و اسپارت از ایران بود. به نوشته‌ی پلوتارخ:
 ἀλλ᾽ ἐπεὶ κρατήσας τῇ περὶ Κνίδον ναυμαχίᾳ διὰ Φαρναβάζου καὶ Κόνωνος ἀφείλετο τὴν κατὰ θάλατταν ἀρχὴν Λακεδαιμονίους, ἐπέστρεψε πᾶσαν ὁμοῦ τὴν Ἑλλάδα πρὸς αὑτόν, ὥστε καὶ τὴν περιβόητον εἰρήνην βραβεῦσαι τοῖς Ἕλλησι τὴν ἐπ᾽ Ἀνταλκίδου προσαγορευομένην.      
 ὁ δὲ Ἀνταλκίδας Σπαρτιάτης ἦν, Λέοντος υἱός, καὶ σπουδάσας βασιλεῖ διεπράξατο τὰς ἐν Ἀσίᾳ, πόλεις Ἑλληνίδας ἁπάσας καὶ νήσους, ὅσαι προσκυροῦσιν Ἀσίᾳ, παρεῖναι Λακεδαιμονίους αὐτῷ κεκτῆσθαι φόρων ὑποτελεῖς, εἰρήνης γενομένης τοῖς Ἕλλησιν, εἰ δεῖ τὴν τῆς Ἑλλάδος ὕβριν καὶ προδοσίαν εἰρήνην καλεῖν, ἧς πόλεμος οὐδεὶς ἀκλεέστερον ἤνεγκε τέλος τοῖς κρατηθεῖσι.       
اما پس از آنكه فرنه بازو  و كُنُن  در نبرد دریایی  در کرانه‌های ‌نیدوس به پیروزی رسیدند،   ارتخشرخش،  لکدمونی‌ها را  از نیرومندی‌شان در دریا  محروم ساخت ، وسراسر  یونان را به خود وابسته  ساخت ،  چنان كه به یونانیان  آشتی پرآوازه‌یی را  به نام صلح آنتالکیداس به زور بار نمود.          
این آنتالکیداس،  پسر لئون، از اهالی اسپارت بود،  که  به کارگزاری  برای بهره‌وری‌ پادشاه  کار می‌کرد و لکدومنی‌‌ها را وادار نمود تا که همه‌ی شهرهای یونانی آسیا و همه  میاناب‌های   نزدیک آسیا  (جزیره‌ها) را به پادشاه تسلیم کنند،‌ تا  با داشتن‌شان به وی باج بپردازند. اگر بتوان به‌سخره گرفتن  و خیانت به یونان را صلح نامید ، صلحی بر پا شد که  سرافکندگی‌ئی  بیشتر  از آنرا هرگز  پایان هیچ جنگی برای   شکست خوردگان به ارمغان نیاورده بود.
و با این همه چنین بود که،  موقعیت اسپارت‌ها به آوند پاسدارِ (پروستاتای) صلح پادشاه،  آوندی که به آنها به‌خاطر دوستی‌شان  با ایران ارزانی شده بود، برپایه‌ی   راهکار هشیارانه‌ی فرانمودانگیزی ایران بود، که به دولت‌شهرهای یونان چنین می‌آموخت که دوستی و خدمتگذاری برای ایران سودآور و با ارزش است. هرچند در ۳۷۱ پیش از میلاد، هنگامی‌که اسپارت به دیگر بار به اندازه‌ئی بیش از آنچه که به او  پروا داده شده بود نیرومند شده بود،   ایران پشتیبانی خودرا به‌سوی دولت-شهرِ تِب بازبچرخانید. 



دشواری‌های مصر و کیفرداد به آتن

 از سویی دیگر ، همانگون که دیده‌ایم،  در سال ۳۹۲ پیش ازمیلاد اَخوریس  Achoris (هاکور)  برجای  نفِریتس  یکم، فرعون مصر بر تخت فرمانروائی بنشست که  دوران پادشاهی یازده ساله او، تا سال ۳۸۲ پیش از میلاد  برای ایران  هنوز با دشواری  همراه بود.  زیرا که او به یاری دریادار آتنی خابریـاس Χαβρίας، که به گونه‌ئی کرایه‌ئی در خدمت او آمده بود، راهبردهایی  ستیزه‌جویانه را در سرزمین‌های کرانه‌ئی مدیترانه به اجرا نهاد. او به گونه‌ئی آشکارا  ناوگانی بزرگ به‌پاداشت و ارتش خود را با نیروهای مزدور یونانی تقویت نمود و هموندی گسترده‌ئیی را  بر دشمنی با ایران  برپاداشت  که دربرگیر  آتن،  قبرس، بارک لیبیائی، پیسیدی در آسیای خرد و عرب‌های فلسطین بود.   

چنین بود که در ۳۸۰ پیش از میلاد، فرنه بازو با فرستادن پیامی به آتن از آنها خواست تا خابریاس را فرابخوانند و ایفیکراتیس، اسپهبدی که در پیش‌ترها، به هنگام نبرد کورینث ، در خدمت نیروهای ایران بود را برای دیگربار به نزد وی بفرستند.  به نوشته‌ی دیودوروس سیکلوس:
Φαρνάβαζος δ᾽ ὑπὸ τοῦ βασιλέως ἀναδεδειγμένος στρατηγὸς ἐπὶ τῆς Περσικῆς δυνάμεως παρασκευὰς μεγάλας ἐποιήσατο τῶν πρὸς τὸν πόλεμον χρησίμων: ἐξέπεμψε δὲ καὶ πρὸς Ἀθηναίους πρέσβεις, κατηγορῶν μὲν Χαβρίου, ὅτι τῶν Αἰγυπτίων ἡγούμενος ἀπαλλοτριοῖ τὴν τοῦ βασιλέως εὔνοιαν ἀπὸ τοῦ δήμου, παρακαλῶν δὲ στρατηγὸν Ἰφικράτην αὑτῷ δοῦναι.  
οἱ δ᾽ Ἀθηναῖοι, σπεύδοντες τὸν βασιλέα τῶν Περσῶν εἰς εὔνοιαν προσαγαγέσθαι καὶ τὸν Φαρνάβαζον ἰδιοποιήσασθαι, ταχέως τόν τε Χαβρίαν ἐξ Αἰγύπτου μετεπέμψαντο καὶ τὸν Ἰφικράτην στρατηγὸν ἐξαπέστειλαν συμμαχήσοντα τοῖς Πέρσαις.
اما فرنه‌بازو  ، كه از سوی پادشاه  به اسپهبدی ارتش‌های ایران  گمارده شده بود ،  به اندازه‌ئی زیاد  از کالاهای جنگی را فراهم نمود، و همچنین  فرستادگانی را به آتن  گسیل داشت تا نخست خابریاس را  سرزنش  نماید ،  چنین بود که او گفت ،كه  با پذیرفتن   اسپهبدی در خدمت مصری‌ها  ، وی  عشق مردم آتن به پادشاه را تباه نموده است ، و  دو دیگر اینکه، با پافشاری از آنها بخواهد که ایفیکراتیس را برای اسپهبدی به او بدهند.        
آتنی‌ها كه  دلبسته‌ی به دست آوردن مهر پادشاه ایران بودند و خواستار آن بودند که  دوستی فرنه‌‌بازو را به سوی خود کشیده دارند،  به شتاب خابرياس را از مصر فرابخواندند و  ایفیکراتیس را به  آوند اسپهبد گسیل نمودند تا در  هموندی با ایرانیان  به رزم در شود.
ستاد فرماندهی نیروهای ایران اینک بر سر آن بود که نخست می‌باید به نا‌آرامی‌های یونان پایان دهد و سپس به مصر بپردازد.


هموندی ایران با تِب

 ارتخشرخش می‌دانست که دولت‌شهرهای هلا با همه دلبستگی‌های‌شان به یگانگی یونان بزرگ نمی‌توانند با یکدگر بسازند. زیراهمه‌ی آنها می‌دانستند که دولت شهری که لگام رهبری را به دست بگیرد با دیگر دولت‌شهرها به‌آوند دست‌نشانده رفتار خواهد نمود. همانگونه که دموسثنز در سخنرانی‌ئی در باره‌ی نیروی دریائی  در نشست آتن گفت:
ἐγὼ νομίζω κοινὸν ἐχθρὸν ἁπάντων τῶν Ἑλλήνων εἶναι βασιλέα, οὐ μὴν διὰ τοῦτο παραινέσαιμ᾽ ἂν μόνοις τῶν ἄλλων ὑμῖν πόλεμον πρὸς αὐτὸν ἄρασθαι: οὐδὲ γὰρ αὐτοὺς τοὺς Ἕλληνας ὁρῶ κοινοὺς ἀλλήλοις ὄντας φίλους, ἀλλ᾽ ἐνίους μᾶλλον ἐκείνῳ πιστεύοντας ἤ τισιν αὑτῶν. ἐκ δὴ τῶν τοιούτων νομίζω συμφέρειν ὑμῖν τὴν μὲν ἀρχὴν τοῦ πολέμου τηρεῖν ὅπως ἴση καὶ δικαία γενήσεται, παρασκευάζεσθαι δ᾽ ἃ προσήκει πάντα καὶ τοῦθ᾽ ὑποκεῖσθαι.

من این را   می‌پذیرم که او (پادشاه ایران) دشمن همگانه‌ی یونانی‌هاست. با این همه من به پیشنهاد نمی‌کنم که  شما جدا از دیگران ، خودتان به تنهائی  با او به جنگ شوید ، زیرا من  چنین می‌بینم که یونانی‌ها خود به هیچ‌روی دوستانی همگانی برای یکدیگر نیستند ، اما برخی از آنها  به پادشاه پشتگرمی بیشتری دارند تا  به برخی از همسایگان خود .  بر پایه‌ی این چگونگی من به این  برآیند رسیده‌اَم که به سودشماست که  به‌پائید تا زمینه‌های پرداختن شما به جنگ  داورانه و  برابرانه باشد ، پس همه‌ی آمادگی‌های بایسته  را فراهم نمائید، و این را پایه و بنیان  سیاست خود بنهید.

 
چنین بود که پشتیبانی ایران از تِب تا به  آن اندازه هنایش داشت که آتنی‌ها، به‌گزارش گزنفون،  از راهکارهای گسترش خواهانه‌ی تِب که بس بلندپروازانه می‌نمود درهراس شدند و گرچه تِب  خود یکی از  هموندان‌شان بود روی به‌سوی  اسپارت آوردند. گزنفون که از علاقمندان اسپارت بود در یکی از معدود اشاراتش به دومین اتحادیه‌ی آتن در باره‌ی تلاش آتن به وادار ساختن تِب به ادای سوگند  صلح ، به  همانند دیگر متحدین آتن که به‌گونه‌ئی انفرادی  این سوگند را ادا  کردند، می‌نویسد:
در باره‌ی این ویدایه‌ها، اسپارت‌ها سوگندشان را ازجانب خود و متحدین‌شان ادا نمودند. و آتنی‌ها نیز سوگندشان را با متحدینشان شهر به شهر ادا نمودند.
و از تب نیز انتظار بر این  می‌رفت که تنها از جانب خود سوگند یاد کند و تب با  پشت‌گرمی به پشتیبانی ایران از ادای سوگندی انفرادی  سرپیچی نمود.  همه‌ی متحدین آتنی‌ها به  درخواست آنها برای پیمان صلح پاسخی مثبت دادند و اسپارت نیز پیمان صلح را پذیرفت، با همه اینکه دیگر برخلاف پیمان ۳۸۶ پیش از میلاد دیگر به آنان نقش پشتوانه‌کننده‌ی صلح پادشاه  داده نشده بود،  و به‌راستیک دیگر  ارتخشرخش به هیچ یک از دولت‌شهر‌ها  آن نقش را  ارزانی ننمود.

وگرچه اسپارت‌ها آن  پیمان‌ِصلح را ازسوی متحدین خود امضا نمودند،  ولی آشکار بود که فرمانروایی‌شان بر آنها بس به شکنندگی و  سستی کشیده‌شده است  . اما تِبی‌ها، که در نخست  پیمان‌نامه را  پذیرفته بودند روز بعد  آن‌را پس گرفتند و درخواست نمودند که مانند اسپارت‌ها  آنها هم از سوی همه‌ی شهرهای  متحدشان در بوئوتیا  عهدنامه را امضا نمایند واین برخلاف بند خودمختاری شهر‌ها در پیمان‌نامه‌ی "صلح پادشاه" بود.


تئاتر مدیترانه در شاهنشاهی ارتخشرخش دوم

 اگیسیلاوس به  تبی‌ها  ‌هشدارپایانی  (اولتیماتوم) را داد که یا آتش‌بس را به همان‌سان که نوشته‌شده می‌باید بپذیرند و یا که باید میز گفتگو را ترک و خود را برای نبرد آماده سازند. تِبی‌ها مذاکره را ترک گفتند و آنگاه همپادشاه دیگر اسپارت‌ها  کلیومبروتوس با نیرویی ده هزارنفره از پیاده رزم و هزارتن سواره رزم به بوئوتیا اندر تازید. نیروهای تِب، در ۳۷۱ پیش از میلاد، به فرماندهی  اِپامینونداس Ἐπαμεινώνδας ، با آنها در لوکترا  Λεῦκτρα رویارو شدند . در آن نبرد اپامینونداس نه تنها  نیروهای  اسپارت را تار و مار نمود که بل توانست شاه کلیومبروتوس را به قتل برساند و چنین بود که اسپارتا فرازمندی خود را در آن سال در نبرد لوکترا از دست داد، زیرا که تب آنها را   بدون برو برگرد شکست داده بود و این همه به‌یاری زر ایران بود.

ارتخشرخش دوم به آوند بخشی از برنامه‌ی فرانمودانگیزی خود در ۳۶۹ پیش از میلاد دستور داده بود که آریوبرزن، ساتراپ داشیلیوم،  فرستاده‌ئی به‌نام فیلیکوس از اهالی اَبیدوس را به آوند   نماینده‌اَش به هلا گسیل دارد. آماج این برنامه‌ی فرانمودانگیزی تازه بر آن بود که نشان دهد که پادشاه هنوز به صلح در میان یونانیان علاقمندست اما در  همان‌حال می‌خواست از برقراری صلح و هموندی‌ میان یونانیان، ‌برپایه‌ی نیاشن‌گرائی (ناسیونالیزم)  که به‌زیان ایران بود، پیش‌گیری نماید. فیلیکوس فرستادگان شهرهای مختلف یونان را که شامل تب‌ها و هموندان‌شان  و اسپارت‌ها و هموندان‌شان بود به گردهمایی در دلفی فراخواند و به آنها  بروندهای صلحی همگانی را، که مورد پشتیبانی پادشاه بود ،  پیشنهاد نمود.

این گردهمایی، به همان‌سان که از پیش ساخت‌وپاخت   شده بود، به شکست انجامید. زیرا شرایط صلح پیشنهادی پادشاه  به‌سود اسپارت  و به‌زیان تِب بود.  و تب‌ها اینک، پس از پیروزی‌شان در نبرد لوکرِتا، فرازمندان جدید یونان شده بودند.

در گردهم‌آیی  صلح درشوش درسال ۳۶۷ پیش از میلاد فرستادگان شهرهای یونان؛ که‌این بار شامل اسپارت‌ها، آتنی‌ها، تِبی‌ها، اِلین‌ها و آرکادی‌ها بود شرایط پیمان صلح را که این بار بسود تِبی‌ها تعیین شده بود  بالمأل نتوانستند بپذیرند . آتن در این گردهمایی جانب دشمن پیشین خود اسپارت را گرفت و تِبی‌ها توانستند با پشتیبانی ایران راهکارهای گسترش خواهانه‌ی  خود را دنبال نمایند و یکبار دیگر، در ۳۶۲ پیش از میلاد، در نبرد مانتینا Μαντίνειας، به فرماندهی اپامینونداس،   توانستند هموندی اسپارت و آتن را  شکست دهند. هرچند در این نبرد اپامینونداس خود کشته شد. 

گزنفون به ناخشنودی موقعیت یونان را  پس از نبرد مانتینائه  چنین گزارش نموده ست:
همگان براین پنداشت بودند که  پیروزمندان در این نبرد فرمانفرمایان  یونان خواهند گردید و بازندگانِ نبرد فرمانبران آنان؛ اما پس از آن نبرد، آشوب و آشفتگی بیشتر از پیش شد.
درستی این بیزش  در سال‌های میانی دهه‌ی  ۳۵۰  به هویدایی رسید هنگامی‌که دیگر هیچ دولت‌شهر یونانی را  توان فرازمندی  بر دیگران نبود. واین همان خواسته ی ایران در برنامه‌ریزی راهکار دوریک (استراتژیک) کشور بود



 فرعون اَخوریس، ماتخنومرا اِستِپِمخنوم هَکور
( ۳۹۲-۳۷۹ 


سرکوبی شورش‌های مصر و قبرس

پس از به آرامش رساندن  آسیای خُرد و پذیرفته شدن فرمانفرمایی‌ایران بر آسیا   از سوی همه‌ی دولت شهرهای یونان ارتخشرخشِ ژرف‌اندیش نگاه خویش را  بسوی شورش و نابفرمانی مصر  بازگردانید.  اینک، از هنگام پادشاهی داریوش، سال‌‌ها بود که همه‌ی جهان آن‌روز پذیرفته بودند که مصر پاره‌یی از ایران است و نگاهداری پایگاه دریائی ایران در قبرس برای پاسداری از مصر در بالاترین مهینائی راهبردهای شاهنشاهی ایران است. برای نمون دموسثنز در سخنرانی‌ئی در پشتیبانی از مردم‌سالاری در نشست اکلیسیای آتن گفت:
θαυμάζω δ᾽ ὅτι τοὺς αὐτοὺς ὁρῶ ὑπὲρ μὲν Αἰγυπτίων τἀναντία πράττειν βασιλεῖ τὴν πόλιν πείθοντας, ὑπὲρ δὲ τοῦ Ῥοδίων δήμου φοβουμένους τὸν ἄνδρα τοῦτον. καίτοι τοὺς μὲν Ἕλληνας ὄντας ἅπαντες ἴσασι, τοὺς δ᾽ ἐν τῇ ἀρχῇ τῇ 'κείνου μεμερισμένους.

من از این درشگفتم که می‌بینم که همان کسانی که به   این شهر (آتن)  به بهره‌ی  مصری‌ها، برای رویاروئی با پادشاه ایران  فشار‌می‌آورند، هنگامی که در باره‌ی مردم‌سالاری رُهدز گفتگو‌می‌شود از او در هراس‌اَند . با این همه، همگان می‌دانند که رُهدزی‌ها یونانی هستند ،  و حال آنکه  که مصر بخشی از امپراتوری  ایران است.

در نخست ارتخشرخش برآن شد که مصر و هموندش  اواگراس را درقبرس  به همزمان سرکوب نماید. و با این آماج  بود که تیرین‌بازو (به یونانی تیرا بازوس)  با ناوگان خود ایران را  به‌سوی  نیروهای اِواگوراس در قبرس درنوردید  و به همزمان با او فرنه‌بازو، تیسا‌راست  و اَبَرکام ( به یونانی ابروکوماس) بسوی اُخوریس فرعون مصر به دریا زدند.

 آفند نیروی زمینی ایران با تازش  فرنه‌بازو، تیساراست و اَبرکام،  در ۳۸۳-۳۸۵ پیش از میلاد،  به قصد نشان‌دادن توانمندی نیروی ارتش ایران بود. این  فرانمودانگیزیی بود به این امید که شاید بتوان، بدون بارگذاری بر خزانه‌ی کشور و فشار مالیِ ناشی از هزینه‌های هنگفت جنگی  سراسری، بحران مدیترانه را  چاره کرد اما اگرچه این جنگ به پیروزی ‌نیانجامید،  شکستی آنچنان سخت هم نبود.  ایزوکراتیس در باره‌ی این نبرد  در کتاب یونان بزرگش می‌نویسد این جنگ نشان داد که دستاوردهای بربرهای ایرانی بدون گرفتن یاری از یونانی‌ها تاچه اندازه ناچیزست! اما ایرانی‌ها به‌زودی نشان دادند که از این خرده‌گیری‌ها برآنان باکی نمی‌رود و درسی  که از آن نبرد آموختند را برای نبردهایی دیگر به‌یاد خواهند داشت.

سرکوبی شورش در قبرس

 اگرچه فرعون مصر، اخوریس، دست‌اندازی خویش را در پهنه‌ی  زیر هنایش ایران؛ تا فنیقیه و سیلیسی و تا به‌دوردست تایر، افزایش داده بود. ستاد فرماندهی ارتش ایران   برآن بود که برای خواباندن این شورش‌ها می‌باید  با آنها  به  یکایک  و جداگانه از هم رویارویی کنند وچنین بود که   سوی‌گیری نیروهای خودرا در نخست به چاره‌گری شورش اِواگوراس در قبرس  متمرکز نمودند . زیرا او اینک ناوگانی پرتوان  به همراهی نیروهایی زمینی با کمک‌های مالی مصر و ساتراپ کاریا ، هکاتُمنوس، که خود نیز سرِ شورش داشت، برپا ساخته بود.


     تیرین بازو : اَبَر فرمانده ی نیروهای ایران در سرزمین های مدیترانه 
ساتراپ کاریا ، هکاتُمنوس
در ۳۸۱ پیش از میلاد تیرین‌بازو که برنامه تسلیحاتی خودرا با ساختن سیصد رزمناوِ  ایونی  برای نبرد با قبرس به پایان رسانده بود به همراه نیروی زمینی بزرگی از سپاهیان کرایه‌ئی یونانی خود از سیلیسیا  در زیر فرماندهی هورانت ****  روانه نبرد شد.  نیروهای اِواگوراس مرکب از دویست رزم‌ناو به اضافه شصت  ناو کمکی از اخوریس  در شهر کیتیون در قبرس  با نیروهای ایران رویارو شد و  نیروهای ایران دراین درگیری به اِواگوراس  شکستی خُردکننده دچار آورد.  چنین بود که او برای درخواست کمک به مصر گریخت اما اخوریس  را نیز دیگر توانی برای یاری دادن به او نمانده بود و در همانک هم ارتخشرخش نیروهای تقویتی  بیشتری را برای تیرین‌بازو گسیل می‌داشت. 

اٍورگوراس را دیگر چاره ای بجز تسلیم نمانده بود وزین روی  بود کز سر ناچاری با درخواستی برای صلح  روی به تیرین‌بازو آورد و با این پیشنهاد که از همه‌ی سرزمین‌هایی که درگذشته بر آنها چیره شده بود چشم خواهد پوشید و باج گذار پادشاه  خواهد گشت. تیرین‌بازو به آوند یک راهکار فرانمودانگیزانه دیگر  پیشنهاد اورا پذیرفت براین بروند که او به‌درگاه ارتخشرخش  دوم سر بفرمان فروآورد''همانند برده‌ئی در برابر سَروَرَش'' . اِواگوراس با همه‌ی اینکه  آتن  هم  از پشتیبانی او، در پیوند باپیمان صلحِ  پادشاه، دست کشیده بود؛  نمی‌توانست چنین پیشنهاد خفت‌انگیزانه  را بپذیرد،  وزین روی  با سپاهیانش به جنگی نومیدانه ادامه می‌داد تا به‌فرجام در ۳۸۱ پیش از میلاد  درشهر  سیتیوم (در لانارکای قبرس) به همگی  در هم شکست. 

ایزوکراتیس Ἰσοκράτης  از پان هلنیست‌های سرسخت یونان ، که همواره از جدائی استان‌های یونانی شاهنشاهی ‌ایران هواداری می‌نمود با گویشی  گزافه‌ که به افسانه پردازی می‌نماید  از به‌پاخیزی اواگوراس در قبرس چنین گزارش می‌دهد:

τελευτῶν δ᾽ οὕτως ἐνέπλησεν αὐτοὺς τοῦ πολεμεῖν, ὥστ᾽ εἰθισμένων τὸν ἄλλον χρόνον τῶν βασιλέων μὴ διαλλάττεσθαι τοῖς ἀποστᾶσι πρὶν κύριοι γένοιντο τῶν σωμάτων, ἄσμενοι τὴν εἰρήνην ἐποιήσαντο, λύσαντες μὲν τὸν νόμον τοῦτον, οὐδὲν δὲ κινήσαντες τῆς Εὐαγόρου τυραννίδος.

هرچند هنگامی که او وادار شد به جنگ برود ، چنان از خود دلاوری نشان داد و چنان  هموندی دلیر  همچون پسرش پنیتاگوراس داشت که  به دست‌کم سراسر قبرس را به زیر فرمان  خویش درآورد ، فنیقیه را ویران نمود ، تایر را به  توفان گرفت و  مایه‌ی بپاخیزی سلیسیا  در برابر پادشاه شد. ، و چنان بسیار شمار از دشمنان خویش را به  کشت که بسیاری از  ایرانیان ، به هنگامی که به سوگواری  در اندوه خویشند، دلاوری اواگوراس را به یاد می آورند 

 اگرچه دیودوروس در گزارش رخ‌دادهای سال ۳۸۰ پیش از میلاد به روشنی از آسیب‌دیدگی و درماندگی اواگوراس   ودرخواست او از تیرین بازو برای آشتی چنین می نویسد:

ἐπὶ δὲ τούτων Εὐαγόρας μὲν ὁ τῶν Σαλαμινίων βασιλεὺς ἧκεν εἰς Κύπρον ἐξ Αἰγύπτου, κομίζων χρήματα παρὰ Ἀκόριδος τοῦ βασιλέως Αἰγύπτου ἐλάττονα τῶν προσδοκηθέντων. καταλαβὼν δὲ τὴν Σαλαμῖνα πολιορκουμένην ἐνεργῶς, καὶ ὑπὸ τῶν συμμάχων καταλειπόμενος, ἠναγκάσθη πρεσβεῦσαι περὶ συλλύσεως. [2] ὁ δὲ Τιρίβαζος τῶν ὅλων ἔχων τὴν ἡγεμονίαν ἔφησε συγχωρῆσαι τὴν σύλλυσιν, ἐὰν Εὐαγόρας ἐκχωρήσῃ πασῶν τῶν κατὰ τὴν Κύπρον πόλεων, αὐτῆς δὲ μόνης τῆς Σαλαμῖνος βασιλεύων τελῇ τῷ Περσῶν βασιλεῖ κατ᾽ ἐνιαυτὸν φόρον ὡρισμένον καὶ ποιῇ τὸ προσταττόμενον ὡς δοῦλος δεσπότῃ. [3] ὁ δ᾽ Εὐαγόρας, καίπερ βαρείας οὔσης τῆς αἱρέσεως, τὰ μὲν ἄλλα πάντα συνεχώρει, τὸ δ᾽ ὡς δοῦλον δεσπότῃ ποιεῖν τὸ προσταττόμενον ἀντέλεγεν, ἔφη δὲ αὑτὸν ὡς βασιλέα βασιλεῖ δεῖν ὑποτετάχθαι. οὐ συγχωροῦντος δὲ τοῦ Τιριβάζου, Ὀρόντης ὁ ἕτερος στρατηγός, φθονῶν τῇ δόξῃ τοῦ Τιριβάζου, γράμματα λάθρᾳ πρὸς τὸν Ἀρταξέρξην ἔπεμψε κατὰ τοῦ Τιριβάζου. [4] κατηγόρει δ᾽ αὐτοῦ πρῶτον μὲν ὅτι δυνάμενος ἑλεῖν τὴν Σαλαμῖνα τοῦτο μὲν οὐ συντελεῖ, πρεσβείας δὲ προσδέχεται παρ᾽ αὐτοῦ καὶ συλλαλεῖ περὶ κοινοπραγίας, ὁμοίως δὲ καὶ πρὸς Λακεδαιμονίους συντίθεται συμμαχίαν ἰδίᾳ, φίλος ὢν αὐτῶν: ὡς καὶ Πυθώδε τινὰς ἔπεμψεν ἐρησομένους τὸν θεὸν περὶ τῆς ἐπαναστάσεως, τὸ δὲ μέγιστον, ὅτι τοὺς ἡγεμόνας τῶν δυνάμεων ἰδίους εὐνοίαις κατασκευάζει, τιμαῖς καὶ δωρεαῖς, ἔτι δ᾽ ἐπαγγελίαις προσαγόμενος. [5] ὁ δὲ βασιλεὺς ἀναγνοὺς τὴν ἐπιστολὴν καὶ πιστεύσας ταῖς διαβολαῖς, ἔγραψε τῷ Ὀρόντῃ συλλαβεῖν τὸν Τιρίβαζον καὶ πρὸς ἑαυτὸν ἀποστεῖλαι. οὗ πράξαντος τὸ προσταχθέν, ὁ μὲν Τιρίβαζος ἀναχθεὶς ὡς τὸν βασιλέα καὶ κρίσεως τυχεῖν ἀξιώσας κατὰ μὲν τὸ παρὸν παρεδόθη εἰς φυλακήν, μετὰ δὲ ταῦτα τοῦ βασιλέως ἔχοντος πόλεμον πρὸς Καδουσίους καὶ τὴν κρίσιν ἀναβαλλομένου, διείλκετο τὰ περὶ τοῦ δικαστηρίου.


 در این سال (۳۸۰ پیش از میلاد) اواگوراس ، پادشاه سالامیسی‌ها ، از مصر  به قبرس  اندر آمد  و  با خود از اَخوریس ، پادشاه مصر،  پولی به همراه  آورد که کمتر از آن  بود که وی به چشم‌داشته بود.  هنگامی که او آگاهی یافت که  گرداگرد سالامیس را از نزدیک بسته‌اند و هموندانش وی را رها نموده اند ،  ناچارشد تا در  باره ی  بروندهای  به پایان رساندن جنگ به گفتگو بپردازد.  تیرین‌بازو، که  اَبَرفرماندهی نیروها  را دردست داشت ،   برای پذیرش پایان نبرد  چنین بروند داد که  اواگوراس  می‌باید از همه‌ي شهرهای قبرس  بیرون شود، و که به  آوند پادشاهِ سالامیس‌، تنها شهری‌که از آن او خواهد بود،  باید ساو (مالیات) سالانه‌ی  ثابتی به پادشاه  ایران  بپردازد ، و او می‌باید همچون بنده‌ئی در برابر خدایگان  خود، سربه فرمان باشد.  اگرچه این‌ها بروندهائی سخت  بود، اما اواگوراس‌ همه‌ی آنها  را پذیرفت مگر اینكه  همچون بنده‌ئی  در برابر  خدایگان  سر به فرمان باشد و گفت كه می‌باید با او به   آوند پادشاهی در برابر  پادشاهی دیگر رفتار شود. هنگامی که تیرین‌بازو  این  پیشنهادرا نپذیرفت ،  هورانت، اسپهبدی دیگر، که  به جایگاه والای تیرین‌بازو رشک می‌ورزید،  به پنهان نامه‌هایی به ارتخشرخش  به  چالش با تیرین‌بازو  فرستاد.  چگالی(چُغُلی ، اتهام)های  براو  در نخست این بود که اگرچه او می توانست  بر سالامیس  چیره شود ، اما  چنین نمی کرد، و به جای‌آن فرستادگان اواگوراس  را به نزدخویش می‌پذیرفت  و در باره‌ی برپائی  شورشی به همدستی یکدگر با او  گفتگو می‌نمود.  همچنین این که  وی به همین سان  در حال بستن پیمانی خصوصی با لکدمونی‌ها بود، که با آنها دوستی  داشت.  و دیگر این که  با فرستادن پیامی به  پیثو (پیشگویی‌گاه دِلفی)   از آن ایزد در  باره‌ی برنامه‌های خویش برای برپایی شورش پرس‌و‌جو نموده بود. و از همه مهین‌تر اینکه او با  مهربانی‌های خویش  فرماندهان سپاه  را با ارج‌نهادن‌ها  و پاداش‌ها و وعده‌ها به  خویش  وابسته می‌سازد . پادشاه با خواندن این نامه ، با باور  به این  چگالش‌ها ، به  هورانت نوشت تا تیرین بازو  را دستگیر و به نزد وی بفرستداَش.  هنگامی که فرمان به انجام درآمد،  و  تیرین بازو به نزد پادشاه آورده شد ، وی از او خواستار  پیگرد خویش در دادگاه شد و  برای اینک به زندان افتاد. دراین هنگام پادشاه درگیر جنگ با کادوسی‌ها شد و دادرسی وی به  واپس انداخته شد و بنابراین  بازپرسی‌های قانونی به درنگ افتاد. 


 شاید در برخی از   بهتان‌های هورانت اندک حقیقتی نهفته بود که به خاطر رقابت‌های این دو فرمانده   بزرگتر از آنچه که  بودند گزارش شده بود. به هر روی به‌فرمان ارتخشرخش که نمی‌توانست برای باری دیگر  داستان  کوروش جوان را  در ساتراپی‌های کرانه‌ی مدیترانه به تجربه‌آورد، تیرین‌بازو   دستگیر  و به شوش فرستاده شد و هورانت به تنهایی فرماندهی نیروهای ایران را برعهده گرفت.





داتام، ساتراپ سیلیسیا و کاپادُکیا (۳۶۲-۳۸۴ پیش از میلاد)
داتام پسر کامین‌سار و مادری سکیسی (سیستانی) در نخست نگهبان همراه  ارتخشرخش دوم بود وپس از درگذشت پدرش در ۳۸۴ پیش از میلاد به جانشینی او در ساتراپی سیلیسیا و کاپادُکیا برگزیده شد. او در نخستین سالهای ساتراپی‌ خود شورشی را  در لیدی سرکوب نمود و همچنین ثیوس ساتراپ پافالگونیا را شکست داد و برای زمانی کوتاه شهر سینوپ را به اشغال درآورد.. برای این پیروزی‌ها بود که ارتخشرخش اورا به فرماندهی دومین نبردش با مصر به همراهی فرنه بازو  و تیساراست (ساتراپ کاریا) برگزید.  او نخستین ساتراپ بود که در شورش کاتائونیا سرزمینی در میانه‌ی ساتراپی‌اَش برای چندی دستگیر شد. از این روی بود که  او هم از ساتراپی‌اش  وهم از فرماندهی  سپاه در مصر برکنار شد و چنین شد که او    سر به ‌شورش  بر علیه شاه نهاد. 



آترفره‌دات، ساتراپ لیدی (۳۸۸--۳۹۲پیش از میلاد) ، ساتراپ لیدی و ایونی (۳۵۵-۳۸۰ پیش از میلاد)


هورانت ساتراپ سوفنه و متینه (۳۴۴-۴۰۱ پیش ازمیلاد)
ارتخشرخش دوم پس از نبرد کوناخس در ۴۰۱ پیش از میلاد هورانت را به پاداش دلاوریش در فرماندهی بر علیه نیروهایِ کرایه‌ئیِ یونانیِ کورش جوان به ساتراپی برگزید.  گمان می‌رود که او  همانند  هیدارن ساتراپ پیشین ارمنستان  مقر فرماندهی ساتراپی  خود را درشهر ارماویر قرار داده بود . هورانت با رودوگون دختر ارتخشرخش دوم همسر بود. هورانت در شورش بزرگ ساتراپ‌ها نقش فرماندهی بر عهده گرفت اما بزودی از شورش دست کشید  و سربفرمان شد.

 

ماوسولوس، ساتراپ کاریا
 به هر روی،  سخن‌چینی‌های هورانت موجب پدیداری برآیندهایی ناخواسته شد. از جمله اینکه  گـُلاز، داماد تیرین بازو، که در گذشته به همراه پدرش بگونه‌ئی  با شورش کوروش جوان در پیوند بود،  از بیم آنکه هورانت ازین پس  به سراغ او خواهد آمد و او را   به همدستی  درتوطئه‌ی تیرین‌بازو متهم خواهد نمود این چالش را بغرنج‌تر نمود. وچنین بود که او به گزارش دیودوروس  به همراه  بسی از نیروهای کرایه‌‌‌‌ئی یونانی که  درخدمت ناوگان ایران در قبرس بودند پا به گریز نهاد و  همه پول‌هایی را که در پیش‌تر ارتخشرخش برای هزینه های کارکرد ناوگان ایران به تیرین‌بازو فرستاده بود  با خود به همراه  برد. و ازاین روست که در من گمانی نسبت به بیگناهی تیرین‌بازو نهفته است.

به نوشته‌ی دیودوروس گـُلاز به اسپارت‌ها پیمان همکاریی دربست داد و پول فراوانی را با قول‌هایی دیگر به آنان  نوید داد و به آنان وَعده‌ی یاری داد تا که فرازمندی خویش را در هلا به‌دیگر بار برپا دارند.  در ۳۸۰ پیش از میلاد  هورانت که از وخامت و ضع بیمناک گشته بود  فرستادگانی به اِواگوراس با ویدایه‌هایی خوش آیندتر برای پایان بخشیدن به چالش قبرس گسیل داشت. به گزارش دیو دوروس: 

 ὁ δ᾽ Ὀρόντης διαδεξάμενος τὴν ἡγεμονίαν τῶν ἐν τῇ Κύπρῳ δυνάμεων, καὶ τὸν Εὐαγόραν πάλιν τεθαρρηκότως ὁρῶν ὑπομένοντα τὴν πολιορκίαν, πρὸς δὲ τούτοις τῶν στρατιωτῶν χαλεπῶς ὑπομενόντων τὴν σύλληψιν τοῦ Τιριβάζου, καὶ διὰ τοῦτο ἀπειθούντων καὶ τὴν πολιορκίαν ἐγκαταλειπόντων, δείσας Ὀρόντης τὸ τῆς περιστάσεως παράλογον, ἐξέπεμψε πρὸς τὸν Εὐαγόραν τοὺς διαλεξομένους περὶ τῆς συλλύσεως καὶ κελεύσοντας συντίθεσθαι τὴν εἰρήνην, ἐφ᾽ οἷς ἐκεῖνος ἠξίου συντίθεσθαι πρὸς Τιρίβαζον.   ὁ μὲν οὖν Εὐαγόρας παραδόξως ἐξωσιοῦτο τὴν ἅλωσιν, καὶ συνέθετο τὴν εἰρήνην, ὥστε βασιλεύειν τῆς Σαλαμῖνος καὶ τὸν ὡρισμένον διδόναι φόρον κατ᾽ ἐνιαυτὸν καὶ ὑπακούειν ὡς βασιλεὺς βασιλεῖ προστάττοντι. ὁ μὲν οὖν Κυπριακὸς πόλεμος δεκαετὴς σχεδὸν γεγενημένος καὶ τὸ πλέον τοῦ χρόνου περὶ παρασκευὰς ἀσχοληθείς, διετῆ χρόνον τὸν ἐπὶ πᾶσι συνεχῶς πολεμηθεὶς τοῦτον τὸν τρόπον κατελύθη. 
ὁ δὲ τοῦ στόλου τὴν ναυαρχίαν ἔχων Γλῶς, γεγαμηκὼς τοῦ Τιριβάζου τὴν θυγατέρα, περίφοβος ὢν μήποτε συνεργεῖν δόξας τῷ Τιριβάζῳ περὶ τῆς ὑποθέσεως τύχῃ τιμωρίας ὑπὸ τοῦ βασιλέως, ἔγνω καινῇ πραγμάτων ἐπιβολῇ τὰ καθ᾽ ἑαυτὸν ἀσφαλίζεσθαι. εὐπορῶν δὲ χρημάτων καὶ στρατιωτῶν, ἔτι δὲ τοὺς τριηράρχους ταῖς εὐνοίαις ἰδίους πεποιημένος, διέγνω τοῦ βασιλέως ἀφίστασθαι.  εὐθὺς οὖν πρὸς μὲν Ἄκοριν τὸν βασιλέα τῶν Αἰγυπτίων διαπρεσβευσάμενος συμμαχίαν συνέθετο κατὰ τοῦ βασιλέως, πρὸς δὲ τοὺς Λακεδαιμονίους γράφων ἐπῇρε κατὰ τοῦ βασιλέως, καὶ χρημάτων πλῆθος ἐπηγγέλλετο δώσειν καὶ τὰς ἄλλας ἐπαγγελίας μεγάλας ἐποιεῖτο, ὑπισχνούμενος συμπράξειν αὐτοῖς τὰ κατὰ τὴν Ἑλλάδα καὶ τὴν ἡγεμονίαν αὐτοῖς τὴν πάτριον συγκατασκευάσειν.  οἱ δὲ Σπαρτιᾶται καὶ πάλαι μὲν διεγνώκεισαν ἀνακτᾶσθαι τὴν ἡγεμονίαν, τότε δὲ συνετάραττον ἤδη τὰς πόλεις καὶ πᾶσιν ὑπῆρχον φανεροὶ τὰς πόλεις καταδουλούμενοι. πρὸς δὲ τούτοις ἀδοξοῦντες ἐπὶ τῷ δοκεῖν ἐν τῇ πρὸς τὸν βασιλέα συνθέσει τοὺς κατὰ τὴν Ἀσίαν Ἕλληνας ἐκδότους πεποιηκέναι, μετεμέλοντο τοῖς πεπραγμένοις καὶ πρόφασιν εὔλογον ἐζήτουν τοῦ πρὸς τὸν Ἀρταξέρξην πολέμου. διόπερ ἄσμενοι συνέθεντο πρὸς τὸν Γλῶ τὴν συμμαχίαν.


 هورانت توانست فرماندهی نیروهای قبرس  را  به دست گیرد. اما  هنگامی که دید که اواگوراس  به دیگربار در برابر گرداگردگیری نیروهایش   به  گستاخی  پایداری می‌نمابد. و به‌افزون ، سربازان‌اَش از دستگیری تیرین بازون خشمگین شده‌اند و از این رو  درپیش‌بردن گرداگردبست دل‌مرده و نابه فرمانی  می‌نمودند ، هورانت از این  دگرگونی‌آشکار شگفت‌زده و نگران شد.   پس فرستادگانی را به نزد اواگوراس گسیل داشت تا در باره رسیدن به یک سازش  گفتگو نمایند  و از او با پافشاری بخواهند که با برپائی آشتی‌ئی ، بر پایه‌ی همان بروندها  که اواگوراس از تیرین‌بازو پذیرفته بود، پیمان بتدد .  چنین بود، که اواگوراس به گونه‌ئی شگفت انگیز توانست  از بیم  دستگیری رهائی یابد و این بروندها را برای آشتی پذیرفت؛ که وی می‌باید پادشاه سالامیس باشد،  ساوی را همه سالانه پرداخت نماید و به آوند یک پادشاه از  فرمان‌های  شاهنشاه پیروی کند. پس نبرد قبرس که  نزدیک به ده سال به‌درازا کشیده بود پایان یافت، اگرچه بخش بزرگ این‌هنگام  به فراهم نمودن آمادگی گذشته بود  و درازای جنگ‌های  دنباله دار تنها دو سال بود که  چنان  به پایان رسید که دیدیم. 


گلاز که فرماندهی ناوگان ‌(ایران) را بر گمار داشت و همسر دختر تیرین‌بازو بود ، از هراس این‌که چنین   انگار شود که وی در نقشه‌ی تیرین بازو  همدست بوده و   پادشاه وی را کیفردهد،  برآن شد که  برای پاسداری از جایگاه خود به دیسه‌ئی نو دست زند. و از آنجا که او  از  دیدگاه پولی و داشتن  سپاه بخوبی برخوردار بود و به افزون  بر این‌ها با  کارکردهای مهربانه‌ی خویش فرماندهان  رزم‌ناوها را به دوستی با خویش درآورده بود ،برسر آن شد که بر پادشاه  بشورد. چنین بود،  که بی‌درنگ فرستادگانی را به نزد اَخوریس ، فرعون مصر  گسیل داشت و با او بر دشمنی با پادشاه   پیمان هموندی بست. وی همچنین به  لكدمونی‌ها  پیام نوشت و آنها را به رویاروئی با شاه  برانگیزانید، و پایوند (وعده، قول)  داد كه پول بسیار و  نیز انگیزه‌های بزرگ دیگر  به آنها خواهد داد. و  بر خود  برگمارد که  با آنها در یونان به  همکاری همه‌سویه برخواهد خاست و  با آنها برای بازگرداندن  فرمانروایی نیاکان‌شان  تلاش خواهد نمود.   اگرچه،  برای همه کس‌ روشن بود که  پیش از این اسپارت‌ها  برای بازیابی  فرمانروائی  خویش‌ به پاخاسته بودند و در آن  هنگام شهرها را  آشفته می‌نمودند و آنها را به بردگی می کشیدند.  افزون بر این ، آنها از آوازه‌ئی بد برخوردار شده بودند ، زیرا  همگان بر این باور بودند که آ‌نها  که  با  پیمان‌شان با پادشاه  به یونانیان آسیا خیانت کرده‌اند، و  چنین بود که آنها از  کرده‌ی خویش پشیمان بودند و به دنبال بهانه‌ئی درخور پذیرش برای جنگ با ارتخشرخش بودند. در  برآیند آنها از برپائی هموندی با  گلاز خوشنود شدند.



به‌گزارش داندِمایف، هنگامی‌که ارتخشرخش دریافت که '' هزینه‌ی جنگ پانزده هزار  تـَلـِنت  (برابر با چهارصد وپنجاه تن زر ) شده است وبه نتیجه‌ئی دلخواه نرسیده است،  ''ارج هورانت در نَزدش کاستی گرفت و تیرین‌بازو را آزاد نمود. دیودوروس گزارشی بلند از جریان دادرسی تیرین‌بازو در برابر کرسی سه دادور عرضه نموده که شامل گواهه‌هایی از شهود ماجراست . او در این دادرسی  بی‌گناه شناخته شد و به گزارشِ دیودوروس ارتخشرخش دادوران را  برای "رأیِ دادگرانه" شان مورد ارج قرار داد و بر تیرین‌بازو والاترین آزرم را نثار نمود واو را به آوند دوستی ویژه خواند.  به نوشته‌ی دیودوروس:

 Ἀρταξέρξης δὲ καταλύσας τὸν πρὸς Καδουσίους πόλεμον προέθηκε κρίσιν Τιριβάζῳ, καὶ δικαστὰς τρεῖς ἀπέδωκε τῶν μάλιστα εὐδοκιμούντων παρὰ τοῖς Πέρσαις. κατὰ τούτους δὲ τοὺς χρόνους ἕτεροι δικασταὶ δόξαντες κακῶς κρίνειν ζῶντες ἐξεδάρησαν, καὶ ὑπὲρ τῶν δικαστικῶν δίφρων περιταθέντων τῶν δερμάτων ἐπὶ τούτων ἐδίκαζον οἱ δικασταί, παρ᾽ ὀφθαλμοὺς ἔχοντες παράδειγμα τῆς ἐν τῷ κακῶς κρίνειν τιμωρίας.   οἱ μὲν οὖν κατηγοροῦντες τὴν ἐπιστολὴν ἀναγνόντες τὴν πεμφθεῖσαν ὑπὸ τοῦ Ὀρόντου, ταύτην ἱκανῶς ἔφασαν ἔχειν πρὸς κατηγορίαν: ὁ δὲ Τιρίβαζος πρὸς μὲν τὴν κατὰ τὸν Εὐαγόραν διαβολὴν τὴν ὑπ᾽ Ὀρόντου γεγενημένην συνθήκην τὸν Εὐαγόραν ὑπακούσειν ὡς βασιλέα βασιλεῖ προήνεγκεν: ἑαυτὸν δὲ τὴν εἰρήνην συντεθεῖσθαι, ὥστε ὑπακούειν Εὐαγόραν τῷ βασιλεῖ ὡς δοῦλον δεσπότῃ: περὶ δὲ τῶν χρησμῶν ἔφησε μὴ χρηματίζειν τὸν θεὸν καθόλου περὶ θανάτου, καὶ τούτου μάρτυρας παρείχετο πάντας τοὺς παρόντας Ἕλληνας. περὶ δὲ τῆς φιλίας τῆς πρὸς Λακεδαιμονίους ἀπελογεῖτο, λέγων οὐκ ἐπὶ τῷ ἰδίῳ συμφέροντι, ἀλλ᾽ ἐπὶ τῷ τοῦ βασιλέως λυσιτελεῖ πεποιῆσθαι τὴν φιλίαν: καὶ διὰ ταύτης παρεδείκνυε τῶν μὲν Λακεδαιμονίων παρῃρῆσθαι τοὺς κατὰ τὴν Ἀσίαν Ἕλληνας, τῷ δὲ βασιλεῖ παραδεδόσθαι ἐκδότους. ἐπὶ τελευτῆς δὲ τῆς ἀπολογίας ὑπέμνησε τοὺς δικαστὰς ὧν τὸν βασιλέα πρότερον ἦν εὐεργετηκώς. 
λέγεται δὲ πολλὰς μὲν καὶ ἄλλας χρείας ἐνδεδεῖχθαι τῷ βασιλεῖ, μίαν δὲ μεγίστην, ἐξ ἧς αὐτὸν θαυμασθῆναι συνέβη καὶ μέγιστον γενέσθαι φίλον: κατὰ γάρ τινα κυνηγίαν ἐφ᾽ ἅρματος ὀχουμένου τοῦ βασιλέως δύο λέοντας ἐπ᾽ αὐτὸν ὁρμῆσαι, καὶ τῶν μὲν ἵππων τῶν ἐν τῷ τεθρίππῳ δύο διασπάσαι, τὴν δ᾽ ὁρμὴν ἐπ᾽ αὐτὸν ποιεῖσθαι τὸν βασιλέα: καθ᾽ ὃν δὴ καιρὸν ἐπιφανέντα τὸν Τιρίβαζον τοὺς μὲν λέοντας ἀποκτεῖναι, τὸν δὲ βασιλέα ἐκ τῶν κινδύνων ἐξελέσθαι.  ἔν τε τοῖς πολέμοις ἀνδρείᾳ διενεγκεῖν φασὶν αὐτὸν καὶ κατὰ τὰς συμβουλὰς οὕτως εὐστοχεῖν, ὥστε τὸν βασιλέα χρώμενον ταῖς ἐκείνου παραγγελίαις μηδέποτε διαμαρτεῖν. τοιαύτῃ δ᾽ ἀπολογίᾳ χρησάμενος ὁ Τιρίβαζος ἀπελύθη τῶν ἐγκλημάτων ὡμολογημένως ὑπὸ πάντων τῶν δικαστῶν.

پس از آنكه ارتخشرخش جنگ با كادوسی ها را به پایان رسانید ، دادرسی تیرین‌بازو را آغاز نمود و سه تن از ایرانیان  بسیار ارجمند را به  آوند دادوران  برگزید. در این  هنگام بود که  دادوران دیگری که گمان می رفت نادرست بوده‌اند را زنده‌زنده  پوست از تن برکنده   و پوست‌شان را روی  کرسی‌های‌دادگاه به‌تنگی کشیده بودند.  اینک دادوران با  نشستن بر روی این کرسی‌ها، در  حالی‌که  در برابر دیدگان خویش نمونه‌هایی از کیفرداد به دادرسی‌های‌نادرست  را داشتند، می‌باید به دادرسی می‌پرداختند .   پس، چگالش‌گران (اتهام زنندگان) نامه‌های فرستاده شده از   هورانت  را خوانده و گفتند  كه آنها  برایه‌هائی بسنده (دلایل کافی) برای  چگالش(اتهام) می‌باشند. تیرین بازو ، با در دیدگرفتن چگالش اواگوراس،  پیمان‌نامه‌ئی را که  هورانت بسته بود به آنها نشان داد،  که برپایه‌ی آن  اواگوراس باید از پادشاه به آوند  یک پادشاه پیروی نماید، در حالی که در پیمان‌نامه‌ئی که او خود در  باره‌ی صلح  گفتگوکرده بود  اواگوراس ‌می‌باید به‌سان  بنده‌يی ازخدایگان خود،  از پادشاه پیروی نماید.  درباره‌ی پیشگوئی او گفت؛  که   به گونه‌ئی ‌فراگیر،     هیچگاه آن ایزد در باره‌ی کشت و کشتار پاسخ نمی‌دهد، ودر باره‌ی راستی  این گفته‌اَش،    از همه‌ی  یونانی‌‌هائی که در دادگاه به آوند گواهان‌ آمده بودند گواهی گرفت. در  باره‌ی دوستی با لکدمونی‌ها ، او در پدافند از خویش پاسخ داد که این دوستی را نه از برای بهره‌مندی خویش  که بل برای سود پادشاه به جا آورده بود . و  به این نشانه كرد كه يونانی‌های آسيا بدين‌سان از لكدمونی‌ها  جدا شده و اینک در بندگی از آن  پادشاه  هستند. وی در  برآیندگیری  ازپدافند خویش  داوران را به یادآوری از  خدمت‌گذاری‌های خوب    پیشین خود به پادشاه فراخواند.

 گفته شده است   که تیرین‌بازو  بسیاری  ازخدمت‌گذاری‌های  خودرا به پادشاه  برشمرد، و یکی از خدمت‌گذاری‌های بزرگ خویش را   که مایه‌ی ارجمندی بسیار  او شده بود  و  از برای آن  دوستی بسیار بزرگ  برای شاه گشت را بازگو نمود . و آن اینکه یک‌بار به‌هنگام شکار، در حالی که پادشاه سوار برگردونه‌اَش بود ، دو شیر به سوی او جهیدند ، و دو اسب از چهار اسب  گردونه  را پاره‌پاره کردند و سپس به سوی خود شاه  خیز برداشتند. اما در همان  دم  تیرین‌بازو پدیدار شد و شیرها را کشت و پادشاه را از آسیب‌ رهایی بخشید.  همچنین  گفته شده است که  او در دلاوری بی‌همتا بود ودر رایزنی  داوری او  تا به آن  اندازه نیکو بود که هنگامی‌که شاه از آن پیروی می‌نمود هرگز به خطا نمی‌رفت.  با چنین پدافندی از خود بود ، که دادوران به همگی ، رأی به بیگناهی  تیرین‌بازو  از  چگالش‌ها دادند. 

 این نوشته‌ی دیودورس در برگیر آگهدادهای ارزنده‌ئی در باره‌ی ساخت‌وست دادگستری و پیگرد و بازپرسی  در روزگار هخامنش هاست. برای نمون همانگون که دیده‌ایم چگالش‌شده {متهم) در دادگاه از خویشتن پدافند می‌نموده  و پروا داشته گواهانی برای پدافند خویش داشته باشد. مهین‌تر این‌که دادوران پس از دادن ر‌أی خویش می‌باید برایش‌های (دلایل) خویش را برای رأی خود آشکار می‌نمود.  اگرچه  به گزارش دیودوروس دادوران برایش‌های خودرا به پادشاه آشکار می‌نمودند ولی‌بی‌گمان  این آشکاری دربرابر نشست سنای هخامنش روی می‌داده‌ست . او می‌نویسد:

 

ὁ δὲ βασιλεὺς καθ᾽ ἕνα τῶν δικαστῶν προσκαλούμενος ἐπηρώτησε, τίσι δικαίοις προσσχὼν ἕκαστος ἀπέλυσε τὸν κατηγορούμενον. ὁ μὲν οὖν πρῶτος ἔφησε, θεωρῶν τὰ μὲν ἐγκλήματα ἀμφισβητούμενα, τὰς δ᾽ εὐεργεσίας ὁμολογουμένας οὔσας: ὁ δὲ δεύτερος ἔφησε, καὶ τιθεμένων ἀληθινῶν τῶν ἐγκλημάτων, ὅμως τὰς εὐεργεσίας μείζους εἶναι τῆς ἁμαρτίας: ὁ δὲ τρίτος εἶπεν ὅτι τὰς μὲν εὐεργεσίας οὐ τίθεται πρὸς λόγον διὰ τὸ τὰς περὶ αὐτῶν χάριτας καὶ τιμὰς πολλαπλασίας ἀπειληφέναι παρὰ τοῦ βασιλέως τὸν Τιρίβαζον, αὐτῶν δὲ τῶν ἐγκλημάτων κατ᾽ ἰδίαν θεωρουμένων μὴ φαίνεσθαι τούτοις ἔνοχον εἶναι τὸν κατηγορούμενον. [2] ὁ δὲ βασιλεὺς τοὺς μὲν δικαστὰς ἐπῄνεσεν, ὡς δικαίως κεκρικότας, τὸν δὲ Τιρίβαζον ταῖς νομιζομέναις μεγίσταις τιμαῖς ἐκόσμησεν. τοῦ δὲ Ὀρόντου καταγνοὺς ὡς ψευδῆ κατηγορίαν πεπλακότος ἔκ τε τῶν φίλων ἐξέκρινε καὶ ταῖς ἐσχάταις ἀτιμίαις περιέβαλεν.  

پادشاه یک‌یک  دادوران را  فراخواند و از هرکدام بپرسید که در رای‌خویش به بی‌گناهی چگالش‌شده (متهم) از  کدامین بنیان‌های‌دادوری پیروی کرده است.  نخستین آنها گفت که وی چگالش‌ها را  در خور پرس‌‌وجو  یافته ، در حالی که  بهره‌وری‌ها چالش ناپذیر بودند.   دادور دوم گفت که اگرچه راستی  چگالش‌ها پذیرفته شده بود ، اما با این همه بهره‌مندی‌ها افزون‌تر  از کج‌‌روی‌ها بودند. سومین ویدا داشت که او بهره‌وری‌ها  را در  دید نگرفت ، زیرا که  تیرین‌بازو از برای آنها از پادشاه به چندین برابر  پاداش و  ارجمندی   دریافت‌ نموده بود ، اما  هنگامی که   چگالش‌ها جداگانه  از برای‌خودشان بررسی شد ،  چنان نمی‌نمود که  چگالش‌شده   گناهکار باشد.  پادشاه دادوران را از برای  چنین  دادوری‌ئی دادگرانه آفرین گفت  و بر پایه‌ی دهنادها ، به تیرین‌بازو والاترین ارجمندی‌ها را داد . هرچند هورانت را از برای‌ ساخت چگالشی نادرست  به بیشترین  نشانه‌های خواری کیفرداد و اورا از میان دوستان خود بیرون نمود .


سرکوبی شورش در مصر

در ۳۷۹ پیش از میلاد هنگامی‌که روابط میان آتن و ایران رو به بهبودی بود. ارتخشرخش ارتشی سترگ برپاداشت که به‌گزارش دیودوروس مرکب از دویست هزار سپاهی باضافه بیست هزار سرباز کرایه‌ئی یونانی بود که با ناوگانی زیر فرماندهی فرنه‌بازو پشتیبانی می‌شد و به‌فرجام در ۳۷۳ پیش از میلاد پادشاه برآن شد که هنگام آن رسیده است که به‌شورش  مصر، که اینک زیر فرمانِ فرعون نـِکتانـِبو بود، بپردازد. آتن دریادار خود ایفیکراتیس را به همراه لشگری برای یاری در سوی ایران به هموندی فرستاد.

هنگامی‌که  این نیرو به مصر اندر شد، سپاهیان به غارت و یغمای سرزمین و نیایشگاه‌ها آغاز نمودند و خونریزی دهشت‌زایی را  در میان مصریان به‌راه انداختند و چه بسیاران را به‌بند بردگی کشیدند. سپس ارتش ایران و نیروهای کرایه‌ئی یونان بسوی ممفیس درتاختند. چنین داو شده است که ایفیکراتیس  به فرنه‌بازو  اندرز داد که  پیش از  آنکه مصریان  هنگام آن ‌را  داشته باشند که برای پدآفند ازخویش به  سخت‌سازی باروهاشان بپردازند، می‌باید باشتاب به‌سوی ممفیس درتازند، اما فرنه‌بازو به این اندرز وقعی  ننهاد و مصریان مجال آن را داشتند که   سخت‌سازی برپا بدارند و  سپاه ایران  با  دادن تلفات زیاد  به واپس نشست. که این البته گزارشی از نگاه یونانی‌هاست و با در دید داشتن کارکشتگی فرنه‌بازو چندان درست به باور نمی‌آید.

فرنه بازو، از سویی دیگر،  به ایفیکراتیس  چگالش (اتهام) زد  که از پیروزی او در این جنگ پیش‌گیری نموده ‌است. و البته کم و بیش همه‌ی  تاریخ نگاران یونانی و دوستداران آنها  فرنه‌بازو را آماج سرزنش‌هاشان  کرده‌اند و گلایه‌ها‌ی اورا به هیچ ‌انگاشته‌اند،  بدون آنکه این  راستیک را  به‌بررسی بگیرند که شکست ایران همیشه در راستای بهره‌وری آتن بود. و بنابراین بخردانه چنین می‌نماید که  ایفای نقشی محیلانه از سوی دریادار یونانی را نمی‌باید از چشم‌داشت به ‌دور داشت.  به هر بهان ایفیکراتیس، که به باور مورخین یونان، چنین می‌پنداشت که در دادگاه‌های ایران این فرنه‌بازو خواهد بود که ادعاهایش به پذیرش خواهد شد ، با کشتی کوچکی به آتن گریخت . وگرچه فرنه‌بازو چنان بسان داد (ترتیب داد) که او را  در آنجا  به ترک نبرد در مصر ‌چگالش  کنند ولی آتنی‌ها هر گز او را به بازپرسی و دادگاه نخواندند و پس از چندی نیز او را به ‌دریاسالاری ناوگانشان  بالایی  و مهتری دادند. 

در ۳۶۳ پیش از میلاد، پسر نـِکتانـِبو‌ی اول،  تاخوس،  به جانشینی پدر بر مسند فرعون نشست.  تاخوس  بی‌درنگ به پیمان اتحاد با آریوبرزن، ساتراپ شورشی  فریجیا ، اندرشد. تاخوس می‌خواست  که  سوریه و فلسطین را که به دشمنی با ایران شوریده بودند  اشغال  نماید و از این نگاه با آتن و اسپارت تماس گرفت و از‌‌ آنها   درخواست نیروهای کرایه‌ئی نمود. پادشاه و  اسپهبد کهن‌سال اسپارت  اگیسیلاوس و  اسپهبد آتنی‌، خابریاس، با نیروهای کرایه‌ئی خویش در ۳۶۱ پیش از میلاد به مصر اندر شدند وتاخوس  خابریاس را به فرماندهی نیروهای دریائی خویش و  اگیسیلاوس  را به‌فرماندهی نیروهای کرایه‌ئی زمینی برگزید.     


بزودی تاخوس دریافت که به اندازه‌ئی  بسنده توان مالی برای پرداخت هزینه‌های ارتش بزرگ خود و نیروهای کرایه‌ئی یونانی ندارد و چنین بود که او به بستن مالیات‌هایی سنگین نخست بر نیایشگاه‌ها و سپس برمردم روی آورد و به انجام در آنگاه که در سوریه به نبرد بود، برادرزاده‌اش نـِکتانـِبوی دوم به یاری کاهنان و مردم و  اگیسیلاوس بر او بشوریدند. تاخوس به  ایران گریخت  و به دربار ارتخشرخش پناهنده شد.  و نوشته‌اند که او از پُرخوری مرد زیرا که نمی‌توانست به شیوه‌ی  زندگی پرشکوه و  پرتوانمندانه‌ی ایرانیان خو کند.


شورش بزرگ ساتراپ‌ها

در دهه‌ی ۳۵۸-۳۶۸ پیش از میلاد ارتخشرخش  همچنین با شورش بزرگ ساتراپ‌هایش  در  خاور مدیترانه روبرو شد که خطری بزرگ برای شاهنشاهی ایران بود. شورشی که شاید برخاسته از  پیمان "صلح‌ پادشاه" بود، که  در دولت‌شهرهای یونان مردم‌سالاری و ناوابستگی را برپاساخته بود  و چنین می‌نماید که ارتخشرخش  برسرآن بود که ساتراپی‌ها‌ی خودرا در کناره‌های مدیترانه نوسازمانی دهد و این نوسازمانی شورش ساتراپ‌های ناخشنود را برانگیزانید.  ساتراپ‌های کاپادوک، زیر فرمان داتـام، و  فریگیا،  زیر فرمان آریوبرزن، با پشتیبانی آتن، اسپارت وفرعون تاخوس   هموندی بر علیه آرتخشرخش پدید آوردند که به‌زودی ساتراپ  لیسیا، آترفره‌دات  و چند ساتراپ دیگر مانند هورانت دامادشاه که ساتراپ  میسیا بود نیز  به آنها پیوستند، چراکه هورانت  از این خشمگین بود که پس از ماجرای‌اَش با تیرین‌بازو از ساتراپی ارمنستان به میسیا  کاهش مقام یافته بود.


باهوده است که گفته شود که آریوبرزن ساتراپ داسکیلیون و  میترادات ساتراپ پونتوس  برادران فرنه‌بازو بودند. این ساتراپ‌ها را تاریخ‌نویسان یونان شاه و شاهنشاه ایران  را به آوند شاه بزرگ  می‌خواندند. این دو برادر فرنه‌بازو،  آریوبرزن و میترادات،  نام پسرهای‌خویش را نیز میترادات و آریو‌برزن نهاده بودند و این هم‌نامی، چنانکه‌خواهیم دید به گمراهی بسیاری از تاریخ نگاران به ویژه  دیودوروس شده است.   به نوشته‌ی او، آریوبرزن ساتراپ داسکیلیون ، ساتراپی که بر ارتخشرخش  بشورید پسر میترادات پادشاه فریگیا بود، که این نادرستی  به خاطر هم‌نامی آریوبرزن و برادرزاده اش بود. با این همه  گزارش‌های وی آگهی‌های ارزنده‌یی از  شورش ساتراپ‌ها را فراهم نموده ست.  

در ۳۸۷ پیش از میلاد، هنگامی که فرنه‌بازو به شوش فراخوانده شده بود تا به پاداش پیروزی‌های‌اَش جایگاهی والا و  مهتری  بگیرد و با دختر ارتخشرخش، شاهدخت آپاماه،  همسر شود.  آریوبرزن، برادر فرنه‌بازو، به جانشینی  وی در داسکیلیون Δασκύλιον برگمارده شد.  فرنه‌بازو و همسر شاهدخت‌‌اَش به زودی دارای پسری به نام آرته‌بازو شدند. در ۳۶۱ پیش از میلاد هنگامی‌که آرته‌بازو ۲۵ساله  بود، به ساتراپی داسکیلیون  برگزیده شد، ولی آریوبرزن که نمی‌خواست ساتراپی خودرا از دست بدهد سر به شورش نهاد.  به هر روی و به  انجام، میتراداد، پسر آریو برزن،    که همنام با برادر وی  میتراداد یکم پادشاه پونتوس بود، به  آریوبرزن خیانت نمود و در ۳۶۲ پیش ازمیلاد پدرش را به شوش فرستاد و  او در آنجا به صلیب کشیده شد.  به‌گزارش دیودروس: 
 ὑπὸ γὰρ τὸν αὐτὸν καιρὸν ἔδει πρός τε τὸν τῶν Αἰγυπτίων βασιλέα πολεμεῖν καὶ πρὸς τὰς κατὰ τὴν Ἀσίαν Ἑλληνίδας πόλεις καὶ Λακεδαιμονίους καὶ τοὺς τούτων συμμάχους σατράπας καὶ στρατηγούς, τοὺς ἄρχοντας μὲν τῶν παραθαλαττίων τόπων, συντεθειμένους δὲ κοινοπραγίαν: ὧν ἦσαν ἐπιφανέστατοι Ἀριοβαρζάνης μὲν ὁ τῆς Φρυγίας σατράπης, ὃς καὶ Μιθριδάτου τελευτήσαντος τῆς τούτου βασιλείας κεκυριευκὼς ἦν, Μαύσωλος δὲ Καρίας δυναστεύων καὶ πολλῶν ἐρυμάτων καὶ πόλεων ἀξιολόγων κυριεύων, ὧν ἑστίαν καὶ μητρόπολιν συνέβαινεν εἶναι τὴν Ἁλικαρνασσόν, ἔχουσαν ἀκρόπολιν ἀξιόλογον καὶ τὰ τῆς Καρίας βασίλεια, πρὸς δὲ τούτοις Ὀρόντης μὲν τῆς Μυσίας σατράπης, Αὐτοφραδάτης δὲ Λυδίας: τῶν δὲ Ἰώνων ἄνευΛύκιοί τε καὶ Πισίδαι καὶ Παμφύλιοι καὶ Κίλικες, ἔτι δὲ καὶ Σύροι καὶ Φοίνικες καὶ σχεδὸν πάντες οἱ παραθαλάσσιοι.

زیرا که او (ارتخشرخش)  می‌باید  به هم‌هنگام و باهم  بافرعون مصر ، شهرهای یونانی آسیا، لکدمونی ها،  و هموندان همگی‌ آنها ،  ساتراپ‌ها و ‌اسپهبدهایی که بر سرزمین‌های کناره‌ئی‌ دریا فرمان می راندند و  با برپائی آماجی مشترک  هم‌پیمان شده بودند به  نبرد برخیزد.   در میان اینان  سرآمدترین آنها آریوبرزن، ساتراپ فریگیا بود، که  پس  مرگ میتراداد  تخت پادشاهی را دارا شده بود، (دیودوروس در اینجا به نادرست انگار نموده  که آریوبرزن پسر میتراداد بود. درحالی که این آریوبرزن برادر میتراداد پادشاه فریگیا بود)    و ماسولوس ،   فرمانروای کاریا ، که فرمانده‌ی بسیاری از  باروها و شهرهای مهین بود که پایتخت و بزرگ‌شهر آن هالیکارناسوس بود ، که   ارگ پرآوازه و کاخ پادشاهی کاریا در آنجا بود و  افزون  بر دو  سرزمین نامبرده شده  هورانت  ساتراپ  میسیا و  آترفره‌دات ساتراپ لیدی و به دیگر از ایونی‌ها ، لیکیایی‌ها، پیسیدیایی‌ها ، پامفیلیایی‌ها و کیلیکیایی ها ، و همچنین  سوریائی‌ها ، فنیقی‌ها و شاید همه‌ی مردمان کنار‌ه‌ی  دریا  در میان‌شان بودند. 
 




هورانت ساتراپ میسیا و ساتراپ پیشین ارمنستان


داتام و هورانت تا آنجا در سرکشی  خود به پیش رفتند،  که در رویارویی با ارتخشرخش بنام خود سکه زدند. ساتراپ‌های شورشی هورانت را به فرماندهی سپاهشان برگزیدند و به او  هزینه‌ی برپاسازی نیرویی اضافی به شمار بیست هزار نفر از سپاهیان کرایه‌ئی را فراهم نمودند.  پادشاه اسپارت  اگیسیلاوس نیز به آریوبرزن پیوست و ساتراپ‌های شورشی  نیز هزینه‌های  گردآوری سپاهی کرایه‌ئی را برای وی فراهم نمودند. آتن نیز از شورش ساتراپ‌ها با فرستادن دریادار خود  خابریاس برای فرماندهی ناوگان کمکی  پشتیبانی نمود. خابریاس با ناوگانش   در ۳۶۴ پیش از میلاد برخی از جزیره‌های استراتژیک ایران را مورد تهدید قرار داد. علاوه بر این آتن سی رزم‌ناو  هشت هزار سپاه کرایه‌ئی به‌ فرماندهی تیموثـِئوس به یاری آریوبرزن فرستاد. سیاستمدار آتنی دموسـثـِنـِز در سخنرانیی درمجلس آتن در این باره گفت که تیموثِئوس همین که دریافت که یاری به آریوبرزن با پیمان صلح شاه منافات دارد و به منزله  گسترش‌‌خواهی ست از آن یاری دست‌کشید و به‌جای آن به ساموس آفند  نمود که  برپایه‌ی پیمان از آن شاه نبود ولی به زیر اشغال ایران شده بود. اوگفت  :
 مردان آتن! شما زمانی تیموثِئوس را برای یاری به آریوبرزن فرستادید و در تصویب‌نامه‌تان قید کردید که او نباید پیمان با شاه را بشکند؛ و تیموثِئوس هنگامی‌که دریافت آریوبرزن به آشکار بر رویارویی با شاه به شورش پرداخته است، درحالیکه در ساموس که در زیر اشغال گُردانی  به زیر فرماندهی کیپروثـِمیس بود که تیگران نماینده‌ی پادشاه او را  در آنجا گمارده بود  او از یاری به آریوبرزن سرباز زد و به محاصره ساموس پرداخت و آنجا را آرام نمود و آزادی بخشید (...) زیراکه به در نبردشدن  از برای  گسترش‌‌خواهی هرگز هم‌برابر با نبرد برای  پدافند از آنچه مال شماست نیست
بذر آنچه که  "شورش بزرگ ساتراپ‌ها" نامیده شده ست در سال ۳۸۷ پیش از میلاد کاشته شده بود و آن هنگامی بود که آریو برزن  بجای   برادرش فرنه‌بازو، نوه‌ی داریوش یکم، به ساتراپی داسکیلیون رسید. ‍ او سرزمین خویش را گسترش داد و تا سال ۳۶۷ پیش از میلاد توانسته بود هر دو سوی هلسپونت را به‌زیر فرمان خود درآورد و این موجب تنش میان او و  آترفره‌دات (به یونانی آتوفرادتیس  Αὐτοφραδάτης)  ساتراپ لیدی که همسایه او بود شد و پرخاش آترفره‌دات به این بود که آریوبرزن به سرزمین‌هایی که از آن او نیست دست‌درازی نموده است.

در ۳۶۷ پیش از میلاد، آترفره‌دات فرستادگانی به دربار شاه گسیل داشت و  آریوبرزن را به آوند خائن مورد سرزنش قرار داد. ارتخشرخش دوم متجاوز را شورشی  آگهداد نمود و به ساتراپ‌های همسایه‌اش دستور داد تا بر او بتازند. بگزارش ویزکوف (۱۹۸۹)   ارتخشرخش دوم که به‌تازگی پشتیبانی خویش را از اسپارت بسوی تب چرخانیده بود شاید که از راهکارِ ' یونان'  آریوبرزن که دوستی استواری با اسپارت داشت  ناخشنود بود و بنابراین پادشاه خود بر آن شد که آرتابازو را  در فریگیای هلسپونت  جایگزین آریوبرزن بنماید. 

در ۳۶۵ پیش از میلاد آترفره‌دات از سوی زمین و ماسُولوس  ساتراپ کاریا از راه دریا شهر آدرامیتیوم  را به محاصره آوردند.    هنگامی‌که در ۳۶۵ پیش از میلاد هم‌پادشاه اسپارت، اگیسیلاوس و نیروهای کرایه‌ئی‌اَش  به آسیا اندر شدند به‌گزارش گزنفون:

  آترفره‌دات که آریو برزن، متحد اگیسیلاوس را در آسوس به محاصره داشت ، در هراس از  اگیسیلاوس گریزان شد(...) ماسولوس نیز  هنگامی‌که آن هر دو جا را با یک صد ناو از دریا در  زیر آفند داشت به سرزمین خود بازگشت، اما نه از هراس، که بل اگیسیلاوس اورا متقاعد نمود. او در این‌گاه  به کاری دست زد که به‌راستی درخور ستودن بود چه آنان که می‌اندیشیدند که از او بهره‌مند شده‌اند و چه آنان که از برابرش گریختند، به او پول دادند؛  و در حالی‌که تاخوس و ماسولوس (که اوهم به‌خاطر دوستی‌اَش با  اگیسیلاوس  به او پول داد) او  را به سرزمین‌اَش با اسکورتی شایان همراهی نمودند.  

 

این نوشته‌ئی بسیار مبهم ست و هیچ کدام از ‌تاریخ‌نگاران باستان به آن اشارتی ندارند و اینکه  اگیسیلاوس خودش بدون هیچ درگیری به سرزمین‌اَش بازگشت به گمان من شاید برآمده از پیمانی میان  اگیسیلاوس و ماسولوس  بود. ماسولوس که به پادشاه وفادار بود به‌گونه‌ئی به ‌اگیسیلاوس بپذیرانید که به اسپارت بازگردد و خود با ناوگانش او را بدرقه نمود.

ماسولوس  پسر  هکاتومنوس از اهالی میلاسا  بود  که در ۳۹۰ پیش ازمیلاد، پس از اعدام تیسافرنه، به ساتراپی کاریا برگزیده شده  و "دودمان کاریا" را برپا داشته بود. او در سال  ۳۷۷ پیش از میلاد جانشین پدرش شده و  آرتمیسا، ناخواهری خود، را به همسری گرفت و آرتمیسا پس از او به فرمانروایی رسید .   به‌گزارش ویزکوف (۱۹۸۹) ماوسولوس هرگز بر  پادشاه نشورید  و به ارتخشرخش دوم همیشه وفادار ماند. و به‌راستیک،  پادشاه از برای خدماتش  به او توانمندی‌های بسیار  ارمغان نمود که  وی توانائی خود را درخدمت ایران به‌کار برد. در باره‌ی او تیوپوموس گفته است که "ماسولوسِ کاریا، بخاطر پول  حاضرست به هر کاری دست بزند،"   و این شاید  خرده‌گیریی وی از خدمت‌گذاری او به‌پادشاه بود.  فرمانی از ارتخشرخش دوم درمیلاسیا بسال۳۶۵ پیش از میلاد برجامانده ست که تا اندازه‌ئی نشان دهنده‌ی رابطه‌ی نزدیک پادشاه با ماسولوس است. متن فرمان چنین است:
ماسولوس که ساتراپ است ، را میلاسیایی‌ها، در مجلسی قانونی،  برگزیدند و سه خاندان تصویب نمودند که آرلیسیس پسر تیسول که ازسوی  کاریایی‌ها به پادشاه فرستاده شده بود به ناوافاداری رفتار نموده است و بر علیه ماسولوس توطئه‌چینی کرده ست، که او یکی از نکوکاران شهر میلاسیایی هاست،  خودش و پدرش هکاتومونوس و  همه‌ی نیاکان‌اَش،  شاه با دانستن گناه آرلیسیس  اورا به مرگ کیفر داد. بنا بر نهادهای شهر میلاسیایی ها،   دارائی‌های او بر بنیان وندیدهای (قوانین) نیاکانی  از آن  ماسولوس می شود.  نفرین‌ها در این باره‌‌ها برخواهند  خاست. و هیچ چیز را از این پس بر زدایش این فرمان  پیشنهاد نخواهند نمود و آن را به رای نخواهند گذاشت.  و اگر کساتی از این بروندها سرپیچی نمایند ،  می‌باید که آنان به‌همگی نابود شوند و به همین سان هرچه که از آنِ‌شان ست.
و همانگون که خواهیم دید ماسولوس در دوران پادشاهی ارتخشرخش سوم، جانشین ارتخشرخش دوم  به همان اندازه پشتیبان شاه نو بود . برای نمون  به هنگام  "نخستین جنگ  هم‌وندان" Πρώτος Συμμαχικός Πόλεμος (به انگلیسی  Social War)  در ۳۵۵-۳۵۷ پیش از میلاد.

در نگرشی همه‌سویه، ارتخش‌رخش دوم  به زیرکی شورش ساتراپ‌ها را  چاره و  به پایان  رسانید، بدون آنکه کشور را به هزینه‌ها‌ی هنگفت  رزمی  دچار نماید.  او ساتراپ‌های شورشی را بر دشمنی با یکدگر برانگیخت  چراکه نیک می‌دانست  که بیشتر آنها فرصت‌طلب‌هایی هستند که به‌یکدگر اعتماد ندارند و بسیار خشنود خواهند بود که به امید پاداشی از او به یکدگر خیانت کنند. او به هورانت پیشنهاد ترفیع  به ساتراپی پیشینش  را داد که برایش بسیار برانگیزاننده بود. چنین بود که  در ۳۶۳ پیش از میلاد هنگامی‌که هورانت  پول‌هایی را  ساتراپ‌های شورشی برای گردآوری سپاه به او داده بودند دریافت نمود آنها را برای خویش نگاه‌داشت و به متحدانش خیانت نمود  و فرستادگانی  که پول‌ها را آورده بودند را دستگیر و به دربار شاه برای کیفر شدن فرستاد. رئومیترا، سرداری در ائتلاف شورشی‌ها ، که برای درخواست کمک به مصر فرستاده شده بود هم همه‌ی هیجده تُن زری را که گردآوری نموده بود برای خود نگاه داشت  به اضافه پنجاه کشتی جنگی  سپس برخی از سردمداران شورش را به یک گردهم آیی  در شهر لوکاس فراخواند و با وانمود به اینکه می‌خواهد گزارش گفتگو‌هایش را بدهد  همه را دستگیر و به  نزد شاه فرستادشان نمود. چندگاهی پس از آن اترفره‌دات  با پادشاه آشتی نمود و در ۳۶۰ پیش از میلاد میترادات پسر آریوبرزن به او خیانت و اعدامش نمود.

به سرانجام، سپاهیان داتام  بر او شوریدند. او از پیش‌شان  گریخت و جنگی چریکی را با گروهی از پشتیبانان‌اَش آغاز نمود. میترادات پسر متحد پیشین‌اَش آریوبرزن به دستگیری او گمارده شد. میترادات برای جلب اعتماد داتام  وانمود به شورش نمود و با تصویب مخفیانه‌ی دربار به یک سری از غارتگری‌های نمایشی دست زد و یغما‌هایش را با داتام که همواره خویشتن را در پاس بود تقسیم نمود  و به‌فرجام هنگامی‌که باور اورا به‌خود کشید وی را به دیداری برای گفتگو  فراخواند و در همانجا او را کشت . در سال ۳۵۹ پیش از میلاد شورش بزرگ ساتراپ‌ها به پایان رسید و وارتخشرخش بازمانده‌ی شورشیان را سرکوب نمود و برخی از آنان مانند هورانت را ببخشود و اجازه داد که به ساتراپی‌ها‌شان بازگردند.

اگرچه  مایکل ویزکوف Michael Weiskopf در کتاب‌اَش "شورش  به ‌اصطلاح «ساتراپ‌های بزرگ»" The So-called  'Great Satraps' Revolt برآن‌ست که این شورش  در سال‌های ۳۶۶ تا ۳۶۰ پیش از میلاد افسانه‌ئی  بیش نیست. به نوشته‌ی او دیودوروس که گزارشگر اصلی این شورش است، در داوری خود   به کج‌رفته که چنین پنداشته ست که این شورشی گسترده  و هماهنگ‌شده بوده است . زیرا دریافت او از زیرساخت  دیوان رانش ایران  رویه‌ئی‌نازک  بوده است. به ویژه  ویزکوف برآن‌ ست که گزارش دیودورس  که ماسولُوس   و   اترفره‌دات در این به‌پاخیزی شرکت  داشته‌‌اند درست نیست و هیچکدام از آن دو درآن نقشی نداشته‌اند.  به باور او : "انگار تهدیدی  بزرگ برای فرمانروائی ارتخشرخش،  که در تاریخ‌ها نهادینه‌  شده ست،     براستی تنها دنباله‌ئی از دشواری‌های محلی  اما به هم پیوند بود که از لحاظ تداوم زمانی به دهه‌ی ۳۶۰  محدود بود و تنها بر  آناتولی باختری هنایش نهاد و تهدیدی برای ارتخشرخش به شمار نمی آمد. " 

پایان  شاهنشاهی ارتخشرخش
 ارتخشرخش ژرف اندیش در ۳۵۸ پیش از میلاد در ۸۶ سالگی دیده بر جهان بربست.  او می‌خواست  که همانند  نیایش، ارتخشرخش فراخ‌دست، رفتار کند. وبدین‌سان بسیار مردم‌دوست بود و درهای دربارش به روی  همگان  باز بود و مردمان برای دادخواهی نزد او می‌آمدند.  وی به رانش کشور در دست رانگاران (مدیران) کارشناس و کارا باورداشت و ازاین‌رو به آنان پاداش‌هایی‌بزرگ می‌داد که  برپایه‌ی کارآيی و کامیابی برنامه‌های آنان بود. او بس باگذشت بود و به آسانی به کسان کیفر‌ نمی‌داد . به گزارش پلوتارخ:
ἐν δὲ θήρᾳ τινὶ Τηριβάζου δείξαντος αὐτῷ τόν κάνδυν ἐσχισμένον, ἠρώτησεν ὅ τι δεῖ ποιεῖν. ἐκείνου δὲ εἰπόντος, ‘ἄλλον αὐτὸς ἔνδυσαι, τοῦτον δὲ ἐμοὶ δός,’ οὕτως ἐποίησεν, εἰπών, ‘δίδωμι μὲν, ὦ Τηρίβαζε, σοὶ τοῦτον, φορεῖν δὲ ἀπαγορεύω.’ τοῦ δὲ Τηριβάζου μὴ φροντίσαντος ἦν γὰρ οὐ πονηρός, ὑπόκουφος δὲ καὶ παράφορος, ἀλλὰ τόν τε κάνδυν εὐθὺς ἐκεῖνον ἐνδύντος καὶ δέραια χρυσᾶ καὶ γυναικεῖα τῶν βασιλικῶν περιθεμένου, πάντες μὲν ἠγανάκτουν οὐ γὰρ ἐξῆν, ὁ μέντοι βασιλεὺς κατεγέλασε καὶ εἶπε: ‘δίδωμί σοι καὶ τὰ χρυσία φορεῖν ὡς γυναικὶ καὶ τὴν στολὴν ὡς μαινομένῳ.’ hide
 همچنین ،  به   یک هنگام  که او  در  شکار بود  تیرین‌بازو  پارگی بالاپوش  پادشاه  را به وی ‌نشان داد. او از  وی پرسید:  چه می بایدش کرد؟ و هنگامی که تیرین‌بازو پاسخ داد: "این را به من بده و خود یکی دیگر را بپوش" ، پادشاه چنین نمود و گفت:  "تیرین‌بازو، من این را به تو می‌دهم، اما تو نمی‌باید هرگز آنرا بپوشی!" تیرین‌بازو   (که  نه‌مردی  پلید، بل سبک‌سر و  کُند‌هوش  بود) به این فرمان سر ننهاد و  بی‌درنگ بالا‌پوش پادشاه را به بر نمود و خود را با گردنبندهای زرین و  آرایه‌های  زنانه‌ی پرشکوه و شاهانه  بیاراست . همگان از این  باره بی‌زاری نشان دادند (زیرا این کار را پروا نبود). اما پادشاه  تنها خندید و گفت: "من به تو  پروا می‌دهم که مانند یک زن خودرا بیارائی و به مانند یک دیوانه بپوشی."
او  در  کیفردادهای ‌خویش  هرگز از مرز دادوری فراتر نمی‌رفت، اگرچه دادورانی را که ستم‌گر و نادرست بودند را به سختی کیفر‌ می‌داد.  


شهروندان ارتخشرخش را دوست می‌داشتند و بسیاری به فراخور توانائی خویش برای او پیشکش می‌آوردند.  او ارمغان‌های آنها را،  به هراندازه کوچک و ناچیز  که  بودند، با خرسندی و ‌خوشروئی می‌پذیرفت ، و  به پیشکش آورنده، همیشه پاداشی پربها می‌داد.  به ویژه او به کشتگران آزرم بسیار داشت، برای نمون روزی باغ‌داری به نام اومیزوس به وی اناری  بسیار درشت و زیبا  را ارمغان نمود و پادشاه گفت: "به میترا سوگند، اگر به  این مرد سرزمینی کوچک را بدهند، او می‌تواند به اندک زمان آن را به شهری آباد و پررونق بگرداند".

ἐπεὶ δὲ ἄλλων ἄλλα προσφερόντων καθ᾽ ὁδὸν αὐτουργὸς ἄνθρωπος οὐδὲν ἐπὶ καιροῦ φθάσας εὑρεῖν τῷ ποταμῷ προσέδραμε καὶ ταῖν χεροῖν ὑπολαβὼν τοῦ ὕδατος προσήνεγκεν, ἡσθεὶς ὁ Ἀρτοξέρξης φιάλην ἔπεμψεν αὐτῷ χρυσῆν καὶ χιλίους δαρεικούς.

روزی او رهسپار  در گذاری بود  و مردمان گوناگون  به وی ارمغان‌هایی از هرگون پیشکش می‌نمودند. مردی کارگر، که درآن دم هیچ جیز دیگر نمی‌توانست یافت، به سوی رودخانه دوید و مشتی آب  از آن برداشت و به او ارمغان نمود که  ارتخشرخش را بدان‌سان خرسند نمود که برای او  به پاداش کاسه‌ئی زرین و هزار سکه‌ئ دریک بفرستاد.

 ارتخشرخش همچنین از خرده‌گیری مردمان برخویش آزرده نمی‌شد. و مردمان می‌توانستند به آزادی سخن بگویند. به‌گزارش پلوتارخ :

Εὐκλείδᾳ δὲ τῷ Λάκωνι, πολλὰ παρρησιαζομένῳ πρὸς αὐτὸν αὐθαδῶς, ἐκέλευσεν εἰπεῖν τὸν χιλίαρχον ὅτι ‘σοὶ μὲν ἔξεστιν   εἰπεῖν ἃ βούλει, ἐμοὶ δὲ καὶ λέγειν καὶ ποιεῖν.’

یکی از افسران گارد  این پیام شاه را به  اوکلیدس  لَکِدمونی ، که در بیشترین از گاه‌ها به او به گستاخی و بی‌پروایی سخن می‌گفت داد: "تو می‌توانی آنچه را که خرسندت می‌سازد بگوئی، اما  این منم  که می توانم هم بگویم و هم انجام دهم! "  


 اَخش= تابنده، همچون این سروده ی عنصری خود نماید همیشه مهر فروغ / خود فزاید همیشه گوهر اخش ، آثر= آذر به معنای آتش .

** اسپیت که آنرا در نام اسپیتمان ذرتشت هم می‌توان یافت،  به میانای شکوه و کامرانی و فراوانی است که در سانسکریت با اسپهیت स्फिट्  به همین میانا هم‌شاخه است. در زبان هیتائی (ختا) išpai-   به میانای سرشاری ست و در  PIE  به‌ریخت   *spo-ti- از ریشه‌ی *speh- به میانای کامرانی ست، که در ساکسون کهن spod  به میانای کامیابی و پیروزی شده است که در آلمانی کهن بالایی spuot  و در انگلیسی کهن  sped به همین میانا شده اند.  پس اسپیت‌داد به میانای دادی کامران‌آورست

*** تیسا یا تیزا  در نام‌های تیس‌پاون (‌تیسفون)، تیسافرنه و تیساراست  از ریشه تیس، تیز، تیغ و تیگ  به میانای برندگی در اوستا ‌تئه‌ژا  و در پهلوی تیج و تیش (که تیشه در پارسی امروز از آن به جا مانده)  از سانسکریت  تیج  तिज् به میانای  تیز کردن و  تیگیتا तिगित  به میانای تیز  و در پارسی‌باستان تیگرا . تیسافرنه = فضیلت برنده (فرنه به میانای Virtue همان خورنه و فره است)  - تیساراست  به میانای  راستی برنده و تیس‌پاون به میانای پادگان بران  یا برنده است. 

**** هور = خورشید با پسوند انت مانند سوشیانت، به یونانی اُرُنتس 


فهرست بخش ها



_________________________________________________________________________________

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر