Δαρείου καὶ Παρυσάτιδος γίγνονται παῖδες δύο, πρεσβύτερος μὲν Ἀρταξέρξης, νεώτερος δὲ Κῦρος: ἐπεὶ δὲ ἠσθένει Δαρεῖος καὶ ὑπώπτευε τελευτὴν τοῦ βίου, ἐβούλετο τὼ παῖδε ἀμφοτέρω παρεῖναι. ὁ μὲν οὖν πρεσβύτερος παρὼν ἐτύγχανε: Κῦρον δὲ μεταπέμπεται ἀπὸ τῆς ἀρχῆς ἧς αὐτὸν σατράπην ἐποίησε, καὶ στρατηγὸν δὲ αὐτὸν ἀπέδειξε πάντων ὅσοι ἐς Καστωλοῦ πεδίον ἁθροίζονται. ἀναβαίνει οὖν ὁ Κῦρος λαβὼν Τισσαφέρνην ὡς φίλον, καὶ τῶν Ἑλλήνων ἔχων ὁπλίτας ἀνέβη τριακοσίους, ἄρχοντα δὲ αὐτῶν Ξενίαν Παρράσιον.
داریوش و پریسا دو پسر به جهان آوردند كه پسر بزرگ ارتخشرخش و كوچكتر كوروش بود. در آنک هنگامیكه داریوش در بستر بیماریشد و گمان نمود كه پایان زندگیاَش نزدیك است ، آرزو نمود كه هر دو پسرش را به نزد خویش داشته باشد. چنان بود، که به یاری بخت، پسربزرگ او در آنجا بود. اما کوروش را از استانی که در آنجا وی را به ساتراپی برگزیده؛ و همچنین او را به فرماندهی تمام نیروهای ایران که در دشت کاستولوس پایگاهشان بود، برگمارده بود، فراخواند. چنین بود که کوروش به نزد پدرش آمد و با خود تیسافرنه را به آوند یک دوست و سیصد هوپلات یونانی را به زیر فرماندهی خنیاسِ پارهسیا به همراه آورد.
ὀλίγῳ δ᾽ ὕστερον ἢ τελευτῆσαι Δαρεῖον ἐξήλασεν εἰς Πασαργάδας ὁ βασιλεύς, ὅπως τελεσθείη τὴν βασιλικὴν τελετὴν ὑπὸ τῶν ἐν Πέρσαις ἱερέων, ἔστι δὲ θεᾶς πολεμικῆς ἱερόν, ἣν Ἀθηνᾶν ἂν τις εἰκάσειεν.
εἰς τοῦτο δεῖ τὸν τελούμενον παρελθόντα τὴν μὲν ἰδίαν ἀποθέσθαι στολήν, ἀναλαβεῖν δὲ ἣν Κῦρος ὁ παλαιὸς ἐφόρει πρὶν ἢ βασιλεὺς γενέσθαι, καὶ σύκων παλάθης ἐμφαγόντα τερμίνθου κατατραγεῖν καὶ ποτήριον ἐκπιεῖν ὀξυγάλακτος. εἰ δὲ πρὸς τούτοις ἕτερ᾽ ἄττα δρῶσιν,
اندکی پس از درگذشت داریوش ، پادشاه نو به پاسارگاد درشتافت ، تا که شاید آغازینهیِ پادشاهی را از دست موبدان پارسی دریافت بدارد. این دهناد در نیایشگاه ایزدبانوئی جنگجو، که میتوان گمانه زد که همان آتنا باشد، برگذار میشود.
آنکس که به دهناد آغازینگی نامزد شدهست میباید به این نیایشگاه بیاید و پس از برکندن بالاپوش خود، میباید تیلسانی را که کوروش بزرگ پیش از پادشاهی میپوشید به بر کشد، سپس باید کلیچهی انجیری را بخورد، واندکی چوب اَنگـُم را بهجَوَد، و پیالهئی از شیر ترش را بنوشد. افزون بر این، دیگر دهنادها که به جا آورده میشوند بر بیگانگان نهفته است.
ثاتیئی ارتخشاخشا، خش وَزرَکَ، خش خشیانام، خش دهیونام، خش اَه
ایناست ارتخشرخش، شاه بزرگ ، شاه شاهان شاه همهی داههها، شاه جهان
یایا، بویا ، دارایاوَشاهیا، خشیا ، پورخشَ، داریاوَهشاهیا، ارتخشاثرا
بوده است پور داریوش شاه ، شاهپور داریوش ارتخشرخش
هیا ،خشیا،پورخشَ، ارتخشَثراهیا، خشایارشاهیا، خشیا ، خشایار
اوست شاه شاهپور ارتخشرخش، خشایارشاه شاه خشایار
شاهیا ، دارَیَوَشَهیا، خشیا ، پورخشَ، دارَیَوَشَهیا، ویشتاسپَهیا، پورخشَ
شاهِ داریوششاه، شاهپورِ داریوشِ ویشتاسپ، شاهپور
هَخامَنیشیَ، ئیمَم، اَپَدانَ، وَشنا، اَم ، اَنَهَتَ، اوتا، میترَ، اَدَم، اَکون
هخامنش، این آپادانا به وَشن (لطف) اهورامزدا، آناهیتا و میترا منساختم
آم، اَم ، انـَهَتَ، اوتا ، میترَ ، مام، پاتو، هَکا، ویسپا، گَستا ، اوت
شود که اهورامزدا ، آناهیتا و میترا مرا پات بدارنداز گناه و بدی
آ ، ئیمَم، تیا ، اَکونا، ما ، ویجنَاتیی، ما ، ویناثَیاتیی
و شود که آنها هرگز ساختهام را ویران نکنند و آسیب نرسانند
ὁ μὲν οὖν Κῦρος ἔντονόν τι καὶ σφοδρὸν εὐθὺς ἐκ πρώτης ἡλικίας εἶχεν, ἅτερος δὲ πραότερος ἐδόκει περὶ πάντα καὶ ταῖς ὁρμαῖς φύσει μαλακώτερος εἶναι,
کوروش ، از همان سالهای نوجوانی ، بیآرام و سرکش بود ، اما از واکنشهای ارتخشرخش چنین به دید میآمد که در همه چیز آرامتر و دارای سرشتی نرمخوترست.
τὴν δὲ Ἑλληνικὴν δύναμιν ἥθροιζεν ὡς μάλιστα ἐδύνατο ἐπικρυπτόμενος, ὅπως ὅτι ἀπαρασκευότατον λάβοι βασιλέα. ὧδε οὖν ἐποιεῖτο τὴν συλλογήν. ὁπόσας εἶχε φυλακὰς ἐν ταῖς πόλεσι παρήγγειλε τοῖς φρουράρχοις ἑκάστοις λαμβάνειν ἄνδρας Πελοποννησίους ὅτι πλείστους καὶ βελτίστους, ὡς ἐπιβουλεύοντος Τισσαφέρνους ταῖς πόλεσι. καὶ γὰρ ἦσαν αἱ Ἰωνικαὶ πόλεις Τισσαφέρνους τὸ ἀρχαῖον ἐκ βασιλέως δεδομέναι, τότε δὲ ἀφειστήκεσαν πρὸς Κῦρον πᾶσαι πλὴν Μιλήτου:
ἐν Μιλήτῳ δὲ Τισσαφέρνης προαισθόμενος τὰ αὐτὰ ταῦτα βουλευομένους ἀποστῆναι πρὸς Κῦρον, τοὺς μὲν αὐτῶν ἀπέκτεινε τοὺς δ᾽ ἐξέβαλεν. ὁ δὲ Κῦρος ὑπολαβὼν τοὺς φεύγοντας συλλέξας στράτευμα ἐπολιόρκει Μίλητον καὶ κατὰ γῆν καὶ κατὰ θάλατταν καὶ ἐπειρᾶτο κατάγειν τοὺς ἐκπεπτωκότας. καὶ αὕτη αὖ ἄλλη πρόφασις ἦν αὐτῷ τοῦ ἁθροίζειν στράτευμα.
به انجام ، وی با بیشترین پنهانکاریها، به چنان که بتواند تا بدانجا که شدنیبود پادشاه را ناآماده بگیرد، به گردآوری نیروی یونانی خویش پرداخت . او نیروی خود را بدین شیوه گردآورد: در نخستین گام ، او به فرماندهان تمام پادگانهایی که در شهرها داشت، دستور داد تا هر شمار از بهترین سربازان پلوپونزی را که میتوانند به خدمت بگیرند ، به این بهانه که تیسافرنه برای درتاختن به شهرهای آنها برنامهئی در سردارد . چراکه به گشتگی (واقعیت) ، شهرهای ایونیا درنخست از آن تیسافرنه بودند، که پادشاه به وی پاداش داده بود ، اما در آن هنگام همهی آنها به جز مایلتوس بهپاخاسته و به کوروش پیوسته بودند.
مردمان مایلتوس نیز برآن بودند که همانند دیگران به کوروش بهپیوندند. اما تیسافرنه در بهنگام به آن پیبرد و شماری از آنان را کشت و دیگران را به دوریک فرستاد. از آن پس کوروش آن تبعیدیها را به زیر پشتیبانی خویش گرفت و لشگری گرد آورد و مایلتوس را هم از سوی دریا و هم از سوی خشکی گرداگرد بهبست، و بکوشید تا آن به دوریکشدگان را به شهرشان بازگرداند و این بهانهئی دیگرشد برای او تا بهگردآوری سپاه بپردازد.
οὐχ ἧττον οὖν τοῖς ἄνω πιστεύων ὁ Κῦρος ἢ τοῖς περὶ αὑτόν ἐπεχείρει τῷ πολέμῳ: καὶ [p. 138] Λακεδαιμονίοις ἔγραφε παρακαλῶν βοηθεῖν καὶ συνεκπέμπειν ἄνδρας, οἷς ἔφη δώσειν, ἂν μὲν πεζοὶ παρῶσιν, ἵππους, ἂν δὲ ἱππεῖς, συνωρίδας: ἐὰν δ᾽ ἀγροὺς ἔχωσι, κώμας: ἐὰν δὲ κώμας, πόλεις: μισθοῦ δὲ τοῖς στρατευομένοις οὐκ ἀριθμόν, ἀλλὰ μέτρον ἔσεσθαι.چنین بود که ، هنگامی که کوروش به جنگ آغاز نمود به همان اندازه به ایرانیان در کشور متکی بود که به استان و فرماندهیاش در ساردیس. او همچنین به لكدمونیها نوشت ، و آنها را به یاری خویش و فرستادن سپاه فراخواند و پیمان داد كه اگر سپاهیان پیاده میفرستادند ، به آنها اسب میداد، و اگر آنها سواره بودند، به آنها ارادهی دو اسبه میداد. و اگر آنها کشتزار داشتند، به آنها روستا میداد. و اگر آنها روستاهایی داشتند ، شهر و دستمزدی که به سپاهیان میداد شمردنی نبود که بل میباید به برآورد اندازه شود.
ὁ δὲ Κῦρος ἀνέβαινεν ἐπὶ βασιλέα βαρβαρικήν τε πολλὴν ἔχων δύναμιν καὶ μισθοφόρους Ἕλληνας ὀλίγῳ τρισχιλίων καὶ μυρίων ἀποδέοντας, ἄλλας ἐπ᾽ ἄλλαις ποιούμενος προφάσεις τῆς στρατείας. οὐ μὴν ἔλαθέ γε εἰς πολὺν χρόνον, ἀλλ᾽ ἧκε βασιλεῖ Τισαφέρνης αὐτάγγελος: καὶ πολὺς θόρυβος εἶχε τὰ βασίλεια, τῆς τε Παρυσάτιδος τὴν πλείστην αἰτίαν τοῦ πολέμου φερομένης, καὶ τῶν φίλων αὐτῆς ἐν ὑποψίαις ὄντων καὶ διαβολαῖς.
μάλιστα δὲ ἠνία τὴν Παρύσατιν ἡ Στάτειρα τῷ πολέμῳ περιπαθοῦσα καὶ βοῶσα, ‘ποῦ νῦν αἱ πίστεις ἐκεῖναι ; ποῦ δὲ αἱ δεήσεις, αἷς ἐξελομένη τὸν ἐπιβουλεύσαντα τῷ ἀδελφῷ πολέμου καὶ κακῶν ἐμπέπληκας ἡμᾶς ;’ ἐκ δὴ τούτων μισοῦσα τὴν Στάτειραν ἡ Παρύσατις, καὶ φύσει βαρύθυμος οὖσα καὶ βάρβαρος ἐν ὀργαῖς καὶ μνησικακίαις, ἐπεβούλευεν αὐτὴν ἀνελεῖν.
ἐπεὶ δὲ Δείνων μὲν ἐν τῷ πολέμῳ συντελεσθῆναι τὴν ἐπιβουλὴν εἴρηκε, Κτησίας δὲ ὕστερον, ὃν οὔτε ἀγνοεῖν τὸν χρόνον εἰκός ἐστι παρόντα ταῖς πράξεσιν, οὔτε ἑκὼν αἰτίαν εἶχεν ἐκ τοῦ χρόνου μεταστῆσαι τὸ ἔργον, ὡς ἐπράχθη διηγούμενος, οἷα πάσχει πολλάκις ὁ λόγος αὐτοῦ πρὸς τὸ μυθῶδες καὶ δραματικὸν ἐκτρεπόμενος τῆς ἀληθείας, τοῦτο μὲν ἣν ἐκεῖνος ἀπέδωκε χώραν ἕξει.
چنین بود که کوروش با سپاهی بزرگ از ایرانیان و نزدیک به سیزده هزار سپاه کرایهئی یونانی به رویارویی با پادشاه برخاست ، و برای لشکرکشی خود بهانههایی را یکی پس از دیگری درهم آورد. اما آماج راستیک او برای هنگامی بلند پنهان نماند ، زیرا تیسافرنه خود به نزد شاه رفت و او را از این باره آگاه ساخت.
سپس در دربار غوغایی بزرگ به پا شد، بیشترین سرزنشها برای جنگ به پریسا شد و دوستان او به زیر بدگمانی و اتهام گرفته شدند. و بیش از هرچیز اَستیاتیر (همسر ارتخشرخش) که از جنگ بسیار پریشان بود و به او خرده میگرفت و به پیاپی گریه میکرد که: "آن قولها که دادی چه شدند؟ و چه شدند آن وعدهها که با آنها مردی را که به قصد جان برادر خود توطئه چیده بود نجات دادی، تنها برای اینکه ما را به جنگ و مصیبت گرفتار سازی؟" چنین بود که پریسا از استیاتیر بیزار بود ، و چون در خشم و کینه سرشتی تندخو و توسن داشت، بر سرِ آن شد که او را بکشد.
به گفتهی دینون او نقشهاش را به هنگام جنگ به انجام رسانید. اگرچه ، تیزیاس میگوید که پس از جنگ چنان کرد، و احتمال این نیست که او در این باره نا آگاه باشد، زیرا او به هنگام این رویداد در آنجا بود، و دلیلی هم نیست که او در داستاناَش از این ماجرا بخواهد هنگام و آماج آنرا دگرگون کند. بنابراین ، من جای این رویداد را همانجا می دانم که او گفته است.
ὁ μὲν οὖν τόπος, ἐν ᾧ παρετάξαντο, Κούναξα καλεῖται καὶ Βαβυλῶνος ἀπέχει σταδίους πεντακοσίους.
پس، جائی که دوسپاه به هم رسیدند کونِکسا نام دارد و پانصد فرسنگ از بابل فاصله دارد.
(دراین هنگام) پیام آورانی از سوی شاه وتیسافرنه، که همهشان بربر (ایرانی)بودند، بجز فالینوس Φαλίνου که یونانی بود، به اردوگاه اندرآمدند. فالینوس از برای پیشآمدی در آن هنگام نزد تیسافرنه بود و بس مورد احترام او، زیرا که فالینوس در کارکردهای نبرد و بکارگیری پیاده نظام با رزم ابزارهای سنگین کارشناسی برجسته بود. هنگامیکه پیامآوران شاه آمدند آنها جویای سرکردگان یونانی شدند و گفتند که پادشاه، چون در نبرد پیروز گشته است و کوروش را کشته ست، به یونانیها رهنمود میدهد که جنگاپزارهاشان را رها نمایند و بهدربار پادشاه شوند و با او هر خواهشی را که دارند در میان نهند و گر که بشاید پذیرفته آیند . (...)
پادشاه بر این باورست که او پیروزمندِ نَبردست چراکه کوروش کشته شده است. و در اینک چه کسی را سر درگیری با او مانده است و یا که ادعایی به قلمرواَش تواند داشت؟ افزون بر آن اینکه، او بر این باورست که شما اینک خود از آنِ اوئید چون شما را در میانهی کشورش دارد، و راهها از همه سو با رودخانههایی که غیرقابل گذرند بر شما بستهاند ، و زیرا که او میتواند بر شما سپاهی به شمارشی آنچنان بسیار فرا آرد که حتی اگر آنها را به زیر دست و پاهایتان هم بیافکنیم هرگز نتوانید آنهمه را کُشتن.
چنینست آن داستان، که کسان دیگری هم بودند در میانشان که کمی سُستدل شدند، و گفتند که، به همانسان که وفاداری خود را به کوروش نشان دادهاند، میتوانند نیز به پادشاه ارزش خویش را به نشان کنند، البته اگر او بخواهد که با ایشان دوستی را برگزیند. او همچنین میتواند آنان را برای آماجهای (مقاصد، اهداف) گوناگون به استخدام خویش درآورد و شاید هم بخواهد که در نبرد با مصر بهکارشان گیرد که آنها بسخوشنود خواهندشد که در سرکوبیِ آن شورش شاه را یاری دهند.
μετὰ δὲ ταῦτα Ἡρώδας τις Συρακόσιος ἐν Φοινίκῃ ὢν μετὰ ναυκλήρου τινός, καὶ ἰδὼν τριήρεις Φοινίσσας, τὰς μὲν καταπλεούσας ἄλλοθεν, τὰς δὲ καὶ αὐτοῦ πεπληρωμένας, τὰς δὲ καὶ ἔτι κατασκευαζομένας, προσακούσας δὲ καὶ τοῦτο, ὅτι τριακοσίας αὐτὰς δέοι γενέσθαι, ἐπιβὰς ἐπὶ τὸ πρῶτον ἀναγόμενον πλοῖον εἰς τὴν Ἑλλάδα ἐξήγγειλε τοῖς Λακεδαιμονίοις ὡς βασιλέως καὶ Τισσαφέρνους τὸν στόλον τοῦτον παρασκευαζομένων: ὅποι δὲ οὐδὲν ἔφη εἰδέναι.
پس از این ، یک سیراکوزی به نام هروداس ، که با یک کشتیدار در فنیقیه به سر میبرد ، رزمناوهای فنیقی را میدید - که برخی از آنها از جاهای دیگر دریا را به آنجا درنوردیده بودند، و برخی دیگر به همگی با ملوانان آماده به رزم در آنجا پهلو گرفته بودند و با این همه شماری دیگر برای نوردیدن دریا آماده میشدند - و از سویی دیگر، با شنیدن این که قرارست شمار آن ناوها به سیصد فروند برسد ، او بر نخستین کشتی که به هلا میرفت سوار شد و به لَکدومنیها گزارش داد که پادشاه و تیسافرنه خویشتن را برای لشکرکشیئی آماده می کنند. اما این که به سوی کجا؟ او گفت که این را نمیداند.
![]() |
| دیدار اگیسیلاوس پادشاه اسپارت و فرنه بازو |
ἐπεὶ δὲ ἐκεῖσε ἀφίκετο, πρῶτον μὲν Τισσαφέρνης πέμψας ἤρετο αὐτὸν τίνος δεόμενος ἥκοι. ὁ δ᾽ εἶπεν αὐτονόμους καὶ τὰς ἐν τῇ Ἀσία πόλεις εἶναι, ὥσπερ καὶ τὰς ἐν τῇ παρ᾽ ἡμῖν Ἑλλάδι. πρὸς ταῦτ᾽ εἶπεν ὁ Τισσαφέρνης: εἰ τοίνυν θέλεις σπείσασθαι ἕως ἂν ἐγὼ πρὸς βασιλέα πέμψω, οἶμαι ἄν σε ταῦτα διαπραξάμενον ἀποπλεῖν, εἰ βούλοιο. ἀλλὰ βουλοίμην ἄν, ἔφη, εἰ μὴ οἰοίμην γε ὑπὸ σοῦ ἐξαπατᾶσθαι. ἀλλ᾽ ἔξεστιν, ἔφη, σοὶ τούτων πίστιν λαβεῖν ἦ μὴν ἀδόλως ... σοῦ πράττοντος ταῦτα ἡμᾶς μηδὲν τῆς σῆς ἀρχῆς ἀδικήσειν ἐν ταῖς σπονδαῖς.
هنگامی که به اِفِسوس رسید ، تیسافرنه بیدرنگ پیام فرستاد و از او بپرسید که بر چه سگالی آمده است ؟ و او پاسخ داد که: "میخواهم شهرهای آسیا مانند دیگر سرزمینهای هلا به خودایستا شوند." تیسافرنه*** به پاسخگفت: " اگر تو آتش بَسی را تا به هنگام بازگشت فرستادگانی که من به دربار شاه فرستادهام بپذیری، من به بهترین توان خویش خواهمکوشید تا ناوابستگی شهرهای یونانی در آسیا را شُدایی بخشم. پس اگر که این پیشنهاد را در خور پذیرش مییابی، به هلا بازگرد!" او گفت ، "به راستی اگر میتوانستم باور کنم که فریبی در کار نیست، میباید این پیشنهاد را بپذیرم." وی گفت: "تو در این باره میتوانی از ما پشتوانه بگیری كه اگر به راستی و بدون نیرنگ ، این پیشنهاد را دنبال نمائی ، ما نیز در درازنای برپائی آتشبس به هیچ بخش از خاک شما آسیب نخواهیمرسانید. "
به گزارش پلوتارخ:
ἐπεὶ δὲ Τισαφέρνης ἐν ἀρχῇ μὲν φοβηθεὶς τὸν Ἀγησίλαον ἐποιήσατο σπονδάς, ὡς τὰς πόλεις αὐτῷ τὰς Ἑλληνίδας ἀφήσοντος αὐτονόμους βασιλέως, ὕστερον δὲ πεισθεὶς ἔχειν δύναμιν ἱκανὴν ἐξήνεγκε τὸν πόλεμον, ἄσμενος ὁ Ἀγησίλαος ἐδέξατο.
درنخست تیسافرنه از اگیسیلاوس در هراس شد و با او پیمانی بست که برپایهی آن به او پایوَند (عهد) مینمود که به شهرهای یونان آزادی داده و آنها را از بندگی به پادشاه رهایی خواهد داد. اما سپس، هنگامیکه به آشکار دریافت که سپاهی به شماری بسنده گردآوردهست، آگهداد جنگ داد و اگسیلاوس با خرسندی آن را بپذیرفت.
τοῖς δὲ ἱππεῦσιν ἐλαττωθεὶς καὶ τῶν ἱερῶν ἀλόβων φανέντων, ἀναχωρήσας εἰς Ἔφεσον ἱππικὸν συνῆγε, τοῖς εὐπόροις προειπών, εἰ μὴ βούλονται στρατεύεσθαι, παρασχεῖν ἕκαστον ἵππον ἀνθ᾽ ἑαυτοῦ καὶ ἄνδρα.
اگرچه ، چون نیروی سوارهی او (اگیسیلاوس) ضعیفتر بود و یشتنکردنهای (قربانیهای) وی در نیایشگاه بیپاسخ مانده بود ، او تا به اِفِسوس به واپس نشست و به گردآوری نیرویی سواره آغاز نمود ، و به توانمندان فرمان داد که اگر خود نمیخواهند به سپاهیگری بپیوندند، میباید به شمار هر سپاهی یک اسب و یک سوار فراهم نمایند.
διὰ γὰρ τὸ φοβεῖσθαι μή, εἴ που κατασταίη, κυκλωθεὶς πολιορκοῖτο, ἄλλοτε ἄλλῃ τῆς χώρας ἐπῄει, ὥσπερ οἱ νομάδες, καὶ μάλα ἀφανίζων τὰς στρατοπεδεύσεις.
از آنجا که فرنه بازو در بیم از اینکه اگر درهرکجایی ایستا بماند، به گرداگرد بست دچار خواهد شد، نخست به یکجا و سپس به جایی دیگر از کشور میرفت ، و بدانسان که ایلها به کوچ میپردازند ، او نیز اردوگاههای خود را با پائیدن بسیار پنهان میداشت.
ἐπεὶ δὲ τὰ ληφθέντα χρήματα ἀπήγαγον οἵ τε Παφλαγόνες καὶ ὁ Σπιθριδάτης, ὑποστήσας Ἡριππίδας ταξιάρχους καὶ λοχαγοὺς ἀφείλετο ἅπαντα τόν τε Σπιθριδάτην καὶ τοὺς Παφλαγόνας, ἵνα δὴ πολλὰ ἀπαγάγοι τὰ αἰχμάλωτα τοῖς λαφυροπώλαις.
اکنون هنگامی که پافلاگونیها و اسپیتداد دارائیهائی را که گرفته بودند با خود آوردند، هریپیداس فرماندهانلشکرها و گردانها را برای رهگیری آنها گسیل کرد ، و همه چیز را هم از اسپیتداد و هم از پافلاگونیها بازستانید، تنها از برای این که بتواند به اندازهئی زیاد تاراج داشته باشد تا آنها را به مقامهایی بدهد که آنها را بفروشند.
ἔνθα δὴ πικρὸς ὢν ὁ Ἡριππίδας ἐξεταστὴς τῶν κλαπέντων, καί τοὺς βαρβάρους ἀναγκάζων ἀποτίθεσθαι, καί πάντα ἐφορῶν καί διερευνώμενος, παρώξυνε τὸν Σπιθριδάτην, ὥστε ἀπελθεῖν εὐθὺς εἰς Σάρδεις μετὰ τῶν Παφλαγόνων.
اگرچه در اینجا ، هریپیداس که تاراجهای ربوده شده بسیار چشمش را گرفته بود، و بربرها را وادار به بازگرداندن آن نمود، و همه چیز را میپائید و در جستجوی همه چیز بود ، اسپیتداد را به آنچنان آزرده ساخت، که او بیدرنگ با پافلاگونیها به سوی ساردیس رفت.
μετὰ ταῦτα Φαρνάβαζος εἰς λόγους αὐτῷ συνελθεῖν ἠθέλησε, καὶ συνῆγεν ἀμφοτέρους ὢν ξένος ὁ Κυζικηνὸς Ἀπολλοφάνης. πρότερος δὲ μετὰ τῶν φίλων ὁ Ἀγησίλαος ἐλθὼν εἰς τὸ χωρίον, ὑπὸ σκιᾷ τινι πόας οὔσης βαθείας καταβαλὼν ἑαυτόν, ἐνταῦθα περιέμενε τὸν Φαρνάβαζον.
ὁ δὲ ὡς ἐπῆλθεν, ὑποβεβλημένων αὐτῷ κωδίων τε μαλακῶν καὶ ποικίλων δαπίδων, αἰδεσθεὶς τὸν Ἀγησίλαον οὕτω κατακείμενον κατεκλίνη καὶ αὐτός, ὡς ἔτυχεν, ἐπὶ τῆς πόας χαμᾶζε, καίπερ ἐσθῆτα θαυμαστὴν λεπτότητι καὶ βαφαῖς ἐνδεδυκώς. ἀσπασάμενοι δὲ ἀλλήλους ὁ μὲν Φαρνάβαζος οὐκ ἠπόρει λόγων δικαίων, ἅτε δὴ πολλὰ καὶ μεγάλα Λακεδαιμονίοις χρήσιμος γεγονὼς ἐν τῷ πρὸς Ἀθηναίους πολέμῳ, νῦν δὲ πορθούμενος ὑπ᾽ αὐτῶν ὁ δὲ Ἀγησίλαος,
ὁρῶν τοὺς σὺν αὐτῷ Σπαρτιάτας ὑπ᾽ αἰσχύνης κύπτοντας εἰς τὴν γῆν καὶ διαποροῦντας ἀδικούμενον γὰρ ἑώρων τὸν Φαρνάβαζον, ‘ἡμεῖς,’ εἶπεν, ‘ὦ Φαρνάβαζε, καὶ φίλοι ὄντες πρότερον βασιλέως ἐχρώμεθα τοῖς ἐκείνου πράγμασι φιλικῶς καὶ νῦν πολέμιοι γεγονότες πολεμικῶς. ἓν οὖν καὶ σὲ τῶν βασιλέως κτημάτων ὁρῶντες εἶναι βουλόμενον, εἰκότως διὰ σοῦ βλάπτομεν ἐκεῖνον.
سپس ، فرنهبازو خواست كه گفتگویی با او داشته باشد و آپولوفانس از اهالی سیزیكوس كه دوست و میهمان هر دوی آنها بود ، دیدار آن دو را ترتیب داد . اَگیسیلاوس ، با یارانش ، پیش از دیگران به جای در دید گرفته شده برای گفتگو آمد و خویشتن را در زیر سایهیی درعلفزاری پرپشت بر زمین انداخت و در آنجا چشم براه فرنه بازو ماند.
و هنگامی که فارنهبازو آمد ، اگرچه بالشهای نرم و فرشهای پرنیانی برای او پهن شده بود ، او بادیدن اینکه اگیسیلاوس به چه سان روی علفها نشسته است، شرمنده شد و اگرچه جامهیی که پوشیده بود از رنگ و بافتی گرانبها و پرشگفت بود. خود را، بدون هیچ تشریفات، بهمانند وی بروی زمین انداخت، پس از درود و شادباشی دوسویه ، فرنهبازو بسیار گلایههای به سزا و داد را برای گفتن داشت ، زیرا ، اگرچه در جنگ با آتنیها او به لکدمونیها یاریهای بسیار بزرگ نمودهبود، اما اکنون آنها سرزمین او را به غارت و ویرانی کشیده بودند.
اگیسیلاوس، با دیدن این که اسپارتها از شرم سر به زیر افکنده و خاموش ماندهاند، چرا آنها میدیدند که با فرنهبازو به ناروا رفتار شده است، گفت: "هان، فرنهبازو، به هنگام دوستی پیشین ما با پادشاه ، ما بر هرآنچه که از آن او بود نگاهی دوستانه داشتیم و اینک که با او دشمن شدهایم ، با آنها برخوردی ستیزانه داریم. بر اینپایه ، با دیدن اینکه تو نیز میخواهی یکی از پیروان پادشاه باشی ، ما ناچاریم که از سوی تو به او آسیب برسانیم."
ὦ Ἀγησίλαε καὶ πάντες οἱ παρόντες Λακεδαιμόνιοι, ἐγὼ ὑμῖν, ὅτε τοῖς Ἀθηναίοις ἐπολεμεῖτε, φίλος καὶ σύμμαχος ἐγενόμην, καὶ τὸ μὲν ναυτικὸν τὸ ὑμέτερον χρήματα παρέχων ἰσχυρὸν ἐποίουν, ἐν δὲ τῇ γῇ αὐτὸς ἀπὸ τοῦ ἵππου μαχόμενος μεθ᾽ ὑμῶν εἰς τὴν θάλατταν κατεδίωκον τοὺς πολεμίους. καὶ διπλοῦν ὥσπερ Τισσαφέρνους οὐδὲν πώποτέ μου οὔτε ποιήσαντος οὔτ᾽ εἰπόντος πρὸς ὑμᾶς ἔχοιτ᾽ ἂν κατηγορῆσαι.
آگیسیلاوس و همهی شما لکدمونیها که در اینجا هستید! هنگامیکه شما با آتنی ها در جنگ بودید من با شما دوست و هموند شدم و نهتنها با فراهم کردن پول ناوگان شما را نیرومند ساختم، که بل در خشکی من خود سواره به پشتیبانی شما جنگیدم و دشمنان شما را به سوی دریا به واپس راندم . پس شما نمی توانید بدانسان که تیسافرنه را متهم نمودید، مرا سرزنش نمائید که چه در کردار و یا در گفتار به شما در هرگز دورو بودهام.
او سپس گلایه نمود که چرا اسپارتها در خاک او درختها را بریده و کشتزارها را ویران نموده و خانهها را سوزاندهاند. و از آنها بپرسید "آیا مردمان نیکمنش به یاری و خوبی دوستان بدینسان پاسخ میدهند؟"
ἐν τούτῳ δὲ ἀφικνεῖται πρὸς αὐτὸν Ἐπικυδίδας ὁ Σπαρτιάτης, ἀπαγγέλλων ὅτι πολὺς περιέστηκε τὴν Σπάρτην πόλεμος Ἑλληνικός, καὶ καλοῦσιν ἐκεῖνον οἱ ἔφοροι καὶ κελεύουσι τοῖς οἴκοι βοηθεῖν.
اما در این دَم "اپیكیدیداسِ" اسپارتی با این پیام به نزد او (اگیسیلاوس) آمد كه اسپارت در جنگی بزرگ با دیگر هلائیها درگیر شده است و رهبران او را فراخواندهاند و به او فرمان دادهاند كه به كمك هممیهنانش بشتابد. پس به آشکار پیداست که آگیسیلاوس می باید به اسپارت بازمیگشت و این اوبود که به یاری فرنهبازو نیازداشت.
![]() |
| دیدار و گفتگوی فرنه بازو و اگیسیلاوس |
و راستیک این بود که زمان تغییر کرده بود و سیاستهای صرفهجویانهی تیسافرنه دیگر پس از بهقدرت رسیدن اسپارت هودهئی نداشت و چنین شد که شاه مسئولیت نبرد با اسپارت و متحدانش را به کُـنـُن واگذار نمود، و به او صلاحیت داد تا بتواند هرگونه رزمناو مورد نیازش را به ساتراپیهای ایران در قبرس و فنیقیه سفارش دهد. ارتخشرخش همچنین به توصیهی کُـنـُن فرنهبازو را به هم-فرماندگی کل نیروهای ایران در میدانهای نبرد درکرانههای مدیترانه برگزید. کُـنـُن پروا یافت تا همه هزینههای به واپسافتادهی ناوگانش را بپردازد و شاه به شیوهئی شایان به خدمات خود او پاداش داد.
τε δ᾽ αὕτη ἡ μάχη ἐγένετο, Τισσαφέρνης ἐν Σάρδεσιν ἔτυχεν ὤν: ὥστε ᾐτιῶντο οἱ Πέρσαι προδεδόσθαι ὑπ᾽ αὐτοῦ. γνοὺς δὲ καὶ αὐτὸς ὁ Περσῶν βασιλεὺς Τισσαφέρνην αἴτιον εἶναι τοῦ κακῶς φέρεσθαι τὰ ἑαυτοῦ, Τιθραύστην καταπέμψας ἀποτέμνει αὐτοῦ τὴν κεφαλήν. τοῦτο δὲ ποιήσας ὁ Τιθραύστης πέμπει πρὸς τὸν Ἀγησίλαον πρέσβεις λέγοντας: ὦ Ἀγησίλαε, ὁ μὲν αἴτιος τῶν πραγμάτων καὶ ὑμῖν καὶ ἡμῖν ἔχει τὴν δίκην: βασιλεὺς δὲ ἀξιοῖ σὲ μὲν ἀποπλεῖν οἴκαδε, τὰς δ᾽ ἐν τῇ Ἀσίᾳ πόλεις αὐτονόμους οὔσας τὸν ἀρχαῖον δασμὸν αὐτῷ ἀποφέρειν.
هنگام رخداد این نبرد ، تیسافرنه به بازی بخت در ساردیس بود ، و چنین بود که ایرانیان وی را به خیانت متهم نمودند. افزون برآن ، خود پادشاه ایران به این برآیند رسیده بود که راهکارهای نادرست تیسافرنه به گردش ناهنجار بارههای کشور انجامیده است و بر این بنیان تیساراست را فرستاد تا وی را گردن زند. تیساراست پس از انجام این کار ، فرستادگانی را با این پیام به اگیسیلاوس گسیل داشت که: "اگیسیلاوس! مردی که مایهی دشواریها در دیدگان تو و دیدگان ما بود به کیفر کنشهای خویش رسید. و پادشاه اینک چنین را بهین میداند که تو میباید به خاک خود بازگردی و شهرهای آسیا با داشتن خودآزادگیشان ، میباید ساوهای (مالیات) کهن خودرا به وی بپردازند."
به نوشتهی پلوتارخ در گفتگوهای تیساراست با اگیسیلاوس، در ۳۹۵ پیش از میلاد، فرماندهی اسپارتها گفت: "که او نه در پی دارا نمودن خودش که بل در پی دارا نمودن سپاهیانش می باشد!" . چنین بود که اسپهبد ایران با پرداختن هزینههای واپسنشینی او را به بازگشت برانگیزانید:
ὅμως δὲ τῷ Τιθραύστῃ χαρίζεσθαι βουλόμενος, ὅτι τὸν κοινὸν ἐχθρὸν Ἑλλήνων ἐτετιμώρητο Τισαφέρνην, ἀπήγαγεν εἰς Φρυγίαν τὸ στράτευμα, λαβὼν ἐφόδιον παρ᾽ αὐτοῦ τριάκοντα τάλαντα.
با این همه، او میخواست خرسندی تیساراست را فراهم آورد ، زیرا او تیسافرنه ، آن دشمن مشترک هلائیها را به کیفر رسانیده بود ، پس او لشگر خود را به فریجیا به واپس کشید و از نمایندهی شاه سیتلنت زر برای پوشاندن هزینههای لشگرکشی خود دریافت نمود.
گزارش گزنفون از این ماجرا تا اندازهئی ناهمانند است او مینویسد:
ἀποκριναμένου δὲ τοῦ Ἀγησιλάου ὅτι οὐκ ἂν ποιήσειε ταῦτα ἄνευ τῶν οἴκοι τελῶν, Σὺ δ᾽ ἀλλά, ἕως ἂν πύθῃ τὰ παρὰ τῆς πόλεως, μεταχώρησον, ἔφη, εἰς τὴν Φαρναβάζου, ἐπειδὴ καὶ ἐγὼ τὸν σὸν ἐχθρὸν τετιμώρημαι. ἕως ἂν τοίνυν, ἔφη ὁ Ἀγησίλαος, ἐκεῖσε πορεύωμαι, δίδου δὴ τῇ στρατιᾷ τὰ ἐπιτήδεια. ἐκείνῳ μὲν δὴ ὁ Τιθραύστης δίδωσι τριάκοντα τάλαντα: ὁ δὲ λαβὼν ᾔει ἐπὶ τὴν Φαρναβάζου Φρυγίαν.
هنگامیکه اگیسیلاوس پاسخ داد که بدونداشتن پروا از دیوانسالاران کشورش نمیتواند چنین کند (به کشورش بازگردد)، تیساراست به او گفت: "اما به دستکم تا هنگامیکه از اسپارت پیامی به دستت برسد، به سرزمین فرنهبازو برو! زیرا که این من بودم که از دشمن تو کین ستاندهاَم." آگیسیلاوس گفت: "پس، تا هنگامی که من به آنجا بروم ، به من برای سپاهم توشه بده." چنین بود که تیساراست به وی سی تلنت داد. و او آن را بستاند و به سوی استان فارنهبازو درفریجیا رهسپار شد.
فرماندهی پیروزمندانهی فرنه بازو
لیساندروس در نبردی به دشمنی با شهرک بوئوتیـِا در هالارتوس در ۳۹۵ پیش از میلاد کشته شد، و این در هنگامی بود که پوسینیاس، هم-پادشاه اسپارت، به دلیلی کنجکاویبرانگیز (که بهخاطرآن به دادگاهِ اسپارت فراخوانده شد و چنانکه دیدهایم به فرجام اعدام شد) به صحنهی نبرد در بهنگام نرسیده بود. و این بهکمک زر ایران بود که یک تنش بلندمدت میان دوشهر لوکریس و فوکیس بر سر قطعهئی زمین تبدیل به جنگی شد که با به اَندَر دَرآیی تِب به نبرد وخیمتر گشت. و بهنوشتهی پلوتارخ و گزنفون این نقطهی آغاز جنگ کورینث بود. درسال ۳۹۴ پیش از میلاد اگیسیلاوس شکست خورد و نیروهایاَش آسیا را ترک گفتند.
پژوهشگران دراین سالها پروپاگاندهای پانهلنیستیِ منابع یونانی و برخی از مورخین دوران نو را به بررسی آوردهاند. برای نمون سی. جی. استار(۱۹۷۵) .Starr, C. G مینویسد: "تاریخهای ما به ژرفایانه آنچنان در زیر هنایش یونانیان ست که حتی پژوهشگران بسیار پائیدار (مراقب) نیز از نادرستپردازیهائی که میسازند بیخبرند." او به ویژه به گزارشهای راجع به کُنن و فرنهبازو درپیوند با نبرد نیدوس مینویسد:
سرگذشتسازی کُنُن نمونهی بارزی از سوگیری پژوهشگران به سود یونان است. تنها برای یک نمون از میان نمونههای بسیارِ این سوگیری چنین نوشته شده است که فرمانروایی اسپارت بر آسیای کِهتر " با پیروزمندی ناوگان آتن در زیر فرمان کُنُن به پایان رسید" و همین نویسنده سپس مینویسد "دریاسالارآتنی کُنُن، اینک با همراهی ایرانی ها درکنارش، به فرمانروایی اسپارت پایان داد." راستی را اینست که کُنُن در استخدام ایرانیان دریاسالاری بود مانند جان پل جونز که به آوند یک دریاسالار در استخدام کاترین بزرگ روسیه بود و یا تاماس کاچرَن در اوایل سدهی نوزدهم که دریاسالار شیلی و سپس پرو و پس از آن برزیل شد. دموستنز این را به آشکاری به دید میآورد هنگامیکه درمجلس آتن گفت: "کُنُن، درخدمت به پادشاه، بدون آنکه از سوی شما به این خدمت گمارده شود، اسپارتها را در دریا شکست داد".دیودوروس سیکولوس گزارش میدهد که هنگامیکه کُنُن در خدمت پادشاه قبرس بود آرتخشرخش او را متقاعد و با گفتگوهای مالی خدمت او را خرید و به او پیشنهاد "آن اندازه پول و کالاها که برای جلبش لازم بود" را داد. او همچنین بر او "با ارمغانهای پر بها ارج نهاد" و به او پروا داد که فرماندهی هموند خویش را برگزیند. ودلیل این همه آذرم این بود که "کُنُن در نبرد پرآزموده بود" و رابین سیگر Robin Seager گزارش میدهد که کُنُن این پیشنهادها را بپذیرفت و از ۳۹۷ تا ۳۹۲ پیش از میلاد دریاسالار ایران بود. هرچند به همانسان که مک چنی و کِرن (۱۹۸۸) McKechnie, P.R. & Kern, S. J به نگارش آوردهاند، در گزارش دیودوروس:
کُنُن ، به آوند فرزانهترین فرماندهی نیروهای شاه، کسیکه شخصیتاَش میتواند میان تنومندی یکپارچهی قدرت و ناتوانی مردمان که "ارتش شاهنشاهی" بودند میانجی باشد، به همانند کوروشی دیگر نشان داده شده است... نویسنده بدون دستیاری از سخنرانیهای جذاب، گزارش خودرا چنان میآراید که خواننده را به تحسین از کُنُن وابدارد.با این همه بهگزارش گزنفن: کُنُن به آوند زیردست فرنهبازو و نه مافوق او به ویژه در نبرد نیدوس کار میکرد. به همانسان که مارچ (۱۹۷۷) مینویسد؛ در گزارش گزنفون:
نقش کنُن به دقت شناسانده شده است. فرماندهی او دارای دیدگاهی محدود و رویارو با دشواری بینوایی (آتن) ست. و هنگامیکه در انجام ناوگان به کار میافتد کُنُن به زیردست فرنهبازو گمارده میشود. و از آن پس کُنُن برپایهی تجربهاش به آوند یک ترپندگر نیرویدریایی به کار ورزید و بدون تردید در برنامهریزی نبرد شرکت نمود.
οἱ δὲ Λακεδαιμόνιοι ἀκούοντες ὅτι Κόνων καὶ τὸ τεῖχος τοῖς Ἀθηναίοις ἐκ τῶν βασιλέως χρημάτων ἀνορθοίη καὶ τὸ ναυτικὸν ἀπὸ τῶν ἐκείνου τρέφων τάς τε νήσους καὶ τὰς ἐν τῇ ἠπείρῳ παρὰ θάλατταν πόλεις Ἀθηναίοις εὐτρεπίζοι, ἐνόμισαν, εἰ ταῦτα διδάσκοιεν Τιρίβαζον βασιλέως ὄντα στρατηγόν, ἢ καὶ ἀποστῆσαι ἂν πρὸς ἑαυτοὺς τὸν Τιρίβαζον ἢ παῦσαί γ᾽ ἂν τὸ Κόνωνος ναυτικὸν τρέφοντα. γνόντες δὲ οὕτω, πέμπουσιν Ἀνταλκίδαν πρὸς τὸν Τιρίβαζον, προστάξαντες αὐτῷ ταῦτα διδάσκειν καὶ πειρᾶσθαι εἰρήνην τῇ πόλει ποιεῖσθαι πρὸς βασιλέα.
اكنون لكدمونيها با شنيدن اينكه كـُنـُن نهتنها دارد با پول پادشاه ديوارهای پدافندی را برای آتنیها بازسازی مینماید، که بل همچنین ناوگانی را با یارانهی وی نگاهداری کرده و اینک برمیانابها و شهرهای کرانهیی سرزمين هلا پیروز شده و آنها را به آتن پیوستانده است، بر سر آن شدند كه اگر به تيرين بازو ، كه اسپهبد پادشاه بود، در اين باره آگهی دهند، یا میتوانند وی را به سوی خود به هموندی بیاورند و يا به دست کم به یارانهداد او در نگهداری از ناوگان كـُنـُن پایان بدهند. پس از رسیدن به این برآیند، آنها آنتالکیداس را با دستورکاری برای آگاهی تیرینبازو از این راستیکها به نزد وی فرستادند و تلاش نمودند که میان کشورشان و پادشاه آشتی برپادارند.
ἐπεὶ δ᾽ ἐκεῖ ἦσαν, ὁ μὲν Ἀνταλκίδας ἔλεγε πρὸς τὸν Τιρίβαζον ὅτι εἰρήνης δεόμενος ἥκοι τῇ πόλει πρὸς βασιλέα, καὶ ταύτης οἵασπερ βασιλεὺς ἐπεθύμει. τῶν τε γὰρ ἐν τῇ Ἀσίᾳ Ἑλληνίδων πόλεων Λακεδαιμονίους βασιλεῖ οὐκ ἀντιποιεῖσθαι, τάς τε νήσους ἁπάσας καὶ τὰς ἄλλας πόλεις ἀρκεῖν σφίσιν αὐτονόμους εἶναι. καίτοι, ἔφη, τοιαῦτα ἐθελόντων ἡμῶν, τίνος ἂν ἕνεκα πρὸς ἡμᾶς οἱ Ἕλληνες ἢ βασιλεὺς πολεμίη ἢ χρήματα δαπανῴη; καὶ γὰρ οὐδ᾽ ἐπὶ βασιλέα στρατεύεσθαι δυνατὸν οὔτε Ἀθηναίοις μὴ ἡγουμένων ἡμῶν οὔθ᾽ ἡμῖν αὐτονόμων οὐσῶν τῶν πόλεων.
هنگامی که آنها به مقصد رسیدند ، آنتالکیداس به تیرینبازو گفت که او به امید آشتی میان کشورش و پادشاه آمده است ، و افزوده بر این ، درست همانگونه آشتی که شاه خواستار آنست. وی گفت ، لَكدَمونیها هیچگونه ادعائی در بارهی شهرهای یونانیِ پادشاه در آسیا ندارند و خرسند میباشند كه همهی میانآبها و شهرهای یونان به گونهئی سراسری ناوابسته باشند. وی گفت: "و با این همه ، اگر ما آماده پذیرفتن چنین بروندهایی هستیم ، چرا پادشاه باید با ما به جنگ بپردازد و یا پول هزینه نماید؟ به راستی ، اگر چنین بُنیانهایی برپا میشد ، ما هم به نبرد با پادشاه به میدان نمیآمدیم. آتنی ها هم نمیتوانند به میدان بیایند مگر اینکه ما رهبری را بر دوش بگیریم ، و ما نمیتوانیم رهبر باشیم اگر که شهرها بخودوند (مستقل، ناوابسته) باشند."
ὁ μέντοι Τιρίβαζος τὸ μὲν ἄνευ βασιλέως μετὰ Λακεδαιμονίων γενέσθαι οὐκ ἀσφαλὲς αὑτῷ ἡγεῖτο εἶναι: λάθρᾳ γε μέντοι ἔδωκε χρήματα Ἀνταλκίδᾳ, ὅπως ἂν πληρωθέντος ναυτικοῦ ὑπὸ Λακεδαιμονίων οἵ τε Ἀθηναῖοι καὶ οἱ σύμμαχοι αὐτῶν μᾶλλον τῆς εἰρήνης προσδέοιντο, καὶ τὸν Κόνωνα ὡς ἀδικοῦντά τε βασιλέα καὶ ἀληθῆ λεγόντων Λακεδαιμονίων εἶρξε. ταῦτα δὲ ποιήσας ἀνέβαινε πρὸς βασιλέα, φράσων ἅ τε λέγοιεν οἱ Λακεδαιμόνιοι καὶ ὅτι Κόνωνα συνειληφὼς εἴη ὡς ἀδικοῦντα, καὶ ἐρωτήσων τί χρὴ ποιεῖν περὶ τούτων ἁπάντων.
اینک تیرینبازو، چنین میاندیشید که بدون داشتن پذیرش ازپادشاه برای او هواداری از لَکدومنیها بیمناک خواهد بود. با این همه ، او به پنهان به آنتالکیداس به این آماج پول داد که لَکدمونیها دارای ناوگانی بشوند و بدینسان آتنیها و هموندان آنها وادار به درخواست آشتی گردند، و او همچنین، براین پایه که اتهامات لَكدمونیها به کـُنـُن درست بوده و وی به پادشاه زیان آورده ست، او را به زندان افکند. وی پس از انجام این کارها به قصد گزارش به پادشاه نه تنها دربارهی پیشنهادهای لکدمونیها که بل همچنین در بارهی دستگیری کـُنــُن به خاطر تبهکاری وی به نزد او شتافت تا از پادشاه راهکار بجوید.
در ۳۸۹ پیش از میلاد چنان مینمود که شبه امپراتوری آتن به دیگربار رو به زادن است : در یاسالارآتنی تراسیبولوس Θρασύβουλος با چهل رزمناو دریا را بسوی تاسوس Θάσος ، ساموتراکی Σαμοθράκη، خرسون ثراس (تراکیکی خرسونیسوس Θρακικὴ Χερσόνησος) ، بیزانتوم Βυζάντιον، چالسدون (خالکدون Χαλκηδών) ، و بخش بزرگتری از لزبوس Λέσβος و دیگر شهرها در نوردیده و به دیگربار از آنها به آوند هموندان آتن برای هزینههای رزمی و ساختن و نگاهداری رزمناوها، ساوهائی (مالیات) بر دارایی دریافت مینمود. و در بیزانتیوم از کشتیهای بازرگانی در دریای سیاه ۱۰ درصد عوارض و ۵ درصد مالیات بر واردات و صادرات دریایی هموندان خودرا برپا داشت.
صلحی که به نبرد کورینث سرانجام بداد برآیندی از "صلح پادشاه" بود . اَمریهی پادشاه به تکرار در این پیمان یاد شده است. (...) و گرچه، شناسهی "صلح آنتالکیداس" هم در این گزارش دیده میشود اما گزنفون به آشکاری توضیح میدهد که این فقط بگونهی گویشی گفتگوئی بود.
شاه ارتخشرخش برآنست؛ که داد بر اینست، که شهرهای آسیا و به همچنین از میانآبها؛ کلازومنائه و قبرس میباید از آن او باشند، و دیگر شهرهای هِلا (یونان اروپائی) چه از بزرگ و یا کوچک میباید ناوابسته باشند مگر لِمنوس، ایمبروس و اِسکیروس که میباید همانند گذشته از آن آتنیها باشند. وگرکه هر کدام از دوسو که این صلح را پذیرا نباشند من بر آنها، به همراهی آنان که خواهان به این سامانه هستند، آگهدادِ جنگ میدهم، هم از سوی زمین و هم از سوی دریا با رزمناوها و با پول.
به آوند آنچه که هست، این پادشاه ست که در بارهی امور یونان اینک تصمیم میگیرد و فرمان میدهد که هرکدام از شهرها چه باید بکنند و همهچیز دیگر ، بهجز تعیین دولتمردان شهرها، درتوان اوست. دیگر چه چیزی کم مانده ست؟ مگر او نبود که جنگ را کارگردانی نمود و مگر او نیست که دارد صلح را کارگردانی مینماید؟ آیا او همانکسی نیست که مسئول همه چیزمان شده است؟ آیا ما رزمناوهامان را برای او نمیبریم، مانند اینکه بسوی سَروَرمان، برای آنکه از ناوفاداری یکدگر به او بُهتان بگوئیم ؟ آیا ما او را "شاه بزرگ" نمیخوانیم که گویی ما بهبند کشیدهشدگانِ جنگی هستیم؟ آیا پشتگرمی ما در نبردهامان در رویارویی با یکدگر امید به پناهندگی در نزد او نیست، مردی که به خشنودی حاضرست هم آتن و هم اسپارت را ویران سازد؟
ἀλλ᾽ ἐπεὶ κρατήσας τῇ περὶ Κνίδον ναυμαχίᾳ διὰ Φαρναβάζου καὶ Κόνωνος ἀφείλετο τὴν κατὰ θάλατταν ἀρχὴν Λακεδαιμονίους, ἐπέστρεψε πᾶσαν ὁμοῦ τὴν Ἑλλάδα πρὸς αὑτόν, ὥστε καὶ τὴν περιβόητον εἰρήνην βραβεῦσαι τοῖς Ἕλλησι τὴν ἐπ᾽ Ἀνταλκίδου προσαγορευομένην.
ὁ δὲ Ἀνταλκίδας Σπαρτιάτης ἦν, Λέοντος υἱός, καὶ σπουδάσας βασιλεῖ διεπράξατο τὰς ἐν Ἀσίᾳ, πόλεις Ἑλληνίδας ἁπάσας καὶ νήσους, ὅσαι προσκυροῦσιν Ἀσίᾳ, παρεῖναι Λακεδαιμονίους αὐτῷ κεκτῆσθαι φόρων ὑποτελεῖς, εἰρήνης γενομένης τοῖς Ἕλλησιν, εἰ δεῖ τὴν τῆς Ἑλλάδος ὕβριν καὶ προδοσίαν εἰρήνην καλεῖν, ἧς πόλεμος οὐδεὶς ἀκλεέστερον ἤνεγκε τέλος τοῖς κρατηθεῖσι.
اما پس از آنكه فرنه بازو و كُنُن در نبرد دریایی در کرانههای نیدوس به پیروزی رسیدند، ارتخشرخش، لکدمونیها را از نیرومندیشان در دریا محروم ساخت ، وسراسر یونان را به خود وابسته ساخت ، چنان كه به یونانیان آشتی پرآوازهیی را به نام صلح آنتالکیداس به زور بار نمود.
این آنتالکیداس، پسر لئون، از اهالی اسپارت بود، که به کارگزاری برای بهرهوری پادشاه کار میکرد و لکدومنیها را وادار نمود تا که همهی شهرهای یونانی آسیا و همه میانابهای نزدیک آسیا (جزیرهها) را به پادشاه تسلیم کنند، تا با داشتنشان به وی باج بپردازند. اگر بتوان بهسخره گرفتن و خیانت به یونان را صلح نامید ، صلحی بر پا شد که سرافکندگیئی بیشتر از آنرا هرگز پایان هیچ جنگی برای شکست خوردگان به ارمغان نیاورده بود.
Φαρνάβαζος δ᾽ ὑπὸ τοῦ βασιλέως ἀναδεδειγμένος στρατηγὸς ἐπὶ τῆς Περσικῆς δυνάμεως παρασκευὰς μεγάλας ἐποιήσατο τῶν πρὸς τὸν πόλεμον χρησίμων: ἐξέπεμψε δὲ καὶ πρὸς Ἀθηναίους πρέσβεις, κατηγορῶν μὲν Χαβρίου, ὅτι τῶν Αἰγυπτίων ἡγούμενος ἀπαλλοτριοῖ τὴν τοῦ βασιλέως εὔνοιαν ἀπὸ τοῦ δήμου, παρακαλῶν δὲ στρατηγὸν Ἰφικράτην αὑτῷ δοῦναι.
οἱ δ᾽ Ἀθηναῖοι, σπεύδοντες τὸν βασιλέα τῶν Περσῶν εἰς εὔνοιαν προσαγαγέσθαι καὶ τὸν Φαρνάβαζον ἰδιοποιήσασθαι, ταχέως τόν τε Χαβρίαν ἐξ Αἰγύπτου μετεπέμψαντο καὶ τὸν Ἰφικράτην στρατηγὸν ἐξαπέστειλαν συμμαχήσοντα τοῖς Πέρσαις.
اما فرنهبازو ، كه از سوی پادشاه به اسپهبدی ارتشهای ایران گمارده شده بود ، به اندازهئی زیاد از کالاهای جنگی را فراهم نمود، و همچنین فرستادگانی را به آتن گسیل داشت تا نخست خابریاس را سرزنش نماید ، چنین بود که او گفت ،كه با پذیرفتن اسپهبدی در خدمت مصریها ، وی عشق مردم آتن به پادشاه را تباه نموده است ، و دو دیگر اینکه، با پافشاری از آنها بخواهد که ایفیکراتیس را برای اسپهبدی به او بدهند.
آتنیها كه دلبستهی به دست آوردن مهر پادشاه ایران بودند و خواستار آن بودند که دوستی فرنهبازو را به سوی خود کشیده دارند، به شتاب خابرياس را از مصر فرابخواندند و ایفیکراتیس را به آوند اسپهبد گسیل نمودند تا در هموندی با ایرانیان به رزم در شود.
ارتخشرخش میدانست که دولتشهرهای هلا با همه دلبستگیهایشان به یگانگی یونان بزرگ نمیتوانند با یکدگر بسازند. زیراهمهی آنها میدانستند که دولت شهری که لگام رهبری را به دست بگیرد با دیگر دولتشهرها بهآوند دستنشانده رفتار خواهد نمود. همانگونه که دموسثنز در سخنرانیئی در بارهی نیروی دریائی در نشست آتن گفت:
ἐγὼ νομίζω κοινὸν ἐχθρὸν ἁπάντων τῶν Ἑλλήνων εἶναι βασιλέα, οὐ μὴν διὰ τοῦτο παραινέσαιμ᾽ ἂν μόνοις τῶν ἄλλων ὑμῖν πόλεμον πρὸς αὐτὸν ἄρασθαι: οὐδὲ γὰρ αὐτοὺς τοὺς Ἕλληνας ὁρῶ κοινοὺς ἀλλήλοις ὄντας φίλους, ἀλλ᾽ ἐνίους μᾶλλον ἐκείνῳ πιστεύοντας ἤ τισιν αὑτῶν. ἐκ δὴ τῶν τοιούτων νομίζω συμφέρειν ὑμῖν τὴν μὲν ἀρχὴν τοῦ πολέμου τηρεῖν ὅπως ἴση καὶ δικαία γενήσεται, παρασκευάζεσθαι δ᾽ ἃ προσήκει πάντα καὶ τοῦθ᾽ ὑποκεῖσθαι.
من این را میپذیرم که او (پادشاه ایران) دشمن همگانهی یونانیهاست. با این همه من به پیشنهاد نمیکنم که شما جدا از دیگران ، خودتان به تنهائی با او به جنگ شوید ، زیرا من چنین میبینم که یونانیها خود به هیچروی دوستانی همگانی برای یکدیگر نیستند ، اما برخی از آنها به پادشاه پشتگرمی بیشتری دارند تا به برخی از همسایگان خود . بر پایهی این چگونگی من به این برآیند رسیدهاَم که به سودشماست که بهپائید تا زمینههای پرداختن شما به جنگ داورانه و برابرانه باشد ، پس همهی آمادگیهای بایسته را فراهم نمائید، و این را پایه و بنیان سیاست خود بنهید.
در بارهی این ویدایهها، اسپارتها سوگندشان را ازجانب خود و متحدینشان ادا نمودند. و آتنیها نیز سوگندشان را با متحدینشان شهر به شهر ادا نمودند.
وگرچه اسپارتها آن پیمانِصلح را ازسوی متحدین خود امضا نمودند، ولی آشکار بود که فرمانرواییشان بر آنها بس به شکنندگی و سستی کشیدهشده است . اما تِبیها، که در نخست پیماننامه را پذیرفته بودند روز بعد آنرا پس گرفتند و درخواست نمودند که مانند اسپارتها آنها هم از سوی همهی شهرهای متحدشان در بوئوتیا عهدنامه را امضا نمایند واین برخلاف بند خودمختاری شهرها در پیماننامهی "صلح پادشاه" بود.
همگان براین پنداشت بودند که پیروزمندان در این نبرد فرمانفرمایان یونان خواهند گردید و بازندگانِ نبرد فرمانبران آنان؛ اما پس از آن نبرد، آشوب و آشفتگی بیشتر از پیش شد.
![]() |
| فرعون اَخوریس، ماتخنومرا اِستِپِمخنوم هَکور ( ۳۹۲-۳۷۹ ) |
θαυμάζω δ᾽ ὅτι τοὺς αὐτοὺς ὁρῶ ὑπὲρ μὲν Αἰγυπτίων τἀναντία πράττειν βασιλεῖ τὴν πόλιν πείθοντας, ὑπὲρ δὲ τοῦ Ῥοδίων δήμου φοβουμένους τὸν ἄνδρα τοῦτον. καίτοι τοὺς μὲν Ἕλληνας ὄντας ἅπαντες ἴσασι, τοὺς δ᾽ ἐν τῇ ἀρχῇ τῇ 'κείνου μεμερισμένους.
من از این درشگفتم که میبینم که همان کسانی که به این شهر (آتن) به بهرهی مصریها، برای رویاروئی با پادشاه ایران فشارمیآورند، هنگامی که در بارهی مردمسالاری رُهدز گفتگومیشود از او در هراساَند . با این همه، همگان میدانند که رُهدزیها یونانی هستند ، و حال آنکه که مصر بخشی از امپراتوری ایران است.
اگرچه فرعون مصر، اخوریس، دستاندازی خویش را در پهنهی زیر هنایش ایران؛ تا فنیقیه و سیلیسی و تا بهدوردست تایر، افزایش داده بود. ستاد فرماندهی ارتش ایران برآن بود که برای خواباندن این شورشها میباید با آنها به یکایک و جداگانه از هم رویارویی کنند وچنین بود که سویگیری نیروهای خودرا در نخست به چارهگری شورش اِواگوراس در قبرس متمرکز نمودند . زیرا او اینک ناوگانی پرتوان به همراهی نیروهایی زمینی با کمکهای مالی مصر و ساتراپ کاریا ، هکاتُمنوس، که خود نیز سرِ شورش داشت، برپا ساخته بود.
![]() |
| تیرین بازو : اَبَر فرمانده ی نیروهای ایران در سرزمین های مدیترانه |
![]() |
| ساتراپ کاریا ، هکاتُمنوس |
اٍورگوراس را دیگر چاره ای بجز تسلیم نمانده بود وزین روی بود کز سر ناچاری با درخواستی برای صلح روی به تیرینبازو آورد و با این پیشنهاد که از همهی سرزمینهایی که درگذشته بر آنها چیره شده بود چشم خواهد پوشید و باج گذار پادشاه خواهد گشت. تیرینبازو به آوند یک راهکار فرانمودانگیزانه دیگر پیشنهاد اورا پذیرفت براین بروند که او بهدرگاه ارتخشرخش دوم سر بفرمان فروآورد''همانند بردهئی در برابر سَروَرَش'' . اِواگوراس با همهی اینکه آتن هم از پشتیبانی او، در پیوند باپیمان صلحِ پادشاه، دست کشیده بود؛ نمیتوانست چنین پیشنهاد خفتانگیزانه را بپذیرد، وزین روی با سپاهیانش به جنگی نومیدانه ادامه میداد تا بهفرجام در ۳۸۱ پیش از میلاد درشهر سیتیوم (در لانارکای قبرس) به همگی در هم شکست.
ایزوکراتیس Ἰσοκράτης از پان هلنیستهای سرسخت یونان ، که همواره از جدائی استانهای یونانی شاهنشاهی ایران هواداری مینمود با گویشی گزافه که به افسانه پردازی مینماید از بهپاخیزی اواگوراس در قبرس چنین گزارش میدهد:
τελευτῶν δ᾽ οὕτως ἐνέπλησεν αὐτοὺς τοῦ πολεμεῖν, ὥστ᾽ εἰθισμένων τὸν ἄλλον χρόνον τῶν βασιλέων μὴ διαλλάττεσθαι τοῖς ἀποστᾶσι πρὶν κύριοι γένοιντο τῶν σωμάτων, ἄσμενοι τὴν εἰρήνην ἐποιήσαντο, λύσαντες μὲν τὸν νόμον τοῦτον, οὐδὲν δὲ κινήσαντες τῆς Εὐαγόρου τυραννίδος.
هرچند هنگامی که او وادار شد به جنگ برود ، چنان از خود دلاوری نشان داد و چنان هموندی دلیر همچون پسرش پنیتاگوراس داشت که به دستکم سراسر قبرس را به زیر فرمان خویش درآورد ، فنیقیه را ویران نمود ، تایر را به توفان گرفت و مایهی بپاخیزی سلیسیا در برابر پادشاه شد. ، و چنان بسیار شمار از دشمنان خویش را به کشت که بسیاری از ایرانیان ، به هنگامی که به سوگواری در اندوه خویشند، دلاوری اواگوراس را به یاد می آورند
اگرچه دیودوروس در گزارش رخدادهای سال ۳۸۰ پیش از میلاد به روشنی از آسیبدیدگی و درماندگی اواگوراس ودرخواست او از تیرین بازو برای آشتی چنین می نویسد:
ἐπὶ δὲ τούτων Εὐαγόρας μὲν ὁ τῶν Σαλαμινίων βασιλεὺς ἧκεν εἰς Κύπρον ἐξ Αἰγύπτου, κομίζων χρήματα παρὰ Ἀκόριδος τοῦ βασιλέως Αἰγύπτου ἐλάττονα τῶν προσδοκηθέντων. καταλαβὼν δὲ τὴν Σαλαμῖνα πολιορκουμένην ἐνεργῶς, καὶ ὑπὸ τῶν συμμάχων καταλειπόμενος, ἠναγκάσθη πρεσβεῦσαι περὶ συλλύσεως. [2] ὁ δὲ Τιρίβαζος τῶν ὅλων ἔχων τὴν ἡγεμονίαν ἔφησε συγχωρῆσαι τὴν σύλλυσιν, ἐὰν Εὐαγόρας ἐκχωρήσῃ πασῶν τῶν κατὰ τὴν Κύπρον πόλεων, αὐτῆς δὲ μόνης τῆς Σαλαμῖνος βασιλεύων τελῇ τῷ Περσῶν βασιλεῖ κατ᾽ ἐνιαυτὸν φόρον ὡρισμένον καὶ ποιῇ τὸ προσταττόμενον ὡς δοῦλος δεσπότῃ. [3] ὁ δ᾽ Εὐαγόρας, καίπερ βαρείας οὔσης τῆς αἱρέσεως, τὰ μὲν ἄλλα πάντα συνεχώρει, τὸ δ᾽ ὡς δοῦλον δεσπότῃ ποιεῖν τὸ προσταττόμενον ἀντέλεγεν, ἔφη δὲ αὑτὸν ὡς βασιλέα βασιλεῖ δεῖν ὑποτετάχθαι. οὐ συγχωροῦντος δὲ τοῦ Τιριβάζου, Ὀρόντης ὁ ἕτερος στρατηγός, φθονῶν τῇ δόξῃ τοῦ Τιριβάζου, γράμματα λάθρᾳ πρὸς τὸν Ἀρταξέρξην ἔπεμψε κατὰ τοῦ Τιριβάζου. [4] κατηγόρει δ᾽ αὐτοῦ πρῶτον μὲν ὅτι δυνάμενος ἑλεῖν τὴν Σαλαμῖνα τοῦτο μὲν οὐ συντελεῖ, πρεσβείας δὲ προσδέχεται παρ᾽ αὐτοῦ καὶ συλλαλεῖ περὶ κοινοπραγίας, ὁμοίως δὲ καὶ πρὸς Λακεδαιμονίους συντίθεται συμμαχίαν ἰδίᾳ, φίλος ὢν αὐτῶν: ὡς καὶ Πυθώδε τινὰς ἔπεμψεν ἐρησομένους τὸν θεὸν περὶ τῆς ἐπαναστάσεως, τὸ δὲ μέγιστον, ὅτι τοὺς ἡγεμόνας τῶν δυνάμεων ἰδίους εὐνοίαις κατασκευάζει, τιμαῖς καὶ δωρεαῖς, ἔτι δ᾽ ἐπαγγελίαις προσαγόμενος. [5] ὁ δὲ βασιλεὺς ἀναγνοὺς τὴν ἐπιστολὴν καὶ πιστεύσας ταῖς διαβολαῖς, ἔγραψε τῷ Ὀρόντῃ συλλαβεῖν τὸν Τιρίβαζον καὶ πρὸς ἑαυτὸν ἀποστεῖλαι. οὗ πράξαντος τὸ προσταχθέν, ὁ μὲν Τιρίβαζος ἀναχθεὶς ὡς τὸν βασιλέα καὶ κρίσεως τυχεῖν ἀξιώσας κατὰ μὲν τὸ παρὸν παρεδόθη εἰς φυλακήν, μετὰ δὲ ταῦτα τοῦ βασιλέως ἔχοντος πόλεμον πρὸς Καδουσίους καὶ τὴν κρίσιν ἀναβαλλομένου, διείλκετο τὰ περὶ τοῦ δικαστηρίου.
در این سال (۳۸۰ پیش از میلاد) اواگوراس ، پادشاه سالامیسیها ، از مصر به قبرس اندر آمد و با خود از اَخوریس ، پادشاه مصر، پولی به همراه آورد که کمتر از آن بود که وی به چشمداشته بود. هنگامی که او آگاهی یافت که گرداگرد سالامیس را از نزدیک بستهاند و هموندانش وی را رها نموده اند ، ناچارشد تا در باره ی بروندهای به پایان رساندن جنگ به گفتگو بپردازد. تیرینبازو، که اَبَرفرماندهی نیروها را دردست داشت ، برای پذیرش پایان نبرد چنین بروند داد که اواگوراس میباید از همهي شهرهای قبرس بیرون شود، و که به آوند پادشاهِ سالامیس، تنها شهریکه از آن او خواهد بود، باید ساو (مالیات) سالانهی ثابتی به پادشاه ایران بپردازد ، و او میباید همچون بندهئی در برابر خدایگان خود، سربه فرمان باشد. اگرچه اینها بروندهائی سخت بود، اما اواگوراس همهی آنها را پذیرفت مگر اینكه همچون بندهئی در برابر خدایگان سر به فرمان باشد و گفت كه میباید با او به آوند پادشاهی در برابر پادشاهی دیگر رفتار شود. هنگامی که تیرینبازو این پیشنهادرا نپذیرفت ، هورانت، اسپهبدی دیگر، که به جایگاه والای تیرینبازو رشک میورزید، به پنهان نامههایی به ارتخشرخش به چالش با تیرینبازو فرستاد. چگالی(چُغُلی ، اتهام)های براو در نخست این بود که اگرچه او می توانست بر سالامیس چیره شود ، اما چنین نمی کرد، و به جایآن فرستادگان اواگوراس را به نزدخویش میپذیرفت و در بارهی برپائی شورشی به همدستی یکدگر با او گفتگو مینمود. همچنین این که وی به همین سان در حال بستن پیمانی خصوصی با لکدمونیها بود، که با آنها دوستی داشت. و دیگر این که با فرستادن پیامی به پیثو (پیشگوییگاه دِلفی) از آن ایزد در بارهی برنامههای خویش برای برپایی شورش پرسوجو نموده بود. و از همه مهینتر اینکه او با مهربانیهای خویش فرماندهان سپاه را با ارجنهادنها و پاداشها و وعدهها به خویش وابسته میسازد . پادشاه با خواندن این نامه ، با باور به این چگالشها ، به هورانت نوشت تا تیرین بازو را دستگیر و به نزد وی بفرستداَش. هنگامی که فرمان به انجام درآمد، و تیرین بازو به نزد پادشاه آورده شد ، وی از او خواستار پیگرد خویش در دادگاه شد و برای اینک به زندان افتاد. دراین هنگام پادشاه درگیر جنگ با کادوسیها شد و دادرسی وی به واپس انداخته شد و بنابراین بازپرسیهای قانونی به درنگ افتاد.
شاید در برخی از بهتانهای هورانت اندک حقیقتی نهفته بود که به خاطر رقابتهای این دو فرمانده بزرگتر از آنچه که بودند گزارش شده بود. به هر روی بهفرمان ارتخشرخش که نمیتوانست برای باری دیگر داستان کوروش جوان را در ساتراپیهای کرانهی مدیترانه به تجربهآورد، تیرینبازو دستگیر و به شوش فرستاده شد و هورانت به تنهایی فرماندهی نیروهای ایران را برعهده گرفت.
![]() |
آترفرهدات، ساتراپ لیدی (۳۸۸--۳۹۲پیش از میلاد) ، ساتراپ لیدی و ایونی (۳۵۵-۳۸۰ پیش از میلاد) |
به نوشتهی دیودوروس گـُلاز به اسپارتها پیمان همکاریی دربست داد و پول فراوانی را با قولهایی دیگر به آنان نوید داد و به آنان وَعدهی یاری داد تا که فرازمندی خویش را در هلا بهدیگر بار برپا دارند. در ۳۸۰ پیش از میلاد هورانت که از وخامت و ضع بیمناک گشته بود فرستادگانی به اِواگوراس با ویدایههایی خوش آیندتر برای پایان بخشیدن به چالش قبرس گسیل داشت. به گزارش دیو دوروس:
ὁ δ᾽ Ὀρόντης διαδεξάμενος τὴν ἡγεμονίαν τῶν ἐν τῇ Κύπρῳ δυνάμεων, καὶ τὸν Εὐαγόραν πάλιν τεθαρρηκότως ὁρῶν ὑπομένοντα τὴν πολιορκίαν, πρὸς δὲ τούτοις τῶν στρατιωτῶν χαλεπῶς ὑπομενόντων τὴν σύλληψιν τοῦ Τιριβάζου, καὶ διὰ τοῦτο ἀπειθούντων καὶ τὴν πολιορκίαν ἐγκαταλειπόντων, δείσας Ὀρόντης τὸ τῆς περιστάσεως παράλογον, ἐξέπεμψε πρὸς τὸν Εὐαγόραν τοὺς διαλεξομένους περὶ τῆς συλλύσεως καὶ κελεύσοντας συντίθεσθαι τὴν εἰρήνην, ἐφ᾽ οἷς ἐκεῖνος ἠξίου συντίθεσθαι πρὸς Τιρίβαζον. ὁ μὲν οὖν Εὐαγόρας παραδόξως ἐξωσιοῦτο τὴν ἅλωσιν, καὶ συνέθετο τὴν εἰρήνην, ὥστε βασιλεύειν τῆς Σαλαμῖνος καὶ τὸν ὡρισμένον διδόναι φόρον κατ᾽ ἐνιαυτὸν καὶ ὑπακούειν ὡς βασιλεὺς βασιλεῖ προστάττοντι. ὁ μὲν οὖν Κυπριακὸς πόλεμος δεκαετὴς σχεδὸν γεγενημένος καὶ τὸ πλέον τοῦ χρόνου περὶ παρασκευὰς ἀσχοληθείς, διετῆ χρόνον τὸν ἐπὶ πᾶσι συνεχῶς πολεμηθεὶς τοῦτον τὸν τρόπον κατελύθη.
ὁ δὲ τοῦ στόλου τὴν ναυαρχίαν ἔχων Γλῶς, γεγαμηκὼς τοῦ Τιριβάζου τὴν θυγατέρα, περίφοβος ὢν μήποτε συνεργεῖν δόξας τῷ Τιριβάζῳ περὶ τῆς ὑποθέσεως τύχῃ τιμωρίας ὑπὸ τοῦ βασιλέως, ἔγνω καινῇ πραγμάτων ἐπιβολῇ τὰ καθ᾽ ἑαυτὸν ἀσφαλίζεσθαι. εὐπορῶν δὲ χρημάτων καὶ στρατιωτῶν, ἔτι δὲ τοὺς τριηράρχους ταῖς εὐνοίαις ἰδίους πεποιημένος, διέγνω τοῦ βασιλέως ἀφίστασθαι. εὐθὺς οὖν πρὸς μὲν Ἄκοριν τὸν βασιλέα τῶν Αἰγυπτίων διαπρεσβευσάμενος συμμαχίαν συνέθετο κατὰ τοῦ βασιλέως, πρὸς δὲ τοὺς Λακεδαιμονίους γράφων ἐπῇρε κατὰ τοῦ βασιλέως, καὶ χρημάτων πλῆθος ἐπηγγέλλετο δώσειν καὶ τὰς ἄλλας ἐπαγγελίας μεγάλας ἐποιεῖτο, ὑπισχνούμενος συμπράξειν αὐτοῖς τὰ κατὰ τὴν Ἑλλάδα καὶ τὴν ἡγεμονίαν αὐτοῖς τὴν πάτριον συγκατασκευάσειν. οἱ δὲ Σπαρτιᾶται καὶ πάλαι μὲν διεγνώκεισαν ἀνακτᾶσθαι τὴν ἡγεμονίαν, τότε δὲ συνετάραττον ἤδη τὰς πόλεις καὶ πᾶσιν ὑπῆρχον φανεροὶ τὰς πόλεις καταδουλούμενοι. πρὸς δὲ τούτοις ἀδοξοῦντες ἐπὶ τῷ δοκεῖν ἐν τῇ πρὸς τὸν βασιλέα συνθέσει τοὺς κατὰ τὴν Ἀσίαν Ἕλληνας ἐκδότους πεποιηκέναι, μετεμέλοντο τοῖς πεπραγμένοις καὶ πρόφασιν εὔλογον ἐζήτουν τοῦ πρὸς τὸν Ἀρταξέρξην πολέμου. διόπερ ἄσμενοι συνέθεντο πρὸς τὸν Γλῶ τὴν συμμαχίαν.
هورانت توانست فرماندهی نیروهای قبرس را به دست گیرد. اما هنگامی که دید که اواگوراس به دیگربار در برابر گرداگردگیری نیروهایش به گستاخی پایداری مینمابد. و بهافزون ، سربازاناَش از دستگیری تیرین بازون خشمگین شدهاند و از این رو درپیشبردن گرداگردبست دلمرده و نابه فرمانی مینمودند ، هورانت از این دگرگونیآشکار شگفتزده و نگران شد. پس فرستادگانی را به نزد اواگوراس گسیل داشت تا در باره رسیدن به یک سازش گفتگو نمایند و از او با پافشاری بخواهند که با برپائی آشتیئی ، بر پایهی همان بروندها که اواگوراس از تیرینبازو پذیرفته بود، پیمان بتدد . چنین بود، که اواگوراس به گونهئی شگفت انگیز توانست از بیم دستگیری رهائی یابد و این بروندها را برای آشتی پذیرفت؛ که وی میباید پادشاه سالامیس باشد، ساوی را همه سالانه پرداخت نماید و به آوند یک پادشاه از فرمانهای شاهنشاه پیروی کند. پس نبرد قبرس که نزدیک به ده سال بهدرازا کشیده بود پایان یافت، اگرچه بخش بزرگ اینهنگام به فراهم نمودن آمادگی گذشته بود و درازای جنگهای دنباله دار تنها دو سال بود که چنان به پایان رسید که دیدیم.
گلاز که فرماندهی ناوگان (ایران) را بر گمار داشت و همسر دختر تیرینبازو بود ، از هراس اینکه چنین انگار شود که وی در نقشهی تیرین بازو همدست بوده و پادشاه وی را کیفردهد، برآن شد که برای پاسداری از جایگاه خود به دیسهئی نو دست زند. و از آنجا که او از دیدگاه پولی و داشتن سپاه بخوبی برخوردار بود و به افزون بر اینها با کارکردهای مهربانهی خویش فرماندهان رزمناوها را به دوستی با خویش درآورده بود ،برسر آن شد که بر پادشاه بشورد. چنین بود، که بیدرنگ فرستادگانی را به نزد اَخوریس ، فرعون مصر گسیل داشت و با او بر دشمنی با پادشاه پیمان هموندی بست. وی همچنین به لكدمونیها پیام نوشت و آنها را به رویاروئی با شاه برانگیزانید، و پایوند (وعده، قول) داد كه پول بسیار و نیز انگیزههای بزرگ دیگر به آنها خواهد داد. و بر خود برگمارد که با آنها در یونان به همکاری همهسویه برخواهد خاست و با آنها برای بازگرداندن فرمانروایی نیاکانشان تلاش خواهد نمود. اگرچه، برای همه کس روشن بود که پیش از این اسپارتها برای بازیابی فرمانروائی خویش به پاخاسته بودند و در آن هنگام شهرها را آشفته مینمودند و آنها را به بردگی می کشیدند. افزون بر این ، آنها از آوازهئی بد برخوردار شده بودند ، زیرا همگان بر این باور بودند که آنها که با پیمانشان با پادشاه به یونانیان آسیا خیانت کردهاند، و چنین بود که آنها از کردهی خویش پشیمان بودند و به دنبال بهانهئی درخور پذیرش برای جنگ با ارتخشرخش بودند. در برآیند آنها از برپائی هموندی با گلاز خوشنود شدند.
Ἀρταξέρξης δὲ καταλύσας τὸν πρὸς Καδουσίους πόλεμον προέθηκε κρίσιν Τιριβάζῳ, καὶ δικαστὰς τρεῖς ἀπέδωκε τῶν μάλιστα εὐδοκιμούντων παρὰ τοῖς Πέρσαις. κατὰ τούτους δὲ τοὺς χρόνους ἕτεροι δικασταὶ δόξαντες κακῶς κρίνειν ζῶντες ἐξεδάρησαν, καὶ ὑπὲρ τῶν δικαστικῶν δίφρων περιταθέντων τῶν δερμάτων ἐπὶ τούτων ἐδίκαζον οἱ δικασταί, παρ᾽ ὀφθαλμοὺς ἔχοντες παράδειγμα τῆς ἐν τῷ κακῶς κρίνειν τιμωρίας. οἱ μὲν οὖν κατηγοροῦντες τὴν ἐπιστολὴν ἀναγνόντες τὴν πεμφθεῖσαν ὑπὸ τοῦ Ὀρόντου, ταύτην ἱκανῶς ἔφασαν ἔχειν πρὸς κατηγορίαν: ὁ δὲ Τιρίβαζος πρὸς μὲν τὴν κατὰ τὸν Εὐαγόραν διαβολὴν τὴν ὑπ᾽ Ὀρόντου γεγενημένην συνθήκην τὸν Εὐαγόραν ὑπακούσειν ὡς βασιλέα βασιλεῖ προήνεγκεν: ἑαυτὸν δὲ τὴν εἰρήνην συντεθεῖσθαι, ὥστε ὑπακούειν Εὐαγόραν τῷ βασιλεῖ ὡς δοῦλον δεσπότῃ: περὶ δὲ τῶν χρησμῶν ἔφησε μὴ χρηματίζειν τὸν θεὸν καθόλου περὶ θανάτου, καὶ τούτου μάρτυρας παρείχετο πάντας τοὺς παρόντας Ἕλληνας. περὶ δὲ τῆς φιλίας τῆς πρὸς Λακεδαιμονίους ἀπελογεῖτο, λέγων οὐκ ἐπὶ τῷ ἰδίῳ συμφέροντι, ἀλλ᾽ ἐπὶ τῷ τοῦ βασιλέως λυσιτελεῖ πεποιῆσθαι τὴν φιλίαν: καὶ διὰ ταύτης παρεδείκνυε τῶν μὲν Λακεδαιμονίων παρῃρῆσθαι τοὺς κατὰ τὴν Ἀσίαν Ἕλληνας, τῷ δὲ βασιλεῖ παραδεδόσθαι ἐκδότους. ἐπὶ τελευτῆς δὲ τῆς ἀπολογίας ὑπέμνησε τοὺς δικαστὰς ὧν τὸν βασιλέα πρότερον ἦν εὐεργετηκώς.
λέγεται δὲ πολλὰς μὲν καὶ ἄλλας χρείας ἐνδεδεῖχθαι τῷ βασιλεῖ, μίαν δὲ μεγίστην, ἐξ ἧς αὐτὸν θαυμασθῆναι συνέβη καὶ μέγιστον γενέσθαι φίλον: κατὰ γάρ τινα κυνηγίαν ἐφ᾽ ἅρματος ὀχουμένου τοῦ βασιλέως δύο λέοντας ἐπ᾽ αὐτὸν ὁρμῆσαι, καὶ τῶν μὲν ἵππων τῶν ἐν τῷ τεθρίππῳ δύο διασπάσαι, τὴν δ᾽ ὁρμὴν ἐπ᾽ αὐτὸν ποιεῖσθαι τὸν βασιλέα: καθ᾽ ὃν δὴ καιρὸν ἐπιφανέντα τὸν Τιρίβαζον τοὺς μὲν λέοντας ἀποκτεῖναι, τὸν δὲ βασιλέα ἐκ τῶν κινδύνων ἐξελέσθαι. ἔν τε τοῖς πολέμοις ἀνδρείᾳ διενεγκεῖν φασὶν αὐτὸν καὶ κατὰ τὰς συμβουλὰς οὕτως εὐστοχεῖν, ὥστε τὸν βασιλέα χρώμενον ταῖς ἐκείνου παραγγελίαις μηδέποτε διαμαρτεῖν. τοιαύτῃ δ᾽ ἀπολογίᾳ χρησάμενος ὁ Τιρίβαζος ἀπελύθη τῶν ἐγκλημάτων ὡμολογημένως ὑπὸ πάντων τῶν δικαστῶν.
پس از آنكه ارتخشرخش جنگ با كادوسی ها را به پایان رسانید ، دادرسی تیرینبازو را آغاز نمود و سه تن از ایرانیان بسیار ارجمند را به آوند دادوران برگزید. در این هنگام بود که دادوران دیگری که گمان می رفت نادرست بودهاند را زندهزنده پوست از تن برکنده و پوستشان را روی کرسیهایدادگاه بهتنگی کشیده بودند. اینک دادوران با نشستن بر روی این کرسیها، در حالیکه در برابر دیدگان خویش نمونههایی از کیفرداد به دادرسیهاینادرست را داشتند، میباید به دادرسی میپرداختند . پس، چگالشگران (اتهام زنندگان) نامههای فرستاده شده از هورانت را خوانده و گفتند كه آنها برایههائی بسنده (دلایل کافی) برای چگالش(اتهام) میباشند. تیرین بازو ، با در دیدگرفتن چگالش اواگوراس، پیماننامهئی را که هورانت بسته بود به آنها نشان داد، که برپایهی آن اواگوراس باید از پادشاه به آوند یک پادشاه پیروی نماید، در حالی که در پیماننامهئی که او خود در بارهی صلح گفتگوکرده بود اواگوراس میباید بهسان بندهيی ازخدایگان خود، از پادشاه پیروی نماید. دربارهی پیشگوئی او گفت؛ که به گونهئی فراگیر، هیچگاه آن ایزد در بارهی کشت و کشتار پاسخ نمیدهد، ودر بارهی راستی این گفتهاَش، از همهی یونانیهائی که در دادگاه به آوند گواهان آمده بودند گواهی گرفت. در بارهی دوستی با لکدمونیها ، او در پدافند از خویش پاسخ داد که این دوستی را نه از برای بهرهمندی خویش که بل برای سود پادشاه به جا آورده بود . و به این نشانه كرد كه يونانیهای آسيا بدينسان از لكدمونیها جدا شده و اینک در بندگی از آن پادشاه هستند. وی در برآیندگیری ازپدافند خویش داوران را به یادآوری از خدمتگذاریهای خوب پیشین خود به پادشاه فراخواند.
گفته شده است که تیرینبازو بسیاری ازخدمتگذاریهای خودرا به پادشاه برشمرد، و یکی از خدمتگذاریهای بزرگ خویش را که مایهی ارجمندی بسیار او شده بود و از برای آن دوستی بسیار بزرگ برای شاه گشت را بازگو نمود . و آن اینکه یکبار بههنگام شکار، در حالی که پادشاه سوار برگردونهاَش بود ، دو شیر به سوی او جهیدند ، و دو اسب از چهار اسب گردونه را پارهپاره کردند و سپس به سوی خود شاه خیز برداشتند. اما در همان دم تیرینبازو پدیدار شد و شیرها را کشت و پادشاه را از آسیب رهایی بخشید. همچنین گفته شده است که او در دلاوری بیهمتا بود ودر رایزنی داوری او تا به آن اندازه نیکو بود که هنگامیکه شاه از آن پیروی مینمود هرگز به خطا نمیرفت. با چنین پدافندی از خود بود ، که دادوران به همگی ، رأی به بیگناهی تیرینبازو از چگالشها دادند.
این نوشتهی دیودورس در برگیر آگهدادهای ارزندهئی در بارهی ساختوست دادگستری و پیگرد و بازپرسی در روزگار هخامنش هاست. برای نمون همانگون که دیدهایم چگالششده {متهم) در دادگاه از خویشتن پدافند مینموده و پروا داشته گواهانی برای پدافند خویش داشته باشد. مهینتر اینکه دادوران پس از دادن رأی خویش میباید برایشهای (دلایل) خویش را برای رأی خود آشکار مینمود. اگرچه به گزارش دیودوروس دادوران برایشهای خودرا به پادشاه آشکار مینمودند ولیبیگمان این آشکاری دربرابر نشست سنای هخامنش روی میدادهست . او مینویسد:
ὁ δὲ βασιλεὺς καθ᾽ ἕνα τῶν δικαστῶν προσκαλούμενος ἐπηρώτησε, τίσι δικαίοις προσσχὼν ἕκαστος ἀπέλυσε τὸν κατηγορούμενον. ὁ μὲν οὖν πρῶτος ἔφησε, θεωρῶν τὰ μὲν ἐγκλήματα ἀμφισβητούμενα, τὰς δ᾽ εὐεργεσίας ὁμολογουμένας οὔσας: ὁ δὲ δεύτερος ἔφησε, καὶ τιθεμένων ἀληθινῶν τῶν ἐγκλημάτων, ὅμως τὰς εὐεργεσίας μείζους εἶναι τῆς ἁμαρτίας: ὁ δὲ τρίτος εἶπεν ὅτι τὰς μὲν εὐεργεσίας οὐ τίθεται πρὸς λόγον διὰ τὸ τὰς περὶ αὐτῶν χάριτας καὶ τιμὰς πολλαπλασίας ἀπειληφέναι παρὰ τοῦ βασιλέως τὸν Τιρίβαζον, αὐτῶν δὲ τῶν ἐγκλημάτων κατ᾽ ἰδίαν θεωρουμένων μὴ φαίνεσθαι τούτοις ἔνοχον εἶναι τὸν κατηγορούμενον. [2] ὁ δὲ βασιλεὺς τοὺς μὲν δικαστὰς ἐπῄνεσεν, ὡς δικαίως κεκρικότας, τὸν δὲ Τιρίβαζον ταῖς νομιζομέναις μεγίσταις τιμαῖς ἐκόσμησεν. τοῦ δὲ Ὀρόντου καταγνοὺς ὡς ψευδῆ κατηγορίαν πεπλακότος ἔκ τε τῶν φίλων ἐξέκρινε καὶ ταῖς ἐσχάταις ἀτιμίαις περιέβαλεν.
پادشاه یکیک دادوران را فراخواند و از هرکدام بپرسید که در رایخویش به بیگناهی چگالششده (متهم) از کدامین بنیانهایدادوری پیروی کرده است. نخستین آنها گفت که وی چگالشها را در خور پرسوجو یافته ، در حالی که بهرهوریها چالش ناپذیر بودند. دادور دوم گفت که اگرچه راستی چگالشها پذیرفته شده بود ، اما با این همه بهرهمندیها افزونتر از کجرویها بودند. سومین ویدا داشت که او بهرهوریها را در دید نگرفت ، زیرا که تیرینبازو از برای آنها از پادشاه به چندین برابر پاداش و ارجمندی دریافت نموده بود ، اما هنگامی که چگالشها جداگانه از برایخودشان بررسی شد ، چنان نمینمود که چگالششده گناهکار باشد. پادشاه دادوران را از برای چنین دادوریئی دادگرانه آفرین گفت و بر پایهی دهنادها ، به تیرینبازو والاترین ارجمندیها را داد . هرچند هورانت را از برای ساخت چگالشی نادرست به بیشترین نشانههای خواری کیفرداد و اورا از میان دوستان خود بیرون نمود .
ὑπὸ γὰρ τὸν αὐτὸν καιρὸν ἔδει πρός τε τὸν τῶν Αἰγυπτίων βασιλέα πολεμεῖν καὶ πρὸς τὰς κατὰ τὴν Ἀσίαν Ἑλληνίδας πόλεις καὶ Λακεδαιμονίους καὶ τοὺς τούτων συμμάχους σατράπας καὶ στρατηγούς, τοὺς ἄρχοντας μὲν τῶν παραθαλαττίων τόπων, συντεθειμένους δὲ κοινοπραγίαν: ὧν ἦσαν ἐπιφανέστατοι Ἀριοβαρζάνης μὲν ὁ τῆς Φρυγίας σατράπης, ὃς καὶ Μιθριδάτου τελευτήσαντος τῆς τούτου βασιλείας κεκυριευκὼς ἦν, Μαύσωλος δὲ Καρίας δυναστεύων καὶ πολλῶν ἐρυμάτων καὶ πόλεων ἀξιολόγων κυριεύων, ὧν ἑστίαν καὶ μητρόπολιν συνέβαινεν εἶναι τὴν Ἁλικαρνασσόν, ἔχουσαν ἀκρόπολιν ἀξιόλογον καὶ τὰ τῆς Καρίας βασίλεια, πρὸς δὲ τούτοις Ὀρόντης μὲν τῆς Μυσίας σατράπης, Αὐτοφραδάτης δὲ Λυδίας: τῶν δὲ Ἰώνων ἄνευΛύκιοί τε καὶ Πισίδαι καὶ Παμφύλιοι καὶ Κίλικες, ἔτι δὲ καὶ Σύροι καὶ Φοίνικες καὶ σχεδὸν πάντες οἱ παραθαλάσσιοι.
زیرا که او (ارتخشرخش) میباید به همهنگام و باهم بافرعون مصر ، شهرهای یونانی آسیا، لکدمونی ها، و هموندان همگی آنها ، ساتراپها و اسپهبدهایی که بر سرزمینهای کنارهئی دریا فرمان می راندند و با برپائی آماجی مشترک همپیمان شده بودند به نبرد برخیزد. در میان اینان سرآمدترین آنها آریوبرزن، ساتراپ فریگیا بود، که پس مرگ میتراداد تخت پادشاهی را دارا شده بود، (دیودوروس در اینجا به نادرست انگار نموده که آریوبرزن پسر میتراداد بود. درحالی که این آریوبرزن برادر میتراداد پادشاه فریگیا بود) و ماسولوس ، فرمانروای کاریا ، که فرماندهی بسیاری از باروها و شهرهای مهین بود که پایتخت و بزرگشهر آن هالیکارناسوس بود ، که ارگ پرآوازه و کاخ پادشاهی کاریا در آنجا بود و افزون بر دو سرزمین نامبرده شده هورانت ساتراپ میسیا و آترفرهدات ساتراپ لیدی و به دیگر از ایونیها ، لیکیاییها، پیسیدیاییها ، پامفیلیاییها و کیلیکیایی ها ، و همچنین سوریائیها ، فنیقیها و شاید همهی مردمان کنارهی دریا در میانشان بودند. .
![]() |
| هورانت ساتراپ میسیا و ساتراپ پیشین ارمنستان |
مردان آتن! شما زمانی تیموثِئوس را برای یاری به آریوبرزن فرستادید و در تصویبنامهتان قید کردید که او نباید پیمان با شاه را بشکند؛ و تیموثِئوس هنگامیکه دریافت آریوبرزن به آشکار بر رویارویی با شاه به شورش پرداخته است، درحالیکه در ساموس که در زیر اشغال گُردانی به زیر فرماندهی کیپروثـِمیس بود که تیگران نمایندهی پادشاه او را در آنجا گمارده بود او از یاری به آریوبرزن سرباز زد و به محاصره ساموس پرداخت و آنجا را آرام نمود و آزادی بخشید (...) زیراکه به در نبردشدن از برای گسترشخواهی هرگز همبرابر با نبرد برای پدافند از آنچه مال شماست نیست
آترفرهدات که آریو برزن، متحد اگیسیلاوس را در آسوس به محاصره داشت ، در هراس از اگیسیلاوس گریزان شد(...) ماسولوس نیز هنگامیکه آن هر دو جا را با یک صد ناو از دریا در زیر آفند داشت به سرزمین خود بازگشت، اما نه از هراس، که بل اگیسیلاوس اورا متقاعد نمود. او در اینگاه به کاری دست زد که بهراستی درخور ستودن بود چه آنان که میاندیشیدند که از او بهرهمند شدهاند و چه آنان که از برابرش گریختند، به او پول دادند؛ و در حالیکه تاخوس و ماسولوس (که اوهم بهخاطر دوستیاَش با اگیسیلاوس به او پول داد) او را به سرزمیناَش با اسکورتی شایان همراهی نمودند.
ماسولوس که ساتراپ است ، را میلاسیاییها، در مجلسی قانونی، برگزیدند و سه خاندان تصویب نمودند که آرلیسیس پسر تیسول که ازسوی کاریاییها به پادشاه فرستاده شده بود به ناوافاداری رفتار نموده است و بر علیه ماسولوس توطئهچینی کرده ست، که او یکی از نکوکاران شهر میلاسیایی هاست، خودش و پدرش هکاتومونوس و همهی نیاکاناَش، شاه با دانستن گناه آرلیسیس اورا به مرگ کیفر داد. بنا بر نهادهای شهر میلاسیایی ها، دارائیهای او بر بنیان وندیدهای (قوانین) نیاکانی از آن ماسولوس می شود. نفرینها در این بارهها برخواهند خاست. و هیچ چیز را از این پس بر زدایش این فرمان پیشنهاد نخواهند نمود و آن را به رای نخواهند گذاشت. و اگر کساتی از این بروندها سرپیچی نمایند ، میباید که آنان بههمگی نابود شوند و به همین سان هرچه که از آنِشان ست.
ἐν δὲ θήρᾳ τινὶ Τηριβάζου δείξαντος αὐτῷ τόν κάνδυν ἐσχισμένον, ἠρώτησεν ὅ τι δεῖ ποιεῖν. ἐκείνου δὲ εἰπόντος, ‘ἄλλον αὐτὸς ἔνδυσαι, τοῦτον δὲ ἐμοὶ δός,’ οὕτως ἐποίησεν, εἰπών, ‘δίδωμι μὲν, ὦ Τηρίβαζε, σοὶ τοῦτον, φορεῖν δὲ ἀπαγορεύω.’ τοῦ δὲ Τηριβάζου μὴ φροντίσαντος ἦν γὰρ οὐ πονηρός, ὑπόκουφος δὲ καὶ παράφορος, ἀλλὰ τόν τε κάνδυν εὐθὺς ἐκεῖνον ἐνδύντος καὶ δέραια χρυσᾶ καὶ γυναικεῖα τῶν βασιλικῶν περιθεμένου, πάντες μὲν ἠγανάκτουν οὐ γὰρ ἐξῆν, ὁ μέντοι βασιλεὺς κατεγέλασε καὶ εἶπε: ‘δίδωμί σοι καὶ τὰ χρυσία φορεῖν ὡς γυναικὶ καὶ τὴν στολὴν ὡς μαινομένῳ.’ hide
همچنین ، به یک هنگام که او در شکار بود تیرینبازو پارگی بالاپوش پادشاه را به وی نشان داد. او از وی پرسید: چه می بایدش کرد؟ و هنگامی که تیرینبازو پاسخ داد: "این را به من بده و خود یکی دیگر را بپوش" ، پادشاه چنین نمود و گفت: "تیرینبازو، من این را به تو میدهم، اما تو نمیباید هرگز آنرا بپوشی!" تیرینبازو (که نهمردی پلید، بل سبکسر و کُندهوش بود) به این فرمان سر ننهاد و بیدرنگ بالاپوش پادشاه را به بر نمود و خود را با گردنبندهای زرین و آرایههای زنانهی پرشکوه و شاهانه بیاراست . همگان از این باره بیزاری نشان دادند (زیرا این کار را پروا نبود). اما پادشاه تنها خندید و گفت: "من به تو پروا میدهم که مانند یک زن خودرا بیارائی و به مانند یک دیوانه بپوشی."
ἐπεὶ δὲ ἄλλων ἄλλα προσφερόντων καθ᾽ ὁδὸν αὐτουργὸς ἄνθρωπος οὐδὲν ἐπὶ καιροῦ φθάσας εὑρεῖν τῷ ποταμῷ προσέδραμε καὶ ταῖν χεροῖν ὑπολαβὼν τοῦ ὕδατος προσήνεγκεν, ἡσθεὶς ὁ Ἀρτοξέρξης φιάλην ἔπεμψεν αὐτῷ χρυσῆν καὶ χιλίους δαρεικούς.
روزی او رهسپار در گذاری بود و مردمان گوناگون به وی ارمغانهایی از هرگون پیشکش مینمودند. مردی کارگر، که درآن دم هیچ جیز دیگر نمیتوانست یافت، به سوی رودخانه دوید و مشتی آب از آن برداشت و به او ارمغان نمود که ارتخشرخش را بدانسان خرسند نمود که برای او به پاداش کاسهئی زرین و هزار سکهئ دریک بفرستاد.
ارتخشرخش همچنین از خردهگیری مردمان برخویش آزرده نمیشد. و مردمان میتوانستند به آزادی سخن بگویند. بهگزارش پلوتارخ :
Εὐκλείδᾳ δὲ τῷ Λάκωνι, πολλὰ παρρησιαζομένῳ πρὸς αὐτὸν αὐθαδῶς, ἐκέλευσεν εἰπεῖν τὸν χιλίαρχον ὅτι ‘σοὶ μὲν ἔξεστιν εἰπεῖν ἃ βούλει, ἐμοὶ δὲ καὶ λέγειν καὶ ποιεῖν.’
یکی از افسران گارد این پیام شاه را به اوکلیدس لَکِدمونی ، که در بیشترین از گاهها به او به گستاخی و بیپروایی سخن میگفت داد: "تو میتوانی آنچه را که خرسندت میسازد بگوئی، اما این منم که می توانم هم بگویم و هم انجام دهم! "
* اَخش= تابنده، همچون این سروده ی عنصری خود نماید همیشه مهر فروغ / خود فزاید همیشه گوهر اخش ، آثر= آذر به معنای آتش .
** اسپیت که آنرا در نام اسپیتمان ذرتشت هم میتوان یافت، به میانای شکوه و کامرانی و فراوانی است که در سانسکریت با اسپهیت स्फिट् به همین میانا همشاخه است. در زبان هیتائی (ختا) išpai- به میانای سرشاری ست و در PIE بهریخت *spo-ti- از ریشهی *speh- به میانای کامرانی ست، که در ساکسون کهن spod به میانای کامیابی و پیروزی شده است که در آلمانی کهن بالایی spuot و در انگلیسی کهن sped به همین میانا شده اند. پس اسپیتداد به میانای دادی کامرانآورست
فهرست بخش ها
| ||||||
|
| ||||||
_________________________________________________________________________________






















هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر