۱۳۹۵ اسفند ۱۴, شنبه

بخش دوازدهم-- پادشاهی فره آرت بزرگ آرش آکیان -- فرهاد سوم اشکانی





فره آرت سوم ۷۰ تا ۵۷  پیش از میلاد

 پس از درگذشت سیناتراک  پادشاه کهن‌سال پارت، که توانسته بود تنش‌های میان شاهزدگان آرش آکیان را از میان بردارد و آرامش را به کشور بازگرداند ، پسرش فره‌آرت سوم به پادشاهی رسید. در چرخه‌ی پادشاهی   سیناتراک،  رُم  و پارت دو کشوری که به شتاب درگسترش بودند، رفته رفته  از چالش‌های هم‌آوردی با‌یکدگر آگاهی ‌می‌یافتند. همانگون که در بخش پیشین دیدیم میترادات دوم‌ پادشاه پارت از رم چشم‌ به آن ‌داشت که وی‌را به آوند "شاهنشاه" بشناسد ،  اما سولا در دیدار با  سفیر او، وی را در کنار آریوبرزن پادشاه کاپادوک بنشانید. و این به آن میانا بود که رم سرپرستی  شاهنشاه ایران را بر پادشاهی‌های ارمنستان، ایبری،  کاپادوک، بی‌ثینی، کیلیکیا ، و سوریه  نمی‌پذیرد.  سفیر ایران، که می‌باید بی‌درنگ از آن نشست  به در‌ می‌آمد،  چنین نکرد، و در پی‌آمد از میترادات دوم کیفر اعدام گرفت.

 اینک که فره‌آرت به  پادشاهی رسید، خویشتن را با چالش تیگران پادشاه ارمنستان روبرو می‌دید.   تیگران پس از درگذشت میترادات دوم از دشوار‌ی‌های دودمانی آرش‌آکیان بهره برده  بود و به هموندی خود با شاهنشاهی پارت  پایان داده،  و توانسته بود ارمنستان را تا خاور رودخانه تیغ‌ریز (دجله) در میانرودان  گسترش  بدهد.  و اینک  پادشاهیِ‌ایرانِ پونتوس، در زیر فرمان میترادات بزرگِ پونتوس از ایرانِ پارت جدامانده بود و این جدایی  پشتیبانی پارت‌ها را از وی دریغ  می‌داشت. با این همه،  میترادات پونتوس هنوز  به  درگیری‌های خود  با رم  ادامه می‌داد و  هنوز برآن بود که کشورهای آسیای کهتر را از بند  وابستگی و بندگی به رم رهایی بخشد،  هرچند از دست‌دادن پشتیبانی پارت‌ها  به فرجام به شکست  او انجامید. و  این فره‌آرت سوم بود که ازین روندار تاریخ به فرزانگی بهره برد و با کیفرداد به تیگران  شاهنشاهی پارت‌ها را زندگی‌ئی دوباره و نیرومندانه بخشید.


میترادات بزرک - پادشاه پونتوس

میترادات پادشاه پونتوس که‌بود؟

 به گزارش  پلیبوس، دودمان میترادات‌هایِ ایرانِ پونتوس در سده‌ی چهارم پیش ازمیلاد به یکی از هفت خاندان بزرگ  پارسی ‌می‌رسید که ساتراپی خودرا از داریوش‌شاه هخامنش به پاداش دریافت نموده بودند.   بی‌گمان گزارش پلیبوس برگرفته از هیرونیموس  کاردیا Ἱερώνυμος ὁ Καρδιανός بود.  هرچند به باور برخی دیگر از تاریخ‌نویسان  سردودمان این پادشاهان میترادات کتیستس Mιθριδάτης Kτίστης  از مهینان ایرانی در میسیا بود و از پایگاه‌شان در میسیا بود که پادشاهی خودرا در کاپادوک  برپانمودند. اما این نگرش که برپایه‌ی گزارش دیودوروس است تا اندازه‌یی سست و بی‌پایه می‌نماید. 

 میترادات ششم  پونتوس یا میترادات بزرگ (۱ز ۱۲۰ تا ۶۴  پیش از میلاد) پادشاهی بود که به فرهنگ آزادگی‌ایران دلبستگی‌بسیار داشت .  بر پایه‌ی گزارش پومپیوس تورگوس  Pompeius Trogus در تاریخ فیلیپ    Historiæ Phillippicæ که جاستین  کوتاهه‌ئی از آنرا در تاریخ‌اَش  Historia Philippicae et Totius Mundi Origines et Terrae Situs آورده است. میترادات ششم برآن بود تا با هموندی با تیگران، پادشاه ارمنستان،  و  میترادات دوم، شاهنشاه پارت، رم را شکست دهد و شاهنشاهی هخامنش را به دیگر بار برپاسازد. وی به راستی توانست این آماج خود  را تا به اندازه‌یی  بزرگ به پهنه‌ی کنش  و شدایی  برساند. اما چنانکه خواهیم دید،  با درگذشت میترادات دوم ، شاهنشاه ایران و نا‌‌آرامی‌های دودمان آرش‌آکیان، تیگران پادشاه ارمنستان  به آن هموندی وفادار نماند و آزمندانه به سرزمین‌های ایرانی شاهنشاهی پارت درتازید، تا فرمانروایی خود در ارمنستان را گسترش دهد . اگرچه وی در کوتاه‌مدت کامیاب بود ولی پس از آنکه فره‌آرت  بر تخت پادشاهی ایران نشست،  او  از وی  شکست خورد و ناچار شد  همه‌ی سرزمین‌هایی  را که به چنگ‌آورده بود باز پس دهد. اما پی‌آمد شکستن  هموندی میان پارت‌ها و ارمن‌ها و پونتوس این بود که رم  توانست میترادات پونتوس را شکست دهد و بسیاری از شهرهای ارمنستان کهتر را نیز ویران سازد.  جاستین می‌نویسد:
Erat eo tempore Tigranes rex Armeniae, obses Parthis ante multum temporis datus, nec olim ab eisdem in regnum paternum remissus. Hunc Mithridates mire ad societatem Romani belli, quod olim meditabatur, perlicere cupiebat.  Nihil igitur de offensa Romanorum sentientem per Gordium inpellit, ut Ariobarzani, segni admodum bellum inferat, et ne quis dolus subesse uideatur, filiam suam ei Cleopatram in matrimonium tradit.  Primo igitur aduentu Tigranis Ariobarzanes sublatis rebus suis Romam contendit, atque ita per Tigranen rursus Cappadocia iuris esse Mithridatis coepit.  Eodem tempore mortuo Nicomede etiam filius eius, et ipse Nicomedes, regno a Mithridate pellitur ; qui cum supplex Romam uenisset, decernitur in senatu ut uterque in regnum restituantur ; in quod tum missi M'. Aquilius et Mallius Malthinus legati. His cognitis Mithridates societatem cum Tigrane bellum aduersus Romanos gesturus iungit, pactique inter se sunt ut urbes agrique Mithridati, homines uero et quaecumque auferri possent, Tigrani cederent.

  در این روزگار ، پادشاه ارمنستان ، تیگران  بود که در پیش‌ترها برای هنگامی دراز در نزد پارت‌ها به گروگان بود ، اما در پساتر او را برای نشستن بر تخت پادشاهی پدرش بازفرستادند. میترادات بسیار خواستار آن بود که درنبردی  در رویارویی با رمی ها که برای گاهانی دراز دیسه‌اش را ریخته بود،  بااین شاهزاده به هموندی درآید  . بر این  بنیان، با میانجی‌گری  گوردیان، توانست بدون آنکه هیچ فریبی در کارباشد  . دخترش کلئوپاترا را به  همسری او درآورد و او را،  که  هیچ سر به آزردن رمی‌ها نداشت ،  به نبرد با آریوبرزن، شاهزاده‌ئی که تن‌آسان بود ، برانگیزاند. در نخستین  درگیری با تیگران  ، آریوبرزن جامه‌دان خود  بربست و به رم بگریخت. چنین بود، که  با به کارگیری تیگران ، تقدیر  چنین ‌شد که کاپادوک به دیگر بار به زیر فرمان میترادات  درآید.  و میترادات پسر نیكومدس را، در همان  هنگام  که پدرش در دم  مرگ بود ، از پادشاهی  برانداخت ، و  او نیز ، که  همچون پدرش نیكومدس  نام داشت، به  آوند داوشگر پادشاهی به رم رفت ، پس از سوی  سنا  آگهداد شد كه "هر دو پادشاه می‌باید  بر تخت‌های پادشاهی خود بازگردانده شوند. " و اکیلیوس  و  مانیلوس مالتینوس را  به  اجرای این فرمان برگماریدند . میترادات با آگاهی از این روند،  به دیگر بار با تیگران برای  نبردی بی‌درنگ با رمی‌ها   پیمان بست، و چنین پذیرفتند  که شهرها و  سرزمین‌هایی که  از دشمن گرفته  خواهد شد  می‌باید  از آن میترادات  بشوند و زندانیان و همه چپاولی که می توان ترابرد نمود  از آن تیگران خواهد بود  .

 خوشبختانه‌ گواهه‌های تاریخی در باره‌‌ی رفتار و  اندیشه‌های ایران‌دوستانه‌ی میترادات ششم پادشاه مهرباور پونتوس، کم‌نیستند. این گواهه‌ها‌ نشان می‌دهند که وی در برابر دست‌درازی‌های‌رمی‌ها ‌به‌‌آسیای‌ایرانی بس خشمگین بود و در برابر آنها ایستادگی‌‌ئی شگرف ‌نشان‌‌می‌داد،  این اوبود که در چالش با رم برکشورهای کاپادوک و بیثی‌نی چیره شد و پادشاهان آن دو کشور، آریوبرزن و نیکومدس، را سرنگون نمود. او می‌خواست با هموندی پارت‌ها و ارمن‌ها و دیگر سرزمین‌های ایرانی شاهنشاهی هخامنش را به دیگر برپابدارد. جاستین  با بازنویسی  گزارش‌ تورگوس‌پومپیوس سخنرانی‌ئی را که  میترادات پونتوس در برابر‌سپاهیانش پیش از نبرد با رم  رانده ‌بود را رسانه نموده که تا اندازه‌ئی  می‌تواند ‌آشکارگر اندیشه و رفتار و راهبردهای او باشد. 

میترادات در این سخنرانی  از سپاهیانش می‌خواست  که از ‌این بهنگامی در چگونگی روزگار بهره گیرند و  نیرومندی خود را افزایش دهند،  و مبادا که به هنگام  آفند رمی‌ها دست‌روی‌دست نهند، زیرا  که از خامشی و ندادن پاسخی درخور،  آنها گستاخ‌تر شده و در آینده  دشواری‌ها و ناخوشایندی‌های بیشتری پدیدار  خواهدشد. اکنون دیگر  پرسش این نبود که آیا آنها می‌باید به  رزم با رم برخیزند یا نه، که بل پرسش این‌ست که  آیا هموندی آنها باید در هنگامی بهنگام 'برای خود'  به جنگ با او درشوند، یا  در هنگامی بهنگام  'برای دشمن'؟ او به سربازانش اطمینان می‌داد که اگر در برابر رم دلیر باشند پیروزی از آن آنها خواهد بود. او می‌گفت:
Optandum sibi fuisse ait ut de eo liceret consulere, bellumne sit cum Romanis an pax habenda ; quin uero sit resistendum inpugnantibus ne eos quidem dubitare, qui spe uictoriae careant ; quippe aduersus latronem, si nequeant pro salute, pro ultione tamen sua omnes ferrum stringere.  Ceterum quia non id agitur, an liceat quiescere non tantum animo hostiliter, sed etiam proelio congressis, consulendum, qua ratione ac spe coepta bella sustineant. Esse autem sibi uictoriae fiduciam, si sit illis animus ; Romanosque uinci posse cognitum non sibi magis quam ipsis militibus qui et in Bithynia Aquilium et Malthinum in Cappadocia fuderint.

 

 می‌باید آرزو می‌کرد که هنوز  در توانائی خود داشت که دریابد که آیا می‌باید با رمی‌ها ‌آشتی را برگزیند یا جنگ  را؟ اما   حتی آنهائی که   در امید  به پیروزی  دودل هستند نیز می‌باید ‌در برابر  دست‌دراز‌ی‌گران، ایستادگی  نمایند، چرا که  همگان در برابر راهزنان اگر که  نه برای  نگاهداری جان خود،  که به دست کم برای کین‌خواهی،   می‌باید شمشیر  بر‌کشند. اما از آنجا که  دیگر   پرسش این  نیست که  آنها، نه تنها در  سر خویش،  که بل در میدان نبرد، کی  به دشمنی آغاز کرده‌اند،  اینک می‌باید دریافت  که  چگونه و با چه امید‌هائی  آنها می‌توانند  به چالشی  که آغاز کرده‌اند ادامه دهند؟  این که  ‌اگر آنها دلیر ‌باشند، او پیروزی  بی‌بروبرگردشان را‌ احساس می‌کند، و این نه‌تنها  برای‌خود وی دانسته‌شده است، که بل برای سربازانش نیز، که توانسته بودند هم اکولیوس  را در بیثی‌نی و هم مالتینوس را در کاپادوک به گریز وادارنمایند، بیشتر آشکارست.
  

میترادات در این سخنرانی می‌گفت؛ این رمی‌ها بودند  که نبرد را آغاز نمودند زیرا هنگامی که وی کودکی بیش نبود فریگیا را از او گرفتند  و سپس از خاندان او خواستند که از پافلاگونیا به بیرون شوند. به گفته‌ی او  رمی‌ها تنها با او سردشمنی ندارند، که بل باهمه شاهزادگان چنین رفتار می‌کنند، و پیداست که در اینجا  منظور او  دشمنی رم با همه‌ی شاهزادگان ایرانی ست. او  ادامه می‌دهد که چگونه رمی‌ها با نیای او فرنه‌آک (فرناسیز Pharnaces) نیز چنین رفتاری ستیزه‌جویانه را  در پی‌داشتند. به راستی پیام میترادات  در این سخنرانی نیاز به پیش‌گیری از گسترش‌خواهی امپراتوری رم بود.

میترادات سپس به بی‌فرهنگی و  توسن‌گری (وحشیگری) رمی‌ها می‌پردازد و می‌گوید : 
Hanc illos omnibus regibus legem odiorum dixisse, scilicet quia ipsi tales reges habuerint, quorum etiam nominibus erubescant, aut pastores Aboriginum, aut aruspices Sabinorum, aut exules Corinthiorum, aut seruos uernasque Tuscorum, aut, quod honoratissimum nomen fuit inter haec, Superbos ; 8 atque ut ipsi ferunt conditores suos lupae uberibus altos, sic omnem illum populum luporum animos inexplebiles sanguinis, atque imperii diuitiarumque auidos ac ieiunos habere.
این‌که آنها  برخود این وندیداد (قانون)را  بسته‌اند که از همه پادشاهان (ایرانی) بیزار باشند. و این از این برای است که پادشاهان  خودشان یا از چوپان‌های بومی بودند، یا از پیش‌گویان ‌سابی، یا از تبعیدشدگان کورینث و یا از نوکران و بردگان توسکانی و برپایه گزارش‌های‌ خودآنان بنیان‌گزاران کشورشان،  با شیر گرگ پرورش یافته بودند.  چنین است که همه‌ی نژاد‌ آنها  سرشتی چون گرگ دارند  و از خونخواری  و ستم‌گری سیرائی ندارند  و آزمند و  گرسنه  دارائی هستند. 
 همانگونه که پیداست میترادات   فرهنگ  رم را  توسنانه  و خون‌آشام  و برآمده  از سرشت گرگ‌سای آنان می‌دانست، که مرده‌ریگی به‌جا مانده از سازندگان افسانه‌ئی رم؛  روملوس و رومو  بود، دو برادری  که با شیر گرگ پرورش یافته بودند. از سوئی دیگر  میترادات پونتوس  به فرهنگ آزادگی  نیاشن ایرانی خویش می‌بالید، زیرا که  مردمان این نیاشن  زیستن  در زیر یوغ بیگانه را هرگز بر نمی‌تابیدند:
 Se autem, seu nobilitate illis conparetur, clariorem illa conluuie conuenarum esse, qui paternos maiores suos a Cyro Darioque, conditoribus Persici regni, maternos a magno Alexandro ac Nicatore Seleuco, conditoribus imperii Macedonici, referat, seu populus illorum conferatur suo, earum se gentium esse, quae non modo Romano imperio sint pares, sed Macedonico quoque obstiterint.  Nullam subiectarum sibi gentium expertam peregrina imperia ; nullis umquam nisi domesticis regibus paruisse,
اما در  باره‌ی خودش ، اگر از   دید "مهینائیِ هم‌تباری" با آنها  به سنجه درآید ، وی دارای ارج و آزرم والاتری نسبت به آن   توده‌های به‌هم‌آمیخته  بود ، زیرا كه  در میان نیاکان او  از سوی پدر ، كوروش و داریوش ، بنیان‌گذاران   امپراتوری ایران  ، و  از   سوی مادر،  اسکندر بزرگ و سلوکوس نیکاتور  بودند  که امپراتوری مقدونیه را  پی‌ریخته  بودند. و اگر شهروندان  آنها با مردم  وی  به سنجه گرفته آیند  ، او  رهبر نیاشن‌ها (ملت‌ها)ئی بود ،   که  نه تنها   هم‌برابر با  نیرومندی رم بودند ،  که بل حتی در برابر مقدونیه  پایداری کرده بودند. که هیچ کدام از  مردمان    زیر فرمان او  هرگز  یوغ  بیگانه را   برنتابیده‌اند   و از فرمانروایانی به جز شاهزادگان  هم‌تبار خود  فرمان نبرده‌اند. ....
  میترادات با این‌که از سوی مادر خویشتن را از نوادگان اسکندر و سلوکوس یکم مقدونی می‌خواند، اما مردمانش را به این برای که در برابر مقدونیائی ها  ایستادگی نموده بودند ستایش می‌کند. او درسکه‌های یونانی خود از نگاره‌ی پرسوس،  ایزدی که به باور یونانیان نیای ایرانیان بود و اسب بالدار او پگاسوس، که نمادی پارتی بود، بهره می‌گرفت. در برخی از سکه‌های او پرسوس کلاه ایرانی فریگیائی برسر دارد که نماد پادشاهی ایرانی بود نمادی که در تندیس‌های میترا به کار برده می‌شود. 

به‌هر‌روی، چنین بودکه سنای رم ژنرال سولا را  به  سرکوبی  میترادات  برگمارد، و او توانست "در نبردهای یکم میتراداتی" پادشاه سرکش پونتوس را وادار نماید تا آریوبرزن را به فرمانروایی کاپادوک و نیکومِدِس را  به پادشاهی بیثی‌نی بازگرداند. سولا سپس این دوپادشاه دست‌نشانده را به‌نبرد با میترادات تشویق نمود. ولی آن هردوپادشاه که از نیروی سترگ میترادات در هراس بودند، ازدرگیری با او  شانه‌خالی می‌کردند. ولی رم بر فشار خود به آنها می‌افزود و سرانجام  نیکومدس که برای بازگشت به قدرت پول زیادی در رم هزینه کرده بود‌ با میترادات به نبرد درشد. اما به گزارش تاریخ‌نویس یونانی، آپیان؛ میترادات که می‌دانست رم چشم‌به‌راه یافتن بهانه‌ئی برای نبرد با اوست ، از نبرد با نیکومدس ‌دوری می‌جست ،  تا هنگامی بهنگام برای نبرد را خود برگزیند.   چنین بو دکه او فرستاده‌ئی به سنای رم برای شکایت از  نیکومدس گسیل داشت . فرستاده او ،  پلوپیداس Πελοπίδας در سخنرانی خود در برابر سنا‌ی رم چنین گفت:
پادشاه من به شما دوستی و هموندی خود و پدرش را یاد آوری می‌کند، که در برابرآن فریگیا و کاپادوک  از اوگرفته شده است! و حال آنکه کاپادوک  از آن  نیاکان او  بود  و از پدرش به او رسیده بود.  فریگیا  را خود ژنرال شما  از برای  پیروزی او بر آریستونیکوس به وی پاداش داد. و با این همه میترادات پول زیادی به همان ژنرال از این بابت داده بود. و اینک شما به نیکومدس اجازه می‌دهید که تا دهانه‌ی دریای سیاه  نزدیک شود و بر کشورمان تا آمستریس اندرتازد.   و به او اجازه می‌دهید  تا چپاول‌های هنگفت‌اَش را بدون دیدن هیچ کیفر با خود ببرد.  پادشاه من ناتوان نیست  او برای پدافند از خود ناآماده نبود، اما درنگ نمود تا شما به چشم خود شاهد این بده‌بستان‌ها باشید .

 

آریو برزن پادشاه کاپادوک


پس از سخنرانی او  فرستاده‌ی نیکومدس، پادشاه دست‌نشانده‌ی رم در بیثی‌نی،  بپاخاست و پس از یادآوری رویدادهایی که به نبرد نیکومدس با پادشاه پونتوس منجر شده بود، از ستیزه‌جویی  میترادات  گواه آورد وگفت:
نگاه کنید به آمادگی جنگی او !  او برای نبردی بزرگ و از پیش تعیین شده  کاملا بپاخاسته  و نه تنها با سپاه خویش که  به‌همراه نیروهای هموندانش ؛ تراسی‌ها   و اسکیثی‌ها  (سکاها) و دیگر مردمان همسایه‌اش خود را آماده‌ی نبرد نموده است. او با زناشوئی دخترش با پادشاه ارمنستان پیوند خانوادگی برپا نموده  و فرستادگانی به پادشاهان مصر و سوریه برای یگانگی با آنها گسیل داشته است  او اینک سی‌سد فروند رزمناو آماده دارد و بر شمار آنان هنوز می افزاید... 
این ابزارها که میترادات،  در چنین اندازه‌ئی‌کلان ، گردهم می‌آورد تنها برای نیکومدس  نیست.  نه ،  رُمی ها !  او برسر پیکار با شماست.  او از شما خشمگین است ، زیرا او فریگیا را در یک  داد و ستد آنچنانی از یکی از ژنرال‌های شما خرید  و شما او را وادارساختید تاهمه‌ی  بهره‌ی ناشایست آن را باز پس دهد.  او خشمگین به خاطر کاپادوک است زیرا شما اورا وادار کردید که آن سرزمین را به آریوبرزن باز گرداند.  

 به هر روی رم  با درخواست فرستاده‌ی میترادات، پلوپیداس Πελοπίδας ،  که می‌گفت: "یا از  غارتگری بی‌شرمانه‌ی  نیکومدس جلوگیری کنید و به میترادات که به زیر ستم شده است   یاری نمایید و یا به‌کناری به‌ایستید و بگذارید تا او خود از خود پدافند نماید،"  سر سازگاری نداشت.  ازگزارش آپیان پیداست که نشست سنای رم تنها  نشستی نمایشی بود، و ژنرال‌های رم هم‌آنک تصمیم  خود را گرفته بودند که به نیکومدس کمک نمایند . و چنین بود که پاسخ رم به میترادات،  به گزارش آپیان،  پاسخی دو پهلو بود که :"ما  نمی‌خواهیم که به میترادات  ازدست نیکومدس آسیب برسد  و همچنین  نمی‌خواهیم که  بر چالش با نیکومدس پیکاری برپا شود؛ زیرا این به  بهره‌ی رم نیست که او به ناتوانی کشیده‌ شود.‌"   

چنین بود که   فرستاده‌ی میترادات به این پاسخ سنا واکنشی خشم‌گینانه نشان داد، که  به دستگیری و بیرون نمودن او از رم بی‌انجامید. بی‌گمان در این هنگام میترادات پونتوس  از هموندی و پشتیبانی  پادشاه‌پارت  ودیگر نیاشن‌های ایرانی  سرآسوده و پشت‌گرم‌ بود. به‌راستی آپیان در گزارش خود،  از بخش پایانی سخنرانی پلوپیداس،  می‌نویسد که: او گفت:


...  Μιθριδάτης βασιλεύει μὲν τῆς πατρῴας ἀρχῆς, ἣ δισμυρίων ἐστὶ σταδίων τὸ μῆκος, προσκέκτηται δὲ πολλὰ περίχωρα, καὶ Κόλχους, ἔθνος ἀρειμανές, Ἑλλήνων τε τοὺς ἐπὶ τοῦ Πόντου κατῳκισμένους, καὶ βαρβάρων τοὺς ὄντας ὑπὲρ αὐτούς. φίλοις δ᾽ ἐς πᾶν τὸ κελευόμενον ἑτοίμοις χρῆται Σκύθαις τε καὶ Ταύροις καὶ Βαστέρναις καὶ Θρᾳξὶ καὶ Σαρμάταις καὶ πᾶσι τοῖς ἀμφὶ Τάναΐν τε καὶ Ἴστρον καὶ τὴν λίμνην ἔτι τὴν Μαιώτιδα. Τιγράνης δ᾽ ὁ Ἀρμένιος αὐτῷ κηδεστής ἐστι, καὶ Ἀρσάκης ὁ Παρθυαῖος φίλος. νεῶν τε πλῆθος ἔχει, τὸ μὲν ἕτοιμον τὸ δὲ γιγνόμενον ἔτι, καὶ παρασκευὴν ἐς πάντα ἀξιόλογον....

 

 .... میترادات  بر سرزمین نیاکان خود  كه   به درازای بیست هزار اِستاد  است (۳۷۰۰ کیلومتر)  فرمان می‌راند، و او  بسیاری از نیاشن‌های  (ملت‌های) همسایه مانند، كولخُی‌ها،  که مردمانی بسیار رزم‌آورند، و یونانی‌ها‌ئی  که در کرانه‌ی دریای‌ سیاه نشیمن‌کرده‌اند و تبارهای بربر که در فراتر از آنجا به‌سرمی‌برند را با خود همراه نموده است. او  همچنین هموندانی  دارد که آماده‌ی پیروی از هر فرمان او هستند، هموندانی مانند سکاها ، تائورها ، باستارنائه‌ها ، تراسی‌ها، سرمتی‌ها ، و همه کسانی که در  کرانه‌ها‌ی دُن Τάναΐν و دانوب  Ἴστρον و دریای  آزوف Μαιώτιδα  می‌زیوند. تیگران ارمنستان داماد وی،  و آرش‌آکیان‌های پارت باوی هموند می‌باشند . او  شمار زیادی ناو دارد که برخی از آنها  همه در آماده‌باشند و برخی دیگر در روند ساخت هستند و از همه  گون اپزارها  به  فراوانی برخوردار  ست.  
از این گزارش پیداست که میترادات همه‌ی سرزمین‌های داریوش شاه را سرزمین‌های‌نیاکان خویش درمی‌شمرد، و به‌راستی  همه‌ی این سرزمین‌ها و به ویژه آرش‌آکیان پارت با او هموند بودند.  یکی دیگر  از گواهه‌ی تاریخی  هموندی  پارت‌ها با میترادات  پونتوس سنگ‌نبشته‌ئی در ساخت‌یاد هرون heroon در دلوس  Delos است، که در آن از نام فرستاده‌ي  میترادات دوم شاهنشاه پارت نامبرده‌شده است و این نشان می‌دهد که میترادات پونتوس با پادشاهی پارت، از سال‌  ۱۲۰ پیش از میلاد، پیوند دوستی برپانموده بود.

در ۸۸ پیش از میلاد میترادات پونتوس  همه‌ی کشورهای آسیای کهتر را از یونان تا کاپادک برانگیخت تا  درکشتاری همگانی، همه‌ی رُمی‌ها را   به خاک اندازند. به گزارش‌هایی هشتاد تا سدوپنجاه هزار رمی وایتالیائی و کسانی که به لاتین سخن می‌گفتند از زن و مرد وکودک را  در کشتاری هماهنگ شده به خاک افکندند و  همه‌ی  تندیس‌ها و  نشانه‌ها و نوشته‌ها‌ی رم را در میدان‌های شهرها به پایین کشیدند ونابود نمودند. حتی مردمانی که به نیایشگاه‌هایی مانند معبد آرتمیس درپرگاموم پناه بردند کشته شدند. به نوشته‌ی آپیان :
  چنان بود سرنوشتی شوم  که بر رمی‌ها و ایتالیائی‌های آسیا فروافتاد از زن و مرد و کودک  از بردگان و آزادمردمان!   
به نوشته‌ی او سنگدلی وخشونتی که در این کشتار نشان داده شد  آشکار می‌دارد که تا چه اندازه رم  به خاطر راهکار‌های آزمنشانه و سخت‌گیرانه‌اش مورد نفرت این مردمان بود.   حتی دولت‌مردان رم  درهمزمان با این کشتار، مانند سیسرو، براین امر پذیرا بودند که در میان این مردمان:
   نام رم  به  بیزاری  یاد می‌شود و باج‌ها و خراج‌ها و مالیات‌های رم ابزار مرگَ‌اَند.

 پس از کشتار همگانی رمی‌ها، میترادات  نیکومدس و رمی‌ها را شکست داد،  و آنها را تا به کرانه‌های پروپونتیس ودریای اژه ‌به‌واپس راند. او استان‌های آسیایی رم را به زیر فرمان خود درآورد  و بسیاری از شهرهای یونانی آسیای کهتر را از بندگی  رُم آزاد ساخت.   مردمان آسیای کهتر اینک او را  به آوند رهادهنده‌ی خود از ستم  مالیات‌های کمرشکن و بردگی برای رم  ستایش می‌کردند و او توانست قلمرو خورا از کناره‌ی دریای سیاه تا میان‌رودان گسترش دهد. اگرچه شهرهایی مانند رُهدز به رم وفادار ماندند و میترادات از به گرداگردبستن آنها به جایی نرسید، اما نیروهای او در آتن و سایر شهرهای هلا (یونان اروپائی) با خوش‌آمد روبرو شدند.و این همه  انگاره‌ی شکست ناپذیری رم  را همزمان با بپاخیزی برده ها  در هم ریخت. 

 چنین بود که بهترین و کارآمدترین ژنرال‌های رم  مانند سولا ، لوکولوس  و پُمپی  درپی میترادات بودند ومی‌کوشیدند که  او را  سرکوب نمایند اما او با زیرکی با آنان در جنگ وگریز بود  و هربار که رم می‌اندیشید که اورا به‌بند گرفته است، وی به آسانی می‌گریخت و آفندی را از جایی دیگر آغاز می‌نمود. و برخی از پیروزی‌های او بر رم به‌راستی شگفت‌آور و شگرف  می‌نمودند. او برده‌ها و زندانیان جنگ را آزاد می‌ساخت. و آزادی‌های مردم‌سالاری  و رای‌زنی را به مردمانش فراهم‌می‌داد و غنائم خود را میان مردمانش  بخش می‌نمود. 

در ۸۶ و ۸۵ پیش از میلاد سولا در یونان و فیمبریا در آسیا توانستند اورا شکست دهند و برخی از هموندان  از او گسستند  او در پایانِ "نبردهای یکم میتراداتی " با پیمان صلح داردانو" ناوگان خودرا به سولا تسلیم نمود و غرامتی هنگفت  بپرداخت. با همه این که  میترادات شکست خورده بود رم  از او بیمناک بود و می‌دانست که او در کمین خواهد نشست تا  در فرصتی دیگراز تنش‌های درونی رم  سود بگیرد و فرمانروایی خودرا گسترش دهد چنین بود که دو سال پس از پیمان آشتی ژنرال دیگر رمی لوسیوس لوسینیوس ماورنا در  سال ۸۳ پیش از میلاد "نبردهای دوم میتراداتی" را آغاز نمود. اما میترادات توانست در  ۸۲ پیش از میلاد اورا شکست دهد و برای مدتی آرامش را در سرزمین‌هایش برپا دارد.  رم به این برآیند رسید که نمی‌تواند دشمنی مانند اورا در همسایگی خود به تاب آورد ودر  ۷۴ پیش از میلاد پیکار بزرگ دیگری  را آغاز نمود.  ولی این بار هم میترادات توانست کنسول رم ماریوس   آورلیوس کُتا را در چالسدون شکست دهد. اما توان نظامی رم بسیار بود و سرانجام  ژنرال رمی لکولوس توانست در ۷۳ پیش از میلاد اورا شکست دهد.  در ۷۲ پیش از میلاد میترادات به نزد تیگران دوم پادشاه ارمنستان که دامادش بود گریخت تا به همراه او به نبرد ادامه دهد. 

تیگران دوم ارمنستان

 به همان‌سان که در پیش‌تر نوشته‌ایم تیگران دوم ( ۹۵ تا۵۴ پیش از میلاد) همه نوجوانی خویش را در دربار پارت به گروگان میترادات دوم شاهنشاه ایران بود.  به گزارش استرابو  میترادات دوم پادشاه ایران، در ۹۵ پیش از میلاد،  به او پروا داد تا به آوند پادشاه دست‌نشانده‌ي ایران به کشورخود باز گردد و در برابر به تاوان هفتاد دره را در ارمنستان  به تاوان گرفت.   تیگران پس از نزدیک به بیست‌و پنج سال زندگی در دربار پارت‌ها بر تخت پادشاهی ارمنستان  نشست و تا به هنگام درگذشت  میترادات دوم در ۸۸ پیش از میلاد او به آوند پادشاه دست‌نشانده‌ي‌پارت  به  ایران وفادار بود، و  همانگونه ‌که دیده‌ایم، در هموندی با میترادات پونتوس و پارت‌ها با رم می‌جنگید. برپایه‌ی یک پوست‌نوشته‌‌ی سال ۸۸ پیش از میلاد، یافته‌شده در کردستان، آریاآزاد هوتامان* (آریازاتِ آوتُما  Aryazate  Automa) دختر تیگران  پادشاه ارمنستان همسر دوم میترادات دوم،  بود. در این پوست‌نوشته از پادشاه پارت به آوند‌'شاهنشاه' نام‌برده شده است.

 این گواهه‌ها نشان می‌دهند که تیگران به‌آوند پادشاه‌دست‌نشانده‌ایران با میترادات پونتوس به هموندی درآمده بود. و همانگون که در پیش‌تر دیده‌ایم، به نوشته‌ی جاستین؛ میترادات پونتوس بسیار خواستار آن بود که درنبرد با رمی‌ها که برای گاهانی دراز دیسه‌اش را ریخته بود،  با تیگران به هموندی درآید.  و دیدیم که میترادات پونتوس توانست به یاری  تیگران  بر کاپادوک چیره شود. بی‌گمان او تنها با تیگران هموند نبود ، به گزارش منون Memnon  در تاریخ هراکلیا  Περί Ηρακλείας که بخش‌هائی ازآن را فوتیوس بازنویسی نموده‌است، به روشنی آشکارست که این هموندی در میان همه‌ی پادشاهان ایرانی ، به ویژه پارت‌ها گسترده بود. منون‌می‌نویسد:
سپس، جنگی سهمگین  میان رمی‌ها و میترادات  پادشاه پونتوس درگرفت. که انگیزه‌ی آشکار این جنگ به چنگ‌آوردن کاپادوک  بود. میترادات  هنگامی که برادرزاده‌ی خود آرش (آراثز Arathes) را پس از شکستن سوگندش در  آتش‌بس ،  به بند کشید  و اورا با دستان خویش کشت،  برکاپادوک چیره گشت. این آرش پسر آریاراد (آریاراثز Ariarathes)  و خواهر میترادات  بود.  میترادات  از  کودکی  به پیاپی کشنده بود. او  اندکی پس از آنکه در ۱۳ سالگی به پادشاهی رسید مادرش را، که پدرش به  هم‌پادشاهی با او برگمارده بود ، زندانی نمود و سرانجام با خشونت به زندگی او  پایان داد. وی همچنین برادر خود را بکشت.  او با به‌زیر فرمان کشیدن پادشاهان  کناره‌های رود فاسیس Phasis (رود ریونی کنونی در گرجستان)  سرزمین خودرا تا  ماورای قفقاز، گسترش داد و به خود بس بالنده شد. و  از این روی بود، که رمی‌ها  به آماج‌های وی بدگمان بودند  و  فرمانی  را  گذراندند كه وی می‌باید   فرمانروایی پادشاهان سكاها  را در سرزمین‌های نیاکان‌شان بازگرداند. میترادات تا آنجا که شدنی بود به این دستور سرنهاد ، اما  هموندان خود پارت‌ها، مادها ، تیگران ارمن و پادشاهان فریگیا و ایبری (گرجستان امروز) را گردهم آورد. و بهان‌های دیگری برای جنگ فراهم نمود.
این گزارش به روشنی نشان می‌دهد که کشورهای ایرانی پارت و ماد و ارمن‌ها و ایبری‌ها از هموندان میترادات  پونتوس در رویارویی با رم بودند. باهوده ست که گفته شود که بسیاری از مهینان ارمنستان و ایبری (گرجستان کنونی) در این هنگام به راستی خویشتن را ایرانی درمی‌شمردند.

  پس از درگذشت میترادات دوم، پادشاه پارت، تیگران از تنش‌ها‌ی درونی خاندان آرش‌آکیان بهره گرفت  و به هموندی با پارت‌ها پایان داد، و سرزمین‌هایی که  میترادات دوم از ارمنستان گرفته بود را باز‌پس‌گرفت. وی بخشی از ایران پارت‌ها را  در پیرامون‌های نینوا (نزدیک موصل)  و  آربلا (اربیل) ویران نمود و  آتروپاتان (آذربایجان)  و گوردیا (دیار بکر)  و  دیگر سرزمین‌های میانرودان  را به زیر فرمان خود درآورد. و افزون برآن رود فرات را در نوردید وبر  سوریه و فنیقیه نیز چیره شد. و بس پادشاهی  نیرومند و توانا گشت و شهری را به  نزدیک تیبری و زوگما بنا نهاد. و مردمان  را از دوازده شهر یونان که ویران شده بودند در آن نشیمن داد و آن شهر را  تیگران‌کرت نام نهاد.  وافزون بر آن  آتروپان (آذربایجان) ماد، گوردین و پاره‌ئی از میان‌رودان و بخش‌هایی  دیگراز ماد تا هگمتانه را نیز از شاهنشاهی پارت گسست و به زیرچنگال خود درآورد.


  سپس در ۸۳ پیش از میلاد،  مردم آنتیوک پادشاهی سلوکیه را  به او  عرضه داشتند.   در این هنگام به گزارش جوزفوس بر فلسطین شهبانو الکساندریا فرمان می‌راند "اوزنی بود فرزانه ... که ارتش خودرا به نیمه‌ئی افزایش داد، و بسیار از سپاهیان بیگانه را خرید تا به آنجا که کشورش نه‌تنها در درون کشور بس نیرومند شد که بل  تهدیدی شد برای دولت‌های نیرومند" اوبه شمال دربتازید و بردمشق چیره شد. تیگران  همانگون که می‌باید می‌کرد برای پدافند به جنوب دربتازید و بندر پتولمی (اکرا) را در فنیقیه به چنگال خود اندرآورد  و توانست  سلوسیا پایتخت خاوری سلوکیه  را  در کرانه‌ی رود تیغ‌ریز (دجله)  در نزدیکی  تیس‌پاون (تیسفون) پیروزمندانه به گرداگرد گیرد و به گزارش استرابو،  شهبانوی سلوکی، سلن کلئوپاترا  را، که از آنتیوک، پایتخت غربی سلوکی، به سلوسیا گریخته بود، دستگیر و اعدام نمود.

به نوشته‌ی جوزفوس شهبانو الکساندریا "تیگران  را  با هدایایی با ارزش زیاد ، فرستادگان ... پیمان‌نامه و دیگر هدایا به بازگشت ترغیب نمود ... تیگران سفرای او را خجستگی داد از برای پیمودن راهی چنان دراز تا بر او آزرم نهند،  و به آنان  پاسخی امیدوار‌انه داد" و البته این به سود تیگران بود که به ارمنستان باز گردد، زیرا پیام‌آوران به او از "ناآرامی‌های داخلی که از آفند لوکولوس به ارمنستان برخاسته بود" خبر داده بودند.  زیراکه لوکولوس در پی میترادات پونتوس با سپاهی بزرگ به ارمنستان اندر شده بود و میترادات که هم سپاهش و هم پسرش به او خیانت کرده بودند به ارمنستان پناهنده شده بود. 


لوسیوس لینکوس لوکولوس


همانگون که گفتیم پادشاه پارت سیناتاراک ، پدر فره‌آرت سوم،  از  هموندان میترادات پونتوس بود، اما تیگران را از برای دست‌اندازی‌هایش به میان‌رودان و پارت دشمن می‌داشت.   به گزارش منون میترادات پونتوس و تیگران در ۶۹  پیش از میلاد از سیناتاراک  درخواست یاری و هموندی نموده بودند . اما پادشاه  پارت  تنها به این بروند آماده‌ی  هموندی با آنان بود که تیگران سرزمین‌هایی را که از ایران جدا نموده بود بازپس دهد . تیگران  از سر خود بزرگ‌بینی این بروند را  نپذیرفت.   از سویی دیگر‌‌ لوکولوس نیز در گفتگوهایی فریب‌کارانه و وقت‌گذرانه  با سیناتاراک با دادن قول‌هایی، از او درخواست یاری نمود. گرچه  سیناتاراک درخواست او  را نپذیرفت،  ولی در نبردهای رم با پونتوس  و ارمنستان ناسوگیر ماند، که لوکولوس از آن بهره‌ به بسیار برد.  

کین توزی رم پس از شکست میترادات سخت‌گیرانه  و سنگ‌دلانه بود. رم  همه‌ی سرزمین  پونتوس را به چپاول کشید، و شهرهای آبادانی مانند هراکلیا و آمیسوس (اراگلی  و سامسان دراکنون)   ویران و برانداخته شدند.  رم که آزمندانه از  اندازه‌ی باج‌گیری خود ناخرسند بود   بر همه‌ی دارایی‌های مردم؛ از زمین ، خانه و  گهرآرایه‌ها، مالیات‌های آنچنان سنگین ببست که مردمان به ورشکستگی‌ئی همه‌در‌برگیر کشیده شدند تا بتوانند  دوهزار تلان زر   (نزدیک به هفتاد تن) را به رم ساو دهند.

 هنگامیکه تیگران از فلسطین بازگشت لوکولوس تا قلب ارمنستان درتاخته بود و یکی از ژنرال‌های تیگران بنام مهربرزن ،  با سه هزار نیروی سواره  و شماری بسیار کلان  از سپاهیان پیاده،  از او شکست خورده وکشته شده بود. مانده‌ی سپاهیان تیگران باشنیدن این خبر از گرد او پراکنده شدند.  و ژنرال دیگر رمی سکستلوس در پیگیری او توانست تمام دارائی او را برای رم به چنگ‌گیرد.  تیگران و میترادات  به دامنه‌های کوه تارو در ارمنستان گریختند و در آنجا تلاش به بازسازی سپاه و گردآوری نیرو نمودند . و چنین بود که پادشاهان آدیابن، آذربایجان ماد، ایبری و   آلبانی و چند شیخ عرب برای یاریشان  سپاه فرستادند.

 تیگران و میترادات، در ۶۹  پیش از میلاد،  باهم  نامه‌ئی   به فره‌آرت سوم نوشتند و به دیکر بار  از  ایران درخواست یاری  نمودند . تیگران در این نامه  پیمان می‌داد که به بروند سیناتاراک  سرخواهد نهاد و همه‌ی سرزمین‌هایی را که از پارت‌ها به‌زور گرفته است باز پس خواهدداد. اما فره‌آرت سوم که از ناوفاداری تیگران و پیمان‌شکنی‌های وی خشمگین و آزرده بود، می‌دانست که از دید راهبرد‌های سرزمینی  (جئوپولیتیک)  سازش با رم نیرومند، اینک  بخردانه‌تر از هموندی با ارمنستان ناتوان است،  چراکه با  فروریزش ارمنستان همه‌ی سرزمین‌‌‌هایی که تیگران به‌دست آورده بود به خواهی‌نخواهی  به پارت بازمی‌گشت و  برای رم که در فاصله‌ئی  دور بود تابش نیرو به میانرودان و ماد و جلوگیری از پیشروی نیروهای  پارت بس پر‌هزینه بود و افزون برآن از نیروی دریایی پر توان رم  در   سرزمین‌های درون‌خشکی ارمنستان کاری ساخته نبود . از سوئی دیگر ارمنستان بزرگ  از برای نزدیکی و همسایگی‌اَش با سرزمین‌های ساتراپی ایران،  و با درگیری‌هایی که ایران  در خاور با امپراتوری کوشان داشت،  نشان‌داده بود که می‌تواند خطری بزرگ باشد.

میترادات پادشاه پونتوس به تیگران، که دامادش بود، اندرز داد که می‌باید  سپاه رم را  گرداگرد بگیرند و از رسیدن آذوقه به آنان جلوگیری نمایند، اما تیگران بیشتر در اندیشه‌ی باز پس گرفتن خزانه‌ی خویش بود، و اندرز میترادات  را نادیده گرفت.  وچنین بود که توانست با آفند شش هزار نیروی سواره‌اَش بخشی از دارائی‌هایش و زنانی، که به بند رمی‌ها افتاده بودند، را آزاد کند. اما لوکولوس توانست  با آفند  شش هزار  نیروی سواره،   از لشگر  پانزده هزار نفره‌اش، سپاه بزرگ تیگران را که به گزارش پلوتارخ به شمار سی‌سدهزار تن بود (وشاید که‌ شمار راستین براستی سی هزار تن بیش نبود)   را شکست دهد.

رم با ارمنستان به همان سخت‌گیری و سنگ‌دلی رفتار نمود که با پونتوس . چه در ویران‌نمودن شهرهایی مانند تیگران‌کرت و چه در باج‌های هنگفتی  که بر مردمان ببست. اما میترادات و تیگران با جنگ و گریزهای چریکی به نبرد خود دنباله دادند و به انجام، به گزارش پلوتارخ و سیسرو  در  ۶۷ پیش از میلاد، لوکولوس با نداشتن آذوقه  در سرمای سخت زمستان ارمنستان و تلفات  بسیار سپاهش به رم فراخوانده شد.

پُمپی


چنین بود که یک‌سال ازآن پس، در ۶۶ پیش از میلاد،  تریبیون  گایوس مانیلوس،  با پشتیبانی  مردم، لایحه‌ئی را به  سنای رم پیشنهاد نمود که به پُمپی   اختیاراتی  فراوان  می‌داد،  و اورا به فرمانروایی بر آسیای کهتر بیثی‌نی و کیلیکیا بر می‌گمارید.  همچنین سرفرماندهی کارزار  با میترادات پونتوس و تیگران  را به او وامی‌نهاد. سنا این لایحه را بپذیرفت .    پُمپی که هفت سال پس ازآن،  در  ۵۹ پیش از میلاد گروه "سه تن  سالاران"  Triumvirate  را در رم برپا  ساخت، به نبرد با تیگران و میترادات به آسیا‌ی کهتر اندر شد.    وی  به‌تازگی راهزنان‌دریایی را درکیلیکیا شکست داده بود. وی همچنین به پادشاهی سلوکی‌ها در سوریه برای همیشه  پایان داده بود. یکی دیگراز  سه‌تن سالاران رم، لیسینوس کراسوس  بود که به‌تازگی اسپارتاکوس را شکست داده بود  و بر پمپی به‌خاطر فرازمندی‌هائی که سنا براو روا می‌داشت رشک می‌برد ودیده به شاهنشاهی پارت دوخته  بود، براین انگار که اگر بر شاهنشاهی پارت چیره شود  سنای رم او را نیز به  فرازمندی خواهد شناخت، و تنها جولیوس سزار  از این سه‌تن سالاران بود که در اروپا سرگرم ‌نبرد بود وبا ایران پارت‌ها  سر و کاری نداشت.

پمپی به هوشمندی برآن شد که اشتباه لوکولوس را تکرار نکند ، زیرا می‌دانست که بدون یاری پارت‌ها ‌پیروزی بر ارمنستان دور از دسترس وی خواهد بود. او با آزرم فراوان به فره‌آرت پیمان‌ دوستی داد  و  فرمانروائی ایران را بر شمال میانرودان، که ارمنستان  به چنگ آورده بود، بپذیرفت. پمپی در  ۶۶ پیش از میلاد   فرستادگانی را به پارت گسیل داشت و از فره‌آرت درخواست نمود که به ارمنستان  درتازد. فره‌آرت اما به همانگونه که لوکولوس در گفتگوهای پیشین به فریبکاری وقت‌گذرانی نموده بود به وقت‌گذرانی پرداخت. زیرا همان‌گونه که در پیش‌تر گفتیم ، می‌دانست که بهترین راهبرد برای او آنست که به تیگران و رم  پروا دهد که تا آنجا که می توانند یکدگر را نزار و ناتوان سازند.

پمپی نخست با میترادات پونتوس به نبرد درگیرشد و توانست او را شکست دهد . میترادات  به دیگر بار به ارمنستان گریخت،  اما این‌بار تیگران  از هراس از برانگیختن خشم  رم به او پناهندگی نداد.   به فرجام میترادات به کلیخوس بگریخت، ودر آنجا خود وخانواده‌ش را بکشت تا به دست پمپی نیُفتند. 

 در این هنگام  پسر کوچک تیگران، که هم‌نام‌ پدرش  بود، و از او که دو‌ پسر دیگر خودرا به بهانه‌هایی کشته بود، در هراس بود، پس از درگیری‌ئی در نبرد با تیگرانِ پدر  از او شکست خورد  و به دربار فره‌آرت سوم پناهنده شد.    و  فره‌آرت اینک، در  ۶۵ پیش از میلاد، دختر خویش را به همسری او بداد و بدین‌سان پیوند دودمان خویش را با ارمنستان استوارترساخت.   چنین بودَ  که اکنون او هنگام را برای کیفرداد به تیگرانِ پدر بهنگام دید و با  دامادخود، تیگران‌پسر  به کارزار با  او شتافت.

فره‌آرت پایتخت ارمنستان"آرتخشتارا"  را به گرداگرد بست و سپس تیگران پسر را به پی‌گیری نبرد با پدرش بر جای‌نهاد و خود به نبرد برای بازگرفتن ماد رهسپار شد. اما تیگرانِ پدر توانست  پسر را شکست دهد و تیگران پسر به نزد پُمپی گریخت. تیگرانِ پدر سپس به نزد پُمپی به تسلیم آمد.  و پُمپی با او به نیکی رفتار نمود و  وی‌ را شاه دست نشانده‌ی رم نمود و ازسوئی دیگر تیگرانِ پسر را به زنجیر کشید. فره‌آرت از رفتار دشمنانه‌ي پمپی درشگفت وخشمگین شد واز او خواست که  تیگران جوان را آزاد نماید. اما پمپی این درخواست را نپذیرفت. اینک  فره‌آرت  که توانسته بود  آذربایجان ماد را از بند تیگران آزاد سازد،  خویشتن را  شاهنشاه آگهداد نمود. و برپایه‌ي پیشینه و دهناد، پادشاهی ارمنستان اینک می‌باید دست نشانده‌ی او می‌بود.


در این هنگام فره‌آرت فرستادگانی به رم گسیل داشت، و از آنان خواست که رود فرات را به آوند مرزهای باختری امپراتوری پارت بپذیرند و اورا به  آوند شاهنشاه شناسایی نمایند. این گام او راهبردی بخردانه‌ در دیپلماسی بود . تیگران پادشاه ارمنستان نیز پس از چیرگی بر آذربایجان ماد وآدیابنه  وکوردون خویشتن را شاهنشاه خوانده بود. زیرا که آوند شاهنشاهی سزاواری وندیدانه‌ي (حق قانونی) فرمانروایی به این سرزمین هارا  شناسائی می‌داد.   اسکندرمقدونی نیز به همین وندیدادخویشتن را شاهنشاه نامیده بود .  در پیش‌‌تر،  پس از آنکه میترادات دوم  پارت خویشتن را شاهنشاه خواند، جانشینانش با  از دست‌دادن کشورها‌ی میان‌رودان وماد آوند شاهنشاهی را به تیگران  وانهاده بودند. و از همین  برای بود که  با همه اینکه فره‌آرت سوم این کشورها را بازپس‌گرفته بود سنای رم  داوش او به شاهنشاهی را نپذیرفت. زیرا رم  به آزمندی‌خود به این سرزمین‌ها دیده دوخته بود.

پیام فره‌آرت  به رم در باره‌ی شناسائی رود فرات به آوند مرز میان دو کشور پیامی بود  در باره‌ی  تابش نیرومندی پارت، که  پایان گسترش رم را در خاور به آن کشور ، هشدار می‌داد. با همه اینکه پُمپی و سنای رم  داوش ایران  را  در باره‌ی مرزبود رود فرات به وندیداد (دوژور)  نپذیرفتند اما  رفتار پُمپی در آینده به ویژه در ماجرای گابینیوس،  که در بخش پساتر از آن سخن خواهد رفت، نشان داد که پُمپی به راستیک (دوفاکتو) آن مرز را پذیرفته بود و کراسوس که نخواست آن مرز را بپذیرد جان خود را برای این سبکسری  به سختی از دست داد.

دوسال بعد در  ۶۴ پبش از میلاد فره‌آرت به ارمنستان درتازید  و تیگران را شکست داد . پمپی که در چالش با سزار و کراسوس بود به هوشمندی دریافت که بهتر آن ست که سپاه خودرا در این نبرد درگیر نسازد. و تنها  آمادگی‌داشت  خود، برای اینکه نقش میانجی را بازی نماید، را آگهداد نمود. ارمنستان بزرگ به اندازه‌ی گذشته‌‌اش کوچک شد و به منطقه‌ئی سپرمانند میان دو امپراتوری  ایران   و رم  تبدیل گردید که از آن پس، هر از گاه،  میدانی برای کارزار  این دو کشور می‌شد.

فره‌آرت و تیگران برای دههِ‌ئی دیگر بدین‌سان پادشاهی نمودند . اما فره‌آرت سرانجام به ترپند دو پسرش میترادات و هوردات (مهرداد و اُرد) در ۵۷ پیش از میلاد کشته شد و تیگران که خود سه پسرش را کشته بود یک سال پس از او در  ۵۶ پیش از میلاد به کهن سالی درگذشت.


* هوتامان: در پهلوی  هوتا یا خوتا همان خدا ست . در سانسکریت هوتا به میانای آتش وقربانی کردن و نیایش است.این واژه با خوتوس χυτός یونانی  خویشاوند است که به میانای ریختن گیاه آشاوان در آب‌جوش یا آتش برای بیادواری نام خدا است، . واژه God در انگلیسی و    got  در جرمن کهن بالا  و  Gott در آلمانی از همین شاخه ست   








فهرست بخش ها



_________________________________________________________________________________

  

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر