κατὰ δὲ τὴν Ἀσίαν Ξέρξης ὁ βασιλεὺς ἐτελεύτησεν ἄρξας ἐνιαυτόν, ὡς δ’ ἔνιοι γράφουσι, μῆνας δύο· τὴν δὲ βασιλείαν διαδεξάμενος ὁ ἀδελφὸς Σογδιανὸς ἦρξε μῆνας ἑπτά. τοῦτον δ’ ἀνελὼν Δαρεῖος ἐβασίλευσεν ἔτη δεκαεννέα. 12.71.2τῶν δὲ συγγραφέων Ἀντίοχος ὁ Συρακόσιος τὴν τῶν Σικελικῶν ἱστορίαν εἰς τοῦτον τὸν ἐνιαυτὸν κατέστρεψεν, ἀρξάμενος ἀπὸ Κωκάλου τοῦ Σικανῶν βασιλέως, ἐν βίβλοις ἐννέα.
در آسیا خشایارشاه پس از یکسال و یا بر پایهی برخی گواههها پس از دوماه پادشاهی درگذشت و برادرش سکادین به جانشینی او برتختپادشاهی نشست و برای هفت ماه فرمانبرانید. او به دست داریوش کشته شد که برای نوزده سال پادشاهی بنمود.
دوران پادشاهی داریوش با شورش ساتراپ لیدی در ساردیس، پشوتن**، درسال ۴۱۳ پیش از میلاد آغاز گردید. و این در همان سال بود که آتن درسیراکیوز به شکستی خوارکننده دچار آمده بود. داریوش تیسافرنه***، یکی از دیپلمات های بسیار پرتوان، شایسته و تاثیرگذار ایران را که پلوتارخ اورا "بیش از همه ایرانیان بیزار از یونانیان" μισέλλην ἐν τοῖς μάλιστα Περσῶν میخواند، به سرکوبی شورشِ پشوتن برگمارد.
تیسافرنه این وظیفه را به شیوهيی زیرکانه به انجام رسانید. او نیروهای کرایهيی پشوتن، به رهبری لیکون Λύκων از سپاهیان آتن ، را به مزدوری خرید و آنها را بهشوریدن بر علیه پشوتن ترغیب نمود. سپس تیسافرنه او را به گفتگو به نزد خویش فراخواند، اما به محض ورود پشوتن را دستگیر و بهفرمان داریوش اعدام نمود.
به نوشتهی دیودوروس سیکلوس، تاریخ نویس یونانی تیزیاس بهنگامیکه ارتخشرخش دوم درگیر نبرد با برادرش کوروش بود میزیست. و به خاطر دانش پزشکیاَش برای شانزده سال درجایگاهی ارجمند در دربار پادشاه به سر برد. به افسردگی نوشتههای تیزیاس از میان رفته است، اما پارههایی از آنها را در نوشته های تاریخنویسانی مانند دیودوروس، فوتیوس و پلوتارخ میتوان یافت . دیودورس می نویسد:
تیزیاس میگوید؛ از آنجا که ایرانیان برپایهی قانون میباید گزارش رویکردهای باستان خودرا نگاه میداشتند، او هنگامیکه تاریخ خودرا برای انتشار در یونان می نوشت، برپایهی گواهههای شاهنشاهی، موشکافانه راستیها را در بارهی هر پادشاه پژوهش نموده است.
داریوش دوم، خشمگین از مداخلات آتن، و آگاه از شکستِ خواریآور آتن در برابر سیراکوز در۴۱۳ پیش از میلاد، برآن شد که شهرهای کرانهی دریا را در آسیای خرد ، که از سال ۴۴۸ پیش از میلاد در زیر نفوذ آتن درآمده بودند، بازپس گیرد. او به ساتراپهای خود در آسیای خرد، تیسافرنه (ساتراپ لیدی) و فرنه بازو (ساتراپ هلسپونتی فیریجیا)، دستورداد تا باجهای واپس افتادهی آن شهرها را گردآوری نمایند. و درسال ۴۱۲ پیش از میلاد ایران با اسپارت بر علیه آتن به اتحاد اندر شد.
ثوکیدیدس مینویسد خیوسیها و اریترائیها که آمادهی شورش بودند به لَکدمونیهای اسپارت روی آوردند:
καὶ παρὰ Τισσαφέρνους, ὃς βασιλεῖ Δαρείῳ τῷ Ἀρταξέρξου στρατηγὸς ἦν τῶν κάτω, πρεσβευτὴς ἅμα μετ᾽ αὐτῶν παρῆν. ἐπήγετο γὰρ καὶ ὁ Τισσαφέρνης τοὺς Πελοποννησίους καὶ ὑπισχνεῖτο τροφὴν παρέξειν. ὑπὸ βασιλέως γὰρ νεωστὶ ἐτύγχανε πεπραγμένος τοὺς ἐκ τῆς ἑαυτοῦ ἀρχῆς φόρους, οὓς δι᾽ Ἀθηναίους ἀπὸ τῶν Ἑλληνίδων πόλεων οὐ δυνάμενος πράσσεσθαι ἐπωφείλησεν: τούς τε οὖν φόρους μᾶλλον ἐνόμιζε κομιεῖσθαι κακώσας τοὺς Ἀθηναίους, καὶ ἅμα βασιλεῖ ξυμμάχους Λακεδαιμονίους ποιήσειν, καὶ Ἀμόργην τὸν Πισσούθνου υἱὸν νόθον, ἀφεστῶτα περὶ Καρίαν, ὥσπερ αὐτῷ προσέταξε βασιλεύς, ἢ ζῶντα ἄξειν ἢ ἀποκτενεῖν.
آنها فرستادهئی از تیسافرنس را که شاه داریوش، پسر ارتخشرخش، به فرمانداری سپاه استانهای کرانهئی آسیا گمارده بود، همراهی می کردند. تیسافرنس نیز در حال فراخواندن یاری لکدمونیها بود ، و پیمان میداد که نیروهای آنها را نگاهداری خواهد نمود. زیرا که پادشاه اینک از وی درآمدهای ناشی از بدهیهای شهرهای یونان در استاناَش را که آتنیها از گردآوری آنها پیشگیری نموده بودند، و بنابراین هنوز بدهکار بودند، را خواستار بود. وی میپنداشت که اگر بتواند آتنیها را به نزاری کشد بخت بیشتری خواهد داشت، که بتواند ساوشاَش (مالیاتش) را بگیرد. وی همچنین امیدوار بود كه لكدمونیها را به هموندی پادشاه درآورد ، و با كمك آنها اَمُرج، پسر پشوتن را که در کاریا به پاخاسته بود بر پایه فرمان شاه کشته یا زنده بهبند گیرد.
οἱ μὲν οὖν Χῖοι καὶ Τισσαφέρνης κοινῇ κατὰ τὸ αὐτὸ ἔπρασσον, Καλλίγειτος δὲ ὁ Λαοφῶντος Μεγαρεὺς καὶ Τιμαγόρας ὁ Ἀθηναγόρου Κυζικηνός, φυγάδες τῆς ἑαυτῶν ἀμφότεροι παρὰ Φαρναβάζῳ τῷ Φαρνάκου κατοικοῦντες, ἀφικνοῦνται περὶ τὸν αὐτὸν καιρὸν ἐς τὴν Λακεδαίμονα πέμψαντος Φαρναβάζου, ὅπως ναῦς κομίσειαν ἐς τὸν Ἑλλήσποντον, καὶ αὐτός, εἰ δύναιτο, ἅπερ ὁ Τισσαφέρνης προυθυμεῖτο, τάς τε ἐν τῇ ἑαυτοῦ ἀρχῇ πόλεις ἀποστήσειε τῶν Ἀθηναίων διὰ τοὺς φόρους καὶ ἀφ᾽ ἑαυτοῦ βασιλεῖ τὴν ξυμμαχίαν τῶν Λακεδαιμονίων ποιήσειεν. πρασσόντων δὲ ταῦτα χωρὶς ἑκατέρων, τῶν τε ἀπὸ τοῦ Φαρναβάζου καὶ τῶν ἀπὸ τοῦ Τισσαφέρνους, πολλὴ ἅμιλλα ἐγίγνετο τῶν ἐν τῇ Λακεδαίμονι, ὅπως οἱ μὲν ἐς τὴν Ἰωνίαν καὶ Χίον, οἱ δ᾽ ἐς τὸν Ἑλλήσποντον πρότερον ναῦς καὶ στρατιὰν πείσουσι πέμπειν.
در همانک که خیوئیها و تیسافرنه به دنبال آماج هموند خویش بودند، کالگیتوس، پسر لائوفون، از اهالی مِگار، و تیماگوراس، پسر آثناگوراس ، کیزیکنوسی ، هر دو تبعیدی از کشور خود ، که در دربار فَرنهبازو، پسر فرنهآک پناه داشتند ، نیز به لَکِدمون آمدند. فرنهبازو به آنها گمارده بود كه ناوگانی را به هلسپونت بیآورند. زیرا او نیز مانند تیسافرنه امیدوار بود که اگر بشود شهرهای استان خود را به شورش از آتنیها برانگیزاند ، تا بتواند از آنها ساو بگیرد. و او میخواست که هموندی میان لَکدومنیها و پادشاه از سوی خودش برپا شود. این دو سو - یعنی فرستادگان فرنهبازو و تیسافرنه - به گونهی ناوابسته بههم کار میكردند. و یک همآوردی شدید در لَکِدمون میان آندوتن برپا شد ، یک سو از لکدمونیها میخواست تا ناوگان و ارتش خود را به ایونیا و خیوس بفرستند، و سوی دیگر از آنها میخواست که هموندی خود را از هلسپونت آغاز نمایند.
بر پایهی برنامهی پدافند بلندمدت ایران، که آماجش بر آن بود تا از هزینههای گزاف عملیاتی و نگاهداری رزمناوهای جنگی اجتناب ورزد، ایران به ناوگان کشورهای یونانیِ هموند خود یارانه میپرداخت تا به نمایندگی از ایران در مناطق خاوری دریای مدیترانه کارکردهای پاسداری و رزمآوری را برعهده بگیرند. واین پسانداز بسیار هنگفت کاملاٌ به سود خزانهداری ایران بود .
اگر که اسپارت با رزمناوهای فنیقی تقویت میشد این ناگزیر مینمود که آخرین ناوگان آتن، که درآن هنگام در ساموس بود، نابود خواهدشد. اگر که ساتراپ به قول خویش وفادار میماند برای آتن هیچ راهی باقی نمیماند تاکه خود را از ویرانیی کامل و سریع رهایی دهد. اما اسپارت به این اندیشهی اشتباه افتاد که دیگر نیازی به خدمات اَلکیبایادیس ندارد.اَلکیبایادیس دریاسالاری آتنی بود که در گفتگوهای تیسافرنه و اسپارت حضور داشت. او از آتن دستور گرفته بود که بی درنگ از سیسیلی به آتن بازگردد تا در دادگاهی محاکمه شود و از اینرو به اسپارت گریخته و اسپارت او را با آغوش باز پذیرا شده بود. اسپارت بر آن شد، که برای بهجا آوردن برنامههای تیسافرنه، ناوگانی مرکب از چهل رزمناو را به خیوس رهسپار دارد و اَگیس Ἄγις یکی از دو هم-پادشاه اسپارت هم ده رزمناو به لزبوس گسیل داشت . آلکیبایادیس، فرماندهی ناوگان اسپارت را درآسیای خرد برعهده گرفت و در پیشاپیش آن ناوگان به نورد در دریا شد و او بود که به نمایندگی ایران شورشهای خیوس و مالیتوس را بر علیه آتن برانگیخت. تیسافرنه خود با سپاهش به تئوس Τέως درتازید و سختسازیهای آتن را در آنجا ویران نمود.
تیسافرنه پیمان داده بود که هزینههای ناوگان اسپارت را درقلمرو ساتراپی خویش خواهدپرداخت. چنین گزارش شده ست که آلکیبایادیس به او اندرز داد که در پرداخت دستمزد به ملوانان به بخشندگی رفتار ننماید. بگزارش الیس Ellis :
بر پایهی بندهای پیمان با اسپارتها ایرانیها تعهد نموده بودند که به ملوانان پلوپونزی یک درهم اَتیک در روز به مزد بپردازند. آلکیبایادیس تیسافرنه را متقاعد نمود که این مزد را به نیمی بکاهد و آن مزد را به ملوانان در فاصلههایی نامرتب بپردازد . دلیل او این بود که اگر به این ملوانان مزد زیادی بدهند آنها آنرا بهمصرف میخوارگی و دیگر تنبارگیها به هدر خواهند داد و این به توانائی آنان آسیب خواهد آورد. و اگر آنان بدانستندی که مافوقهایشان هنوز به آنها پرداختی را بدهکارند احتمال کمتری میبود که پایگاه خویش را رها کنند. و برای آنکه کاهش دستمزد موجب طغیان آنان نگردد، آلکیبایادیس پیشنهاد مینمود که، به فرماندهان ناوگان رشوه داد شود تا به ایرانیها کمک کنند تا از خشم ملوانان بکاهند.
|
|
توکیدیدس گزارشی ارزنده در بارهی پیشرفت مذاکرات میان اسپارت و ایران به رهبری تیسافرنه از سوی ایران و خالکیدِئوس Χαλκιδεύς، از سوی اسپارت، که منجر به بستن پیمان هموندیشان بر دشمنی با آتن شد، را فراهم آورده ست. بنابر گزارش او نخستین پیشنویس پیماننامه مالیتوس Μῑ́λητος در ۴۱۲ پیش ازمیلاد که ازسوی تیسافرنه، به آوند رئیس هیئت نمایندگان ایران با اسپارت و همونداناَش بسته شد، در برگیر بندهای زیر بود.
- هر کشوری و یا شهری که از آن پادشاه ست و یا از آن نیاکان پادشاه بود، از آنِ پادشاه خواهند بود. و هر آنچه از این شهرها به آتن میرسید چه پولی و چه هرچیز دیگر، پادشاه و اسپارت و هموندانش مشترکاٌ آتن را از دریافت چه پول، و چه هرچیز دیگر، باز خواهند داشت.
- نبرد برای رویاروئی با آتن مشترکاٌ به وسیلهی پادشاه و به وسیلهی اسپارت و هموندانش بهاجرا گذاشته خواهد شد. و برپائی صلح با آتن قانونی نخواهد بود مگر آنکه هر دو سویِ هموند آن را بپذیرند؛ پادشاه از سوی خویش و اسپارت و هموندانش از سوی خودشان.
- اگر هرکس بر علیه پادشاه شورش نمود، او از دشمنان اسپارت و هموندانش خواهد بود و اگر هرکس بر علیه اسپارت و متحدانش بشورد او به همانسان دشمن پادشاه خواهد بود
اسپارتها این پیماننامه را از همهی دولتشهرهای دیگر پنهان نگاهداشتند و سفیر خود ثِرمانِس Θηραμένης را برای درخواست بازنویسی آن به نزد تیسافرنه فرستادند. هرچند برای نشان دادن حسن نیت خویش نسبت به داریوش بیدرنگ بند پایانی آن پیمان را که بدون تردید از سوی ایران برای مجازات امُرج ، ساتراپ شورشی، در عهدنامه گنجانیده شده بود، به اجرا گذاشتند. اسپارت بدینسان نشان داد که بر مبنای آن بند از پیشنویس پیمان اینک امرج را بخاطر شورشاَش بر علیه شاه دشمن خود میشناسد. در همان هنگام که ثِرمانِس Θηραμένης به گفتگو با تیسافرنه میرفت، اسپارتها بر علیه امُرج با ناوگان استتار شدهی خویش بهسوی یاسوس، دریا را درنوردیدند یاسوییها به این پنداشت که این رزمناوها متعلق به نیروهای متحدشان آتن است آنها را بهدرون بندر خود راه دادند. چنین بود که در زمستان ۱۱-۴۱۲ پیش ازمیلاد امرج دستگیر و به تیسافرنه تحویل داده شد .
پیشنویس نخست عهدنامهی ایران و اسپارت بر مهارت تیسافرنه در گفتگوهای دیپلماتیک گواه ست. در این گفتگوها او توانسته بود که کم و بیش همهی سرزمینهای در پیش تسخیرشدهی ایران در دریای اِژه را بازپس بگیرد و اتحاد پر قدرتی را بر علیه آتن برپا سازد و در برابر اما تعهدات ناچیزی را برای ایران پذیرفته بود. در این هنگام بود که آلکیبایادیس وادار شد تا از اسپارت بگریزد و نزد تیسافرنه پناه بجوید . بگزارش بلوتارخ یکی از دو هم-پادشاه اسپارت، به نام اَگیس Ἄγις "به مانند شوهری که به او ناوفاداری شده بود به دشمنی با او برخاسته بود." و این بهگونهئی ضمنی از رابطهیی نامشروع میان آلکیبایادیس و تیمیاَن Τιμαίαν ، همسرِ اَگیس، اشارت دارد. بی تردید این داستان ساختگی فرانمودانگیزانهئی برای پنهان داشتن این راستیک است که آلکیبایادیس خبرچین تیسافرنه بود و برای او در اسپارت آگهدادهای نظامی و سیاسی گردآوری مینمود. و به همین دلیل ست که بهنوشتهی پلوتارخ "اکثر پر نفوذترین و بلندپروازترین اسپارتها از او خستهشده و بر او حسادت میورزیدند و بهزودی قادر شدند تا مأمورین انتظامی را وادار نمایند تا دستور کشتن او در ایونیا را صادر نمایند."
پس آلکیبایادیس به همراه چالسیدس به دریا زده و به سوی تیسافرنه گریخته بود تا در ساردیس، پایتخت تیسافرنه، پناه جوید . بگزارش پلوتارخ تیسافرنه با آغوش باز وی را پذیرا شد.
او بزودی نخستین و از برترین نزدیکان آن ساتراپ شد. انعطاف پذیری و زرنگی برترانهی او تحسین آن بربر (ایرانی) را برانگیخت که خودش نیز مردی سر راست نبود که بَل بدنهادی بود که از همنشینی با بداندیشان لذت میبرد.از این نوشته سوگیرانه از هلا و پرخاش پلوتارخ که به ناسزاگویی کشیده شده، به روشنی آشکارست که او از مزدوری الکیبایادس برای ایران خشمگین ست. پلوتارخ مینویسد؛ تیسافرنه به آسانی زیر هنایش آلکیبایادس بود، و همه میدیدند که او رایزنِ تازهی خود را دوست میدارد و او را میستاید، به گونهئی که هلائیها از هر دو سو آلکیبایادس را ارجمند میگرفتند و آتنی ها، از کیفری که به او داده بودند، اینک پوزش میخواستند و از آن پشیمان بودند. او به تیسافرنه چنین اندرز میداد که: "بگذار تا یونانیها خودشان را با جنگهایشان از پا درآورند ؛ و در میانشان نفاق بیفکن، که این کار را همیشه ساده خواهی یافت ؛ مراقب باش که نگذاری هیچ یک از آن دولتها بکلی نابود شوند، و بل همیشه از دولت نزارتر در برابر دولت برناتر حمایت کن . این راهکار را برای مدتی دنبال نما و خواهی دید که یونانیها خودشان ترا از زحمت چیرگی بر آنها خواهند رهانید. پلوتارخ مینویسد:
ἀπογνοὺς οὖν ὁ Ἀλκιβιάδης τὰ τῶν Σπαρτιατῶν ὡς ἄπιστα, καὶ φοβούμενος τὸν Ἆγιν, ἐκάκου καὶ διέβαλλε πρὸς τὸν Τισαφέρνην, οὐκ ἐῶν βοηθεῖν αὐτοῖς προθύμως οὐδὲ καταλύειν τοὺς Ἀθηναίους, ἀλλὰ γλίσχρως χορηγοῦντα θλίβειν καὶ ἀποκναίειν ἀτρέμα καὶ ποιεῖν ἀμφοτέρους βασιλεῖ χειροήθεις καὶ καταπόνους ὑπ᾽ ἀλλήλων. ὁ δ᾽ ἐπείθετο ῥᾳδίως καὶ δῆλος ἦν ἀγαπῶν καὶ θαυμάζων, ὥστ᾽ ἀποβλέπεσθαι τὸν Ἀλκιβιάδην ἑκατέρωθεν ὑπὸ τῶν Ἑλλήνων, τοὺς δ᾽ Ἀθηναίους μεταμέλεσθαι τοῖς γνωσθεῖσι περὶ αὐτοῦ κακῶς πάσχοντας, ἄχθεσθαι δὲ κἀκεῖνον ἤδη καὶ φοβεῖσθαι μὴ παντάπασι τῆς πόλεως ἀναιρεθείσης ὑπὸ Λακεδαιμονίοις γένηται μισούμενος.
اگرچه، به راستی، این اندرزها که پلوتارخ به آلکیبایادیس نسبت میداد دقیقاٌ همان خطوط اصلی راهکار های فرانمودانگیزی ایران بود، که ارتخشرخش یکم دنبال نموده و پایهگذار آن بود تا اسپارت و آتن را به جان هم دراندازد. چنین مینماید که برای پلوتارخ و توکیدیدس این ناپذیرفتنی بود که "بربرهائی" مانند تیسافرنه و داریوش شاه بتوانند به این سادگی آتن و اسپارت را به بازی گیرند. چنین بود که در نوشتههای آنان همواره راهکارهای اندیشمندانه و برنامهریزیهای هوشمندانهی ایران را پناهندگان هلا در دربار ایران مانند ثموستیکل، دماراتوس، ئیپیاس و اینک اَلکیبایادس پیشنهاد مینمودند. چنین است که ثوکیدیدس نیز مینویسد:الکیبایادس اکنون آماج اسپارتها را رها کرده بود، زیرا به آنها بیاعتماد شده بود و از اَگیس میترسید و بدگویی و سخنچینی از آنها را به تیسافرنه آغاز نمود. او به وی پیشنهاد كرد كه به آنها به بخشندگی یاری نكند ، و در همانک آتنیها را به سختی سرنگون نكند ، بلكه با کمکهایی ناچیز به تنگنا دچارشان نماید تا رفته رفته هر دو سو را فرسوده نماید ، و هنگامی که آنها یكدیگر را سست و از پاافتاده كرده بودند به آسانی شکار پادشاه شوند.
παρῄνει δὲ καὶ τῷ Τισσαφέρνει μὴ ἄγαν ἐπείγεσθαι τὸν πόλεμον διαλῦσαι, μηδὲ βουληθῆναι κομίσαντα ἢ ναῦς Φοινίσσας ἅσπερ παρεσκευάζετο ἢ Ἕλλησι πλέοσι μισθὸν πορίζοντα τοῖς αὐτοῖς τῆς τε γῆς καὶ τῆς θαλάσσης τὸ κράτος δοῦναι, ἔχειν δ᾽ ἀμφοτέρους ἐᾶν δίχα τὴν ἀρχήν, καὶ βασιλεῖ ἐξεῖναι αἰεὶ ἐπὶ τοὺς αὐτῷ λυπηροὺς τοὺς ἑτέρους ἐπάγειν. γενομένης δ᾽ ἂν καθ᾽ ἓν τῆς ἐς γῆν καὶ θάλασσαν ἀρχῆς ἀπορεῖν ἂν αὐτὸν οἷς τοὺς κρατοῦντας ξυγκαθαιρήσει, ἢν μὴ αὐτὸς βούληται μεγάλῃ δαπάνῃ καὶ κινδύνῳ ἀναστάς ποτε διαγωνίσασθαι. εὐτελέστερα δὲ τάδ᾽ εἶναι, βραχεῖ μορίῳ τῆς δαπάνης καὶ ἅμα μετὰ τῆς ἑαυτοῦ ἀσφαλείας αὐτοὺς περὶ ἑαυτοὺς τοὺς Ἕλληνας κατατρῖψαι. ἐπιτηδειοτέρους τε ἔφη τοὺς Ἀθηναίους εἶναι κοινωνοὺς αὐτῷ τῆς ἀρχῆς: ἧσσον γὰρ τῶν κατὰ γῆν ἐφίεσθαι, τὸν λόγον τε ξυμφορώτατον καὶ τὸ ἔργον ἔχοντας πολεμεῖν: τοὺς μὲν γὰρ ξυγκαταδουλοῦν ἂν σφίσι τε αὐτοῖς τὸ τῆς θαλάσσης μέρος καὶ ἐκείνῳ ὅσοι ἐν τῇ βασιλέως Ἕλληνες οἰκοῦσι, τοὺς δὲ τοὐναντίον ἐλευθερώσοντας ἥκειν, καὶ οὐκ εἰκὸς εἶναι Λακεδαιμονίους ἀπὸ μὲν σφῶν τῶν Ἑλλήνων ἐλευθεροῦν νῦν τοὺς Ἕλληνας, ἀπὸ δ᾽ ἐκείνων [τῶν βαρβάρων], ἢν μή ποτε αὐτοὺς μὴ ἐξέλωσι, μὴ ἐλευθερῶσαι. τρίβειν οὖν ἐκέλευε πρῶτον ἀμφοτέρους, καὶ ἀποτεμόμενον ὡς μέγιστα ἀπὸ τῶν Ἀθηναίων ἔπειτ᾽ ἤδη τοὺς Πελοποννησίους ἀπαλλάξαι ἐκ τῆς χώρας. καὶ διενοεῖτο τὸ πλέον οὕτως ὁ Τισσαφέρνης, ὅσα γε ἀπὸ τῶν ποιουμένων ἦν εἰκάσαι. τῷ γὰρ Ἀλκιβιάδῃ διὰ ταῦτα ὡς εὖ περὶ τούτων παραινοῦντι προσθεὶς ἑαυτὸν ἐς πίστιν τήν τε τροφὴν κακῶς ἐπόριζε τοῖς Πελοποννησίοις καὶ ναυμαχεῖν οὐκ εἴα, ἀλλὰ καὶ τὰς Φοινίσσας φάσκων ναῦς ἥξειν καὶ ἐκ περιόντος ἀγωνιεῖσθαι ἔφθειρε τὰ πράγματα καὶ τὴν ἀκμὴν τοῦ ναυτικοῦ αὐτῶν ἀφείλετο γενομένην καὶ πάνυ ἰσχυράν, τά τε ἄλλα καταφανέστερον ἢ ὥστε λανθάνειν οὐ προθύμως ξυνεπολέμει.
الکیبایادس همچنین به تیسافرنه پیشنهاد کرد که نه در پایاندادن به جنگ شتاب داشته باشد ، و نه اینکه ناوگان فنیقی را، که داشت آماده میکرد ، فرا بخواند و نه به شمار بیشتری از ملوانان هلا پول بدهد. او نمیباید چنان نگران باشد که همهی نیروهای دریائی و زمینی خود را تنها به دست یک فرمانده بسپارد. و باید چنان پروا دهد که فرماندهی آنها جدا از هم بماند ، و سپس، پادشاه همیشه میتواند هر کدام از این دو همآورد را که دشواریآفرین بود ، بر علیه دیگری به کارگیرد، اما اگر یکی از آن دو دیگری را شکست دهد و بر هر دو نیرو فرمان براند ، چه کسی میتواند به تیسافرنه یاری بدهد که سویِ پیروزمند را براندازد؟ وی، در آن روی، وادار خواهد شد، که با این که شاید به دلخواه او نباشد، خود به میدان برود و با خطر و هزینهئی زیاد به نبرد بپردازد. و حالآنکه این دشواری را میتواند با صرف بخشی کوچکی از هزینهها، به آسانی و بدون برپایی خطری برای خودش ، با برپانمائی درگیری هلاییها درمیان خودشان و فرسوده نمودن آنها از میان بردارد. اَلکیبایادس همچنین میگفت که آتنیها هموندان درخورتری برای شاهنشاهی خواهند بود ، زیرا احتمال اینکه آنها از راه زمینی دستاندازی کنند کمتر است و آرمان و کارکرد آنها در پیگیری از نبرد با بهرهجوئیهای پادشاه همسازگاری بیشتری دارد. زیرا اگر او به آنها یاری دهد تا بر دریا فرمانروایی نمایند ، آنها با دلبستگی سرشار به او یاری خواهند داد تا ایونائیهای کشورش را سرکوب نماید ، حال آن که لَکدمونیها برای رهایی دادن به آنها میآمدند. چراکه این نیرو که در همینک هلائیها را از سربهفرمانی به دیگر هلائیهای همانند خود رهائی میدهد، خرسند نخواهد بود که آنها را در زیر یوغ بربرها ماندگار بنهد، به ویژه اگر که بتواند آتنیها را شکست دهد. پس او در نخست پیشنهاد میكرد كه وی هر دوی آنها را فرسوده سازد، و پس از آن كه توانست پروبال آتنیها را تا آنجا كه میتواند از ته کوتاه نماید ، آنگاه پلوپونزی ها را از كشور خود بیرون كند. تیسافرنه، چنانکه میتوان از روی کارکردهای او داوری نمود، به در پیشگرفتن این راهکار بسیار گرایش داشت. زیرا او به اَلکیبایادس به همگی اطمینان نمود ، و رایزنی او را بپذیرفت ، و توشهی کارزار پلوپونزیها را به اندک نگاهداشت ، و در همان حال به آنها پروا نداد تا به نبرد در دریا بپردازند و پافشاری نمود كه باید تا رسیدن ناوهای فنیقی درنگ نمایند تا بتوانند با داشتن برتری بجنگند. بدینسان او بارههای آنها را خرابکاری نمود و کارایی نیروی دریایی آنها را که در پیشتر در چگونگیئی در ردهی نخست بود ، ازکار بیانداخت. و شیوههای بسیار دیگری نیز بود که وی آشکارا و به بی-برو-برگرد نشان داد که باهموندانش یکرنگ نیست.
همانگونه که دیدیم نشست اسپارت پیشنویس نخست پیمان هموندی با ایران را که بسیار یکسویه به بهرهی ایران بود نپذیرفت. آنها به ویژه نگران بند یکم آن پیشنویس بودند. زیرا پیدا نبود که داریوش شاه کدام کشورهای هلا را از آن خود و نیاکانخود میداند؟ و براستیک "از آن خود" چه میانایی دارد؟ در پیش نویس دوم پیماننامهی مالیتوس میان ایران و اسپارت که با ثِرمانِس گفتگو شد، علیرغم نگرانیهایی که هیئت مذاکره کنندهی ایرانی نسبت به تغییر لحن بند نخست پیشنویس پیشین داشت، تیسافرنه پذیرفت که ریختار (فرمول) روشن" هرکشور و هرشهر ازآن پادشاه، از آن پادشاه خواهدبود" که یک ریختار قانونی ایرانی بود به اینگونه دگرگون شود که اسپارتها ؛ "بر علیه هیچ کشوری که از آنِ پادشاه ست وارد جنگ و یا اقدام آسیبآور دیگر نخواهند شد." چنانکه پیداست این ریختاری هنوز ناروشن بود که بگوش اسپارتها پذیرفتنیتر میآمد اما راه را برای تفسیرهایی گسترده باز میگذاشت. برای نمون: پژوهشگران غرب برآنند که اینک اسپارت میتوانست داوش نماید که تلاشهای غیرنظامی مانند تبلیغات برای آزادیبخشی به شهرهای ایونیا نمیتواند آسیبآور خوانده شود ولی از سوی دیگر به باور من به ایران هم، که از توانمندی بالاتری برخوردار بود، میتوانست بهانه دهد که هر راهکار ناپسند اسپارت را آسیبزا بخواند.
به هر روی، تیسافرنه پرداخت هزینههای سپاهیان اسپارت ، که در آسیا میجنگیدند، را در پیش نویس دوم پیمان مالیتوس بپذیرفت. اما با دستگیری اَمُرج دیگر نیازی به آن بند در پیماننامه نبود، که به طرفین اطمینان متقابل برای رویارویی با شورشیان را میداد، و بنابرین آن بند در پیش نویس دوم زدوده شد، زیرا که پیشنهادی با خطرات مالی برای هر دو سوی پیمان بود.
نکتهی پایانی اینکه تیسافرنه توانست امتیاز مهینی از اسپارتها بگیرد و آن اینکه دیگر به آنها اجازه داده نمیشد که از شهرهای یونانی درمناطق زیر نفوذ ایران باجگیری نمایند. واین امتیاز از امکان اینکه اسپارت مانند آتن به راهکارهای گسترشخواهی دست یازد پیشگیری مینمود. زیرا به نفع ایران نبود که آتن شکست خورده را بهسادگی با یک اَبرقدرت دیگر یونانی با "بلند پروازی های پان هلنیکی" جایگزین نماید. بنابراین متن پیشنویس پیمان دوم مالیتوس، که با ثرمانس بسته شد، چنین دگرگون شد:
- نه اسپارت و نه هموندانش وارد جنگ یا کنشی آسیبزا در مورد هر کشور و یا شهری که ازآن شاه داریوش است و یا از آن پدرش و نیاکانش بودهاند نخواهند شد و بههمچنین نه اسپارت و نه هموندانش از این شهرها باجی نخواهند ستانید. داریوش شاه و نه هیچ یک از اتباع پادشاه وارد نبرد و یا کنشکردی آسیبزا بر علیه اسپارت و هموندانش نخواهند شد.
- اگر اسپارت و یا هموندانش نیاز به یاری پادشاه داشتند، و یا همچنین پادشاه از اسپارت و هموندانش ، هرآنچه که مورد پذیرش هر دو سو برای اجرا باشد درست خواهد بود.
- هردو سوی پیمان مشترکاٌ به نبرد بر علیه آتن و هموندانش خواهند شد و اگر تصمیم به صلح بگیرند هر دوسوی پیمان مشترکاٌ تصمیم به صلح خواهند گرفت.
- هزینهی همهی سپاهیان در کشورهای پادشاه، که پادشاه گسیلشان داشته، از سوی پادشاه تأمین می شود.
- اگر هر کشوری که در شمول این پیماننامه با پادشاه میباشد به کشور پادشاه آفند کند دیگران آنها را بازخواهندداشت و به پادشاه به بهترینسان در توانائیشان یاری خواهند داد. و اگر کسی در کشور پادشاه و یا کشورهای در زیر فرمان پادشاه به اسپارت و هموندانش آفند کند پادشاه آنها را بازخواهدداشت و به هموندانش در بهترین سان از توانائی خویش یاری خواهد نمود.
καὶ ἐκινήθη πρότερον ἐν τῷ στρατοπέδῳ τοῦτο καὶ ἐς τὴν πόλιν ἐντεῦθεν ὕστερον ἦλθεν. τῷ τε Ἀλκιβιάδῃ διαβάντες τινὲς ἐκ τῆς Σάμου ἐς λόγους ἦλθον, καὶ ὑποτείνοντος αὐτοῦ Τισσαφέρνην μὲν πρῶτον, ἔπειτα δὲ καὶ βασιλέα φίλον ποιήσειν, εἰ μὴ δημοκρατοῖντο (οὕτω γὰρ ἂν πιστεῦσαι μᾶλλον βασιλέα), πολλὰς ἐλπίδας εἶχον αὐτοί θ᾽ ἑαυτοῖς οἱ δυνατώτατοι τῶν πολιτῶν τὰ πράγματα, οἵπερ καὶ ταλαιπωροῦνται μάλιστα, ἐς ἑαυτοὺς περιποιήσειν καὶ τῶν πολεμίων ἐπικρατήσειν.
این باره همه چیز را نخست در اردوگاه به هم ریخت و سپس به شهر کشیده شد. چند نفر از ساموس به نزد آلکیبایادس رفتند و با او به گفتگو پرداختند: وی در آنها این امید را برمیانگیخت که اگر مردمسالاری را سرنگون كنند؛ در نخست دوستی تیسافرنه ، و پس از آن دوستی خود پادشاه، را به دست خواهند آورد. و سپس پادشاه می تواند بیشتر به آنها اطمینان نماید. و چنین بود که مهینانی ، که سنگین ترین بارها بر دوش آنها می افتاد، امیدواریهائی بزرگ را برای به دست گرفتن لگام فرمانروائی به دست خود و چیرگی بر دشمنان خود انگار نمودند.
ὁπότε δὲ μὴ φαῖεν ἐρωτώμενοι, ἐνταῦθα δὴ σαφῶς ἔλεγεν αὐτοῖς ὅτι ‘τοῦτο τοίνυν οὐκ ἔστιν ἡμῖν γενέσθαι, εἰ μὴ πολιτεύσομεν τε σωφρονέστερον καὶ ἐς ὀλίγους μᾶλλον τὰς ἀρχὰς ποιήσομεν, ἵνα πιστεύῃ ἡμῖν βασιλεύς, καὶ μὴ περὶ πολιτείας τὸ πλέον βουλεύσομεν ἐν τῷ παρόντι ἢ περὶ σωτηρίας (ὕστερον γὰρ ἐξέσται ἡμῖν καὶ μεταθέσθαι, ἢν μή τι ἀρέσκῃ), Ἀλκιβιάδην τε κατάξομεν, ὃς μόνος τῶν νῦν οἷός τε τοῦτο κατεργάσασθαι.’
سپس او پرسید آیا هیچ امیدی هست که بتوانیم کشور را از نابودی برهانیم مگر اینکه دوستی پادشاه را به دست آوریم ؟ همهی آنها پذیرفتند که امیدی نیست. او سپس به آنها به روشنی گفت: -"اما چنین هموندی با ایران ناشدنی ست مگر اینکه کشور ما به شیوهئی فرزانه رانده شود و دولتمردانمان به شمار کمتری محدود شوند: آنگاه پادشاه به ما اطمینان خواهد کرد. پروا ندهید که هنگامیکه موجودیت آتن در خطر است درگیر ریخت وندیداد بنیانی (قانون اساسی) بمانیم، که در پساتر می توانیم بدانسان که دلخواهمان ست آنرا دگرگونی دهیم. ما باید آلکیبایادس را بازگردانیم ، که تنها مرد زندهئی است که توانائی آنرا دارد که ما را رهایی دهد.
οἱ μὲν οὖν ἄλλοι σφόδρα προσεῖχον τῷ Ἀλκιβιάδῃ: τῶν δὲ στρατηγῶν εἷς, Φρύνιχος ὁ Δειραδιώτης, ὑποπτεύσας, ὅπερ ἦν, τὸν Ἀλκιβιάδην οὐδέν τι μᾶλλον ὀλιγαρχίας ἢ δημοκρατίας δεόμενον, ζητοῦντα δὲ πάντως κατελθεῖν, ἐκ διαβολῆς τοῦ δήμου προθεραπεύειν καὶ ὑποδύεσθαι τοὺς δυνατούς, ἀνθίστατο. κρατούμενος δὲ τῇ γνώμῃ καὶ φανερῶς ἤδη τοῦ Ἀλκιβιάδου γεγονὼς ἐχθρός, ἐξήγγειλε κρύφα πρὸς Ἀστύοχον τὸν τῶν πολεμίων ναύαρχον, ἐγκελευόμενος φυλάττεσθαι καὶ συλλαμβάνειν ὡς ἐπαμφοτερίζοντα τὸν Ἀλκιβιάδην. ἐλελήθει δ᾽ ἄρα προδότης προδότῃ διαλεγόμενος. τὸν γὰρ Τισαφέρνην ἐκπεπληγμένος ὁ Ἀστύοχος, καὶ τὸν Ἀλκιβιάδην ὁρῶν παρ᾽ αὐτῷ μέγαν ὄντα, κατεμήνυσε τὰ τοῦ Φρυνίχου πρὸς αὐτούς. ὁ δ᾽ Ἀλκιβιάδης εὐθὺς εἰς Σάμον ἔπεμψε τοὺς τοῦ Φρυνίχου κατηγορήσοντας. ἀγανακτούντων δὲ πάντων καὶ συνισταμένων ἐπὶ τὸν Φρύνιχον, οὐχ ὁρῶν ἑτέραν διαφυγὴν ἐκ τῶν παρόντων ἐπεχείρησεν ἰάσασθαι μείζονι κακῷ τὸ κακόν. αὖθις γὰρ ἔπεμψε πρὸς τὸν Ἀστύοχον, ἐγκαλῶν μὲν ὑπὲρ τῆς μηνύσεως, ἐπαγγελλόμενος δὲ τὰς ναῦς καὶ τὸ στρατόπεδον τῶν Ἀθηναίων ὑποχείριον αὐτῷ παρέξειν. οὐ μὴν ἔβλαψέ γε τοὺς Ἀθηναίους ἡ τοῦ Φρυνίχου προδοσία διὰ τὴν Ἀστυόχου παλιμπροδοσίαν. καὶ γὰρ ταῦτα κατεῖπε τοῦ Φρυνίχου πρὸς τοὺς περὶ τὸν Ἀλκιβιάδην.
اینک دیگر مهینان به بسیار هوادار الکیبایادس بودند. اما یکی از اسپهبدان ، به نام فرنیخوس ، از دهستان دیرادیوتس، بدگمان شد، که به راستی چنین هم بود، که الکیبایادس به فرمانروایی توانمندان ( الیگارشی) به همان اندازه باور دارد که به مردمسالاری ، و تنها آماج او از این پیامرسانی ها تنها فراخواندنش از تبعید است ، و بنابراین سوگیری او به رویارویی با مردم و هواداری از مهینان تنها از برای اینست که خود را در نزد آنان ارجمند سازد. اینک، هنگامی که دیگر نمیتوانست بار این نگرش را بربتابد، به دشمنی آشکار با الکیبایادس بپرداخت، و در پیامی پنهانی به استیوخُن ، فرمانده نیروی دریایی دشمن، به او هشدار داد که الکیبایادس را بپاید و او را دستگیر کند ، زیرا او به بازیئی دورویه پرداخته است. اما بدون اینکه او بداند ، این برخورد یک خائن با خائنی دیگر بود. زیرا استیوخُن که بسیار از تیسافرنه بیمناک بود و با دیدن اینکه الکیبایادس هنایش زیادی نزد ساتراپ داشت، پیام فرنیخوس را به هر دوتن آنها آشکار نمود. الکیبایادس بیدرنگ سپاهیانی را برای سرزنش از فرنیخوس به ساموس فرستاد. همه آتنیهائی که در آنجا بودند خشمگین شده و بر دشوری با فرنيخوس به همپيوستند. وی كه هيچ راه گریزی از این مخمصه نداشت ، تلاش كرد تا يك بِذه را با بذهئی بزرگتر درمان كند. او دوباره به آستيوخُن پیام فرستاد و به راستی او را از برای برملا نمودن پيام پیشیناَش سرزنش نمود ، اما آگهداد نمود كه آماده است ناوگان و سپاه آتن را به او تسلیم نماید.با این همه ، این خیانت فرنیخوس بازهم، از برای خیانت دگر بارِ آستیوخُن، به آتنی ها آسیبی نرساند. چون او پیام دوم فرنیخوس را نیز به آلکیبایادس رسانید.
Ἀλκιβιάδης δέ (οὐ γὰρ αὐτῷ πάνυ τὰ ἀπὸ Τισσαφέρνους βέβαια ἦν, φοβουμένου τοὺς Πελοποννησίους μᾶλλον καὶ ἔτι βουλομένου, καθάπερ καὶ ὑπ᾽ ἐκείνου ἐδιδάσκετο, τρίβειν ἀμφοτέρους) τρέπεται ἐπὶ τοιόνδε εἶδος ὥστε τὸν Τισσαφέρνην ὡς μέγιστα αἰτοῦντα παρὰ τῶν Ἀθηναίων μὴ ξυμβῆναι. δοκεῖ δέ μοι καὶ ὁ Τισσαφέρνης τὸ αὐτὸ βουληθῆναι, αὐτὸς μὲν διὰ τὸ δέος, ὁ δὲ Ἀλκιβιάδης, ἐπειδὴ ἑώρα ἐκεῖνον καὶ ὣς οὐ ξυμβησείοντα, δοκεῖν τοῖς Ἀθηναίοις ἐβούλετο μὴ ἀδύνατος εἶναι πεῖσαι, ἀλλ᾽ ὡς πεπεισμένῳ Τισσαφέρνει καὶ βουλομένῳ προσχωρῆσαι τοὺς Ἀθηναίους μὴ ἱκανὰ διδόναι. ᾔτει γὰρ τοσαῦτα ὑπερβάλλων ὁ Ἀλκιβιάδης, λέγων αὐτὸς ὑπὲρ παρόντος τοῦ Τισσαφέρνους, ὥστε τὸ τῶν Ἀθηναίων, καίπερ ἐπὶ πολὺ ὅτι αἰτοίη ξυγχωρούντων, ὅμως αἴτιον γενέσθαι:Ἰωνίαν τε γὰρ πᾶσαν ἠξίου δίδοσθαι καὶ αὖθις νήσους τε τὰς ἐπικειμένας καὶ ἄλλα, οἷς οὐκ ἐναντιουμένων τῶν Ἀθηναίων τέλος ἐν τῇ τρίτῃ ἤδη ξυνόδῳ, δείσας μὴ πάνυ φωραθῇ ἀδύνατος ὤν, ναῦς ἠξίου ἐᾶν βασιλέα ποιεῖσθαι καὶ παραπλεῖν τὴν ἑαυτοῦ γῆν ὅπῃ ἂν καὶ ὅσαις ἂν βούληται. ἐνταῦθα δὴ οὐκέτι ... ἀλλ᾽ ἄπορα νομίσαντες οἱ Ἀθηναῖοι καὶ ὑπὸ τοῦ Ἀλκιβιάδου ἐξηπατῆσθαι, δι᾽ ὀργῆς ἀπελθόντες κομίζονται ἐς τὴν Σάμον.
اما آلکیبایادس از تیسافرنه ، که از پلوپونزیها بیش از آتنیها در هراس یود،هنوز مطمئن نبود. زیرا او برپایهی آموزشی که از خود الکیبایادس آموخته بود ، همچنان برسر آن بود که هر دوسو را فرسوده کند. چنین بود که وی این دستاویز را بهکار گرفت تا از سوی تیسافرنه به بیش از اندازه درخواست کند تا گفتگوها شکسته شود. و من بر این انگارم که خود تیسافرنه نیز به همان اندازه میخواست که گفتگوها به شکست انجامد. او در زیر نگرانی از هراسش بود، در حالی که الکیبایادس ، که میدید خودداری وی از پذیرفتن بروندهای هموندی چاره ناپذیرست، نمیخواست آتنیها بیاندیشند که او توانایی پذیراندن آنها به او را ندارد - او می خواست آنها باور کنند که تیسافرنه در پیشترها این هموندی را پذیرفته و میخواهد بروندهای آنرا برپا بدارد ، اما نمیتواند ، زیرا آنها خودشان هستند که به اندازهئی بسنده امتیاز نمیدهند. و بدینسان ، وی به نمایندگی از تیسافرنه که خودش نیز در آنجا بود به سخن پرداخت ، و آنچنان خواستههای گزافی را برگشود، كه اگرچه آتنیها که برآن بودند که هر آنچه را كه او بخواهد بپذیرند ، به سرانجام مسئولیت شکست گفتگوها بر دوششان بارشد. او و تیسافرنه ، نخست خواستار آن شدند که سراسر ایونیا به پادشاه واگذار شود، سپس میانآبهای همسایه را خواستار شدند. و بروندهای دیگری نیز افزوده شد. تا بدینجا آتنیها هیچگونه مخالفتی نشان ندادند. اما به سرانجام ، از بیم آنکه ناتوانی مطلق وی در برآوردن آن پیمانها آشکار شود ، در سومین نشست گفتگو، او خواستار آن شد که پادشاه در هر کجا و با هر شمار رزمناو که به دلخواهاَش باشد، پروای ساختن ناوها و دریانوردی در درازنای کرانههای خود را داشته باشد. این خواستهئی بسیار گران بود، آتنیها اینک دریافتند که بارههاشان نومید کنندهاند و آلکیبایادس آنها را فریب داده است. پس آنها با خشم به سوی ساموس بازگشتند.
ἅπασαι δ᾽ ἤδη οὖσαι ἅμα ἐν τῇ Κνίδῳ αἱ τῶν Πελοποννησίων νῆες ἐπεσκευάζοντό τε εἴ τι ἔδει καὶ πρὸς τὸν Τισσαφέρνην (παρεγένετο γάρ) λόγους ἐποιοῦντο οἱ ἕνδεκα ἄνδρες τῶν Λακεδαιμονίων περί τε τῶν ἤδη πεπραγμένων, εἴ τι μὴ ἤρεσκεν αὐτοῖς, καὶ περὶ τοῦ μέλλοντος πολέμου, ὅτῳ τρόπῳ ἄριστα καὶ ξυμφορώτατα ἀμφοτέροις πολεμήσεται. μάλιστα δὲ ὁ Λίχας ἐσκόπει τὰ ποιούμενα, καὶ τὰς σπονδὰς οὐδετέρας, οὔτε τὰς Χαλκιδέως οὔτε τὰς Θηριμένους, ἔφη καλῶς ξυγκεῖσθαι, ἀλλὰ δεινὸν εἶναι εἰ χώρας ὅσης βασιλεὺς καὶ οἱ πρόγονοι ἦρξαν πρότερον, ταύτης καὶ νῦν ἀξιώσει κρατεῖν: ἐνεῖναι γὰρ καὶ νήσους ἁπάσας πάλιν δουλεύειν καὶ Θεσσαλίαν καὶ Λοκροὺς καὶ τὰ μέχρι Βοιωτῶν, καὶ ἀντ᾽ ἐλευθερίας ἂν Μηδικὴν ἀρχὴν τοῖς Ἕλλησι τοὺς Λακεδαιμονίους περιθεῖναι. ἑτέρας οὖν ἐκέλευε βελτίους σπένδεσθαι, ἢ ταύταις γε οὐ χρήσεσθαι, οὐδὲ τῆς τροφῆς ἐπὶ τούτοις δεῖσθαι οὐδέν. ἀγανακτῶν δὲ ὁ μὲν Τισσαφέρνης ἀπεχώρησεν ἀπ᾽ αὐτῶν δι᾽ ὀργῆς καὶ ἄπρακτος,
پلوپونزیها همه اکنون در نیدوس گردهم آمده بودند و تعمیرهای ضروری پس از نبرد را انجام می دادند ، درهمانک کارگزاران لَكدمونی با تیسافرنه، که خودش در آنجا بود، در بارهی توافقهای پیشین که از آنها ناخرسند بودند، و در بارهی بهترین روش در راهبرد آتی جنگ برای دستیابی به منافع مشترک، گفتگو میكردند . لیچیس با انرژی زیادی به بازجوئی پرداخت. او به هر دو پیمان خالسیدیوس و ثرامنس که به یک اندازه در خور خردهگیری بودند اعتراض نمود. زیرا "برای پادشاه، در آن هنگام از روزگار ، ادعا داشتن به چیرگی بر همهی کشورهایی که در پیشینهها از آن نیاکان وی بود ، مَنشی هیولاوارانه بود. اگر هر کدام از آن پیمانها به انجام میشدند ، همهی سرنشینان میانآبهای ، تسالی ، لوکریس و همهی هلا، تا به دوری بوئوتیا، به دیگر بار به بردگی کشیده میشدند. لَكدمونیها به جای دادن آزادی به هلائیها ، يوغ ایران را بر آنها بار مینمودند." پس او از آنها بستن پیمانی رضایتبخشتر را درخواست مینمود، زیرا او در بارهی آن پیمانها هیچ سخنی برای گفتگو نمیتوانست داشت. و نمیخواست که ناوگان را بر پایهی چنین بروندهایی نگاهداری کند. تیسافرنه با بیزاری و بدون اینکه چیزی در میانشان چاره شود ، با خشم آنجا را ترک گفت.
تیسافرنه از رفتار خودسرانهی اسپارتها بسیار خشمگین شده بود، به ویژه اینکه ناوگان اسپارتها حتی به آن اندازه توانمند نبود که بتواند ایونیا را به او تحویل دهد و دو دیگر آنکه آنها دائماٌ در بارهی هزینههای کنشکردهاشان چانه میزدند و گلایه و شکوه داشتند. او برسر دوراهی رسیده بود که میباید میان آتن و اسپارت یکی را به هموندی برمیگزید. علیرغم این راستیک، که بنا بر گزارش توکیدیدس ، تیسافرنه بیشتر نگران آتنیها بود تا اسپارتها، وی از آلکیبایادیس خواست که از سوی او با توانمندان (اُلیگارش) آتن رسانهگری نماید. آتن به کوتاه زمان هیئتی مرکب از یازده تن از توانمندان را به ملاقات تیسافرنه فرستاد و آنان امتیازهای درخور توجهیی را در داد و ستد برای صلح به ایران پیشنهاد نمودند که در زمرهی آن تحویل همهی شهرها و جزیرههای ایونیا به ایران بود. اگرچه هنگامیکه آلکیبایادیس پیشنهاد نمود که ناوگان داریوش شاه باید بتواند به آزادی و فارغ از هرگونه تهدید در دریای اِژه به عملیات بپردازد مذاکرات به شکست انجامید. چنین به دید میآید که این خود ترفندی بود که تیسافرنه، آن سیاستمدار کهنه کار، که به آتن هیچ گونه اعتمادی نداشت بهکار برد تا اسپارتها را بر سر عقل بیاورد.
چنین نیز شد. اسپارتها که از امکان اتحاد میان آتن و ایران بسیار نگران بودند به میز مذاکره در کنارهی میندِروس Μαίανδρος باز گشتند. و در آنجا تیسافرنه به کیفرداد رفتار ناخشنود کنندهِشان لحن بند نخست از موافقتنامه را در ریختار قانونی "کشورهایی که از آن پادشاه بودهاند از آن پادشاه خواهند بود"، که درپیشنویس نخست آمده بود، بازگردانید. و همانگونه که گفته شد این لحن بر اسپارت سرشکننده و حقارت آمیز بود.
همانگون که بسیاری از مورخین نوشتهاند. تیسافرنه در این مذاکرات نهایی کوشید تا بیشترین امتیازها را با کمترین سرمایهگذاری بهدست آورد. اگرچه او حاضر شد به لیچیس که از سوی اسپارت مذاکره مینمود این روشنی را فراهم آورد که منظور از کشورهایی که متعلق به پادشاه هستند، کشورهای واقع در آسیای خرد هستند و بنابراین آزادی تراس، مقدونیه تسالی ، بوئوتیا و اَتیکا از طرف پادشاه شناخته شد.
موافقتنامهیتازه همچنین این را به نگرش آورد که تیسافرنه هزینههای ناوگان اسپارت را تا هنگام رسیدن ناوگان پادشاه خواهد پذیرفت . بهگزارش توکیدیدس تیسافرنه انتظار داشت که سیصد رزمناو فنیقی از سوی پادشاه در بهار آنسال به نیروهای او بپیوندند، هرچند شمار صدو چلو هفت رزمناو ساخته شدهی او با ملوانان آمادهی نبرد هماکنون برای شکست آتن بسنده بود. متن نهایی پیمان نامه ایران و اسپارت بهگزارش توکیدیدس چنین بود:
- کشورهای متعلق به پادشاه در آسیا از آن پادشاه خواهند بود و شاه با کشورهای خود بهرگونه که بخواهد رفتار خواهد نمود.
- اسپارت و متحدانش به کشور پادشاه تجاوز و یا اقدامی آسیبزا نخواهند نمود و همچنین پادشاه تجاوز یا اقدامی آسیبزا به اسپارت و متحداناَش نخواهد نمود. اگر هر که از اسپارت یا کشورهای متحدش به کشور پادشاه تجاوز و یا اقدامی آسیبزا نمود اسپارت و متحداناَش از آن پیشگیری خواهند نمود و اگر هرکه از کشور پادشاه به کشور اسپارت و یا متحدیناَش تجاوز و یا اقدامی آسیبزا مرتکب شد پادشاه از آن پیشگیری خواهد نمود.
- تیسافرنه هزینهی رزمناوهایی را که هم اکنون حضور دارند تا فرارسیدن ناوگان پادشاه بر پایهی پیماننامه خواهد پرداخت اما پس از فرارسیدن ناوگانِ پادشاه ، اسپارت و متحداناَش هزینهی رزمناوهای خودرا اگر مایل باشند خواهند پرداخت و اگر تصمیم به آن گیرند که از تیسافرنه آن هزینهها را دریافت نمایند تیسافرنه به آنان خواهد پرداخت و اسپارت و متحداناَش در پایان جنگ به او مبالغ دریافت شده را باز پس خواهند داد.
- پس از فرارسیدن رزمناوها، کشتیهای اسپارت و متحدیناَش و آنها که از آن پادشاه ست مشترکاٌ ، بر طبق آنچه که تیسافرنه و اسپارت و متحدیناَش فکر می کنند بهترین شیوه ست ، به نبرد خواهند پرداخت و اگر آنان تصمیم بهصلح با آتن بگیرند ، آن تصمیمی مشترک خواهد بود.
داستان این بود که در ۴۱۱ پیش از میلاد، آتنیها که نگران نابودی آتن در زیر آفند نیروهای هموند ایران و اسپارت بودند ، سرانجام برآن شدند که به فرمان تیسافرنه گردننهند و از مردمسالاری چشم بپوشند و فرمانروایی چهارصدتن از مهینان (الیگارشی) را در آتن و ساموس برپا بدارند. اما سپاهیان آتن در ساموس که هوادار مردمسالاری بودند از دگرگونی ساختوست فرمانروایی در آتن و ساموس برآشفتند . آنها نخست مردمسالاری را به رهبری ثراسيبولوس به ساموس بازگردانیدند و سپس برآن شدند که از آلکیبایادس و تیسافرنه یاری بخواهند تا فرمانروایی چهارصدتن را در آتن براندازند. به نوشتهی ثوکیدیدس:
οἱ δὲ προεστῶτες ἐν τῇ Σάμῳ καὶ μάλιστα Θρασύβουλος, αἰεί γε τῆς αὐτῆς γνώμης ἐχόμενος, ἐπειδὴ μετέστησε τὰ πράγματα, ὥστε κατάγειν Ἀλκιβιάδην, [καὶ] τέλος ἀπ᾽ ἐκκλησίας ἔπεισε τὸ πλῆθος τῶν στρατιωτῶν, καὶ ψηφισαμένων αὐτῶν Ἀλκιβιάδῃ κάθοδον καὶ ἄδειαν πλεύσας ὡς τὸν Τισσαφέρνην κατῆγεν ἐς τὴν Σάμον τὸν Ἀλκιβιάδην, νομίζων μόνην σωτηρίαν εἰ Τισσαφέρνην αὐτοῖς μεταστήσειεν ἀπὸ Πελοποννησίων. γενομένης δὲ ἐκκλησίας τήν τε ἰδίαν ξυμφορὰν τῆς φυγῆς ἐπῃτιάσατο καὶ ἀνωλοφύρατο ὁ Ἀλκιβιάδης, καὶ περὶ τῶν πολιτικῶν πολλὰ εἰπὼν ἐς ἐλπίδας τε αὐτοὺς οὐ σμικρὰς τῶν μελλόντων καθίστη, καὶ ὑπερβάλλων ἐμεγάλυνε τὴν ἑαυτοῦ δύναμιν παρὰ τῷ Τισσαφέρνει, ἵνα οἵ τε οἴκοι τὴν ὀλιγαρχίαν ἔχοντες φοβοῖντο αὐτὸν καὶ μᾶλλον αἱ ξυνωμοσίαι διαλυθεῖεν καὶ οἱ ἐν τῇ Σάμῳ τιμιώτερόν τε αὐτὸν ἄγοιεν καὶ αὐτοὶ ἐπὶ πλέον θαρσοῖεν, οἵ τε πολέμιοι τῷ Τισσαφέρνει ὡς μάλιστα διαβάλλοιντο καὶ [ἀπὸ] τῶν ὑπαρχουσῶν ἐλπίδων ἐκπίπτοιεν. ὑπισχνεῖτο δ᾽ οὖν τάδε μέγιστα ἐπικομπῶν ὁ Ἀλκιβιάδης, ὡς Τισσαφέρνης αὐτῷ ὑπεδέξατο ἦ μήν, ἕως ἄν τι τῶν ἑαυτοῦ λείπηται, ἢν Ἀθηναίοις πιστεύσῃ, μὴ ἀπορήσειν αὐτοὺς τροφῆς, οὐδ᾽ ἢν δέῃ τελευτῶντα τὴν ἑαυτοῦ στρωμνὴν ἐξαργυρῶσαι, τάς τε ἐν Ἀσπένδῳ ἤδη οὔσας Φοινίκων ναῦς κομιεῖν Ἀθηναίοις καὶ οὐ Πελοποννησίοις: πιστεῦσαι δ᾽ ἂν μόνως Ἀθηναίοις, εἰ σῶς αὐτὸς κατελθὼν αὐτῷ ἀναδέξαιτο.
از هنگامی كه ثراسيبولوس مردمسالاری را به ساموس بازگردانید ، او به شدت پافشاری مینمود كه الكيبايادس را بايد بازگردانید . رهبران دیگر آتن نیز بر همین رای بودند و به فرجام در نشستی پذیرش ارتش را به دست آوردند و رای به بازگشت او و بخشودگی همهسویه وی را دادند ، سپس ثراسیبولوس به نزد تیسافرنه دریا را در نوردید و آلکیبایادس را با این باور به ساموس بازگردانید که برای آتنیها هیچ یاری در راه نخواهدبود مگر اینکه با کمک او بتوان تیسافرنه را از پلوپونزیها به دور نمود. پس همایشی فراخوانده شد که درآن آلکیبایادس از سرنوشت سنگدل و بیدادگرانهئیکه او را به دوریک فرستاده بود شکوه نمود. و سپس به درازا در بارهی چشم انداز راهکارهایشان سخن گفت، که به راستی امید پیروزیهای آینده که او در آنها برمیانگیزانید درخشان بود، در همآنک که هنایش کنونی خویش را بر تیسافرنه بیش از اندازه بزرگ وانمود مینمود. سگال او برین بود که به این شیوه نخست مهینسالاران (الیگارشی) را در کشور به هراس اندازد و باشگاههای آنها را برچیند. و دو دیگر اینکه خویشتن را در چشم سپاهیان در ساموس نیرومند نشاندهد و رای آنها را به خود تقویت نماید. و سه دیگر اینکه ، جدایی میان تیسافرنه و دشمن را گستردهتر نماید ، و امیدهای لَکدمونیها را درهمبپاشد. با در نگرش داشتن به این آماجها ، آلکیبایادس پشتیبانیهای-از-خود را به بیشترین اندازه رسانید. تیسافرنه ، به گفته وی ، به او پیمان داده بود که اگر او بتواند تنها به آتنیها اعتماد کند ،تا هنگامی که او چیزی برای دادن دارد، و حتی اگر هم به سرانجام وادار شود تا بستر خود را بفروشد، آنها نمیباید نگرانی برای توشهشان داشتهباشند ، و این که او رزمناوهای فنیقی (که هم اکنون در آسپندوس بودند) را برای دادنیاری به آتنیها به جای پلوپونزیها خواهد آورد ؛ اما او تا هنگامیکه آلکیبایادس به جایگاهش نرسیده و برآن جایگاه استواری نیافته نمی تواند به آتنیها اعتماد کند.
پلوتارخ به فرمانروائی رسیدن الکیبایادس را چنین آشکاری میدهد:
ἐν δὲ τῇ Σάμῳ τότε κρατήσαντες οἱ Ἀλκιβιάδου φίλοι πέμπουσι Πείσανδρον εἰς ἄστυ κινήσοντα τὴν πολιτείαν καὶ παραθαρρυνοῦντα τοὺς δυνατοὺς τῶν πραγμάτων ἀντιλαμβάνεσθαι καὶ καταλύειν τὸν δῆμον, ὡς ἐπὶ τούτοις τοῦ Ἀλκιβιάδου Τισαφέρνην αὐτοῖς φίλον καὶ σύμμαχον παρέξοντος. αὕτη γὰρ ἦν πρόφασις καὶ τοῦτο πρόσχημα τοῖς καθιστᾶσι τὴν ὀλιγαρχίαν. ἐπεὶ δ᾽ ἴσχυσαν καὶ παρέλαβον τὰ πράγματα οἱ πεντακισχίλιοι λεγόμενοι, τετρακόσιοι δὲ ὄντες, ἐλάχιστα τῷ Ἀλκιβιάδῃ προσεῖχον ἤδη καὶ μαλακώτερον ἥπτοντο τοῦ πολέμου, τὰ μὲν ἀπιστοῦντες ἔτι πρὸς τὴν μεταβολὴν ξενοπαθοῦσι τοῖς πολίταις, τὰ δ᾽ οἰόμενοι μᾶλλον ἐνδώσειν αὐτοῖς Λακεδαιμονίους ἀεὶ πρὸς ὀλιγαρχίαν ἐπιτηδείως ἔχοντας. ὁ μὲν οὖν κατὰ τὴν πόλιν δῆμος ἄκων ὑπὸ δέους ἡσυχίαν ἦγε: καὶ γὰρ ἀπεσφάγησαν οὐκ ὀλίγοι τῶν ἐναντιουμένων φανερῶς τοῖς τετρακοσίοις: οἱ δ᾽ ἐν Σάμῳ ταῦτα πυνθανόμενοι καὶ ἀγανακτοῦντες ὥρμηντο πλεῖν εὐθὺς ἐπὶ τὸν Πειραιᾶ, καὶ μεταπεμψάμενοι τὸν Ἀλκιβιάδην καὶ στρατηγὸν ἀποδείξαντες ἐκέλευον ἡγεῖσθαι καὶ καταλύειν τοὺς τυράννους.
به زودی در ساموس دوستان آلکیبایادس زبردستتر شدند و پیساندر را به آتن فرستادند تا ساختوست فرمانروائی را دگرگونی دهد. او میباید سردمداران شهر را به سرنگونی مردمسالاری و به دست گرفتن لگام فرمانروائی ترغیب مینمود ، با این درخواست که الکیبایادس تنها به این بروندها تیسافرنه را به دوستی و هموندی آنها میآورد. این وانمود و زیربافت آماج کسانی بود که مهینسالاری (الیگارشی) را در آتن به پا کردند. اما به همان زودی که چنین-خوانده-شدهی "پنج هزارتن" (که به راستی تنها چهارصد تن بودند) نیروی کشور را بهدست آوردند و فرمانروائی را به زیر لگام کشیدند، بیدرنگ آلکیبایادس را ازهرسان نادیده گرفتند و جنگ را با شدت کمتری پیگیری نمودند،تا اندازهئی از این روی، که آنها به شهروندان، که هنوز ریخت فرمانروایی تازه را به زیر پرسش داشتند، بیاعتماد بودند، و تا اندازهئی هم از این روی که میپنداشتند لکدمونیها، که همیشه به مهینسالاری (الیگارشی) هوادارانه مینگریستند ، در برابر آنها دوستانهتر رفتار خواهند نمود. حزب پرهوادارتر در شهر از هراس به خاموشی پیوسته بود ، زیرا بسیاری از کسانی که آشکارا مخالف "چهارصد تن" بودند ، کشته شده بودند. اما هنگامی لشگر ساموس فهمید که در خانه چه شده است برآشفتند ، و به شورمندی میخواستند به سوی پیرائوس دریا را درنوردند ، و آلکیبایادس را فرا خواندند ، و او را به آوند اسپهبد برگماردند ، و از او خواستند که آنها را برای سرنگون نمودن خودکامگان رهبری نماید.
به نوشتهی پلوتارخ نیز، تیسافرنه برای نزار نگاهداشتن اسپارتها هرگز سر آن نداشت که رزمناوهای فنیقی ایران را در نبرد با آتن برای کمک به آنها بیاورد. آتنیها میدانستند که این رزمناوها در اسپاندوس پهلو گرفتهاند. به راستی تیسافرنه در بازی ماهرانهی خویش بدون آنکه آن رزمناوها را به خطر اندازد و یا کمتر هزینهئی بپردازد از آنها برای تضعیف آتن و اسپارت بیشترین بهره را میگرفت. از سوی دیگر اسپارتها که نگران آن بودند که تیسافرنه ناوهایش را به یاری آتنیها بفرستد، ناوهای خودرا به واپس کشیدند. چنین بود که اینک به خاطر نا درگیری ناوهای هر دوسو به ویژه ناوهای لکدمونیها ارجمندی الکیبایادس که هنوز در خدمت تیسافرنه بود نزد آتنیها افزایش یافت. زیرا آتنیها میپنداشتند که این نفوذ الکیبایادس بوده که موجب به واپس نشستن ناوگان اسپارتها شده است.
فرنه بازو و بازنگری در راهکارهای تیسافرنه
در تابستان سال ۴۱۱ پیش از میلاد اسپارتها از وقتگذرانیها و گفتگوهای تیسافرنه با آتنیها از بسیار آزرده و خشمگین شده بودند. چشمداشت آنها این بود که تیسافرنه به پیماننامهی هموندی با اسپارت آذرم نهد و با یکصدو چهل وهفت رزمناو فنیقیِ نیروی دریائی ایران به یاری اسپارت بیاید تا باهم کار آتن را یکسره نمایند. آنها به همانگون که پلوتارخ گزارش میدهد فرستادگانی به دربار داریوش شاه در شوش گسیل داشتند و از کمکاری تیسافرنه در به جا آوردن بروندهای پیمان هموندی ایران و اسپارت به بسیار خردهگیری نمودند. در میان رایزنان پادشاه، فرنهبازو نیز با راهکارهای تیسافرنه همسازگار نبود. به باور او با نگاهداشتن نیروهای ایران در کنار میدانهای نبرد از کارآیی آنان کاسته میشود و بر واژ نیروهای اسپارت و آتن و هموندهای آنان با درگیریهای پیاپیشان بر توانائیهای خود با آزمودگیهای جنگی میافزایند. داریوش شاه برآن نبود که ساتراپ کارآزمود و کهنهکار خودرا برکنار سازد، اما به فرنهبازو پروا داد تا در هرکجا که راهکارهای تیسافرنه به بنبست میرسد او راهکارهای رزمی خودرا به کارگیرد.
شمار رزمناوهای آتن، به شمار ۱۰۸ فروند، تنها ۴ فروند کمتر از رزمناوهای اسپارت، به شمار ۱۱۲ فروند، بود و بنابراین باپیوستن ۱۴۷ رزمناو فنیقی به هر کدام از آن دو سو، سوی دیگر بیگمان شکست میخورد. اما تیسافرنه با دست روی دست گذاشتن از کارآيی ناوگان اسپارت که بیکار و بیآماج چشمبراه ناوگان او مانده بود به بسیار کاسته بود و یارانهئی که او به ناوگان اسپارت میپرداخت بسیار ناچیز بود، که بر ناخرسندی آنان میافزود و از توان و خواست رزمآوری آنان میکاست .
تیسافرنه به اسپارتها چنین بهانه میآورد که شمار ناوهای فنیقی هنوز به آن اندازهئی که داریوش شاه فرمان داده نرسیده ست. ثوکیدیدس این بهانه را نمی پذیرد و می گوید اگر هموندی اسپارت و ایران با افزودن همان صد و چهل وهفت فروند ناوگان فنیقی به ناوگان آتن آفند میآورد بیگمان پیروز میشدند و داریوش شاه بسیار خرسند میشد از این که با هزینهئی کمتر به پیروزی دست یافته است. با همهی اینکه ثوکیدیدس مینویسد: برخی دیگر برآنند که تیسافرنه بر سر آن بود که هم آتن و هم اسپارت را درنبردی فرسایشی همواره نزار و سست نگاهدارد هنوز شماری از پژوهشگران تاریخ میکوشند که دلیل تیسافرنه را برای دست روی دست گذاشتن و وقتگذرانی پیداکنند. برخی برآنند که ناآرامی در ساتراپی مصر تیسافرنه را برآن میداشت که ناوهای فنیقیه را برای سرکوبی آن ناآرامی ها به کاربرد اما اگر نا آرامیهای مصر چندان مهین بود بیگمان ثوکیددیدس از آن آگاهی مییافت و در تاریخ خود از آن یاد مینمود.
به هر روی، در آن تابستان تیسافرنه برای آرام نمودن اسپارتها به اَسپِندوس رفت به این وانمود که رزمناوها را که در آنجا پهلو گرفته بودند فرماندهی نموده و به یاری آنها خواهد آوردشان. به گزارش ثوکیدیدس:
τοῦ δ᾽ αὐτοῦ θέρους Τισσαφέρνης, κατὰ τὸν καιρὸν τοῦτον ἐν ᾧ μάλιστα διά τε τἆλλα καὶ διὰ τὴν Ἀλκιβιάδου κάθοδον ἤχθοντο αὐτῷ οἱ Πελοποννήσιοι ὡς φανερῶς ἤδη ἀττικίζοντι, βουλόμενος, ὡς ἐδόκει δή, ἀπολύεσθαι πρὸς αὐτοὺς τὰς διαβολάς, παρεσκευάζετο πορεύεσθαι ἐπὶ τὰς Φοινίσσας ναῦς ἐς Ἄσπενδον, καὶ τὸν Λίχαν ξυμπορεύεσθαι ἐκέλευεν: τῇ δὲ στρατιᾷ προστάξειν ἔφη Τάμων ἑαυτοῦ ὕπαρχον, ὥστε τροφὴν ἐν ὅσῳ ἂν αὐτὸς ἀπῇ διδόναι. λέγεται δὲ οὐ κατὰ ταὐτό, οὐδὲ ῥᾴδιον εἰδέναι τίνι γνώμῃ παρῆλθεν ἐς τὴν Ἄσπενδον καὶ παρελθὼν οὐκ ἤγαγε τὰς ναῦς. ὅτι μὲν γὰρ αἱ Φοίνισσαι νῆες ἑπτὰ καὶ τεσσαράκοντα καὶ ἑκατὸν μέχρι Ἀσπένδου ἀφίκοντο σαφές ἐστι, διότι δὲ οὐκ ἦλθον πολλαχῇ εἰκάζεται. οἱ μὲν γὰρ ἵνα διατρίβῃ ἀπελθών, ὥσπερ καὶ διενοήθη, τὰ τῶν Πελοποννησίων (τροφὴν γοῦν οὐδὲν βέλτιον, ἀλλὰ καὶ χεῖρον ὁ Τάμως, ᾧ προσετάχθη, παρεῖχεν), οἱ δὲ ἵνα τοὺς Φοίνικας προαγαγὼν ἐς τὴν Ἄσπενδον ἐκχρηματίσαιτο ἀφείς (καὶ γὰρ ὣς αὐτοῖς οὐδὲν ἔμελλε χρήσεσθαι), ἄλλοι δ᾽ ὡς καταβοῆς ἕνεκα τῆς ἐς Λακεδαίμονα, τοῦ λέγεσθαι ὡς οὐκ ἀδικεῖ, ἀλλὰ καὶ σαφῶς οἴχεται ἐπὶ τὰς ναῦς ἀληθῶς πεπληρωμένας. ἐμοὶ μέντοι δοκεῖ σαφέστατον εἶναι διατριβῆς ἕνεκα καὶ ἀνοκωχῆς τῶν Ἑλληνικῶν τὸ ναυτικὸν οὐκ ἀγαγεῖν, φθορᾶς μέν, ἐν ὅσῳ παρῄει ἐκεῖσε καὶ διέμελλεν, ἀνισώσεως δέ, ὅπως μηδετέροις προσθέμενος ἰσχυροτέρους ποιήσῃ, ἐπεί, εἴ γε ἐβουλήθη, διαπολεμῆσαι <ἂν> ἐπιφανεὶς δήπου οὐκ ἐνδοιαστῶς: κομίσας γὰρ ἂν Λακεδαιμονίοις τὴν νίκην κατὰ τὸ εἰκὸς ἔδωκεν, οἵ γε καὶ ἐν τῷ παρόντι ἀντιπάλως μᾶλλον ἢ ὑποδεεστέρως τῷ ναυτικῷ ἀνθώρμουν. καταφωρᾷ δὲ μάλιστα καὶ ἣν εἶπε πρόφασιν οὐ κομίσας τὰς ναῦς. ἔφη γὰρ αὐτὰς ἐλάσσους ἢ ὅσας βασιλεὺς ἔταξε ξυλλεγῆναι: ὁ δὲ χάριν ἂν δήπου ἐν τούτῳ μείζω ἔτι ἔσχεν, οὔτ᾽ ἀναλώσας πολλὰ τῶν βασιλέως τά τε αὐτὰ ἀπ᾽ ἐλασσόνων πράξας. ἐς δ᾽ οὖν τὴν Ἄσπενδον ᾑτινιδὴ γνώμῃ ὁ Τισσαφέρνης ἀφικνεῖται καὶ τοῖς Φοίνιξι ξυγγίγνεται: καὶ οἱ Πελοποννήσιοι ἔπεμψαν ὡς ἐπὶ τὰς ναῦς κελεύσαντος αὐτοῦ Φίλιππον ἄνδρα Λακεδαιμόνιον δύο τριήρεσιν.
در همان تابستان ، و درست در همان هنگام که به دلایل گوناگون و بالاتر از هرچیز به خاطر بازگرداندن مهتری به آلکیبایادس، که به سرانجام نشان داد که از هواداران آتنیهاست، رنجش پلوپونزیها از تیسافرنه به بیش از اندازه رسیده بود، وی، چنانکه گویی میخواست خویشتن را از این بدگمانی پاکیزه بدارد، آمادهی رفتن به اَسپندوس و آوردن رزمناوهای فنیقی شد. او از لیچـَس خواست که وی را همراهی کند. و همچنین گفت که فرماندهی لشگر را به آجودان خود "تاموس" میسپارد ، تا در هنگام نبودن وی نیازمندیهای آنها را فراهم کند. اینکه چرا او به آسپندوس رفت و با این که به آنجا رفت هرگز ناوها را نیاورد ، پرسشی ست که پاسخ به آن آسان نیست و به سانهای گوناگونی پاسخ داده شده است. زیرا ناوگان فنیقی به شمار صد و چهل و هفت رزمناو تا اَسپندوس آمده بودند - در این تردیدی نیست. اما اینکه چرا آنها هرگز فراتر نرفتند، بارهئی برای گمانهزنی است. برخی بر این پندارند که تیسافرنه با رفتن به اَسپندوس همچنان راهکار خویش را برای فرسودهسازی پلوپونزیها دنبال مینمود. چرا که "تاموس"، که به فرماندهی گمارده شده بود، نیازمندیهای آنها را نه بهتر ، که بل به سختتر میتوانست فراهم نمود. دیگران بر آنند که او ناوگان فنیقی را به اَسپندوس آورد تا بتواند با فروش آزادی ملوانها به درآمد برسد. زیرا او به بی برو برگرد سر آن نداشت که آنها را در نبردی به کارگیرد. برخی دیگر میاندیشند که او در زیر تأثیر فریادهای شِکایت از او که به لَکدمون رسیده بود ، قرار گرفته بود. و اینکه او می خواست در آنها انگارهئی از صداقت خود بیآفریند: " اینک به هر روی او برای آوردن ناوها رفته است و آن ناوها به راستی با داشتن ملوانان آمادهی نبردند."
من در ماورای هر گونه پرسش بر آنم که او میخواست نیروهای هلنی را فرسوده و بیهوده سازد. آماج وی این بود که به هردوی آنها آسیب برساند و در همانک با رفتن به اَسپندوس وقت را به هدر میداد ، و کردههای آنها را بیهنش مینمود و نمیخواست که با هموندی خود هیچ یک از آن دو سو را تقویت کند. زیرا اگر او بر سر آن شده بود که جنگ را به پایان برساند ، پایان دادن آن به یک باره و برای همیشه ممکن بود، همانگونه که هر کسی میتواند ببیند: اگر او رزمناوها را میآورد، با احتمال بسیار پیروزی را از آن لَکدومنیها مینمود ، که هم اکنون در رویاروی آتنیها و کاملاً با آنها برابر بودند. پوزش و بهانهئی که او برای نیاوردن آنها آورده است ، آشکارترین نشانه بر علیه وی میباشد. او گفت که به همان شمار ناو که پادشاه فرمان داده بود گردآوری نشده است. اما اگر چنین بود ، پادشاه میباید بیشتر خرسند میبود، زیرا پول او پسانداز شده و تیسافرنه به برآیندی همسان، با هزینهيی کمتر، دستیافته بود. سگال او هر چه بوده است، تیسافرنه به اِسپندوس آمد و با فنیقیها رایزنی نمود ، و پلوپونزی ها بنا به درخواست او فیلیپ ، لَكدمونی را با دو رزمناو برای آوردن ناوها فرستادند.
هنگامی که الکیبایادس دریافت که تیسافرنه به اَسپندوس میرود ، خود با سیزده کشتی به آن سو شد و به سپاهیانش در ساموس پیمان کرد که از بدست آوردن دستاوردی بزرگ برای آنها شکست نخواهد خورد؛ یا رزمناوهای فنیقی را به آتنیها می آورد، و یا به هر روی، چنان میکند که آن ناوها مطمئناٌ به پلوپونزیها نپیوندند. او احتمالاً در همه این هنگام اندیشه راستین تیسافرنه را خوانده بود که وی هیچوقت بر سر آن نبودهست که ناوها را بیاورد. و میخواست با نشان دادن به لَکدومونی ها که تا چه اندازه تیسافرنه با او و آتنیها پیوندی دوستانه دارد تا آنجا که ممکن است بر او در دید آنها آسیبی بیشتر اندر آورد. تا آنجا که بی اعتمادی آنها او را وادار به تغییر سوی هموندی بنماید. چنین بود که او به سوی شرق دریا را مستقیماً به فازلیس و کائنوس درنوردیدند.
تاریخ توسیدیدس در پائیز ۴۱۱ پیش از میلاد ناتمام به پایان میرسد و به افسردگی گزارشهای تاریخی دیگر در بارهی رویدادهای سالهای پسین از چگونگی پائینتری برخوردارند. با این همه الینیکای Ἑλληνικά گزنفون کهمیکوشد که ادامهی تاریخ ثوکیدیدس را از سال ۴۱۱ پیش از میلاد به بعد فراهم نماید و همچنین بخشهای پراکندهیی از پاپیروسهای Hellenica Oxyrhynchia در اُکسیرهینچوس در مصر میتوانند به بازسازی این تاریخ یاری نمایند. و بر اینها سرگذشتهای الکیبایادیس و لیساندر به نوشتهی پلوتارخ و نوشتههایی از دیدودیروس را نیز میبایست افزود.
در پائیز ۴۱۱ پیش از میلاد پلوپونزیها در نبردی با آتن در رهدز پیروز شدند. مینداروس Μίνδαρος فرماندهی ناوگان اسپارت در مایلتوس سرخورده و دلسرد از پیمانشکنی تیسافرنه برآن شد که با ناوهایش به نزد، فرنهبازو ساتراپ هلسپونت، که همواره به آنها پیمان پشتیبانی میداد برود. او با ۷۳ ناو براه افتاد و پس از توفانی که او را وادار ساخت در خیوس پهلو بگیرد در همآنک که ناوگان آتنیها از ساموس وی را دنبال مینمودند از راه لزبوس خود را به هلسپونت رسانید و پس از شکست شمار کوچکی از ناوهای آتن در پایگاه اسپارت ها در آبیدوس پهلو گرفت، و گذار کشتیهایی که به آتن غلات و توشه میرساندند را بربست و آن گذار دریائی را به زیر نگاهبانی گرفت. اما، چندروز پس از آن، آتنیها که نگران پدیداری قحطی در سرزمینشان بودند با از جانگذشتگی بر آنها در هلسپونت درتاختند و شکستشان دادند. مینداروس به ابیدوس واپس نشست و از هموندانش درخواست یاری نمود، اما الکیبایادس هنگامی که مینداروس برای پیشباز نیروهای کمکی با ناوهایش به دریا زده بود بر آنها درتاخت و بار دیگر شکستی سخت بر ناوگان او اندرآورد و او به ابیدوس به دیگر بار به واپس نشست.
در زمستان آن سال الکیبایادس برای درخواست یاری مالی به دیدار تیسافرنه رفت ، اما به نوشتهی گزنفون تیسافرنه او را زندانی کرد و گفت داریوش شاه فرمان داده ست که او میباید با آتنی ها بجنگد. اگرچه سی روز پس از آن وی توانست از زندان بگریزد. بیگمان تیسافرنه هنوز در پیگیری راهکارهای خویش راه گریز او را آماده ساخته بود. پلوتارخ در بارهی زندانی شدن الکیبایادس در ساردیس می نویسد، او به نزد تیسافرنه رفت:
اما خوشآمد او آن نبود که انتظارش را داشت. تیسافرنه برای هنگامی دراز از سوی لَکدومونیها در نزد شاه متهم شده بود ، و در هراس از کیفرداد پادشاه ، چنین بر او مینمود که الکیبایادس درست در هنگامی بهنگام به نزد او آمده ست. پس او را دستگیر و در ساردیس به بند گرفت به این امید که چنین بیدادگری بر او مایهی زدوده شدن بدنامی وی در نزد اسپارتها بشود.
یک سال پس از آن، در ۴۱۰ پیش از میلاد مینداروس با کمکهای مالی فرنهبازو هشتاد رزمناو نو آماده ساخت . و بدینسان نیروهای فرنهبازو و مینداروس توانستند بر کیزیکوس چیره شوند. در این هنگام ناوگان آتنی به فرماندهی ثراسیبولوس Θρασύβουλος و ثرامنس Θηραμένης و الکیبایادس به کیزیکوس در تاختند و توانستند شمار بسیار از ناوگان مینداروس را نابود کنند. او به ساتراپی فرنهبازو گریخت اما آتنی ها او را دنبال نمودند و او در نبرد کشته شد . پلوتارخ و گزنفون از پیامی در یازده واژه در زبان یونانی گزارش میدهند که از سوی بازماندگان نیروهای اسپارت برای درخواست کمک فرستاده شده بود: " ناوها نابود، مینداروس کشته ، سپاهیان گرسنه هستند. نمیدانیم چه باید کرد" .
آتنیها بر پروپونتوس چیره شدند و پایگاهی برای گردآوری پول از کشتیها در کریسوپولیس در روبروی بیزانتوم برپاساختند . اسپارت بر واژ با پیمانهموندیش با ایران، فرستادگانی را به آتن فرستاد و درخواست صلح نمود. آنها درخواست داشتند که با آتن پیمانی بر پایهی ماندن- برپایه -آنچه که- اینک -هست Status quo امضاکنند، ولی آماده بودند دو بارو در پیلوس و دکلا را در هلسپونت به آنها بدهد، . اما در آتن، که باز هواداران مردمسالاری توانائی یافته بودند، درخواست آنها رد شد .
نیروهای آتن اینک در درگیریهایی که تیسافرنه برایشان در گوشه و کنار هلا با دولتشهرهای دیگر پدید آورده بود پراکنده شده بودند . در ۴۰۹ پیش از میلاد ثرایسیلوس که دیگر از یاری تیسافرنه نومید شده بود بر آن شد که با ناوگانش به ساموس برود و از آنجا آشوبهای ایونیا را به دگر بار برپا نماید، و این در حالی بود که فرنهبازو از شکستهای هموندان اسپارتش هنوز دلسرد نشده بود و همچنان بر سر آن بود که میباید با درگیریهای رزمی توان نبرد نیروهای همونداناَش را افزایش دهد. چنین بود که همانگونه که گزنفون گزارش میدهد او از اسپارتهای شکستخورده پشتیبانی نمود و به آنها توانایی ساختن ناوهایی نو را فراهم آورد. به گزارش گزنفون:
Φαρνάβαζος δὲ παντὶ τῷ τῶν Πελοποννησίων στρατεύματι καὶ τοῖς συμμάχοις παρακελευσάμενος μὴ ἀθυμεῖν ἕνεκα ξύλων, ὡς ὄντων πολλῶν ἐν τῇ βασιλέως, ἕως ἂν τὰ σώματα σῶα ᾖ, ἱμάτιόν τ᾽ ἔδωκεν ἑκάστῳ καὶ ἐφόδιον δυοῖν μηνοῖν, καὶ ὁπλίσας τοὺς ναύτας φύλακας κατέστησε τῆς ἑαυτοῦ παραθαλαττίας γῆς. καὶ συγκαλέσας τούς τε ἀπὸ τῶν πόλεων στρατηγοὺς καὶ τριηράρχους ἐκέλευε ναυπηγεῖσθαι τριήρεις ἐν Ἀντάνδρῳ ὅσας ἕκαστοι ἀπώλεσαν, χρήματά τε διδοὺς καὶ ὕλην ἐκ τῆς Ἴδης κομίζεσθαι φράζων. ναυπηγουμένων δὲ οἱ Συρακόσιοι ἅμα τοῖς Ἀντανδρίοις τοῦ τείχους τι ἐπετέλεσαν, καὶ ἐν τῇ φρουρᾷ ἤρεσαν πάντων μάλιστα. διὰ ταῦτα δὲ εὐεργεσία τε καὶ πολιτεία Συρακοσίοις ἐν Ἀντάνδρῳ ἐστί. Φαρνάβαζος μὲν οὖν ταῦτα διατάξας εὐθὺς εἰς Καλχηδόνα ἐβοήθει.
فرنهبازو، با همه این رویدادها ، از همگی سپاه پلوپونزی و هموندان آنها خواست که دربارهی بدست آوردن تختهچوب برای ساختن رزمناو دلسرد نشوند - زیرا تا هنگامی که آنها تندرست باشند در سرزمین پادشاه الوار به فراوانی فراهم است - . و او نه تنها به هر سپاهی یک بالاپوش و برای دوماه توشه داد ، که بل به ملوانان را با دادن جنگاپزار بسیج نمود و آنها را در راستای کرانهدریای خود به پاسداری گمارد. افزون برآن ، او اسپهبدان و ناخدایان رزمناوهای استانهای گوناگون را به همایشی گردآورد و از آنها خواست كه در شهر آنتاندرو به همان شمار رزمناو که از دست داده بودند به دیگر بار آنها را بسازند، و برای این باره به آنها پول داد و به آنها گفت كه تختهچوبها را از كوه آیدا به دست آورند . و در همانک که ساختن رزمناوها در روند بود، سیراکوزیها به آنتاندرویها یاری دادند تا بخشی از دیوارپدافندی خود را به پایان برسانند ، و خویشتن را در نزدشان با پاسداشتن از پایگاه بسیار محبوب ساختند. و از همین روی سیراکوزیها اکنون در آنتاندرو از بهرهوریها و برترداشتهای شهروندان برخوردار هستند. فرنهبازو ، پس از انجام این بساماندادها بی درنگ به یاری كالکدون شتافت.
از سویی دیگر ، هنگامی که ثرایسیلوس به اِفِسوس درتازید، تیسافرنه و هموندان پلوپونزیِ سیسیلی او به آنها شکستی سخت وارد آوردند. به نوشتهی گزنفون :
Θράσυλλος δὲ μετὰ ταῦτα ἀπήγαγεν ἐπὶ θάλατταν τὴν στρατιάν, ὡς εἰς Ἔφεσον πλευσούμενος. Τισσαφέρνης δὲ αἰσθόμενος τοῦτο τὸ ἐπιχείρημα, στρατιάν τε συνέλεγε πολλὴν καὶ ἱππέας ἀπέστελλε παραγγέλλων πᾶσιν εἰς Ἔφεσον βοηθεῖν τῇ Ἀρτέμιδι. (...) οἱ δ᾽ ἐκ τῆς πόλεως ἐβοήθησαν †σφίσιν† οἵ τε σύμμαχοι οὓς Τισσαφέρνης ἤγαγε, καὶ Συρακόσιοι οἵ τ᾽ ἀπὸ τῶν προτέρων εἴκοσι νεῶν καὶ ἀπὸ ἑτέρων πέντε, αἳ ἔτυχον τότε παραγενόμεναι, νεωστὶ ἥκουσαι μετὰ Εὐκλέους τε τοῦ Ἵππωνος καὶ Ἡρακλείδου τοῦ Ἀριστογένους στρατηγῶν, καὶ Σελινούσιαι δύο.
پس از این ثراسیلوس لشگر خودرا به کرانه بازگردانید به این سگال که به سوی اِفِسوس دریا را در نوردد. اما هنگامیکه تیسافرنه از نقشهی او آگاهی یافت، سپاهی بزرگ گردآورد و سوارانی را به همگان فرستاد تا به آنها بگویند برای پاسداری آرتمیس به اِفِسوس بشتابند. (...) پدافندگران شهر به پیششتافتند تا با آن آفند رویاروئی کنند. اِفِسوسیائیها و هموندانشان که تیسافرنه آورده بودشان، ملوانان بیست رزمناوِ نخستین، از سیراکوز، و پنج ناو دیگر که به خوشوقتی در هنگامی بهنگام به فرماندهی یوکلیوس، پسر ایپپونوس و هراکلیدوس، پسر آریستوگنوس ، از سیراکوز به آنجا رسیده بودند و به فرجام با ملوانان دو رزمناو از سلینوسیا به پدافند شهر آمده بودند.
و این نوشته نشان میدهد که هنایش تیسافرنه تا سیراکوز و سیسیلی گسترده بوده است. به گزارش دیودوروس سیکولوس:
κατὰ δὲ τὴν Ἑλλάδα Θρασύβουλος πεμφθεὶς παρ᾽ Ἀθηναίων μετὰ νεῶν τριάκοντα καὶ πολλῶν ὁπλιτῶν σὺν ἱππεῦσιν ἑκατὸν κατέπλευσεν εἰς τὴν Ἔφεσον: ἐκβιβάσας δὲ τὴν δύναμιν κατὰ δύο τόπους προσβολὰς ἐποιήσατο. τῶν δ᾽ ἔνδον ἐπεξελθόντων καρτερὰν συνέβη μάχην συστῆναι: πανδημεὶ δὲ τῶν Ἐφεσίων ἀγωνισαμένων τετρακόσιοι μὲν τῶν Ἀθηναίων ἔπεσον, τοὺς δ᾽ ἄλλους ὁ Θρασύβουλος ἀναλαβὼν εἰς τὰς ναῦς ἐξέπλευσεν εἰς Λέσβον.
در هلا ثراسیبولوس که از سوی آتنیها با سی رزمناو و سپاهی نیرومند از هوپلیتها و همچنین یکصد سوار، در اِفِسوس پهلو گرفت و پس از پیاده شدن نیروها در دونقطه به شهر درتازیدند. سرنشینان شهر به رویارویی با آنان بیرون آمدند، و نبردی سخت درگرفت؛ از آنجا که همهی مردم افسوسیائی به جنگ پیوستند، چهارصد آتنی کشته شدند و ثراسیبولوس بازماندگان را بر رزمناوهایش سوار نمود و بسوی لزبوس دریا را در نوردید.
ἅμα δὲ καὶ Φαρνάβαζος, οὐ δυνάμενος συμμεῖξαι πρὸς τὸν Ἱπποκράτην διὰ τὴν στενοπορίαν, τοῦ ποταμοῦ καὶ τῶν ἀποτειχισμάτων ἐγγὺς ὄντων, ἀπεχώρησεν εἰς τὸ Ἡράκλειον τὸ τῶν Καλχηδονίων, οὗ ἦν αὐτῷ τὸ στρατόπεδον. ἐκ τούτου δὲ Ἀλκιβιάδης μὲν ᾤχετο εἰς τὸν Ἑλλήσποντον καὶ εἰς Χερρόνησον χρήματα πράξων: οἱ δὲ λοιποὶ στρατηγοὶ συνεχώρησαν πρὸς Φαρνάβαζον ὑπὲρ Καλχηδόνος εἴκοσι τάλαντα δοῦναι Ἀθηναίοις Φαρνάβαζον καὶ ὡς βασιλέα πρέσβεις Ἀθηναίων ἀναγαγεῖν, καὶ ὅρκους ἔδοσαν καὶ ἔλαβον παρὰ Φαρναβάζου ὑποτελεῖν τὸν φόρον Καλχηδονίους Ἀθηναίοις ὅσονπερ εἰώθεσαν καὶ τὰ ὀφειλόμενα χρήματα ἀποδοῦναι, Ἀθηναίους δὲ μὴ πολεμεῖν Καλχηδονίοις, ἕως ἂν οἱ παρὰ βασιλέως πρέσβεις ἔλθωσιν.
در این هنگام فرنهبازو که نمیتوانست از برای باریک بودن میدان، به ایپپوکراتیس بپیوندد، چون دیوارهای بارو تا کنار رودخانه پائین میآمد، به اردوگاهش در هراکلیوم در سرزمین کالکدون بازگشت. پس از این، الکیبایادس به هلسپونت و خریُنیسون شد تا پول گردآوری نماید. و دیگر اسپهبدان با فرنهبازو پذیرفتنامهئی بستند که در برابر رهائی از آسیبرسانی به کالکدون ، فرنهبازو میباید بیست تلنت به آتنیها بپردازد و فرستادگان آتن را به دربار پادشاه رهنمون شود. آنها همچنین از فرنهبازو به زیر سوگند پیمان گرفتند که کالکدونیها میباید به آتنیها دقیقا همان باجی را که در پیش میپرداختند بپردازند و میباید پرداختهای پسافتادهی خویش را نیز بپردازند و از سوی خود سوگند میخوردند که تا هنگامی که فرستادگانشان از نزد پادشاه بازنگشتهاند آتنیها با کلکدونیها به جنگ درگیر نخواهند شد.
μετὰ ταῦτα ὤμοσεν ὁ μὲν ἐν Χρυσοπόλει οἷς Φαρνάβαζος ἔπεμψε Μιτροβάτει καὶ Ἀρνάπει, ὁ δ᾽ ἐν Καλχηδόνι τοῖς παρ᾽ Ἀλκιβιάδου Εὐρυπτολέμῳ καὶ Διοτίμῳ τόν τε κοινὸν ὅρκον καὶ ἰδίᾳ ἀλλήλοις πίστεις ἐποιήσαντο.
سرانجام، الکیبایادس در خیریُپولی در برابر نمایندگان فرنهبازو میترادات (میتروبَتی) و آرتناپ (اَرناپی)، و فرنهبازو در کالکدون در برابر نمایندگان الکییابادس یوریپِتولِمو و دیوتیمو سوگند یاد نمودند. هردوسو نه تنها سوگندی دهنادین یادنمودند که بل پیمانهای شخصی نیز به یکدگر ادا کردند.
همینکه کوروش به مقر ساتراپی لیدی در ساردیس رسید راهکارهای صرفه جویانهی تیسافرنه را بهکنار نهاد و برای ساختن ناوگان پلوپونزی زر ایران را به فراوانی بکار انداخت.
در خور توجه است که در همین هنگام لیساندرُس Λύσανδρος فرماندهی جوان اسپارتی که مقام ردهی سوم را در فرماندهی بالای ارتش اسپارت بر عهده داشت وارد افِسوس شده بود تا جانشینی دریادار پیشین اسپارت را بر عهده گیرد. او به محض ورود کوروش به ساردیس برای ادای احترام بهدیدار او رفت و با محبت فوقالعاده او روبرو شد. کوروش به لیساندرس اطمینان داد که او به لیدی آمده ست که نبرد با آتن را با نهایت قدرت به انجام رساند میان این دو مرد جوان بیدرنگ دوستی نزدیکی برقرار شد. پلوتارخ در بارهی دیدار لیساندر و کوروش جوان مینویسد:
πυθόμενος δὲ Κῦρον εἰς Σάρδεις ἀφῖχθαι τὸν βασιλέως υἱόν, ἀνέβη διαλεξόμενος αὐτῷ καὶ Τισαφέρνου κατηγορήσων, ὃς ἔχων πρόσταγμα Λακεδαιμονίοις βοηθεῖν καὶ τῆς θαλάσσης ἐξελάσαι τοὺς Ἀθηναίους, ἐδόκει δι᾽ Ἀλκιβιάδην ὑφιέμενος ἀπρόθυμος εἶναι καὶ γλίσχρως χορηγῶν τὸ ναυτικὸν φθείρειν. ἦν δὲ καὶ Κύρῳ βουλομένῳ τὸν Τισαφέρνην ἐν αἰτίαις εἶναι καὶ κακῶς ἀκούειν, πονηρὸν ὄντα καὶ πρὸς αὐτὸν ἰδίᾳ διαφερόμενον. ἔκ τε δὴ τούτων καὶ τῆς ἄλλης συνδιαιτήσεως ὁ Λύσανδρος ἀγαπηθεὶς καὶ τῷ θεραπευτικῷ μάλιστα τῆς ὁμιλίας ἑλὼν τὸ μειράκιον ἐπέρρωσε πρὸς τὸν πόλεμον.
هنگامی که وی دریافت که کوروش ، پسر پادشاه ، به ساردیس آمده است، برای گفتگو با وی و متهم کردن تیسافرنه ، که اگرچه براین گمارده شده بود که به لکدمونیها یاری کند و آتنیها را ازدریا بیرون براند، چنین انگار میشد، که در زیر هنایش الکیبایادس، به خاطر نداشتن دلبستگی به این باره و برای از میانبردن کارآیی ناوگان با دادن یارانههایی ناچیز برای آن، در انجام گمارش خویش کوتاهی نموده است، اکنون کوروش بس خوشنود بود که تیسافرنه ، که مردی نابکار بود و با او درگیریی شخصی داشت ، متهم شود و به زشتگویی گرفته شود. چنین بود ، که بدینسان و همچنین با این رفتار لیساندروس به گونهئی از هر روی، خویشتن را در نزد او دلپذیر نمود و بیش از هر چیز دیگری با آذرمی سربزیرانه در گفتگو با او ، دل شاهزاده، جوان هفده ساله، را به دست آورد و او را برای پیگرد رزمجویانهی جنگ بر انگیخت.
کوروش اما درخواست لیساندرس را برای افزایش حقوق سربازاناَش از مبلغی که در پیماننامه ایران و اسپارت، بر پایهی فرمان داریوش شاه دوم، تعیین شده بود به مبلغی که مورد توافق تیسافرنه قرار گرفته بود افزایش دهد را رد نمود. هرچند هنگامی که آندو در ضیافتی میهمان بودند، بر سر پیالهئی شراب، کوروش از لیساندرس پرسید؛ بالاترین آرزوی او چیست؟ و او بیدرنگ پاسخ داد که 'چنین پذیرفته شود که یک ابولوس به مزد هر ملوان اضافه شود' و کوروش بیدرنگ این پیشنهاد را پذیرفت. به گزارش دیودوروس سیکلوس، لیساندروس:
ἀκούσας δὲ Κῦρον τὸν Δαρείου τοῦ βασιλέως υἱὸν ὑπὸ τοῦ πατρὸς ἀπεσταλμένον συμπολεμεῖν τοῖς Λακεδαιμονίοις, ἧκεν εἰς Σάρδεις πρὸς αὐτόν, καὶ παροξύνας τὸν νεανίσκον εἰς τὸν κατὰ τῶν Ἀθηναίων πόλεμον μυρίους μὲν δαρεικοὺς παραχρῆμα ἔλαβεν εἰς τὸν τῶν στρατιωτῶν μισθόν, καὶ εἰς τὸ λοιπὸν δὲ ὁ Κῦρος ἐκέλευσεν αἰτεῖν μηδὲν ὑποστελλόμενον: ἐντολὰς γὰρ ἔχειν παρὰ τοῦ πατρός, ὅπως ὅσα ἂν προαιρῶνται Λακεδαιμόνιοι χορηγήσαι αὐτοῖς.
با شنیدن اینكه كوروش ، پسر پادشاه داریوش ، از سوی پدرش برای دادن یاری به لكدمونیها در جنگ فرستاده شده است ، در ساردیس به نزد او رفت و در آن جوان شور نبرد با آتنیها را برانگیزانید. و درجا ده هزار دریک برای پرداخت به سربازان خود از او دریافت نمود. و از برای آینده کوروش به او گفت که بدون رودربایستی به هراندازه نیاز دارد درخواست کند ، زیرا ، چنانکه اوگفت ، از پدرش دستور دارد که به لکدمنویها تا به هر اندازه که میخواهند فراهم نماید.
پس از بازگشتاَش به اِفِسوس لیساندرس با منابع مالی که کوروش در اختیارش نهاده بود توانست به رزمناوهای خود سامانی بهتر دهد و نه تنها مزدهای عقبافتادهی ملوانان را بپردازد که بل بر مزدشان بی افزاید. به نوشتهی استرونک(۱۹۹۰):
در اسپارت، کالیکراتیداس Καλλικρατίδας به سیاست لیساندرس ، که حداقل از دید او، وانمود اسپارت را به رهاییبخشی یونانیان دیگر امری باطل میدید اعتراض داشت. پس از انکه دورهی فرماندهی لیساندرس به پایان رسید کالیکراتیداس بهجانشینی او برگزیده شد که به نظر میآمد نشاندهندهی پیروزی مخالفین لیساندرس ، هرچند به گونهئی موقت، بود.اگرچه کوروش در پایان دورهی مأموریت لیساندروس برای ابقای او در مقام دریاداری با موفقیت مداخله نمود و افزون بر آن، پس از آنکه به ایران فراخوانده شد تا در کنار بستر مرگ پدرش داریوش دوم حضور داشته باشد از لیساندرس خواست که ادارهی ساتراپی او را بر عهده گیرد.
چنبن بود که با دردستداشتن بیسابقه زر ایرانی و داشتن ساتراپی کوروش بهزیر فرمان خویش لیساندرس توانست دریا را به سوی هلسپونت که در زیر نگهبانی نبود درنوردد، و بیدرنگ به شهر ثروتمند لامساکوس در بخش آسیایی آن تنگه حمله بَرَد . همینکه ناوگان آتن وارد شد لیساندرس توانست تقریباٌ آنرا به همگی نابود سازد و دریاسالار آتن کُنُن با چند کشتی باقی ماندهاَش مجبور به گریز به قبرس شد .
![]() |
| کوروش جوان |
|
|
چنین شد که آتن از همهی سرزمینهای وابستهاَش محروم ماند و تاکه بر این بیچارگیاَش بیافزاید نه تنها شهروندان برونیاَش -کِلروچز - از دارائیهاشان بیبهره شدند و همه به آتن رانده گشتند و پادگانها و بزرگان هر شهر وابسته به آتن را اجازه ندادند که به هیچگونه بازسازی بپردازند مگر در پایتخت. زیرا از دید لیساندروس شمار گروههای گردهمآمده در پایتخت موجب توانائی آتن نمیشد و بل مایهی ناتوانی آنشهر، به هنگامی که درنبرد با گرسنگی بود.
آتنیها همهی اعتماد خود به الکیبایادس را از دست داده بودند و بزودی اسپهبدان دیگری را به فرماندهی نیروهای خود برگزیده بودند. در بهار ۴۰۴ لیساندروس بر آتن چیره شد، رزمناوهای آتن را بسوزانید و دیوارهای پدافندی آتن را ویران بساخت و فرمانروایی آتن را به دست سی تن از مهینان آتن سپرد. چنین بود که آتنیها آزادی خود را از دست دادند.
اَلکیبایادس که اینک بیم آن داشت که لَکدمونیهای اسپارت در پی اویند بخش بزرگی از تاراج و غنائم جنگی خویش را در دژ خود برجای نهاد و با هرآنچه که میتوانست با خود ببرد به سوی بیثینیا گریخت. او بر این باور بود که با گسترشخواهی لیساندروس در ایونیا بهزودی ارتخشرخش دوم به اشتباه کوروش پیخواهدبرد و میپنداشت که اگر به نزد داریوش شاه در شوش برود میتواند همانند ثمیستوکل برای رویارویی با اسپارت به رایزنی بپردازد. به نوشتهی پلوتارخ:
ἐν δὲ Βιθυνίᾳ πάλιν οὐκ ὀλίγα τῶν ἰδίων ἀπολέσας καὶ περικοπεὶς ὑπὸ τῶν ἐκεῖ Θρᾳκῶν, ἔγνω μὲν ἀναβαίνειν πρὸς Ἀρταξέρξην, ἑαυτόν τε μὴ χείρονα Θεμιστοκλέους πειρωμένῳ βασιλεῖ φανεῖσθαι νομίζων, καὶ κρείττονα τὴν πρόφασιν: οὐ γὰρ ἐπὶ τοὺς πολίτας, ὡς ἐκεῖνον, ἀλλ᾽ ὑπὲρ τῆς πατρίδος ἐπὶ τοὺς πολεμίους ὑπουργήσειν καὶ δεήσεσθαι τῆς βασιλέως δυνάμεως: εὐπορίαν δὲ τῆς ἀνόδου μετὰ ἀσφαλείας μάλιστα Φαρνάβαζον οἰόμενος παρέξειν, ᾤχετο πρὸς αὐτὸν εἰς Φρυγίαν, καὶ συνδιῆγε θεραπεύων ἅμα καὶ τιμώμενος.
در بیثنیا ثراسیها اورا به غارت کشیدند و وی بار دیگر بسیار از دارائی خویش را از دست داد ، و پس بر آن شد که به دربار ارتخشرخش برود. او میپنداشت که میتواند خویشتن را نه کمتر از ثمیستوکلیس نشان دهد و برآن بود که اگر پادشاه خدمات وی را بیآزماید آنها را برتر از خدمات آن بزرگمرد خواهد یافت. زیرا وی نه مانند او ، این باره را به خاطر دشمنی با هممیهناناَش بر سر داشت، که بل به خاطر یاریداد به کشورش بود که میخواست به پادشاه کمک نماید و به او التماس ورزد که برای نبرد بادشمن مشترک نیرو فراهم نماید. و چون میپنداشت که فرنه بازو به بهترین شیوه میتواند رهسپاری وی به سوی پادشاه را آسودگی دهد، در فریجیا به نزد او رفت و در بارگاه وی کرنش نمود و او وی را به آزرم بسیار بپذیرفت .
ὡς οὖν ὁ Λύσανδρος ἔπεμψε πρὸς τὸν Φαρνάβαζον ταῦτα πράττειν κελεύων, ὁ δὲ Μαγαίῳ τε τῷ ἀδελφῷ καὶ Σουσαμίθρῃ τῷ θείῳ προσέταξε τὸ ἔργον, ἔτυχε μὲν ἐν κώμῃ τινὶ τῆς Φρυγίας ὁ Ἀλκιβιάδης τότε διαιτώμενος, ἔχων Τιμάνδραν μεθ᾽ αὑτοῦ τὴν ἑταίραν, ὄψιν
بر این پایه، لیساندروس پیامی به فرنهبازو فرستاد و از او خواست كه این كار را انجام دهد، و فرنهبازو برادر خویش، مغان، و عموی خود ساسانمیترا ، را به انجام این کار برگماشت. در آن هنگام الکیبایادس در دهکدهئی در فریجیا به سر میبرد ، جایی که تیماندرای درباری را به نزد خویش داشت واو به رویا چنین دید:
ὁπόσοι οὖν ταῦτα λέγουσιν, οὐκ ὀρθῶς γιγνώσκουσιν: εἰρήνη γὰρ καὶ σπονδαὶ πολὺ διαφέρουσι σφῶν αὐτῶν. εἰρήνην μὲν γὰρ ἐξ ἴσου ποιοῦνται πρὸς ἀλλήλους ὁμολογήσαντες περὶ ὧν ἂν διαφέρωνται: σπονδὰς δέ, ὅταν κρατήσωσι κατὰ τὸν πόλεμον, οἱ κρείττους τοῖς ἥττοσιν ἐξ ἐπιταγμάτων ποιοῦνται, ὥσπερ ἡμῶν κρατήσαντες Λακεδαιμόνιοι τῷ πολέμῳ ἐπέταξαν ἡμῖν καὶ τὰ1 τείχη καθαιρεῖν καὶ τὰς ναῦς παραδιδόναι καὶ τοὺς φεύγοντας καταδέχεσθαι.
τότε μὲν οὖν σπονδαὶ κατ᾽ ἀνάγκην ἐξ ἐπιταγμάτων ἐγένοντο: νῦν δὲ περὶ εἰρήνης βουλεύεσθε. σκέψασθε δὲ ἐξ αὐτῶν τῶν γραμμάτων, ἅ τε ἡμῖν ἐν τῇ στήλῃ γέγραπται, ἐφ᾽ οἷς τε νῦν ἔξεστι τὴν εἰρήνην ποιεῖσθαι. ἐκεῖ μὲν γὰρ1 γέγραπται τὰ τείχη καθαιρεῖν, ἐν δὲ τοῖσδε ἔξεστιν οἰκοδομεῖν: ναῦς ἐκεῖ μὲν δώδεκα κεκτῆσθαι, νῦν δ᾽ ὁπόσας ἂν βουλώμεθα: Λῆμνον δὲ καὶ Ἴμβρον καὶ Σκῦρον τότε μὲν ἔχειν τοὺς ἔχοντας, νῦν δὲ ἡμετέρας εἶναι: καὶ φεύγοντας νῦν μὲν οὐκ ἐπάναγκες οὐδένα καταδέχεσθαι, τότε δ᾽ ἐπάναγκες, ἐξ ὧν ὁ δῆμος κατελύθη. τί ταῦτα ἐκείνοις ὁμολογεῖ; τοσοῦτον οὖν ἔγωγε, ὦ Ἀθηναῖοι, διορίζομαι περὶ τούτων, τὴν μὲν εἰρήνην σωτηρίαν εἶναι τῷ δήμῳ καὶ δύναμιν, τὸν δὲ πόλεμον δήμου2 κατάλυσιν γίγνεσθαι. περὶ μὲν οὖν τούτων ταῦτα λέγω.
کسانی که به این شیوه سخن میگویند پرسشها را به نادرست دریافتهاند. تفاوت زیادی میان آشتی و آتشبس وجود دارد. آشتی در برگیر یافتن چاره برای از میان برداشتن تنش میان دوسو با توانمندی برابر ست: آتشبس، اما، وادار نمودن شکستخوردگان به پذیرفتن بروندهای پیروزمندان پس از پیروزی در جنگ است ، به درستی این همان ست که اسپارتها پس از پیروزی بر ما بارداشتهاَند که ما باید دیوارهای پدافندی خود را ویران کنیم ، ناوگان خود را تسلیم کنیم ، و تبعیدهایمان را بازگردانیم.
پسپذیرشی که به دستآمد، بروندهای به زور بارشدهی آتشبس بود: در حالی که اینک شما با بروندهای آشتی سر و کار دارید.چرا؟ نگاه کنید به بندهای راستین این بارهها بدانسان که نوشته شدهاند ، بروندهای آتشبس را که روی سنگ نبشته شدهاند را با بروندهایی که امروز میتوانید به آشتی دستیابید برابری دهید. برروی سنگ چنین نبشته شده است که ما باید دیوارهای پدافندی خود را ویران کنیم: در حالی که بر پایهی بروندهای کنونی مامیتوانیم آنها را بازسازی کنیم. آتش بس به ما پروای داشتن دوازده رزمناو را میداد: آشتی پروای هر شمار را که دلخواهمان باشد میدهد. در زیر آتش بس ،لِمونز ، ایمبروس و اسکیروس در دست اشغالگران باقی میماندند: در زیر آشتی، اما، آنها از آن ما میشوند. و ما مانند آن هنگام که با سرنگونی مردمسالاری وادار شده بودیم تا تبعیدیهای خودمان را بازگردانیم امروز به هیچ گونه ناچار نیستیم که چنان کنیم . همانندی میان این یکی و آن دیگری کجاست؟ بزرگواران ، برآیندگیری کلی من در اینباره این است: آشتی برای مردمسالاری به معنای ایمنی و نیرومندیست، در حالی که جنگ به معنای سرنگونی آن است. این همهی آنچه است که در این باره میتوان گفت.
چنانکه خواهیم دید، ده سال پس از جنگ برخی از دولت-شهرها به هموندمانی دیگر با آتن اندر آمدند. در ۳۸۷ پیش از میلاد اسپارت پذیرفت که شهرهای ایونیا در آسیای خرد از آن ایران میباشند و نه سال پس از آن در ۳۷۸ پیش از میلاد آتن هموندمانی برای ایستادگی در برابر گسترشخواهی اسپارت برپا داشت. هموندی با ایران و پیروزی در جنگ برای اسپارت ها دارائی و توانمندی بسیار به همراه آورد. اگرچه شمار مردمان اسپارت نیز کاهش یافته بود. کورینث و آرگوس که از همآوردان اسپارت بودند از برای دشمنیهاشان هرگز از پشتیبانی ایران برخوردار نشدند . از سوی دیگر ٍثب تواناترین دولتشهر در بوئوتیا ، که همواره به ایران وفاداری نشان داده بود از آن بهرهمندشد و چنین بود که برنامههای گسترشخواهی اسپارت در ۳۷۱ پیش از میلاد، با یاریهای مالی ایران به ثب، و شکست اسپارت در نبرد لوکترا Λεῦκτρα بهپایان رسید.
** پیشوتن: یا پشوتن پسر بزرگ کی گشتاسب است. در اوستا تنها یک بار از پشوتن (پشوتنو) در ویشتاسپیشت نامبرده شده است: " شود که تو همانند پشوتن از بیماری و مرگ در پناه باشی". در بخش ۳۲ در بند ۵ بندهش می خوانیم :" هوروتد-نر کشتگری بود که در وایِ ییما (جهان جمشید) در ژرفای زمین سرکرده میباشد. خورشیدچهر رزم آوری بود، فرمانده ی سپاه پشوتن، پور ویشتاسب که در گنگ دژ می زیود". پشوتن ترکیبی است همانند تهمتن ، پیشو =پیش و پسوندٍ او (به میانای دارنده ی ویژگیی مانند ترس و ترسو). در سانسکریت پیس पिस् به میانای نیرومند و رونده است. در متن های دیگر ذرتشتی در نسک نهم دینکرد در بخش۱۵ بند ۱۱ و در بهمن یشت بخش ۲ بند ۱. و بخش ۳ بندهای ۲۵ تا ۲۹ از او نام برده شده است.
*** تیسافرنه ترکیبی از تیسا = کامیاب ،پاک ونیالوده ، در سانسکریت تیسیا به میانای خوشبخت و کامران است.
فرنه = روشنایی ایزدی .
**** امُرج: بخشوده ؟ یا نامیرا
فهرست بخش ها
| ||||||
|
| ||||||
_________________________________________________________________________________








هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر