 |
| آرته بان سوم (۱۰ تا ۳۸ میلادی) |
همانگونه که در بخش پیشین دیدیم فرهآرتآک و مادرش شهبانو ثهئامیوس ایتالیائی فره آرت چهارم، پادشاه ایران، را با بهکار آوردن زهر کشتند. اما پس از آنکه فرهآرتآک با نام شاهنشاهی فرهآرت پنجم بر تخت پادشاهی نشست، بزرگ مَهینان پارت ازاینکه پادشاه و مادرش همچون دستنشاندگان رم رفتار میکنند، آزرده و خشمگین بودند، به ویژه پس از آنکه فرهآرتآک در پیمان آشتی که با گایوس نوهی امپراتور رم، سزار اگوستوس، بست گسترش فرمانروایی رم به ارمنستان را بدون هیچ چون و چرا پذیرفت بر او و مادرش ثهئامیوس بشوریدند و از آگوستوس خواستند که بونون پسر بزرگ فرهآرت چهارم را که نزد او به گروگان بود به ایران باز پس فرستد.
اما بونون نیز که اینک پس از سالها زندگی در رم به فرهنگ و مَنش رمیها خو گرفته و رفتار مینمود، پس از یکچند خشم پارتها را آنچنان بر انگیزانید که در سال ۱۱ میلاد بر او نیز بشوریدند و آرتهبان سوم ، که پادشاه آتروپاتان ماد بود، را به شاهنشاهی برگزیدند.
پادشاهی ارتهبان و دشواری ارمنستان
اما بهراستی آرتهبان سوم که بود ؟ به گزارش کرنلیوس تاکیتوس آرتهبان از دودمان آرشآکیان بود که در داهه پرورش یافته بود:
Artabanus, Arsacidarum e sanguine apud Dahas adultus
اگرچه تنی چند از پژوهشگران مانند اسکور (۱۹۲۳) ، Schur برآنند که او تنها از سوی مادر از آرشآکیان بود و برخی مانند مارکارت (۱۹۰۱)، Marquart و اسکاتکی (۱۹۹۱)، Schottky براین باورند که او از سوی پدر از مادهای آتروپاتان بوده است . تاکیتوس همچنین برآنست که آرتهبان از نژاد ساکاها بود Scythas inter eductum. چنین مینماید که پیشنهاد وی میتواند درست باشد؛ زیرا پارتها در داهه با ساکاها به پیوندهای خویشاوندی درآمده بودند. آرتهبان پادشاهی دلیر، خردمند و فرزانه بود و به همین دلیل بود که نخست آتروپاتانهای ماد (آذربایجان) او را به پادشاهی خود خواندند و سپس پارتها که از بونون سرخورده ودلزده شده بودند وی را به پادشاهی خود برگزیدند.
آرتهبان پس از پذیرفتن پادشاهی پارت با سپاهیان آتروپاتان ماد بر بونون در پارت دربتازید. اماسپاهیان بونون نخست بر او پیروزشدند. اما آرتهبان از شکست دلسرد نشد و به آتروپانِ ماد بازگشت و سپاهی بزرگ گردهم آورد و به دیگر بار بر بونون دربتازید و این بار او را شکست داد و به پیروزی به تیس پاون (تیسفون) اندرشد وتاج شاهنشاهی بر سر نهاد.
بونون اما به ارمنستان گریخت . و در ارمنستان آریوبرزن دوم در سال ۴ میلادی درگذشته بود و پس از او پسرش آرتاوازاد سوم که ناهمانند به پدرش دادگر و خردمند نبود ارمنها را به شورش آورد و پس از انکه او را درسال ۶ میلادی کشتند، اگوستوس امپراطور رم تیگران پنجم را بپادشاهی آنان برگمارد. اما ارمن ها که پادشاه دستنشاندهی دیگری از رم را برنمیتابیدند بر تیگران پنجم هم بشوریدند و اورا سرنگون کردند و چنین بود که تیبریوس بونون را که بتازگی از تیسپاون گریخته بود به پادشاهی ارمنستان برگزید .
اما آرتهبان سوم رم را به نبرد بیم داد، زیرا نه تنها که میخواست ارمنستان ازپادشاهیهای زیر سرپرستی ایران باشد، که بل نمیتوانست این را بپذیرد که پادشاه پیشین ایران، به آوند پادشاهدستنشاندهی رم، درهمسایگی او به سر برد، آنهم پادشاهی که پسر پادشاه پیشین بود . از سوی دیگر، رم که پس از نبردهای دراز هنگام با مردمان بومی ایلیریوم و شکست بزرگاَش در آلمان بس سست ونزار شده بود از بیمداد ارتهبان سوم به هراس افتاد و بونون را از ارمنستان بیرون کرد و به نزد فرماندار رُمی سوریه، کِرِتیکوس سیلانوس فرستاد. و سرانجام او در کشمکشهایی در کرانهی رود پیراموس کشته شد.
به چالشکشیدن امپراتور تیبریوس و چیرگی بر ارمنستان
تیبریوس، داماد سزار اگوستوس، که درسال ۱۴ میلادی بر کرسی امپراتوری رم نشسته بود، ژنرال کاردان و هوشمندی، بنام جرمانیکوس، را ییبه فرمانروایی همهی استانهای آسیائی آن کشور در کرانهی خاوری دریای مدیترانه برگمارد. جرمانیکوس در سال ۱۸ میلادی به پایتخت ارمنستان، ارتخشتارا، اندرشد و شاهزادهئی از کشور پونتوس بنام زنو zeno، که سالها در ارمنستان به سر برده و به فرهنگ و خوی مردم ارمن آشنا گشته بود، را با پذیرش بزرگان آن کشور بر تخت پادشاهی ارمن بنشانید و خود بر سر او دیهیم* پادشاهی نهاد و زنو نام شاهانهی آرتخشیا Artaxias را برخود نهاد.
آرتهبان که از کارآیی بیمداد خود و وادار نمودن رم به برون راندن بونون خشنود گشته بود اینک با همهی آنکه گزارشهایی که از هشدار گردآوران و آگهیچینان ایران در رم، در سالهای دههی ۲۰ میلادی، به او در بارهی نابسامانی ها و ناآرامیهای آن کشور به او میرسید، گاه را برای نبرد بهنگام نمیدید و به دوراندیشی و با شکیبایی به سامان دادن امنیت و بازسازی اقتصاد کشور پرداخت. اما در رم با کشته شدن جرمانیکوس، سپهر سیاسی با واکنشهای بیدادگرانهی تیبریوس رفتهرفته خفقانآور و دهشتناک گشته بود، و پیآمد کشتوکشتارهای بیرویه و پیگرد شهروندان در دادگاههای فرمایشی ساختوَست فرمانروایی آن کشور را سست و بر ناآرامیها افزوده بود، و این همه ازکارایی رزمی و توان ارتش رم به بسیار کاسته بود.
داستان این بود که تیبریوس برادر زادهی خود، جرمانیکوس ، را به جانشینی خود برگزیده بود . و جرمانیکوس که با پیروزیهای خویش در نبرد با تبارهای جرمن در دل مردم بسیار جا گرفته بود از خودپسندی سرشار گشته و رفتاری امپراتورمأبانه درپیش گرفته بود. از سوئی دیگر شهروندان رم بر تیبریوس کهنسال خرده گرفته و شکوه مینمودند که او، ناهمانند به سزار آگوستوس که خود برای نبرد تا دوردست مرزها میرفت، دیگر دل ستیزه در مرزهای دور آسیا را ندارد و همهی هنگام خویش را در سنا به گفتگوهای بیبر میگذراند.
تیبریوس که به محبوبیت جرمانیکوس رشک میورزید، وی را درسال ۱۸ میلادیَ به سرکوبی ناآرامیهای استانهای آسیای کِهتر فرستاد و او توانست پادشاهان شورشی کاپادوک و کماجن راشکست دهد. و این پیروزیها بر خیرهسری وی بیافزود و چنین بود که هنگامیکه او به ناگهان درسی و سه سالگی در آنتیوک درگذشت، بسیاری از مردمان رم برآن بودند که تیبریوس در کشتن او دست داشته است . و آنچه که برشدایی درست بودن این گمان میافزود، این بود که فرماندار سوریه، بنام پیزو، که بذهزده (متهم) به همدستی در کشتن جرمانیکوس بود، بهگونهئی رازآمیز هنگامیکه دیده به دادرسی دوختهبود، درگذشته بود. و تاریخ نویسانی چون تاکیتوس مرگ او را نیز کار تیبریوس میدانند که میخواست هیچ گواهی در ماجرای کشتن جرمانیکوس برجای نماند.
تیبریوس در سال ۲۴ میلادی همهی تصمیمگیریهای حکومت را به دولتمردی بلندپرواز به نام سجانوس Sejanus، ترارس (منتقل) نموده و خود در کاپری به خوشگذرانیئی بس بیبندوبارانه سرگرم بود. چنین بود که چهره و پیکر وی از تاولهای چرکین و بویناک پوشیده شدهبود و با این همه وی در تالارهای شکنجه کاخهای خود بیمارگونه از دیدن رنج و زخم و درد و شنیدن مویههای قربانیان دادگاههایخویش شادمان میشد. از سوئی دیگر، سجانوس با پیگرد و به دادگاه کشیدن بزرگان و سردمداران رم به بذهزدههای (اتهامهای) ساختگیِ مانند ناوفاداری و خیانت به رم در دل آنها هراس و دهشت برمیانگیخت و بر زورمندی خویش میافزود. چنین بود که به سرانجام ، در سال ۳۱ میلادی، بر آن شد که تیبریوس را سرنگوننماید و خود لگامِ بارههای رم را بدست گیرد. اما خبرچینان به تیبریوس از ناوفاداری و دیسهچینی وی گزارش دادند و تیبریوس نشست سنا را فرا خواند. و در آن نشست بود که فرمان کیفر مرگ سجانوس بر سناتورها خوانده شد.
 |
| تیبریوس |
پس از اعدام سجانوس، پیگردهها و بازجوئیها بر پایهی کینتوزیهای دهشتناک تیبریوس آغاز شد و به نوشتهی تاکیتوس:
اینک خشم او انگیزهئی بود برای اعدامها و او فرمان مرگ همه زندانیانی را داد که بذهزده (متهم) به همکاری با سجانوس بودند. از کودک و پیر، زن و مرد، توانمند و بینوا، به تنهایی یا به توده، کشتهها بیشمار بودند. نزدیکان و خانوادهها پروای آن نداشتند که بهجسد قربانیان نزدیک شوند و یا بر آنها بگریند و یا حتی به هنگامی بلند نگاهشان کنند . آگهیچینان در گوشه و کنار بودند که اندوه هر سوگواری را گزارش مینمودند و هر لاشهی رو به گندیدگی را تا بهرودخانه ی تیبر دنبال مینمودند و در آنجا تا هنگامیکه آنها را به میان آب میافکندند و یا به کرانه میانداختند، هیچکس جرأت نداشت که آنها را بسوزاند و یا لمس کند.
تیبریوس که همه فرزانگی خویش را از دست داده بود و همیشه در هراسی بیمارگونه دهشتزده بود در کاپری به هرزهگریهای تنبارگی با خردسالان به سر مینمود.
آرته بان سوم در همهی این سالها بهشکیبایی و فرزانگی به سامان بخشیدن به کشور پرداخته بود و آرامش را به مرزهای خاوری کشور بازگردانیده بود و این بر اعتبار پادشاهی وی افزوده بود. او بس دشواریهای کشور را چاره کرد و با پیروزیهای خویش امنیت بازرگانی را فراهم و به کشاورزی رونق داد و اینک نا آرامیها و نبردهای رم در آسیای کِهتر که داد و ستد بازرگانی را دچار فرسودگی و آشفتگی کرده بود و مانعی برای رشد درآمدهای ایران شده بود نیاز به چاره داشت و چنین بود که آرتهبان همانند پادشاهان پیشین پارت میترادات و هوردات به این برایند رسید که می باید رم را از آسیای کهتر بیرون براند و مرزهای مدیترانهئی ایران را باز پسگیرد.
در چنین گذشتارها بود که در سال ۳۴ میلادی هنگامیکه آرتخشیای سوم، پادشاه دستنشاندهی جرمانیکوس در ارمنستان، درگذشت؛ آرتهبان سوم برآن شد که اینک زمان برونراندن رم از آسیا فرارسیده است. چنین بود که او با سپاه نیرومند خویش به ارمنستان درتازید و پسر بزرگ خویش آرشآک را بر اورنگ پادشاهی ارمنستان برنشانید.
داوش ارتهبان سوم به سرزمینهای هخامنش
آرتهبان سوم سپس در پیگیری از برنامهئی به ریزنگریسنجیده فرستادگانی را به رم گسیل داشت و به آوند پیشدرآمدی برای نبرد ، فرمان داد که همه گنجینههایی را که بونون در هنگام گریزش با خود به رم برده بود باید به ایران بازگردانده شود و به رم آگهداد داد که میباید نیروهای خود را از سرزمینهای ایرانی که به روزگاری ازآن هخامنشیها بوده به بازپس کشد، زیرا که وی جانشین راستین و بهسزای کوروش و ارتخشرخش است. کاسیوس دیُو اگرچه ازین بیمداد آرته بان هیچ نمیگوید اما از گزارش او پیداست که نیروهای آرتهبان در آسیایِ کهتر تا کاپودوک پیش رفته و برآن چیره شده بودند. به گزارش تاکیتوس:
is metu Germanici fidus Romanis, aequabilis in suos, mox superbiam in nos, saevitiam in popularis sumpsit, fretus bellis quae secunda adversum circumiectas nationes exercuerat, et senectutem Tiberii ut inermem despiciens avidusque Armeniae, cui defuncto rege Artaxia Arsacen liberorum suorum veterrimum imposuit, addita contumelia et missis qui gazam a Vonone relictam in Syria Ciliciaque reposcerent; simul veteres Persarum ac Macedonum terminos seque invasurum possessa Cyro et post Alexandro per vaniloquentiam ac minas iacie- bat.
هراس از جرمنیكوس آن شهریار را به رمیها وفادار و به مردمان خویش دادگستر ساخته بود ، اما در پیآمد، وی این رفتار را از برای گستاخی با ما و خودکامگی بر شهروندان خود دگرگون نمود. او از جنگهایی که با کامیابی به رویاروئی با کشورهای همسایه به راه انداخته بود، به خود میبالید، و در همان حال تیبریوس کهنسال را که نارزمآور درمیشمردش و میپنداشت که آزمندانه به ارمنستان دیده دوحتهاست، بیزار میداشت ، و چنین بود که با درگذشت آرتاخش ، وی آرشآک ، پسر بزرگ خویش را به فرمانروایی آن کشور برگزید . وی افزون برآن ناسزا را بیافزود و فرستادگانی را برای باز پسگرفتن گنجینههای به جامانده از بونون در سوریه و کیلیکیا گسیل داشت. سپس او همچنین بر بازگرفتن مرزهای باستانی ایران و مقدونیه پایبیافشرد و با بیمدادی گردنکشانه پیامداد که بر سرآنست که کشور زیر فرمان کوروش و پساز او اسکندر را به چنگآورد.
تیبریوس که در آن شرایط نابسامان رم بهراستی در بروندهایی نبود که بتواند با آرته بان روبرو شود به ویتلیوس فرماندار ناشایست و خوشگذران سوریه فرمان داد که با آرتهبان از در دوستی درآید. به گزارش جوزفوس:
بیش از آن اینکه، تیبریوس نامهئی به ویتلیوس بفرستاد و به او دستور داد تا با آرتهبان پادشاه پارت از در دوستی در آید. چرا که برای چندگاهی بود که آرتهبان به دشمنی با او بود و او را به دهشت میافکند. زیرا که او ارمنستان را از وی گرفته بود، وینک ترس ازین بود که او از آن هم فراتر رود. پس به ویتلیوس فرمان داد که نمیباید به آرتهبان هیچ اعتماد کنی مگر آنکه به تو گروگان دهد و به ویژه پسرش را.
ویتلیوس، پس از دریافت نامهی تیبریوس، با پیشنهاد هدیههای بزرگِ پولی، به پادشاهان ایبری و آلبانی بپذیرانید که بدون درنگ به نبرد با آرتهبان درآیند، و گرچه آنان خود به این پیکار نپرداختند با این همه از سرزمینهای خود راهی به اسکیثیها (سکاها) باز نمودند و دروازهی کاسپین را بر آنان بگشودند و آن سپاهیان را به رویارویی با آرتهبان رسانیدند. پس ارمنستان به دیگر بار از پارتها گرفته شد و کشور پارت همه در جنگ شد و والاترین مردانشان کشته شدند. و همه چیزها در میانشان نابسامان شد و پسر پادشاه خود را در آن جنگها با دهها هزار تن از سپاهیاناَش از دست دادند. ویتلیوس همچنین مبالغ زیادی پول به خویشاوندان پدر آرتهبان و دوستاناَش بفرستاد و به دست کم، با دادن آن رشوهها کشتهشدن او را خریداری نمود. و هنگامیکه آرتهبان دریافت که دیسهئی (توطئهئی) که به آماج جان او شده است گزیرناپذیرست، زیرا آن دیسه را بزرگان ریختهاند و شمار آنان بسیار است و بدون گمان آن توطئه را هنایشی خواهد بود، - هنگامیکه او شمار آنان را که به او وفادار بودند درشمرد و به همینسان شمار آنان را که در هم اکنون ناوفادار شده بودند اما به نیرنگ هنوز وانمود به وفاداری مینمودند و شدا چنین مینمود که در هنگام آزمونشان بهسوی دشمن بروند، او بسوی استانهای بالایی بگریخت و سپس در آنجا سپاهی بزرگ از داهه و ساکا فراهم ساخت و با دشمناناَش به پیکار شد و کشورش را بازبهدست آورد.
جوزفوس در این گزارش خود چندان به جزئیات نپرداخته است اما از گزارشهای دیگر چنین برمیآید که رم فرازمان Pharasmanes پادشاه ایبریا، در گرجستان کنونی، را برانگیخت تا به ارمنستان دربتازد و او به گزارش کاسیوس دیُو با پرداخت زر به یکی از نوکرانِ آرَشآک، پسر آرتهبان سوم، او را با دادن زهر بکشت و برادر خویش میترادات را با پشتیبانی رم به پادشاهی ارمنستان برگمارد. دیو مینویسد:
ὑπὸ δὲ δὴ τοὺς αὐτοὺς χρόνους ὁ Ἀρτάβανος ὁ Πάρθος τελευτήσαντος τοῦ Ἀρτάξου τὴν Ἀρμενίαν Ἀρσάκῃ τῷ ἑαυτοῦ υἱεῖ ἔδωκε, καὶ ἐπειδὴ μηδεμία ἐπὶ τούτῳ τιμωρία παρὰ τοῦ Τιβερίου ἐγένετο, τῆς τε Καππαδοκίας ἐπείρα καὶ ὑπερηφανώτερον καὶ τοῖς Πάρθοις ἐχρῆτο. ἀποστάντες οὖν τινες αὐτοῦ ἐπρεσβεύσαντο πρὸς τὸν Τιβέριον, βασιλέα σφίσιν ἐκ τῶν ὁμηρευόντων αἰτοῦντες: καὶ αὐτοῖς τότε μὲν Φραάτην 1 τὸν τοῦ Φραάτου, τελευτήσαντος δὲ ἐκείνου κατὰ τὴν ὁδὸν Τιριδάτην, ἐκ τοῦ βασιλικοῦ καὶ αὐτὸν γένους ὄντα, ἔπεμψε. καὶ ὅπως γε 3 ὡς ῥᾷστα τὴν βασιλείαν παραλάβῃ, ἔγραψε Μιθριδάτῃ τῷ Ἴβηρι ἐς τὴν Ἀρμενίαν ἐσβαλεῖν, ἵνα ὁ Ἀρτάβανος τῷ υἱεῖ βοηθῶν ἀπὸ τῆς οἰκείας ἀπάρῃ. καὶ ἔσχεν οὕτως, οὐ μέντοι καὶ ἐπὶ πολὺ ὁ Τιριδάτης ἐβασίλευσεν: ὁ γὰρ Ἀρτάβανος Σκύθας προσλαβὼν οὐ χαλεπῶς αὐτὸν ἐξήλασε. τὰ μὲν οὖν τῶν Πάρθων οὕτως ἔσχε, τὴν δ᾽ Ἀρμενίαν ὁ Μιθριδάτης ὁ Μιθριδάτου μὲν τοῦ Ἴβηρος, ὡς ἔοικε, παῖς, Φαρασμάνου δὲ τοῦ μετ᾽ αὐτὸν τῶν Ἰβήρων βασιλεύσαντος ἀδελφός, ἔλαβε.
در نزدیکیهای این هنگام، آرتهبانِ پارت پس از درگذشت آرتخش، پسرش آرشآک را به پادشاهی ارمنستان برگمارد. و هنگامی که هیچ واکنشی به کینجوئی از تیبریوس در اینباره سرنزد ، او برای گرفتن کاپادوک نیز بکوشید و حتی با پارتها نیز تا اندازهئی به سختگیری رفتار کرد. در برآیند شماری از پارتها بر او بشوریدند و فرستادهئی را به نزد تیبریوس فرستادند و از او ، از میان کسانی که در رم به آوند گروگان نگهداری میشدند، پادشاهی برای خویش درخواستنمودند. او در نخست فرهآرت ، پسر فرهآرت را برای آنها بفرستاد. و پس از درگذشت وی ، که در میانهی راه به هنگام رفتن به سوی آنجا رخ داد ، تیردات را، که اونیز از تباری شاهانه بود، بفرستاد. امپراتور برای اینکه به بیبروبرگرد تا آنجا که شدنی بود، تختپادشاهی را به آسانی برای وی به دست آورد؛ به میترادات، پادشاه ایبری، نوشت که به ارمنستان در بتازد تاکه ارتهبان به ناچار از برای پشتیبانی از پسرش از سرزمین خود بیرون شود. و این درست همان رویدادی بود که رخ داد. با این همه ، تیردات تنها برای هنگامی کوتاه پادشاهی نمود، زیرا که آرتهبان از سکاها یاری گرفت و به آسانی وی را بیرون کرد. در همان گاهان که بارههای پارت در گذار از این روند بود،چنانکه که به دید میآید، ارمنستان به دست میتراداتِ پسر ، پسر میتریدات ایبری و برادر فرازمان افتاد ، که پس از او پادشاه ایبریها شد.
آرتهبان در سال ۳۵ میلاد هوردات پسر دیگرش را به پادشاهی ارمنستان برگمارد و او به آن کشور در بتازید و به کین خواهی، قاتل برادرخود را اعدام نمود . چنین بود که فرازمان با سپاه بزرگی از ایبری ها و سپاهیانی از سَرمتیها که از دروازهی کاسپین (در گرجستان) به میدان جنگ آورد هوردات را به پیکار فراخواند . هوردات اما چون هیچ هموندی نداشت و فرازمان همگی راههای رسیدن کمک به او را در کوهستانهای ارمنستان بسته بود. برآن بود تا رسیدن نیروهای یاریکننده از سوی پدرش نبرد با فرازمان را به واپس اندازد.
 |
نمونه یی از هنر پارتی در سده ی یکم میلادی - جام شراب سیمین
موره مترو پولیتن نیویورک |
از سویی دیگر نیروهای فرازمان با درشتگویی و ناسزا پیوسته آنانرا به نیشخند میگرفتند که از نبرد هراسانند و ایشان را به پیکار برمیانگیزاندند. و سواران پارت که تاب آن ریشخندها و ناسزاها را نداشتند بر هوردات فشار آوردند که جنگ را آغاز نماید. چنین شد که در نبردی که درگرفت؛ بهگزارش تاکیتوس فرازمان توانست با نیزه ی خویش کلاه خوود هوردات را بشکافد ولی سپاهیان پارت با دلاوری او را در میان گرفتند و نجاتش دادند اما بهزودی شایعه ی نادرست مرگ او در میان لشگریان پارت بپیچید و آوردار شکست آنان گشت.
چنین بود که ارتهبان سوم به کینخواهی پسرش، هوردات، به سوی ارمنستان در شتافت و به نوشتهی تاکیتوس با همه اینکه ایبریها برای جنگ در ناهمواریهای ارمنستان در زمینی آشنا بودند نمیتوانستند که از پیشروی سپاهیان او جلوگیری نمایند، و از اینروی بود که ویتیلیوس با سپاه بزرگی از رم بسوی میانرودان و پایتخت پارت به پیش آمد و این دیگر برای آرتهبان گزیری مگر این نداشت که با شتاب بسوی میانرودان باز گردد .
دخالتهای رم در بارههای درونی ایران
با شکست در ارمنستان ناخرسندی و ناآرامی بر شاهنشاهی پارت سایه افکند. به گزارش تاکیتوس فرانمودگریهای ویتیلیوس به پارتها پذیرانده بود که از برای شکست در ارمنستان از ارتهبان رویگردان شوند و چنین بود که بزرگان پارت سر به شورش برداشتند و ارته بان که تنها مانده بود با تنی چند از وفا دارانش بسوی دوردست اسکیثیها (سکاها) که در کودکی در میانشان بزرگ شده بود به داهه گریخت. دیُو در گزارش خود می نویسد:
در همین هنگامها آرته بان پارتی، پس از مرگ، آرتخشیا، ارمنستان را به پسرش آرش آک داد و تیبریوس هیچ واکنش به کین جویی نشان نداد. او بر کاپادوک آفند آورد و حتی با پارت ها به سرسختی رفتار می نمود. از این بود که آنها بر او شوریدند و فرستادگانی به تیبریوس گسیل داشتند و از او پادشاهی از پارت را که در دربار خویش نگاه میداشت تقاضا نمودند. او نخست فره آرت پسر فره آرت (چهارم) را فرستاد . اما پس از آنکه او در راه درگذشت تیردات را فرستاد که از تبار پادشاهان بود. و برای آنکه پادشاهی اورا به آسانی هرچه بیشتر به اطمینان رساند او از میترادات پادشاه ایبری خواست که به ارمنستان درتازد تاکه ارته بان را به یاری پسرش بسوی ارمنستان بکشاند. واین دقیقاٌ همان بود که شد . با این همه تیردات برای اندکی فرمانروایی نمود زیرا ارته بان به یاری اسکیثی ها او را به آسانی برون راند.
به هر روی اینک رم برای رویارویی با آرته بان راه چاره را در برپایی تبلیغات یافته بود و ناخشنودی بزرگان پارت به آنها سر نخی را نشان داده بود چنین بود که رم نخست فره آرت پسر فره آرت چهارم را به آوند پادشاهی ارمنستان و ایران فرستاد زیرا که همانگونه که دیده ایم؛ آرته بان تنها از سوی نیای مادری از آرش آکیان بود و از سوی پدر او از مادهای آتروپاتان بود و زینروی تبلیغات رم آرته بان را را ناسزاوار به تخت پادشاهی ایران قلمداد میکرد زیرا که به گفته ی آنان او براستی از آرش آکیان نبود و پادشاهی حق فره آرت پسر فره آرت چهارم بود وچون او در راه بیمار شد و درگذشت ، تیرداد پسر او و نوه ی فره آرت چهارم را به پارت فرستاده بودند. والبته آن تبلیغات نادرست بود زیرا که او از سوی مادر از آرش آکیانان بود و هنگامیکه بزرگان پارت پادشاهی پارت را به او تقدیم داشتند این پذیرفته بودند که او از آرش آکیانست.
بسیاری از پارت ها به وفاداری با پادشاه پیشین شان فره آرت چهارم اینک از نوه ی او تیردات پشتیبانی می نمودند و چنین شد که شهرهای نیسِفوریوم در سوریه و آنثِموزیاس در نزدیکی های بندر چارآتخش در میانرودان که هردوشهر را سلوکی های مقدونیایی بر پا نموده بودند وفاداری خود به تیردات را اعلام داشتند. از شهرهای پارتی هالوس در آسیریا و آرتمیتا در شرق میان رودان به او پیوستند. تبلیغات گسترده ی رم از گزارش سالنوشت های کرنلیوس تاکیتوس به آشکاری هویداست. او در باره ی آمدن تیردات می نویسد:
سلوسیا، شهری نیرومند با باروهای دِژسان که هرگز به بربر گرایی نیفتاد بود (تا کیتوس می خواهد بگوید که شهر سلوسیا در آنسوی تیسفون بر دجله هرگز فرهنگ ایرانی را نپذیرفته بود)، و به بنیانگذار آن شهر سلوکوس وفادار مانده بود اینک به بیشترین چاپلوسی و تملق گویی افتاده بود ( plurimum adulationis Seleucenses induere). مجلس سنای شان از سی سد شهروند که به سنجش فرزانگی و توانمندی شان برگزیده شده بودند، بر پا بود و مردم عادی مجلس خود را داشتند. هنگامیکه این هردو گروه با هم هماهنگند بیزاری خود را از پارت ها نشان میدهند، اما هنگامیکه آنها با هم در تنش اَند و رهبران هر گروه درخواست یاری برای خویش و بر علیه رقبایشان میکنند نیروی کمک کننده که برای یاری به یک گروه آمده است هردو گروه را سرکوب می کند. و چنین جریانی اخیراً در دوران پادشاهی ارته بان رخ داده است که او برای نفع خویش مردم را در زیر فرمان مَهینان نهاد. به راستیک، حکومت مردمی همیشه با آزادی همسان است درحالیکه فرمانروایی تنی چند رفته رفته به رفتار دمدمی مزاج پادشاهان می ماند.
سلوسیا اینک آمدن تیرداد را باهمه ی آذرمی که بر شاهزادگان کهن روا میداشت و با همه ی نوآوری های این روزگاران جشن گرفت. و در همان حال دشنامها بر آرته بان خروار میشد، که براستی از سوی مادرش یک آرش آکیان بود اما در همه چیز دیگر چیزی فاسد شده بود. تیرداد فرمانروایی سلوسیا را به مردم داد و با همه ی اینکه او دونامه از فرمانداران دو استان بسیار نیرومند دریافت نمود که به او التماس میکردند کمی درنگ نماید او بزودی پس از آن پادشاهی خویش را آغاز نمود . این دو فرماندار فره ارت و هیربد بودند و چنین پیداست که بهتر می بود که او اندرز مهینانی با آن همه نفوذ را می پذیرفت . اما او سر آن داشت که به تیس پاون (تیسفون) پایتخت شاهنشاهی در شود. اما چون آنان روز به روز آمدن خودرا به تعویق می افکندند سورن، با موافقت و حضور بزرگان، به نهاد آیینی پارت ها، دیهیم پادشاهی را بر سر تیرداد نهاد.
همانگونه که پیداست. به نوشته ی تاکیتوس مردم سلوسیا از آرته بان آزرده بودند زیرا فرمانروایی آن شهر را به مَهینان اولیگارش (primores) واگذار نموده بود و اینک با آمدن تیرداد به کمک رم مردمان عادی (plebs) شادمان بودند که قدرت به دست آنان باز گشته است و این پیداست که تبلیغات رم برآن بود تا تیرداد را در میانه ی مردم محبوب سازد. ویتلیوس چون دید که مردمان از آمدن تیرداد چنین شادمانند و به او می پیوندند گمارش خویش را به فرجام رسیده دید و با سپاهش به سوریه بازگشت.
اما چنانکه پیداست تیس پاون (تیسفون) ایستادگی میکرد و تیرداد نمی توانست به آن اندرشود . زیرا بیشتر مردمان در آن شهر از پارت ها بودند و حال آنکه در سلوسیا هنوز بسیار از یونانیان می زیستند و این خود نشانگر دادگری آرش آکیانست که هرگز آن شهر را از سر نشینان یونانیش تهی نکرده بودند. و چون تیرداد نمی توانست به تیس پاون اندر شود برآن شد که تاج گذاری خود را به رسم آرش آکیان در سلوسیا بر گزار کند. و نکته اینجا ست که اگر این گزارش تاکیتوس درست باشد، کسی از خاندان سورن بر سر او دیهیم پادشاهی نهاد و البته این همان سورن سردار نامی نیست که کراسوس را در کراهه شکست داد. و همانگون که پیداست رم در تبلیغ گسترده ی خود برای بر حق شناختن پادشاهی تیرداد از هیچ نکته ی باریک غافل نمانده بود.
البته طرفداران آرته بان نیز خاموش نمانده بودند و آنان به مردم پادشاهی بونون را بیاد می آوردند که تا چه اندازه در فرهنگ رم غوطه ور بود. تا بدانجا که به جای اسب مانند آنها بر تخت روان ، تختی که همچون تابوت سپاهیانش بدوش حمل میکردند، از جایی به جای دیگر میرفت. به گفته ی هیربد (به لاتین Hiero ) ”اینک دیگر نیروی شاهنشاهی ایران در خاندان آرش اکیان نمانده است که پادشاه پسرکی زن نما ست که شایستگی شمشیر ندارد و همه نیرو در قبیله ی عبدالقیس گرد آمده ست“.
tum Hiero pueritiam Tiridatis increpat, neque penes Arsaciden imperium sed inane nomen apud imbellem externa mollitia, vim in Abdagaesis domo.
که عبدالقیس خزانه دار و همه کاره ی تیرداد جوان بود. شاید بهتر آن باشد که این پاره از گزارش تاکیتوس را به همگیش برگردان نمائیم او می نویسد: که تیرداد:
بی درنگ به قلب کشور و به نزد دیگر تبارها شد و بر آنان که از یاری دریغ کرده بودند و از خود ایستادگی نشان نداده بودند فائق آمد و تا آخرین تن آنها را به فرمانبرداری از خود واداشت. و با محاصره دژی که در آن آرته بان خزانه و همسران خود را نگاه میداشت به آنها وقت داد تا از پیمانشان با او دست کشند. فره آرت و هیربد با دیگران که در جشن تاجگذاری شرکت ننموده بودند، برخی از ترس و برخی از رشک به عبدالقیس، که بر دربار پادشاه تازه فرمان میرانید، وفاداری خود را بسوی آرته بان برتافتند. آنها او را در هیرکانیا، پوشیده از پوشاکی چِرکین و ژنده یافتند که حتی خوراک خود را با تیروکمان فراهم می نمود. او نخست احساس بیم نمود که شاید فریبی در کارست اما هنگامیکه آنان سوگند یاد نمودند که آمده اند تا او را به تخت پادشاهی باز گردانند. روحیه اَش بازگشت و پرسید که این دگرگونی ناگهانی از چه روست. و آنگاه هیربد به ناسزا گویی از سالهای نوجوانی تیرداد پرداخت که: ”اینک دیگر نیروی شاهنشاهی ایران در خاندان آرش اکیان نمانده است که پادشاه پسرکی زن نما ست که شایستگی شمشیر ندارد و همه نیرو در قبیله ی عبدالقیس گرد آمده ست.“
آرته بان که پادشاهی آزموده بود، میدانست که مردمان برا ی آنکه در دوستی ناراستند ادای تنفر در نمی آورند . او در بازگشت خود درنگ نمود تا نیروهای کمکی از اسکیثی ها فراهم آورد و سپس به شتاب بازگشت ، زیراکه توطئه ی دشمنان و نا پایداری دوستان را پیش بینی می نمود و چون می خواست که محبت مردم را به خویش جلب کند او حتی پوشاک ژنده ی خویش را از تن بدر نکرد و در برابر هر نیرنگ و یکرنگی و هرچه که براستی می توانست سست پیمانان را جذب و وفاداران را باوفاتر سازد سر به فروتنی خم نمود.
اینک او با سپاهی بزرگ به نزدیکی های سلوسیا رسیده بود، در حالیکه تیرداد آسیمه از شایعه ها بود و سپس از آمدن خود پادشاه. او بر سر دوراهی بود و تردید که آیا به رویارویی او شود و یاکه درنگ نماید و جنگ را به تاخیر اندازد.
از اطرافیان او آنها که به نبرد متمایل بودند از او تصمیمی سریع را درخواست داشتند و می گفتند که لشگری که نابسامان است و فرسوده از راه پیمایی دراز حتی دل آن ندارد که براستی سر به فرمان بدارد واینان آنانند که به تازگی خائن و دشمن به پادشاهی بوده اند که اینک دررکابش میایند.
اما عبدالقیس توصیه نمود که به میانرودان عقب بنشینند. که در آنجا در پس رودخانه می توانند متحدانشان ارمن ها و ایلامیان و دیگر دوستانشان را از پشتشان به یاری بخوانند و سپس با تقویت متحدین و سپاهیانی که یک ژنرال رمی برایشان فراهم خواهد آورد بخت خویش را در نبرد آزمون خواهند نمود. این اندرز پذیرفته شد زیرا که عبدوالقیس بیشترین نفوذ را بر تیرداد داشت و تیرداد در رویارویی با بیم بس بزدل بود. اما عقب نشینی آنان به گریز می مانست. و عربها از نخستین فراری هاشان بودند و سپس دیگران یا راه خانه گرفتند و یا به اردوگاه آرته بان پیوستند، تا که تیرداد و تنی چند از پیروانش بالاخره به سوریه رسیدند و همگیشان به حداقل از شرم فرار از خدمت رها شدند.
دشواری های آرته بان اما هنوز به پایان نیامده بود زیرا ویتلیوس مردمان یونانی سلوسیا را به شورش بر انگیخت و آنها در سال ۳۶ میلادی سر به شورشی برداشتند که ۶ سال به طول انجامید.
در ۳۷ پیش از میلاد، در سالی که تیبریوس امپراطور رم درگذشت. آرته بان به دیدار ویتلیوس که به این سوی فرات آمده بود رفت. بخردانه چنین می نماید که ویتلیوس به این دیدار آمده بود تا اطمینان یابد آرته بان را سر آن نیست که از در گذشت تیبریوس بهره گیری نماید. کاسیوس دیُو هنگامی که درباره ی کشته شدن ویتلیوس به دست مردم و کشیده شدن جسدش در خیابانهای رم و شاید برای بزرگداشت در سوگ او در باره ی دیدار او با آرته بان به گزافه گویی می نویسد که:
او آرته بان پارتی را با آمدن ناگهانی خود هنگامیکه نزدیک به فرات بود دهشت زده نمود واورا به دیداری خواند و واداشت که در برابر تندیس آگوستوس و گایوس قربانی کند و پیمان آشتی که به نفع رم بود با او ببندد و حتی یکی از پسرانش را به گروگان به رم دهد.
 |
| ویتلیوس |
و البته راستیک این بود که ویتلیوس، مردی بسیار پرخور و تنبل و میگسار و فربه بود، و کسی نبود که آمدنش به فرات آرته بان را به دهشت بیاندازد و اینکه ویتلیوس او را وادار نمود که در برابر تندیس سزارها قربانی نماید به واقع نمی نماید. گزارش سوِتِنیوس در باره ی این رویداد نشان میدهد که آرته بان هرگز از تیبریوس نمی ترسید ودر باره ی او بزبان دیپلماتیک سخن نمی گفت. گزارش سوِتِنیوس چنین است:
آرته بان ، پادشاه پارت، که همیشه در ابراز بیزاری و خوار انگاری به تیبریوس رک و راست بود، خود به داوخواهانه دوستی کالیگولا را خواستار بود. او به همایشی با فرماندار جمهوری که از فُرات فرا آمده بود شرکت نمود وبه شاهین رم و نشان ها و تندیس سزارها ادای آزرم نمود.
درگزارش جوزفوس که به سوتنیوس نزدیکترست نیز درباره ی دیدار آرته بان و ویتلیوس هیچ نشانی از تنشی میان آن دو و وادار ساختن ارته بان به قربانی نمودن در برابر تندیس سزار به دیده نمی آید. و اینکه جرج راولینسون نوشته است که" آرته بان، با این رفتارهای سرسپردگی، که معنای آنها را شاید خود کاملا نمی فهمید، به یقین اعتبار میهنش را پایین آورد و سَروَری رم را پذیرفت چیزی که هیچ پادشاه دیگر در هیچ زمان دیگر نپذیرفته بود " یاوه ای بیش نیست زیراکه فروتنی و ادب از آداب آزرم ایرانیان است. و آرته بان تنها ادب دیپلماتیک خود را نشان داده بود.
به هر روی گرچه در هنگام آن دیدار تیبریوس درگذشته بود، جوزفوس دیدار آرته بان و ویتلیوس را بر پایه ی دعوت تیبریوس قلمداد می کند و این البته ممکن است درست باشد؛ به این معنی که شاید تیبریوس از آرته بان دعوت به پیمان آشتی نموده بود اما هنگامیکه همه ی ترتیب ملاقات داده شده بود او درگذشته بود. در آن شرایط بحرانی در رم هنگامیکه تیبریوس نگران از توطئه های همدستان سجانوس بود این بخردانه نمی نماید که او را از ین دعوت سر جنگ بوده باشد. هرچند برخی از پژوهشگران برآنند که جوزفوس به اشتباه از تیبریوس نام برده و منظور او امپراطور بعدی گایوس (کالیگولا ) بوده است. به هر روی جوزفوس می نویسد:
هنگامیکه تیبریوس این چیزها را شنید، او خواستار آن شد که با آرته بان به پیمان دوستی درآید؛ و بر پایه ی دعوت او، آرته بان آن پیشنهاد را به مهربانی پذیرفت. آرته بان و ویتلیوس به فرات رفتند و بر پلی که بر روی رودخانه زده شد هرکدام با گاردهای نگهبان خود گام نهادند و در میانه ی پل با یکدگر دیدار نمودند. و هنگامیکه با بَروَندهای صلح توافق نمودند هِرود (پادشاه دست نشانده ی رم در یهودیه) چادر با شکوهی در میانه ی آن گذار برپاساخت و ضیافتی برای آنان فراهم ساخت. آرته بان همچنین، نه چندان دیرتر پس از آن، پسر خویش داریوش را به آوند گروگان با هدایای بسیار فرستاد. (..)
به افسوس اما هیچکدام از این گزارشگران نمی گویند که کالیگولا دربرابر گروگان گیری داریوش به آرته بان چه امتیازاتی داد. اما چنین پیداست که رم پذیرفته بود که میترادات پادشاه دست نشانده ی تیبریوس در ارمنستان برکنار شود و چنین بود که به فرمان کالیگولا میترادات دستگیر و از ارمنستان به رم برده شد و برای نخستین بار در سالها رم از فرمانروایی بر ارمنستان دست کشید. افزون برآن، در آن پیمان با ویتلیوس بدون گمان در باره ی روابط اقتصادی وبازرگانی که مورد توجه پارت ها بود نیز می باید بندهایی بود زیرا همانگون که نیلسون دِبِووا می نویسد : "پارتها زیرکی ویژه ای در یافتن پیمان هایی داشتند که به بهره هر دوسوی پیمان بود ودر منش ورفتارشان ویرانگری نابخردانه هیچ نبود و همیشه بهره ها ی بروندهای صلح را دریافت می نمودند و می توانستند از آن سود گیرند."
آرته بان یکسال بعد در ۳۸ میلاد دیده بر جهان بربست.
_________________________________________________________________________________
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر